سفارش تبلیغ
هاست ایران
هاست ایران
 
پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار
علیرضااحسانی نیا
درباره وبلاگ


در اینجا می توانید خبرهای داغ سیاسی فراجناحی را بخوانید...علیرضااحسانی نیا
صفحات وبلاگ
نویسندگان
اصل ولایت فقیه قداستش روشن است انطباق آن بر مقام معظم رهبری هم خیلی روشن است عملکرد ایشان بحمدالله بسیار مشعشع و چشمگیر است تأکید امام بر رهبری ایشان روشن است صحبتهای امام هم در رابطه با کسانی که این حرفها را زده‌اند خیلی روشن است
اصل ولایت فقیه قداستش روشن است انطباق آن بر مقام معظم رهبری هم خیلی روشن است عملکرد ایشان بحمدالله بسیار مشعشع و چشمگیر است تأکید امام بر رهبری ایشان روشن است صحبتهای امام هم در رابطه با کسانی که این حرفها را زده‌اند خیلی روشن است

سخنرانی مرحوم منتظری در 23 آبان سال 76، که در ارتباط با موضوع سواد فقهی و اجتهادی رهبر معظم انقلاب اسلامی بود، واکنش‌های مختلف و متعددی را به همراه داشت. از جمله کسانی که به این شبهه افکنی‌های منتظری پاسخ دادند، آیت‌الله هاشمی شاهرودی بود که در درس خارج فقه‌اش که در تاریخ 28 همان ماه برگزار شد، به طور مفصل، درباره اجتهاد مقام معظم رهبری صحبت می‌کند. 
 
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار به نقل از رجانیوز، متن پیش رو، مکتوب سخنان آیت‌الله شاهرودی در واکنش به سخنان منتظری است که در بهمن ماه سال 76، در نشریه ارزش‌ها منتشر شد.
 
لازم به ذکر است که رجانیوز بمناسبت درگذشت این فقیه عالیقدر به بازخوانی سخنان منتشره ایشان در نشریه ارزش‌ها پرداخته است و متنی که در ذیل می‌آید، دومین بخش از مکتوب سخنان آیت‌الله شاهرودی می‌باشد. بخش اول را نیز اینجا بخوانید.
 
 
اعلمیت
مسئله دیگر مسئله اعلمیت است چیزی که خیلی روی آن تکیه می‌شود مخصوصاً در همین صحبتهای انحرافی به نظر من مسئله اعلمیت است و این که گفته می‌شود شرط است.
 
اعلمیت از طرف فقها، مخصوصاً در کتب فقهی گذشتگان اصلاً نسبت این واژه‌ای است که بعد از تحقیقات اصولی و دقتکاری‌ها مخصوصاً در علم اصول با گسترشی که در فقه و اصول ایجاد شده این بحث در مسأله اجتهاد و تقلید آمده است عمده دلیلش هم در مسئله تقلید و رجوع به اعلم است که معمولاً مورد احتیاط فقهاست دلیل لفظی نیست بلکه همان مبناء عقلا است که دیدید فقها دلیلی را که بر شرطیت اعلمیت می‌گویند مسأله بناأ عقلا است که عقلا آنهم جائی که معارضه باشد بین دو فتوا، اعلمیت را شرط می‌دانند اگر علم به معارضه نباشد دیگر، عقلاء آنجا بنا ندارند به کسی رجوع کند اما آنجائی که بدانند مخالفت هست بین دو اهل خبره مثلاً آن وقت اعلم را بر غیراعلم ترجیح می‌دهند.
 
عمده دلیل این است که مورد استفاده قرارگرفته بعضی از فقهاء متاخرین ولو بنحو احتیاط و جوبی فتوی به وجوب تقلید اعلم داده‌اند ولی در عین‌حال مفهوم اعلمیت بایستی مشخص شود من در اینجا یحی دو نکته را در رابطه با تعریف اعلمیت می‌گویم. یکی آن که اعلمیتی که نزد عقلاء مبنای ترجیح قرارمی‌گیرد از نظر کمیتی یک اعلمیت روشن است یعنی در صورتی است که تفاوت بین اعلم و غیراعلم یک تفاوت معتنابهی باشند ولی اگر به صورتی است که مثلاً این اعلم دو کتاب بیشتر خوانده و آن دیگری دو کتاب کمتر، هر دو نفر از یک عصر علمی هستند و در یک مدرسه درس خوانده‌اند و تحت نظر یک استاد تربیت شده‌اند و مبانی فقاهت مشترکی را تلقی کرده‌اند ولی حالا این یک مقدار بیشتر از آن یکی کارکرد، چند ساعت بیشتر کارکرده و دیگری کمتر ولی در روش عمومی بحث و استدلال و نظرات مشکلات زیادی است و همه منتسب به یک مکدرسه علمی و یک مکتب و یک عهد علمی هستند.
 
 
در چنین جایی در حقیقت این تفاوتهای جزئی و ناچیز نزد عقلا هم مبنای ترجیح در تقلید نیست تا چه رسد به ادله دیگر چرا که اگر این دو از دو مدرسه باشند و فرق بین آن دو مدرسه و دو مکتب و دو مشرب فقهی زیاد باشد، مثل این که یکی از شاگردان زمان مثلاً مرحوم صاحب جواهر باشد و آن دیگری از شاگردان میرزای نائینی باشد که از برکات و تدقیقات شیخ انصاری و آخوند خراسانی و میرزای شیراز و محققین دیگر باشد که کسی بگوید فاصله زیاد است بین آنچه اینجا هست و آنچه آنجا بود این را می‌توان گفت که عقلا اینقدر فاصله را در تقلید اعلم شرط بدانند ولی در جایی که همه از یک مکتب‌اند همه در یک عهدند و همه قوانین و قواعد و استدلالهای دقیق و عمیق را در این عهد دارند بلکه حتی در استاد هم شریک بوده‌اند با هم و خلاصه اینها از یک مدرسه هستند و هر دو واقعاً اهل فضل و اجتهاد و قدرت بکارگیری صحیح آن قواعد علمی را داشته باشند دیگر این فرقهای جزئی مدنظر عقلا در مسأله اعلمیت نیست.
 
نکته دیگر این که اصلاً مفهوم اعلمیت این نیست که در بحثهای اصولی یا رجالی بعضی از این بحثها را کسی بیشتر کارکرده باشد و ابتکاراتی داشته باشد این یک بخش از کار است اینها هم ممکن است دخیل در اعلمیت باشد اگر واقعاً داشته باشد این در صورتی است که این موارد در فقه تأثیرش و کاربردش بیشتر باشد که که معمولاً خیلی از این بحثها کاربردش در فقه زیاد نیست پس بایستی دید چه عواملی مؤثر در استنباط فقهی است تا دخیلی در اعلمیت باشد.
 
من در اینجا این را می‌خواهم عرض کنم که در ارتباط با یک فقیه مجتهد مطلق مطلع بر فقه در زمان ما بلکه حتی در زمانهای گذشته اضافه بر رجال و اصول و حدیث و بحثهای فقهی که شده با بحثهای دقیق اصولی که می‌شود مثل بحث ترتب، تزاحم، مشتق و مقدمه واجب و امثال اینها که خیلی هم ممکن است کاربرد در فقه نداشته باشد، حال آنها که دخیل در اعلمیت است در جنب اینها مسائل دیگری هم هست که به نظر می‌رسد خیلی در اعلمیت و اجتهاد فقهی دخالت دارد در آن بخش که می‌خواهد استنباط کند که من در اینجا مختصراً به چند عامل اشاره می‌کنم.
 
فهم سالم از آیات و روایات
امتیاز دیگر ایشان، فهم سالم و ذوق مستقیمی است که در فهم آیات و روایات دارند. مسئله استظهار و استفاده از ادله لفظی در استنباط بسیار مهم است بلکه اساس فقاهت است و معمولاً یکی از اموری که به بعضی از فقهاء اشکال گرفته‌اند این بود که بعضی از استظهارات آنها دقیق و درست نیست. در این مورد من دیده‌ام که ایشان بسیار جالب استظهار می‌کنند، نکات ادبی را خوب بررسی و حلاجی می‌کنند و از آنها دلالتهای جالبی را بدست می‌آورند.
 
 
یکی فهم روح اسلام است این مسئله بسیار مهم است که در فقاهت و استنباط نیز خیلی مؤثر است و فهم روح اسلام علاوه بر اطلاع بر معارف قرآن و سنت نیاز به درک دقیق سیره پیامبر و ائمه معصومین (ع) دارد اطلاع دقیق بر کاری را که پیامبراکرم و ائمه اطهار و مخصوصاً پیامبر و امیرالمؤمنین(ع) که مبسوط الید بودند و حکومتی را اداره می‌کردند دارد درک این که احکام را چگونه تطبیق می‌کردند چگونه اجرا می‌کردند اطلاع دقیق بر سیره آنها سیره اهل بیت و ائمه اطهار و این که در زندگیشان به چه چیزهایی اهمیت می‌دادند و به چه چیزهایی اهمیت نمی‌دادند و چه احکامی در نظر آنان اولویت داشت اینها از مجموعه چیزهایی است که اساس مهمات اسلام را از آنها می‌توان درک کرد و اولویتها را می‌توان درک کرد که بسیار برای فقیه لازم است.
 
بنظر من یکی از امتیازات امام این بود که در این قسمت ایشان درک بسیار عالی و دقیق داشتند همین هم سبب شد که مسأله ولایت فقیه را از یک طرح بسیار کوچکی که در مکاسب بنام ولایت فقیه بر اموال ایتام و قاصرین محجور علیهم مثل ولایت آب و جد مطرح شده بود کشاندند به مسئله حکومت اسلامی و ولایت سیاسی اسلام، اگر آن درک نبود از وقوع اسلام و از حقیقت اسلام و آن فهم و بینش نبود که اصلاً خود پیامبران و ائمه معصومین(ع) برای اقامه حکومت آمدند، بعثتشان برای این بوده است، جهادشان برای این بوده، کشته شدنشان و شهادتشان برای این بوده، اگر آن فهم نبود و فهم‌های ریز دیگری که از لابلای آیات و روایات و سیره پیامبر(ص) و سیره ائمه(ع) و امثلا آنها بدست نمی‌آمد.
 
اگر کسی خود حرکت پیامبر را درست درک نکند نمی‌تواند از این مسئله جزئی یعنی ولایت بر صغیر آْن مسأله به آن مهمی که همان حکومت اسلامی باشد را استنباط کند و بیرون بکشد. ببینید این اعلمیت امام اینجا به این عامل متأثر شد. این اعلمیت به جهت این نبود که مثلاً مکاتبه ابن‌اسحاق را ایشان سند جدیدی برایش درست کند اعلمیت ایشان براساس فهم و برداشت ایشان از مکاتبه بود که بر اثر آن بینشها و آن برداشتها و نگرشها فهم عوض شد یعنی استظهار عوض شد که عوض هم می‌شود چون استظهار می‌بایستی براساس مجموعه قوانین لفظی و معنوی و مقطعی و تاریخی و زمان صدور روایت و کسی که از او صادرشده و مسأله‌ای که در آن وقت مطرح بوده انجام شود والا استظهار غلطی می‌شود هرچه هم این آقا اصولش خوب باشد این استطهار، استطهار مرده می‌شود که خیلی دور از واقع می‌افتد و برخلاف حکم شرعی خدا می‌شود.
 
فهم مسائل روز
از جمله اموری که به نظر من دخیل در اعلمیت است فهم فرهنگ و مسائل فکری و حقوقی روز است تا اندازه‌ای این مسئله هم بسیار در اعلم شدن مؤثر است و در بهتر استنباط کردن مسائل مستحدثه یا مسائل قدیمی که به شکل‌های جدید و نوظهور مورد ابتلا شده به عرصه ظهور و منصه ظهور درمی‌آید مؤثر است. مسائل بانکداری، مسائل اقتصاد اسلامی، مسائل قضاوت اسلامی، مسائل فقه حکومتی اینقدر مسائل فقهی معظم هست در یک جامعه‌ای که می‌خواهد اسلام را پیاده کند که آنچه ما فرع داریم در طهارت و صلوة و امثال اینها شاید به اندازه آنها نباشد علاوه بر این که در بحثهای کتابهای مذکور هم مسائل مستحدثه بسیار زیادی حادث شده است که در فروع و بحثهای گذشته نیامده است. خوب در این بحثها که بحثهای فقهی صرف است عدم اطلاع بر مسائل روز و بر کارشناسیهایی که در مسائل روز و در رابطه با موضوعات و بعضی وقتها مؤثر در مفهوم و تعاریف می‌باشد عدم اطلاع بر آنها یک ضعف فقهی بزرگ است، که اگر فقیه بر آنها اطلاع نداشته باشد استنباط او در آن مسأله بسیار ضعیف خواهد بود این هم از مسائلی است که به نظر من خیلی مهم است.
 
همچنین از جمله امور مهم اطلاع بر کل آن معارفی است که از اهل بیت عصمت و طهارت(ع) سرزده و در مسائل کلامی، اخلاقی، بینشی و تاریخ در روایاتی که در کتب غیرفقهی هست آمده اطلاع بر آنها هم بسیار مهم است فرض کنید مثلاً کسی که کلاً با احادیث منور اهل بیت کمتر سروکار داشته و فقط منحصر کرده خودش را به این که روایات وسائل را دیده برداشتهای او از این روایات معلوم نیست خیی سالم باشد تا آن کسی که بر همه روایات اهل بیت(ع) در مجموعه معارف آنها مرور کرده باشد من اسم این را اطلاع بر فرهنگ عمومی و معارف اسلامی می‌گذارم این قسمت هم مخصوصاً آنها که مربوط به اهل بیت عصمت و طهارت (ع) می‌شود.
 
اطلاع بر آنها خیلی جاها مؤثر است در یک استظهار و استفاده دلالتی از قرآن و یا حدیثی با منبع دیگر، آن شخص که فاقد این است این را درست درک نمی‌کند ظهور را ناقص می‌فهمد استدلالش از نظر فقهی ناقص نمی‌شود، پس بنابراین اینجوری نیست که واقعاً یک طلبه‌ای حالا چند سالی در حوزه درس خوانده فاضل شده و اصول را خوب فهمیده و اصل مثبت را درست کرده بحث ترتب و مقدمه واجب و ضد را درست دقت کرده چندتا بحث فلسفی هم خوانده فردا بگوید من از همه اعلم هستم چون کسی دقتهای من را در اصول ندارد این خیلی برداشت ناقصی از اعلمیت است.
 
رجال تراز
یکی از امتیازات مقام معظم رهبری، معلومات بسیار خوب رجالی ایشان است چون در رجال واقعاً کار کرده‌اند و جزء مجتهدینی هستند که به مسائل رجالی اهمیت می‌دهند. ایشان تفوق چشمگیری در مسائل رجالی دارند که این خود یکی از موجبات اعلمیت یک فقیه به حساب می‌آید و بحمدالله اطلاع رجالی ایشان خیلی گسترده و وسیع است.
 
آن بخشهای دیگری که نزدیکتر به خود کلام معصوم است و نزدیکتر به منابع شرع است از قرآن و سُنَّت و احادیث و روایات ائمه و تقریر ائمه، سیر و سلوک ائمه، سیرة ائمه و پیامبراکرم (ص) آنها خیلی نزدیکتر است تا این بحثهای عقلی اصول آنها را اگر کسی واقعاً درست کند بنظر من اگر این طلبه حوزه فاقد آنها باشد و آن طرف دیگر واجد باشد ولی فاقد این باشد، از این اعلم است چون دایره تأثیر او بیشتر است در فقه تا این پس این قالبهایی که ما بر اعلمیت درست کرده‌ایم و اینها را میزان قرار داده‌ایم قالبهای بسیار ناقص و نارسا است این مطلب درست نیست که کسی خیال کند چون چند صباحی در این بحثها بیشتر بررسی کرده یک کتابی نوشته رساله‌ای نوشته جزوه‌ای نوشته زود خیلا کند که خودش اعلم است و چماق اعلم بودن خودش را بر سر دیگران بکوبد این کار هم از نظر علمی غلط است و هم از نظر اخلاقی واقعاً کاری بسیار زشت و معصیت بزرگی است پس اعلمیت هم حدود و ثغورش بایستی تعریف شود مشخص شود تمامی آن عواملی که مؤثر در یک استنباط صحیح و سالم و قوی و نزدیکبه واقع است می‌بایست مشخص شود و مراد از اعلمیت هم بایستی این باشد.
 
 
حال آنچه را که در تعریف فقاهت و اعلمیت اشاره کردم در آن صغرای مورد بحث یعنی مقام معظم رهبری واقعاً به شکل چشم‌گیری هست که آنهم در استنباط فقهی نقش دارد خود ایشان هم در این قسمت که فقه را بایستی از درون فقه استنباط کرد و تحت تأثیر عوامل بیرونی قرار نگرفت بسیار حساس می‌باشد و این هم از ویژگیهای ایشان است. و لذا فتاوای ایشان هم مطابقت با مشهور زیاد دارد ایشان به کلمات بزرگان خیلی ارج می‌دهند با عظمت و احترام و تقدیر بزرگی از اقوال آنها وارد یک مسأله می‌شوند وسعی می‌کنند که اول کلمات آنها خوب تلقی شود که این هم باز یکی از ویژگیهای ایشان است و یکی از نقاط مهم و نکته‌های مهمی است در همان مسأله اعلمیت و نزدیک شدن به حکم شارع.
 
وانگهی این اعلمیت بالاخره با یک دلیل آن چنانی که ذکر شد حالا تعریف هم بشود احتیاط وجوبی هم بخواهیم بکنیم که عقلاً چنین جایی به اعلم رجوع می‌کنند در اعلم به این معنی است نه به آن معنایی که ذکر شد و معمولاً آنها مدنظر اشخاص قرارمی‌گیرد که در این مسائل صحبتهای اخیر را کرده و یا می‌کنند بنابراین اعلمیتی که در تقلید شرط رجحان است چنین اعلمیتی است و این اعلمیت اگر در هر مسئله رهبری و ولایت امر هم شرط باشد اعلمیت به این معناستا نه به این معنی ناقص و مرده و یک بُعدی و اساساً این اعلمیت در مسأله ولایت شرط نیست چنانکه امام راحل علیه الرحمـة نیز مکرراً فرموده بودند.
 
مرجعیت مقام معظم رهبری
از این که بگذریم باز یک مسأله دیگری اینجا هست و آن مسأله مرجعیت است آیا مرجعیت در تقلید این چنین است که فقط کسی که اعلمیت آنهم از یک بُعد را واجد شد این دیگر می‌شود مرجع تقلید باشد یا در مرجعیت شرایط دیگری است اضافه بر اعلمیت که یک شرط احتیاط وجوبی بود آْن شرایط دیگر که خیلی‌هایش شرایط قطعی است جای احتیاط هم نیست بایستی فتوی بر طبقش داده شود آیا آنها بررسی شده و واقعاً مرجع مسلمانها که عرض کردیم مرجعیت نوعی ولایت است و مثل رجوع به پزشک نیست گرچه در بحث اجتهاد و تقلید می‌گویند این رجوع جاهل به عالم است ولی آن یک تغییر بسیار ساده و نارسائی است از این مسئله مرجعیت به معنای این است که یک شخص بلکه یک جامعه تمام مسائل فقهی خودش را از ولادش تا مردنش کل جهات زندگی خودش را در اختیار او قراردهد، از لحاظ احکام و حلال و حرام، این غیر از رجوع به پزشک است و لذا در مرجعیت شرایط دیگری هم چون عدالت، تقوی، طهارت مولد هست خیلی‌هایش هم دلیل ندارد فقط دلیلش این است، این کار، کار خیلی مهمی است و این غیر از رجوع به پزشک است در پزشک والدالزنا هم باشد انسان به او رجوع می‌کند از خبره‌اش و پزشکی‌اش استفاده می‌کند ولی در مرج مرجعیت و تقلید چنین نیست نوعی ولایت است اقلاً نوعی رهبری فقهی حقوقی است مرجع در حقیقت مثل یک قوه مقننه می‌ماند.
 
اگر بخواهیم به تعبیر روز بگوئیم یک قوه مقننه است یعنی تمام قوانین زندگی‌اش را از اول تا آخر از این خواهد گرفت خیلی خوب ولایت در این حد که ولایت مهمی است آیا شرطش فقط همین است، دیگر هیچ شرط دیگری نیست؟ من در اینجا فقط یک اشاره‌ای می‌کنم به بحثی که مرحوم شهید صدر در این رساله الفتاوی الواضحـة دارد. ایشان وقتی می‌رسد به شرایط تقلید یک شرط دیگر می‌کند می‌گوید اضافه بر عدالت، ذکوریت، طهارت مولد و اجتهاد، اعلمیت، اضافه بر اینها لیاقت و کفایت در مرجعیت شرط است این را در رساله‌های عملیه دیگر ندیده‌ام و این چیزی است که باید حوزه‌های عهلمیه بحث کنند و به نظر من با یک بررسی علمی خوب می‌شود ثابت کرد که امروز باید در دست افرادی باشد که اضافه بر جنبه‌های علمی دارای کمال باشند که آن کمالات دیگر آنها را لایق برای مرجعیت می‌کند.
 
بنابراین اینطوری که ما یکی دو کلمه در حوزه یاد بگیریم و آن را مبنای غرور خود و همه چیز قرار دهیم و همه شرایط دیگر را هم نادیده بگیریم و هرگونه هتاکی را هم جایز بدانیم، این یکی از ابتلائات بزرگ جامعه مکا و حوزه ماست.
 
البته مردم ما بحدالله روشن و بیدارند و آنها که دل سوخته و دردمند این انقلابند گوش به این اراجیف نمی‌دهند چون اولاً اصل ولایت فقیه قداستش روشن است انطباق آن بر مقام معظم رهبری هم خیلی روشن است عملکرد ایشان بحمدالله بسیار مشعشع و چشمگیر است تأکید امام بر رهبری ایشان روشن است صحبتهای امام هم در رابطه با کسانی که این حرفها را زده‌اند خیلی روشن است اصلاً امام راحل (قدس‌سره) کسی را که کوچکترین تعرضی به ولایت فقیه دارد متأثر به دشمنان می‌داند حال آگاهانه و یا ناآگاهانه و اینها هم برای مردم و هم مسئولین خیلی خوب روشن است. لذا صحبتهایی که شده و نامه‌های سرگشاده‌ای که نوشته می‌شود من معتقدم اینها جز ضربه زدن به خودشان اثر دیگری ندارد و کوچکترین ضربه‌ای به نظام ندارد.
 
هرگونه تشکیک در اجتهاد مطلق مقام معظم رهبری، ناشی از جهل یا غرض است
 
ولی بلوایی در درون حوزه و در ذهن طلاب عزیز و شاید بعضی از دانشجوها ایجاد می‌کند و سبب خوشحالی دشمن می‌شود که ببینید روحانیون و علماء هم بجان هم افتاده‌اند و هم دشمنان که منتظرند از این آبهای گل‌آلود استفاده کنند و صید کنند، مخصوصاً در این ایام حساس که ایام شوکت و شکوه و عزت انقلاب است و این مسئله برگزاری کنفرانس کشورهای اسلامی که یکی از امتیازات مهم این عهد جدید و جمهوری اسلامی است این اجلاس در ایران انجام می‌شود مخصوصاً با شکست آن کنفرانس دیگری که اسرائیل در قطر برپا کرد همه اینها را انسان درنظر بگیرد من نمی‌دانم چه توجیهی خواهد داشت. ازنظر دینی، مذهبی، عقلی و می که کسی در جنبش شرایطی دست به کارهایی از این قبیل بزند.
 
از خداوند متعال می‌خواهم که همه شما را به راه راست هدایت کند. روح امام بزرگ را با انبیاء و اولیا محشور گرداند و قلب شریف و روح بلند آن مرد شریف را از ما راضی گرداند و ما را از پایداران برمکتب و وفاداران به مکتب او قراردهد به مقام معظم رهبری طول عمر، عزت و سلامتی عنایت فرماید ارواح طیبه شهدا، علما و مراجع، همه را با ارواح انبیا و اولیا محشور گرداند.
والسلام علیکم و رحمت‌ا... و برکاته



ادامه مطلب ...

موضوع مطلب :

آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 877
  • بازدید دیروز: 935
  • کل بازدیدها: 12474450
پیوندها
لوگو
در اینجا می توانید خبرهای داغ سیاسی فراجناحی را بخوانید...علیرضااحسانی نیا
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 877
  • بازدید دیروز: 935
  • کل بازدیدها: 12474450