سفارش تبلیغ
صبا
 
پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار
علیرضااحسانی نیا
درباره وبلاگ


در اینجا می توانید خبرهای داغ سیاسی فراجناحی را بخوانید...علیرضااحسانی نیا
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 1559
  • بازدید دیروز: 3247
  • کل بازدیدها: 9480323
صفحات وبلاگ
نویسندگان
قصور در محافظت از شهید لاجوردی قطعی بود/ فتنه‌گران حضور امثال او را سدی در برابرشان می‎دیدند

چندی پیش زهره سادات لاجوردی فرزند شهید بزرگوار سید اسد الله لاجوردی و استاد دانشگاه میهمان رجانیوز بود و با خبرنگاران رجانیوز گفت‌وگوی تفصیلی داشت. خانم لاجوردی که به دعوت جبهه پایداری انقلاب اسلامی کاندیدای انتخابات مجلس نهم نیز شده است، در این گفت‌وگو هم ناگفته‌هایی را از پدرش به‎عنوان دیده‎بان بصیر انقلاب مطرح کرد و هم در شرایطی که در سال‌های اخیر معاونت فرهنگی مرکز زنان و خانواده ریاست جمهوری را برعهده دارد، نظراتش را در مورد وضعیت حجاب و عفاف در جامعه و دانشگاه‌ها، خانواده و راه‌حل‌های پیشنهادی برای اصلاح وضعیت موجود گفت.

لاجوردی دلیل استقبال خود از پیشنهاد جبهه پایداری برای کاندیداتوری انتخابات مجلس را نیز بیان کرد و همچنین دیدگاه خود را درباره مواضع برخی چهره‌های سرشناس سیاسی مانند آقای هاشمی رفسنجانی به‌طور صریح عنوان کرد.

متن کامل بخش اول و دوم این گفت‌وگو که به ناگفته‌هایی از شهید بزرگوار سید اسد الله لاجوردی اختصاص دارد، در ادامه آمده است:

ابتدا معرفی کوتاهی از خودتان داشته باشید.

زهره سادات لاجوردی هستم. در دوران قبل از انقلاب خانواده‌ای بودیم که پدر سوابق مبارزاتی زیادی داشتند و از همان دوران کودکی ما، ایشان سالیان سال را در زندان سپری کردند. شهید بهشتی برنامه‌های خاصی را برای خانواده‌های زندانیان سیاسی تدارک دیده بودند تا این خانواده‌ها هم از نظر سطح آگاهی و بینش سیاسی ارتقا پیدا کنند و ما دوره‌هایی را به شکل اردو می‌گذراندیم و لذا از سال‌های کودکی، یعنی 7، 8 سالگی در این اردوها شرکت می‌کردم و تا پیروزی انقلاب هم ادامه داشت.

این برنامه‌ها باعث شده بود که ما با مبارزات و فعالیت‌های سیاسی آشنا شویم، هر چند سنم کم بود، ولی دقیقاً در جریان مبارزات قرار می‌گرفتیم و این موضوع باعث شده بود که در جلسات سیاسی‌ـ‌ مذهبی شرکت کنیم. بعد از اینکه به دوران نوجوانی رسیدیم، در توزیع اعلامیه‌ها و نوارهای حضرت امام(ره) حضور داشتیم و سعی می‌کردیم اولاً خودمان در جریان قرار بگیریم و بعد هم از طریق توزیع آنها مسئولیتی را که بر عهده‌مان بود انجام بدهیم. بعد از انقلاب، دوره دبیرستان را طی می‌کردم و فعالیت را در دبیرستان دخترانه علوی ادامه دادم. آن روزها اوج فعالیت منافقین بود. با توجه به اینکه منافقین، به‌خصوص در دبیرستان ما بسیار فعال بودند، ما هم با تهیه یک روزنامه‌دیواری به نام «روشنگر» در مقالاتی که با کمک و همراهی پدر می‌نوشتم و در حقیقت مضمون آن پرده‌برداری از چهره و تفکر سازمان منافقین و به نقد کشیدن کتاب شناخت آنها بود، همین مسئله باعث شده بود بچه‌هایی که جذب این سازمان شده بودند، می‌آمدند و سئوال می‌کردند و ما در کلاس‌های درس، بحث و مناظره را راه انداخته بودیم.

این به سال‌های 58 و 59 برمی‌گردد؟

بله، همین باعث شد بعد از اینکه خانه‌های تیمی کشف شدند، در بسیاری از اسنادی که از آن خانه‌های تیمی به دست آمدند، فعالیت‌های منافقین در مدرسه علوی را نشان می‌دادند. پس از ازدواج حدود 13 سال در منزل بودم و فعالیت اجتماعی خاصی جز شرکت در جلسات درس و بحث نداشتم و مطالعاتم را ادامه می‌دادم. در سال 74 وارد دانشگاه شدم.

چه رشته‌ای؟

رشته الهیات، گرایش علوم قرآنی و حدیث در دانشگاه آزاد قلهک. البته در سال 72 در حوزه علمیه جامعة‌الزهرا به شکل غیرحضوری درس خواندم. در آنجا مدرک سطح یک را گرفتم، اما مدرک سطح دو را به دلیل اینکه با تحصیلاتم در دانشگاه هم‌زمان شد، نگرفتم، چون امتحانات آنجا و دانشگاه با هم تداخل داشت. در سال 78 مدرک لیسانس را گرفتم و بلافاصله در دانشگاه سراسری اصول دین قبول شدم. در آنجا فعالیت‌های سیاسی و فرهنگی را ادامه دادم. در سال 81 مدرک کارشناسی‌ ارشد را با درجه عالی از دانشکده اصول دین گرفتم. عنوان پایان‌نامه کارشناسی ارشدم «دشمن‌شناسی از دیدگاه علی(ع) و راه‌های مقابله با آن» بود. از نیمه دوم سال 81 در دانشگاه آزاد مشغول تدریس شدم.

در همان رشته؟

بله، در رشته الهیات. تا سال 84 در آنجا به تدریس ادامه دادم و به دلیل جوّی که در آن دانشگاه به وجود آمد و خیلی متناسب با امثال ما نبود، دانشگاه آزاد همکاری‌اش را با ما قطع کرد، اما از سال 82 در دانشکده اصول دین شروع به تدریس کردم که تا به حال ادامه دارد. درس‌هایی مثل نهج‌البلاغه، علوم قرآن، فلسفه، منطق و... را تدریس می‌کنم.

از فعالیت‌های دیگرم دبیر کمیته علمی بنیاد ایثار و تلاش هستم که در مورد ارتقای بینش سیاسی و فرهنگی زنان فرهیخته ایثارگر فعالیت می‌کند. عضو هیئت مؤسس انجمن همبستگی دختران جوان هستم که سرکار خانم آلیا هم یکی از اعضای آن هستند. مدیرعامل انجمن حمایت از خانواده‌های قربانیان تروریسم هستم و فعالیت‌هایی را از سال 86 در مرکز امور زنان و خانواده ریاست جمهوری دولت نهم و دهم دارم.

در چه مسئولیت هایی؟

ابتدا رئیس دفتر حوزه ریاست، بعد مشاور امور ایثارگران مرکز و بعد در سال 87 مدیر مرکز زنان و خانواده شدم. از سال 89 هم مدیر امور سیاسی‌ـ‌فرهنگی مرکز هستم.

در باره شهید لاجوردی چند سئوال را مطرح می‌کنم. دوستان که به‌جای خود، حتی دشمنان شهید لاجوردی هم نمی‌توانستند ساده‌زیستی ایشان را انکار کنند. ایشان با وجود عناوین و پست‌های مختلفی که بعد از انقلاب داشتند، اما ساده‌زیستی ایشان همواره شهره بوده است. شما به عنوان فرزند ایشان که شناخت عمیق‌تری از ایشان دارید، از این ویژگی پدر بزرگوارتان بفرمایید.

شهید لاجوردی ویژگی‌های خاصی داشتند که یکی از آنها ساده‌زیستی است. ایشان معتقد بودند که رفاه‌طلبی، انسان را از رسیدن به رشد و کمال دور می‌کند. در وصیت‌نامه‌شان خطاب به فرزندان‌شان گفته‌اند اگرچه برای من میسر بود وضعیتی بهتر از آنچه که برای شما فراهم کردم، فراهم کنم، اما به عنوان پدرتان که شما را بیش از هر چیزی ـ‌جز انقلاب‌ـ‌ دوست می‌دارد، صلاح شما را در این ندیدم که شما را به سمت رفاه‌طلبی و تجمل‌گرایی سوق بدهم. البته نقل به مضمون کردم. ایشان خیلی مقید به این مسئله بودند. البته توجه می‌کردند که در این مسئله هم اکراه و اجباری نباشد، یعنی اگر مادر من در این مورد نظر خاصی داشتند ـ‌البته مادر هم خیلی مقید به ساده‌زیستی هستند‌ـ‌، اما اگر اختلاف سلیقه‌ای پیش می‌آمد، هیچ‌وقت این مسئله باعث نمی‌شد که جو خانواده متشنج بشود یا مقابله‌ای صورت بگیرد، اما ایشان در عمل و رفتارشان نشان می‌دادند که از تجملات به‌شدت بیزارند. خودشان به هیچ‌وجه به این سمت نمی‌رفتند و سعی‌شان بر ساده‌زیستی بود و احساس راحتی می‌کردند و برعکس، اگر در جایی تجملات بود، نشان می‌دادند که از قرار گرفتن در چنین وضعیتی به‌شدت ناراحت هستند. ما بچه‌ها هم چون پدر را از اعماق جان دوست داشتیم، سعی می‌کردیم همان‌طوری رفتار کنیم که ایشان دوست دارند و زندگی ما هم به همان شکل باشد و روش ایشان را پیاده کنیم.

یادم هست در مورد ازدواج من که اوایل انقلاب هم بود، من تک‌تک موارد را از ایشان کسب تکلیف می‌کردم که همان‌طور که ایشان می‌پسندند، باشد. ایشان در آن موقع دادستان انقلاب بودند و می‌گفتند کسی که در نظام جمهوری اسلامی پست و مقامی دارد، باید سعی کند برای بقیه الگو و سرمشق باشد و در این شرایط، زندگی ساده‌ای داشته باشد، به همین دلیل مراسم ازدواج ما در سالن مدرسه رفاه بود و به‌رغم اینکه خیلی ساده برگزار شد، بسیار به یاد ماندنی بود و من خودم هم بحمدالله خیلی راضی بودم.

یکی دیگر از ویژگی‌های شهید لاجوردی، قاطعیت ایشان در برخورد با جریانات التقاطی بود و گفته می‌شود سال‌ها قبل از اینکه سازمان مجاهدین در سال 54 اعلام تغییر ایدئولوژیک بدهد، شهید لاجوردی می‌گفتند که اینها یک جریان التقاطی هستند و نهایتاً به درد اسلام و انقلاب نخواهند خورد. 30 سال بعد از انقلاب، جریان فتنه پیش می‌آید و باز برخی از خواص، دوپهلو صحبت می‌کنند و قاطعیت ندارند، اما شهید لاجوردی از قبل از انقلاب، این خطوط و مرزبندی‌ها را می‌شناختند و با قاطعیت در برابر آن می‌ایستادند و همواره موضع‌گیری‌های صریح و شفافی داشتند. در این باره هم توضیحی بفرمایید.

به نظرم می‌آید کسی که در زندگی خود یک‌سری اصول و مبانی را قبول کرده باشد و راه برایش روشن باشد، وقتی به تشخیص حق از باطل می‌رسد، اگر دچار چرب و شیرین دنیا نشود و پست و مقام، او را به سمت و سویی نکشاند، با تشخیص حق، فقط حق را بیان می‌کند و پروا و واهمه‌ای از اینکه دیگران چه بگویند، نخواهد داشت. شهید لاجوردی حقیقتاً این‌طور بودند، یعنی وقتی حق را تشخیص می‌دادند، از دشواری و سختی راه به هیچ‌وجه ترس و واهمه‌ای نداشتند و وقتی وظیفه‌شان را تشخیص می‌دادند، به آن عمل می‌کردند. به تعبیر حضرت علی(ع): «لاتَسْتَوْحِشُوا فى طَریقِ الْهُدى لِقِلَّةِ اَهْلِهِ»(1). ایشان وقتی تشخیص می‌دادند حق چیست، دیگر از کمی افراد و این‌که چه کسی پشتیبانی خواهد کرد یا نخواهد کرد، هیچ واهمه و وحشتی نداشتند، بنابراین همان راه حق را می‌رفتند. الحمدلله در پیروزی انقلاب هم دیدیم که: «کَم مِّن فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً»(2). چه بسا تعداد افراد خیلی کم باشد، اما با توجه به انگیزه و هدف والایی که دارند، به هدف برسند و از هیچ مشکلی هم نمی‌هراسند. شهید لاجوردی همت والا، بینش صحیح و بصیرت بالایی داشتند و من فکر می‌کنم برخورداری از بصیرت بالا این‌ بود که وقتی چیزی را حق تشخیص می‌دادند، قاطعانه عمل می‌کردند. البته ایشان برای اینکه به این تشخیص برسند، روی خودشان کار کرده بودند، برنامه‌ریزی داشتند، تهذیب نفس داشتند.

به نظر شما اگر ایشان در قید حیات ظاهری بودند، در برابر فتنه 88 چگونه موضع می‌گرفتند؟

مسلماً اگر ایشان حضور داشتند، به هیچ‌وجه سکوت نمی‌کردند و موضع‌گیری بسیار شفافی داشتند و به روشنگری می‌پرداختند. همان‌طور که در سیره ایشان می‌بینیم که از قبل از انقلاب هم وقتی مسئله‌ای را تبیین می‌کردند و به آن مسئله ورود پیدا می‌کردند، سکوت را جایز نمی‌دانستند و به تبیین آن مسئله می‌پرداختند. چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب که در سمت‌ها و پست‌های مختلفی بودند، به هیچ‌وجه ساکت ننشستند. البته ذکر نکته‌ای را لازم می‌دانم که وقتی ایشان در سمت دادستان انقلاب بودند و شورای‌عالی قضایی وقت، ایشان را مجبور به کناره‌گیری کرد، به هیچ‌وجه بهانه‌ای به دست رسانه‌های بیگانه ندادند، یعنی با وجود اینکه شرایط بسیار سختی برای ایشان رقم خورده بود، کسانی بودند که طبق شواهد و مدارک محکم، جرم آنان به عنوان ترور و کشتار محرز بود و حکم اعدام‌شان صادر شده بود، ولی به دلیل فشارها و توصیه‌های عده‌‌ای، ایشان ناچار شدند حکم را تقلیل بدهند. با وجود همه دلخوری‌هایی که ایشان از این توصیه‌نامه‌ها داشتند و در وصیت‌نامه‌شان هم به این موضوع اشاره می‌کنند، هرگز حاضر نشدند بهانه به دست رسانه‌های بیگانه بدهند و با آنها مصاحبه کنند یا به‌نحوی رفتار کنند که مخالفان نظام بتوانند سوءاستفاده کنند. ایشان چون خودشان را وابسته به نظام می‌دانستند، حتی زمانی که حق ایشان پایمال شد، لب باز نکردند. همه افراد خانواده کاملاً احساس می‌کردند که در ماه‌های آخر عمر، دل ایشان واقعاً پر از درد بود، ولی لب به سخن باز نمی‌کردند و حتی در محیط خانواده هم بسیاری از مسائل را بازگو نمی‌کردند.

یعنی منافع نظام را بر منافع خودشان ترجیح می‌دادند.

همین‌طور است. اصل برای ایشان نظام بود و ماندن نظام.

ابهاماتی در باره نحوه ترور ایشان در شهریور 77 و این‌که این ترور از کجا خط‌دهی شد، وجود دارد و این‌که آیا می‌شد از این اتفاق جلوگیری کرد؟

آنچه که محرز بود، کسی که مدتی در دادستانی انقلاب بوده و به اعتراف خود منافقین و دشمنان ما دقیقاً ایشان بود که توانست غائله‌های سال‌های 60 و 61 و ترورهای فراوانی را که در کشور ما انجام می‌شد، به‌سرعت جمع کند، شهید لاجوردی بود، شرایط طوری بود که در تهران حتی هر کسی که ظاهر اسلامی داشت، ترور می‌شد. منافقین به نقش مؤثر شهید لاجوردی این زمینه اعتراف کرده بودند و عقایدشان را علیه شهید لاجوردی علناً در رسانه‌هایشان بیان می‌کردند و عنادشان با شهید لاجوردی چیزی نبود که بر کسی پوشیده باشد. کینه‌ای که آنها از شهید لاجوردی به دل گرفته بودند، امر بسیار روشن و واضحی بود.

شهید لاجوردی با اینکه خود قبول نداشت، اما در پیروزی انقلاب و ادامه آن، فرد بسیار مؤثری بود، اما متأسفانه حفاظت‌ لازم از ایشان صورت نگرفت. ایشان مرتباً از طرف منافقین تهدید تلفنی می‌شد و یا حتی گاهی این تهدیدها به چشم دیده می‌شد. کمین‌هایی که موقع خروج ایشان از منزل می‌کردند، اینها را شاهد بودند و گزارش هم شده بود، اما به نظر می‌آید در مراقبت‌ و حفاظت از ایشان یک‌مقدار کوتاهی شد و چه بسا عده‌ای که در واقع فتنه سال 88 را رقم زدند، برای به وجود آوردن چنین فضایی لازم می‌دیدند که امثال شهید لاجوردی را از سر راه بردارند تا بتوانند به اهداف و نیات شوم خود برسند، بنابراین راه چاره را در این دیدند که ابتدا این‌گونه نیروها را حذف کنند تا نیات شوم خود را به منصه ظهور برسانند.

در این 13 سالی که ایشان شهید شده‌اند، یکی از ویژگی‌هایی که در باره فرزندان ایشان برای همه جالب است، این است که برخلاف عده‌ای از بزرگان دیگری که عده‌ای از آنها در قید حیات نیستند و عده‌ای هم زنده هستند، ایشان فرزندانی تربیت کرده‌اند که الحمدلله در خط پدرشان هستند. علت این امر را در چه می‌دانید؟ ایشان چه ویژگی‌ای داشتند که در مورد فرزندان ایشان اتفاق افتاد، اما متأسفانه در مورد عده‌ای دیگر شاهد عکس این مطلب هستیم.

فکر می‌کنم خانواده شهید لاجوردی و به‌خصوص فرزندان ایشان حقیقتاً ایشان را یک الگوی واقعی برای خودشان می‌دانستند، زیرا سیره تربیتی ایشان از همان کودکی و از وقتی که به یاد می‌آوریم و گاهی که دور هم می‌نشینیم بیان می‌کنیم، به هیچ‌وجه این نبود که اگر امری را نمی‌پسندند، حتی اگر یک مسئله کوچک اخلاقی هم بود، سعی نمی‌کردند آن را با تحکم به فرزندان‌شان بقبولانند، بلکه حتی در همان دوره کودکی هم اگر کاری می‌کردیم که مطلوب ایشان نبود، سکوت می‌کردند، اما ما از چهره ایشان و از نوع نگاه‌شان متوجه می‌شدیم که کار چندان خوبی انجام نداده‌ایم و خودمان می‌رفتیم و پیش‌قدم می‌شدیم و می‌پرسیدیم که اشکال کار ما چه بوده، چون احساس می‌کنیم شما از ما راضی نیستید، ولی هیچ‌وقت تذکر لسانی را به صورت برخورد تند با بچه‌ها نداشتند.

یعنی بیشتر به صورت ضمنی عمل می‌کردند تا صریح.

بله، به‌خصوص در سال‌های آخر حیات‌شان، برادران من که جوان بودند سئوالات زیادی از پدر داشتند که صراحتاً و آزادانه مطرح می‌کردند و ایشان هم با روی باز جواب می‌دادند. هیچ‌وقت حالت تحکمی و اینکه چون من می‌گویم باید این‌طور باشد، نبود. شیوه استدلالی فکر کردن و منطقی بحث کردن را با عمل خودشان به ما آموزش می‌دادند. سوای این‌که ما حقیقتاً دوست داشتیم رضایت پدر را کسب کنیم و شیوه و منش ایشان را می‌پسندیم، به خاطر همین بود که بچه‌ها خیلی به ایشان علاقمند بودند و سعی می‌کردند رضایت ایشان را جلب کنند.

با توجه به کاندیداتوری شما در انتخابات مجلس نهم، برخی گفته‌اند ما از رأی دادن به آقازاده‌ها خیلی خاطره خوشی نداریم، مخصوصاً که خود ما در مجلس هشتم به فرزند یکی از بزرگان رأی دادیم، اما بعداً خیلی پشیمان شدیم. چه تضمینی وجود دارد که فرزندان منتسب به بزرگان با ورود به مجلس و وقایعی که پیش می‌آیند، مواضع‌شان دچار چرخش نشود و کسانی که رأی داده‌اند، احساس خسران نکنند.

این مسئله بسیار مهمی است و خود من هم به این مسئله واقف هستم و برای حضور در این دوره از انتخابات هم حقیقتاً یک دغدغه ذهنی جدی داشتم که یک وقت خدایی نکرده این‌گونه نباشد که ما به‌واسطه انتساب به یک شهید بزرگوار، با حضور خودمان و خدای نکرده اتخاذ مواضعی دقیقاً مخالف خط فکری این شهیدان بزرگ، نه‌تنها کمکی به پیشبرد اهداف انقلاب نکنیم، بلکه باعث لطمه زدن به زحمات شهدا هم بشویم و «خَسِرَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةَ»(3) بشویم. امتحان بسیار بزرگ و عظیمی است، به خاطر همین هم خودم حقیقتاً میل باطنی به این امر نداشتم، چون با ورود به چنین عرصه‌‌هایی حساسیت‌ها بیشتر می‌شود. در قرآن هم اشاره شده که همسران پیامبر(ص) به دلیل انتساب به ایشان، مسئولیت مضاعفی دارند، بنابراین هر کسی که به یک بزرگ و یک شهید انتساب دارد، اگر خدا را فراموش کند و بخواهد از آبروی آن شهید در جهت اهداف خدای نکرده مادی و دنیوی خودش استفاده کند و یا بصیرتش دچار اشکال باشد و نتواند درست تشخیص بدهد، مسلماً بدترین لطمه و ضربه را می‌زند و مردم ما هم حق دارند این دغدغه را داشته باشند، چون خیلی از اوقات دیده شده که فردی به‌واسطه انتسابش نتوانسته بصیرت لازم را داشته باشد و موضع‌گیری‌هایی که کرده، باعث شده که وجهه و آبروی آن شهید در معرض خطر قرار بگیرد، هرچند بزرگان و شهدای ما از چنان عظمت و جایگاه والایی برخوردار‌ند که با این کارها ما فقط عِرض خودمان را می‌بریم، ولی به هر حال جایگاه شهدا، جایگاه حساسی است و من از خداوند می‌خواهم که اولاً به ما بصیرت لازم را بدهد، ثانیاً بتوانیم در عرصه‌های حساس تصمیم‌گیری‌، هرگز در اصول انقلاب تخطی نکنیم و همواره این نکته را به یاد داشته باشیم که مسئولیتمان دوچندان است.

کی از دغدغه‌هایی که برای طیف گسترده‌ای از خانم‌های متدین ما مطرح است، وضعیت عفاف و حجاب است. خیلی‌ها معتقدند وضعیت فعلی خوب نیست و سیر نزولی هم دارد و روند نگران‌کننده‌ای است. تحلیل شما از این وضعیت چیست؟

آن چیزی که در جامعه شاهد آن هستیم، مسلماً وضعیت خوبی نیست، به‌خصوص در شهرهای بزرگی مثل تهران، وضعیت حجاب و عفاف به نظر من وضعیت خوبی نیست و این هم البته دلایلی دارد. یکی از دلایل آن درست عمل نکردن مسئولین ماست. این‌که هرازگاهی قانونی را وضع می‌کنیم. اولاً این قانون را درست عنوان نمی‌کنیم، ثانیاً قانون را مستمر و دقیق اجرا نمی‌کنیم. این بدترین وضعیت است و نتیجه‌اش همان چیزی می‌شود که الان شاهد هستیم.

برای این‌که هنجاری در جامعه شکل بگیرد، مسلماً باید آن قانونی که وضع می‌شود، مستمر باشد. ثانیاً دستگاه‌‌ها و نهادهای متولی این امر، همه باید به یک نقطه بیندیشند و یک هدف داشته باشند. نمی‌شود در بعضی از نهادها مسئله حجاب و عفاف را آن هم در یک مقطع کوتاه پیگیری کنیم و یک‌سری قوانین را برای آن وضع و اجرا کنیم و از طرف دیگر، بعضی از نهادها و رسانه‌های ما که به‌خصوص بسیار تأثیرگذار هستند با نمایش دادن برخی از نوع پوشش‌ها و رفتارها و گفتارهایی که در حال حاضر در رسانه‌های ما نشان داده می‌شود، دقیقاً خلاف آن عمل کنند. این رفتار، مخاطب را دچار نوعی سردرگمی می‌کند و نهایتاً نمی‌تواند تصمیم بگیرد که کدام کار درست است و کدام کار غلط. حجاب که فقط مسئله نوع پوشش نیست، نوع نگاه، نوع برخورد، نوع تعامل با دیگران، نحوه برخورد، این‌که یک فرد با یک نامحرم چگونه صحبت کند، اگر حتی از اعضای خانواده است و نسبت نزدیکی با او دارد، ولی نامحرم است، چه مواردی را دقیقاً باید رعایت کند. وقتی برای هیچ‌یک از اینها برنامه نداریم و در رسانه‌‌های‌مان دقیقاً خلاف آن را به نمایش می‌گذاریم و از سوی دیگر می‌خواهیم که آن میزان‌ها و هنجارها در جامعه رعایت شوند، مسلماً با این مشکلات مواجه می‌شویم، یعنی عدم همسویی همه نهادهای متولی در این مسئله موجب شده است که وضعیت حجاب وضعیت نابسامانی باشد و نتیجه همین چیزی است که امروز مشاهده می‌کنیم.

پس می‌شود از صحبت‌های شما این نتیجه را گرفت که شما عملکرد یک‌سری از نهادهای فرهنگی ما مثل صدا و سیما و دستگاه‌هایی که جنبه فرهنگی و اقناعی آنها به وضوح روشن است که باید چه کار کنند و ملت از آنها انتظار دارند که چه چیزهایی به آنها نشان داده شود، طوری می‌دانید که گاهی برخلاف این خواسته است. تلویزیون یک چیز را پخش می‌کند و تأثیرش را می‌گذارد و بعد نیروی انتظامی خلاف آن عمل می‌کند.

دقیقاً این تناقض‌ها باعث می‌شود که افراد نتوانند طوری‌که شایسته یک حکومت اسلامی است، احکام و هنجارها را به‌درستی درک و بعد هم اجرا کنند.

اگر توانستید وارد مجلس شوید، برنامه شما به‌طور ویژه در این زمینه چیست؟ شاید بسیاری از مردم ما به این نکته واقف باشند که ما هم می‌دانیم که دستگاه‌ها و نهادهای گوناگون، به شکل متناقضی عمل می‌کنند، ولی ما ضامن اجرایی خاصی برای آنچه که باید اعمال شود، نداریم. برنامه عملیاتی شما چیست؟

من فکر می‌کنم یکی از وظایف نمایندگان مردم این است که اولاً مشکلات جامعه را شناسایی و بعد آنها را اولویت‌بندی کنند و بعد قانون‌گذاری دقیقی برای حل این مشکلات داشته باشند و سپس بر اجرا نظارت کنند. ما الان بسیاری از قوانین را در زمینه حجاب و عفاف داریم. قوانین موجودند، اما نظارت بر اجرای این قوانین صورت نمی‌گیرد یا در مورد یک قانون در جایی به شکل سلیقه‌ای عمل می‌شود که دقیقاً نتیجه‌ای مخالف آنچه که مد نظر ماست، به وجود می‌آید. سلیقه‌ای عمل کردن قانون و بد اجرا کردن آن لطمه‌های زیادی به اصل کار می‌زند، بنابراین علاوه بر اینکه باید نواقص و خلاءهای قانونی را برطرف کرد، باید برای درست اجرا شدن و نظارت بر اجرای قانون هم برنامه‌ریزی کرد و من فکر می‌کنم این یکی از وظایف مهمی است که بحث نظارت بر اجرای قوانین را باید جدی بگیریم.

آیا به نظر شما نمایندگان مجلس هشتم و به‌طور خاص خانم‌های نماینده در این زمینه کار مفیدی انجام داده‌اند که در مجلس نهم قابل پیگیری باشد؟

مسلماً کارهایی شده و در دستگاه‌های دیگر هم همین‌طور، اما آن چیزی که برآیند این فعالیت‌هاست، در جامعه نمود و نتیجه بارزی ندارد، یعنی وقتی به جامعه نگاه می‌کنیم، مثلاً در همین زمینه حجاب و عفاف، منحصر کردن این مسئله به زنان اشتباه بزرگی است که مرتکب شده‌ایم و زیاد بیان کردن این هم باعث شده که شاید زنان ما فکر کنند حجاب و عفاف فقط متوجه زنان شده است، درحالی که این یک دستور کلی است و حتی پوشش آقایان هم مثل پوشش خانم‌ها تعریف شده است. بنابراین فقط مختص خانم‌ها نیست و اصولاً محیط باید یک محیط اسلامی بشود، فضا باید فضای اسلامی شود. مثلاً بحث تفکیک جنسیتی در دانشگاه‌ها هم همین‌طور است. مسئله این نیست که بین زن و مرد دیوار بکشیم، مسئله این است که یک فضای اسلامی به وجود بیاید و از اختلاط بی‌جا بین پسر و دختر جلوگیری شود و محیط، محیط مناسبی باشد. متأسفانه با بددفاع کردن از این مسئله باعث شده‌ایم که این مسئله از قبل بدتر شود، یعنی حتی برای اجرای درست آن هم مقاومت صورت بگیرد و هم ذهنیت غلطی از آنچه گفتیم به وجود بیاید، وگرنه اگر مسئله‌، درست عرضه و بیان شود، فکر می‌کنم مقاومتی نباشد.

شما اصل طرح را خوب می‌دانید، ولی معتقدید بد مطرح شده.

بد مطرح شده، به اضافه اینکه در بعضی جاها اساساً اشتباه مطرح شده. مثلاً قصد نبوده که در همه دانشگاه‌ها دختر و پسر از هم تفکیک شوند. قصد این بوده که فضاهایی مختص زنان هم ایجاد شود که اگر خانمی خواست به دانشگاهی برود که مختص زنان باشد، دستش برای این کار باز شود که الان تعداد محدودی دانشگاه تک جنسیتی داریم و ثانیاً همین فضاهای موجود هم به‌گونه‌ای باشند که مانعی برای تحصیل آنها به وجود نیاید و فضا برای رشد علمی در این مراکز بیشتر شود.

شما افزایش دانشگاه‌های تک‌جنسیتی را برای ترویج امر حجاب و عفاف، مفید می‌دانید؟ 

به عنوان یک گزینه برای وضعیت فعلی؛ ولی در درازمدت هر کسی باید خودش تصمیم بگیرد و انتخاب کند، در عین حال از این نکته هم نباید غافل شویم که فضای دانشگاه‌های فعلی را باید به‌گونه‌ مناسبی دربیاوریم که در آن علم‌آموزی در فضای اسلامی صورت بگیرد.

در چند سال اخیر و مخصوصاً یکی دو سال اخیر به‌خصوص در رسانه‌ها برجسته شده بحث حجاب با قرائتی که تفکر حاکم بر دولت مطرح می‌کند که به‌طور خاص در ویژه‌نامه خاتون منتشر شد. عده‌ای می‌گفتند این ویژه‌نامه چیز خاصی نداشت و بزرگ‌نمایی شد و نباید به این شدت برخورد می‌شد. خیلی‌ها هم معتقدند که این ویژه‌نامه سرنخ انحرافات بزرگی بود که اگر همان موقع با آن برخورد نمی‌شد، رو به گسترش بود. نظر شما چیست؟

در نشریه خاتون با افراد مختلفی مصاحبه شده بود. همه مصاحبه‌هایش مشکل نداشت، ولی ما می‌دانیم اگر حرف باطلی بخواهد مطرح شود، مسلماً حق و باطل را با هم مخلوط می‌کنند و چه بسا آن حرف باطل در میان بسیاری از مسائل حق بیان شود و هنگامی که می‌خواهند حرف باطل و نسنجیده‌ای را مطرح کنند، در لابلای حرف‌های حق مطرح می‌کنند و مسلماً نمی‌آیند باطل را عریان مطرح کنند، بلکه این دو را با هم امتزاج می‌دهند تا شبهه ایجاد شود. نشریه خاتون هم تا آنجا که من حضور ذهن دارم، یکی دو تا از مصاحبه‌هایش واقعاً مسئله‌دار بودند. اینکه نوع پوشش و مخصوصاً رنگ سیاه چادر از کجا وارد مملکت ما شده که گمانم این مسئله را به زمان ناصرالدین‌شاه برمی‌گرداند و می‌گفت رنگ سیاه مال آن دوران است و یا اینکه خود چادر را زیر سئوال برده بود. این حرف‌ها مسلماً جهت‌دار است، مخصوصاً در فضای کنونی که ما خودمان در مورد مسئله حجاب و عفاف این همه مشکل داریم. اگر قرار باشد در این زمینه کاری نکنیم، از آن طرف هم چنین فضاهایی را ایجاد و با یک‌سری مطالب نادرست و غلط شبهه‌افکنی کنیم، مسلم می‌شود کسی که دارد عنوان می‌کند، باید هدف و غرضی از این مسئله داشته باشد، والا پیشینه حجاب در کشور ما امر بسیار روشنی است و کاملاً قابل دفاع است.

یعنی شما این کار را نوعی حاشیه‌سازی می‌دانید؟

بله.

نوع نگاه دولت را به مسئله حجاب چگونه می‌بینید؟

من یکی از مسائلی که در مورد وضعیت حجاب در کشور ما به وجود آمد، ناشی از همین نگاه می‌دانم، البته شاید آنها هم دلایلی برای خودشان دارند که ورود به این مسئله را به شکل صریح، خیلی لازم نمی‌دانستند و به‌نوعی ملاحظاتی صورت گرفت و با مسئله حجاب با قاطعیت و اثرگذار برخورد نکردند. شاید مسائلی باشد که من اطلاع نداشته باشم، از جمله اینکه می‌گویند شاید باید فرهنگ‌سازی شود و ابتدا جوان ما باید جلب شود و بعد در این زمینه کاری بکنیم، گذشت زمان نشان داد که با این روش، یعنی با از دست دادن زمان و اینکه فقط باید جوانان را جلب کنیم، زمان نشان داد که موفق نشدیم و نتوانستیم کاری را از پیش ببریم. اگر کسانی که دست‌اندرکار هستند، حقیقتاً فعالیت‌های مثبت غیرمستقیم در زمینه حجاب انجام بدهند و کار فرهنگی‌ا‌ی را در پیش بگیرند که نتیجه عملی آن روی آوردن جوانان ما به حجاب بهتر و وضعیت فرهنگی بهتری بشود، جای امیدواری خواهد بود، ولی وقتی می‌بینیم که در طی این چند سال با نادیده گرفتن بسیاری از مسلمات به‌تدریج نقش مخرب بی‌حجابی بر فرهنگ جامعه نمود بیشتری پیدا کرده است، به این نتیجه می‌رسیم که حقیقتاً باید برایش فکری کرد و می‌بینیم که خانواده‌های متدین و حتی کسانی که چندان هم متدین نیستند، از واقعیتی که در خیابان‌ها می‌بینند، به‌خصوص در شهر تهران ناراضی هستند و احساسشان این است که ما وقتی با کشورهای غربی هم مقایسه می‌کنیم، می‌بینیم در آنجا اگر زنی حجاب ندارد، دست کم با لباس و سر و وضع ساده در خیابان حضور پیدا می‌کند. وقتی به دانشگاه‌های خارج نگاه می‌کنیم، کاملاً مشخص است که اینجا یک محیط علمی است، اما متأسفانه در بعضی از دانشگاه‌های ما چنان این مسائل آزاد گذاشته شده‌اند که به تنها چیزی که شبیه نیست و یک مرکز علمی برای تحصیل جوانان است.

در دولت دهم کاری انجام شد که در دولت‌های قبل بی‌سابقه بود و آن هم ورود یک خانم به عنوان وزیر در کنار وزرای دیگر بود. این کار در زمان آقای خاتمی به عنوان معاون رئیس‌جمهور انجام شد، ولی برای اولین بار آقای احمدی‌نژاد بحثی را به عنوان وزیر زن مطرح کردند. خیلی‌ها معتقدند که این کار انجام شد تا مطرح شدن خانم‌ها برای وزارت، از شعار انتخاباتی خارج شود و کس دیگری نتواند از این شعار به عنوان کاری که برای نخستین بار انجام می‌شود، استفاده کند. برخی هم معتقدند که این نگاه خاص دولت به این مقوله است که در بحث حجاب هم به شکل دیگری مطرح شود. نظر شما چیست؟

اگر با توجه به مبانی و اصولی که در اسلام داریم، به این مسئله نگاه کنیم، اسلام هیچ منعی برای فعالیت زنان در جامعه نمی‌بیند، مگر اینکه این فعالیت اولاً باعث شود که مسئولیت اولیه زن که مسئولیت در قبال خانواده است، تحت‌الشعاع قرار بگیرد و ثانیاً در محیطی حاضر شود که آن محیط، موجبات اختلاط بسیار زیاد و مشکل‌آفرینی برای روحیات زنان به وجود بیاورد، والا اگر محیط، محیط سالمی باشد و زن هم از لحاظ شایستگی و بالا بودن موقعیت برای گرفتن آن پست مشکلی نداشته باشد، مشکلی نیست. یک وقت هست که ما به خاطر جوّی که در آن قرار می‌گیریم و می‌خواهیم به هر شکلی که شده زنان را در این عرصه‌های اجتماعی وارد کنیم، این مسئله‌ای تبلیغاتی است، اما اگر واقعاً زنی شایستگی‌ لازم برای احراز یک پست مدیریتی را داشته باشد، با در نظر گرفتن آن دو شرط یعنی حفظ موقعیتش در خانواده و ایجاد کانون گرم خانوادگی و دوم محیط، محیط سالمی باشد که موجب کسب فضائل و معارف برای او شود، نه این‌که خدای نکرده این اختلاط بی‌حد موجب شود که او از موقعیت انسانی خودش پایین‌تر بیاید؛ اگر این دو مورد را رعایت کند و واقعاً شایستگی لازم را هم برای کسب آن منصب داشته باشد، به نظر من اسلام با این موضوع مخالفتی ندارد.

اما گاهی اوقات در این انتخاب‌ها و برخوردها شاید یکی از آن دو شرط را نادیده می‌گیریم. من فکر می‌کنم خود خانم‌های ما بخواهند این دو شرط را رعایت کنند، به‌خصوص اگر احساس کنند شایستگی‌ لازم برای رسیدن به آن پست را دارند، شاید سختی کار برای خودشان بیشتر شود و چه بسا یکی از دلایل نپذیرفتن بسیاری از خانم‌های ما هم در مناصب و موقعیت‌های خاصی که با سختی‌ها و ویژگی‌هایی همراه است، این باشد.

برخی معتقدند حضور زنان در مناصبی مثل نمایندگی مجلس یا وزارت قطعاً حرام نیست و هر جایی هم که ضرورت ایجاب کند، زنان باید حضور داشته باشند، اما در عین حال برخی هم معتقدند نفس ورود خانم‌ها به این عرصه‌ها ممکن است شروع فرهنگ غلطی باشد، چون تربیت فرزند و خانه‌داری اصلی‌ترین کار یک زن در جامعه است و در واقع آینده یک جامعه را تضمین می‌کند، ولی اگر از حالا برای دختران نسل سوم این عرصه را باز کنیم که می‌شود نماینده و وزیر شد، شاید خیلی‌ها این موضوعات را با هم خلط کنند و نتوانند درست متوجه شوند و ما نسلی داشته باشیم که به ظاهر شور و نشاط انقلابی دارد، اما غافل از وظایف اصلی خود و مشغول کارهایی بشوند که اولویت برای آنها نبوده است.

ابتدای صحبتم این را عرض کردم که مسلماً وظیفه اصلی زن که از او بازخواست می‌شود و باید برایش جواب داشته باشد، اولاً همسرداری و ثانیاً تربیت فرزندان صالح است. این دو وظیفه برای یک زن اصلی است، اما زن در دورانی که بچه‌ها به ثمر می‌رسند و شخصیت اولیه‌شان شکل می‌گیرد و به مدرسه می‌روند، می‌تواند در غیاب آنها به تحصیل یا فعالیت اجتماعی بپردازد، اما در مقطعی که بچه‌ها در منزل هستند، باید حضور داشته باشد و نظارت کافی را بر رشد و تربیت بچه‌ها داشته باشند، اما به فرموده رهبر معظم انقلاب، هنر زن این است که بتواند بین وظایف اصلی خود که همانا تربیت فرزند و مدیریت خانه و خانواده است، با وظایف اجتماعی خود توازن ایجاد کند، به‌نحوی که هیچ‌یک از آنها، خللی در دیگری به وجود نیاورد و به هیچ‌کدام آسیب نرسد. به اعتقاد من زن پس از ازدواج و به‌خصوص در سال‌هایی که صاحب فرزند می‌شود، باید چند سالی را مطلقاً به مراقبت از فرزندان اختصاص بدهد و همواره در کنار آنها باشد، ولی زمانی که بچه‌ها بزرگ می‌شوند و دیگر مثل دوران کودکی وابسته به مادر نیستند، می‌تواند فعالیت اجتماعی خود را بیشتر کند و پا به عرصه اجتماع بگذارد و اگر شایستگی‌ها و توانایی‌هایی برای اداره مناصبی را دارد، در آنها هم حضور پیدا کند.

از نظر شما مهم‌ترین نقاط قوت و ضعف دولت آقای احمدی‌نژاد کدامند؟

برای پاسخ به این سئوال باید کمی به عقب برگردیم. شرایطی که در دوران سازندگی و دوران اصلاحات به وجود آمد، شرایط نگران‌کننده‌ای بود؛ دور شدن از گفتمان امام و روی آوردن به بعضی از ارزش‌های غیر اسلامی و اظهارنظر‌های آزادانه و عملیاتی کردن آن نظرات که با مبانی دینی ما فاصله داشت. آنچه که در آغاز دولت نهم اتفاق افتاد، اولاً گفتمان رهبر کبیر انقلاب، امام(ره) و دفاع از اندیشه‌های ناب اسلامی بود. مردم ما هم که دقیقاً این نوع نگرش را تشخیص داده بودند، اقبال خوبی کردند و همه دنبال این بودند که گفتمان دینی و آموزه‌های امام مطرح شوند و به شرایط ابتدای انقلاب برگردیم و همان شعارها و انگیزه‌های آن زمان دو باره پا بگیرند. ما هم مثل اکثریت مردمی که از این گفتمان خشنود و راضی بودند، به همین دلیل حمایت کردیم و تا زمانی که احساس می‌کردیم همان گفتمان مطرح است و به‌خصوص تبعیت از مقام معظم رهبری برای ما یک شاخصه بود.

یادم هست که در آستانه انتخابات سال 88، وقتی خواستم شرکت کنم و در مجتمع ورزشی صحبت کردم، دقیقاً نکاتی را استخراج کرده بودم که مقام معظم رهبری به عنوان شاخصه‌هایی برای انتخاب یک رئیس‌جمهور متدین و انقلابی عنوان کرده بودند. در انتهای صحبتم بر ولایت‌پذیری آقای احمدی‌نژاد تأکید کردم. این نکته برای ما خیلی مهم بود، یعنی امروز هم اعتقادم بر این است که اگر بخواهیم از رئیس‌جمهور‌ی حمایت کنیم، برای ما بسیار مهم است که این رئیس‌جمهور و هر کسی که در نظام اسلامی قرار می‌گیرد، از مقام معظم رهبری تبعیت کند، چون معتقدیم این تبعیت موجب سلامت نظام می‌شود و نظام ما را از بیراهه رفتن حفظ می‌کند. این تبعیت هم تبعیت فرزند از پدر نیست، بلکه تبعیت مأموم از امام خود است. ما این تبعیت را به این شکل قبول داریم و ان‌شاءالله باید سعی شود که به همین شکل هم دنبال شود.

آیا از طرف حزب مؤتلفه هم برای کاندیدا‌توری مجلس نهم با شما صحبت شده بود؟

بله، تلفنی با من صحبت شد و نظرشان بر این بود که در نظرسنجی‌ای که شده، شما جزو خانم‌هایی هستید که خوب است کاندیدا بشوید.

در روز ثبت‌نام ظاهراً فرموده بودید ترجیح می‌دهید در لیست جبهه پایداری باشید. آیا از طرف جبهه پایداری با شما صحبتی شده بود؟


بله، از طرف جبهه پایداری به شکل رسمی برای من نامه آمد.

از طرف چه کسی؟

از طرف دبیر جبهه پایداری، آقای دکتر آقاتهرانی. هرچند اشتراکات زیادی را بین جبهه پایداری و جبهه متحد اصول‌گرایان می‌بینم، اما آن دو نکته‌ای را که جبهه پایداری بر آنها تأکید دارد که یکی در مورد جریان انحرافی و یکی در مورد ساکتین فتنه، از شاخصه‌های من هم هست، چون حقیقتاً از جانب کسانی که در طی 30 سال انقلاب در قبال فتنه‌ها ساکت بودند، آسیب زیادی دیدیم و اصولاً با مشی چنین کسانی که وقتی خطی انقلاب را تهدید می‌کند، به دلایل مختلف، مصلحت‌اندیشی یا حفظ موقعیت خودشان، در شرایط حساسی که باید دقیقاً موضع روشن و منطقی گرفت، در این مقاطع حساس سکوت کرده‌اند و با ساکتین فتنه نباید همراهی کرد و اتفاقاً در این مراحل سخت است که انسان شناخته می‌شود و اهمیت مواضع او را در آن مقاطع می‌شود محک زد و متوجه شد که چقدر نسبت به اصول نظام و جایگاه مقام معظم رهبری و جایگاه ولایت حساسیت دارند، وگرنه در شرایط عادی و موقعی که همه دارند از مقام معظم رهبری می‌گویند، همراهی کردن خیلی کار شاق و مهمی نیست. زمانی شاکله و ویژگی‌های خاص انسان‌ها شناخته می‌شود که در دشواری‌ها و مراحل بحرانی قرار بگیرند.

نام بعضی از شخصیت‌ها را می‌برم و اگر صلاح دانستید در حد یکی دو کلمه چیزی را که به ذهنتان می‌رسد بفرمایید و اگر هم کسی بود که مایل نبودید در باره‌اش صحبت کنید، بگویید که منتشر نکنیم.

آقای احمدی‌نژاد...

ما خیلی به ایشان امید داشتیم و احساس‌مان این بود که با همت و تلاش فوق‌العاده‌ای که دارند، بسیاری از مشکلات جامعه را می‌توانند حل کنند و به هیچ‌وجه هم نباید منکر شد که ایشان زحمات زیادی کشیدند، اما متأسفانه آن‌گونه که باید و شاید پایدار نبودند.

سیدحسن خمینی...

سخت می‌شود در باره ایشان حرف زد. ایشان از جمله افرادی هستند که به خاطر انتساب‌شان به امام، انتظار می‌رفت که خیلی زیرکانه‌تر و هوشیارانه‌تر در فتنه‌های 88 موضع‌گیری می‌کردند، اما بعضی از مواضع ایشان موجب شد که دشمنان داخلی ما به ایشان امیدهایی ببندند.

آقای هاشمی رفسنجانی...

ما از همان سال‌های دهه 60 با توجه به سمتی که پدرم داشتند، با بعضی از نامه‌ها و توصیه‌نامه‌های ایشان در مورد اشخاصی که به‌نحوی یا به ایشان انتساب داشتند یا به ایشان سفارش شده بود که از آنها حمایت کنند، آن هم کسانی که متهم بودند، آشنا بودیم و از آن زمان سابقه ایشان را داریم و احساسمان این است که همان زمان هم از عدالت خارج شده است، یعنی موضع‌گیری‌های ایشان از یک شخصیت انقلابی انتظار نمی‌رفت و واقعاً انسان دلش می‌سوزد، چون ایشان سوابق خوبی دارند و دوست نداشتیم کسی مثل ایشان به اینجا برسد. می‌خواهم بگویم قضیه مربوط به سال‌های اخیر نمی‌شود. از همان سال‌ها و حمایت‌هایی که از بعضی از اشخاص مسئله‌دار کردند، این ذهنیت را در ما به وجود آورده بودند.

آقای لاریجانی، رئیس مجلس...

آقای لاریجانی مواضع دوپهلو می‌گیرند.

آقای خاتمی...

واقعاً خدا به دادشان برسد.

آقای قالیباف...

موضع‌گیری ایشان در ایام فتنه به‌موقع و به‌روز نبود و با تأخیر زمانی صورت گرفت. از طرفی گاهی اوقات احساس می‌شود که از بعضی از کارها بهره‌برداری‌های تبلیغاتی می‌کنند.

سخن آخر؟

یکی از نکاتی که در ذهنم بود که مطرح کنم، این مطلب بود که حضرت آقا یک بار در اولویت‌بندی مسائل به‌خصوص در مسئله زنان، به نظرم رسید که کلاً فعالیت‌های زنان ما از عدم رعایت شاکله‌های دینی در رنج است، یعنی گاهی اوقات چنان دچار غرب‌زدگی بشویم که وقتی می‌خواهیم حمایتی از زنان کنیم یا دچار کمیت‌گرایی می‌شویم به‌طوری که کیفیت تحت‌الشعاع قرار می‌گیرد یا مسیر را اشتباه می‌رویم. مثلاً وقتی بحث اشتغال زنان مطرح شود، گاهی اوقات چنان افراطی فکر می‌کنیم که انگار باید زنان را به هر نحو ممکن از خانه‌ها بیرون بیاوریم و به عرصه اجتماعی وارد کنیم و جنبه‌های مختلف این مطلب را در نظر نمی‌گیریم. آیا همه زنان باید وارد حوزه اشتغال بشوند؟ و اگر هم ضرورت هست چه نوع اشتغالی؟ کیفیت این اشتغال باید چگونه باشد؟ بنابراین چیزی که جامعه ما از آن رنج می‌برد این است که شاکله‌های ارزش‌مدار در فعالیت‌های زنان رعایت نمی‌شود و گاهی می‌خواهیم کمیت را مطرح کنیم و بگوییم در فلان سال به این عدد رسیده‌ایم، بنابراین از مسائل اصلی فارغ می‌شویم.

یکی از کارهای خوب دولت نهم، توجه شخص آقای احمدی‌نژاد به خانواده‌محوری بود. در فعالیت‌هایی که در دولت‌های قبلی در مورد زنان صورت گرفت، زنان به حق و حقوق خود آشنا شدند، اما وظایف خود را فراموش کردند و در این مورد هیچ آموزشی ندیدند. این شیوه نه‌تنها موجب از هم پاشیده شدن خانواده‌ها شد، بلکه استرس و فشار روحی زیادی را بر زنان تحمیل کرد، چون احساس می‌کردند که نه هیچ‌کس حق و حقوق آنها را می‌شناسد و نه جوابگوست، اما آقای احمدی‌نژاد به جایگاه محوری خانواده توجه زیاد کردند و نام مرکز تبدیل به مرکز زنان و خانواده شد و بحمدالله کارهای خوبی هم در این مرکز شد. من مدیر آموزش مرکز بودم و فعالیت‌های آموزشی مرکز را در این راستا بردیم که طرحی به نام «طرح رحمت» را پیاده کردیم و در آنجا وظایف زن در قبال همسر و خانواده را به زنان آموختیم و تا جاهایی که دستمان می‌رسید در کارخانه‌ها، پادگان‌ها و مراکز دیگر آقایان را هم در مورد وظایفشان نسبت به همسرشان آشنا کردیم تا هر کسی بداند وظایفش در قبال دیگری چیست و البته آشنایی با حقوق خود هم مهم است، اما حقوق و وظایف باید در کنار هم تعریف شوند و نباید یک‌جانبه نگاه کنیم. ان‌شاءالله خانواده‌محوری را بیشتر در برنامه‌هایمان مد نظر داشته باشیم.

و ان‌شاءالله یکی از اولویت‌های شما در مجلس نهم هم خواهد بود.

پی‌نوشت‌ها:

(1) نهج‌البلاغه، خطبه 192.
(2) قرآن کریم، سوره بقره، آیه 249.
 (3) قرآن کریم، سوره حج، آیه 11. 




ادامه مطلب ...

موضوع مطلب :

پیوندها
لوگو
در اینجا می توانید خبرهای داغ سیاسی فراجناحی را بخوانید...علیرضااحسانی نیا
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 1559
  • بازدید دیروز: 3247
  • کل بازدیدها: 9480323