سفارش تبلیغ
طراحی وب هاست ایران
 
پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار
علیرضااحسانی نیا
صفحه نخست              عناوین مطالب وبلاگ     
درباره وبلاگ


در اینجا می توانید خبرهای داغ سیاسی فراجناحی را بخوانید...علیرضااحسانی نیا
صفحات وبلاگ
نویسندگان
پنج شنبه 91 تیر 29 :: 1:24 صبح ::  نویسنده : علی رضا احسانی نیا

مژگان نژند
اشاره:
«جنگ تروریست ها» آن گونه که مسئولان دولتی، رسانه ها، نیروهای ویژه پلیس و حتی خود تروریست ها سعی در جلوه گر ساختن آن دارند، جنگی غیرقابل باور می نماید. اما، آیا مایلیم با واقعیت جهان خود روبه رو گردیم؟ صادقانه از خود سؤال کنیم: چه کسی از تروریسم سود می برد؟ چه کسی صورتحساب را می پردازد؟ «جنگ علیه تروریسم»، «امنیت ملی»، سپر ضدموشکی جنگ ستارگان، و... تمامی این تصمیمات میلیاردها دلار هزینه می طلبد! جنگ ها منافع چه کسانی را در پس خود پنهان دارند؟ چه تعداد پروژه به دلیل کمبود بودجه بدون استفاده می ماند؟ قربانیان این سیاست را چه کسانی تشکیل می دهند؟ پولداران بیکار باکشتی های تفریحی مجلل و خیل نوکران خود؟ شیادان و کلاهبرداران جهان تجارت با دستمزدها و پاداش های چندین میلیونی شان؟ حکمرانان منتخب با درآمدهای آنچنانی، حقوق بازنشستگی گاه صدها هزار دلاری و بیمه درمانی مادام العمر و رایگان خود؟ پاسخ به این سؤالات می تواند حقیقت جهان کنونی را بر ملا سازد...
شور و شوق ایدئولوژیک می تواند به هر شکل جنایتی رهنمون شود و عرض اندام های فردی، مانند قتل های سریالی، نیز به تمامی جوامع انسانی تعلق دارد. این گونه اشتیاق ها از ماورای جنگ ها، انقلاب ها، ضدانقلاب ها و... پیوسته در نگارش تاریخ بشریت نقش ایفا کرده است. بنابراین، هنگامی که یک عامل عملیات انتحاری به اقدامی دست می زند که به لحاظ سیاسی درست خلاف آنچه را که مد نظر دارد عاید می سازد، نمی توان متعجب شد، چرا که این افراد آنها نیستند که در بازارها، سلاح ها را معامله یا توطئه ها را سازماندهی می کنند و یا عملیات مخفی را بی آن که در ساعات پیش از ارتکاب جنایت شناسایی و یا دستگیر شوند، با دقت تمام به انجام می رسانند.
اقدام تروریستی زمان فعالیت خود را انتخاب نمی کند، هر چند که بدان ادعا دارد. و قربانیان نیز به دلخواه برگزیده نمی شوند. باید گفت که، رویارویی با این واقعیت اجتناب ناپذیر است که قشری حاشیه نشین از تروریست های کوچک وجود دارد که بازی با آرمان ها و گرایشات شان به انتقامجویی، به سهولت انجام می پذیرد، و به هنگام لزوم نیز به آسانی گناهکار اصلی جلوه گر می گردند. اما، حقیقت این است که «نیروی ضربت» تعیین کننده مداخلات محوری، جز افراد حرفه ای را در شمار اعضای خود ندارد. و مشاهده جزئیات سبک کار گویای این حقیقت است.
هر فرد که به دشمنی علنی با سازمان اجتماعی یا سیاسی کشورش بپردازد و یا هرگروه که خود را این گونه رده بندی و توصیف کند، از سوی بسیاری از سرویس های اطلاعاتی شناسایی می شود. چنین گروه هایی به طور مداوم تحت نظارت قرار دارند. ارتباط های داخلی و خارجی آنان نیز کاملا شناخته شده است و خیلی زود نیز یک یا چند مأمور اطلاعاتی میان آنها نفوذ کرده، گاه حتی به بالاترین سطح تصمیم گیری راه می یابند و در این صورت، به راحتی گروه را آلت دست خود قرار می دهند. این گونه نظارت مستلزم آن است که هرگونه انفجار و یا سوءقصد تروریستی از مجوز سرویس های مسئول نظارت بر گروه «مسئول» حادثه بر خوردار بوده، گاه نیز- هنگامی که اجرای عملیات ابزاری را می طلبد که در دسترس تروریست ها قرار نداشته و یا این که از سوی خود سرویس های اطلاعاتی تدارک دیده شده است- به لحاظ تکنیک تسهیل گردد. این به ظاهر لطف و مهربانی یا به عبارت بهتر، خدمت نمایی، با توجه به پیامدهای سیاسی و واکنش های قابل پیش بینی در برابر این گونه حوادث جنایتکارانه، در این جا امری کاملا منطقی می نماید.
در قرن گذشته، تاریخچه تروریسم نشان داده است که پیوسته جناحی سیاسی به منظور ایجاد تغییری سودمند در افکار عمومی (که هدف آن می تواند تقویت نیروهای پلیس در راستای مقابله با یک ناآرامی اجتماعی حاضر یا قابل پیش بینی، و یا اجرای یک عملیات نظامی تهاجمی پرمنفعت باشد که با مخالفت غالب مردم روبه روست)، گروه های تروریست را تحت نفوذ و کنترل خود گرفته است.
تروریسم چیست؟
کمتر واژه ای مانند «تروریسم» به لحاظ سیاسی و یا احساسی اینچنین «پربار» می نماید. تحقیقاتی از سوی ارتش آمریکا در این زمینه- که به سال 1988 بازمی گردد- بیش از یکصد تعریف برای واژه «تروریسم» برمی شمرد.
در واقع، «تروریسم» که از آن با عنوان «دهشت افکنی» و یا «هراس افکنی» یاد شده است، در غالب کشورهای جهان جنایت به حساب آمده و گاه در متون قانونی این کشورها نیز تعریف گردیده است. وجوه مشترک تعاریف قانونی «تروریسم» اتفاق نظری را پیرامون این مفهوم بارز می سازد و همکاری میان اعضای پلیس کشورهای مختلف را تغذیه می کند. این اصول مشترک «تروریسم» را در جایگاهی میان اقدامی جنگی در زمان صلح و جنایتی جنگی از سوی نهادی غیردولتی قرار می دهد. در واقع، هرگونه عملکرد و یا تهدید با هدف ترساندن یا آسیب رساندن به شهروندان، حکومت یا گروه ها و شخصیت های سیاسی «تروریسم» خوانده می شود. باید گفت که استفاده از خشونت به اهداف سیاسی چیزی است که می تواند وجه مشترک کشورها و گروه های غیردولتی را تشکیل دهد. هنگامی که استفاده از خشونت (از سوی چه کسی، علیه چه کسی، با کدام هدف) قانونی محسوب می گردد، دست یافتن به توافقی بر سر مبنای تعیین کننده، خود یک معضل است. غالب تعاریف امروز از سوی نهادهایی ارائه گردیده اند که به طور مستقیم با دولتی در ارتباط اند.
به هر شکل، اگر چه به لحاظ تاریخی واژه «تروریسم»، رژیم سیاسی «دوران وحشت» انقلاب فرانسه راتوصیف می کند، اما تعریف آن در جریان قرن نوزدهم تغییر یافته و به «خشونت سیاسی» (بمب گذاری، سوءقصد، منازعات نامتقارن، قتل های سیاسی و غیره) اطلاق گردیده است.
«تروریسم» همچنین روش حکومت هایی است که از طریق بازداشت، شکنجه، اعدام و انواع آزارهای غیرقانونی به کمک پلیس سیاسی مخفی، به سرکوب مخالفان اقدام ورزیده و به ارعاب آنان می پردازند. برخی مواقع نیز، «تروریسم» معنای کشتار سیاسی را می یابد. «تروریسم» در عبارت «تروریسم دولتی» نیز از دخالت دولت یا دولت هایی در امور داخلی یا خارجی دولتی دیگر حکایت دارد. این دخالت از طریق اجرای عملیات تروریستی یا مشارکت در آن، و حمایت از عملیات نظامی به منظور زوال، تضعیف و سرنگونی دولت مزبور یا کل دستگاه حکومتی این کشور، انجام می پذیرد. کمک های مادی و معنوی (از جمله حمایت سیاسی) به گروه های مخالف و مشارکت در عملیاتی چون بمب گذاری، مین گذاری بنادر وسواحل، آدم ربایی، هواپیماربایی و ترور مقامات بلندپایه مملکتی، نمونه هایی از تروریسم دولتی به شمار می آیند. باید گفت که، در حال حاضر آمریکا یکی از بزرگ ترین تروریست های دولتی جهان است که به طرق گوناگون در امور کشورها به مداخله می پردازد.
حال، آیا بر دوش کشیدن عنوان «دولت تروریست» در صحنه بین المللی امتیاز محسوب می شود؟ باید گفت که در دنیای جهانی شده امروز که تجارت مرز نمی شناسد، این موضوع خود یک مانع است. به ویژه آن که، سازمان ملل تحت سلطه جهان غرب پیوسته در راستای فشار آوردن بر کشوری که این عنوان را دریافت داشته است، عمل کرده، تا بدانجا پیش می رود که تحریم هایی خفقان آور را به مردم این کشور تحمیل می کند. و این، اتفاقی است که در کوبا و عراق روی داده است. قدر مسلم آن که، سازمان ملل در خدمت منافع غرب قرار دارد. به عنوان مثال، هرگز نمی بینیم که قطعنامه ای به سود ایران تصویب گردد، چرا که به طور اتوماتیک از سوی «آمریکای اسرائیلی» وتو می شود. همزمان، مشاهده می کنیم که هیچ قطعنامه ای در ارتباط با رژیم صهیونیستی به اجرا درنیامده، چرا که از سوی «آمریکای اسرائیلی» وتو گردیده است! آیا بدین سان شاهد منطق «سلطه جهانی بر جهان دیگر» نیستیم؟ جهانی که از هنگام وقوع حوادث 11 سپتامبر مدعی است «محور خیر»ی است که به مبارزه با «محور شر» برخاسته است.
دکترین نومحافظه کاران بدانها اجازه می دهد ارتش خود را به نام دفاع از ارزش های غربی «آزادی»، «دموکراسی» و «لائیسیته» در سراسر کره زمین مستقر سازند. اما، آیا ملل غرب خود حقیقتا در جهانی آزاد زندگی می کنند؟ «قانون میهن پرستانه» و تمامی اقدامات حاصل از آن در جهت کنترل بیشتر مردم عمل می کند. رقم قوانین ویژه که به نام مبارزه با تروریسم به تصویب رسیده اند، دوربین های ویدئویی که درجای جای زندگی مردم نقش ایفا می کنند، و به ویژه تبلیغات «اندیشه واحد» و نیز انواع وسایل الکترونیک که در راستای کنترل هر چه بیشتر مردم به کار گرفته می شوند، بی شمار است.
در آغاز، تروریسم دولتی در راستای مبارزه با کمونیسم، دشمن سابق، از کمک های مالی آمریکا و متحدان آن بهره می گرفت. می دانیم که «بن لادن» در مدرسه «سیا» آموزش دیده، و روابط وی با خانواده «بوش» نیز از هیچ کس پنهان نیست. بنابراین، چگونه می توان این تغییر جهت اتحادها را توضیح داد؟ چه کسی از آن سود می برد؟ چه کسی سرمایه را تأمین می کند؟ به عنوان مثال، می توان گفت سعودی ها هستند که تأمین مالی تروریسم را برعهده دارند. با این حال، عربستان سعودی کشوری نیست که بدین لحاظ زیر ذره بین قرارگیرد، چرا که در واقع از حمایت امپراتوری آمریکا برخوردار است. اما، به چه دلیل؟ برای تصرف نفت و منابع طبیعی منطقه! حال، اگر چنین رژیمی تحت حمایت «محور خیر» قرار دارد، پس منطق کدام است؟ چنانچه از نزدیک به اوضاع بنگریم، می توانیم دو توضیح قابل قبول برای «پاسخ به تروریسم» بیابیم: استقرار پایگاه های نظامی در جای جای کره زمین (حدود 900پایگاه آمریکایی در سراسر جهان) به منظور کنترل منابع مورد نیاز توسعه به شیوه غرب، و نیز مبارزه علیه اسلام که ارزش های تحمیلی غرب را مردود می شمارد.
این شکل تروریسم هرگز به سود مردم کشورهای قربانی نبوده است، چرا که سال ها به نام «آزادی» باران بمب ها را بر سر خود تحمل می کنند. اما، آزادی چه کسی از چه چیز؟ آزادی بهره برداری از منابع و تصرف آنها! بدین سان، درمی یابیم که بازی جهانی در نهایت دوری باطل است که به منظور تداوم از طریق تبلیغات، با دقت تمام حفظ می گردد تا این باور را القا کند که افراد شرور در واقع همان هایی هستند که می کوشند در برابر قدرت امپریالیست مقاومت ورزند. و قدرت امپریالیست به نام شرکت های نفتی بزرگ جهان، سرمایه گذاران و نیز مجموعه نظامی- صنعتی به اجرا درمی آید.
بدین شکل، تجزیه و تحلیل عینی گرایانه به ما می آموزد که تروریسم دولتی به سود صنایع بزرگ انجام می پذیرد که شرکت های غربی را تحت کنترل دارند: امور مالی، نظامی- صنعتی، شرکت های نفتی، رسانه ها، ... همه و همه با یکدیگر در ارتباط اند. ثروت اندوزی آنها امکان خرید هر چه بیشتر دارایی ها و کنترل ثروت های بیشتر را فراهم می آورد. هر جنگ برای آنها سود فراوان به ارمغان می آورد و به آنها اجازه می دهد سلطه خود بر مردم غرب را استحکام بخشند.
و بالاخره، ایدئولوژی مذهبی موجود در پس تمامی اینها را نیز فراموش نکنیم. جنگ علیه تروریسم که اساساً علیه اسلام انجام می پذیرد، به سود چه کسی است؟ چه کسی در جهان نیازمند کاهش «خطر» اسلامی است؟ رژیم صهیونیستی! همین رژیم است که از شکوفایی تروریسم بهره می گیرد.
چند ملیتی ها، اربابان واقعی جنگ
باید گفت که، حوادث وحشتناک 11سپتامبر در «نیویورک»، «پنسیلوانیا» و «واشنگتن» از لحظات سرنوشت ساز تاریخ معاصر به شمار می آیند. مرگ هزاران شهروند آمریکایی موجبات واکنش کاپیتالیستی رئیس جمهور «بوش» و نخست وزیر «تونی بلر» را فراهم آورده، بهانه ای برای آغاز عصری تازه از جنگ های امپریالیستی و انتشار ابرهای سمی جدایی های نژادی و نژادپرستی ها- به ویژه علیه شهروندان مسلمان- گردید که حاصل آن، خسارات جانی و مالی فراوان و به دنبال آن، فقر و درد و رنج میلیون ها کارگر و شهروند فقیر و بی بضاعت- به ویژه در جهان نواستعماری- بوده است.
به هر شکل، آن گونه که «فدراسیون مصرف کنندگان آمریکا» گزارش می کند، حوادث 11سپتامبر 40میلیارددلار خسارت در خود آمریکا به بار آورد که 35درصد آن (14میلیارد دلار) از جیب مالیات دهندگان جبران گردید. علاوه بر این، ظرف شش ماه اول پس از این حوادث، یک میلیون و یکصدهزار آمریکایی شغل خود را از دست دادند، که این رقم در اواخر سال 2003 به 3میلیون تن رسید.
به لحاظ سیاسی نیز، سازمان های بین المللی و پارلمان های ملی بسیاری اختیارات خود را از دست داده، نقش آنها صرفاً به تأیید تصمیمات کاخ سفید و پنتاگون محدود گردید. افزایش بودجه ارتش، پلیس و سرویس های مخفی جهان و نظارت بر شهروندان و کنترل آنها از دیگر پیامدهای حوادث 11 سپتامبر بوده است. اما، اربابان واقعی «جنگ ضدتروریسم» چه کسانی هستند؟ باید گفت که، البته چندملیتی ها!
به عبارت دیگر، در آمریکا شرکت های چندملیتی برای جنگ افروزی هیچ نیازی به فشار آوردن بر دولت ندارند. آنها خود، دولت هستند. کادرهای بلندپایه این چندملیتی ها در شمار وزرا، معاونان آنها، مشاوران و... قرار دارند. آنچه دستمزد آنها از نهاد دولتی است، در مقایسه با آنچه از مشاغل خصوصی خود به دست می آورند، حکم پول توجیبی را دارد. در سال 2004، گزارش یک سازمان غیردولتی به نام «پوگو» خاطر نشان می سازد که 57 مقام بلندپایه سابق دولت آمریکا در مشاغلی بسیار سودآور در شرکت هایی چون «لاکهید مارتین»، «بوئینگ»، «ریتیون»، «نورتروپ گرومن»، «جنرال داینامیکز» و... اشتغال دارند. در آوریل 2008، گزارشی از دیوان محاسبات آلمان فاش می سازد که 300 نماینده از شرکت های بزرگ در وزارتخانه های فدرال به کارآموزی مشغول بوده، در تدوین قوانین و بخشنامه ها و حتی سخن گفتن به نام دولت در سمینارها و کنفرانس ها مشارکت دارند. در ذیل با برخی از مهم ترین «اربابان جنگ» آمریکا آشنا می شویم:
1)اربابان تسلیحات
¤ لاکهید مارتین: شماره یک جهانی در بخش «دفاع»، در اکتبر 2001 موفق گردید در چارچوب برنامه «جوینت استرایکر فایتر» بازار فروش 3000 هواپیما به ارزش 200میلیارد دلار به نیروی هوایی آمریکا را از آن خود سازد. «لاکهید مارتین» از چندی پیشتر جهت فعالیت های غیرنظامی خود (ماهواره های تجاری، تلسکوپ هابل) را به سمت تکنولوژی های نظامی پیشرفته (ماهواره های جاسوسی، جنگنده های «اف-22 رپتور» و غیره) تغییر داده بود. باید گفت که این شرکت همچنین سازنده هواپیمای باری «سی-130هرکولس» نیز هست که تنها هواپیمایی است که قادر است بمب های غول پیکر 5/9تنی را با خود حمل کند، و به خمپاره اندازها («تایتان»، «اطلس»،...) و موشک ها ( «ام ایکس»، «اف بی ام»، «تریدنت»،...) و نیز، سیستم های ضدموشکی خود بسیار می بالد. «لاکهید مارتین» علاوه بر این در برنامه «جنگ ستارگان» (سپرضد موشکی) که در سال 2002 پس از لغو معاهده «ام بی ام» با روسیه آغاز گردید، عمیقا دخالت دارد. و البته، برنامه های هسته ای نظامی را نیز که در آزمایشگاه تولید سلاح هسته ای «نیومکزیکو» و یا سایت های آزمایش هسته ای «نوادا» به اجرا در می آید، فراموش نکنیم.
اما، نگین های تولیدات «لاکهید مارتین» را هواپیمای شکاری «اف-16» (که به بسیاری کشورها صادر می گردد)، هواپیمای «فرتیف اف-117 نایت هاوک» و تانک «برادلی» تشکیل می دهند. این تانک که به یک «برف روب» نیز مجهز است، در جریان جنگ اول خلیج فارس در سال 1991 به نیروهای آمریکایی اجازه داد خطوط دفاعی «صدام» را در کویر شکسته و ده ها هزار سرباز عراقی (بین 50تا 75هزار، طبق گزارش ژنرال «شوارتسکف») را در خندق ها زنده به گور سازند.
«لاکهید مارتین» که در «لیتلتون» (کلرادو) پایگاه دارد، سردمدار لابی تسلیحاتی آمریکا به حساب می آید. نفوذ آن در پنتاگون و کاخ سفید به این شرکت اجازه می دهد نرخ های خود را با وقاحت تمام تحمیل کند و میلیاردها دلار یارانه دولتی را به جیب بزند.
¤ بوئینگ: «به لطف» تولید بمب افکن های خود («بی-52»، «بی-یک بی»،....) و فروش سیستم راهنمای «جی دی ای ام» که از بمبی معمولی، بمبی هوشمند می سازد، موفق گردید ثروتی هنگفت برهم زند. «بوئینگ» سازنده هواپیمای شناسایی «آواکس»، هواپیمای باری «سی-17» و هلی کوپتر «شنوک» نیز هست. این غول «سیاتل» نیز همانند بسیاری دیگر، پس از 11 سپتامبر در یک جنون آنی 30هزار تن از کارکنان خود را با این شعار که «اگر بیکار هستید، گریبان بن لادن را بگیرید»، اخراج کرد.
¤ نورتروپ گرومن: از جمله سازنده بمب افکن های «بی-2 اسپیریت فرتیف» (غیرقابل ردیابی توسط رادارها) است. در حال حاضر، تعداد 21 فروند از این هواپیما که قیمت هر فروند آن در سال 1998 رقم ناچیز 2/2 میلیارد دلار تعیین شده بود، در فعالیت هستند. دیگر منبع سودآور «نورتروپ گرومن» را هواپیمای جاسوسی «گلوبال هاوک» تشکیل می دهد که قادر است بدون خلبان از زمین برخاسته، پروازکند و فرود آید. در اوت 2003، «نورتروپ گرومن» با همکاری «جنرال داینامیکز» موفق گردید معامله ای 7/8 میلیارد دلاری برای تولید 6 زیردریایی هسته ای از نوع «ویرجینیا» به دست آورد.
«لاکهیدمارتین»، «بوئینگ» و «نورتروپ» (سه غول تسلیحاتی) درسال 2002 بسیاری از قراردادهای پنتاگون (به ارزش 42میلیارد دلار) را به خود اختصاص دادند. به این مبالغ، قراردادهای بی شمار دیگری که درچارچوب«امنیت داخلی» و «جنگ ضد تروریسم» با دیگر وزارتخانه ها و آژانس های دولتی به امضا رسید- نیز افزوده می شود.
¤ ریتیون سیستمز: سازنده موشک های «کروز توماهاوک» است. این موشک ها به یک سیستم راهنمایی «جی پی اس» (با دقت کمتر از یک متر) مجهزند که غالباً غیرنظامیان را «به اشتباه» هدف می گیرند. اما، «ریتیون» برگ های برنده دیگری نیز در آستین دارد، و از جمله آنها: موشک های ضد تانک «بی ای تی»، موشک های «جی اس او دبلیو» (که امکان پرتاب بمب های خوشه ای را فراهم می آورند) و سیستم ضد موشکی «پاتریوت» که به رغم قیمت گزافش گاه «دوست» و «دشمن» را با یکدیگر اشتباه می گیرد.
¤ جنرال داینامیکز: تانک های جنگی «آبرامز»، خودروهای آبی-زمینی «ای ای ای وی»، انواع سلاح، ناوهای جنگی (ناوشکن «آرلای برکی اگیس»، زیر دریایی هسته ای تهاجمی «ویرجینیا»)، سیستم های ارتباطاتی نظامی و... از جمله محصولات این شرکت اند.
درسال 2007، خودروی زرهی، «استرایکر» برای حمل نیرو که از سال 1999 (قرارداد 11میلیارد دلاری) به پنتاگون فروخته می شود، دیگر پاسخگوی انتظارات نظامی نیست (تلفات بی شمار در عراق). در اوایل سال 2009، «محصول» جدید گروه یعنی بمب فسفری که علیه غیر نظامیان به کار می رود- به محبوبیت فراوانی در بین نظامیان اسرائیلی دست یافت.
¤ ای ام جنرال (گروه رنکو): سازنده خودروهای معروف «هاموی» که نیروهای مقاومت عراق صدها دستگاه از آن را نابود ساختند. درسال 2003، «رنکو» موفق گردید بیش از 575 میلیون دلار از تولیدات خود را به پنتاگون بفروشد. اگر چه این مبلغ در مقایسه با مبلغ فروش «سه غول» تسلیحاتی فوق (22میلیارد دلار) ناچیز به شمار می آید، اما هنوز قابل توجه است، به ویژه آن که ارقام رسمی در ارتباط با برنامه های «دفاعی» هرگز با واقعیت مطابقت ندارند.
«ایرا رنرت»، مالک «رنکو»، یک میلیاردر اسرائیلی -آمریکایی است که سخاوتمندانه حزب «لیکود» اسرائیلی را از خوان مالی خود بهره مند می سازد، به داشتن یک دوستی صمیمانه با «بنیامین نتانیاهو» مباهات می ورزد و با تمام قوا از جنگ های بسیار سودآور نومحافظه کاران پنتاگون دفاع می کند. وی همچنین مالک خانه دومی در «لانگ ایلند» در نزدیکی «نیویورک» است که دو برابر «کاخ سفید» وسعت داشته و فقط 42 حمام و گاراژی به گنجایش یکصد خودرو دارد. «رنرت» که علاوه بر این گران ترین خانه «بیت المقدس» را نیز مالک است، تاکنون درگیر رسوایی های مالی و ماجراهای آلودگی صنعتی بسیاری بوده، اما پیوسته موفق شده است از این رسوایی ها قسر در برود.
¤ تولیدکنندگان بمب ها و موشک ها: از جمله این تولیدکنندگان عبارتند از: «استارمت» (کنکورد، ماساچوست):خمپاره حاوی «اورانیوم 238»، «لورال ووت» (دالاس، تگزاس): سیستم های پرتاب موشک های زمین به زمین «ام ال آر اس»؛ «ایرو جت کورپ»(ایزوسا، کالیفرنیا): گلوله های هوشمند «سادارم دی پی آی سی ام» که به طور اتوماتیک هدف خود را رهگیری می کنند؛ «تکسترون دیفنس سیستمز» (ویلمینگتون، ماساچوست): موشک های هوشمند زمین به زمین «وام» و هوا به زمین «سنسور فیوزد وینپنز سی بی یو 97؛ «الینت تکسیستمز-ای تی کی» (ادینا، مینه سوتا): بمب های خوشه ای و سایر بمب ها. «ای تی کی» همچنین سازنده مهمات حاوی «اورانیوم 238» است؛ «سی ای ای ای» (کرین، ایندیانا): خنثی سازی بمب های خوشه ای منفجر نشده؛ «آی ام آی-صنایع نظامی اسرائیل»: یکی از بزرگترین سازندگان بمب های خوشه ای جهان (این بمب ها در سطحی گسترده در عراق، لبنان، اوستیا، و... به کارگرفته شده اند.)
¤ برخی دیگر از اربابان تسلیحات: «جنرال الکتریک (در کلیه بخش های نظامی فعالیت دارد)؛ «وستینگهاوس» (غول هسته ای غیرنظامی، فروشنده آنتن های غول پیکر و ابزار الکترونیک مورد استفاده در هواپیماهای شناسایی «آواکس»)؛ «بی ای یی سیستمز» (شرکت تسلیحاتی شماره یک انگلیس که در تمامی زمینه ها فعالیت دارد)؛ «یی ای دی اس» آلمانی (به لطف برنامه نظامی «یورو فایتر»، «یورو کوپتر» و «یورو میسایل» خود از بحران بین المللی بهره می گیرد. آخرین پروژه سودآور آن، «ایرباس ای 400 ام»، هواپیمای باری نظامی قرن 21 به حساب می آید)؛ «داسو» (سازنده فرانسوی جت های تجاری و هواپیماهای نظامی» «میراژ»، «میستر»، «فالکن- گاردین»، «رافال» و نیز تجهیزات الکترونیک و سیستم های فرماندهی، شرکتی که بیشترین سود را از تمامی جنگ هایی که فرانسه در آنها دخالت دارد عاید خود می سازد. «داسو» که مالک شرکت های مطبوعاتی چون «فیگارو»، «اکسپرس» و «اکسپانسیون» نیز هست، به «سرژ داسو» میلیاردر که از دیگر تخصص هایش دخالت در سیاست، فساد، اختلاس اموال عمومی و بدنام ساختن قربانیان خود است، تعلق دارد)؛ «تیسن کروپ» (غول آلمانی فولاد).
2) اربابان نفت و انرژی
¤ یونوکال: شرکت نفتی آمریکایی که در خود این کشور به واسطه 76 جایگاه بنزین و همچنین، نقش خود به عنوان آلوده کننده «خلیج سانفرانسیسکو» اشتهار دارد. آلودگی های ناشی از فعالیت های این شرکت در بسیاری کشورها از جمله هند (بوپال)، اندونزی، میانمار و... فجایع بسیاری به بار آورده است.
¤ اکسون موبیل، شورون تگزاکو، بی پی آموکو، رویال داچ شل، توتال: مناطق قفقاز، دریای خزر و آسیای مرکزی مکان های مورد علاقه این چند ملیتی های نفتی برای اجرای استراتژی های آنان به حساب می آیند. «کاندولیزا رایس»، وزیر خارجه «جرج بوش»، پیش از این در شرکت «شورون» فعالیت داشته و «زبیگنیو برژینسکی»، مشاور سابق «جیمی کارتر»، مشاور اول «بی پی آموکو»، بوده است.
¤ هالیبرتون: سازنده تجهیزات صنعت نفت، به لطف «دیک چنی»، مدیرکل خود و مرد شماره2 سابق کاخ سفید، پیوسته در خطوط اول قرار دارد. این شرکت در زمینه ساخت ناوهای نظامی نیز فعال است. «هالیبرتون» و شعبه آن «کی بی آر» به لطف جنگ عراق موفق گردیدند میلیاردها دلار پول پارو کنند. طبق گزارش «فایننشال تایمز» مورخ 14 ژوئن 2004، تحقیقاتی از سوی پنتاگون نشان داده است که «هالیبرتون» مبالغی هنگفت به صورت بلاعوض از وزارت دفاع آمریکا دریافت داشته است. طبق این گزارش، غالب معاملات انجام گرفته با این وزارتخانه (بیش از 8 میلیارد دلار درسال 2003، 4 میلیارد به ادعای پنتاگون) کاملا دروغین و صوری بوده است.
¤ بکتل: این غول مهندسی و خدمات عمران از روابطی عالی با عربستان (گروه «بن لادن») برخوردار است. حفاری دریایی و احداث شاه لوله نفتی به این شرکت اجازه داده است از موقعیتی ویژه در ترکمنستان برخوردار گردد. در سال های 2004-2003، «بازسازی» عراق سفارش هایی به میزان 3 میلیارد دلار برای «بکتل» به ارمغان آورد.
¤ انرون: مورد این شرکت نفتی بسیار ویژه است. این گروه تگزاسی که حجم معاملات آن مرز صدها میلیارد دلار را پشت سرگذارده بود، در دسامبر 2001 به دروغ اعلام ورشکستگی کرد و نتیجه آن شد که مسئولان آن که در ارتباطی نزدیک با حزب جمهوریخواه، رئیس جمهور «بوش»، معاون رئیس جمهور «دیک چنی» و دیگر اعضای دولت قرار داشتند، ثروتی هنگفت به جیب زده، اما کوهی از بدهی پشت سرگذاردند، درحالی که ده ها هزار تن شغل خود را از دست دادند و سهامداران کوچک بی شماری نیز ورشکسته شدند. بخشی قابل توجه از سود «انرون» از خاورمیانه حاصل می شد، اما گاه به ظاهر تسلیم شدن سودآورتر از ادامه فعالیت است، که می تواند در شکلی دیگر ازسر گرفته شود.
مجموعه «بوش- لادن»
بخشی قابل توجه از ثروت خانواده «بوش» توسط «پرسکات بوش»، جد پدری «بوش کوچک» که طرفدار «هیتلر» بود، در سال های دهه 1940 به لطف اقدامات غیرقانونی در آلمان نازی- که به کمک «یونیون بانکینگ کورپوریشن» نیویورک انجام می پذیرفت، جمع آوری شد. «پرسکات بوش»، مالک شرکت «کانسالیدیتد سایلسین استیل»، یک شرکت هلندی که کارخانه ای در «آشویتس» داشت، از کار اجباری اسرای اردوگاه «آشویتس» به شکلی گسترده بهره گرفت. اموال «پرسکات بوش» پس از توقیفی کوتاه مدت در سال 1942، پس از جنگ به وی بازگردانده شد و بازی بار دیگر ادامه یافت. یک نسل بعد، «جرج بوش پدر» در زمینه نفت به فعالیت پرداخته، در بسیاری از شرکت های کوچک تگزاس، از جمله «آربوستو انرجی» سرمایه گذاری کرد. در این حال، ارتباط های وی، او را به میلیاردرهای سعودی نزدیک ساخت و بدین سان همکاری با خاندان «بن لادن» آغاز گردید. «بوش کوچک» فعالیت های نفتی را با شرکت های «بوش اکسپلوریش»، «اسپکتروم 7 انرجی» و «هارکن کورپوریشن» ادامه داد. اما، سیاست نیز به تجارت افزوده شد و فعالیت های سرویس مخفی («بوش پدر» پیش از دستیابی به ریاست جمهوری، ریاست سازمان «سیا» را عهده دار بود)، شرکت در معاملات مالی متعدد در زمینه های نفتی، تسلیحاتی، ساختمان و ارتباطات، درآمد فراوانی را برای حال و آینده این خانواده تضمین کرد. ثروت عظیم «بوش»ها و «بن لادن»ها به لطف فعالیت های «کارلایل گروپ» دوچندان گردید. اما، عجیب آن که هیچیک از نمایندگان لابی صهیونیستی بابت پولی که پدربزرگ «بوش کوچک» از یهودیان «خورده» بود، طالب غرامت از وی نشد.
خانواده «بن لادن» نیز یکی از قدرتمندترین گروه های صنعتی و تجاری عربستان (نفت، شیمی، انرژی، ساخت و ساز، ارتباطات دوربرد، رسانه ها، معاملات بین المللی، و...) را در اختیار دارد و حجم معاملات آن از 35 میلیارد دلار بسیار فراتر می رود. «بن لادن گروپ» سعودی به هنگام انفجار ساخت و ساز در سال های دهه 70-1960 (توسعه مساجد مکه و مدینه، احداث بزرگراه ها، فرودگاه ها، کاخ ها) به ثروتی هنگفت دست یافت. در سال های دهه 1990، هنگامی که انفجاری- که به «اسامه بن لادن» نسبت داده شد- پادگان آمریکایی ها در عربستان را منهدم ساخت، مسئولیت بازسازی به گروه «بن لادن» واگذار گردید. این گروه که به لطف روابط فوق العاده خود با خانواده «بوش»، در آمریکا نیز بسیار فعال است، حتی 2 میلیون دلار به دانشگاه «هاروارد» بوستون اهدا کرد تا کرسی حقوق اسلامی را در این دانشگاه دایر سازد. خانواده «بن لادن» از طریق گروه «کارلایل» و نیز سرمایه گذاری های بسیار، هنوز نیز در این کشور حضوری پررنگ دارد، هیچ یک از اموال آن ضبط نشده و هیچ مزاحمتی نیز برای هیچ یک از اعضای آن پس از واقعه 11 سپتامبر فراهم نیامده است.
و سایرین...
سال هاست که شاهد ظهور شرکت هایی هستیم که عملاً ناشناخته باقی مانده اند و هیچ کس به درستی نمی داند دقیقاً چه می کنند، اما هر بار که صاحبان قدرت زمان را برای ایجاد یک بحران و یا تدارک جنگی تازه مناسب می شمارند، پنهانی ثروتی هنگفت می اندوزند. از جمله این شرکت ها عبارتند از: «دین کورپ» (در «ویرجینیا»، در نزدیکی «واشنگتن»، پایگاه دارد. مشتریان آن را وزارتخانه ها و آژانس های ویژه دولت آمریکا تشکیل می دهند و در هرگونه فعالیتی، از جمله مخابرات، تدارکات، آذوقه رسانی، سوخت، جاده ها، مایه کوبی پرسنل، نظارت بر مرزها، تخریب رسانه ای کشتزارهای کوکائین در کلمبیا، تعلیم خلبانان نیروهای متحد، نگهداری از هواپیمای ریاست جمهوری و... شرکت دارند. در سال 2003، این شرکت اقدام به استخدام نیروی پلیس برای عراق کرد، اما در سال 2007 معلوم گردید در این مسیر یک میلیارد دلار اختلاس کرده است)؛ «ام پی آرآ ی» (در نزدیکی «واشنگتن» قرار داشته، برای دولت آمریکا و در راستای خصوصی سازی جنگ و خرابکاری کار می کند. فعالیت های رسمی آن ،برنامه ریزی استراتژیک برای پنتاگون، کمک به نیروهای مسلح کشورهای در حال دموکراتیک شدن، کمک به قانونگذاری، کمک غذایی و دارویی - که بسیار سودآور است- و... بوده، در بالکان، آفریقا، آمریکای لاتین و خاورمیانه بسیار فعال است. کثیف ترین کارهای دولت آمریکا به این شرکت واگذار می گردد. بیش از 0 2 ژنرال و هزاران افسر ارشد و جزء در خدمت این شرکت خصوصی قرار دارند)؛ «کیلوگ براون اندروت» (شعبه «هالیبرتون» به لطف «دیک چنی»، رئیس سابق خود، معاملاتی بسیار سودآور را به انجام رسانده است. این شرکت تدارکاتی و خدماتی در سال های 1994 تا 2002 نزدیک به نیمی از تمامی قراردادهای امضاشده از سوی پنتاگون - برای سومالی، بالکان، افغانستان و نیز غالب پایگاه های نظامی مستقر در خارج از آمریکا- را به خود اختصاص داده است. فروشنده قفس های ویژه زندانیان «گوانتانامو» و مسئول ساخت یک اردوگاه نظامی عظیم 80 هزار نفری در کویر کویت. کلیه خدمات این شرکت در صورتحساب پنتاگون دوبرابر هزینه اصلی محاسبه گردیده است)؛ «پرینی» (دیان فینستین»، خانم سناتور کالیفرنیا، یک صهیونیست دو آتشه و سخنگوی بی قید و شرط میهن دوم خود یعنی اسرائیل، همسر «ریچارد بلوم» میلیاردر است که برخورداری از 75 درصد سهام شرکت خدمات مهندسی و عمران «پرینی» صرفا بخش کوچکی از دارایی وی را تشکیل می دهد. «پرینی» در آوریل 2003 معامله ای 500 میلیون دلاری با بخش مهندسی ارتش آمریکا به انجام رساند. از دیگر قراردادهای سودآور این شرکت: قراردادی 25 میلیون دلاری برای احداث پایگاه ارتش «ملی» افغانستان در نزدیکی «کابل» و قراردادی 500 میلیون دلاری در مارس 2004 برای حمل و توزیع انرژی در جنوب عراق)؛ «رندون گروپ» (خود را یک آژانس ارتباطات استراتژیک جهانی می داند، که درواقع عبارت است از انجام عملیات مسموم سازی و اطلاعات زدایی به حساب دولت آمریکا. هدف اولیه «رندون گروپ» تأثیر بر افکار عمومی آمریکاست که به ساده اندیشی اشتهار دارد)؛ و بسیاری دیگر که در کلیه امور عراق دخالت دارند.
در دسامبر 2003، «اینیاسیو رامونه» در ماهنامه «لوموند دیپلماتیک» در مورد عراق نوشت: «وزارتخانه ها و دیگر نهادهای دولت این کشور از سوی هزاران مزدور تحت استخدام شرکت های خصوصی (مانند «ارینیس» که 6500 نیرو برای محافظت از تأسیسات نفتی به استخدام درآورده است، «گلوبال ریسک»- مسئول محافظت از اعضای شورای موقت دولت-، «ویسنل» مسئول تعلیم ارتش عراق، «دین کورپ» مسئول تعلیم نیروهای پلیس و «اولیو» مسئول محافظت از کادرهای شرکت های بزرگ آمریکایی) محافظت می شوند.» و البته، شرکت هایی که از دور و نزدیک در امر «شکنجه» زندانیان دخالت دارند («کامسی اینترنشنال»، «تایتان کورپوریشن» و «بلک واتر») را نیز نباید فراموش کرد. «نیوبریج استراتجیز»، «اس ای آی سی»، «دیلیجنس میدل ایست» (نزدیک به «سیا») و «تریپل کانوپی»، از رقبای «بلک واتر»، نیز در شمار این گونه شرکت ها قرار دارند. از شرکت های مشابه در افغانستان نیز می توان به «آرمور گروپ نورث آمریکا» اشاره کرد که مسئولیت تأمین امنیت سفارت آمریکا در «کابل» را عهده دار است.
شرکت های هواپیمایی، شرکت های فعال در زمینه پاکسازی و یا ساخت و ساز، شرکت های تأمین کننده تجهیزات حفاظتی و یا صنایع شیمیایی، دارویی و بیوژنتیک (مانند «بایر»، «باکستر»، «لیتون بیونتیکز»، «مدپوینت»، «الی لیلی، و...) از دیگر استفاده کنندگان از خوان نعمت جنگ ضدتروریسم به شمار می روند. گفتنی است، مسئولیت بازسازی برج های دوقلوی «نیویورک» به یک آرشیتکت اسرائیلی- آمریکایی به نام «دانیل لیبسکیند» واگذار گردیده که سازنده موزه های یهودی «برلین» و «اوسنابروک» (آلمان)، «منچستر»، «سانفرانسیسکو»، و... نیز بوده است.
از دیگر سو، جنون جمعی حاصل از تبلیغات «بوش» علیه تروریسم به یک سرطان «امنیتی» تبدیل گردیده و بسیاری از شرکت های بی وجدان را بر آن داشته است تا با عرضه محصولات کثیف خود برای کنترل ارتباطات، نظارت ویدئویی، ردیابی بیومتریک، جاسوسی، ثبت زندگی روزمره شهروندان و... به بازار، به ثروتی هنگفت دست یابند. به عبارت دیگر، راه اندازی جنگ ضدتروریسم به ظهور ساختارهای دیکتاتوری غرب سرعت بخشیده، صدای مخالفان را که به سادگی برچسب «تروریست» خورده اند، خاموش ساخته است.
در چارچوب «حقه بازی»های ضدتروریستی نیز می توان به مورد شرکت های انگلیسی «ای تی اس سی» و «گلوبال تکنیکال» اشاره کرد که ابزاری کاملا غیرموثر را با این ادعا که در ردیابی خودروهای بمب گذاری شده غوغا می کنند، به قیمتی گزاف به بازار عرضه کرده اند. هنگامی که این رسوایی در ژانویه 2010 به اوج خود رسید، معلوم گردید که این دستگاه ها («ای دی یی 651» و یا «جی تی 200») به مبالغی بین 17000 تا 41000 یورو فروخته شده اند، درحالی که قیمت تمام شده آنها به سختی به 170 یورو می رسیده است. دولت عراق به تنهایی 15000 نسخه از این دستگاه های قلابی را تهیه کرده و بسیاری از دیگر کشورها نیز در این دام گرفتار آمدند.
«نائومی کلاین» نیز در کتاب خود، «دکترین شوک- ظهور کاپیتالیسم فاجعه بار»، به تعدادی از شرکت های «امنیتی» اسرائیلی اشاره می کند که نه تنها «به لطف» جنگ دایم علیه فلسطینیان (دیوار آپارتاید، پاسگاه های بازرسی)، بلکه (و به ویژه) به دلیل جنون عمومی حاصل از 11سپتامبر در آمریکا، اروپا و باقی جهان، ثروتی هنگفت برهم زده اند. و از جمله این شرکت ها: «نایس سیستمز» (نظارت دیداری- شنیداری، بررسی مکالمات تلفنی با سرویس های پلیس)، «ورینت» و «کامورس» (سیستم های جاسوسی فرودگاه ها، وسایل حمل و نقل عمومی، وزارتخانه ها، و...)، «سوپر کام» (کارت های امنیتی، گذرنامه های بیومتریک)، «چک پوینت» (دیوار آتش و دیگر سیستم های حفاظتی شبکه اینترنت)، «نیو ایج سکیوریتی» (ردیابی الکترونیک رفتارهای «مشکوک» در فرودگاه ها)، «گولان گروپ»، «ماگال»، «البیت»، و... («البیت» فروشنده ابزاری الکترونیک است که «دیوار شرم» را مجهز ساخته است). و آن گونه که «وبستر تارپلی»، روزنامه نگار آمریکایی، گزارش می کند، شرکتی به نام «آمداکز» (تحت کنترل رژیم صهیونیستی) است که سیستم ارتباطاتی کاخ سفید را نصب کرده است. «آمداکز» همچنین پشتیبانی تلفنی، بایگانی ارتباطات و صدور صورتحساب 25شرکت بزرگ تلفن آمریکا را برعهده دارد، چیزی که به این شرکت اجازه می دهد فهرست تمامی مکالمات تلفنی این کشور را در اختیار داشته، هر زمان که خود (یا «موساد») اراده کند به شنود این گفت وگوها بپردازد. باید گفت که، «تلراد»، مهم ترین شرکت مخابرات اسرائیلی نیز در آمریکا بسیار فعال است. درحالی که «نیروس»، شرکت «کالیفرنیایی» تأسیس شده توسط «اوری کوهن» اسرائیلی، همکاری نزدیکی با «ان اس ای» (آژانس فدرال جاسوسی الکترونیک) دارد. «نیروس اینسایت» نظارت سازمان یافته بر ارتباطات اینترنتی را ممکن می سازد.
این درحالی است که، «آی سی تی اس» دیگر شرکت اسرائیلی، به کار کنترل مسافران در بسیاری از فرودگاه های آمریکایی می پردازد، اما در بسیاری فرودگاه های اروپا نیز حضوری پررنگ دارد. کارکنان این شرکت از میان مأموران سابق «شین بت» اسرائیلی انتخاب می گردند. شرکت های «ماگال» و «آی سی تی اس» همچنین مسئولیت تأمین امنیت سیلوهای هسته ای آمریکا را عهده دارند. در سال2008، بسیاری از شهرهای بزرگ آمریکا «کارشناسان» اسرائیلی را به منظور کنترل کامل فرودگاه های خود به استخدام درآورده، روزانه 1000 دلار به آنان پرداخت کرده اند. در این حال، «چیرتف گروپ» متعلق به «مایکل چیرتف»، صهیونیست آمریکایی، مشاورت دولت در زمینه «امنیت» را عهده دار است. درحالی که، «آیدو سکیوریتی» (شرکت اسرائیلی«نیویورک») دستگاه اسکنری برای اسکن کفش ها اختراع کرده است که به خارج کردن کفش نیاز ندارد. بدین سان، می بینیم که «به لطف» وجود صهیونیست ها، پیشرفت ها در این زمینه همچنان ادامه دارد.
باید گفت که بخش تسلیحات اسرائیلی نیز با وجود 150شرکت تسلیحاتی، بیش از 5/3میلیارد دلار سود سالانه وارد صندوق های این رژیم ساخته است. سه شرکت از میان مهم ترین این شرکت ها به دولت صهیونیستی تعلق دارند، که عبارتند از: «ایزرائیلی آرمز اینداستری»، «ایزرائیلی میلیتری اینداستریز»، و «رافائل آرمز دیولوپمنت». و بالاخره، دست کم دو شرکت مزدوری اسرائیلی- «اینتراپ» و «کالاسیوم»- در شمال عراق بسیار فعال بوده، پوششی برای ارتش تل آویو به حساب می آیند. این شرکت ها مسئولیت آموزش سربازان کرد، «پیشمرگان» سابق، را عهده دارند.
حال، می توان از خود پرسید: جنایت 11سپتامبر و سپس متقاعد ساختن افکار عمومی به ارتکاب جنایتی هولناکتر به سود چه کسی بوده است؟ باید گفت، همان گونه که «بودوئن دکرز»، «هانری اوبن» و «مارکو بوویه» در کتاب خود- «آمریکا: دولت چندملیتی ها»- بدان اشاره دارند: «در آمریکا، چندملیتی ها برای راه اندازی جنگ نیازی به فشار آوردن بر دولت خود ندارند. آنها خود، دولت هستند. کادرهای بلندپایه شان، وزیران، معاونان وزیران و مشاوران دولت اند... و دستمزدی که از دولت دریافت می دارند، در مقایسه با آنچه از بخش خصوصی عایدشان می گردد، حکم پول توجیبی را دارد.»




ادامه مطلب ...

موضوع مطلب :

آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 3007
  • بازدید دیروز: 4545
  • کل بازدیدها: 10005648
پیوندها
لوگو
در اینجا می توانید خبرهای داغ سیاسی فراجناحی را بخوانید...علیرضااحسانی نیا
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 3007
  • بازدید دیروز: 4545
  • کل بازدیدها: 10005648