سلام جناب احسانی نیا ممنون از توضیحاتتون غریبه است استادم هست الان باید 40 ساله باشه همسر و یک فرزند از زندگیش باید راضی باشه همسر دوم محاله من بهترین ها رو برای ممدرضا می خوام نمی خوام با دوست داشتنش بهش لطمه بزنم این رسم دوست داشتن نیست خیانت نه نمی کنم اون خانواده داره و تعهد داره هیچ وقت کاری نمی کنم که تو عذاب بیافته خودمم هم ازدواج کرده بودم و این مشکل پیش میومد تعهد و خدا و وجدان پیش میوم.

میومد این سه چیز مهمترین چیز هایی هستن که در راس قرار می گیرن بعد عشق در کنار اینها معنا پیدا می کنه نتونستم و نمی تونم زندگیش رو خراب کنم بچه داره صاحب فرزند هست بچه میوه باغ بهشتی هست که خدا به ادما می دمه نمی دونم برای خوشبختی خودم یک کانون خانواده رو به هم بریزم به خصوص که ممدرضا هست و برام عزیز چند ماه هست که هر گونه ارتباطی رو قطع کردیم من کمی باهاش تند حرف زدم البته به عمد بود کمی سخت گر

سخت گرفتم باید می رفت دنبال زندگیش خیلی می خواست کمک کنه نمی تونست و نمی دونست چی کار کنه چیزی بود که پیش اومده بود برام عزیزه چون همیشه هم نصبت به خانواده خودش تعهد داشت و هم می خواست کمک کنه ولی نمی شد یعنی نمی توسنت نمی خواستم ناراحت باشه و من بشم براش یک دغدغه خواستم دیگه برای هم پیغام نذاریم هیچی منی که بدون اون می مردم منی که .............باید کات می شد تموم می شد به خاطر اون چون برام عزیز

بود و هست گفتم بهش می رم برای همیشه ولی بدونه همیشه عاشقشم هیمشه به یادشم هیچ وقت ازدواج نمی کنم واگر زنده هستم و ادامه می دم به زندگی برا خاطر اینکه که دارم دست خدا می سپارمش و از خدا می خوام همیشه مراقبش باشه سلامت باشه چون می دونم خوشی و سلامت همین برام کافیه حتی اگر براش پیغام ندم نبینمش عاقلانه ترین کار این بود چون نمی خواستم فردا روز دچار عذاب وجدان بشم که چرا زندگی رو به هم زدم ولی ازمایش

سختی بود سختی هست نمی دونین از عزیزی دست کشیدن چه قدر سخته انگار جون اادم رو از ادم می گیرن ولی چه می شه کرد نمی دونم چرا من باید این طور محک زده می شدم شاید الان تو غم عشقش باشم البته غمی توام با شیرینی این رو فقط عاشقا می فهمن ولی راضیم و خوشحال که اشتباه کاری رو انجام ندادم و اون الان جایی هست که باید باشه کنار خانوادش و باید خوشبخت باشه که احتمالا هست ومن همیشه این رو می خواستم برام کافیه

^ 3 ساعت و 1 دقیقه قبل علاقه‌مند - حذف - نگهداری - نوسازی - نظر
عشق یک طرفه کم کم تبدیل به دو طرفه می شد البته عشق من بیشتر ولی باید یک جایی جلوش گرفته می شد اگر ادامه پیدا می کرد همه چیز و عزیزانش رو ازدست می داد چون بین ادما احساس به وجود میاد خواهی نخواهی و اون نباید گرفتار می شد کشیدم کنار ولی قلبم رو بهش دادم و عشقم رو و روحم رو سه چیز مهمی که هر ادمی داره شاید به خاطر همین سه چیز هست که نمی تونم فراموشش کنم قلبم رو دادم چون واقعا عاشقشم نمی خوام - رزهیتا
کوچکترین خدشه ای وارد شه بهش روحم رو دادم چون همیشه فکر می کنم کنارم هست و به یاد دوران خوش دانشگاه نگاه ها خنده ها می افتم شعرهایی که می ذاشت حرف هایی که می زد عاشقشم به معنای واقعی به خاطر پول ثروت یا موقعیتش نبود الان مد شده خیلی ها صرفا این مسائل رو ملاک قرار می دن واقعا به خاطر خود ش و شخصیت و منشش می خواستمش عقایدش طرز تفکرش نگاهش لبخندش انسان خوبی بود یعنی هست هرجا هست سلامت باشه هم خودش - رزهیتا
هم خانوادش یک بار بهش شعری دادم بر سنگ قبر من بنویسید پاک بود اهل زمین نبود ...........بر سنگ قبر من بنویسید یک عمر پای دری که باز نمی شد نشسته بود متقابلا اون هم برام همین شعر رو گذاشت هردو پای دری نشسته بودیم که باز شدی توش نبود ولی هنوز هم دوستش دارم به قول خودش که نوشته بود هنوز هم می پرستمت هنوز هم ماه من تویی هنوز هم مومنم بدان تنها گناه من تویی باید بگم هنوز هم می پرستمش هنوز هم ماه من اوست - رزهیتا
هنوز هم مومنم ولی دیگه ممدرضا گناه نیست چون الان سر زندگیش هست و خیال من راحت امیدوارم خوشبخت باشه هرجا که هست و با هر کسی - رزهیتا