سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
 
پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار
علیرضااحسانی نیا
درباره وبلاگ


در اینجا می توانید خبرهای داغ سیاسی فراجناحی را بخوانید...علیرضااحسانی نیا
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 656
  • بازدید دیروز: 3272
  • کل بازدیدها: 9454515
صفحات وبلاگ
نویسندگان
سه شنبه 91 خرداد 2 :: 8:36 صبح ::  نویسنده : الحمدلله رب العالمین

 عماریون:* در کارهای پژوهشی و تحقیقی که سرآغاز پرماجرایش، کتاب شنود اشباح در دولت آقای خاتمی شد که جریانات و افراد خاصی را شما زیر سئوال بردی اما این افراد با انتخاب آقای احمدی‌نژاد از عرصه مدیریتی کشور به حاشیه رفتند. پس از 6 سالی که از عمر دولت آقای احمدی‌نژاد می‌گذرد چه شده که شنود اشباح را تجدید چاپ نمی کنی بلکه اقدام به نگارش‌نامه به رییس‌جمهور می‌کنی و البته تقریبا با همان ادبیات و نگاهی که در شنود اشباح از خود نشان داده بودی، آقای احمدی‌نژاد را مخاطب قرار دادی و یک جریان دیگر را برای انقلاب و نظام خطرناک معرفی کردید. علت اصلی نگارش نامه به رییس‌جمهور چه بود؟ در این میان حتی اقدام به ارسال نامه به اسفندیار رحیم‌‌مشایی کردی. چه مسایلی باعث شد تا مشایی برایت دارای اهمیت شود.

گلپور: از باب وظیفه ام در انجام امر به معروف و نهی از منکر.

پس شما در باب احیای امر به معروف و نهی از منکر اقدام به نامه‌نگاری با آقای احمدی‌نژاد کردید؟

گلپور: بله.از باب انجام آن.

* واکنش آقای احمدی‌نژاد نسبت به نامه شما به آقای مشایی و خودش چه بوده است؟

گلپور: معاونت حقوقی آقای احمدی نژاد از طرف آقای مشایی شکایتی را علیه من تنظیم کرد.

* شکایت با چه اتهامی و در چه مرحله‌ای است؟

گلپور: به اتهام نشر اکاذیب، افترا و توهین.

*یعنی سه اتهام مشهور همیشگی؟

گلپور: بله. اما زیبایی این مساله برای من می‌دانید در چیست. اینکه همین اتهامات را علی‌ ربیعی یا همان عباد با آن داستان زیبای دیپلم گرفتنش، پس از انتشار کتاب شنود اشباح به من نسبت داده بود.درست در دورانی که آقای خاتمی شعار آزادی بیان را مطرح کرده بود که جوان‌ها بیایند و حرف بزنندو دانستن حق مردم است که نتیجه‌اش بازداشت و زندان انفرادی من شد.

* چه مدتی سر شنود اشباح در انفرادی بودید؟

گلپور: در روند آن جریانات چند مورد شکایت بود. مثل شکایت آقای ربیعی که عناوینش همانند عناوین شکایت آقای مشایی بود. در مجموع حدود شش ماه اوین بودم و ابتدا هم چیزی بیش از 40 روز در انفرادی 209 بودم.

* چه مدتی از شکایتی که آقای مشایی از شما کرده می گذرد؟

گلپور: این شکایت حدود سه، چهار ماهی است که در مسیر رسیدگی قرار گرفته است.

* نکته شاخص اتهامات را اشاره نکردید.

گلپور: یکی اینکه من گفتم ایشان با خانمشان در بازجویی آشنا شده‌اند و دلباخته و عاشق شده‌اند،آقای مشایی میگوید کذب محض است. اینکه در خانواده ایشان مجاهد خلق هست، مدعی است کذب محض است. یا اینکه گفته‌ام مشایی، همسر دیگری دارد، او تکذیب کرده است.

* اسم همسر دیگر ایشان چیست؟

گلپور: خانم زیبا الف. البته علاقه ای به این ندارم که وارد مباحث شخصی بشوم از یک طرف هم تا مسیر پرونده به اتمام برسد ترجیحم صبر و رسیدگی قضایی مدعیاتش است.

* مگر سند نداشته‌اید که این مباحث را مطرح کردید؟

گلپور: چرا دقیقا من سند تمامی این حرف‌ها و ادعاها را به مراجع مربوطه و دادگاه ارایه داده‌ام.

* من شنیدم که آقای مشایی نقل به مضمون گفته بود که آقای گلپور برود زن‌ بعدی اش را بگیرد و کاری به مباحث سیاسی ما نداشته باشد.

گلپور: بله این پیغام آقای مشایی از طریق دوستی مشترک به من رسید.

* پس خود آقای مشایی هم همسر دوم دارد؟

گلپور: بله ایشان زن دیگر و از او یک زهرا کوچولو هم دارد.البته من یک نکته‌ای را هم بگویم که هیچ اشکالی به تعدد زوجات به شرط رعایت احکام شرعی‌اش ندارم.بالعکس چاره و درمان بسیاری از معضلات اجتماعی را هم در عمل درست به تعدد زوجات و ترویج نکاح دائم و منقطع می دانم. اما اشکال بنده این است که اگر شما همسر دیگری اختیار می‌کنی چرا مخفیانه اینکار را میکنی؟ و اگر به هر دلیلی آن را مخفیانه انجام می دهی چرا به من که علنا به ترویج این فرهنگ قائلم از باب استهزاء و تحقیر پیغام؛پسغام رد و بدل می کنی؟!تو که هراس داری چرا؟ وقتی یک شخصیتی که در سطح کلان مدیریت کشور است و همه کاره آقای احمدی‌نژاد شده است ، باید شفاف باشد. اما درمورد آقای مشایی اینگونه نیست.

* اتهام دیگرتان چه بود؟

گلپور: کشتار همان منافقین شهود ارتباطات خانوادگی خودش با شبکه ی ماشا الله سعیدی که خدمتتان عرض کردم را ایشان در ذیل افتراء تعریف کرده است که اتهام این شکایت هم در حال پیگیری است.

* یعنی این احتمال وجود دارد که با شکایت آقای مشایی از شما پرونده‌ای که ایشان در سازمان قضایی نیروهای مسلح داشته‌اند دوباره باز شود؟

گلپور: علی‌القاعده وقتی ایشان شکایت می‌کند باید مشخص شود که من راست می‌گوییم یا ایشان. قطعا این مسیر باید طی شود و تردیدی در آن نیست. من فکر نمی‌کنم که آقای مشایی این مساله را تکذیب کند چرا که حداقل باعنوان اتهامی در باره ی این قتل های به اصطلاح خودسرانه ایشان تفهیم اتهام شده‌اند. اینها حرف‌های همین‌طوری نیست. اتفاقا یک روزی آقای ابطحی مسوول دفتر آقای خاتمی در استهزاء بنده در وبلاگش مطلبی آمیز نسبت به بنده دال بر نفهمی و حماقت بنده نوشته بود یا بعد از صدور دستور رسمی رئیس شورایعالی امنیت ملی وقت یعنی آقای خاتمی به وزرای وقت اطلاعات و فرهنگ و ارشاد اسلامی برای برخورد با بنده؛ آقای رجبعلی مزروعی مطلبی را با مخاطب قرار دادن خاتمی نوشته بود که وقتی شما می‌خواهی پنجره‌های آزادی را باز کنی نباید تور بگذاری و البته ایرادی هم ندارد پشه‌ها و مگس‌هایی هم مثل گلپور هم می‌آیند خیلی مطلب.توهین آمیزی بود. من مطلبی نوشتم و برای مزروعی فرستادم با این مضمون که ایرادی ندارد که آدمی در نظام خلقت مگس و پشه باشد بهتر است از اینکه نفسش نمرودی کند. این آقایان به توهین و استهزاء رسیدند .یادم هست در دادگاه خطاب به ابطحی نوشتم که سید عمادالدین نسیمی شاعر سر بدار فرمود و چقدر زیبا و دلنشین فرمود :

مشتاق گُل از سرزنش خار نترسد

حیران رخ یار ز اغیار نترسد

گر بیخردی میکند انکار من از عشق

سهل است و چه غم عاشق از اینکار نترسد

عیّار دلاور که کند ترک سر خویش

از خنجر خونریز و سرِدار نترسد...

آن کس که به دنبال گرفتن قدرت به هر شیوه و روشی است و آن کسی که به دنبال استمرار حاکمیتش به هر قیمتی است او باید از دوگانگی عملکردش در هراس باشد. من که مدتی در زندان بودم باز هم امثال آقای مشایی بتوانند مرا محکوم کنند و به زندان بیندازند و اشتباه دولت اصلاحات را هم دولت آقای احمدی‌نژاد هم انجام دهد. من که دنبال چیزی نیستم. اشکال مبنایی این دوستان این است که نمی فهمند نمی‌شود حقیقت و واقعیت را پنهان کنند. گمان می‌کنند که خورشید همواره پشت ابر می‌ماند در حالی که اینچنین نیست. من برادرانه به آقای مشایی عرض می‌کنم. حتی اگر هیچ نقشی در آن قتل‌ها نداشت که در جای خودش محل مناقشه است بیاید و سوابق خود و خانواده‌اش را برای افکار عمومی واضح و شفاف بیان کند. خانواده‌ای که چندین اعدامی دارد و حتی روستائیان اجازه ندادند تا اجسادشان را در قبرستان آن روستاها و شهرها دفن کنند.

* چه نسبتی با ایشان داشته‌اند؟

گلپور: از خانواده پدری نسبی وهمینطور سببی اسفندیار رحیم مشایی معروف به مرتضی رحیمی محب الاولیاء!.

* اسامی را می‌‌توانید بگویید؟

گلپور: علی صالحی ، خواهرزاده اسفندیار رحیم‌مشایی، به دلیل عضویت در سازمان منافقین اعدام شده است. احمدرضا مشایی به همین عنوان جرم اعدام شده و در حیاط منزلش در کتالم رامسر دفن شده است. یعنی عرض کردم حتی مردم به دلیل نفرت از جنایاتشان اجازه دفن جنازه این محاربین را در مقبره عمومی نداده‌اند.

صدیقه رحیم‌مشایی با همان سابقه از اقتصاد و دارایی اخراج شده است. برادر فوت شده دیگر اسفندیار، ناصر رحیم‌مشایی نیز به دلیل عضویت در سازمان منافقین در آموزش و پرورش اخراج شده است. عظیم رحیم‌مشایی پسر اکبر عموی اسفندیار، چندین سابقه زندانی داشته و فعلا متواری و خارج از کشور و از نیروهای فعال سازمان کثیف و جهنمی منافقین است. عبدالکریم رحیم‌مشایی کارمند بانک در گیلان با همان سابقه اخراج از بانک که حامی مالی و امکاناتی برای تیم‌های آدمکشی سازمان جهنمی بوده است. جواد رحیم‌مشایی کارمند فرودگاه مهرآباد که او نیز با همین سابقه دستگیر واخراج شده است. خجسته رحیم‌مشایی که فعلا خانه‌دار است اما سابقه عضویت در سازمان منافقین و زندانی شدن را در کارنامه دارد. طاهره ذبیحیان همسر اول ایشان که گفته‌ام البته اعضای خانواده او نیز به همین ترتیب سابقه عضویت در سازمان دارند. محمدرضا رحیم‌مشایی پسرعموی دیگر اسفندیار که الان ساکن امریکاست. سپیده رحیم‌مشایی دخترعموی اسفندیار و فرزند عبدالکریم شهردار رامسر که هر دو برادرش از منافقین بوده و در حال حمل بمب و مواد منفجره دستگیر شده بودند. اینها همه گوشه‌ای از وضعیت خانوادگی آقای مشایی است.

* شما این اسامی و اسنادی که مربوط به ارتباطات خانواده آقای مشایی با سازمان منافقین خلق، باشد را در اختیار مراجع قضایی قرار داده‌اید؟

بله. حالا آقای مشایی می‌آید و می‌گوید اینها کذب است. آقای مشایی جدای از اینکه جواب وجدانش را باید بدهد باید جوابگوی مراجع قضایی و افکار عمومی هم باشد.

* چه کسی آقای مشایی را به عنوان مسوول عملیات سپاه رامسر گذاشته بود؟

مشایی قائم‌مقام عملیات سپاه رامسر بود. در آن مقطع شرایط بحرانی کشور و انقلاب از جاهای مختلف نیرو وارد سپاه شد. انجمن حجتیه‌ای‌ها، مجاهد خلقی‌ها، نیروهای حزب‌اللهی در آن شرایط وارد سپاه شده بودند.

* چرا شما کار خاص پژوهشی در تاریخ انقلاب انجام می‌دهی. تبارشناسی افرادی که همواره نقش‌آفرین خیلی اتفاقات مهم تاریخی در کشور بوده‌اند. اما به واقع چرا اسفندیار رحیم‌مشایی برای رضا گلپور دارای اهمیت شد؟

گلپور: به نظر من وقتی شما به عمق جریان تاریخ محاربین خلق (مجاهدین خلق) می‌روی یک مقدار که قصد نگاه عمیق‌تر به سازمان را داری می‌بینی که نمود فعالیتهای اعضای سازمان در واقع عرصه رقابت دو اداره اطلاعاتی وابسته به ساواک است.

* کدام اداره‌ها؟

گلپور: اداره سوم یا امنیت داخلی و اداره هشتم یا ضدجاسوسی ساواک

* چه سالی؟

گلپور: سال‌های 55، 56 و 57

* رییس اداره سوم در این سال‌ها چه کسی بود؟

گلپور: پرویز ثابتی. آن زمان 2 نگاه وجود دارد، دو نگاه در ظاهر بسیار مختلف. برای مثال پرویز ثابتی به محمدرضا پهلوی گزارش می‌دهد که بعضی از اعضای دربار، بازار و ... این حجم مبالغ را از ایران خارج می‌کنند. وبه اصطلاح اعلیحضرت به نظر می‌آید که اینها باورشان این است که نظام در حال سقوط است، اسناد این گزارش‌ها وجود دارد. تحلیل آن عده این بوده که شاه دیگر در ایران ماندنی نیست.

شما از این تحلیل می‌توانی یک پله عمیق‌تر به قصه نگاه بکنی و بگویی که آن کسی که می‌داند و یا گمانه‌زنی کرده که این رژیم در حال سرنگونی است به عنوان یک نهاد اطلاعاتی و امنیتی غربی چه باید بکند؟ این سئوال یک فرضیه را می‌سازد و آن هم این پروژه است که شما باید مهره‌های خودت را آماده بکنی که این مهره‌ها بتوانند پس از سقوط شاه نقش‌آفرینی بکنند. باید بازرگان را به صحنه بیاوری. سندی وجود دارد که در همان جریان شهریور 57 که گزارش جلسه‌ای است که از طریق رییس وقت اداره ساواک گزارش می‌دهد که ما آقای بازرگان را دیدیم. آقای بازرگان به ما گفت که اگر با ما کار نکنید روحانیت جلوی شما را خواهند گرفت. سند خیانت بازرگان وجود دارد و موجود است، ولی کسی به این دقت نمی‌کند. در یک تحولاتی که بختیار می‌آید. بعد شما به عنوان یک انسان عاقل که می‌خواهی جلوی نظام مشروطه سلطنتی را بگیری و به دنبال احیای مبانی شریعتی می‌آیی و می‌گویی که اگر ما نخست‌وزیر را جناح دیندار جبهه ملی یا همان نهضت آزادی انتخاب کنی این بسیار خوب است. در این تحلیل بازرگان اولین نخست‌وزیر انقلاب ایران می‌شود. این واقعیت تاریخی وجود دارد که در آن مقطع رقابت‌هایی بود تئوری‌هایی برای ایجاد انحراف در حرکت امام که یک حرکت عمیقا مردمی بود سازماندهی شده بود.

* یعنی این سناریوها با توجه به مستندات تاریخی از پیش از انقلاب طراحی شده بود؟

گلپور: بله

* یعنی یک سری آلترناتیو جایگزین داشتند که با نقش‌های مختلف برایشان تعریف شده بود به صورت همزمان در حال پیشروی است.

گلپور: دقیقا. ما نمی‌دانیم که ریشه‌های عمیق‌تر این سناریو کجاست ولی در مستندات تاریخی یک نگاه تحلیلی توسط پرویز ثابتی در اداره سوم ساواک می‌بینید که به عالی‌ترین رده‌های نظام پهلوی گزارش می‌شود که این تحلیل قایل به کار سخت‌افزاری است. قایل به حذف فیزیکی است. او به شاه پیشنهاد حذف می‌دهد و بر اساس همین نگاه شکنجه‌ها تشدید می‌شود، افراد دزدیده و کشته می‌شوند و جنازه شان در دریاچه نمک قم رها می‌شوند. این نگاه قایل به ایجاد رعب و وحشت بوده است. به دنبال پدافند است یا بگوید حالا که قرار بر سقوط رژیم است، شاه به مسافرت برود، ارتش کار را با عناصری همانند بختیار در دست بگیرد تا اساس رژیم حفظ شود. این یک تئوری است. این تئوری میلش بیشتر به امریکایی‌هاست. اما در اداره هشتم ساواک و گزارش‌هایش تفاوت را به راحتی می‌بینید.

اداره هشتم ساواک تجربه‌هایی دارد که می‌گوید؛ نه در ایران نمی‌شود روحانیت را حذف کرد. این نگاه معتقد است که روحانیت تجربه انقلاب و حکومت ندارد. اینها معتقد بودند که باید عناصر نفوذی را زیر عبای روحانیت آورد.

یک مثال ساده عرض کنم. حرکت سازمان مجاهدین خلق از کجا شروع می‌شود. از کلاس‌های تفسیر قرآن آقایان بازرگان و طالقانی. آقای بازرگان معتقد بود که اسلام هیچ مشکلی با ساینتیزم و مدرنیته ندارد. اتفاقا مدرنیته هرچه بیشتر جلو می‌رود به حقانیت معارف اسلام بیش از پیش پی می‌برد.

پس تعارضی میان علم گرایی مدرن یا به تعبیر مدرن آن سایِنتیزم و مفاهیم آیات قرآنی وجود ندارد. یعنی اثبات قرآن را با ساینتیزم و علم مدرن تعقیب می‌کردند. که قطعاً این مبنای غلطی است. مبنای دوم غلط یا التقاط آنها این بوده است که می‌گویند مارکسیسیم علم مبارزه است. خلاء تئوریک روش یا علم مبارزه در تاریخ ایران، این خلاء با مارکسیسم به عنوان علم مبارزه پر شده است . این دو نگاه و مبنای غلط می‌شود مبنای نامشروع شکل‌گیری یک جریان التقاطی که بسیاری از اعضای این جریان، چه بسا آدم‌های بسیار صادق، سالم و خوبی هم باشند اما در عمل این پارادوکس و تعارض باعث شکل‌گیری دو خط در این جریان می‌شود. یک خطی گرایش کاملا مارکسیستی پیدا می‌کنند. داستان تقی شهرام در سازمان محاربین خلق مربوط به همین خطا است. اما یک خطی مانند خط مسعود رجوی تحت تدبیر تئوری اداره هشتم ساواک است.

* این تسویه درونی سازمان چگونه تفسیر می‌شود؟

گلپور: یک دیدگاه می‌رسد به اینکه حرف‌های مذهبی و حدود شرعی و فقاهت و روحانیت را باید کنار گذاشت و باید مدرن بود. این همان جریانی است که اقدام به تسویه درون سازمانی می‌کند. بیرون از زندان هم این تسویه صورت گرفت. در این داستان مسعود رجوی، بهزاد نبوی و دیگران مدعی هستند که "نخیر ما با روحانیونیم. اصلا در جامعه ایران و اسلامی ،غلبه ی مارکسیسم چیست. اینها اپورتونیست‌هایی بودند که کودتا کردند و سازمان را به انحراف بردند..."

این خط رجوی ، خط تحت تاثیر اداره هشتم ساواک است. برهمین اساس اداره هشتم به امثال ماشاءالله سعیدی ها و مسعود رجوی ها دستور می‌دهد که بروید ذیل این نظام و روحانیت کار کنید. اینها از همان اول خط مدیریت اطلاعاتی سازمان که به نظر من همچنان دست نخورده است، اقدام به فعالیت می‌کنند. شما حتی الان هیچ ردی از ماشاءالله سعیدی ها و مسعود کشمیری ها و امثالشان پیدا نمی‌کنید.

ممکن است اعضای دیگر این جریان که در رده‌های عملیاتی و پایین‌تری بودند شناسایی شدند. اما رده‌های بالاتر دست نخورده باقی ماندند. مثال ساده‌تر بزنم. آقای ماشاءالله سعیدی از طرف سازمان مامور می‌شود به‌عنوان پیمانکار فرودگاه رامسر، تشکیلات مرکزی سازمان مجاهدین خلق در آن منطقه را راه‌اندازی بکند. پوشش او برای این اقدام این است که جنگل‌های مازندران را باید کاری کنیم که نمود جزیره‌الخضراء شود که امام زمان را ببینیم. اداره هشتم ساواک در حال نفوذ به سازمان مجاهدین خلق است. قصد نفوذ، شناسایی و یارگیری دارد. این اداره، اداره امنیتی و عملیاتی ساواک نیست، اداره ضدجاسوسی است. این اداره به دنبال برخورد نیست.کارش نفوذ است.

* با چه نگاهی استان مازندران را برای مدیریت فعالیت انتخاب کردند؟

گلپور: با این تحلیل که استان‌های شمالی به دلیل وجود جنگل برای حکومت، نقطه ضعف محسوب می‌شود. روزگاری اگر قصد کودتا داشته باشی این استان به دلیل شرایط جغرافیایی خیلی کمک می‌کند. حالا در این شرایط فردی با نام ماشاءالله سعیدی که یکی از عناصر اصلی و کلیدی سازمان است و به شمال می‌رود تا مرکزیت سازمان را در اینجا راه بیندازد با پوشش امام زمان گرایی .شما پس از سی، چهل سال که به عمق اعضای انجمن حجتیه در مازندران دقت می کنی هنوز که هنوز است این پوشش را دارند.

* یعنی پوشش انجمن حجتیه‌ای گرفتند اما آبشخور اصلی‌شان و سرخط این طیف در سازمان به اداره هشتم ساواک می‌رسید؟

گلپور: دقیقا و ته این جریان آن گرایشی از سازمان است که قایل به این مساله است که بازرگان و طیف جبهه ملی و نهضت آزادی‌ چی ها هم ما را نمی‌فهمند.

مثلاً درست در فاصله‌ای که روزنامه مجاهد سلسله مقالاتی از مسعود رجوی در ضرورت نفی اقدامات مسلحانه منتشر می‌کند به خانه‌های تیمی‌شان خط داده‌ که آماده باشید که فاز فعالیت را از سیاسی به فاز نظامی تغییر دهیم! از جریان سازمان مجاهدین خلق این واقعیت تاریخی را هرگز نمی‌توان حذف کرد. سازمان دچار دوالیته و هایپوکراسی، تعارض در شخصیت و عمل بود و هست البته سی و چند سال از عمر انقلاب می‌گذرد که این تعارض امروز در برخی از اطرافیان مسوولان با همان هایپوکراسی و تعارض پارادوکسیکال دیده می‌شود.

* این خصوصیت متعارضانه و هایپوکراسی را به‌عنوان یک محقق کجا می‌بینی؟

گلپور: دقت کنید که ‌آقای بهزادی نبوی به نظر نمی‌رسد که از اساس به مفهوم ولایت فقیه اعتقادی داشته باشد. ممکن است این مساله را آقای راستی کاشانی گفته باشد که من به عنوان نماینده امام در سازمان مجاهدین انقلاب می‌گویم که ایشان اصلا اعتقادی به ولایت فقیه ندارد. همین آدم می‌پذیرد که نایب رییس مجلس نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران شود. این دوالیته، تعارض و پارادوکسی است که می‌گویم که در سازمان مجاهدین خلق مثال زدنی است. عملکرد سازمان مجاهدین خلق کاملا ماسونیک است. می‌دانید که در جریانات فراماسونری می‌گویند که ماسون، نوسیونی که به اخلاق مربوط باشد قایل نیست. اصلا کانسِپت و مفهوم اخلاق برایش وجود عینی ندارد. ماسون اگر لازم باشد پدر یا فرزند خود را هم به قتل می‌رساند. ماسون اعتقادی به خانواده ندارد. تعریف اینها از ماسون خوب کسی است که وطن، دین، آدم، خانواده و دیگر ارزشهایش را بفروشد. وقتی می‌گویند فلان شخصیتی عضو لژ فراماسونری است، اگر کسی مفهوم ماسون را بداند، متوجه می‌شود که چه اتفاقی افتاده است. اما اگر کسی بگوید لژهای فراماسونری، خیریه‌هایی هستند که تنها جلساتی در راستای فعالیت‌های خیرخواهانه دارند، نشان می‌دهد که هرگز فراماسونرها را نشناخته و تحت تاثیر القاهای این لژها چنین تعریفی را ارایه می‌دهد. اما اگر بداند که فراماسونری برای رسیدن به درجات و مقام‌های بالاتر در لژ باید در صورت لزوم یکی از اعضای خانواده خود را در مسیر رسیدن به لژ بکشتن بدهد دیگر فکر نمی‌کند دیدی دیگر خواهد داشت.

* با این تعریفی که ارائه کردی سازمان مجاهدین خلق عملکردی ماسونی دارد اما اگر بخواهی به‌عنوان یک پژوهشگر ترفندها و تاکتیک‌های ماسونیسم جهانی را برای امروز در نظام سیاسی ایران معرفی کنی، چه مسایلی دارای اهمیت است که باید دقت نظر بیشتری به آن داشت؟

گلپور: این جریان در عمل اصلی مانند اصل ولایت فقیه را قبول ندارند اما ذیل حضور در همین نظام، اقدام به تضعیف ولایت فقیه می‌کنند. مثلاً فلان شخصیت که در عمل قایل به ولایت فقیه نیست اما در کارنامه اش به‌عنوان قائم مقام واحداطلاعات سپاه در فلان شهرستان اتهام آدمکشی بدون حکم دادستانی وجود دارد! این آدم دارای مبانی پارادوکسیکال است. این آدم، میل رفتاری اش به نفاق و ماسونیسم است.

* آقای مشایی را می‌گویی؟

گلپور: بله. من آقای مشایی را می‌گویم. درست مثل آقای بهزاد نبوی قایل به این است که من خودم مجتهد سیاسی هستم و در اجتهاد سیاسی نمی‌شود که به نظر ولی فقیه گوش کرد، البته او اصلا قایل به ولایت فقیه نیست اما زمانی که آیت‌الله منتظری جلوی امام می‌ایستد، می‌آید و می‌گوید که من به خانواده‌ام هم گفته‌ام که از آ‌قای منتظری تقلید بکنند. این دوگانگی وجود دارد که این آقا فقاهت را قبول ندارد. بعد یک فقیهی که اما و اگر دارد را آگراندیسمان!می کند. نشان می‌دهد که مساله چیز دیگری است. مجموعه این افراد قایل به این هستند که نهاد دین باید از نهاد سیاست جدا باشد.

* این افراد چگونه می‌توانند چنین جایگاه‌هایی بیایند؟ به این معنی که آیا ماموریت سازمانی اینها، پست گرفتن در جمهوری اسلامی بود. براساس نظریه اداره هشتم ساواک که منوچهر هاشمی مدیریتش را برعهده داشت. یعنی این ماموریت تعریف شده است یا اینکه نه فقط واقعیت تاریخی است؟

گلپور: من جمع‌بندی تحلیلی‌ام میل به این واقعیت تاریخی است. یک مثال بزنم در مورد آقای سیدابوالحسن بنی‌صدر... در خاطرات "مئیر عزری" عالیرتبه ترین دیپلمات اسرائیلی در ایران که خودش یک یهودی ایرانی بوده و با پدرش به اسراییل رفته بوده و بعد توسط دولت اسراییل؛ حدود 14 سال نماینده اول اسراییلی‌ها در تهران دوران ستمشاهی می‌شود و عنصر اصلی اسراییلی‌ها از حیث دیپلماتیک در ایران محسوب می‌شود.

در خاطراتش که سال 2000 در تل آویو به زبان عبری منتشر شده می‌گوید که من افتخار می‌کنم به اینکه از وزارت دفاع اسراییل بودجه‌ای گرفتیم که نیروهای جوان ایرانی را که اینها در دانشگاه‌ها و دبیرستان‌ها از ضریب هوشی بالایی برخوردار بودند شناسایی کنیم و در قالب تورهای سیاحتی به مدت سه تا شش ماه به اسراییل ببریم تا مظلومیت یهود را به زعم او ببیند و اینها توسط نیروهای پان عرب یا مارکسیست یا نیروهای ملی‌گرا برعلیه اسراییل جذب نشوند. مئیر عزری می‌گوید که افتخار می‌کنم به اینکه از آن نخبگان ایرانی که هر سال به اسراییل برده بودم بعدها در تاریخ ایران درخشیدند.

* چه کسانی را مئیرغرری به اسراییل برده بود؟

گلپور: اسم آورده است. لیستی بلند بالا مثلاً ابوالحسن بنی‌صدر ، ناصر تکمیل همایون یا حتی حسن ابراهیم حبیبی و دیگرانی... یک سوال به عنوان یک پژوهشگر در ذهنم جاری می‌شود که در ضداسراییلی‌ترین پدیده تاریخ صهیونیزم که همانا پیروزی انقلاب اسلامی در ایران بوده است چه می‌شود که اولین رییس‌جمهور فردی است که با پول سفارت اسراییل در سن 17 سالگی حداقل سه ماه در اسراییل بوده است و تا یک سال بعد از بازگشتش با نمایندگی اسراییل در تهران ارتباط داشته است که البته این تنها بخشی از خاطرات یک اسراییلی به نام مئیر عزری است که یقینا اسراییلی‌های دیگر هم بوده‌اند که پروژه‌های مهم اینچنینی را دنبال می‌کردند. این واقعیت تلخ که ابوالحسن بنی‌صدر چگونه رییس‌جمهور ایران می‌شود باید ده‌ها سرفصل را پژوهش کرد. اینکه آقای میرحسین موسوی با همان سوابق مشکوک و پیچیده قبل از انقلاب در آمریکا نخست‌وزیر می‌شود همچنان جای پژوهش دارد.

* یعنی تمام کسانی که رابطه با خارج از کشور داشتند، خائن هستند؟

لزوماً نخیر. واقعیت تاریخی این را می‌گوید که بنی‌صدر بیش از 11 میلیون رای آورد همین مردمی که امام خمینی را آوردند به او به‌عنوان رییس‌جمهور رای داده‌اند. اینکه چه اتفاقی افتاد مهندسی افکار عمومی به گونه‌ای سازماندهی شد که این آرا به سمت بنی‌صدر رفت، وظیفه‌ امثال من است که این چرایی و چگونگی را بیابد و یا حداقل درست تحلیل کند.

* تکنیک و تاکتیک این جریان پس به نظر شما تکرار می‌شود؟

گلپور: بله متاسفانه تکرار می‌شود.

* به نظر شما این واقعیت تلخ تاریخی در دولت آقای احمدی‌نژاد تکرار شده است؟

گلپور: ببینید آقای اسفندیار رحیم مشایی در مقطعی که وزارت اطلاعات هست، آیا خروجی‌ای دارد. ظاهرا ندارد و ظاهرا جزو نیروهای رادیکال امنیتی است.

* البته این نکته که آقای مشایی چگونه جذب وزارت اطلاعات می‌شود، اشاره داشتید .بد نیست بگوئید اینکه مشایی چگونه و با معرفی چه کسی وارد نهاد اطلاعاتی کشور می‌شود؟

گلپور: تا آن حدی که پیگیری کردم آقای مشایی در آموزش و پرورش، معلم جوانی بود.

* چه سالی؟

گلپور: 57-58. بعد که سپاه تشکیل می‌شود، در سپاه مازندران رگه‌هایی از مرتبطین ماشاءالله سعیدی در آنجا دیده می‌شود. آن رگه‌ها توسط یک افرادی در سپاه نسبت به آنها هشدار داده می‌شود.

* مثل؟

گلپور: گزینش سپاه نسبت به جذب برخی از افراد مثل ‌آقای درویش علی شمس، دکتر سید مجید نورحسینی که بعدها از سپاه خارج شد و به امریکا رفت و البته به تازگی شنیدم که به ایران برگشته و ذیل آقای مشایی در وزارت علوم کار می‌کند. در نهایت این هشدارها داده شده که این افراد جذب نشوند که متاسفانه اینها جذب می‌شوند مانند آقای مشایی که مشاهده می‌کنید که ایشان به شدت تمایلات مشتشرق محوری ملی‌گرایانه و باستانی دارد. علی‌القاعده به نظر می‌رسد که چنین فردی از سوی گزینش اطلاعات سپاه در گزینش وزارت اطلاعات و بعدها گزینش رییس سازمان فرهنگی شهرداری تهران و رادیو در صدا و سیما باید رد شود اما این اتفاق نمی‌افتد.

* چرا؟

گلپور: چرا که در آنجا وجهه‌ای کاملا انقلابی و رادیکال نمایش داده می‌شود. الان که نگاه می‌کنید، مشاهده می‌کنید که مشایی قایل به این است که شیر ایران و آفتاب ایران. یعنی در جملات او، حرف‌های سلطنت‌طلبانه هست. این‌که همان حرف‌هایی است که در اثار تقی‌زاده گفته می‌شود شاید الان کمی این حرف‌ها قابل درک است که تجربه تاریخی‌ای چون کشمیری را دیده‌ایم. کشمیری‌ای که دبیر شورایعالی امنیت ملی است و تا رجایی، شهید نشود کسی این حرف را باور نمی‌کند و واقعا شهید رجایی حداقل قربانی بی‌دقتی و کم‌توجهی خودش نسبت به مسعود کشمیری شده است.

* یعنی به نظر شما همان اتفاقی که برای شهید رجایی افتاد برای آقای احمدی‌نژاد هم در حال تکرار شدن است؟

گلپور: بله. این اتفاق در مراحل تکوین است.

* پس این فرضیه حذف فیزیکی آقای احمدی‌نژاد هم امکان دارد.

گلپور: حذف فیزیکی آقای احمدی‌نژاد در شرایط فعلی، جوابگو نیست. حذف فیزیکی، کشمیری‌ها را رو می‌کند. خط اداره سوم خرابکاری بود. برای مثال موسی خیابانی و رجوی و این همه ادعای فاز نظامی و این حرف‌ها ظرف یک هفته توسط مردم به محوریت سپاه و بسیج جمع شدند. میلیشای چند ده هزار نفری سازمان در برابر اراده مردم حرفی برای گفتن نداشت.

* پس آن خط نفوذ ادامه دارد؟

گلپور: آن خطی که بنی‌صدر را از دست داد، به نظر می‌آید که شعورش به این مساله می‌رسد فهمیده که نهاد مرجعیت، نهاد روحانیت ،نهاد مسجد ، نهاد خانواده و ... در ایران محور است و باید با حرف‌های بدلی باستانگرایانه و ملی این محورها را به حاشیه برد چرا که می‌دانند خانواده و مرجعیت در ایران حذف ناشدنی هستند.

خط این جریان وطن فروش، بسط تئوری حاکمیت دوگانه است. به واقع تئوری دشمن برای براندازی جمهوری اسلامی، تئوری تعمیق حاکمیت دوگانه است. در حالی که در واقعیت نظام ایران، حاکمیت دوگانه نیست. مدیران این تئوری و خط می‌گویند دوگانگی را در راس قوه مجریه اجرا کنید. در اداره هشتم ساواک این تئوری پیش‌بینی شده بود. منوچهر هاشمی که رییس اداره هشتم ساواک بود همچنان در لندن، محور است. دفتر و دستک ماسونیک دارد. براساس تئوری اداره هشتم ساواک تحت مدیریت تیمسار منوچهر هاشمی حاکمیت دوگانه را باید عملیاتی کرد و یک آدمی با شعار عدالت محوری و مبارزه با فساد و سرباز رهبری و نوکر مرجعیت را در جایگاه ریاست جمهوری بگذارید اما کل اختیارات تئوری‌ها و عملکرد او را دست آدم دیگری بدهید که وابستگی کامل به ایرانیت باستانی و مستشرقی دارد. تزریق وهم حاکمیت دوگانه است و نه واقعیت حاکمیت دوگانه. قبلا در تئوری سعید حجاریان این بود که بین رهبری و رییس‌جمهوری دوگانگی ایجاد کنند که جوابگو نبود. برهمین اساس دوگانگی را در ریاست جمهوری مشابه سازی و تئوریزه کرده اند. نه اینکه رییس‌جمهور عزل شود. به رییس‌جمهور بقبولانند که آقای رییس‌جمهور شما که انتخاب رهبری که نبوده‌ای و مردم به تو رای داده‌اند و تو یک مسوولیت تاریخی داری و اشتباه مصدق و بنی‌صدر را تکرار نکن. فرجام این پدیده بسیار خطرناک است.

* آبشخور این پدیده کجاست؟

گلپور: سازمان مجاهدین خلق. تجربه‌ای که ساواک و عمیق‌تر از آن موساد و سیا بر روی سازمان مجاهدین خلق دارند. اقدامات سخت‌افزاری سازمان که سرجایش است. هرازچندگاهی منافقین می‌آیند و تروری چه در داخل و چه در خارج انجام می‌دهند. اما نرم‌افزار نفود مهم‌ترین برنامه آنان است. نفوذ به معنای عالی کلمه و در سطح عالی سازمان. بالاترین ضربات را به جمهوری اسلامی ایران زده است اسناد موجود این را تایید می‌کند.

* پس این که گفته می‌شود سازمان مجاهدین خلق مرده‌اند و کارکرد این سازمان تمام شده است معتقدید که همچنان بزرگ‌ترین خطر نظام از سوی همین سازمان است؟

گلپور: می‌گویم که وجوه تسمیه باید درست شود. تسمّی به این معنی که ما باید بگویم آنهایی که به محوریت مسعود رجوی و مریم قجرعضدانلو(رجوی) که از مهدی ابریشم‌چی طلاقانده شد و یکشبه از طرف مسعود رجوی ریاست جمهوری سازمانی به او چپانیده و سپوخته شد؛ ما می‌گوییم اینها سازمان محاربین خلق هستند. محاربین را بگوییم تسمّی آنها. بعد بگوییم که یک سازمان مجاهدین خلق هنوز داریم که از دیدگاه‌ ما اینها منافقین خلق‌اند.

* یعنی چه؟

گلپور: یعنی اینکه آنها به این تئوری رسیده اند که در ایران با جمهوری اسلامی، مرجعیت و روحانیت نمی‌شود برخورد کرد. باید خودت را وابسته و مقید به مرزهای این نظام معرفی کنی و خودی نما بشوی تا خودی‌های اصلی را کنار بزنی. و بعد در عمل آن چیزی که محاربین خلق می‌خواهند را عمل کنی.

* پس جاده صاف‌کن محاربین خلق بودند؟

گلپور: بله. در اسلام و مبانی شرعی، آدمی که دین داشته باشد می‌گوید که من منتظر حضرت عزراییل هستم. ا گر امروز زنده بودم که الحمدالله و اگر مُردم که باز هم الحمدالله. به شب اول قبر قایل است.

بدون مشروع بودن یک تصمیم، هرگز اقدام به کار نمی‌کند. از روابط ساده اجتماعی تا روابط و تصمیمات پیچیده امنیتی قائل به حد و حدود شرعی است. اما انسانی که ماسونیک محور است خط قرمز اخلاقی ندارد و مثل ریگ دروغ می‌گوید. تولی و تبرّی‌اش قاطی می‌شود. این چنین است که در مرام منافقین براساس نسبت‌های فامیلی حاضرند که 10 نفر با ربط و بی ربط کشته شوند تا خانواده‌اش حفظ شود.

* یک اشاره‌ای قبلا کرده بودید که آقای مشایی برادر خودش را به اسم کوروش رحیم‌مشایی در ماجرای حمله تیم مجاهدین خلق به پایگاه بسیج در کتالم رامسر نجات داده بود.

گلپور: بله. به نظر می‌آید که اگر دخالت‌های این آقا نبود برادر تنی اش در همان پرونده باید اعدام می‌شد.

* کدام دخالت؟

گلپور: دخالت آقای مشایی در جایگاه همه کاره عملیات سپاه رامسرکه ضابط رسیدگی کننده به وضعیت سازمان محاربین در شهرستان رامسر بوده است.

* یعنی آقای مشایی مسوولیت برخورد با برادر خود را داشت؟

گلپور: یعنی شهود مربوط به دخالت برادرش با آنها برخوردهای عجیبی و غریبی شد که البته من مصاحبه گرفتم و پیگیری کردم و اینها در اختیار مراجع قضایی و امنیتی مربوط در سیر شکایت آقای مشایی از خودم قرار دادم. اما هنوز به این دلیل که معتقدم خیلی از این مباحث باید در مراجع قضایی و امنیتی زودتر از افکار عمومی باید پیگیری شود، هنوز اینها را منتشر نکرده‌ام اما این مساله یک مساله غیرقابل انکار است که بختیار رحیم‌مشایی معروف به کوروش رحیمی بعد از آن عملیات به تهران و منزل یکی از فامیل‌هایشان می‌رود. در تهران او و هم‌تیمی‌هایش که آن کشتار تروریستی را در کتالم را انجام داده بودند در خانه تیمی در تهران دستگیر می‌شوند.

* این اتفاق چه سالی رخ داده است؟

گلپور: سال 60

* چه ماهی؟

گلپور: فکر کنم شهریورماه. سه تا عملیات خیلی عجیب در رامسر اتفاق افتاده است که تقریبا در هر سه عملیات ردپای عناصری دیده می‌شد که به خانواده نسبی آقای مشایی عیناً برمی‌گردند.

* یعنی غیر از آقای کوروش رحیم‌مشایی افراد دیگری هم در خانواده ایشان سابقه حضور در مجاهدین خلق را داشته‌اند؟

گلپور: بله

* یعنی غیر از همسر و برادر آقای مشایی، باز هم در خانواده ایشان عضویت در سازمان مجاهدین خلق وجود دارد؟

گلپور: بله همسر ایشان که در خانه تیمی تنکابن دستگیر می‌شود. خانم شهربانو ذبیحیان لنگرودی. در تنکابن یک خانه تیمی بوده است که افرادی که قرار بوده یکی دو روز بعد بیایند و به آنها ملحق شوند توسط دادستانی انقلاب شناسایی و دستگیر می‌شود. اما برای شناسایی بقیه منافقین، بچه‌های دادستانی در این خانه تیمی منتظر بقیه اعضای رده بالاتر این خانه تیمی بودند و دور این خانه کمین کرده بودند. خانم اول آقای مشایی ( یعنی خانم شهربانو ذبیحیان) وارد این خانه می‌شود و حتی اقدام به خودکشی می کند که دستگیر می شود. البته بگویم که وی هم دارای رده‌ بالایی در سازمان بوده و به نظر می‌رسد که او هم باید اعدام می‌شده است.

* چرا ایشان هم مگر در تیم عملیاتی سازمان بوده است؟

گلپور: بله. ایشان هم عملیات داشته است. احکام برایش صادر شده است. حتی عرض کردم در هنگام دستگیری اقدام به خودکشی داشته.

* در همان مقطعی که آقای مشایی بازجویشان بوده‌اند؟

گلپور: نه. بعد از اینکه خانم شهربانو ذبیحیان لنگرودی دستگیر می‌شود آقای مشایی اصرار می‌کند که بازجویی این متهم در اختیار من قرار بگیرد.

* روی چه حسابی آقای مشایی اصرار می‌کند؟ شناخت قبلی‌ای با ایشان داشته است؟

گلپور: این متهم خاص که تنها نبوده است.

* نه دیگر وقتی متهمین دیگری هم هستند آقای مشایی چرا تقاضا می‌کند که رسیدگی به وضعیت این خانم را در اختیارش قرار دهند؟

گلپور: این مساله را باید آقای مشایی پاسخ بدهد.

* شما چیزی می‌دانید؟

گلپور: من دلایلی را دارم که الان نمی‌خواهم بگویم.

* یعنی آقای مشایی شناخت قبلی‌ای با این خانم که بعد از این ماجرا همسر ایشان می‌شود، داشته است؟

گلپور: این مربوط به سوابق روابط این خانم با خواهر تنی آقای اسفندیار رحیم‌مشایی است که پیچیدگی‌هایی دارد.

* با خواهر آقای مشایی؟

گلپور: بله با خواهر تنی آقای مشایی.

* اسم شناسنامه‌ای این خواهر تنی چیست؟

گلپور: کافیه رحیم‌مشایی که در آن تشکیلات سازمانی مشهور به اشرف بوده است.

یک آدمی در حال حاضر اگر بخواهد به عنوان معلم وارد سیستم آموزش و پرورش بشود چنان گزینش‌ها و حراست‌ها و حفاظت‌هایی انجام می‌شود که شاید آن فرد، پشیمان شود از اینکه وارد این سیستم می‌خواهد بشود. اما یک فردی با این سطح کانتکت با مجاهدین خلق می‌آید و به وزارت اطلاعات می‌رود. یعنی چه سبباً و چه نسباً با سازمان مجاهدین خلق گره خورده است.

* چه دستی او را هل داده است؟

گلپور: این دست را الزاما دنبال نکن که در سطوح عالی اعلام شده باشد .مثلاً دقت کن جایی یک زمانی تعدادی متهم زیر دست ایشان بدون حکم دادستانی کشته شده‌اند.

* مثل؟

گلپور: مثل حذف سریع متهم فیروز رحیمیان و امثال او.

* اینها بچه‌های سازمان مجاهدین خلق بودند؟

گلپور: بچه‌های زیر نظر ماشاءالله سعیدی بودند و از مرتبطین سابق خانواده مشایی با تیم ماشاءالله سعیدی هستند. این پیچیدگی‌ها هست.

* یعنی اینگونه به نظر می‌آید که یک حذف سازمانی اتفاق افتاده است؟

گلپور: نمی‌خواهم بگویم حذف سازمانی است اما حذف شهودی است که اینها چه بسا در صورتی که بازجویی‌هایشان درست انجام می‌شد و ادامه پیدا می‌کرد به رگه‌های خانواده و خود ایشان می‌رسید.

ما حذف طاهر رضایی چمنی را داریم. نفوذی سازمان محاربین در بسیج رامسر بود. این آدم خانداناً!، خادم و نوکر آقای ابوالحسن رحیم مشایی پدر اسفندیار بوده است. بلافاصله پس از آنکه اعتراف می‌شود که نفوذی سازمان، طاهر رضایی بوده است، توسط تیم آقای مشایی، طاهر اعدام می‌شود.

* اعدام رسمی می‌شود؟ با چه کیفیتی؟

گلپور: بله کشته می‌شود.

* حکم قضایی پس چه می‌شود؟

گلپور: اینها جریانات دارد. با این عنوان که این محارب بوده است، در واقع روند بازجویی ها درست طی نشده است.

* یعنی اعدام او تسریع می‌شود؟

گلپور: نظائر این پرونده تا سالیان سال در سازمان قضایی نیروهای مسلح باز بوده است. آقای مشایی چندین بار به عنوان متهم به سازمان قضایی احضار شده است. یعنی اولیای دم مقتولین، از سپاه شکایاتی کردند. سپاه هم اعلام کرده که اگر بوده، خودسری نیروها بوده است.

* این پرونده همچنان باز است؟

گلپور: آقای مشایی به خود من گفت که سال 76 تبرئه شدم و پرونده بسته شد. اما این که یک پرونده از سال 60 تا سال 76 در سازمان قضایی باز است. این یعنی اینکه فشار سیاسی و رابطه و این قبیل اقدامات و این هم از واقعیات تاریخی است. چنین آدمی می‌آید و عقل منفصل رییس‌جمهور فعلی می‌شود که بیست و چند میلیون رای دارد .حرکت‌های 180 درجه‌ای تغییر داده شده از شعارهایی که قبل از ریاست‌ جمهوری داده می‌شد با حرف‌های آقای احمدی‌نژاد می‌زند کاملا مشهود است.

* همین تغییر باعث نامه‌نگاری اولیه است با آقایی مشایی و سپس با آقای احمدی‌نژاد شد؟

گلپور: من به عنوان یک شهروند حق دارم که این مسایل را پیگیری کنم. مدام به من گفتند که تو چکاره‌ای که این مباحث را دنبال می‌کنی که گفتم من یک محقق و شهروند ساده‌ام و آیا از باب امر به معروف و نهی از منکر که در قانون اساسی هم آمده است ، باید این موضوع را به رییس‌جمهور تذکر بدهم.

* حتی آقای حسین شریعتمداری هم به این حرف‌هایت ایراد گرفت؟

گلپور: ببینید بعد از نشر سرمقاله ی مفصل آقای شریعتمداری در کیهان اشکالی که با آقای شریعتمداری داشتم این بود که گفتم در زمینه موسوی خوئینی‌ها، سعید حجاریان، علی ربیعی، خسرو تهرانی در مورد سوابقشان که آلودگی‌هایی و شبهاتی وجود دارد و باید پاسخگو باشند، شما نباید بگویی که اینها به این دلیل که زمانی با مجمع روحانیون مبارز بوده‌اند، موسوی خوئینی‌ها امیرالحاج امام بوده است، پس اگر مشخص شود که این آدم برای مثال در مسیر دشمنان قرار گرفته اند و نظیر این حرف‌ها، نظام تضعیف می‌شود. این‌طور نیست.

سید مهدی هاشمی فرمانده سپاه اصفهان بوده است. فرمانده نهضت‌های آزادی‌بخش کل سپاه پاسداران بوده است. روحانی هم بوده است. ادعای عمل کردن به فرامین آقای منتظری را هم دارد اما در عمل کشف می‌شود که اسلحه غیرقانونی حمل کرده، قتل کرده است و ... ریزش و رویش همین مسایل است.

انتقادی که من به آقای احمدی‌نژاد و تیم ایشان وارد می‌دانم این مساله است که مشروعیت حضور شما وابسته به مرجعیت و ولایت فقیه است. یعنی یک آدمی حتی قایل به ولایت فقیه هم نباشد، رییس‌جمهور شود وقتی قسم قانون اساسی می‌خورد، نمی‌تواند پایبند به این قسم نباشد. آقای احمدی‌نژاد باید پاسخگو باشد. این چه وضعیتی است که در دفاع از یک سری آدم منحرف و مشکوک السابقه ، در جاهایی حتی در حال زیر سوال بردن قانون اساسی است. یازده روز خانه‌نشینی آقای احمدی‌نژاد هیچ معنایی جز ایستادگی و مقاومت در برابر خواست رهبری و اساس قانون اساسی نداشت.

* یعنی انحرافات شعاری و عملی آقای احمدی‌نژاد را متاثر از فضایی می‌دانید که آقای مشایی برای آقای احمدی‌نژاد ساخته است؟

گلپور: این تاثیرات خیلی‌ جاها لزوماً مستقیم نیست.

* کجاها مستقیم نبوده است؟

گلپور: یک مثال بزنم. مسعود کشمیری هیچ وقت نمی‌آمد و بگوید که من قائل به این هستم که در دفاع از فلان مسوول ساواک یا MI6 این بمب را در دفتر نخست‌وزیری می‌گذارم. علی‌القاعده به شهید رجایی مدام می‌گفته است که باید کاری کنیم که احقاق حقوق و عدالت در جامعه احیا شود. کانالیزه کردن یک آدم در مسیر تحلیلی، اینکه شما تمام مبادی دسترسی به شهید رجایی از کانال مسعود کشمیری می‌شود، یعنی آنکه توانسته‌ای ماموریت خود را به بهترین وجه ایفا نمایی.

* آقای مشایی 18 پست رسمی دولتی دارد.

گلپور: این کانالیزاسیون! صورت گرفته است و آقای احمدی‌نژاد هم نمی‌داند؟ چه اتفاقی برایش رخ داده است. آدم‌هایی که اطراف آقای مشایی هستند یک وجوه مشترکی دارند. آقای ملک‌زاده، بقایی و ... اینها همه در سوابقشان پیچیدگی‌های سوابق واتهامات سوء اخلاقی است.

* اتهامات اخلاقی به اینها وارد است؟

گلپور: اتهام در حدی که آقای بقایی از صدا و سیما اخراج و مجبور به ازدواج می‌شود. این که تعارف‌بردار نیست. چرا یک سری آدمی که از لحاظ اخلاقی، اشکال به اینها وارد است و با محوریت آقای مشایی تلاش دارند همچنان اطراف رییس‌جمهور باشند. این چه تلاشی است که همه عناصر مشکل‌دار دوروبر آقای احمدی‌نژاد باشند. یکی اتهام قتل در پرونده دارد، یکی اتهام سازمان مجاهدین خلقی دارد. یکی اتهام رابطه نامشروع دارد. اینها شما می‌گویی چه دستی است. من دست را نمی‌توانم تشخیص دهم اما این را فهمیدم که این عناصر مساله‌دار یکدیگر را در کانون دولت پیدا کرده‌اند.

* یعنی حمایت‌هایی که اینها در این شبکه از یکدیگر دارند در همین راستاست اما یک مساله دیگر رفاقت آقای محصولی و رحیمی که خیلی قدیمی‌تر از رفاقت مشایی با احمدی‌نژاد است.

گلپور: آقای رحیمی که نیروی آقای هاشمی است.

* پس چرا آقای احمدی‌نژاد او را به‌عنوان معاون اول می‌گذارد؟

گلپور: مبنای آدم‌ها با یکدیگر متفاوت است. برخی دوست دارند همواره در شبکه اصلی قدرت باشند.

* آقای محصولی و ثمره هاشمی چرا نتوانستند جای آقای مشایی را بگیرند؟

گلپور: در فقدان مبنا توفیر زیادی میان اینها نیست. از نظر من آقای محصولی از لحاظ بی‌مبنایی که در حال حاضر مولتی میلیاردر است خیلی دور از مشایی و درویشعلی شمس و حسین هاتفی فارمد و...نیست.

* نه. من بحثم آن شبکه‌ای است که صحبتش را با هم داشتیم.

گلپور: نه بحث مبناست. یک انسانی، شریعت، محور حرکتش است همانند شهید سعیدی که وقتی در ساواک با دریل هم به سرش می‌زنند، حرف می‌زند چرا که مبنای الهی دارد. اما انسانی که مبنای الهی ندارد پیش خود می‌گوید چه کنم که در آینده رقابت مجلس من چه کنم که در مجلس باقی بمانم. با خودش هزاران طرح و برنامه می‌ریزد که در دولت بعدی که سرکار می‌آید چکار کنم که پست سیاسی خود را داشته باشم. اینها توحیدشان، توحید مرجعیت و فقاهت شیعی نیست.

این نیروها، توحیدشان میل به تثلیث مسیحیت دارد. در نگاه اینها، خدا همه کاره نیست و بنا به اعتقاد‌شان، باید برای آینده خود دست به کار شوند.

اما من می‌خواهم یک مساله مهم دیگری را در اینجا اشاره کنم که امیدوارم علت طرح آن را به درستی درک کنید. اگر بپذیریم که یهود، شریعت محوری‌اش به سمت صهیونیزم آمده است، طریقت محوری،پنهان‌کاری و نهان روشی‌اش را به سمت حضرت سلیمان و هایرام آبیف سازنده بنای هیکل می‌کشاند.

این طریقت و نهان‌کاری یهود را می‌توانیم بگوییم فراماسونری است و فراماسونری عمیق‌تر از صهیونیزم است. هر چند هر دو لبه یک قیچی هستند . هر دو تا منبعث شده از یهودند. هر دو با مسیحیت حقیقی و نبوت حضرت عیسی(ع) مشکل دارند. اما دو روش کاملا متناقض و متعارض دارند.

* پس این اتهامات سحر و جادو و ... که به آقای مشایی می‌زنند را از همین دسته مسایل و مباحث می‌دانید.

گلپور: من نمی‌خواهم به این صراحت این مساله را بگویم. من این را می‌گویم که آن انسانی که تقوای الهی دارد و مرجعیت را در دوران غیبت و بویژه ولی فقیه را محور تولی و تبری و محور دوست و دشمن قرار می‌دهد. برخی ادعیه وجود دارد که شما بدون اذن مراجع حی ، حق قرائت این ادعیه را هم ندارید.مثلاً دعای سیفی کبیر را برای خواندن باید اجازه مرجع داشته باشید. بعضی از علوم غریبه و جواز تاثیراتی که وجود دارد را انسان مومن متقی از خداوند ذیل توحید و در تداوم ذیل انبیاء و ائمه و در دوران عدم دسترسی به معصوم از فقیه دارای نیابت عام می‌گیرد. انسان غیرمعصوم ممکن است سراغ آدمی برود که چه بسا کراماتی هم داشته باشد و آشنایی‌ای هم در علوم غریبه داشته باشد اما مشروع نباشد. به تعبیر این آقایان هرکسی نگاه خودش به دین را دارد همان‌طور که از تفسیرهای قرآن آقای خوئینی‌ها، گروهک فرقان درآمد. مثل مباحثی که آقای سروش درباره نسبیت دین مطرح می‌کند. اینها همه انحراف و تحریف است.

* من شنیدم که صهیونیست‌ها از علوم غریبه استفاده زیادی می‌کنند. حتی مقاله‌ای می‌خواندم که از این علوم در مباحث جاسوسی و امنیتی نیز بهره می‌گیرند.

گلپور: قطعا از این مباحث استفاده می‌کنند. از آدم‌هایی که روان‌های سبک‌تر، کشف و شهودی تر دارند استفاده می‌کنند. ولی ما موظفیم به عنوان انسان مومن موظفیم خودمان را در سیر شریعت و سیری که مجتهد و مرجعیت مشخص می‌کند قرار دهیم. کسانی که اقدام به استفاده از چنین علوم می‌کنند باید نسبت خود با شریعت را معلوم کنند.

* شما که با آقای مشایی چند جلسه‌ای را به صورت خصوصی صحبت کردید و روی شخصیت ایشان کار کردید آیا این گمانه که ایشان و جریانی که به وی منتسب می‌کنند فعل و انفعالاتی در زمینه سحر و جادو و اسطرلاب دارند یا نه؟ چرا که در یکی از نامه‌هایت هم دیدم که اشاره کرده بودی به ماجرای مرحوم لطیفی که آقای احمدی‌نژاد و مشایی برای مراسم ترحیم مرحوم لطیفی در خیابان پنجم نیروی هوایی شرکت کرده بودند این سوال را می‌پرسم. این مساله را شما از آقای مشایی به صراحت پرسیدید؟

گلپور: بله. ولی نتیجه‌ای که من گرفتم پس از همه آن صحبت‌ها و سوال و جواب‌ها آن مباحث. به این نتیجه رسیدم که آقای مشایی فاقد سواد لازم حتی از حیث منطقی در مقولات مربوط به آن مباحث است. یک مثال ساده بزنم. کسانی که به عرفان اسلامی وارد می‌شوند سالیان سال با حفظ سِر، با طریقتی که با یک مرشد مجتهد که در سلامت عقل و دینش تردیدی نیست، سالیان سال ریاضت شرعی و شریعتی‌ می‌کشند و ابوابی برایشان باز می‌شود، ارواحشان تصفیه می‌شود .

یک وقتی عارفی در بیان نظرات صاحب فصوص الحکم می‌آید و می‌گوید که مدیریت پیامبر جامع جلالیت حضرت موسی در آیین یهود و جمالیت حضرت عیسی در آئین مسیحیت است. پس نتیجه غلطی هم گرفته نمی‌شود که مقام مدیریت آن پیغمبران و یا دیگر انبیا زیر سؤال رود!

یک وقت کسی به این مباحث آشنا نیست و در سخنرانی‌هایش یه چیزهایی را از این بحث گرفته و در نتیجه‌گیری اشتباهش، حرف بسیار غلطی می‌زند. شما می‌فهمی که این آدم حتی به خودش زحمت نداده پای یک استادی که عربی را خوب بلد است و ترجمه را می‌داند، عرفان را می‌شناسد، با بیانی عرفان اسلامی غریبه نیست مشورت بگیرد.

اینچنین است که می‌رسیم به اینجایی که گفته می‌شود با مردم اسراییل مشکل نداریم و به آن شکل غیرمنطقی هم پای این حرف می‌ایستد و از اشتباهش هم دفاع می‌کند. با همین شناخت نسبی متوجه می‌شوی که مبانی این آدم با مبانی عمیق‌ رهبری و مرجعیت شیعه فاصله و زاویه شدید دارد.

فردای روزی که آقای احمدی‌نژاد آمد و گفت حرف‌های مشایی، حرف‌های دولت من است در نمازجمعه مقام معظم رهبری آمدند و گفتند که معلوم است این حرف، حرف غلطی است.

وقتی که این شخص حتی برای آشنایی با علوم غریبه سراغ فردی می‌رود که حاذق‌ترین و بهترین نیست و حتی سوابق مشکوکی دارد. اینجا می‌توان جمع‌بندی کرد که آقای مشایی فاقد التزام به مبانی صحیح دینی است. البته یک بخش‌هایی هم شاید عذاب وجدان بوده باشد.

* عذاب وجدان از چه مسایلی؟

گلپور: عذاب وجدان که ناشی از بی‌مبنایی بوده است. یا این آدم‌هایی که تحت اوامر آقای مشایی رفته‌اند و آن آدم‌ها را در جنگل‌های رامسر کشته‌اند، درست عمل کرده‌اند یا غلط. اگر درست عمل کردند پس چرا دادگاهی شدند و دادستانی از آنها سوال و جواب کرد و به قول خود آقای مشایی این پرونده تا سال 1376 در سازمان قضایی نیروهای مسلح باز بوده است. پس نشان می‌دهد که این‌ها غلط عمل کرده‌اند. اگر غلط بوده و فرض را بر این می‌گذاریم که آقای مشایی هیچ نقشی هم نداشته باز هم ماجرا دارای شبهات بسیاری است. می‌دانید اگر مدیریت یک نفر براساس شرعیات باشد و بگوید خدایا من اشتباه کردم مسوولیتی را پذیرفتم که تحت و ذیل آن مسوولیت من ، انسان‌های بی‌گناه یا باگناهی به صورت غیرشرعی و غیر قانونی کشته شدند.

اگر در آین فرایندها به اسم امام زمان و انقلاب و دفاع از نظام ، یک کار غلطی را انجام داده‌اید خب بروید و توبه کنید نه اینکه به جای توبه بیایید و از آیین هند و بودا و تفکرات ماسون‌ها و مثل آن یک نتیجه‌ای بگیرید که آن بی‌کفایتی و بی‌تدبیری را توجیه کنید! البته این بحثی که می‌گویم یک نگاه با حسن ظن است . یعنی با حسن ظن به آنان می توان نتیجه گرفت که براساس همین نگاه می‌گوید مگر فلان روحانی که حکم اعدام صادر می‌کند، فرقش با من در چه بوده است؟. ریشه‌های التقاط همین جاها است.

* یعنی اعتقاد به اجتهاد شخصی؟

گلپور: اینجا حرف بهزاد نبوی می‌شود که می‌گفت من یک عمری زندان بوده‌ام. من از آن آخوندی که در حجره ضَرَبَ، ضَرَبا میگفته است، بیشتر می‌فهمم. واقعا دیدگاهش به روحانیت، دیدگاه ضَرَبَ، ضَرَبا ست! اینچنین است که چه بسا می‌گوید که این که یک روحانی حکم بدهد که این آدم را شنود کنید، این آدم را بکشید، این آدم را تعریز بکنید. در حالی که نه سابقه من را دارد و حداقل من هم به اندازه همان روحانی می‌فهمم، ریشه اصلی التقاط همین جاست. آقای مشایی در زمینه التقاط یک پدیده است. یعنی یک پدیده‌ای است که از التقاط و منافقین خلق تا پوشش‌های انجمن حجتیه را در کارنامه‌اش می‌توان دید.

* واقعا آقای مشایی در تشکیلات انجمن حجتیه در رامسر فعال بوده است؟

گلپور: بله ایشان که خودش این مساله را به من گفت و خیلی هم با تاکید می‌گفت که ما ابایی هم از این موضوع نداریم. البته یکی از موارد اتهامی‌ که باعث شکایت ایشان از من شده همین حضور در انجمن حجتیه است که تکذیب کرده است. البته موارد دیگری هم هست که آقای مشایی تکذیب کرده و اتهام اشاعه اکاذیب به من زد که خود ایشان بیان کرده بود.

* نوار مکالمه با آقای مشایی را داری؟

گلپور: من معمولا به دلایل اخلاقی تا وقتی از کسی که با او یا به گفت‌وگو نشسته‌ام یا جلسه گذاشته‌ام، ا جازه نگیرم، اقدام به انتشار ‌آن مباحث یا گفت‌وگو نمی‌کنم ولی در بودن اسناد و مدارک این حرف‌ها غیرقابل انکار موجود است، من احساس می‌کنم که بازی سیاسی کار را به جایی می‌رساند که آدم را از عقلانیت صرف هم خارج می‌کند.

* پس مذاکرات چندین ساعته خود با آقای مشایی را ضبط کرده‌ای؟

گلپور: من نمی‌خواهم به این سوال الان جواب بدهم. من عرضم چیز دیگری است. می‌گویم عده‌ای بدون دستور دادستانی کشته شده‌اند. اولیای دم مقتولان شکایت کرده‌اند. فلان سازمان قضایی آقای مشایی را خواسته است و الان هم ایشان این مساله را تکذیب می‌کند.

اصلا حتی اگر من این بحث را ضبط نکرده باشم آقای مشایی چه چیزی را تکذیب می‌کند. پرونده‌اش در سازمان قضایی نیروهای مسلح وجود دارد.

من می‌گویم آقای مشایی اگر مجرم هم نباشد، متهم بوده است. تا آخر عمرش هم اگر در یک دهی و غاری برود و فقط توبه کند و بگوید خدایا یک سری انسان زیر دست من کشته شده‌اند، کفایت نمی‌کند.

ولی وقتی این مبنا، مبنای شرعی نباشد. ریسک و خطری که الان وجود دارد این است که شما می‌بینید این آدم‌ها به این حرف‌ها قایل نیستند. قایل به این مساله‌اند که ما احمدی‌نژاد را رییس‌جمهور کردیم. یعنی به یک مبانی دارای اشکالی رسیدند که اینها بسیار خطرناک است. حالا اینکه می‌گویی چرا من نامه می‌نویسم به این دلیل است که این خطرات وجود دارد. یک زمانی بهزاد نبوی‌ها به دنبال این بودند که دوسوم مجلس را بگیرند تا بتوانند جلوی ولایت فقیه به شکل پارلمانتاریسی مانور کنند. من می‌بینم همان تئوری با تصحیح اشتباهاتش و در ظاهر دفاع از ولایت به دنبال رودررویی با ولایت فقیه است.

* کجا متوجه این موضوع شدی؟

گلپور: اولین جایی که شاخک‌های من تکان خورد مرجعیت بود. شما مرجعیت را با شعار دفاع از ولایت فقیه مورد هجوم قرار می‌دهی و بعد ولی فقیه به شما تذکر می‌دهد که اگر شما واقعا طرفدار ولی فقیه هستی، این کار را نکنید. مانند قصه حضور بانوان در استادیوم. بعد رهبری تذکر دقیق می‌دهند اما اینها باز هم کار خودشان را می‌کنند. اگر کسی علاقه دارد، تقید به چارچوب‌های کاری آن فرد نباید مبانی اصولی و اصلی‌تر از آن جایگاه را بزند. اگر کسی واقعا امام معصوم را دوست دارد از توحید به تثلیث نباید بیفتد.

* آیا آقای احمدی‌نژاد قایل به ولایت فقیه در عمل بود؟

گلپور: من می‌خواهم بگویم اشکالی که در این تیم وجود دارد که آقای احمدی‌نژاد سمبل این تیم است، این مساله است که آشنایی با اندیشه‌های اسلام این جریان بسیار ناقص است. بر این اساس این آقایان باید خودشان را با مطالبات و نگاه رهبری تطبیق بدهند. نه اینها که حتی مجتهدین و سیاسیونی همانند آقای هاشمی هم جایی اگر اختلاف دیدگاه با رهبری پیدا می‌کند براساس آموزه‌های تشییع باید خودش را با ولایت فقیه منطبق کند. این تیم آقای احمدی‌نژاد که به هیچ عنوان با مبانی شریعت و اسلام آشنایی ندارد. انحراف آقای احمدی‌نژاد و مشایی و تیمشان از این جنس نیست اگرچه بازدهی‌انحرافشان همان جنس است و به سمت جایی می‌رود که در مقابل ولایت موضع می‌گیرد اما این ناشی از عدم شناخت به مبانی دینی است.

* عدم آشنایی به مبانی دینی است یا وظیفه سازمانی و تشکیلاتی است؟

گلپور: از دیدگاه من آقای احمدی‌نژاد یک آدم ساده و صادقی است که به دلیل عدم آشنایی عمیق با مبانی دینی در دام کسانی افتاده که آنها حداقل علامت سوال‌های بسیار جدی‌ای درمورد وظایف خود، خانواده‌ها و سوابقشان وجود دارد. به عبارت بهتر می‌خواهم این فرض محال را بگیریم که آقای احمدی‌نژاد در بهترین حال این است که جا پای شهید رجایی می‌گذارد که البته با شهید رجایی خیلی فاصله دارد. شهید رجایی در یکی از آخرین سخنرانی‌هایش می‌گوید اگر یک روزی امام نسبت به یکی از وزرای من نگاه مثبتی نداشته باشد، پیش از آنکه من او را عزل کنم آن وزیر عزل شده است. این دیدگاه شهید رجایی است. مبنا و دیدگاه آقای احمدی‌نژاد را هم در ماجرای معاون اولی و برکناری آقای مصلحی از وزیر اطلاعات دیدیم.

همین شهید رجایی با این رویکرد اما به دلیل عدم توجه لازم و کافی به دوگانگی و دوچهره‌گی اطرافیانش، به کشمیری مبتلاست. آقای احمدی‌نژاد چرا خودش را مصون از این داستان و خطا می‌داند. مراجع، بزرگان همه درباره مشایی تذکر می‌دهند اما آقای احمدی‌نژاد بی‌توجهی می‌کند.

* با تشکر ازشما...

گلپور: از شما و همه ی خوانندگان فهیمتان متشکرم و عرض می کنم خسته نباشید...




ادامه مطلب ...

موضوع مطلب :

پیوندها
لوگو
در اینجا می توانید خبرهای داغ سیاسی فراجناحی را بخوانید...علیرضااحسانی نیا
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 656
  • بازدید دیروز: 3272
  • کل بازدیدها: 9454515