سفارش تبلیغ
بستۀ پیشنهادی وب هاست ایران
 
پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار
علیرضااحسانی نیا
صفحه نخست              عناوین مطالب وبلاگ     
درباره وبلاگ


در اینجا می توانید خبرهای داغ سیاسی فراجناحی را بخوانید...علیرضااحسانی نیا
صفحات وبلاگ
نویسندگان

علیرضا احسانی نیا

باز اربعین رسید و دلها دوباره به هم نزدیک شد.دلهایی که مملو از عشق به اسلام در آن به تپش می افتد و ما را به یاد کسانی می اندازد که خود را فدای اسلام کنند تا آیندگان بتوانند در زیر سایه پرچم اسلام زندگی آرام توام با آرامش داشته باشند و این تحقق نمی یافت مگر با ریخته شدن خون بهترین یار و یاور اسلام و امت و یاران با وفایش.خونی که قریب به 1400 سال از ریخته شدن آن می گذرد؛اما هنوز اثربخشی آن در دلها مانده و تا ابد خواهد ماند.
حماسه عاشورا شورانگیز‌ترین حماسه تاریخ بشری است که نیرومندترین احساسات میلیون‌ها انسان را برانگیخته و از مرزهای جغرافیایی و اعتقادی نیز در گذشته است و شگفت و تعجب از اینکه قداست خویش را در میان سایر ادیان نیز حفظ کرده ودر اینجا نهضت حسینی توسعه یافته «کل ارض کربلا» گویا همه جهان زمین کربلاست. ارزش و اعتبار و عظمت شخصیت دلربای امام حسین‌(ع) و نهضت آن بزرگوار امروز همه را تحت تاثیر قرار داده، به طوری که نه تنها دوستان و پیروانش، بلکه بیگانگان هم در مقابل نام با شکوه و خواستنی او سر تعظیم فرود می‌آورند و قیام مقدس کربلا را با احترام و تکریم یاد می‌‌کنند، آن هم نه در برهه‌ای از زمان، بلکه هر چه از تاریخ وقوع آن می‌گذرد بر عظمتش افزوده می‌شود به طوری که بسیاری ازکشورها به ایمان این امام همام اعتراف کرده‌اند از جمله موسس کشور پاکستان، گاندی مصلح بزرگ کشور هندوستان، کارلایل مورخ بزرگ انگلستان، واشنگتن ایروینگ نویسنده آمریکایی و می‌گویند: «هیچ نمونه‌ای از شجاعت، بهتر از شجاعتی که امام حسین (ع) از لحاظ فداکاری و شهامت نشان داد: در عالم پیدا نمی‌شود.
براستی آیا این خونها برای چه و به چه منظور ریخته شد؟
چرا حسین (ع) و یاران با وفایش در کربلا خون خود را نثار کردند؟
مگر آنها نمی توانستند زندگی آرام و راحتی داشته باشند و در طول عمر خود در پی ثروت اندوزی بروند؟
مگر زن و بچه آنها چه گناهی داشتند که باید زجر اسارت را بر دوش کشند؟
واما یاران حسین چه؟چرا آنها در پی یاری حسین برآمدند؟
حسین ( ع) کیست و چرا ما انسانها اعم از مسلمان و غیر مسلمان؛مسیحی و غیر مسیحی؛یهودی و غیر یهودی؛ارمنی و غیر ارمنی؛و...باید برای مظلومیت او و یارانش عزاداری کنیم و با درک و شناخت او و با تبیین شجاعت و فداکاری او ؛ او را مدل و الگوی گذران زندگی دنیوی خود قرار دهیم؟
چرا حسین(ع)چراغ راه و کشتی هدایت است؟
چرا پیامبر اسلام حضرت محمد مصطفی(ص) فرمودند:حسین از من است و من از حسینم؟
مگر حسین (ع)بدنبال چه بود که در کربلا در مسلخ عشق،ودرمیان جهل امت کشته شد؟مگر آنها از امت نبودند،پس چرا او را ناجوانمردانه کشتند؟
و...خلاصه عزاداری کنیم که چه بشود؟که حسین را بی رحمانه کشتند؟که حسین را سر بریدند؟که سرحسین و یارانش را بالای نیزه ها کردند و آنها را در شهرها گرداندند و خارجیشان خواندند؟که زنان اهل حرم را به اسارت کشاندند؟
اینها همه سوالاتی است که در اذهان همه دوستداران نقش بسته و هر کس به طرقی در پی حل نمودن این رمز سربسته تلاش می کنند تا با افشای این سر بزرگ بتوانند سرلوحه ای در این زندگی دنیایی خویش قرار دهند و بوسیله آن راه هدایت و بندگی را بپیمایند.
من در پی باز کردن بحث فلسفه وجودی پیدایش صحنه کربلا نیستم و مجالی را در اینجا نمی بینم ؛چرا که کتابها در این مورد گفته شده و سخنرانیها در مورد آن بیان شده،بلکه بحث اصلی من حسین و امت و شناخت امام عصر خویش است و اینکه چرا جهل امت موجب این قیام عظیم شد؟و در آخر نیز مقایسه ای هر چند اجمالی در مورد اسلام و عصر حال بنماییم،باشد که مورد توجه دوستداران قرار گیرد.انشاالله

امام حسین قیام کرد تا اسلام بیمه شود و برای همیشه پایدار بماند.
یکی از علل‌های مهمی حسن (ع)و یاران باوفایش از خانه و کاشانه خود عزم رحل نمودند و از زندگی عادی خویش که می شد گذران زندگی نمود،دوری گزیدند، لطف و اراده الهی است و شاهد آن، پیش‌بینی پیامبران و اوصیای معصوم در طول تاریخ در مورد این حادثه است. و خداوند اراده فرموده است به هر آنچه برای بشر مفید و سودمند است عمری جاودانه بخشد و «نور الله» را از دستبرد خطر آفرینان حفظ و نگاه دارد. دومین علل حق محور نهضت عاشورا است چون این نهضت براساس حق پایه‌گذاری شده است و با آثار و فواید گرانبهایی که این نهضت در جهت هدایت و روشنگری انسان‌ها داشته است. سومین عمل جامعیت نهضت عاشورا است که جلوه‌های حمایتی و عملی عاشورا خود نمادی از آن است. تمام اعمال و رفتار و کردار معصومین نیکو و صالح است و از معصوم غیر از عمل صالح چیز دیگری صادر نمی‌شود، که مقتضای عصمت و پاکی آنان است. در شمارش رفتار و کردار شایسته آنان زبان و قلم ناتوان است. خصوصیت عملی و حماسی اباعبدالله است که در صحنه عاشورا بروز و ظهور بیشتری دارد تا بتوان در سایه طرح آنها پیروان آن حضرت را با شخصیت حماسی و شجاعانه آشنا کرد. مطالبی که گفته شد فلسفه و عوامل مهم جاودانگی نهضت حسینی بود که به طور مختصر به تجزیه و تحلیل آن از بعد فرهنگی و اجتماعی و سیاسی پرداختیم.  جهت‌گیری عقیدتی و عرفانی نهضت عاشورا نشان می‌دهد که ما انسان‌ها نیز می‌توانیم. جنگ و استقامت امام حسین همان مبارزه کردن انسان با اراده و اختیار است که با هوای نفس خود انجام می‌دهد و امام حسین نماد آن انسان کاملی است که توانسته در این میدان تا پای شهادت برود بنابراین امروز و در دنیای معاصر می‌توان گفت شهادت یعنی مبارزه کردن با تمام نیروی خود و با هوای نفس و شاید راز جاودانگی نهضت حسینی از بعد عرفانی و عقیدتی نیز همین باشد زیرا هوای نفس در تمام انسان‌ها از ازل تا ابد وجود دارد.والبته متاسفانه همین هوای نفس و جهل بود که میان مسلمانان تفرقه انداخت و باعث شد رهبر جامعه و امام عصر خود را تنها گذارند و به زندگی عادی خویش بدون انجام فرامین الهی مشغول شدند و از هدایت دور شدند و باعث و بانی بوجود آمدن حماسه عاشورا شدند.
چرا که آنها فکر می کردند دین یعنی نماز خواندن و این که دین از سیاست جداست ، در صورتی که اینگونه نبود،زیرا هر جامعه ای نیاز به یک رهبر دارد و آن رهبر هم باید بر اساس آموزه های قرآن حکمرانی کند نه بر اساس هوای نفس و هر آنچه بر عقلش خطور می کند.
پس نتیجه میگریم که در وهله اول فراموشی و عدم انجام دستورات خدا و سنت پیامبر باعث خواب زدگی امت شد و همین نیز باعث شد که مردم از امر به معوف و نهی از منکر دوری گزینند و باعث آن شوند که روزمرگی آنها را فراگیرد و موجبات قیام رهبر جامعه دینی خویش شوند.چرا که زیر بار ذلت رفتن را بر مرگ باعزت ترجیح دادند و دنیای خود را بر ماندن در آن توجیه نمودند.
حتی روحیه استکبارستیزی و زیربار ظلم نرفتن هم از آموزه های اسلامی است و از فرهنگ امام حسین برای ما به یادگار مانده است. امام حسین می فرمایند نه ظلم کن و نه زیر بار ظلم برو. می توان گفت سراسر انگیزه ها و انگیزش هایی که باعث شد ملت ما پیروز مندانه در راه خدا مقاومت کند از همین آموزه های اسلامی نشأت گرفته بوده است.
ما در اینجا به این نتیجه می رسیم که لازمه یک زندگی خوب و با امنیت و آرامش خاطر،این است که اول هدف خودمان را در این عصر و زمانه برای خود مشخص و برنامه ریزی کنیم و بر اساس آن حرکت کنیم تا در مسیر حرکتمان مشکلی پیش نیاید.دوم اینکه این هدف باید بر اساس عبودیت باشد،یعنی بندگی خدا و انجام دستورات و فرامین او و سوم این که اگر در مسیر مشکلی پیش آمد باید به مرجعی رجوع کنیم تا ما را از مشکلات برهاند و راهگشایمان باشد که این میسر نیست مگر یک راهنمای وارد و ریزبین وبلد به مسائل ،که همانا پیامبران و اولیای خاص او میباشند که به سنت های الهی آشنا هستند و بر اساس آموزه های خدا و کلام او یعنی قرآن ما را در مسیر حق راهنما می باشند.حال سوال پیش می آید که ما در عصر خویش یک راهنما داریم که غایب است ،پس در این برهه از زمان باید به چه کسی اقتدا کنیم تا راهنما و راهبر ما باشد؟
از قرآن کریم چنین مستفاد می شود که اوامر و نواهی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در همه ی امور و از جمله در امر حکومت را همگان باید قبول کنند حتی اگر بر ضرر آن ها باشد و این ضرر اعّم از ضرر جانی و مالی و آبرویی و مانند آن است «النّبی اولی بالمؤمنین من انفسهم»(سوره ی احزاب، آیه ی 6) «ما کان لمؤمن و لامؤمن اذا قضی الله و رسوله امراً ان یکون لهم الخیر من امرهم»(سوره ی احزاب، آیه 36) و آن چه که در مورد اولویّت نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نسبت به مؤمنین گفته شده که «این اولویّت ناظر به مسایل عمومی و اجتماعی مؤمنین است نه امور شخیّه آنان از قبیل مال و خانه و ناموس شخصی آنان»، حرفی است نادرست و تقیید بدون دلیل آیه ی شریفه است، چنان که استاد بزرگوار ما و مفسر عظیم الشأن مرحوم علامه طباطبایی – قدس الله نفسه الزّکیه – در تفسیر شریف المیزان در ذیل آیه شریفه فرموده اند که «این اولویّت، مطلقه و در تمام امور دین و دنیای انسان ها جاری»(المیزان، جلد 16، ص 276)، و هیچ دلیلی بر انحصار آیه ی شریفه در امر خاصّی نظیر تدبیر امور اجتماعی یا مسأله ی قضاوت و یا امر دیگری وجود ندارد و این مطلب جای تعجب نیست چرا که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نماینده ی خداوند است و جُز خیر و صلاح فرد و جامعه را در نظر نمی گیرد و بنابراین همین اولویت هم در مسیر منافع حقیقی بشر خواهد بود.
مسأله ی «اولویّت بر مؤمنین» پس از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به معصومین علیهم السلام اختصاص داده شده است و لذا پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم در جریان غدیر خم پس از آن که از حاضران سؤال فرمودند که «ألست أولی بکم من انفسکم» آیا من به شما اولی از خود شما نیستم؟ و حاضران پاسخ مثبت دادند، آن گاه فرمودند «من کنت مولاه فهذا علیٌ مولاه»(بحارالانوار، جلد چهارم، ص ) و اما پس از غیبت کبری این امر به ولیّ فقیه اختصاص داده شده همان طور که در دلایل و روایات مربوطه آمده است و از این جهت حضرت صادق علیه السلام در مقبوله ی عمر بن حنظله می فرماید: «ردّ کننده ی فقیه ردّ کننده ی ما و ردّ کننده ی ما ردّ کننده ی خداوند است و این عمل در حد شرک به خداونداست».(اصول کافی، جلد یک، ص 76، حدیث 10)
از این رو آن جا که تشخیص و صلاح حکومت باشد نظیر امر به جنگ، امر به اخذ مالیات، امر به طلاق به عنف و مانند آن باید مسلمین تابع صد در صد باشند و این وظیفه ی تبعیّت حتی در مورد مراجع تقلید و حتی در مورد اعلم از ولیّ فقیه هم جاری است و این مطلب یک امر ضروری است و بدون آن هرج و مرج و اختلال نظم لازم می آید و لذا این اشکال هم که گفته شده «ولایت فقیه اگر انتصابی باشد لابد به عنوان عامّ فقهاء است نه به عنوان اشخاص و انتخاب خبرگان شخص خاصیّ را، موجب عدم ولایت دیگران نمی شود و در این صورت با تعدّد فقهای منصوبین در یک زمان و با اختلاف نحوه ی درک و انظار آنان چه بر سر اسلام و مسلمین می آید» بیشتر یک اشکال سطحی و ناشی از عدم دقت در مجموع روایات مربوطه است تا یک اشکال علمی زیرا:
اولاً آن چه که از مجموع روایات، مستفاد است آن است که امارت و حکومت و ولایت در مقام عمل برای یکی از فقهاء ثابت می شود و بقیه ی فقهاء او را معاونت و معاضدت می کنند و به عبارت دیگر بر طبق برخی از روایات نظیر مقبوله ی عمر بن حنظله(اصول کافی، جلد یک، حدیث 10)، ولایت مطلقه به صورت «اقتضایی» و «شأنی» برای هر فقیه واجد شرایطی ثابت است ولی روایات دیگری وجود دارد که بر کیفیت ولایت در مقام «إعمال» دلالت می کند در حقیقت این دسته از روایات به یک معنا مفّسر دسته ی قبل است که نمونه ی آن همان روایت فضل بن شاذان(علل الشرایع، ص 251، باب 182، حدیث 9) از حضرت رضا علیه السلام و نیز روایت ابن ابی یعفور(بحارالانوار، جلد 25، ص 106، حدیث 2) از امام صادق علیه السلام و نیز چندین روایت دیگر است، که در این روایات تصریح شده که در زمان واحد، بیش از یک امام و والی و ولیّ وجود ندارد چرا که تعدّد، موجب هرج و مرج و اختلال نظام است و اساساً این روایات هم ارشادی است چرا که عقل نیز بر این مطلب و ضرورت آن حاکم است.
ثانیاً: «ادلّ الدلیل علی شیء وقوعه» بهترین دلیل بر یک امر، وقوع خارجی آن امر است. آیا اعتقاد به ولایت مطلقه ی فقیه و اجرای آن از ابتدای تشکیل نظام اسلامی در کشور ایران – که بر اساس نظریه ی بنیان گذار نظام قدس سره و بر طبق قانون اساسی مصوّب ملت شکل گرفته – تا کنون موجب اختلال و هرج و مرج شده است؟ و خلاصه، مطلب روشن تر از آن است که نیاز به بسط کلام داشته باشد.
بنابر آن چه که گذشت معنای «ولایت مطلقه ی فقیه» این است که مفاد دو آیه ی شریفه ای که در ابتدای این نکته ذکر شد یعنی مسأله ی «اولویّت بر مؤمنین» پس از غیبت کبری به ولیّ فقیه اختصاص دارد.
بنابراین آن چه از سر ناآگاهی و یا از روی عناد در تفسیر ولایت مطلقه گفته شده که مثلاً «ولیّ فقیه، ولایت بی حدّ و حصر بر جان و مال و ناموس مردم دارد» و بعد هم به این استناد گفته می شود که «تعبیر ولایت مطلقه فقیه بد تعریف کردن است و موجب اشمئزار و وحشت مردم است و موهم ولایت بی حدّ و حصر است و بوی استبداد و دیکتاتوری می دهد و هرگز خداوند برای فرد غیر معصوم جایز الخطاء چنین ولایتی را قرار نمی دهد و مورد رضایت او هم نیست و اگر فرضاً از نظر تئوری و بحث مدرسه ای، ولایت مطلقه ی فقیه را بپذیریم ولی در محیط و جوّ امروز که مردم نوعاً دارای رشد فکری و شعور سیاسی می باشند و با جهان خارج ارتباط دارند و آزادی های سیاسی کشورهای جهان را مشاهده می کنند، نادیه گرفتن آرای و نظریات مردم و سلب آزادی های سیاسی از آنان و اصرار بر ولایت مطلقه ی فقیه و لزوم تسلیم همه ی اقشار در برابر نظر یک فرد غیر معصوم جایز الخطاء موجب زدگی و عصیان آنان می شود» !! این گونه اظهار نظرها بیشتر شبیه به حرف های سیاسی و عوام پسند است تا نظریه ی علمی و فقهی، آخر کدام یک از فقهای عظام و کدام یک از اصحاب – رضوان الله علیهم – ولایت مطلقه را این طور تعریف کرده اند که حالا ما بخواهیم در صدد تخطئه ی آن ها برآئیم؟
«ولایت مطلقه ی فقیه» یعنی آن که ولیّ امر در هر سه منصب «فقوی» و «قضاء» و «حکومت» دارای ولایت است و محدوده ی ولایت او محدود به منصب «فتوی» یا منصب «فتوی» و «قضاء» نیست و او در چار چوب منافع اسلام و مصالح جامعه ی اسلامی، حق دخالت درهمه ی شؤن اجتماع را دارد و از همین جهت است که هر سه رکن اساسی نظام یعنی رکن تقنینی، رکن قضائی و رکن اجرایی، تحت اشراف و اختیار ولایی اوست.
«ولایت مطلقه فقیه» یعنی آن که، به دلالت عقل و شرع، احدی حق دخالت و تصرّف در شؤن اجتماع را ندارد و در حقیقت احدی ولایت ندارد مگر خداوند متعال و یا کسی که از ناحیه ی خداوند منصوب باشد و لذا در زمان غیبت امام معصوم علیه السلام، اگر کسی بخواهد در شؤن حکومت و ولایت تصرف کند، باید مأذون از سوی ولیّ فقیه باشد و عمل وی مورد تنفیذ رهبری حکومت اسلامی قرار گیرد و از این جهت در نظام مقدس جمهوری اسلامی بر اساس اصول قانون اساسی کشور، مناصب رییس قوه ی مجریه و رییس قوه ی قضائیه به صورت مستقیم و قوه ی مقنّنه به واسطه ی شورای نگهبان از سوی مقام معظم رهبری و ولیّ فقیه مورد تنفیذ قرار می گیرد و بدون تنفیذ او، هیچ یک مشروعیّت ندارند.
«ولایت مطلقه فقیه» یعنی همان که استاد عظیم الشأن ما، حضرت امام خمینی – اعلی الله کلمته – فرمودند که «حکومت که شعبه ای از ولایت مطلقه رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم است یکی از احکام اوّلیه اسلام است و مقدم بر تمام احکام فرعیّه حتی نماز، روزه و حج است ... و می تواند هر امری را چه عبادی و چه غیر عبادی که جریان آن مخالف مصالح اسلام است تا مادامی که چنین است جلوگیری کند ...»(صحیفه ی نور، جلد 20، ص 171) و به تعبیر دیگر ایشان «اگر اختیارات حکومت در چار چوب احکام فرعیه ی إلهیه است باید عرض کنم که حکومت الهیه و ولایت مطلقه مفوّضه به نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم یک پدیده ی بی معنا و محتوا باشد».(صحیفه ی نور، جلد 20، ص 170)
و خلاصه باید گفت تعبیر «مطلقه» یک اصطلاح اصولی است و تأویل تحوّل آن به «مطلقه» در اصطلاح رایج علوم سیاسی امروزی یعنی «حکومت مطلقه ی فردی» و قرار دادن آن در قبال «مشروطه» اساساً امری است باطل و ناشی از خلط مباحث و عدم دقت و یا خدای ناکرده مغالطه و عناد است. «اعوذ بالله من العناد و العصبیّ».
در اینجا نیز مورد مقبول افتاد که هر جامعه ای احتیاج به یک رهبری دارد که خداترس و شجاع و مدیر ومدبر و عالم به علم و آگاه به زمان خویش باشد تا بتواند حاکم و راهنمای بشریت در دوره زندگی خویش باشد و آن در عصر ما کسی نیست جز ولی مطلقه فقیه که در چارچوب قوانین اسلام راهنماست.انسانها با حرکت در مسیر سازندگی و بالندگی و رسیدن به کمال با راهنمایی و هدایت تکوینی ولی فقیه جامعه خود طی طریق مینماید.
هر حرکت ، چند عنصر دارد: مبدا، مسیر، وسیله، راهنما و مقصد. در میان این پنج عنصر ،  مهم ترین نقش با راهنماست. اگر رهبر و راهنما، عالم و متقی باشد، نه هدف گم می شود و نه به انحراف کشیده می شود.اگر رهبر لایق باشد و مردم اطاعت کنند، مشکلات حل می شود،  اگر سوزن تیر باشد و نخ هم متصل به آن، هر پارچه ای  دوخته  می شود، اما اگر سوزن کج بود یا نخ جدا شد، نازک ترین  پارچه هم دوخته نمی شود.اگر مردم اطاعت نکنند، رهبر کاری از پیش نمی برد همان گونه که اگر نخ به دنبال سوزن نرود، هر قدر هم سوزن کار آمد باشد، کاری از پیش نمی برد. حرکت و نفوذ سوزن در پارچه های مختلف ، به شرط پیروی نخ از اوست. اگر راننده اهل فن باشد، حتی ماشین معیوب  را راه اندازی و با ان رانندگی میکند. همان گونه که پیامبران در بدترین شرایط اجتماعی ، بهترین امت ها را ساختند.اما اگر رهبری صلاحیت نداشته باشد، بهترین شرایط را نیز به هدر می دهد، چنانکه بهترین اتومبیل ها رااگر در اختیار راننده ناشی قرار دهیم، ان را به دره سقوط  می دهد.
همه بر این اصل پایدارند که احیای ‌ارزش‌ها ‌و مقابله با انحراف‌ها را در اسلام به دلیل قیام پرشور امام ‌حسین (ع) می دانندو می دانیم که این قیام ارزشمند تاثیرات بسیار شگرفی را در تاریخ اسلام به ثبت رساند.
 ائمه معصومین (ع) در این راه پرفراز و نشیب برای مقابله با انحراف‌ها در دین مبین اسلام و احیای ارزش‌های اسلامی در جامعه حتی جان خود، خانواده و یاران را فدا می‌کردند،که یکی از بارزترین مصادیق این موضوع قیام عاشورای حسینی در سال 61 هجری است.
 به همین دلیل احیای‌ ارزش‌های اسلامی و مقابله با نفوذ انحراف‌ها در دین اسلام را منبعث شده از قیام سید و سالار شهیدان دشت کربلا می‌دانند.
واما باید این نکته را متذکر شد که قیام امام حسین و حماسه عظیم عاشورا و رهبری آن ولی فقیه زمان که منبعث از فراموشی دین و زیرپا گذاردن دستورات و سنت پیامبر بود،نباید ما را که بعد از 1400 سال از آن زمان گذشته ،از فلسفه وجودی آن قیام و حکمت ها و دانشها و دستورات خداوند غافل نماید و نسبت به اطراف و اکناف خود بی تفاوت باشیم و دین را به فراموشی سپاریم،زیرا که وظیفه الان ما نسبت به آن دوران سنگین تر است ،چراکه ما شناخت بیشتر و بهتری از آن زمان نسبت به امت آن زمان داریم.به این دلیل که ما را رهبریست فقیه که راهنماییست عالم و هدایتگریست آگاه و آن کسی نیست بجز رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت الله سید علی خامنه ای.
باید دانست که ما درسهای مهمی از عاشورا گرفته ایم و میدانیم که اگر از رهبری عالم به زمانمان غافل شویم ،همانا دشمنان قسم خورده اسلام ما را همانند حسین(ع)زمان در کربلا می کشند و آنوقت است که دین فراموش خواهد شد و اسلام که بهترین راهنماست برای ما انساها،از بین خواهد رفت و به جای آن کفر و ظلم و ستم زمانه ما را در خود غرق خواهد نمود همانند کشورهایی چون افغانستان و پاکستان و بحرین و عربستان و لیبی و مصر و ...که چه ها کشیده و میکشند از این که دین را فراموش نمودند و رهبری عالم و فقیه و با ایمان نداشتند تا آنها را هدایت و رهبری کند.
حال بر ما واجب و لازم است که این تجربه ها و آموزه ها را و نیزهمچنین والدین باید معارف قرآن و اهل‌ بیت عصمت و طهارت (ع) را در بین فرزندانشان افزایش دهند.
باید به فرزندان بیاموزیم که ما هم در زمان خود برای این که دین حفظ شود و اسلام زنده بماند و سنت های پیامبر به فراموشی سپرده نشود،در جنگی که بر ما تحمیل شد دفاع نمودیم و در این راه شهید و جانباز و آزاده دادیم تا همه امت مسلمان بتوانند آزادانه و با امنیت و آرامش زیر پرچم اسلام زندگی خداگونه ای داشته باشند،هم چنان که امام حسین (ع) نیز چنین نمود.
بر ماست که پشت سر ولی امر مسلمین جهان اسلام حرکت کنیم و به اوامر ایشان گوش کنیم و دشمنان را مایوس سازیم، و این میسر نیست مگر همگام و همراه رهبری جامع خود باشیم.
الان در نظام ما انتخابات مجلس نهم در پیش است و دشمنان چشم دوخته اند که این امت چه می کند،تا ببیند آیا این امت از رهبری خود و نظام اسلامی خود دلسرد شده اند یا نه،تا بتوانند بر اساس آن برنامه ریزی نمایند و بر ماست که امید آنها را ناامید کنیم و با شرکت در صحنه ،انقلاب اسلامیمان را بیمه نماییم.انشاالله




ادامه مطلب ...

موضوع مطلب :

آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 3755
  • بازدید دیروز: 4545
  • کل بازدیدها: 10006396
پیوندها
لوگو
در اینجا می توانید خبرهای داغ سیاسی فراجناحی را بخوانید...علیرضااحسانی نیا
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 3755
  • بازدید دیروز: 4545
  • کل بازدیدها: 10006396