سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
 
پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار
علیرضااحسانی نیا
درباره وبلاگ


در اینجا می توانید خبرهای داغ سیاسی فراجناحی را بخوانید...علیرضااحسانی نیا
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 2874
  • بازدید دیروز: 3588
  • کل بازدیدها: 9453459
صفحات وبلاگ
نویسندگان

دکتر رضا آقانوری
پیشگفتار:
همانگونه که اساتید و طالبان علوم دینی استحضار دارند، به نظر می‏رسد عمده‏ ترین و بلکه راهگشاترین کار در شناخت و شناساندن اندیشه‏ های ولایت فقیه در زمینه‏ های مختلف، ارائه اصول و الگوهایی است که از یک سو تصویری روشن و جامع و حتی‏ الامکان سازمان ‏یافته از اندیشه ولایت فقیه و نگاه تفسیری ایشان از دین را در آن زمینه ارائه دهد و به دور از جزیی‏ نگری و نگرش تبعیض‏ آمیز به اندیشه‏ ها و مواضع آن بزرگوار باشد، و از سوی دیگر بتواند ملاکی برای عمل و هر چه کاربردی‏تر شدن آن، و معیاری برای ارزیابی دیدگاه ها و عملکردها باشد. وقتی الگوهای ارائه شده برای ما می‏تواند به عنوان «الگوهای دین‏ شناختی» مورد استناد و استفاده قرار گیرد که به شخصیت ولی فقیه و جایگاهی که از آن موضع، سخن می‏ گویند، و دین را تفسیر می‏ کنند و شرح و بسط می‏دهند، کاملاً توجه شود.
ولی فقیه، از زبان دین و شریعت، راه می ‏نمایند و به تفسیر و تبیین آموزه ‏های دینی می‏ پردازد و در جایگاه کسی سخن می‏گویند که نمی‏ تواند و نباید سخن به مبالغه گوید یا به انگیزه جاذبه‏ های تبلیغاتی و رضایت خاطر این شخص یا آن گروه و در خوشایند مریدان، اظهارنظر کند. موضوع این کتاب همان گونه که از عنوان آن پیداست ارائه آن دسته از الگوها و معیارهایی است که در نگرش به دین از منظر نگاه ولایت فقیه در حوزه مسائل فرهنگ ایثار و شهادت زنان، به دست می‏آید و می‏ تواند مبنای داوری ما در دیدگاه ولایت فقیه نسبت به این دست مسائل قرار گیرد. نکته لازم به ذکر این است که آنچه در اینجا به عنوان اصول نگرش ولایت فقیه ارائه شده است تنها سرفصلهای عمده در این مبحث است و بنای بر استقرای کامل و ارائه جامع همه آنچه می‏تواند به عنوان یک اصل و معیار در این زمینه به شمار رود نبوده است چرا که جامعیت ولایت فقیه نیز در پویائی آن است.
گمان نویسنده آن است که مجموعه کامل این مطالب بتواند چارچوبی از نگاه و اندیشه ولایت فقیه در حوزه ایثار و شهادت زنان را ارائه دهد و ملاک هایی را برای تبیین موضوعات جزئی‏تر و نیز ارزیابی عملکرد اجتماعی و روند جامعه انقلابی ما در این خصوص پیش روی نهد و در کنار دیگر مباحث ویژه‏نامه، «خط امام» را در این دست مسائل هر چند به اجمال ترسیم کند. ان شاءاللّه‏.
زن :
زن . [ زَ ] (اِ) نقیض مرد باشد. (برهان ). مطلق فردی از افراد اناث خواه منکوحه باشد و خواه غیرمنکوحه .
مادینه  انسان . بشر ماده . امراءة. مقابل مرد. مقابل رجل . (فرهنگ فارسی معین ). انسان و ماده ای از نوع بشر و مراءة و نساء و خاتون و بانو. ج ، زنان .[1]
پهلوی انسان ماده.  فارسی، اسم، انسان ماده،  همسر[2].
فرهنگ:
واژه ی فرهنگ ازدوجزء ترکیب شده است (فر) و (هنگ) " فر" به دو معنی است: اگر به عنوان یک واژه ی مستقل باشد به معنی نیروی معنوی ، شکوه ، عظمت، درخشندگی و جلال است ولی اگر به عنوان یک پسوند باشد ، در این صورت به معنی جلو ، بالا ، و پیش و بیرون است.
(فر) در ترکیب کلمه فرهنگ، پیشوند (هنگ) ازریشه اوستایی) تنگ به معنای کشیدن و فرهیختن (ادب آموختن) می باشد. همچنین به معنی فرهنچ است، که همان علم و دانش و ادب است.[3] واژه فرهنگ علاوه برعلم و دانش، معرفت، ادب، تعلیم و تربیت، آثارعلمی و ادبی یک قوم یا ملت است.[4]
فرهنگ مجموع روشها ، آداب و رسوم ، ارزش های یک اجتماع معین که متضمن نظام اقتصادی اجتماعی، ساخت سیاسی، علم ، دین، تربیت ،هنر و سرگرمی هاست. [5]
فرهنگ به مجموعه ی پیچیده ای از خصوصیات احساسی ، فکری ، مادی و غیرمادی اطلاق می شود که به عنوان شاخص یک جامعه یا گروه اجتماعی مطرح می شود ، که این نه فقط شامل هنرها و آثار ادبی است ، بلکه شامل شکل های مختلف زندگی ، حقوق بنیادین انسان ها ، نظام های ارزشی و اعتقادات هم می باشد. [6]
فرهنگ مجموعه ای از معارف ،عقاید،ارزش ها،اخلاق،قوانین،آداب و سنن و...است که فرد در جامعه بدست می آورد و در قبال آن متعهد است. [7]
ایثار:
 (ع مص ) ائثار، برگزیدن . [8] غرض دیگران را بر غرض خویش مقدم داشتن. برگزیدن یعنی منفعت غیر را بر مصلحت خود مقدم داشتن و این کمال درجه سخاوت است . دیگری را در رساندن بمنفعت و دفع مضرت بر خود مقدم داشتن و آن نهایت برادری است .
عطا کردن . عیش کردن . در پارسی برگزیدگی . ترجیح بخشش . عطا. افشاندگی .
- ایثار کردن ؛ عطا کردن . بخشیدن. [9]
دیگری را بر خود برتری دادن. از خود گذشتن. فرهنگ لغت معین.
 ازریشه ی اَثَرَ و باب افعال است و به معنای بذل و گذشت کردن ازحق خود برای دیگران، نفع دیگری یا دیگران را به خود ترجیح دادن است . [10] در ایثار، خیرخواهی نهفته است ؛ به همین دلیل مقابل خودخواهی است. میل به فایده رسانی و خدمت به دیگران ، جلوه ای از میل به حق است . رفتاری که ازاین محرّک برمی خیزد، به قصد تقرّب و در جهت کمک و خدمت به دیگران ، همراه با از دست دادن نعمت ، فرصت ، عمر و امثال آن است. [11]همچنین ایثار، از خود گذشتگی و مقدم داشتن دیگران بر خود، از ارزش های متعالی اسلامی است. [12]بنابراین حقیقت ایثار یعنی برتری بخشیدن و مقدم داشتن آن چیزی که فضیلت دارد، است. [13]
"ایثار" در لغت به معنی بذل کردن ؛ دیگری را بر خود برتری دادن؛ سود دیگری را بر سود خود مقدم داشتن؛ و به معنی قوت لازم و مایحتاج خود را به دیگری بخشیدن است. [14] به معنای برگزیدن ، غرض دیگران را بر غرض خویش مقدم داشتن و منفعت غیر را بر مصلحت خود مقدم داشتن است. [15]و در اصطلاح عبارت است از: بخشش مال به کسی، با وجود نیاز به آن. [16]
ایثار مقدم شمردن دیگران بر خود است و در برابر خود خواهی و خودگرایی قرار می گیرد. [17]
 ایثار یک امر اخلاقی است،ایثارگر کسی را نسبت به خود ترجیح قایل شده و اورا مقدم می دارد و خود را از یک بهره ای محروم می کند، قدمه و فضّله، [18]در حالی که مجاهد ضمن عمل به تکلیف در بدست آوردن امتیازات به دیگران سرعت و سبقت می گیرد.
مراد از ایثار نیز امری بیشتراز تکلیف واجب است. واژه ی ایثار مصدر باب افعال از ریشه ی اثر به معنی "برگزیدن و برتری دادن" است. [19]درزبان عرب اَلاُثرَة و المأثرة به معنای کرامت وفضیلت است. [20] درادبیات فارسی مفهوم "ایثار" با همین واژه بیان شده است.
خنک آن که آسایش مرد و زن گزیند بر آسایش خویشتن. [21]
درقرآن کریم ریشه ی« اثر » با صیغه ی متعددی آمده است. [22] ولی معروفترین آیه دراین باب درساختار فعل مضارع جمع مذکر غایب در باره ی انصار آمده است. آنجا که انصاردرعین نیازواستحقاق، اموالشان رابه مهاجران می بخشند  "یؤثرون علی انفسهم ولو کانوا بهم خصاصة". [23]
جهاد:
منظور از جهاد هرگونه تلاش در جهت تحقق آرمانها ومقاصد الهی است، چه از طریق فراهم آوردن زمینه ها و عوامل تحقق آنها و چه از طریق رفع موانع.چه از طریق تقدیم جان، مال، فرزند، حیثیت و آبرو، وچه از دست دادن منافع و امتیازات اجتماعی - سیاسی و تمام مظاهر مادی، چه در میدان جنگ و چه در میادین دیگر، مهم انجام تکلیف، بسته به موقعیت می باشد.تکلیف را خدا و ولی زمان مشخص می کند نه احساس درونی یا منافع افراد.
جهاد در راه خدا عمل به تکلیف است، برای مجاهد جز خدا دیگری مطرح نیست که مقدم داشتن مفهوم داشته باشد.
جهاد با دشمن، یکی از فروع دین مقّدس اسلام است و زمانی که بلاد مسلمین یا مرزهای آن مورد هجوم قرار گیرد، برمسلمانان، واجب است که از آن به هر وسیله ای که ممکن است با بذل جان و مال خویش دفاع نمایند. این دفاع مشروط به اذن امام معصوم یا نایب خاص و عام او نیست . [24]درقرآن مجید بارها فرمان جهاد ومقاتله با دشمن صادر شده است.
قرآن کریم یکی از ویژگی های برجسته انسان های مؤمن را حضور در عرصه رقابت سازنده و مفید معرفی می کند. مسیر در آن صراط مستقیم و طریق از ملک تا ملکوت وثمره آن غفران ورضایت الهی است. مثل همه مسابقه ها اول سرعت می گیرند ، اولئک یسارِعونَ فی الخَیرات. [25]
سپس سبقت می جویند فَاستَبِقُوا الخَیرات ، [26] تلاش برای طلب مغفرت و جلب رضایت خدا صورت می گیرد سابِقُوا الی مغفرَه من ربکُم [27] قرآن کریم  این رقابت سالم را ارج می نهند  و السابِقُونَ السابِقُونَ، اولئک المقَرَّبون. [28]
 فرهنگ جهاد از نظر جهان شناختی ،جهان شناسی های ماتریالیستی وفلسفی را پشت سر گذاشته و به حریم کبریائی« انا لله وانا الیه راجعون»[29] واردگشته است. ما از خدا هستیم و به سوی او باز می گردیم. چطور آمدن و چطور بودن و چطور بازگشتن مهترین سوالات این جهان بینی هستند . هویت اصیل انسانی تنها در صورتی تجلی می یابد که انسان در خدمت حق تعالی،خلق خدا، مجاهده در راه خدا و صراط مستقیم باشد. انحراف ازصراط مستقیم«مغضوب علیهم» و« ضالّین » و شقاوت است.راه مستقیم، راه کمال و سعادت است.ملتی که این راه را طی کند سعادتمند می باشد. [30]
واژه شهید:
از ریشه شَهِد به معنای حضور، مشاهده، معاینه ی ادراک ،گواهی و خبر قاطع است. فَمنْ شَهِد منْکُم الشَّهرَ فَلْیصمه. [31] شهید به کسی گفته می شود که ناظر و شاهد بر اشیاء است . به عبارت دیگر شهید کسی است که شخصی یا چیزی را مشاهده می کند و هم برای کسی یا چیزی و هم علیه آن شهادت می دهد. [32]
شهید کسی است که درگواهی دادن امین است. دراین معنا بیشتربه صورت مشاهده استفاده می شود، شهید کسی است که درراه خدا کشته شده است. [33] در برخی از آیات قرآن کریم ، کلمه شهید به معنی کشته شده ی در راه خدا است مانند: " و من یطعِ اللَّه و الرَّسولَ فَأُولَئک مع الَّذینَ أَنْعم اللَّه علَیهِم منَ النَّبِینَ و الصدیقین و الشهَداء و الصالحینَ و حسنَ أُولَئک رفیقًا " [34]
بنابراین معنای واژه ی شهید ، از معنای کشته شده ی در راه خدا فراتر می رود و هر کسی که به مقام شهود حقیقت می رسد و به یگانگی و حقّانیت خداوند شهادت می دهد . شهید است اگر چه در جهاد کشته نشود و با مرگ طبیعی از دنیا برود.[35]
شهادت:
[ ش َ دَ ] (ع مص ، اِمص ) ماخوذ از شهادة تازی . گواهی دادن . [36] گواهی : دیگر دوات آوردند از دیوان رسالت بنهادند و خواجه  بزرگ و حاضران خطهای خویش در معنی شهادت نبشتند. [37]
- کلمه شهادت ؛ اشهد ان لااله الا اﷲ.
- حاضر شدن . ظاهر شدن.
- در اصطلاح هیئت دو گونه شهادت باشد. در التفهیم آمده است : مزاعمت طلب کردن کوکب است زعامت برجی را که در او حظی دارد به اتصال نظر یا به اتصال محل و آن کوکب را مزاعم آن برج خوانند و شهادت دو نوع بود یکی مزاعمت و دیگر دلالت بر غرض طالع سایل و بدین سبب مزاعم را شاهد خوانند و دلیل را نیز. [38]
- کشته شدن بر امر حق بی خطا.
- به شهادت رسیدن ؛ مقتول و کشته شدن در راه حق : بسیار از آن ملاعین کشته شدند و بسیار از مسلمانان نیز به شهادت رسیدند.
- شهادت مستور؛ شهید شدن شخصی در شهر که قاتل آن معلوم نباشد پس در شریعت آن را شهادت کامل ندانند و احکام شهید بر آن جاری نسازند و به همین سبب آن را غسل و کفن دهند، والا شهدا را غسل و کفن ندهند.
- آگاهی قاطع. خبر قاطع. خبر درست .
شهادة، مصدر لازم، گواهی دادن. کشته شدن در راه خدا. کلمة اشهدان لااله الا الله.
از نظر اسلام هرکس به مقام و درجه ی "شهادت " نایل آید که اسلام با معیارهای خاص خودش او را" شهید" بشناسد، یعنی واقعاً در راه هدف های عالی اسلامی و به انگیزه ی برقراری ارزش های واقعی بشری کشته بشود، به یکی از عالی ترین و راقی ترین درجات و مراتبی که یک انسان ممکن است در سیر صعودی خود نایل شود، نایل می گردد. [39]
به تعبیر مقام معظم رهبری، شهادت به این معناست که یک انسان برترین و محبوب ترین سرمایه ی دنیوی خویش را نثار آرمانی سازد که معتقد است زنده ماندن و بارور شدن آن به سود بشریت است و این یکی از زیباترین ارزش های انسانی است. آنگاه که آرمان مطلوب او الهی و آرزوی همه پیامبران خدااست، این ارزش در صدر همه نیکی ها ی بشر قرار می گیرد و در هیچ ترازوی مادی نمی گنجد . پذیرش این تفکر، همان عامل خیره کننده ای است که به مجاهدان راه حقیقت ، نیرویی برای باطل ساختن همه محاسبات جبهه خصم می بخشد و چنان که به تجربه دانسته شده است ، دشمن حقیقت را دچار بن بست و عجز و حیرت می سازد. [40]
ولایت فقیه :
ولایت فقیه نظریه‌ای در فقه شیعه است که نظام سیاسی مشروع در دوران غیبت امام معصوم (ع) را بیان می‌کند. نظام جمهوری اسلامی ایران بر اساس این نظریه تأسیس شده‌است.
ولایت مطلقه فقیه از جمله حق قضاوت، صدور فتوا در مسائل شرعی، اخذ وجوهات شرعی و رسیدگی به امور حسبیه از دیرباز در فقه امامیه مطرح و مورد بحث بوده و در ارتباط نزدیک با نهاد مرجعیت است. اما در نظریه ولایت سیاسی فقیه که بیش از همه توسط امام خمینی (ره) مطرح و تشریح شده، این ولایت تقریباً به تمام امور مربوط به امام معصوم گسترش پیدا می‌کند. [41]
شیخ مرتضی انصاری از نخستین فقیهانی ا‌ست که به بحث در مورد ولایت فقیه می‌پردازد. [42] او این بحث را در کتاب مکاسب خود مطرح کرده و منصب فقیه جامع‌الشرایط را در سه منصب افتا، قضا و سیاست شرح می‌دهد. او ولایت فقیه در افتا و قضاوت را می‌پذیرد ولی در گسترش آن به حوزه امور سیاسی تردید جدی دارد. او معتقد است «استقلال فقیه در تصرف اموال و انفس، جز آن‌چه از اخبار وارده در شأن علما تخیل می‌شود، به عموم ثابت نشده‌است.» و «اقامه دلیل بر وجوب اطاعت فقیه همانند امام جز آن‌چه با دلیل خاص خارج می‌شود، خار در خرمن کوبیدن است» [43]
به طور کلی فقه سیاسی شیعه در دوران معاصر در دو بنیاد متفاوت توسعه یافته‌است، نخست اندیشه‌گران مخالف ولایت سیاسی فقیهان که مرتضی انصاری مهمترین نماینده آنان است و رهبران مذهبی مشروطه به ویژه محمدحسین نائینی نیز با رویکردی سلبی به دولت و تأیید شرعی مشروطه آشکارا از آن حمایت می‌کنند و دوم اندیشه‌های مبتنی بر ولایت سیاسی فقیه که کاشف‌الغطاء و به‌ویژه صاحب جواهر و احمد نراقی شاخص‌ترین چهره‌های آن هستند. امام خمینی (ره) و پیروان او نیز هر چند همچون دسته دوم ولایت سیاسی فقیهان را می‌پذیرند اما ساختار کاملاً متفاوتی ر ا برای آن پیشنهاد می‌دهند که موجب می‌شود ولایت فقیه نظام جمهوری اسلامی تفاوت آشکاری با ولایت سیاسی فقهایی چون صاحب جواهر و نراقی داشته باشد.
پشتوانه روایی ولایت فقیه، مقبوله عمر بن حنظله است. بنابر این روایت، فقیه دارای صلاحیت را امامان شیعه به نیابت نصب کرده‌اند و این نیابت به گونه عام است. [44] فقهای شیعه بر اصل حجت بودن فتوای فقیه عادل دارای شرایط فتوا بر افرادی که آن فقیه را به عنوان مرجع تقلید، یعنی به عنوان متخصصی که در احکام تحقیق کرده و دارای اجتهاد می‌باشد، صرفاً در مورد احکام شرعی متفق اند([45]و[46]) و حتی برخی از آنان، این اصل را بدیهی دانسته‌اند.([47] و[48])
زنان در مسیحیت و فلسفه ادیان مادی غرب
در مسیحیت زن را مسئول گناهکاری حضرت آدم (ع) دانسته اند در سفر پیدایش جمله 11 و 12 چنین می خوانیم: «زنی را که تو به من دادی تا همراه من باشد، از میوه آن درخت به من داد و من آن را خوردم.» بنابراین حوا باعث سقوط آدم گردید و در حقیقت او مسئول گناهان بشر است و خدا ناگزیر است تا تنها پسرش را به نام عیسی مسیح بفرستد تا به دار آویخته شود و با خون خودش گناهان بشر را که زن مسئول آن است، بشوید. [49]
کاتولیک ها معتقدند که جز مریم مقدس سایر زنان فاقد روح هستند و زنان و برزخ میان انسان و حیوانند. در سال 586 میلادی انجمنی در همین مورد که آیا زن دارای روح است یا نه تشکیل شد و سرانجام به این نتیجه رسیدند که زن انسانی است که برای مرد آفریده شده است و همچون اطفال قیم لازم دارد و شهادت نیز نمی تواند بدهد، معذالک مسیح را برای زن حقوقی قائل شده و هم چنان که زن را موظف ساخته که حق شوهر را ادا نماید به مرد نیز تکلیف نموده که حقوق زن را محترم شمارد اما در این دین کراراً به اطاعت زنان از شوهران تاکید و تصریح شده است.
یکی از پایه های مرد سالاری در مسیحیت تثلیث است، خدای پدر و خدای پسر هر دو ذکورند و همین امر موجب پیدایش نوعی تفکر مرد سالارانه در اندیشه مسیحی شده است.
هویت زن مسیحی را می توان با خوانش عهد عتیق و عهد جدید فهمید. در عهد جدید، هویت زنان با آرزوی باکره بودن که بنیاد رهبانیت است گره خورده است. عیسی آشکار نمود که ثمره بکارت ایمان است، زن از مرد آفریده شده است و موافق و معاون مرد است.
 در مسیحیت رابطه زن با مرد رابطه مسیح با کلیساست، مسیح می گوید: ای زن ها از شوهران تان اطاعت کنید چنان که کلیسا مطیع مسیح است. [50]
 در مسیحیت زنان موجوداتی مستقل نیستند و حق حضور در عرصه های عمومی را ندارند و صرفاً می توانند در اجتماعات عبادی حضور یابند البته این حضور به شرط رعایت سکوت است و اگر سئوالی هم داشته باشند باید از شوهران شان بپرسند نه از کلیسا. در مسیحیت زن باید سکوت کند مبادا بر مرد مسلط شود و نیز مرد به جهت زن آفریده نشده بلکه زن برای مرد آفریده شده است. [51]
در مسیحیت زن نمی تواند تعمید دهد و کشیشی زن ممکن نیست، زنان نمی توانند به مردان چیزی )مطالب مذهبی) یاد دهند زیرا باعث تسلط زنان بر مردان می شود. در انجیل مطالب زیادی درباره حقوق زنان وجود ندارد، این پروتستانیسم بود که به عبارتی فقه مسیحی را بر اساس عرف بنیاد نهاد و هویت زن دچار تحول شود و زن و مرد برابر شدند. [52]
زن در کلمات بزرگان و آباء مسیحیت حریص و عصیانگر، راه ورود شیطان که احتمالاً به صورت الهی خلق نشده ذاتاً ناقص و حقیر و مانند کودکان وابسته به مردان است. [53]
در یونان باستان، مردانگی که نشان طرز فکر روشن و متعین بود و زنانگی نشان مبهم و نامتعین بودن. در جدول امتداد فیثاغورس که در سده ششم پیش از میلاد ترسیم کرد، ده قسم اضداد وجود داشت: محدود/نامحدود، فرد/زوج، واحد/کثیر، راست/چپ، مرد/زن، سکوت/حرکت، مستقیم/ منحنی، روشن/تاریک، خوب/بد، مربع/مستطیل به این ترتیب «مرد»، «زن» نیز نظیر سایر واژه های متضاد در این جدول رده هایی نبودند که مستقیماً به کار توصیف بیایند، «مرد» هم نظیر سایر واژه های هم ردیف خود در این جدول، برتر از واژه مقابل خود به شمار می آمد، علت برتری آن رابطه ای بود که با تضاد بین صورت و بی صورتی داشت و از اصول اولیه فیثاغورسان بود. [54]
در بیان اساطیری افلاطون به روایت تیمائوس، اشاراتی به تمایز دو جنس از حیث عقل کیهانی هست که تصوری والا نزد اوست. به زعم افلاطون، بازتاب نظم و عقل عالم در نفس زن صراحت کمتری دارد تا در نفس مرد، نفس زن از نفس درمانده مردانی مایه می گیرد که نصیبی از عقل نبرده اند. [55]
 افلاطون در کتاب قوانین زنان را موجوداتی می داند که استعداد و قابلیت کمتری در کسب فضایل نسبت به مردان دارند و به خاطر طبیعت فاسدشان می بایست تحت تعلیم های ویژه قرار گیرند. [56]
افلاطون از یک طرف از برابری زن و مرد حمایت می کرد اما از طرف دیگر خدایان را سپاس می گفت که مرد آفریده شده نه زن! [57]
در دیدگاه سلسله مراتبی و پدر سالارانه ارسطو به جامعه نیز، زن موجودی درجه دوم است و همان نقش و وظایفی دارد که در جامعه یونان عهده دار بود. جامعه یونانی آن زمان جامعه ای بود که زنان هیچ امتیازی نداشتند و بدون هیچ ملاحظه ای سرکوب می شدند. در مقابل این مردان بودند که سرنوشت زنان را رقم می زند و بر آن مسلط بودند. در هرم تدریج صعودی و سلسله مراتبی ارسطو، زنان در قاعده دوم و همردیف کودکان، بردگان، حیوانات و کالاها قرار گرفته اند. [58]
ارسطو متاثر از تعصبات زمان خویش معتقد بود زن و بنده بر اساس طبیعت خود محکوم به اسارت بوده و سزاوار شرکت در کارهای عمومی نیستند. [59]
نقش زنان در جامعه یونان را هومر به درستی بیان می کند. وی می گوید: زنان به طور طبیعی جنس دوم محسوب می شوند و وظایف آنان محدود به باروری و خانه داری است و مردان ایفاگر نقش مدیریت اجتماعی و سلطه هستند. [60]
آگوستین قدیس اگر چه سعی در پذیرش برابری روحی و معنوی انسان ها می نماید و با هر گونه تفسیری درباره خلقت جداگانه زن که اسباب فرومایه نشان دادن هدف عظیم خداوندی در آفرینش تفاوت های جنسی می شود مخالف بود اما سخت به دنبال توجیهی برای تفسیر انقیاد زن نسبت به مرد از منظر کتاب پیدایش بود. [61]
 آکوئیناس نیز علی رغم اینکه زن را نماد صورت پست یا حضور کمتر عقلانیت نمی داند اما در «جامع اللهیات» بر این گفته ارسطو صحه می گذارد که زن را به درستی نمی توان پارسا دانست زیرا زنان به علت بی ثباتی عقلی و چون به آسانی عنان از دست می دهند و فوراً به دنبال خواهش های نفسانی می روند افرادی متزلزل اند. [62]
هگل نیز معتقد به پیوند میان مرد بودن و کسب یا دستاورد است. البته در تفکر غربی نفس مرد بودن نوعی دستاورد به شمار می آید که با گستن از وضعیت «طبیعی تر» زنان حاصل می شود. [63]
در نظردیوید هیوم فیلسوف طبیعت گرای انگلیسی نیز زنان وابسته به انفعال خصوصی اند زیرا رئیس خانواده که مرد است از طرف آنها فزونخواهی خصوصی را دنبال می کند. تعبیر هیوم از عقل تلازم هایی با مرد بودن پیدا می کند. [64]
روسوهم مانند اسلاف زن ستیز خود، زنان را منبع بالقوه بی نظمی می داند که به دست عقل باید رام شوند در نامه به دالامبر به گلایه می گوید که هیچ قومی از بد مستی نابود نشده، مایه هلاک همه اقوام بی نظمی زنان است. [65]روسو معتقد است قوه تعقل زنان برای درک اندیشه های تحریری کاملاً ضعیف و ناقص است. [66]وضعیت اجتماعی زن در گفتار روسو مشخص است، چرا که جایگاه مناسب آنها در محدوده خانه است و بدیهی است در این شرایط آنان از هیچ گونه امکاناتی برای شرکت در اجتماعات و حق زندگی مدنی برخوردار نیستند، بنابراین عقلانی نیست تا از زنان که از دید روسو توانایی شان از شوهرانشان سرچشمه می گیرد انتظار داشته باشیم که بتوانند به صورت شهروندی واقعی درآیند.
توماس هابز و جان لاک نیز علی رغم اینکه سعی در پذیرفتن حق برای همه انسان ها دارند اما با پذیرش سلطه مطلق مرد بر زن در خانواده، دچار تناقض در مباحث خود می شوند.
فروید هم، رشد اخلاقی زنان را کمتر از مردان می داند و تمام ویژگی هایی که در طول تاریخ به زنان نسبت داده شده است از قبیل اینکه آنها کمتر از مردان، عدالتخواه هستند، کمتر آماده اند به شرایط سخت تن دهند و در قضاوت های خود بیشتر از مردان تحت تأثیر عطوفت و یا خصومت خویشند را ناشی زنان می داند. [67]
زن در فلسفه نیچه هماز نحوه خاص شکل گیری اَبَر خود مظهر فریب و دروغ است و اصلی ترین هنر زنان فریب و دروغ است. نیچه برای زن وجودی مستقل قائل نیست و معتقد است که مرد است که تصویر زن را برای خود می آفریند و زن تنها خود را با این تصویر منطبق می سازد. [68] از آنجا که زن در این فلسفه فاقد قوه تعقل و شعور اجتماعی است پس دیگر نمی توان به جایگاه زن در عرصه های عمومی از دیدگاه این فلسفه پرداخت.
دیدگاه اسلام و توازن حقوق زن و مرد
در قرآن کریم با تحلیل عقلی در خصوص زن و مرد آمده است که آنکه باید کامل شود روح است و روح نه مذکر است و نه مونث. [69]وقتی قرآن کریم در آیه 18 سوره نساء می فرماید: «یا ایها الناس اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفس واحده» ای مردم بترسید از پروردگارتان آنکه شما را از یک تن بیافرید. این خود بزرگترین دلیل برای خلقت یکسان زن و مرد است. در اینجا دیگر جنسیت مطرح نیست، چون مخاطب خدا در سراسر قرآن روح انسان است، روحی که حقیقت انسان را تشکیل می دهد. اگر حقیقت هر کس را روح او تشکیل داد، جسم او ابزاری بیش نیست و این ابزار هم گاهی مذکر است و گاهی مؤنث و روح انسان نه مذکر است و نه مونث.
به واسطه همین خلقت یکسان است که زن و مرد در انسانیت برابر می شوند و این گونه نیست که ظرفیت وجودی روح مرد افزون تر از زن باشد. خداوند می فرماید که ملائکه را مأمور سجده بر آدم کردیم (و اذ قلنا للملائکه اسجد و الآدم... [70]او را خلیفه خود بر روی زمین قرار دادیم (انی جاعل فی الارض خلیفه) [71]حال اگر زن را از مسجود فرشتگان خارج کنیم ملائکه نمی توانند در خدمت مریم قرار گیرند و یا با فاطمه (س) سخن بگویند. بنابراین جز این نمی توانیم بگوییم که سجود ملائکه بر کل زن و مرد بوده و لذا در عالم تکویم از نقطه نظر ایجاد، زن و مرد با یکدیگر تفاوتی ندارند و در عالم تکلیف و مسئولیت هم تفاوتی با یکدیگر ندارند و تفاوتها صرفاً در عالم ماده است و به عبارت دیگر قانونمندی نظام هستی ایجاب می کند که کسی مرد و دیگری زن و در حقیقت زوجیت و ذکر و انثی در کل جریانات طبیعت ملاحظه شود. [72]
در قرآن کریم هیچ ارزش یا ضد ارزشی مخصوص مرد یا زن به تنهایی تعریف نشده است زیرا ارزش ها و ضد ارزش ها دارای جنسیت نیستند و این انسان ها هستند که بسته به راهی که انتخاب می کنند آنها را اکتساب می نمایند؛ اگر در راه حق و فضیلت قرار گیرند حامل فضائل و اگر در مسیر اشتباه و انحراف قرار گیرند حامل رذائل اخلاقی خواهند بود. آیه 35 سوره احزاب خود مبین مطلب است که زنان و مردان هر دو می توانند واجد صفات نیک باشند. خداوند در این آیه از هر دو با صفات اخلاقی نیک نام می برد: ان المسلمین و المسلمات و المؤمنین و المومنات و القنتین و القنتت و الصدیقین و الصدقت و الصبرین و الصبرات و الخشعین و الخشعت و المتصدقین و المتصدقات و الصئمین و الصئمت و الحفظین فروجهم و الحفظت و الذاکرین الله کثیراً و الذاکرات اعدلله لهم مغفره و اجراً عظیماً. «مردان و زنان مسلمان و مردان و زنان با ایمان و مردان و زنان عبادت پیشه و مردان و زنان راستگو شکیبا و مردان و زنان فروتن و مردان و زنان صدقه دهنده و مردان و زنان روزه دار و مردان و زنان پاکدامن و مردان و زنان که خدا را فراوان یاد می کنند خدا برای همه آنها آمرزش و پاداش بزرگ فراهم ساخته است».
در قرآن کریم برخلاف سایر ادیان و عقاید و باورهای حاکم بر جامعه آن روز، زن در بسیاری از مسائل و کارها، مساوی و هم تراز مرد ذکر شده است؛ گر چه در بعضی چیزها بین این دو بر حسب ظاهری تفاوتهایی احساس می شود مانند سهم ارث و یا واگذاری مسئولیت خانواده به مرد و امثال اینها، ولی این گونه تفاوت ها با موقعیت اجتماعی و طبیعی آنها ارتباط
دارد و هیچ گونه فرقی از نظر جنبه های انسانی و مقامات معنوی میان زن و مرد در برنامه های اسلام وجود ندارد و هر دو مساوی و برابر هستند و این تساوی حداقل در سه زمینه مختلف قابل بحث و بررسی است.
1. تساوی در خلقت: الف- زن و مرد از یک پدر و مادر به وجود آمده اند: یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلنا شعوباً و قبائلاً لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقکم. [73]ب- زن و مرد از نفس واحد خلق شده اند. یا ایها الناس اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفس واحده و خلق منها زوجها [74]، هو الذی خلقکم من نفس واحده و جعل منها زوجها  [75] ج- چنانچه در ذیل دو آیه مبارکه آمده «و خلق منها زوجها» و جعل منها زوجها زن آدم از جنس آدم آفریده شده است. د- زن و مرد مکمل یکدیگرند هن لباس لکم و انتم لباس لهن. [76]
2. تساوی در کسب کمالات و فضائل انسانی قرآن همان اوصاف ده گانه که برای مرد ذکر می کند برای زن هم ذکر می کند و فرقی میان آنها نمی گذارد: ان المسلمین و المسلمات ... وعده برخوردار شدن از حیات طیبه به هر دو جنس داده شده است. مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ [77] وعده دخول در بهشت به هر دو صنف داده است: و من عمل صالحاً من ذکر و انثی و هو مؤمن فالئک یدخلون الجنه [78] وعده برخوداری از نعم الهی در بهشت به هر دو طائفه داده است: وعده الله المومنین و المؤمنات حیات تجری من تحتها الانهار و خالدین فیها [79] وعده رزق به حساب به هر دو طائفه داده است: و من عمل صالحاً من ذکر و انثی و هو مؤمن فاولئک بدخلون الجنه و یرزقون به غیر حساب [80]
3. تساوی در کیفر و پاداش الف- دخول در بهشت را پاداش می دهد: و من عمل صالحاً من ذکر و انثی و هو مؤمن فالئک یدخلون الجنه غافر/ 40. ب- رزق به حساب را پاداش می دهد: و من عمل صالحاً من ذکر و انثی و هو مؤمن فاولئک یدخلون الجنه و یرزقون بغیر حساب مومن /40 . ج- حیات طیبه را پاداش می دهد: و من عمل صالحاً من ذکر و انثی و مؤمن فلنحیینه حیاه طیبه و لنجزینهم اجرهم با حسن ما کانوا یعلمون. در نقطه مقابل اگر کسی سیئه انجام دهد و گناهی مرتکب شود کیفر و عقاب می شود، مرد باشد یا زن: و السارق و السارقه فاقطعوا ایدیهما جزاءً بما کسبا نکالاً من الله و الله عزیز حکیم. [81] الزانیه و الزانی فاجلدوا کل واحد منهما مائه جلده. [82] بنابراین در مکتب اسلام که قرآن اصلی ترین منبع تعالیمش است، جنسیت، مقام، قبیله، خون و ... هرگز واجد فضلیت و کمال نخواهد بود و ملاک برتری انسان ها بریکدیگر فقط تقوای الهی ذکر شده است: «ان اکرمکم عندالله اتقکم» از نظر این مکتب همه انسان ها با هم برابرند و زن و مرد به عنوان دو انسان از دایره این قانون خارج نیستند. بنابر آنچه در فوق آمد می توان گفت رویکرد قرآن به حقوق زن یک رویکرد مترقی و برابر خواه است. اسلام و حضور زنان در عرصه های عمومی زن و فعالیت های اجتماعی فعالیت اجتماعی زمینه حضور در عرصه های مختلف را فراهم می سازد و این سبب رشد ابعاد وجودی و شکوفایی استعدادها خواهد بود.
در اسلام منعی بر حضور آنها در اجتماع نیست مادامی که این حضور با فساد و فتنه همراه نباشد. در زمان رسول خدا زنان پرسش های خود را از پیامبر می پرسیدند و این کار را با واسطه یا از طریق مردان محرم انجام نمی دادند و پیامبر هیچ گاه آنها را از این کار منع ننمود.
از طرف دیگر حضرت خدیجه همسر پیامبر یکی از بزرگ ترین تاجران عصر خود بود و هیچ تاجری بدون حضور در اجتماع و آشنایی با جامعه نمی تواند در امر تجارت موفق باشد و اتفاقاً ثروت حضرت خدیجه یکی از پایه های اصلی شکل گیری حکومت اسلامی بود. قرآن کریم مؤمنین راستین را چنین معرفی می کند که: انما المؤمنون الذین امنوا با لله و رسوله و اذا کانوا معه علی امر جامع لم یذهبوا حتی یستاذنوه یعنی مؤمنین راستین کسانی هستند که هم از نظر عقیده به خدا و پیامبرش معتقدند و هم از نظر درک مسائل جمعی همواره حضور دارند و منزوی نیستند و اذا کانوا معه علی امر جامع لم یذهبوا حتی یستاذنوه. امر جامع همان مسائل جمعی یک نظام است ؛ مثلاً نماز جمعه یک امر جامع است، تظاهرات علیه طغیان و استکبار حضور در انتخابات، تایید رهبری و مسئولین اسلامی، تایید خدمتگزاران راستین، امر به معروف و نهی از منکر جمعی و صدها نمونه از این قبیل همه امور جامع هستند. [83]
زن و دفاع از جامعه اسلامی مقوله دفاع از نظر اسلام دارای ابعاد گسترده ای است و می تواند به اشکال مختلف انجام گیرد. ما هم در صدر اسلام و هم در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران شاهد حضور زنان با رعایت کامل شرایط دین مبین اسلام برای دفاع بوده ایم که در بخش شرح و بسط فرهنگ نامه به آن پرداخته خواهد شد.
قرآن کریم و فضیلت جهاد و شهادت
قرآن کریم آیات متعددی دربارة فضیلت جهاد و شهادت در راه خدا ذکر می فرماید که به ذکر پاره ای از آنها می پردازیم.
دربارة فضیلت «جهاد فی سبیل الله» می فرماید:
«و چه بسیار رخ داده که پیغمبری جمعیت زیادی از پیروانش در جنگ کشته شده است و با این حال اهل ایمان با سختیهایی که در راه خدا به آنها رسید مقاومت کردند و هرگز بیمناک و زبون نشدند و سر به زیر بار دشمن فرود نیاوردند و راه صبر و ثبات پیش گرفتند، که خداوند صابران را دوست می دارد. آنها در هیچ سختی جز به خدا پناهنده نشده و جز این نمی گفتند که بار پروردگارا به کرم خود از گناه و ستمی که دربارة خود کرده ایم درگذر و ما را بر محو کافران مظفر گردان. پس خداوند فتح و پیروزی در دنیا و ثواب در آخرت را نصیبشان گردانید که خدا نیکوکاران را دوست دارد.» [84]
سنت الهی در آسیب دیدن حین نبرد:
« شما مسلمانان هرگز در کار دین سستی نکنید و نه از فوت غنیمت و متاع دنیا اندوهناک باشید، زیرا شما فاتح و پیروزمندترین و بلند مرتبه ترین ملل دنیا هستید. اگر در ایمان ثابت و استوار باشید ، اگر به شما (در جنگ احد) آسیبی رسید به دشمنان شما نیز (در بدر) شکست و آسیب سخت رسید چنانکه آنها مقاومت کردند شما نیز باید مقاومت کنید، این روزگار را به اختلاف احوال (گاهی فتح و غلبه و گاه شکست و مغلوبیت ) میان خلایق می گردانیم که مقام اهل ایمان به امتحان معلوم شود تا از شما مؤمنان آن را که ثابت در دین است گواه دیگران کند.» [85]
آزمون الهی در جهاد در راه خدا راه و اثبات ایمان واقعی:
« چنین می پندارید که شما را بدون آزمایش به حال خود رها می کنند در صورتی که هنوز خدا در علم طاعت و مجاهده معلوم نگردانیده که از شما (مدعیان ایمان) چه کس به حقیقت مؤمن است؟ که جز خدا و رسول او و مؤمنان را هرگز دوست خود و هم راز خویش نخواهند گزید و خدا از همة کردار شما آگاه است.»[86]
بی باکی مومنان مخلص از نبرد در راه خدا:
«ای اهل ایمان هر که از شما از دین خود مرتد شود بزودی خدا قومی را که دوست دارد و آنها نیز خدا را دوست دارند و نسبت به مؤمنان فروتن و به کافران سرفراز و مقتدرند به نصرت اسلام برمی انگیزد که در راه خدا جهاد کنند و در راه دین از ملامت و نکوهش احدی باک ندارند، این است فضل خدا هرکه را خواهد عطا کند.» [87]
شهید همواره زنده است:
«مپندارید که شهیدان راه خدا مرده اند، بلکه زنده به حیات ابدی شدند و در نزد پروردگارشان متنعم خواهند بود. آنان به فضل و رحمتی که از خدا نصیبشان گردیده شادمانند و به آن مؤمنان، که هنوز به آنها نپیوسته اند و بعداً در پی آنها به راه آخرت خواهند شتافت، مژده دهند که از مردن هیچ نترسید و از فوت متاع دنیا هیچ غم نخورید و آنها را به فضل و نعمت خدا بشارت می دهند و اینکه خداوهند اجر اهل ایمان را ضایع نگذارد»  [88]
مراد از حیات شهیدان:
و لا تقتلوا لمن یقتل فی سبیل الله اموات بل احیاء ولکن لاتشعرون. به زنده بودن شهیدان اشاره کرده و اقوال مختلفی از طرف مفسرین ارائه گردیده است. [89]
قل هل تربصون بنا الا احدی الحسنیین و نحن نتربص بکم ان یصیبکم الله…
یعنی بگو آیا درباره ما جز یکی از دو نیکی را انتظار دارید. یا به شهادت می رسیم و یا پیروز می شویم. [90]
در هر حال خداوند خون شهید را تضمین کرده و آن را هدر نمی داند. در این آیه خداوند پیروزی یا شکست رزمندگان و شهید شدن یا نشدن آنها را یکی از دو نیکی قلمداد می نماید.
لو کانوا عندنا ما ماتوا و ما قتلوا لیجعل الله ذلک حسره فی قلوبهم والله یحیی و یمیت. [91]
 در زمان پیامبر(ص) نیز منافقین می گفتند اگر مومنین نزد ما بودند و به جنگ نمی رفتند، نمی مردند و کشته نمی شدند، و خداوند در جواب آنها فرمود : که این آرزوهای باطل را حسرت دل آنها خواهد کرد و خداست که زنده می کند و یا می میراند در هر وقت که بخواهد.
سختی استدراک زنده بودن شهید:
کسی را که در راه خدا کشته شد مرده نپندارید بلکه او زندة جاوید است، ولیکن شما این حقیقت را در نخواهید یافت. [92]
آمرزش گناهان شهید:
فالذین هاجروا و اخرجوا من دیارهم و اوذوا فی سبیلی و قاتلوا و قتلوا لا کفّرن عنهم سیئاتهم و لادخلنهم جناتٍ تجری من تحتها الانهار ثواباً من عند الله و الله عنده حسن الثواب. [93]
آنان که از وطن خود هجرت کردند و از دیار خود بیرون رانده شدند و در راه خدا رنج کشیدند، جهاد کردند و کشته شدند، همانا بدی های آنان را می پوشانیم و آنان را به بهشت هایی که از زیر درختان آن نهرهای آب، جاری و روان است، داخل می کنیم و این پاداشی است از جانب خدا و پاداشی که از جانب خدا باشد نیکوست. در این آیه اشاره شد که خداوند همه بدی های کشته شدگان در راه خدا را نادیده می گیرد و بعلاوه از جانب خود به آنان نیکوترین پاداش را عطا می کند.
پاداش عمل شهید:
والذین هاجروا فی سبیل الله ثم قتلوا اوماتو لیرزقنّهم اللّه رزقا حسنا وان اللّه لهو خیر الرازقین لیدخلنّهم مدخلا یرضونه. [94] آنان که در راه رضای خدا، از وطن هجرت نمودند و در راه دین خدا کشته شدند و یا مرگشان فرا رسید، البته خداوند، رزق و روزی نیکوئی در بهشت ابد نصیبشان می گرداند که همانا خداوند بهترین روزی دهندگان است. خداوند به آنان در بهشت منزلی عنایت کند که بسیار به آن راضی و خوشنود باشند.
و الذین قتلوا فی سبیل الله فلن یضلَّ اعمالهم سیهدیهم و یصلح بالهم و یدخلهم الجنة عرفها لهم. [95]
یعنی کسانی که در راه خدا کشته شدند، خداوند هرگز اعمالشان را ضایع نگرداند و آنان را به سعادت هدایت کند و امورشان را اصلاح نماید و به بهشتی که قبلاً مقامات آن را به آنها شناسانده است، واردشان می سازد.
و من یقاتل فی سبیل الله فیقتل او یغلب فسوف نوتیه اجراً عظیماً. [96]
یعنی کسی که در راه خدا جهاد کند، و در راه خدا شهید گردد، یا پیروز شود، پاداش بزرگی به او عطا خواهیم کرد.
و یدخلهم الجنة عرفها لهم. [97]
در هر حال خداوند خون شهیدان را پاداشی نیکو که همانا دخول در بهشت است عطا خواهد فرمود.
لئن متّم او قتلتم لالی الله تحشرون. [98]
 و در آن مقام به رحمت الهی نائل و به سوی خدا در بهشت خواهند بود.
بهشت وعده قطعی خداوند برای شهیدان در ادیان اسلام، مسیحیت و یهود:
«خدا جان و مال اهل ایمان را به بهشت خریداری کرده، آنها در راه خدا جهاد می کنند که دشمنان دین را بکشند و یا خود کشته شوند. این وعدة قطعی است بر خدا و عهدی است که در تورات و انجیل و قرآن یاد فرموده است، و از خدا با وفاتر به عهد کیست. ای اهل ایمان، شما به خود در این معامله (خریداری بهشت ابد به جان و مال) بشارت دهید که این معاهدة با خدا به حقیقت سعادت و پیروزی بزرگی است.»[99]
رسول اکرم (ص) و فضیلت جهاد و شهادت:
در این مورد احادیث فراوانی از رسول اکرم (ص) نقل گردیده است که برخی از آنها را من باب نمونه عرض مینمائیم:
کرامت شهادت:
قال النبی(ص) ما من احد یدخل الجنه فیتمنی ان یخرج منها الا الشهید فانه یتمنی ان یرجع فیقتل عشر مرات مما یری من کرامه الله.
پیامبر گرامی فرموده اند: هیچ کس از افرادی که وارد بهشت شده باشند آرزوی برگشتن به دنیا را نمی کند مگر «شهید» که آرزو دارد به دنیا برگردد و ده بار» شهید « شود و این به خاطر کرامتهایی است که «شهدا» در هنگام «شهادت» نزد خدا مشاهده می نمایند. [100]
شاهدان دین:
از پیامبر (ص) نقل گردیده است که ایشان در روز احد بالای سر ((مصعب بن عمیر)) ایستاد و برای او دعا کرد و سپس گفت : انّ رسول الله یشهد انّ هولاء شهداء عند الله یوم القیام فاتوهم زوروهم وسلمو علیهم فوالذی نفسی بیده ، لا یسلم علیهم احد الی یوم القیامه ، الاّ ردّوا علیه ، یرزقون من ثار الجن ووتح . [101]
یعنی رسول خدا گواهی می دهد که شهدا شاهدان من نزد خدا در روز قیامت هستند. بیایید و ایشان را زیارت کنید ، بر اینان سلام کنید ، که سوگند به آن که جانم در دست اوست ، هیچ کس نباشد که بر آنها سلام کند الا اینکه جوابش را می دهند . وآنها از میوه های بهشتی وهدایای آن روزی داده می شوند . این حدیث نیز دلالت بر زنده بودن شهدا دارد و نیز دلالت بر لزوم زیارت آنان دارد.
ثواب شهادت:
قال النبی(ص) : فاذا ودَّعهم اهلوهم بکت علیهم الحیتان و البیوت، تخرجون من ذنوبهم کما تخرج الحیة من سلخها.[102]
یعنی چون رزمندگان با اهل خانواده خود خداحافظی کنند، ماهی ها و خانه ها، بر آنها می گریند و از گناهان خود خارج می شوند، همانگونه که مار، از پوست خود خارج می شود. در حدیث دیگری پیامبر شش خصلت را برای شهیدان ذکر نمودند که اولین خصلت آن است که : اولین قطره خونی که از شهید بر زمین ریخته می شود گناهانش بخشیده و آمرزیده می گردد. که این لفظ در احادیث دیگری هم تکرار شده است.
نیروهای رزمنده هنگامی که تصمیم به شرکت در جنگ می گیرند، خداوند مصونیت آنها را از آتش تضمین می کند. و چون آماده جنگ شوند، فرشتگان به وجود آنها افتخار می کنند. هنگامی که با خانواده خود وداع می کنند ماهی ها و خانه ها گریه می کنند و از گناهان خود خارج می شوند همان گونه که مار از پوست خود خارج می شود. خداوند چهار هزار فرشته را برآنها می گمارد تا از جلو و پشت سرآنان را محافظت نمایند. کار نیکی انجام نمی دهند مگر اینکه مضاعف شود. در مقابل هر روز در جبهه ثوابی برابر عبادت هزار مرد عابد … برای ایشان می نویسند. چون با دشمن روبه رو می شوند قلم همه اهل دنیا از درک ثواب آنها عاجز است. و چون به مبارزه با دشمن می ایستند و تیرها را آماده نشانه رفتن به دشمن می کنند و با یکدیگر درآویزند فرشتگان بال های خود را بر سر آنها می گسترانند و برای پیروزی و ثابت قدمی آنها دعا می کنند. هنگام ضرب و زخم، همسر بهشتی و نعمت های الهی بر او فرود می آید. مرحبا به روح پاکی که از بدنی پاک و مطهر خارج شد، بشارت باد بر تو کرامت ها و نعمت هایی که هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده است و بر قلب هیچ کسی خطور نکرده است. [103]
امام علی بن موسی الرضا (ع) از امیر مؤمنان علی (ع) چنین نقل می کند که هنگامی که حضرت، مشغول خطبه بود و مردم را تشویق به جهاد می کرد، جوانی برخاست و عرض کرد: ای امیر مؤمنان! فضیلت جنگ جویان در راه خدا را برای من تشریح کن امام در پاسخ فرمود: من بر مرکب پیغمبر (ص) و پشت سر آن حضرت سوار بودم و ازغزوه ذات السلاسل برمی گشتیم همین سؤالی را که تو از من نمودی من از پیامبر (ص) کردم. پیامبر (ص) فرمود: هنگامی که جنگجویان، تصمیم بر شرکت در میدان جهاد می گیرند خداوند آزادی از آتش دوزخ را برای آنها مقرّر می دارد و هنگامی که سلاح بر می دارند و آماده میدان می شوند فرشتگان به وجود آنها افتخارمی کنند وهنگامی که همسرو فرزند و بستگان آنها با آنها خداحافظی می کنند، از گناهان خود خارج می شوند. ازاین موقع آنها هیچ کاری نمی کنند مگر اینکه پاداش آن، مضاعف می گردد و دربرابرهر روز پاداش عبادت هزار عابد برای آنها نوشته می شود
و هنگامی که با دشمنان روبرو می شوند ، مردم جهان ، نمی توانند میزان ثواب آن ها را درک کنند.و هنگامی که گام به میدان نبرد بگذارند و نیز تیرها رد و بدل شود ، و جنگ تن به تن شروع گردد ، فرشتگان با پر و بال خود اطراف آنها را می گیرند و از خدا تقاضا می کنند که در میدان ، ثابت قدم باشند ، در این هنگام منادی صدا می زند: الجنة تحت ظلال السیوف- بهشت در سایه شمشیرها است - دراین هنگام ضربات دشمن بر پیکر شهید ، ساده تر و گواراتر از نوشیدن آب خنک در روز گرم تابستان است وهنگامی که شهید ازمرکب فرو می غلطد، هنوز به زمین نرسیده ، حوریان بهشتی به استقبال او می شتابند و نعمت های بزرگ معنوی و مادی که خدا برای او فراهم ساخته است ، برای او شرح می دهند.و هنگامی که شهید به روی زمین قرار می گیرد، زمین می گوید: آفرین بر روح پاکیزه ای که از بدن پاکیزه پرواز می کند ، بشارت باد برتو.« انّ لک ما لا عین رأت و لا اذن سمعت و لا خطرعلی قلب بشر»( نعمت هایی در انتظار تو است که هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده و بر قلب هیچ انسانی خطور نکرده است ) وخداوند می فرماید: من سرپرست بازماندگان اویم، هرکس آنها را خشنود کند مرا خشنود کرده است و هرکس آنها را به خشم آورد مرا به خشم آورده است. [104]
آرزوی شهدا:
ابن مسعود از پیامبر اکرم (ص) نقل می کند که خداوند به ارواح شهیدان احد خطاب کرد و از آنها پرسید: چه آرزویی دارید؟ آنها گفتند: پروردگارا! ما بالاتر از این چه آرزویی می توانیم داشته باشیم که غرق نعمتهای جاویدان توایم و در سایه عرش تو مسکن داریم ، تنها تقاضای ما این است که بار دیگر به جهان برگردیم و مجدداً در راه تو شهید شویم، خداوند فرمود: فرمان تخلّف ناپذیر من این است که کسی دوباره به دنیا بازنگردد ، عرض کردند: حالا که چنین است تقاضای ما این است که سلام ما را به پیامبر (ص) برسانی و به بازماندگان مان ، حال ما را بگویی و از وضع ما به آن ها بشارت دهی که هیچ گونه نگران نباشند در این هنگام آیات ذیل نازل شد. [105]
مقام شهداء و شهادت پس از مرگ:
پیامبر اکرم(ص)فرمود : «فَوقَ کُلِّ ذی بِرٍّ بِرّ حتَّی یقتَلَ الرَّجلُ فی سبِیلِ اللَّه فَاذَا قُتلَ فی سبِیلِ اللَّه فَلَیس فَوقَه بِر» [106]
بالاترازهرنیکویی، نیکویی دیگری است ، تا آنگاه که انسان در راه خدا کشته شود ، وقتی کشته شد ، بالاتر ازآن نیکویی نیست . نیز فرمود : «اجود النَّاسِ من جاد بِنَفسه و ماله فی سبِیلِ اللَّه تَعالَی»[107]  بخشنده ترین مردم، کسی است که جان و مال خویش را درراه خدا ،ببخشد . شهید عاشق خدا است.
علی(ع) فرمود: به خدا که با مردن،چیزی به سر وقت من نیامد که آن را نپسندم و نه چیزی پدید گردد که آن را نشناسم، بلکه چون جوینده آب به شب هنگام بودم که ناگهان به آب رسد. [108]
آراء  ولایت مطلقه فقیه در خصوص حضور زنان در عرصه نبرد و ایثار و شهادت:
امام خمینی یک ماه پیـش از شروع رسمـی جنگ تحمیلـی در جمع بانوان فرمود:
ملتی که بانـوانـش در میدانهای جنگ با ابرقدرتها و با مـواجه شدن با قوای شیطانی, قبل از مردها در ایـن میدانها حاضر شده اند پیروز خـواهنـد شـد. [109]
پـس از شروع جنگ به صورت رسمی, امام خمینی ارزش مبارزه و تلاش زنان را بالاتر و ارزشمنـدتـر از مردان اعلام کـرد. ایشان در جمع بانوان عضـو جهاد دانشگاهی فرمـود: ((عواطفی که در بانـوان است, مخصـوص خـودشان است و در مـردها ایـن عواطف نیست. لهذا آن چیزی که در پشت جبهه از روی عواطف از بـانـوان صـادر مـی شــود, بیشتر و بالاتـر و ارزنـده تـر است از آن چیزی که از مـردها صادر مـی شـود. به مـوجب عواطفـی که بانـوان دارنـد, آنها بـرای جبهه کارهای بسیار مفید انجام داده اند و مـی دهند)). [110]
در همان سخنرانی, امام خمینی ایشان می فرماید:
خـدای تبارک و تعالـی بـر این ملت منت نهاد و ایـن پیروزی را نصیب کشـور ما فرمود که به واسطه تعهد بانوان امیدواریـم که در آتیه پشتـوانه این ملت و اسلام محکمتر شود. [111]
الف ـ وجـوب دفـاع از اسلام و مملکت اسلامـی بـر زنان و ابعاد آن
وجوب حضور مستقیم زنان در امر جهاد دفاعی: اگر به کشور ما, کشـور اسلامی ما هجـوم بکنند و بخـواهند تعدی بکنند, تجاوز بکننـد, بر همه افراد مملکت, بر همه افراد کشـور, چه زن و چه مرد, کـوچک و بزرگ, اینجا دیگر شرطـی نیست, بـر همه واجب است که دفاع بکننـد. لهذا حال دفاع فرق دارد با حال جهاد, حال دفاع شرطـی نـدارد. [112]
جهاد در امر تحصیل و دانش: مـن امیدوارم شما خواهران هـم در میدان تحصیل که یکی از امور مهمه است مجاهـده کنیـد و هـم در میـدان دفاع از اسلام. ایـن از مهماتی است که بر هر مردی, بر هر زنی, بر هر کـوچک و بزرگی جزء واجبات است. [113]
جهاد مردان و زنان دوشادوش یکدیگر: ملت عزیز مـا امـروز بحمـدالله تعالـی جـوانـانـی رزمنـده از خـواهران و برادران دارد که با تعلیمات نظامـی در سرتاسر کشـور قدرت تفکر را از دشمنان اسلام و ایران سلب و با اعتماد به قـدرت الهی و فـداکـاری در راه اسلام بـر همه مشکلات و همه قــــدرتهای شیطانی غلبه خـواهد کرد. [114] و نیز مـی فرماید: ما
مفتخریـم که بانوان و زنان پیر و جـوان و خرد و کلان در صحنه های فرهنگی و اقتصادی و نظامـی حاضر و همـدوش مردان یا بهتـر از آنان در راه تعالی اسلام و مقاصد قرآن کریم فعالیت دارند. [115]
ب ـ شرکت زنان در میدان جنگ
ایـن تبلیغات که اگر اسلام پیدا شد, مثلا دیگر زنها بروند توی خانه ها بنشینند و قفلی هـم درش بزنند که بیرون نیایند, ایـن چه حرف غلطی است که به اسلام نسبت می دهند! صدر اسلام زنها تـوی لشکر هم بـودند, توی میدانهای جنگ هـم می رفتند. [116]
بانوان از صدر اسلام, در صدر اسلام با مردان در جنگها هـم شرکت داشته انـد. مقام زن والاست. عالـی رتبه هستنـد. بـانـوان در اسلام بلندپایه هستند. ما می بینیم و دیدیـم که زنها, بانـوان محترمات همـدوش مـردان بلکه جلـوی مـردان در صف قتال ایستادنـد, بچه های خـودشان را از دست دادنـد, جـوانان خـودشان را از دست دادنـد و شجاعانه مقاومت کردند.[117]
ملتی که بانـوانـش در میدانهای جنگ با ابرقدرتها و در مـواجه شدن با قوای شیطانی قبل از مردها در ایـن میدانها حاضر شده اند, پیروز خواهد شد. [118]
ج ـ فداکاری زنان در دفاع مقدس
درود بر خـواهران و برادران مصدوم و معلـول که شجاعانه در راه حق و پیروزی, قیام و فـداکاری کردنـد و ملت را در جهان سرافراز کردنـد. [119]
مقاومت و فـداکاری ایـن زنان بزرگ در جنگ تحمیلـی آنقـدر اعجـاب آمیز است که قلـم و بیـان از ذکـــر آن عاجز بلکه شرمسار است. [120]
د ـ شهادت و روحیه شهادت طلبـی زنان
ایـن نور ایمان است که شما خانمها از شهادت نمی هراسید. [121]
جـوانان ما همه برای شهادت حاضرند, مرد و زن ما برای شهادت حاضرنـد. [122]
همه زنها به مـن می گـویند که شما دعا بکنید که ما شهید بشـویـم. [123]
مـن هر وقت بانـوان محترم را می بینـم که با عزم و اراده قاطع در راه هـدف, حاضـر به همه طـور زحمت بلکه شهادت هستنـد, مطمئن می شوم که ایـن راه به پیـروزی منتهی مـی شـود. [124]
ملتی که شهید در راه اسلام, هم از بانوان دارد و هـم از مردها و شهادت را هم بانـوان طلب مـی کننـد و هـم مردها, آسیب نخـواهد دید. ما امیـدواریـم به ایـن سیل خـروشان ملت که در جلـوی آنها بانـوان محترم که ارزشمندتریـن قشرهای ملت هستند و برای پیشبرد آمال اسلامی مجاهدت مـی کنند. [125]
ه ـ جهاد زنـان در پشت جبهه و پشتیبـانـی رزمنـدگان
شما در تاریخ نگاه کنید از صـدر تاریخ تا آخر اگر پیدا کردید یک جایی را که زنها و زنهای جـوانی که حالا باید فرض کنید بروند سراغ جوانی شان و پیرزنش و پیرمردش, پیرزنـش ایـن طور کوشـش کند در اینکه پشتیبانی از ارتشـش بکنـد, پشتیبانـی از پاسـدارهایـش بکنـد. شمـا کجـا اگـر داریـد سـراغ بگـوییـد مـا بفهمیـم؟ کجا شما همچـو چیزی داریـد که دوش به دوش مـردها و پاسـدارها و ژاندارمری و ارتـش و همه قـوای مسلح دوش به دوش اینها زنها هـم همراهی بکنند؟ [126]
الان کـی هست که دارد از آنها[ ارتشـی ها] پشتیبـانـی مـی کنـد؟  آن زنهایی که برای شما نان می پزند و آن مردمی که برای شما پـول می دهند و آن مردمی که برای شما ذخیره مـی دهند و آنقدر چیزها را مـی فـرستند, همیـن مردم مسلماننـد. [127]
مـن وقتی که در تلـویزیـون می بینـم ایـن بانـوان محترم را که اشتغال دارند به همراهی کردن و پشتیبانـی کردن از لشکر و قـوای مسلح, ارزشی در دلـم احساس می کنم که برای کـس دیگری نمی تـوانـم ایـن طـور ارزش قائل بشـوم ... سـربـازان گمنامـی هستنـد که در جبهه ها باید گفت: مشغول جهاد هستند ... ما باید قـدر ایـن نعمت را بـدانیم و اقتدا کنیـم به ایـن زنها و بانـوان و بچه های پشت جبهه و آنهایـی که خـود در شهرهای مخروبه و نیمه مخروبه حاضرند. ماها باید از اینها اخلاق اسلامـی و ایمان و تـوجه به خدا را یاد بگیریـم. [128]
امروز همکاری و همیاری مردم بـی سابقه است. ما هر روز شاهـد بانـوانـی هستیـم که ماحصل عمـرشـان یک تکه طلا را مـیآورنـد و در راه خـدا و جنگ انفـــاق می کنند. [129]
شما بانـوان در پشت جبهه آن فعالیتـی را مـی کنیـد که آن سلحشـوران در جبهه هـا. [130] اگر نبـود مجاهـدت شما, برادران و خـواهران بزرگـوار, شما در جبهه ها و پشت جبهه ها که بـا اخلاص خاص خـود عنایت خـاص خـداونـد قادر را جلب نمـودید, کدام قدرت و کدام ابزار جنگـی مـی تـوانست جمهوری اسلامی و کشور عزیز شما را از ایـن دریای مواج متلاطـم که شـرق و غرب و وابستگان به آنان دست به دست هـم و بازو به بازوی یکـدیگـر داده و در پـی غرق آن کـوشیـدنـد و مـی کـوشنـد, نجـات دهد؟!.[131]
و ـ موضع و مقام خانواده شهدا
زنها و مادرهایی که بچه هایشان شهید شده است, می گویند ما مفتخر هستیـم و یکی دو تای دیگر که داریم, اینها را هـم می خـواهیـم شهید بشوند و دعا کنید که شهید بشوند. این تحولی بود, همان تحولی که در صدر اسلام بیـن مسلمیـن حاصل شده بـود که شهادت را برای خـودشان فوز می دانستند ... از این جهت ایـن پیروزی ما مرهون همچو تحول روحی است که در مـردم پیـدا شـد)). [132]
منابع مورد استفاده و پانویس ها:
قرآن کریم، تحریرالوسیله، ترجمه نهج البلاغه شهیدی، ترجمه نهج البلاغه مهریزی، المکاسب شیخ مرتضی انصاری، رسائل محقق کرکی، مفتاح الکرامه، جواهر الکلام، کشف الاسرار وعده الابرار، صحیفه نور، صحیفه ی امام ، مجموعه آثار امام خمینی (ره)، مناهج الوصول الی علم الاصول، لغت نامه دهخدا، برهان قاطع تبریزی، فرهنگ فارسی عمید، فرهنگ زبان فارسی (الفبایی، قیاسی)، زمینه فرهنگ شناسی روح الامینی، فرهنگ بزرگ سخن انوری، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، فرهنگ ایثاروشهادت و شاخص های آن، ، دایره المعارف علوم اجتماعی ساروخانی، مجمع البحرین، لسان العرب، مفردات فی غریب القرآن ، تاج العروس، قیام و انقلاب مهدی علیه السلام از دیدگاه فلسفه تاریخ ومقاله شهید، خامنه ای، بیانات، شئون و اختیارات ولایت فقیه، المکاسب شیخ مرتضی انصاری، رسائل محقق کرکی، مفتاح الکرامه، جواهر الکلام، شخصیت زن از دیدگاه قرآن، عقل مذکر لوید، ژنویو، زن از دیدگاه فلسفه سیاسی غرب مولیر آکین،  زن در آئینه جلال و جمال جوادی آملی، نگرشی گذرا به زن در مقام زن در جهان آفرینش، مهریزی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیرالقرآن، الدرالمنثور فی تفسیر المأثور، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل،
[1] فرهنگ لغت دهخدا، نویسنده : استاد على اکبر دهخدا، ناشر : دانشگاه تهران - تهران
[2] فرهنگ لغت معین، نوشته:  محمد معین، ناشر: فردوس، 1386
[3] تبریزی، محمدحسین بن خلف،1362،برهان قاطع،به اهتمام محمد معین ،انتشارات امیرکبیر ، تهران، ج 3ص 1418
[4]  عمید، 1365 ،ج 3ص 1837
[5] مشیری، فرشید، 1369، فرهنگ زبان فارسی (الفبایی، قیاسی)، انتشارات سروش ، تهران ، ص 766
[6] - پناهی، محمد حسین.( 1375 ).نظام فرهنگی، کارکردها و دگرگونی آن در ارتباط بحث تهاجم فرهنگی، تهران: مرکز پژوهش های بنیادین وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ص 94.
[7] روح الامینی،محمود،زمینه فرهنگ شناسی،تهران،انتشارات عطار1368.
[8]  منتهی الارب، ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ص 24.
[9] دهخدا،علی اکبر، 1352 ، لغت نامه، زیر نظر محمدحسین معین وجعفر شهیدی، انتشارات دانشگاه تهران
[10] انوری، حسن ، 1381 ،فرهنگ بزرگ سخن ،نشر سخن ،ج 1ص 675.
[11] فارسی، جلال الدین، 1374 ، فرهنگ واژه های انقلاب اسلامی، بنیاد فرهنگی امام رضا 7مشهد، چاپ اول ج 1ص178.
[12] دهخدا،علی اکبر، 1352 ، لغت نامه، زیر نظر محمدحسین معین وجعفر شهیدی، انتشارات دانشگاه تهران ج 5 ص543
[13] مصطفوی،حسن، 1360 ش ، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم ، بنگاه ترجمه و نشر کتاب. مطهری، مرتضی، 1380 ،حماسه حسینی ،انتشارات صدرا ، تهران ،چاپ سی و ششم. ص 32.
[14] عمید، حسن.( 1383 ش) فرهنگ فارسی عمید، تهران: امیر کبیر.چاپ سی ام.
[15] دهخدا، علی اکبر.( 1377 ).لغتنامه، ج 3، تهران: دانشگاه تهران.
[16] فهیمی، محمدصادق.( 1387 ).فرهنگ ایثاروشهادت و شاخص های آن، مجموعه مقالات همایش ملی ترویج فرهنگ ایثاروشهادت، اصفهان: دانشگاه اصفهان: 541 .
[17] ساروخانی،باقر،دایره المعارف علوم اجتماعی،تهران،انتشارات کیهان، 1370.
[18]  طریحی، فخرالدین،مجمع البحرین،ج 1،تهران،دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1367.
[19] دهخدا،علی اکبر، لغت نامه، مؤسسه لغتنامه دهخدا، واژه ایثار
[20] ابن منظور، لسان العرب،دارالاحیاء التراث العربی،بیروت 1988 ،ص70 و 71
[21] دبیر سیاقی ، محمد، بوستان سعدی ،انتشارات امیر کبیر،تهران 1380/باب1/ ص 224
[22] نازعات/38، یوسف/ 91 ،الاعلی 16،طه/ 72 و...
[23] الحشر 9
[24] خمینی، روح الله ، 1368 ، تحریرالوسیله، مترجم علی اسلامی ، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، ص 327.
[25] مؤمنون /61
[26] مائده/48
[27] حدید/21
[28]  واقعه11-10
[29] بقره/آیه156
[30] خمینی،روح اله،صحیفه امام، تهران،موسسه تنظیم ونشر آثار امام، مجلد8،ص 327-329.
[31]  مندرج در بقره 185 ، توضیح ابن منظور، محمدبن مکرّم ، 1414 ق ، لسان العرب ، چاپ سوم ، دارالصادر، بیروت، ج 3ص 243.
[32] راغب اصفهانی، حسین بن محمد ، 1375 ش، مفردات فی غریب القرآن ، ترجمه خسروی حسینی، انتشارات مرتضوی ، تهران ، چاپ سوم، ص 268 .
[33] الحسینی الزبیدی ، سیدمحمد مرتضی،1385 ، تاج العروس،داراحیاءالتراث العربی ، بیروت،ج 8ص261.
[34] نساء/69
[35]  کرمانی، طوبی، 1381، شهید و شهادت ، موسسه فرهنگ ی دانش و اندیشه ی معاصر، ص12 .
[36] غیاث اللغات، نویسنده:  غیاث الدین محمد رامپوری,منصور ثروت، امیرکبیر
[37] تاریخ بیهقی، چ ادیب ص 295.
[38] حاشیه التفهیم ص 480.
[39] مطهری، مرتضی. ( 1373 ) قیام و انقلاب مهدی علیه السلام از دیدگاه فلسفه تاریخ ومقاله شهید، تهران: صدرا: 64
[40] خامنه ای، سیدعلی15/ 10/ 1381). بیانات
[41] قدرت،دانش و مشروعیت در اسلام. ناشر : نی نویسنده : داود فیرحی ، ١٣٨٨، ص ۲۰۴
[42] روح‌الله خمینی، «شوون و اختیارات ولایت فقیه‏»، ترجمه «مبحث ولایت فقیه از کتاب بیع، ص ۳۵
[43] شیخ مرتضی انصاری. المکاسب، قم: مکتب علامه، ۱۳۶۸. فصل بیع. ص ۱۵۴ - «فاقامة الدلیل علی وجوب اطاعة الفقیه کالامام(ع) الا ما خرج بالدلیل دونه خرط اقتاط»
[44] قدرت،دانش و مشروعیت در اسلام. ناشر : نی نویسنده : داود فیرحی ، ١٣٨٨، ص ۲۴۲-۲۴۳
[45] رسائل، محقق کرکی، ۱/۱۴۳
[46] رسائل، محقق کرکی، ۱/ ۱۴۳
[47] مفتاح الکرامه، ج ۱۰، ص ۲۱.
[48] جواهر الکلام، ۱۶/ ۱۷۸
[49] دوست محمدی، هادی، شخصیت زن از دیدگاه قرآن، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، زمستان 1368، چاپ اول، ص 41-42 .
[50] صادقی، هادی، «ملاحظات» در دانش های، فمینیستی، دفتر مطالعات و تحقیقات زنان، 1382، چاپ اول، ص 193.
[51] راوندى, مرتضى, تاریخ اجتماعى ایران, انتشارات امیرکبیر,۲۱۴. ۹. همان.
[52] دفاع از برابری قانونی و سیاسی زنان؛ جنبش‌های حقوق برابر در اروپا، ترجمة مریم خراسانی، جامعه سالم، ش 3، اسفند 1375، ص 64ـ67.
[53] عظیمی دخت، سید حسین، زن در مسیحیت، مجله هفت آسمان، شماره 18.
[54] لوید، ژنویو، عقل مذکر، ترجمه محبوبه مهاجر، نشرنی، 1381، چاپ اول، صص 27-28
[55] پیشین، ص30
[56] مولیر آکین، سوزان، زن از دیدگاه فلسفه سیاسی غرب، ترجمه ن، نوری زاده، تهران: انتشارات روشنگران و مطالعات زنان، چاپ اول، ص 102.
[57] افلاطون. 1381. جمهور. ترجمه فؤاد روحانی. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.
[58] پیشین، مولیرآکین، سوزان، ص 136.
[59] ارسطو. 1349. سیاست. ترجمه حمید عنایت. تهران: انتشارات کتاب های جیبی.
[60] پیشین، مولیرآکین، سوزان، ص 60.
[61] پیشین، مولیرآکین، سوزان، ص 60.
[62] پیشین، مولیرآکین، سوزان، ص 69.
[63] پیشین، لوید، ژنویو، ص 71
[64] پیشین، لوید، ژنویو، ص 91
[65] پیشین، لوید، ژنویو، ص 101.
[66] پیشین، لوید، ژنویو، ص 142.
[67] پیشین، مولیر آکین، سوزان، صص 278-282.
[68] Freud, s. (1925) some psychical cones quences of the anatomical distinction between the seues, in stra chey, j .(ed.) (1966. 74) the standard Edition of the complete psychological works of Sigmund freud, volxIx, London, hogarth pree, pp. 257.g
[69] جوادی آملی، عبدالله، زن در آئینه جلال و جمال، مرکز نشر فرهنگی رجاء، 1371 چاپ دوم، صص 85 و87
[70] بقره / 34
[71] بقره /30
[72] جمعیت زنان جمهوری اسلامی، نگرشی گذرا به زن در مقام زن در جهان آفرینش، انتشارات هاد، اسفند 1368، چاپ اول، ص 19-20
[73] هجرات /13
[74] نساء/1
[75] اعراف/189
[76] بقره /187
[77] نحل /97
[78] غافر /40
[79] توبه/ 77
[80] مومن/40
[81]  مائده/ 38
[82]  نور/ 2
[83] مهریزی، مهدی، ترجمه نهج البلاغه، انتشارات مشرقین، تابستان 1379، چاپ سوم؛ ص 82-83
[84] 1 و کاین من نبی قاتل معه ربیون کثیر فما و هنوا لما اصابهم فی سبیل الله و ماضعفوا و ما استکانوا و الله یحب الصابرین. و ما کان قولهم الا ان قالوا ربنا اغفرلنا ذنوبنا و اسرافنا فی امرنا و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین. فاتیهم الله ثواب الدنیا و حسن ثواب الآخره و الله یحب المحسنین. سورة آل عمران/146-148.
[85] و لاتهنوا و لاتحزنوا و انتم الاعلون ان کنتم مؤمنین، ان یمسسکم قرح فقد مس القوم قرح مثله و تلک الایام نداولها بین الناس و لیعلم الله الذین امنوا و یتخذ منکم شهداء. سورة آل عمران/139-140.
[86] ام حسبتم ان تترکوا و لما یعلم الله الذین جاهدوا منکم و لم تخذوا من دون الله و لا رسوله و لاالمؤمنین ولیجه و الله خبیر بما تعملون. سورة توبه/16.
[87] . یا ایها الذین امنوا من یرتد منکم عن دینه فسوف یأتی الله بقوم تحبهم و یحبونه اذله علی المؤمنین، اعزه علی الکافرین یجاهدون فی سبیل الله و لایخافون لومه لائم ذلک فضل الله یوتیه من یشاء. سورة مائده/54.- کسی که قادر نیست ارزش محبت خدا نسبت به بندگان را درک کند جز آنان که به خدا و صفات جمال و جلال او معرفت یافته، و طعم حقیقت محبت بنده نسبت به خدا را چشیده باشند. تعبیر «أََذِلّةٍ علی المؤمنین أعِزّة ٍ علی الکافرین»  در آیة مزبور، کنایه از خضوع و فروتنی آنها نسبت به مؤمنین است، زیرا خداوند آنان را دوست دارد و آنها نیز خدا را دوست دارند؛ و مراد از «برتری می جویند بر کفار» یعنی خود را برتر از آن می دانند که به کفار و عزت و شوکت کاذب آنان اعتنا کنند. اما «جهاد در راه خدا» برای برقراری دین و آیین الهی در زمین، و برای تحقق خیر و صلاح و رشد در زندگی بشر امری لازم آمده است. اینان در راه خدا می جنگند نه در راه سلطه 1.جویی نه برای کشور گشایی و حاکمیت، ملّیت و نژاد و مجد و فخر و استثمار، بلکه فقط برای خدا و تنفیذ شریعت او و در این راه هرگز ترس و باکی از ملامت مردم ندارند، زیرا دل و جانشان طعم محبت خدا را چشیده است.
[88] 1- شهدا از وضع برادران مومن خود که در دنیا زنده اند و در راه خدا به جهاد مشغول هستند اظهار سرور می نمایند.
2- قول دوم این است که نامه ای به شهیدان ارائه می شود که در آن اسامی برادران ایمانی آنها ، که به درجه شهادت نایل و به آنها ملحق خواهند شد ، ثبت است و شهیدان با دیدن این اسامی خوشحال خواهند شد.
3- (آیه 154 سوره بقره)- مراد از(( لم یلحقوا بهم)) مومنانی هستند که در فضل ومقام به آنها نرسیده اند ولی به واسطه ایمان، مقامی عظیم دارند .
[89] و لاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون. فرحین بما اتیهم الله من فضله و یستبشرون بالذین لم یلحقوا بهم من خلفهم الا خوف علیهم و لاهم یحزنون، یستبشرون بنعمه من الله و فضل و ان الله لایضیع اجر المؤمنین. سورة آل عمران/169-171- برخی گفته اند که منظور این است که شهدا بزودی در قیامت زنده خواهند شد. برخی نیز گفته اند که : کشته شدگان در راه خدا، دارای هدایت و ایمان و دین صحیح هستند، نمرده اند و زنده هستند. برخی دیگر گفته اند : مقصود این است که، چون از شهیدان، نام نیک در این دنیا باقی مانده است زنده می باشند. مفسرین دیگر نیز اقوال دیگری را آورده اند که هر کدام به نوعی بیان کننده حیات شهدا می باشد و همه این اقوال به زنده بودن آرمان و اهداف شهیدان در جامعه باور دارند.
[90] (52 سوره توبه)
[91] (156 سوره آل عمران)
[92] ولا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله اموات بل احیاء و لکن لاتشعرون. سورة بقره/154- معنی مرگ در اصطلاح متعارف، باطل شدن و قطع حیات مادی است، زیرا وقتی آثار محسوس زندگی که حرکت و فعالیت بدن است مشاهد نشود به نظر می رسد که حیات پایان یافته ولی واقعیت آن است که حیات و مرگ را با این حس ظاهری نمی توان ادراک کرد، بلکه از دیدگاه قرآن حیات آدمی با از کار افتادن اندامهای جسمانی و از بین رفتن پیکر مادی خاتمه نمی یابد و زندگی انسان بعد از رها شدن از کالبد خاکی در عالم برزخ ادامه می یابد و بویژه «شهدا» که از حیات والا و برتری به صراحت آیة شریفه برخوردارند.
[93] 10. (195 آل عمران)
[94] (58 و 59 سوره حج)
[95] (آیات 6-4 سوره محمد (ص))
[96] (74 سوره نساء)
[97] (4، سوره محمد)
[98] (158، آل عمران)
[99] ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون و یقتلون وعدا علیه حقا فی التوریه و الانجیل و القرآن و من اوفی بعهده من الله فاستبشروا ببیعکم الذی بایعتم به و ذلک هو الفوز العظیم. سورة توبه/111.
[100] جامع أحادیث الشیعه، ج 13، صفحة 12.
[101] (کشف الاسرار،ج1 ، ص417 )
[102] (کشف الاسرار وعده الابرار، ج2، ص347)
[103] (کشف الاسرار وعده الابرار، ج2، ص248 و 249)
[104] (ابوالفتوح رازی ، حسین بن علی ، 1408 ق ، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیرالقرآن ، انتشارات بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی ، 1408 ،ج 5 ص158)
[105] (سیوطی،جلال الدین، 1404 ق ، الدرالمنثور فی تفسیر المأثور، انتشارات کتاب خانه آیت الله مرعشی نجفی ، قم. 1404 ه،ج96:2)
[106] (کافی، ج 2ص)348
[107] (نوری طبرسی، حسین بن محمدتقی، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، بیروت، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، 1408 ، 11 ص8 )
[108] (شهیدی، سید جعفر، ترجمه نهج البلاغه، تهران، انتشارات علمی فرهنگی، 1377، ص 284 ).
[109] از بیـانـات امـام خمینـی در جمع بـانـوان اردبیل, 27/5/59, صحیفه نور, ج13, ص31.
[110] از بیـانـات امـام خمینـی در جمع بـانـوان جهاد دانشگـاهـی, 2/3/60, صحیفه نور, ج14, ص230.
[111] از بیـانـات امـام خمینـی در جمع بـانـوان جهاد دانشگـاهـی, 2/3/60, صحیفه نور, ج14, ص230.
[112] از بیانات امـام خمینـی در جمع اعضـای بسیج 26/1/59, صحیفه نور, ج12, ص44.
[113] از بیـانـات امـام خمینـی در دیـدار بـا زنــان در روز زن, 21/11/64, صحیفه نور, ج19, ص280.
[114] از پیـام امـام خمینـی به منـاسبت هفـده شهریـور, 17/6/59, صحیفه نور, ج13, ص65.
[115] از وصیت نامه سیاسـی ـ الهی امـام خمینـی, صحیفه نـور, ج21, ص172.
[116] از بیانـات امـام خمینـی در مـورد قطع رابطه بـا آمـریکـا, 20/9/57, صحیفه نور, ج4, ص59.
[117] از بیانات امام خمینی در جمع بانـوان قـم, 12/11/58, صحیفه نور, ج11, ص253.
[118] از بیانـات امـام خمینـی در جمع بـانـوان اردبیل, 17/5/59, صحیفه نور, ج13, ص31.
[119] از پیام امام خمینـی به منـاسبت هفته مصـدومـان و معلـولان, 9/10/58, صحیفه نور, ج11, ص144.
[120] از پیـام امـام خمینـی به منــاسبت روز زن, 25/1/61, صحیفه نور, ج16, ص126.
[121] از بیانات امام خمینی در جمع بانوان جنـوب شهر تهران, 16/2/58, صحیفه نور, ج6, ص120.
[122] از بیانات امـام خمینـی در جمع دانشجـویان, 19/2/58, صحیفه نور, ج6, ص136.
[123] از بیانات امـام خمینـی در جمع هیإت دولت, 10/7/58, صحیفه نور, ج9, ص246.
[124] از بیانـات امـام خمینـی در جمع بـانـوان تهران, 10/10/58, صحیفه نور, ج11, ص160.
[125] از بیانـات امـام خمینـی در جمع بـانـوان اردبیل, 27/5/59, صحیفه نور, ج13, ص31.
[126] از بیانات امام خمینی در جمع مسـوولان کشوری, 6/8/59, صحیفه نور, ج13, ص135.
[127] از بیانات امـام خمینـی در جمع فـارغ التحصیلان ارتـش جمهوری اسلامـی, 25/8/59, صحیفه نور, ج13, ص171.
[128] از بیانات امام خمینی در جمع رییس و نمایندگان مجلـس شورای اسلامـی, 28/12/59, صحیفه نور,
[129] از بیـانـات امـام خمینـی در جمع ائمه جمعه استـــان گیلان, 4/3/61, صحیفه نور, ج16, ص156.
[130] از بیانات امام خمینـی در جمع گروهی از بانـوان قـم, صحیفه نور, ج17, ص211.
[131] از پیـام امـام خمینـی در تجلیل شهدای انقلاب اسلامـــــــی, 18/11/63, صحیفه نور, ج19, ص97.
[132] از بیانات امام خمینـی در جمع بانـوان عضـو جهاد دانشگاهـی اصفهان, صحیفه نور, ج14, ص230.




ادامه مطلب ...

موضوع مطلب :

پیوندها
لوگو
در اینجا می توانید خبرهای داغ سیاسی فراجناحی را بخوانید...علیرضااحسانی نیا
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 2874
  • بازدید دیروز: 3588
  • کل بازدیدها: 9453459