سفارش تبلیغ
طراحی وب هاست ایران
 
پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار
علیرضااحسانی نیا
صفحه نخست              عناوین مطالب وبلاگ     
درباره وبلاگ


در اینجا می توانید خبرهای داغ سیاسی فراجناحی را بخوانید...علیرضااحسانی نیا
صفحات وبلاگ
نویسندگان
یکشنبه 92 مرداد 13 :: 9:46 صبح ::  نویسنده : علی رضا احسانی نیا

مثلث: یعنی جامعه مدنی بزرگ‌تر می‌شود؟

شمس‌الواعظین: بله، بزرگتر می‌شود. البته اگر روندی که تا حالا بوده متوقف شود.

جلیلی: جامعه مدنی با چه تعریفی؛ تعریفی که خاتمی از آن داد یا موسوی؟

شمس‌الواعظین: اینکه وارد کوچه پس‌کوچه‌های تعریف یک مفهوم می‌شویم به جایی نمی‌رسیم چون آخرش معلوم نیست.

جلیلی: اما تعریف خیلی مهم است.

شمس‌الواعظین: آیا آخرش مهندس موسوی می‌خواهد درباره تعریف نهادهای مدنی محکوم شود؟

جلیلی: خیر، من اساس تعریف را می‌گویم.

شمس‌الواعظین: من ابایی ندارم راحت بگویم. من مخالف مدنی بودن هیات‌ها نیستم. اگر ماکس وبری نگاه کنیم نهاد مدنی آن نهادی است که ورود و خروج برای عموم مردم در آن مجاز باشد. هیات‌ها این ویژگی را دارند. از طرفی هشت هزار نهاد مدنی براساس استانداردها ثبت و کلی بودجه صرف آنها شد اما اینکه کسی فقط به گرایش و باورهای خود تاکید کند من بحث دارم.

جلیلی: آمار ندادید که چقدر از نهادها توقیف یا چقدر از آنها منحل شد. چون برخی از آنها شاید خودشان تصمیم به انحلال گرفته باشند، بنابراین انحلال مفهومی‌ جدا از توقیف دارد.

شمس‌الواعظین: خیر، این نهادها منحل شدند.

جلیلی: منحل شدند چون وقتی دیدند ۲۵ میلیون ایرانی رفتند به احمدی‌نژاد رای دادند افسردگی گرفتند.

سلیمی‌نمین: شاید هم از رانتی برخوردار بودند، اما وقتی آن رانت قطع شد دیگر نمی‌توانستند ادامه دهند. دوباره اعلام می‌کنم که من به این نحوه ادامه بحث ایراد دارم. آنچه مسلم است آقای احمدی‌نژاد در فاصله گرفتن از نخبگان خطایی را مرتکب شد حال آنکه دولت او باید با نخبگان پیوند می‌خورد وگرنه سیکلی که شکل می‌گیرد دچار مشکل می‌شود. کما اینکه در دوره آقای خاتمی هم این ایراد به‌طور جد وجود داشت که خیلی نخبگان در کانون توجه دولت قرار گرفتند و همین امر علت دور شدن جامعه از آقای خاتمی و اصلاح‌طلبان و در نهایت شکست اصلاحات شد. در واقع دولت آقای خاتمی و دولت آقای احمدی‌نژاد هر کدام از یک منظری ضربه و لطمه خوردند؛ آقای حسن روحانی بحث اعتدال را مطرح کرد و این به صورت غیر‌مستقیم هم نقد به آقای خاتمی و هم نقد به آقای احمدی‌نژاد بود. یعنی وقتی می‌گوید من نه چپم و نه راستم یعنی به هر دو نقد دارد، بنابراین اگر آقای حسن روحانی بتواند در مسیر شعارهای اولیه‌اش حرکت و خطی میان تجربه دو دولت احمدی‌نژاد و خاتمی ترسیم کند، بحث دیگری است.

شمس‌الواعظین: من این حرف‌ها را قبول دارم البته با این قید که از میان کسانی که مجال مشارکت پیدا کردند اوضاع این طور رقم خورد والا اگر خاتمی اجازه نامزدی داشت، ورق برمی‌گشت.

سلیمی‌نمین: خاتمی بالاخره یک کارنامه عملکردی دارد و یک فرد جدیدی برای جامعه نبود.

شمس‌الواعظین: اگر می‌آمد اقبال عمومی به سوی او بود.

سلیمی‌نمین: وقتی حسن روحانی می‌گوید نه خاتمی نه احمدی‌نژاد، جامعه یک ذهنیتی از خاتمی و احمدی‌نژاد دارد چون عملکرد هر دو در حوزه اجرا مشخص است.

جلیلی: آقای عارف، معاون اول خاتمی‌که در انتخابات بود خودش ‌ترجیح داد که کنار بکشد.

سلیمی‌نمین: هر دو خود را به جامعه عرضه کردند و کارنامه‌ای در دست جامعه برای ارزیابی دارند، قطعا جامعه نخبه‌گرایی دوره خاتمی را نپسندید چون هزینه این نخبه‌گرایی را توده‌ها پرداختند و سهم اعظم امکانات جامعه متوجه نخبگان شد. بر همین اساس توده‌ها به احمدی‌نژاد اقبال کردند اما به‌تدریج برخی نهادها که باید کار مشورت و تولید فکر را انجام می‌دادند در اختیار توده‌ها قرار گرفت که این کار منطقی نبود و به جامعه لطمه خورد. چرا که تصمیمات عقبه کارشناسی نداشت بنابراین حسن روحانی دوباره نمی‌تواند یک جریان رسانه‌ای روشنفکری در حلقه بسته نخبگان ایجاد کند.

آن آماری که آقای شمس‌الواعظین مرتب به آن استناد می‌کنند معلوم نیست خیلی دقیق باشد، حتی اگر دقیق باشد قابل تطبیق دادن نیست و ضرورت دارد حتما مورد تحلیل قرار گیرد چون تا آنجا که مطلعم بسیاری از کسانی که مجوز گرفتند آدم‌های واقعی نبودند. یک تشکل یا یک کانون قدرت مجوز‌های مختلف را از کانال‌های مختلف گرفت که باید به‌‌لحاظ آماری آن را تحلیل کرد. حتی اگر افراد حقیقی هم مجوز گرفته باشند آیا واقعا نتیجه‌اش موجب تکثر در رسانه‌ها بود و به نفع جامعه تمام شد؟ آیا جامعه از این تکثر راضی بود؟ اگر خیلی خوب بود آقای حسن روحانی با همان الگو می‌توانست رای بیاورد. وقتی او چنین چیزی را بیان نمی‌کند، قطعا یک ارزیابی از جامعه دارد که قطعا با آن ذهنیت رای‌آوری حاصل نمی‌شد.

مثلث: اشاره شد بعد از انتخابات کم‌کم فضای رسانه باز می‌شود. از پدیده‌های این انتخابات آن بود که برعکس انتخابات ۸۸ رای روستا شبیه شهر شد. کلا فضا عوض شده. آقای جلیلی حوزه رسانه‌ها را از ۸۸ تا الان تحلیل کرد، آقای شمس‌الواعظین به حوزه طبقات متوسط فرهنگی اشاره داشت و آقای سلیمی به مسائل اقتصادی به‌عنوان عامل رای‌آوری اشاره کرد، وضعیت آینده آقای روحانی در ائتلاف اصولگرایان و اصلاح‌طلبان به چه سمت و سویی می‌رود؟ به نحوی که ایشان بتواند هم با حاکمیت کار کند و هم با اصلاح‌طلبان.

شمس‌الواعظین: در انتخابات اخیر نسبت بین عمق و مرکز و پیرامون جغرافیایی ایران به هم خورد. معتقدم عاملی که به وحدت رساند مرکز و پیرامون را، مسائل اقتصادی بود. این را به زبان آمار در یک مصاحبه هم اشاره کردم. مجموعه‌ای از تحولات رخ داد و جامعه ایران یک دفعه بیدار شد و دید دوسوم دارایی‌اش را از دست داده و فقیر شده، ناگهان دلار روی چهار هزار تومان رفت، هرچه مردم داشتند به یک‌سوم تقلیل پیدا کرد. این دیگر تنها به روستا، شهر، طبقه متوسط، قشر‌نخبه و غیر‌نخبه مربوط نمی‌شد، همه را حول یک محور متحد کرد که این تحول باید ایجاد شود.

در صحبت‌های آقایان سلیمی ‌و جلیلی هم این نکته را دیدم که نیاز به تحولخواهی در این انتخابات برای همه عیان و آشکار شد. سوال این است که نسبت به چه چیزی مردم به وحدت رسیدند؟ درباره چه چیزی مردم می‌خواستند تحول ایجاد شود؟ پارادایمی‌ نگاه کنیم جواب معلوم است؛ ایران به لحاظ بین‌المللی منزوی شد، تحریم‌ها به قول آقای ولایتی زندگی مردم را دستخوش دگرگونی عمیق کرد، میزان بیکاری به مرز خطرناک رسید. به زبان آمار صحبت می‌کنم اما دوستان یا آمار را نمی‌بینند یا قصد تشکیک دارند مثل فلاسفه که در هر چیز تشکیک می‌کنند. سازمان بین‌المللی شفافیت، ایران را در ردیف صد و هفتاد و ششمین کشور قرار داده، حال آنکه رتبه ایران زمان خاتمی ۱۲۴ بود، چرا این‌قدر تنزل رخ داد؟ دلیلش فساد است، اگر به آمار سازمان بین‌المللی شفافیت توجه نکنیم، به آمار داخلی خودمان که می‌توانیم احترام بگذاریم که نمونه بارز و آشکار آن فساد سه‌هزارمیلیارد تومانی به‌عنوان بزرگترین فسادمالی تاریخ ایران است. چون عدم شفافیت منجر به تکثیر لایه‌های فساد شد؛ سازمان بین‌المللی روزنامه‌نگاری – نه‌خبرنگاران بدون مرز- وقتی تعداد روزنامه‌ها و تکثر آنها را در جامعه ایران ارزیابی می‌کند به آمار بدی در هشت سال دوره احمدی‌نژاد می‌رسد، یعنی اگر افزایش جمعیت را ملاک قرار دهیم میزان زمانی که به مطالعه برای فرهنگ‌سازی اختصاص پیدا می‌کند وحشتناک است. در زمان آقای خاتمی میزان مطالعه یک رسانه مکتوب به دو ساعت و ۲۰ دقیقه رسید، درحالی‌که زمان هاشمی ۱۸ دقیقه بود. رسانه مکتوب در زمان ریاست‌جمهوری آقای خاتمی توانست اوقات فراغت را پر کند. در این دوره تیراژ روزنامه‌ها به ۷/۴ میلیون نسخه در روز رسید اما به گفته آقای حسینی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت دهم در جشنواره مطبوعات سال ۹۱ به سختی آمار تیراژ روزنامه‌ها در سراسر کشور به دو میلیون نسخه در روز می‌رسد، حالا آنها می‌گویند به دو میلیون نرسیده اما ما آمار داریم که ۲/۱ تا ۳/۱ میلیون نسخه در روز بیشتر نیست.

جلیلی: ضریب نفوذی اینترنت را درنظر بگیرید و تاثیری که به‌طور طبیعی در کاهش مشتریان مطبوعات می‌گذارد.

شمس‌الواعظین: ۷/۴ میلیون نسخه در روز را آمار مکتوب داریم و ثبت شده است.

جلیلی: شما که آمار دقیق دارید ضریب نفوذ اینترنت را نیز می‌توانید بگویید؟

شمس‌الواعظین: در مقابل انسداد مجاری رسانه‌های گروهی و مکتوب، جریان وب‌ها راه می‌افتد، وبلاگ‌ها افزایش پیدا می‌کند. تعدادش، بسیار قابل توجه است. قبل از اینکه احمدی‌نژاد بیاید سر کار ۱۲۴ هزار وبلاگ داشتیم، اما در پایان دوره آقای احمدی‌نژاد این آمار به ۴۵۰ یا ۴۶۰ هزار رسید.

جلیلی: خیلی بیشتر از اینهاست.

شمس‌الواعظین: تفاوت وب خیلی زیاد است. همین ۴۵۰ تا ۴۶۰ هزار وب هم قابل توجه است. البته به تعداد خوانندگان آنها کاری ندارم. من می‌گویم مردم از وضعیت موجود ناراضی بودند و به تحولخواهی رای دادند. حالا باید شاخص‌های وضعیت موجود را بررسی کرد و دید علت چه بوده است. معتقدم نارضایتی در عرصه سیاست، روابط بین‌الملل، اقتصاد، فرهنگ، توریسم، کشاورزی و غیره دست به دست هم داد تا مردم تحولخواه شوند. بنابراین باید انتظار داشت که دولت آقای حسن روحانی به این شاخص‌ها پاسخ دهد. یعنی وقتی آقای ولایتی منتقد عملکرد شورای عالی امنیت ملی در مدیریت پرونده هسته‌ای بود وضعیت ایران در بین‌الملل روشن است. بنابراین باید تغییری در نوع گفتار و مدیریت پرونده هسته‌ای که منجر به اعمال تحریم‌های فراوان علیه ایران شد، ایجاد شود. بالطبع سیاست‌های منطقه‌ای باید تغییر کند. در این مدت هم پیمانی‌های گذشته را که به همکاری‌های منطقه‌ای و قرارداد بستن با عربستان سعودی و قطب‌های منطقه‌ای منجر شده بود همه را از دست دادیم. روابط ما باکشورهای منطقه به جزایر تکه‌تکه شده و قطعه‌قطعه شده تبدیل شد که آمریکا و غرب توانست میان این قطعات را پر کند. فاصله بین ایران و مصر، ایران و عربستان و ایران و امارات از سوی آمریکا و متحدان غربی او پر شد، دولت حسن روحانی باید این را تغییر دهد. باید اولویت کار برقراری روابط حسنه و انعقاد قراردادهای بالای اقتصادی با همسایگان و کشورهای درجه اول دنیا و منطقه باشد. در درجه بعدی سیاست‌های اقتصادی باید متحول شود چون مردم به تحول رای دادند. این تغییرات به نظر من منجر به ایجاد یک تعادل در جامعه خواهد شد و رسانه‌ها بخشی از این فرآورده‌های تحولخواهی مردم هستند. شاید در مطالبات مردم چرخش اطلاعات و آزادی بیان مطرح نباشد، ولی یادمان باشد که یک سری مسائل درون مطالبات عمومی نهفته است و مردم در جشن راهیابی تیم‌ملی به جام‌جهانی آنها را مطرح کردند؛ گرچه شاید مطالبات آنها ملی و فراگیر نبود ولی باید در دستورکار قرار گیرد؛ چون آزادی زندانیان سیاسی، آزادی مطبوعات توقیف‌شده، آزادی رجال سیاسی و رهبران جنبش سبز آرامش را به جامعه بر‌می‌گرداند. ما در‌هر‌حال وضعیت سال ۸۸ را پشت سر گذاشتیم الان نیازی نیست که رهبران و رجال آن دوره در حصر بمانند و همچنان با واژه فتنه خود را دلخوش کنیم.

جلیلی: اتفاقا الان وقت آن است که بیرون بیایند و محاکمه شوند چون تهمت بودن حرف آنها اثبات شد.

شمس‌الواعظین: چیز دیگری اثبات شد. اثبات شد در سال ۸۸ مردم یک تحول می‌خواستند اما در مقابلش مقاومت شد و وقتی سال ۹۲ کمی از مقاومت کاسته شد یک چیزی بینابین از صندوق‌ها بیرون آمد، در حالی‌که خیلی از نامزدها ردصلاحیت شدند، آقای هاشمی و آقای مشایی احراز صلاحیت نشدند و خاتمی اجازه حضور پیدا نکرد.

جلیلی: در فهرست ردصلاحیت‌ها، نام بسیاری از نامزدهای اصولگرا هم وجود داشت.

شمس‌الواعظین: بله قبول دارم، برخی نامزدهای اصولگرا و آقای مشایی هم نتوانستند به میدان رقابت بیایند. بهتر بود جامعه بیشتر چند‌قطبی می‌شد تا مشخص شود اکثریت به کدام سو تمایل دارد.

جلیلی: بحث این است که بالاخره انتخاباتی که انجام شد از جهتی در سی و چند سال اخیر ‌بی‌نظیر بود. دولتی سرکار آمد که تقریبا ضعیف‌ترین دولت بعد از انقلاب به لحاظ دموکراتیک است. یعنی آقای روحانی رای ۵۱ درصدی کسب کرد. تاکنون هیچ رئیس دولتی با این رای نداشتیم. یعنی یک اکثریت خیلی متزلزلی را آقای روحانی به دست آورد اما پیروز شد. به این رای احترام می‌گذاریم و قواعد بازی انتخابات را می‌پذیریم اما اینکه گفته شود یک موج تحولخواهی فراگیر به وجود آمد و همه ملت این موج را دریافت کردند، باید بگویم این طور نیست. چون ۴۹ درصد حاضر نشدند به آقای روحانی رای دهند؛ پس باید در بیان آمار مقداری واقع‌بینانه نگاه کرد تا آقای روحانی بتواند بهترین استفاده را از این فرصت کند. زیرا اگر دچار توهم شود اطرافیانش همان را سرش می‌آورند که سر آقای خاتمی آمد. طرح شعارهای خیلی تند و اینکه موج جدی اجتماعی پشت‌سر آقای روحانی است همه به نوعی در توهم بردن آقای روحانی است و او را از کسب موفقیت دور و ناتوان می‌کند.

یک نکته دیگر آن است که بالاخره نخبگان در فضای آتی باید تکلیف خود را با مفهوم جمهوری روشن کنند. اصولگرایان نشان دادند که چه موقعی که می‌برند و چه زمانی که می‌بازند به نتیجه انتخابات احترام می‌گذارند اما جریان روشنفکری و اصلاح‌طلب خیلی کارنامه بدی در این باره از خود به جای گذاشته است. اگر سال ۸۸ همانند سال ۸۴ واقعیت را می‌پذیرفتند و آن بازی را در‌‌نمی‌آوردند فتنه به پا نمی‌شد. امروز اتفاقا از این جهت رای آوردن روحانی خیلی قابل توجه است چون سلامت نظام و صلابت نظام را نشان داد. جمهوری یک سری ضوابط و یک سری متغیرها دارد. مثلا بعضی کاندیداها رد‌صلاحیت شدند، آنها که خیلی مدعی دموکراسی‌اند و می‌گویند دموکراسی یعنی آنچه در آمریکا به آن عمل می‌شود بگویند بین رامنی و اوباما چقدر فرق است؟ یکی می‌گوید نرخ مالیات ۲/۶ و یکی دیگر ۳/۶٫ بعد خیمه‌شب‌بازی راه‌می‌اندازند و از آزادی انتخاب حرف می‌زنند. ۲۰۰ سال است که رقابت فقط بین دو حزب جمهوریخواه و حزب دموکرات رقم می‌خورد و قدرت بین آنها دست به دست می‌شود حال آنکه تفاوت و فاصله‌ای که بین کاندیداهای ریاست‌جمهوری ایران است بسیار بیشتر از تفاوت‌هایی است که کاندیداهای ریاست‌جمهوری آمریکا با هم دارند بنابراین نباید داشته‌های خود را فراموش کرد.

درباره سیاست خارجی هم صحبت‌هایی مطرح شد. خیلی نمی‌خواهم وارد شوم چون جای بحث زیاد دارد. همین قدر بگویم که عربستان اگر می‌خواست به کسی وفا کند، به مرسی بدبخت وفا می‌کرد، چون اولین دولتی که کودتا را تبریک گفت آقای ملک‌عبدالله بود.

شمس‌الواعظین: بین عربستان و مصر تضاد تاریخی وجود دارد.

جلیلی: می‌خواهم بگویم عربستان قابل اعتماد نیست. مرسی اولین سفری که داشت به ریاض بود. آنجا که کم مانده بود دست ملک عبدالله را ببوسد. قبل و بعد از تحلیفش هم به عربستان رفت، چقدر هم در دیدار با ملک عبدالله حالت کرنش‌آمیزی داشت. این سیاست در دوره آقای خاتمی هم وجود داشت. در دوره آقای خاتمی به کجا رسیدیم؟ حکم جلب آقای هاشمی، رئیس‌جمهور سابق در اروپا در چه شرایطی صادر شد؟ آمریکا، ایران را محور شرارت خواند، در حالی که خاتمی گفت وگوی تمدن‌ها را مطرح کرده بود و به‌دنبال تعامل و تسامح بود. آن زمان هر قدمی کوتاه آمدیم آنها ۱۰ قدم جلو آمدند و دیوار ‌بی‌اعتمادی میان ایران و غرب فرو نریخت. چون هر قدر از این طرف حسن‌نیت نشان دادیم از آن طرف بحث تعلیق هسته‌ای مطرح شد. بالاخره دولت آینده نیز برنامه‌هایی دارد و آن برنامه‌ها را پیاده می‌کند و می‌بینیم در تعامل با غرب و دست‌نشانده‌های آن در منطقه به کجا می‌رسد. فضا برای آزمونش وجود دارد. باید صبر کرد. به نظر می‌آید که یکی از ویژگی‌های احمدی‌نژاد در عرصه سیاست خارجی این بود که احمدی‌نژاد سیاست خارجی را از سطح ایدئولوژیک به سطح رئال آورد و این برعکس دوره آقای خاتمی است که به‌شدت با سیاست خارجی، ایدئولوژیک برخورد شد، مثلا تنش‌زدایی و گفت‌وگوی تمدن‌های آقای خاتمی اصلا رئال و تاکتیکی نبود بلکه به‌عنوان یک اصل مقدس بیان شد. اما یکی از هنرهای آقای احمدی‌نژاد این بود که منافع ملی را اصل قرار داد و براساس منافع ملی، تاکتیک‌ها را تغییر داد. مثلا غرب با طرح مساله هولوکاست در موضع انفعال قرار گرفت یا تنش‌زدایی را با تهدید‌زدایی جابه‌جا کرد. وقتی کسی از تنش‌زدایی صحبت کند به رقیب سیگنال می‌دهد که من از تنش می‌ترسم بنابراین اگر تنش ایجاد کنی من کوتاه می‌آیم؛ سیاست خارجی آقای خاتمی به آنجا رسید که مرحله به مرحله کوتاه آمد. من یادم است که آقای خاتمی اواخری که داشت دولت را تحویل می‌داد یک سفری به آفریقا رفت، بعد از آن در گفت‌وگوی خبری گفت: «ای کاش من این سفر را اول دولتم می‌رفتم. ما چقدر ظرفیت در آفریقا داشتیم که استفاده نکردیم!»

دوره آقای خاتمی مشغول مغازله با دولت‌های اروپایی شدیم و شاید در کاخ الیزه یک شام هم به آقای خاتمی دادند اما نتیجه چه شد؟ اینها بحث‌های کارشناسی جدی است و باید در میزهای کارشناسی با آمار بررسی شود، وگرنه با شعار و انشا خواندن در مورد گفت‌وگوی تمدن‌ها پشت ‌تریبون‌های بین‌المللی موفقیتی حاصل نمی‌شود. حداقل احمدی‌نژاد از این جهت آن رفتارهای دولت قبلی را تصحیح کرد.

مثلث: به آرایش سیاسی آینده بپردازیم.

سلیمی‌نمین: آقای شمس‌الواعظین مطالبات خاص خودشان را می‌خواهند بر مطالبات مردم سوار کنند. قطعا مردم با مشکلاتی مواجه هستند و با انتخاب آقای روحانی می‌خواهند تغییر ایجاد شود. منتها اگر تفسیری که از مطالبات جامعه بیان می‌کنیم با اغراض سیاسی خودمان مخلوط شود موجب فریب خودمان خواهد شد. یعنی اینقدر روشنفکران این مسائل را تکرار می‌کنند که خودشان فریب می‌خورند که گویا مردم دغدغه‌هایشان این است. وقتی موضع‌گیری یک کشور همسایه جنوب خلیج فارس، عزت ملی ایرانیان را مخدوش می‌کند باید در قبال آن یک موضع مقتدرانه گرفت، از این نباید تعبیر به خصومت کرد. کما اینکه در این سال‌ها ما خصومتی با کشورهای همسایه نداشتیم اما نسبت به مواضع غلط آنها موضع قاطعانه اتخاذ کردیم. وقتی آنها بحث جزایر ایران را مطرح می‌کنند عزتمندانه باید از اراده ملت ایران دفاع کرد. بنابراین باید از لاک روشنفکرانه خود خارج شد و به مطالبه جامعه به صورت واقع‌گرایانه نگریست. اگر این طور نباشد یک تصور ایجاد می‌شود که ما همواره موضع درستی داشتیم و زمانی هم که پیروز انتخابات نبودیم جامعه به ما پشت نکرده، بلکه این نظام بود که آرای ما را ندیده یا نتیجه را آنطور که خواسته اعلام کرده. این تصور نوعی حق‌پنداری و مطلق‌پنداری است. چون معتقدند جامعه هیچ گاه به تفکر آنها واکنش نشان نداده، بر همین اساس می‌کوشند واکنش جامعه را مخدوش کنند تا خطا و اصلاح رویه خود را در قبال جامعه نپذیرید. در مقابل خوشبختانه اصولگرایان ایراد خود را می‌گویند و می‌پذیرند اما هرگز آقایان نخواستند قبول کنند که جامعه در سال ۸۴ به آنها پشت کرد. آقای هاشمی گرچه نمی‌توانست ادعای تقلب در انتخابات ۸۴ را بیان کند -چون انتخابات را دولت آقای خاتمی برگزار کرد- اما نتیجه انتخابات را نپذیرفت، حال آنکه عدم‌پذیرش حق یک خطای بزرگ است و می‌تواند در جامعه مشکلات زیادی ایجاد کند. زمانی با یکی از دوستان دوم‌خردادی بحث کردم. می‌گفت: «شورای نگهبان در عدم اقبال مردم به اصلاح‌طلبان نقش داشت». گفتم: «اصلاح‌طلبان شورای شهر را هم واگذار کردند. آنجا که شورای نگهبان نقشی نداشت پس یک خطایی داشتید و جامعه از شما گریزان شد.»

الان هم مطرح شد که نظام اولین باری است که خود را اصلاح کرد و تن به حقیقت آرای مردم داد، حال آنکه قبلا این رویه را نداشت. این حرف‌ها یعنی چه؟ یعنی قبلا نیز همواره نظر مردم ما بود ولی نظام نمی‌خواست این را بپذیرد اما امروز پذیرفت؟ این تحلیل به‌طور مبنایی غلط و یک نوع خود‌بزرگ‌پنداری است که متاسفانه ویژگی بسیاری از روشنفکران بیگانه با جامعه است. گرچه این عزیزان مدعی هستند که با جامعه خیلی ارتباط دارند، اما این تحلیل‌ها نشان می‌دهد که هیچ ارتباطی با جامعه ندارند. اگر داشتند چنین تحلیل‌هایی را بیان نمی‌کردند. اما اینکه دولت آینده در عرصه اقتصاد و سیاست چه کار خواهد کرد؟ قطعا نباید خطاهای دولت آقای احمدی‌نژاد و آقای خاتمی را مرتکب شود. چون آنها خیلی از استعدادهای جامعه را به دلیل سلایق سیاسی که داشتند از نقش‌آفرینی محروم کردند. امیدواریم این را در دولت آقای روحانی نبینیم که البته قرائن و شواهد هم نشان می‌دهد که این رویه اصلاح خواهد شد.

یادم می‌آید سال‌ها قبل مناظره‌ای با آقای جلایی‌پور در تلویزیون داشتیم. آن موقع گفتند که آقای شمس‌الواعظین را دعوت کردیم اما نیامدند. آقای جلایی‌‌پور گفت: «آقای شمس‌الواعظین با صدا وسیما ارتباطش را قطع کرده و آشتی هم نخواهد کرد». من گفتم: «به فرض که رسانه ملی در جایی اشتباه کرده باشد اما شما که با دشمنان جدی ملت ایران که این همه جنایت کردند خواهان ارتباط و آشتی هستید و می‌خواهید خطاهای آنها را نادیده بگیرید اما چرا با نهادهای ملی درون کشور چنین رویه‌ای دارید؟ شما می‌خواهید میان سلایق کشور یک آشتی‌ناپذیری را رسوخ دهید». متاسفانه این کار از دوم‌خرداد آغاز شد که آقایان حاضر نشدند رقیب را به رسمیت بشناسند و حاضر نشدند وارد تعاملاتی براساس مصالح ملی شوند؛ این تند‌روی‌ها قطعا در دولت حسن روحانی باید برچیده شود.

چرا آقایان به دولت احمدی‌نژاد به درستی انتقاد می‌کنند که او یک خصومتی را در میان جریان‌های سیاسی ایجاد کرد اما نمی‌بینند که بنیانگذار این رویه خودشان بودند که رقیب سیاسی را دشمن فرض کردند و حتی درجه این دشمنی را بالاتر از دشمن واقعی گرفتند؟ بنابراین اینکه حسن روحانی گفت من نه چپم و نه راستم علتش آن بود که دید تندروی باعث خسارت‌های سنگینی به مصالح ملی شد و آن را نپسندید پس باید این انتقاد را از آقای حسن روحانی پذیرفت.

شمس‌الواعظین: صحبت‌هایی که آقای سلیمی‌نمین می‌گویند را من به صورت مکتوب درباره‌اش نوشته دارم. من جزو اولین کسانی بودم که آسیب‌پذیری جنبش اصلاحات را به عرصه فرهنگ‌سازی مطبوعات وارد کردم و البته از سوی بسیاری دوستان اصلاح‌طلب مورد نقد و انتقاد قرار گرفتم و حتی در جاهایی مطرود هم شدم.

مثلث: باید انصاف داشت که شما حداقل در مورد آقای هاشمی با اصلاح‌طلبان فاصله داشتید.

شمس‌الواعظین: بارها اعلام کردیم و مصاحبه مکتوب هم دارم که به هشت زبان دنیا متن آن هست و حتی در نیویورک تایمز هم چاپ شد. من برآمدن دولت احمدی‌نژاد را حاصل دو رادیکالیسم می‌دانستم؛ یکی رادیکالیسم داخلی که عبور از دولت خاتمی را در جنبش اصلاحات مطرح کرد و دیگری رادیکالیسم بین‌الملل و در رأس آن موضع بوش پسر در قبال ایران بود که ما را محور شرارت خواند. این دو رادیکالیسم دست به دست هم داد و یک دولت شبه‌دموکراتیک اصلاح‌طلب را سرنگون کرد. این یک واقعیت است که من در محافل غربی و کنفرانس‌های مختلف آن را مطرح و نسبت به آن گلایه می‌کردم. وقتی غربی‌ها از نوع انتخاب مردم درباره احمدی‌نژاد انتقاد می‌کردند، پاسخ می‌دادم: «شما این نقد را در خودتان جست‌وجو کنید.» اگر نظام بین‌الملل با یک کشوری از سر ستیز بر‌آید و استراتژی‌هایش را برمبنای حذف رقیب در صحنه منطقه و بین‌الملل قرار دهد، حق مسلم مردم آن کشور است که شخصیت و عنصری را متناسب با آن زیاده‌خواهی‌های جهانی روی کار آورند. این صحبت من چاپ می‌شود و نسبت به عواقب عرایضم آگاهم و مسئولیت‌های آن را می‌پذیرم. این حق ملت ایران است که در برابر زیاده‌خواهی‌های بین‌المللی که درباره چهار پرونده هم بیشتر نیست با صلابت، اقتدار و با عزت‌نفس عمل کند. نظام بین‌الملل باید خود را با نتیجه‌ای که از صندوق‌های رای بیرون می‌آید تنظیم کند و به آن احترام بگذارد؛ چون رادیکالی عمل کردن نظام بین‌الملل پیام بدی به محافظه‌کارهای ما داد و همانطور که آقای جلیلی گفت پیام داد که هرچه ایران نرمش کند غرب جلوتر می‌آید، پس نتیجه گرفته شد که متناسب با زیاده‌خواهی‌ها و ستیزه‌جویی‌های نظام بین‌الملل بهتر است ایران نیز با صلابت عمل کند. در نقد حق‌پنداری ما، می‌خواهم بگویم که جنبش اصلاحات در ایران پدر مقدس نداشت. چون وقتی از آقای خاتمی سوال می‌شد، می‌گفت: «من یک خدمتگزار اصلاحات هستم، رئیس دولتم هستم و کاری به جنبش ندارم، راه جنبش متفاوت از دولت است». مهندس موسوی هم در جنبش سبز همین حرف را زد که «این مردمند و ربطی به من ندارد». در گفتمان خیلی از آقایان این نکته دیده شد، بنابراین بعید است که این تنوع‌ها را دوستانی مثل آقای سلیمی‌نمین ندیده باشند.

سلیمی‌نمین: منظور من بحث امروز بود.

شمس‌الواعظین: می‌خواهم بگویم این بحث یک دوره و عقبه‌ای دارد که صحبت درباره آن به اینجا کشیده شد، یک سوال مهم این است که اگر آقای خاتمی مجال ورود به انتخابات اخیر را پیدا می‌کرد نتیجه انتخابات باز هم این می‌شد. بنابراین ارزیابی‌های فلسفی می‌شود. باید بگوییم در بعضی شرایط، بعضی از گفتمان‌ها، بعضی از تاثیرات را روی بعضی از اقشار اجتماعی به جای می‌گذارد، این حرف درست و کاملا هم نسبی است. خواست عمومی در شکل رای دادن به آقای روحانی، به فرض آمدن آقای خاتمی یا آقای هاشمی تغییر می‌کرد چون این فرض نشد، یک اتفاقات دیگری افتاد. به عبارت دیگر وقتی برای گزینه حداقلی این اتفاق افتاد اگر گزینه‌های حداکثری می‌آمدند معادلات کاملا به شکل دیگری رقم می‌خورد. بنابراین نباید پیروزی روحانی را ملاک نقد خاتمی قرار دهیم. درباره قهر من از رادیو و تلویزیون نیز اصلا مشی من آن چیزی نیست که عنوان شد. یک روز در برنامه تلویزیونی هویت صحبتی را درباره من مطرح کردند اما رسانه ملی به من فرصت دفاع نداد، از این رو گفتم تا اطلاع ثانوی با رادیو و تلویزیون صحبت نمی‌کنم.

سلیمی‌نمین: اگر به آن دوران برگردیم که نقدهای شما به صدا‌و‌سیما، «رسانه لاریجانی خاموش باید گردد» بود.

ادامه مطلب ...

موضوع مطلب :


آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 2889
  • بازدید دیروز: 4206
  • کل بازدیدها: 10122043
پیوندها
لوگو
در اینجا می توانید خبرهای داغ سیاسی فراجناحی را بخوانید...علیرضااحسانی نیا
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 2889
  • بازدید دیروز: 4206
  • کل بازدیدها: 10122043