سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
 
پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار
علیرضااحسانی نیا
درباره وبلاگ


در اینجا می توانید خبرهای داغ سیاسی فراجناحی را بخوانید...علیرضااحسانی نیا
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 2908
  • بازدید دیروز: 3588
  • کل بازدیدها: 9453493
صفحات وبلاگ
نویسندگان
پنج شنبه 92 خرداد 23 :: 4:24 عصر ::  نویسنده : الحمدلله رب العالمین

منظور ایشان از مکتب ایرانی چه بود؟
یکی از اشکال هایی که به آقای مشایی گرفتند ترویج اندیشه ناسیونالیستی (ملی گرایی) بود. آنها با طرح نام ایران تصور کردند که او چنین اندیشه ای دارد؛ در حالی که چنین نیست و حرف ایشان اصلاً این نبود. منظور آقای مشایی این نبود که ایرانی بما هو ایرانی، فردی متفاوت با انسان های دیگر است؛ چون ایشان می گوید که باید همه انسان ها گرامی داشته شوند. حرف آقای مهندس این بود که اسلام در غرب و شرق و جنوب و شمال شبه جزیره عربستان پیش رفت و به قلب اروپا راه یافت، اما باید بررسی کرد که در کدام یک از این حوزه ها اسلام به صورت معتدل قرائت شد. آیا در همه این حوزه ها یک قرائت از اسلام وجود دارد؟ روشن است که پاسخ منفی است؛ زیرا قرائت های بسیاری از اسلام مطرح است. این جمله پیامبر اکرم(ص) است که بعد از من امت من به هفتاد و چند فرقه تقسیم می شوند. این هفتاد و چند فرقه یعنی هفتاد و چند قرائت و برداشت گوناگون از اسلام حضرت فرمود که از این هفتاد و چند فرقه یکی اهل نجات است؛ یعنی قرائتش نسبت به باقی فرقه ها از نظر دین و اسلام صحیح تر است. البته این اتفاقی است که برای سایر ادیان هم افتاده است. پیامبر (ص) فرمود که در امت عیسی و موسی هم همین مسئله رخ داد؛ چون انسان کامل نیست و از دین برداشت های مختلف می کند. از قرائت های مختلف، مذاهب و مکاتب مختلف به وجود می آید. آقای مشایی برای پاسخ به این پرسش که در کدام حوزه اسلام بهتر قرائت شده است به سراغ کشورهای مختلف مانند مصر، عربستان، مالزی، ایران، آندلس در غرب اروپا و… می رود و ابتدا این سؤال را مطرح می کند که آمار دانشمندان مسلمان، اعم از شیعه و سنی، در کدام کشور بیشتر است؟ او پاسخ می دهد که ایران به دلیل سابقه تمدنی اش اسلام را با کمال اشتیاق پذیرفته و اسلام در اینجا اندیشمندان گوناگونی اعم از شیعه و سنی را پرورانده است. در ایران قرائت معتدلی از اسلام مشاهده می شود نه قرائتی خشن. شما می دانید که الان قرائت از اسلام چگونه است؟ این قرائت ها گوناگون است؛ بعضی از آنها خیلی خشن است؛ یعنی در اصل یک اسلام تنداست. تکفیرهم درهمین قرائت به وجودمی آید. گویی باآن تندی وغلظت می خواهدامربه معروف ونهی ازمنکرکندوبگوید: نمازبخوان؛روزه بگیر؛این کاررانکن؛آن کاررابکن واگرنکردی بایدبمیری؛یعنی به شیوه ای بسیارتند.آقای مشایی می گوید: مادراینجاهم قرائت های تندداریم؛ولی درکل درسطح جغرافیای اسلام،معتدل ترین قرائت هادرایران بوده است. اتفاقاعلت فراوانی اندیشمندان هم همین اعتدال بوده است؛یعنی چه؟یعنی اگراین دانشمندسنی خشن بود،نمی-گذاشت دانشمندشیعی دراین خطه سربرآورد؛ولی چنین اتفاقی نیفتاده است وعالم سنی باعالم شیعی درهمسایگی هم ودرحین دوستی باهم دراین جغرافیازندگی کرده اند. علت این مسئله اعتدال است؛اعتدال موجب شده است که اندیشه دینی دراین خطه رشدکند. ببینیدفلسفه،فقه،اصول،کلام ودیگردانش هادراینجارشدمی کند.
یکی دیگر از علل اعتدال، رشد عرفان است. بسیاری از بزرگان عرفان در ایران زندگی کرده اند. این سخن به معنای آن نیست که بزرگان عرفان به هیچ نقطه دیگری از جهان اسلام تعلق ندارند؛ برای مثال ابن عربی در اندلس به دنیا آمد، زندگی کرد و ایرانی نبود؛ اما در ایران، مولوی، حافظ، خرقانی ابو سعید ابوالخیر و …پرورش یافتند. اندیشمندان مذاهب گوناگون اهل سنت نیز در این خطه رشد کردند؛ زیرا در آن درگیری وجود نداشته؛ یعنی اینگونه نبوده است که هر گروهی بخواهد خون گروه دیگر را بریزد. آقای مشایی می گوید: به هر علتی که بوده اعتدال در این خطه جغرافیایی وجود داشته است. برای همین است که ایرانی ها را دارای قرائت خوبی از اسلام معرفی می کرد. معنای سخن ایشان این نیست که اسلام فقط برای شما (ایرانی ها) است و در هیچ نقطه دیگری از دنیای اسلام، قرائت خوبی از این دین وجود ندارد. این فقط یک بررسی آماری جغرافیایی است.
بحث مکتب ایرانی همین موضوع است و به هیچ وجه با ناسیونالیسم ارتباطی ندارد. همه آن شرافتی که آقای مشایی می خواهد به ایرانی ها بدهد به خاطر همین قرائت معتدل از اسلام است. او می گوید شما ایرانی ها قرائت خوبی از اسلام داشتید و به خاطر همین قرائت خوبتان دانش و اندیشه اسلامی تا این اندازه دراین کشور رشد کرد. آقای مشایی در بحث مکتب ایرانی می خواهد این موضوع را مطرح کند و البته این هارا به خصلت های خوبی مربوط می داند که درمردم ایران وجود داشته و دارد.
- پس مسأله گشت ارشاد و برخورد آنها با بانوان چیست؟
گشت ارشاد ارتباطی به آقای احمدی نژاد ندارد. آقای احمدی نژاد هم از همان لحظه شکل گیری این گشت مخالفت خودش را با آن اعلام کرد.
آقای احمدی نژاد در تلویزیون گفت: این نوع برخورد با مردم درست نیست. صریح کلام ایشان این است که گفت: امر به معروف بعد از معروف (شناخته شدن) یک معنا و مضمون دارد.
رئیسجمهور محترم گفت: آیا شما توانستید حجاب و پوشش را در جامعه معروف سازید؟ معروف یعنی چه؟ یعنی مردم او را به نیکی بشناسند و به نیکی باور داشته باشند. ایشان گفت: خب الان شما می توانید بگویید همه خانم های جامعه ما حجاب را امری نیک می دانند و باور دارند و احساسشان هم همین است؟ اگر چنین باشد، آن زمان می توانید امر کنید؛ ولی اگر این گونه نیست، اول باید معروف شود تا بعد بتوانید امرش کنید؛ بنابراین رئیس جمهور گفت: من با این مخالفم که بخواهیم دین را به شکل تحکمی تزریق کنیم.
با گذشت بیش از سه دهه از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، هنوز حجاب معروف نشده است. آیا این مشکل گفتمانی نیست؟
البته چون شما نماینده یک خبرگزاری خارجی هستید، من نباید بعضی از ضعف ها را بگویم؛ ولی بازگو می کنم که این ضعف ایران نیست؛ بلکه ضعف جوامع دینی است. این نکته خیلی مهم است. شما پرسیدید این اشکالات از کجا سرچشمه می گیرد؛ من هم پاسخی دادم: از همان نگاه قرون وسطایی به دین. دین چیست؟ شما دین را با چه عنوانی می شناسید؟ اغلب دینداران در پاسخ به این سؤال، دین را فقط با یک بخشش که شریعت است، تعریف می کنند. مراد از شریعت قوانین و تکالیف، یعنی بایدها و نبایدها و حرام ها و واجب هاست. آنها تصور می کنند که دین فقط شریعت است؛ در حالی که این فقط بخشی از دین به شمار می آید نه همه آن. دین معارف عقلانی ، روحی و باطنی دارد؛ چون انسان دارای سه بعد است: جسم یا همان رفتار، عقل، قلب و احساس. دین برای هر سه بعد یاد شده برنامه دارد. در آیات قرآن کریم عبارت «آمنوا و عملوا صالحات» فراوان به کار رفته است. «عملوا الصالحات» مربوط به تکالیف و رفتار است؛ اما سؤال اینجاست که «آمنوا» به کدام بعد انسان مربوط می شود. پاسخ روشن است؛ آمنوا به عقل و دل مربوط می شود و ارتباطی با رفتار ندارد. کدام مقدم است؛ آمنوا یا عملوا الصالحات؟ آمنو ا مقدم است؛ یعنی اول باید ایمان باشد؛یعنی نخست باید دین را با عقل و دل باور کرد. وقتی چنین شود؛ یعنی انسان با عقل و دل خود این را باور کند، خودش به سراغ عمل صالح می رود و دیگر چندان لازم نیست که او را به انجام دادن آن اعمال مجبور کنند. وقتی شما عاشق دینتان شوید، مدام می گویید: چه کاری باید انجام دهم؟ در این صورت لازم نیست به شما بگویند: چنین کنید؛ یعنی الزام دیگر معنا ندارد. حال اگر ما به جای «آمنوا»، از «عملوا الصالحات» وارد دین شویم، ناچاریم الزام کنیم. اگر الزام هم کنیم ــ همان گونه که شما گفتید ــ نفاق، ریا، فرار یا ستیز را باعث می شود؛ یعنی عده ای می-ایستند و می گویند: این کار را انجام نمی دهیم؛ عده ای هم ریاکارانه آن را انجام می دهند. من در پاسخ به این پرسش که باید از کجا وارد دین شویم می خواهم بگویم که همان طور که خدا فرموده است، باید از آمنوا به عملوا الصالحات برسیم نه از عملوا الصالحات به آمنوا. پدیده گشت ارشاد یا نگاه های تکفیری در دنیای اسلام یا مسیحیت نشان دهنده ورود به دین از دریچه عملوا الصالحات است؛ یعنی دین را فقط بخش شریعت (فقه و تکالیفش) دانسته اند. این درحالی است که دین باید از آمنوا، یعنی از عقل و دل شروع شود.
حال در پاسخ به این پرسش شما که می فرمایید با وجود گذشت 35 سال از انقلاب اسلامی چرا مسئله حجاب و مسائل دینی دیگر حل نشده است، باید بگویم که ما خواستیم دین را از عملوا الصالحات شروع کنیم نه از آمنوا. باید از کسی که می خواهد به انسان احترام بگذارد پرسید که به نظر شما اصل انسان احساس و درک اوست یا جسم و رفتارش. روشن است که عقل و احساس آدمی اصل به شمار می آید. حال می خواهم عرض کنم که وقتی ما دین را فقط بخش شریعت بدانیم از رفتار شروع می کنیم. اگر رفتار کسی را خلاف دیدیم با او برخورد می کنیم. ما ایرانی ها می گوییم، «چکشی» یعنی الزامش می کنیم و به سرش می کوبیم؛ اما اگر دین را از «آمنوا» شروع کردیم به قلب و عقل طرف احترام می گذاریم؛ یعنی می گوییم، اول کاری کنیم که همین مقوله حجاب و پوشش را باور و احساس کندو در مرتبه ای متأخّر، تکلیف هم بکنیم.
در همه جهان اسلام و به طور کل در جوامع دینی و حتی مسیحی های معتقد نیز رفتار الزامی را اعمال می-کنند. همه می خواهند با الزام، دین را شروع کنند لذا وقتی با الزام جلو می آیند خیلی ها مقاومت می کنند؛ چون انسان ذاتاً حریت طلب و آزادیخواه است. اگه به او گویند، حتماً باید این کار را انجام دهی، لجبازی می کند و می گوید، نمی-کنم لذا دعوایشان می شود. اگر قدرت داشته باشد، بر سرش می زند و مانند همان رفتارهای قرون وسطایی.
دین را باید از عقل و دل مردم شروع کرد. معنایش این نیست که باید تکلیف تعطیل شود. معنایش این است که روی عقل و دل تأکید بیشتری شود. مثلاً در مقوله حجاب اول باید عقل و قلب زنان جامعه را قانع و راضی کنیم تا خودشان رعایت کنند؛ اما اگر کاری به عقل نداشته باشیم، موجب می شود خانمی اکنون در یک جامعه اسلامی چه ایران و چه غیر ایران اصلا نداند که چرا باید حجاب داشته باشد؛ ممکن است عقلش قانع نشده باشد. بعد از عقل نوبت به قلب می رسد که اگر احساس خوشایندی نسبت به حجاب برایش بوجود نیاورده باشیم، طبیعی است که اگر بخواهیم الزامش کنیم، متنفر و فراری می شود. ما باید کاری کنیم که در جوامع اسلامی مردم علاقه مند به دین شوند برای علاقه مندی باید عقلشان را با هنر قانع کنیم، قلب آنها را هم نسبت به معقولات دینی بها حساس خوب برسانیم. وقتی این پیش آمد، شما می بینید که دین به خوبی در جامعه توسط تک تک افراد اجرا می شود.


چرا به آقای احمدی نژاد و آقای مشایی برچسب حجتیه می زنند؟
پیشتر به شما گفتم انسان برای اینکه ظرفیت خودش را بشناسد باید به انسان کامل نگاه کند. انسان کامل از نگاه همه مسلمان ها بلکه همه دنیا آن منجی است. همه ادیان به منجی معتقد هستند؛ یعنی انسانی خدایی، که می آید و عدالت را در زمین گسترش می دهد؛ ما آن انسان راکامل آخر می دانیم که می گوییم، وصی پیامبران خداست. آقای مشایی می گوید: شما تا به این انسان نگاه نکنی اصلا ظرفیت انسانی برایت کشف نمی شود باید به او نگاه کنی. اکنون پرسش من این است که مردم برای اینکه رشد کنند، آیا باید به گذشته نگاه کنند یا آینده؟ این آینده باید امامی برای آینده وجود داشته باشد تا به او نگاه کنیم و با نگاه به او، ظرفیت خویش را بشناسیم و با امید به سوی او حرکت کنیم. شما گفتید پیامبر. پیامبر در قید حیات است یا از دنیا رفته است؟
دیدگاهش که هنوز هست.
من هم می دانم که دیدگاهش هنوز هست. دیدگاه پیامبر هرچه هست، اسلام است و من هم می گویم، آن وصی آخر، همان حرف پیامبر(ص) را بازگو می کند؛ اما یک نکته در اینجا هست و آن این است که ما یک قانون داریم و یک مجری. این مجری ممکن است، شخصی باشد که همه قانون را می داند و به آن ایمان دارد. در واقع این قانون در وجود خودش حل شده است. یا اینکه شخصی باشد که ایمان به این قانون نداشته باشد. کدام می تواند مجری باشد؟
آیا دین برای ما مانند یک برگه کاغذ است که پیش روی ما گذاشته اند و می گویند آدم ها این را ببینید و اینگونه شوید، یا خیر؟ بلکه باید یک پیشوا وجود داشته باشد که انسان ها با امید و نگاه به او جلو بروند و رشد کنند و استعدادهایشان شکوفا شود. این همان منجی آخر الزمان، حجت خدا روی کره خاکی است. نام و بقیه الله در قرآن کریم نیز آمده است. و بقیه الله خیر لکم.آقای مشایی می گوید: برای حرکت دادن قافله انسانی، اول این نگاه را به انسان ها عرضه کنیم که شما که هستید و چه ظرفیتی دارید. این نگاه چگونه حاصل می شود؟ وقتی به آنها، انسان بالا را نوید دهیم و بگوییم شما نیز می توانید مانند او شوید، به سمتش حرکت کنید، امیدوار می شوند و به حرکت در می آیند، شکوفا می شوند و رشد می کنند این تفکر ایشان است. وی می گوید: قافله انسانی وقتی به سمت شکوفایی استعدادها پیش می رود که به او امام حق و حجت خدا یعنی انسان کامل را نشان دهید. این یک نگاه درستی است که به غلط عنوان حجتیه بر آن گذاشته اند. در صورتی که حجتیه معنایش این نیست. حجتیه هم نوعی نگاه به امام زمان (عج) یعنی حجت خدا دارد اما آن نوع نگاه حجتیه با نگاه آقای مشاییبسیار فرق می کند. نگاه آقای مشایی، نگاه حرکت دادن قافله انسان ها به سمت "انسان کامل" است. وی می گوید: انسان ها برای اینکه خودشان را بشناسند و با این شناخت شکوفا و بی اندازه شوند باید به انسان کامل نگاه کنند و به سمت او حرکت کنند، البته امیدوارانه؛ چون اگر امید نداشته باشند، حرکت نمی کنند. انسان ها اگر به آینده روشن امیدوار نباشند، هیچ موقع به سمتش حرکت نمی کنند اصلاً انسان ها با امید حرکت می کنند. من با بعضی از مسیحی ها که استاد دانشگاه در آمریکا بودند، صحبت کردم دیدگاه های آنها برایم عجیب بود. با استادی از دانشگاه نیویورک که ادیان گوناگون را تدریس می کرد، گفتگو داشتم و درباره آینده جهان با او صحبت کردم. او می گفت: واقعا چنین آینده ای هست! به نظر می رسید ایمانش را از دست داده است. او می گفت: اصلا امکان ندارد، چیزی درست شود. همه چیز تاریک است. به نظر شما آیا چنین استادی خود شکوفا می شود که بتواند شاگردهای خودش را شکوفا کند؟ نمی تواند. به همین دلیل، مسئله انتظار و امید یک مسئله مهم در دیانت ما و در همه ادیان است؛ اینکه امید به چه کسی داشته باشیم. انسان کامل که می آید، نجات می دهد، آینده را باید روشن ببینیم، برای اینکه امیدوار به این آینده شویم باید به آن انسان کامل نگاه کنیم. می خواهم بگویم نظریه آقای مشایی، اینگونه کامل می شود که برای تعریف صحیح انسان باید به انسان کامل، نگاه کنید. برای اینکه این استعداد (انسان) بتواند مسیر شکوفایی را مثل آن هسته خرما برای درخت شدن طی کند باید چه مسیری را سیر کند؛ زیرا خاک کاشته شود، آب ، نور و کود داده شود تا جوانه و نهالی شود و به درخت خرما برسد. بنابراین غافله انسانی برای اینکه شکوفا شود باید به کجا نگاه کند؟ به انسان کامل. آیا به انسان کاملی که از دنیا رفته و فقط آثارش در کتاب است؟ خیر اگر بگویی، پیغمبری بود که خیلی خوب بود، الان ما با چه الگویی حرکت کنیم بگوییم نه پیغمبری بود؛ اما خدا (دین) با مرگ آن پیغمبر تمام نمی شود خدا روی زمین حجت دارد. حجت آن هست و می آید و نجات می دهد؛ او همان است که اراده خدا را محقق میکند «و نریدان نمنّ علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین» پس این اراده خدا را چه کسی می خواهد، محقق کند؛ این اراده خدا را حجت خدا با یاری مستضعفان محقق می کند. این نگاه آقای مشایی است. بنابراین باید به مردم دنیا بگوییم حجتی است که انسان کاملی می باشد.
با این نگاه آقای مشایی، حرکت جهان رو به روشنایی است یا تاریکی؟ آقای مشایی می گوید: روشنایی. می گوید انسان ها هر لحظه شکوفاتر می شوند و رشد می کنند تا به آنجا برسند. می گوید: فرآیند جهان رو به روشنایی است در حالیکه حجتیه نگاهش خلاف این است. حجتیه درست است که معتقد به امام زمان (عج) و حجت است اما می گوید دنیا باید سقوط کند تا او بیاید. متأسفانه برخی از کسانی که منتقد شدید آقای مشایی هستند و او را به حجتیّه بودن متهم می کنند، خود عقیده حجتیه دارند، آنها می گویند جهان، رو به تاریکی می رود و انسان ها هر روز بدتر از روز پیش می شوند در حالیکه آقای مشایی می گوید مردم باید شایسته بشوند تا منجی بیاید و قدرش را بدانند. او می گوید اگر دنیابه تاریکی برود و مردم هر لحظه بد و بدتر شوند، اونمیآید ؛ چون کسی انتظار آمدنش را نمی کشد.
منجی برای چه غایب است؟ برای اینکه مردم قدر او را نمی دانستند، حال اگر مردم هر روز بدتر شوند که علت غیبت، قوی تر می شود!
سوال آخر: الان متوجهشدم که جریان آقای مشایی و احمدی نژاد سیاسی نیست، یک گفتمان است آیا این گفتمان با رد صلاحیت آقای مشایی از بین نمی رود؟ آقای احمدی نژاد دوره ریاستش تمام شد وقتی آقای احمدی نژاد دارد از صحنه بیرون می رود، چه کسی این گفتمان را پیش می برد؟
گاهی اوقات اندیشه ها با نبودن قدرت بهتر رشد می کند؛ چون قدرت منتقل شده است. این اندیشه زیبایی خودش را نشان می دهد، هوادار و طرفدار بیشتری پیدا می کند و بعد کار خودش را خواهد کرد.
من می خواهم بگویم گفتمان آقای احمدی نژاد که عنوانش را گفتمان بهار گذاشتند. به این دلیل است که ما رو به بهار می رویم نه زمستان، بر خلاف انجمن حجتیه که دنیا را رو به زمستان می بیند. اینها معتقدند این گفتمان ادامه دارد.
این گفتمان بهار برای ریاست جمهوری نبود.
نه گفتمان بهار با نگاه به بهار هستی بود، بهار جهان یعنی همان شکوفا شدن جهان با حرکت به سوی انسان کامل.
وقتی ریاست جمهوری قوه مجریه را ترک کنند چه؟
تفکر ادامه پیدا می کند، تبیین می شود و فکر منتشر می شود.
آیا می گذارند؟
چرا نگذارند، مگر می شود جلوی اندیشه ای را گرفت؟ بالاخره اندیشه راه خودش را پیدا می کند.




ادامه مطلب ...

موضوع مطلب :

پیوندها
لوگو
در اینجا می توانید خبرهای داغ سیاسی فراجناحی را بخوانید...علیرضااحسانی نیا
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 2908
  • بازدید دیروز: 3588
  • کل بازدیدها: 9453493