سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
 
پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار
علیرضااحسانی نیا
درباره وبلاگ


در اینجا می توانید خبرهای داغ سیاسی فراجناحی را بخوانید...علیرضااحسانی نیا
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 2893
  • بازدید دیروز: 3588
  • کل بازدیدها: 9453478
صفحات وبلاگ
نویسندگان
شنبه 91 خرداد 20 :: 4:39 صبح ::  نویسنده : الحمدلله رب العالمین

س 79: منظور از آیات 244 در سوره بقره و 14 در سوره توبه که امر به جنگ و کشتن می‌کند چیست؟ 
جواب : دو آیه‌ی مبارکه و ترجمه‌اش به شرح ذیل می‌باشد:
«وَ قاتِلُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ سَمیعٌ عَلیمٌ» (البقره، 244)
ترجمه: در راه خدا کارزار کنید و بدانید که خدا شنوا و دانا است‏.
«قاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَیْدیکُمْ وَ یُخْزِهِمْ وَ یَنْصُرْکُمْ عَلَیْهِمْ وَ یَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنینَ» (التوبة، 14)
ترجمه: پیکار کنید با ایشان تا خداوند به دست شما عذابشان داده و خوارشان سازد و شما را علیه ایشان نصرت داده و دل‌هاى مردمى با ایمان را شفا دهد.
«قتال» به معنای جنگ یا پیکار است و‌ آیات با مضامین مشابه نیز در قرآن کریم بسیار است.
الف - در آیه اول، هدف از جنگ را برای مؤمن تبیین می‌نماید، چرا که انسان می‌تواند به هر قصد دیگری [مثل: شکست دشمن، به دست آوردن غنائم، کشورگشایی، تسلط بر مال و جان دیگران و ...] نیز بجنگد. اما خداوند به انسان موحد و مسلمان یاد می‌دهد که جنگ – اگر چه برای دفاع از خاک میهن نیز باشد – باید به امر خدا، در راه خدا و برای خدا انجام پذیرد تا از ارزش واقعی، ماندگار و الهی برخوردار گردد.
بدیهی است که هر هدفی به غیر از خدا، به نفس بر می‌گردد و هیچ چیزی ارزش آن را ندارد که انسان جان و مال را فدایش کند. و هیچ چیزی ارزش آن را ندارد که انسان جان دیگری را برایش به مخاطره بیاندازد، به غیر از خدا. لذا فرمود: « قاتِلُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ» و تأکید نمود که خدا از آن قصد پنهانی‌ات نیز با خبر است.
ب - در آیه 14 از سوره توبه نیز به مسلمانان و مؤمنین می‌آموزد که مانند قوم موسی (ع) نباشید که به او گفتند: تو با خدای خودت برو و بجنگ و وقتی پیروز شدی ما می‌آئیم و در نتیجه خداوند متعال آنان را به 40 سال آوارگی در بیابان‌ها تنبیه نمود. خیر. خدا با شماست، نصرت خدا با شماست، ظفر نهایی با شماست، دست خدا با شماست – اما قرار نیست که ملائک از آسمان بیایند و به جای شما با دشمنانتان بجنگند و یا دشمنان شما با یک صاعقه از بین بروند. پس اگر مورد تهاجم واقع شدید و جنگی درگرفت، به میدان رفته و بجنگید، خدا به دست شما آنان را شکست می‌دهد، می‌کشد و به راهی جهنم می‌نماید.
ج – دقت شود که اسلام اصلاً از این آموزه‌های استعماری که اگر این طرف صورتت را سیلی زدند، آن طرفش را بیاور، و اگر مالت را بردند، ناموس و جانت را هم پیش‌کش کن ندارد، بلکه دستور مقابله با شدت تمام و مقاومت با همّت تمام (و البته با سیاست، بصیرت، هدفمندی و برنامه‌ریزی) می‌دهد.
س 80: منظور از آیات 244 در سوره بقره و 14 در سوره توبه که امر به جنگ و کشتن می‌کند چیست؟ 
جواب: دو آیه‌ی مبارکه و ترجمه‌اش به شرح ذیل می‌باشد:
«وَ قاتِلُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ سَمیعٌ عَلیمٌ» (البقره، 244)
ترجمه: در راه خدا کارزار کنید و بدانید که خدا شنوا و دانا است‏.
«قاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَیْدیکُمْ وَ یُخْزِهِمْ وَ یَنْصُرْکُمْ عَلَیْهِمْ وَ یَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنینَ» (التوبة، 14)
س 81: چرا نام پیامبر خدا لوط است؟ مگر این نام نشأت گرفته از عمل شنیع لواط نیست؟ 
جواب: لوط، نام یک قوم است و معنای این واژه که ریشه سریانی دارد نیز به درستی معلوم نیست. اما در لغت عرب [که در معنای بسیاری از واژه‌ها به سریانی نزدیک است] به معنای بوی خوش، مبحت، نزدیک شدن و چسبیدن است. پس کلمه‌‌ی «لوط»، نه تنها معنای بدی ندارد، بلکه معنای خوبی را حمل می‌کند.
قوم لوط این نام را داشتند و چه بسا سرزمین آنها بسیار سرسبز بوده و به همین دلیل محل اتراق کاروان‌های تجاری و رهگذران بوده است. و نام پیامبر آن قوم نیز «لوط» بوده است. منتهی چون قوم لوط آلوده به این رفتار شنیع شدند و این رفتار به نام عمل آنها نامگذاری شد، امروزه معنای بدی به این واژه حمل می‌گردد.
قوم لوط نیز در زمان تولد این پیامبر و نامگذاری توسط والدینش، آلوده به همجنس‌گرایی نبوده و لوط و لواط چنین معنایی نداشت. لذا والدین نام قوم خود را که معنی خوبی هم داشت بر او گذاشتند.
س 82: در برخی سایت‌ها مدعی شده‌اند که پرونده‌ی اعمال پس از مرگ بسته می‌شود و حتی تلاوت قرآن یا نماز قضا برای میّت هم فایده‌ای ندارد؟ 
جواب : از سر خود نظر می‌دهند. نظری که نه با عقل انطباق دارد و نه با آیات قرآن کریم و نه با احادیث و روایات وارد شده در این زمینه.
به لحاظ عقلی دقت فرمایید که مگر می‌شود، اثر عمل باقی بماند، اما به حساب مؤثر گذاشته نشود؟! چطور ممکن است اگر کسی مدرسه یا بیمارستانی تأسیس کرد و یا کسی شهری را ویران کرد و یا کسی با کلاهبرداری دارایی کسی را تصاحب کرد و در سرنوشت او و نسل‌های بعدی اثر گذاشت، یا کسی ملک خود را برای پس از مرگش وقف مدرسه یا مسجد کرد، یا کتابی مؤثر تألیف نمود (و سایر باقیات الصالحات) با مرگش پرونده‌اش مختومه اعلام گردد و دیگر هیچ عقوبت خوب یا بدی برایش منظور نگردد؟!
به لحاظ قرآنی نیز خداوند متعال بر همین معنا تأکید دارد و تصریح می‌نماید که همه‌ی اعمال و آثار آنها را در کتاب اعمالشان می‌نویسیم:
«إِنَّا نَحْنُ نُحْیِ الْمَوْتى‏ وَ نَکْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ أَحْصَیْناهُ فی‏ إِمامٍ مُبینٍ» (یس، 12)
ترجمه: ماییم که مردگان را زنده مى‏کنیم و آنچه کرده‏اند و آنچه از آثارشان بعد از مردن بروز مى‏کند همه را مى‏نویسیم و ما هر چیزى را در امامى مبین برشمرده‏ایم.
آیا پیامبر اکرم (ص) و اهل بیت (ع) و سایر علما، مجاهدین فی سبیل‌الله و شهداء و ...، هیچ نقشی در هدایت مسلمانان و مؤمنان امروز ندارند؟! یا در حقیقت هر چه هست، آثار زحمات و ایثارها و از جان گذشتگی‌های آنان است و آیا هیچ برایشان ثبت و منظور نمی‌شود؟
پس، اگر پرونده بسته نیست و ارتباط برقرار است، دعا، نماز، خیرات و ... نیز می‌‌رسد. و البته که اصل فایده‌ی خیرات، چه اقامه‌ی نماز باشد، چه تلاوت قرآن و چه اطعام دیگران، به زنده‌ها می‌رسد و او ثواب این کار صواب (خیر) را خیرات می‌کند. و نماز قضا نیز مانند ادای قرض است. اگر کسی بدهکار باشد و از دنیا برود، حقی برگردن اوست. حال اگر کس دیگری این حق را ادا نماید، مشکلش حل نمی‌شود؟
این سخنان بی‌منطق را حتی اگر در سایت‌هایی به نام شیعه و تشیع مطرح کنند، همان رواج و تبلیغ فرهنگ منحط «وهابیت» است که می‌خواهند هر گونه ارتباطی را بین فرد با قرآن و اهل عصمت (ع) را قطع کنند و با حفظ پوسته و نام اسلام، بینش ماده‌گرایانه و سطحی‌بینانه را میان مسلمانان ترویج نمایند.
س 83: امام خمینی (ره) فرمود: نگویید «من. این من از شیطان است» ولی خود فرمود: «من دولت تعیین می‌کنم» پاسخ این شبهه‌ای که طرح می‌کنند چیست؟! 
جواب: همان‌طور که از سیاق کلام ایشان مشهود است، بدیهی است منظور ایشان این نبوده که واژه‌ی «من» و کاربردهایش از ادبیات فارسی حذف شود و دیگر هیچ فعلی به فاعلش اطلاق نگردد و مثلاً دیگر کسی نگوید: من می‌روم – من می‌آیم – من غذا می‌خورم – من می‌جنگم – من نماز می‌خوانم یا ...، بلکه پرهیز از «منیّت» و خودبزرگ بینی، آن هم در مقابل خداوند متعال و اسلام عزیز بوده است.
آن «من» که شیطان گفت و موجب اخراجش از ظل رحمت الهی گردید، «منِ» استکباری و «خود بزرگ‌بینی»، آن هم در مقابل اراده و امر الهی بود. چنان چه وقتی خداوند متعال از او می‌پرسد: چرا وقتی امر کردم که سجده کنید، تو سجده نکردی، آیا تکبر کردی، یا این از گروه «عالّین» [که امر سجده بر آنها دلالت نداشت] بودی؟ و ابلیس پاسخ داد: «من از او بهترم»! یعنی تکبر کرد.
این بیان ژرف حضرت امام خمینی (ره) نیز در پاسخ «من، من» گفتن‌های بنی‌صدر فراری بود. او گمان کرده بود که اگر مردم به او رأی دادند، او را بر خدا و اسلام نیز ترجیه داده‌اند و با تکیه به آن، مرتب در مقابل اسلام «من، من» می‌کرد. لذا امام بدین مضمون فرمود: که نگویید من، این من از شیطان است. و برای این که بنی‌صدر و امثال او گمان نکنند که رأی مردم به شخص و  منیّت آنهاست و بفهمند که هر اعتباری که نزد مردم دارند، از اسلام است، اشاره کردند که مردم به خاطر اسلام به شما رأی می‌دهند و بدین مضمون فرمودند که: اگر امر واقع شود بین من و رسول‌الله (ص) مردم رسول‌الله (ص) را انتخاب می‌کنند و اگر امر واقع شود بین شما و اسلام، مردم اسلام را انتخاب می‌کنند.
پس، حضرت امام خمینی (ره) نه تنها هیچ‌گاه از باب منیّت «من» نگفت، بلکه همه بیانات، دعوت و سیره‌ی ایشان دال بر الهی بودن ایشان است.
س 84: برخی مراجع سود بانکی بیش از 4٪ را ربا می‌دانند. چرا در جمهوری اسلامی شاهد رباخواری بانک‌ها هستیم؟ 
جواب: بیان «فقه» با بیان ژورنالیستی متفاوت است. وقتی در فقه سخن از «سود پول» به میان می‌آید، منظور این نیست که مثلاً «ربا» تا 4٪ حلال است. بلکه ربا به هر میزانی که باشد، حتی یک ریال در مقابل یک میلیارد تومان، باز هم حرام است. بلکه منظور فتوا یا سخن فقهی این است که اگر هیچ کار دیگری روی این پول انجام ندهد و در قالب‌هایی چون جعاله یا مضاربه و ...عمل ننماید، تا 4٪ کارمزد عملیات بانکی در نظر گرفته می‌شود و مازاد حرام است.
البته دقت شود که در جمهوری اسلامی ایران، کارهای بسیاری صورت می‌پذیرد که با احکام و فقه اسلامی منافات دارد. مگر مدارس و دانشگاه‌ها که مباحث تئوری مطرح می‌کنند و اسلامی‌ شدن‌‌شان بسیار سهل‌تر از امور عملیاتی است، کاملاً اسلامی شده‌اند؟! مگر عرصه‌ی هنر، به ویژه در فیلم و سریال اسلامی شده‌اند؟! مگر تجارت‌ها و کسب و کار مردم در قالب شرکت‌ها یا فروشگاه‌ها، همه بر اساس موازین اسلامی است؟ مگر مراسم خواستگاری، عقد و عروسی همه اسلامی است، مگر پوشش همه و یا نحوه‌ی مقابله با منکرات کاملاً اسلامی است و ...؟
پس، چنین نیست که تا اکثریت مردم به جمهوری اسلامی رأی دادند و نظام اسلامی مستقر شد، همه به ناگاه اسلام‌شناس، مؤمن، متقید به رعایت احکام اسلامی و ... شوند. دولت و مجلس هم از همین مردم هستند. لذا هنوز خیلی باید کار و تلاش کرد. شاید ده‌ها سال و حتی یک قرن یا بیشتر زمان بخواهد و اسلام گام به گام محقق می‌گردد. به ویژه امور اجرایی مثل بانکداری که یک زنجیره‌ی به هم پیوسته‌ی جهانی است.
س 85: جهاد در راه خدا (فی‌ سبیل‌الله) یعنی چه و مگر خدا نیازی به جهاد ما دارد و یا برای او فرقی دارد که کسی جهاد کند یا نکند؟ 
جواب : «فی سبیل‌الله»، اشاره و تأکید به هدف دارد، چرا که انسان می‌تواند کار واحدی را به اهداف متفاوت انجام دهد. مثل این که می‌تواند برای خدا و یا برای ریا و یا از روی عادت و یا برای کاسبی و ...، اقامه نماز کرده و یا قرآن تلاوت نماید. همین طور می‌تواند برای ریا، برای هوای نفس، برای جاسوسی، برای غنیمت و یا هر هدف دیگر به جهاد یا جنگ بپردازد و خداوند متعال به انسان تعلیم می‌دهد که کار فقط «برای خدا» اهمیت و ارزش دارد، وگرنه «حبط» می‌شود. یعنی از بین می‌رود و نتیجه‌ی مطلوبی نداده و امیدی را برآورده نمی‌نماید و موجب کمال نمی‌گردد.
آدمی به هر هدفی و برای هر کسی کاری کند، به همان نتیجه رسیده و اجرش را از همان کس باید مطالبه کند و می‌گیرد. لذا خدا می‌فرماید من کاری را می‌خرم که برای من باشد و نه برای دیگران یا اهداف دیگر. چرا که همه چیز به جز او فانی است و هر هدفی به جز او در شأن انسان نیست و شرکت به اوست. و این درس خلوص بندگی است:
«وَ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ لِقاءِ الْآخِرَةِ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ هَلْ یُجْزَوْنَ إِلاَّ ما کانُوا یَعْمَلُونَ» (الأعراف، 147)
ترجمه: و کسانى که آیه‏هاى ما و دیدار آخرت را دروغ شمرده‏اند اعمالشان تباه است، مگر جز در مقابل اعمالى که مى‏کرده‏اند پاداشى به ایشان مى‏دهند؟
اما در مورد «نیاز» دقت شود که خداوند «غنی» است، او هستی و کمال محض است. چنان چه فرمود‌: «‌وَ رَبُّکَ الْغَنِیُّ ذُو الرَّحْمَة» - یا فرمود: « َ إِنَّ اللَّهَ لَهُوَ الْغَنِیُّ الْحَمید»، لذا نه تنها به جهاد ما، بلکه به هیچ یک از امر و نهی‌هایی که نموده، خودش نیازی ندارد. بلکه نیازهای ما [انسان] را جهت رشد و تعالی بر شمرده و چه باید کردها و چه نباید کردها جهت حصول نتیجه را بیان نموده است.
به عنوان مثال (البته مثال برای خدا همیشه ناقص است)، آیا پدر و مادری که راه سعادت را به اولاد می‌آموزند، نیازی به سعادت او دارند؟ آیا معلم به علم دانش‌آموز محتاج است؟
س 86: این سؤال در ذهن خطور می‌کند که در هر حال عالم هستی محدوده‌ای دارد. آیا می‌توان برای آن ابعاد و اندازه‌هایی در نظر گرفت؟ 
جواب : برای روشن شدن موضوع، لازم است به نکات ذیل توجه گردد:
الف - ابعاد قابل اندازه‌ گیری [طول، عرض، ارتفاع، عمق، حجم، وزن] و حتی سایر شاخصه‌های دارای تعیُّن مادی مثل رنگ، بو، مزه و ...، مخصوص ماده و جرم است. پس، آن چه غیر مادی است مانند: عقل، روح، ملائک و ...، هر چند محدود باشند. قابل اندازه‌‌گیری مادی نیستند. مثل این که علم هر کسی محدود است، چرا که بسیاری از چیزها را نمی‌داند. اما نمی‌توانیم بگوییم که او چند متر یا چند کیلو علم دارد، یا چگالی، وزن مخصوص و رنگ و بوی علمش چگونه است.
ب – اگر سؤال شود که آیا همین جهان مادی محدود و قابل اندازه‌گیری هست یا خیر؟ پاسخ این است که حتماً محدود است، اما ما نمی‌توانیم اندازه‌گیری کنیم، چرا که اندازه‌‌گیری مستلزم اشراف علمی [تجربی] است و بشر نمی‌تواند به تمامی عالم ماده دسترسی و اشراف علمی پیدا کند. لذا تا آن جا که اشراف می‌یابد، از طول و عرض و عمق و فاصله با زمین و سایر مشخصه‌های فیزیکی‌اش سخن می‌گوید.
ج – ولی در هر حال عالم غیر مادی نیز محدود است. چرا که هر پدیده‌ای (مخلوقی) حتماً محدود است و این فقط خداوند جل‌ّ جلاله است که هستی و کمال محض است. پس هر چه هست نقص دارد و هر ناقصی حتماً محدود است. منتهی چنان چه بیان شد، این «حدّ» حدّ فیزیکی نیست که قابل اندازه‌گیری باشد. به قولی «حدّ فلسفی» است. یعنی عقل محدود بودن همه چیز را به اثبات می‌رساند. بدیهی است اگر حدّی نباشد، حرکت نیز نخواهد بود و میل و سیر به سوی کمال نیز نخواهد بود و رشدی صورت نخواهد پذیرفت و «الیه المصیر» یا «انا الیه راجعون» نیز منتفی می‌گردد. پس حتماً همه چیز محدود است.
س87: نظر ماده‌گرایان در مورد خلقت جهان چیست و چه پاسخی می‌توان داد؟ 
جواب : ماده‌گرایان که در گذشته به آنها «دهریون» و اکنون به آنها «ماتریالیست‌ها» گفته می‌شود، در واقع همان گرویدگان به «علوم تجربی» هستند که در عرصه‌ی نظری (تئوری) مدعی‌اند: هیچ چیزی را که قابل تجربه‌ی (درک به واسطه احساس‌های مادی) مادی نباشد نمی‌پذیرند. و البته در عرصه‌ی عمل غیر از این است، چرا که مفاهیم عقلی و قوانین ریاضی که پذیرفته‌اند، هیچ یک واقعیت خارجی مادی ندارد. اگر ثابت شد که «آب در صد درجه به جوش می‌آید»، عناصری چون: آب، حرارت، نقطه‌ی جوش، بخار و ...، مادی است، اما چیزی به عنوان «علت و معلول» مادی نیست.
مادیون در خصوص پیدایش جهان سخنان بسیاری گفته‌اند. مثل این که: از ماده‌ی اولیه به وجود آمده – در اثر تصادف به وجود آمده – انفجار بزرگ اولیه (بیگ بنگ) عامل پیدایش بوده و ...! اما اینها همه «نظریه» است و حتی به لحاظ همان علوم تجربی نیز اثبات نشده و قابل اثبات نمی‌باشد. لذا مادیون ناچارند اذعان کنند که : «جهان از نظر مادی، کهنه کتابی است که اول و آخر آن افتاده است و به هیچ وجه قابل شناخت نیست».
الف - مادیون (ماتریالیسم‌ها) نمی‌توانند در مورد بودن یا نبودن خدا، یا هر چیز دیگری که آن را عامل پیدایش می‌دانند، نظر قطعی و علمی (تجربی) بدهند. چرا که هیچ یک قابل تجربه نیست. خدایی که مُدرک حواس مادی شود، محدود است و خدا نیست و هیچ علت پیدایش دیگری نیز قابل تجربه نیست. لذا باید در این مورد سکوت محض اختیار کرده و بگویند «نمی‌دانیم».
ب – ماده‌گرا (ماتریالیسم) فقط می‌تواند در مورد بودن عناصر مادی که قابل تجربه‌ (تجزیه و ترکیب مادی) هستند نظر قطعی دهد، اما راجع به نبودن هیچ چیزی نمی‌تواند نظری داشته باشد، چرا که نبودن قابل تجربه و تجزیه و ترکیب نیست. پس اگر کسی مدعی شد که خدایی هست و یا عنصر ناشناخته‌ای هست، نبودن هیچ کدامش در علوم تجربی قابل اثبات نیست. نمی‌توانند در تمامی عالم هستی حضور عینی و علمی (تجربی) پیدا کنند و با قاطعیت بگویند «نیست». اثبات یا نفی وجود فقط از طریق عقل امکان پذیر است و نه تجربه‌ی حسّی.
به قول فلاسفه: «عدم الوجدان لا یدلّ علیٰ عدم الوجود» - یعنی نشناختن یا درک نکردن [تو] دلیلی بر عدم وجود شیء نیست.
به قول امام صادق (ع) در پاسخ یک دهری (ماتریالیست): تو که نه به اوج آسمان‌ها  سفر کردی و می‌توانی سفر کنی و نه به قهقراء و اعماق زمین [یعنی امکان تجربه‌ی حسّی همه عالم را نداری]، چگونه نمی‌توانی حکم کنی که «نیست»، دست کم باید بگویی: «شاید باشد و شاید نباشد».
س 88: آیا در بهشت نیز عزاداری هست که می‌گویند: عزادار امام حسین (ع) مادرشان فاطمه (س) می‌باشد؟ 
جواب : طبق صریح آیات قرآن کریم، بهشت میعاد و جایگاه مؤمنین، اهل تقوا و دوستان خداست و در آنجا برای مؤمنین نه «خوفی وجود دارد و نه حُزنی». چنان چه می‌فرماید:
«أَلا إِنَّ أَوْلِیاءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ» (یونس، 62)
ترجمه: آگاه باشید که اولیاى خدا از هیچ چیزى ترس و اندوه ندارند.
آن چه که در مورد برپایی مجالس عزاداری در عوالم پس از مرگ بیان شده، برخی مربوط به حیات برزخی (بهشت برزخی مؤمنین) است که ممکن است در دروس یا مجالسی شرکت کنند که معلم یا صاحب مجلس معصومین (ع) باشند – و یکی مربوط به صحنه‌ی عظیم محشر و قیامت است، که هر مظلوم و صاحب حقی دادخواهی می‌کند، چه رسد به معصومین (ع) و البته که خانم سیدة‌النساء، فاطمه‌ی زهراء سلام‌الله علیها در آن صحنه به سر بریده‌ی فرزندش احتجاج می‌نماید و یکی از میزان‌ها و ملاک‌های جدایی حق و باطل، ظالم و مظلوم و مؤمن و کافر، همین موضع‌گیری‌ آنها در دنیا نسبت به اهل بیت‌(ع) و از جمله عاشورا و خط امام حسین (ع) و خط یزید در طول زمان، قرون و اعصار است. ایشان کشتی نجات «سفینة النجاة» هستند. پس هر که با او بود، از عذاب و بلا در دنیا و آخرت دور می‌شود.
و اما در آخرت (بهشت یا جهنم)، آن چه تجلی می‌یابد، تجسم کُنه، حقیقت، واقعیت، سرّ، قلب اعتقادات و اعمال است. لذا هیچ تردیدی نیست که عظمت، نور، حقیقت و ثواب این مجالس پرشکوه، مؤثر، روشنگر و هدایت‌گر، در بهشت تجسم می‌یابد، اما نه به شکلی که غم و غصه و اندوه و حزن و گریه داشته باشد. بلکه همه نور و عظمت و پاداش و شکر هدایت است و بزرگ‌ترین پاداش نیز رؤیت حقیقت این مجالس نورانی است که صاحب مجلس‌اش فاطمه زهراء و صدر مجلس‌اش سیدالشهداء امام حسین (ع) و عزادارنش اهل عصمت (ع)، ملائکة‌الله و اولیاء الله می‌باشد که در دنیا و با چشم عنصری سر نمی‌بینیم.
س 89:‌ آیا خبر مشارکت 80 درصدی مردم فرانسه در انتخابات درست است و آیا حاکی از رضایت مردم از نظامشان دارد؟ 
جواب : مسئله‌ی مقبولیت «نظام» نزد مردم یک کشور با رضایت از «دولت، مجلس، نهادها و عملکردها» دو مقوله‌ی کاملاً جداگانه است. مثل این که اکثریت مردم ما با «نظام جمهوری اسلامی ایران» موافق باشند، اما با نحوه‌ی عملکرد دولت، مجلس یا سایر نهادها موافق نباشند. در امریکا نیز (که در متن سؤال آمده بود) که بیش از 35٪ تا 45٪ شرکت نمی‌کنند، دلیل بر این نیست که با اصل نظامشان (جمهوری) مخالف باشند و مثلاً نظام پادشاهی، کمونیستی یا ... را طالب باشند.
دقت شود که چون اصل «نظام جمهوری اسلامی ایران» هدف تمامی دشمنان داخلی و خارجی است، سعی می‌کنند که در ضد تبلیغ گسترده، هر مسئله، مشکل، اختلاف یا انتقاد و نارضایتی مردم را به اصل نظام نسبت دهند و جالب آن که خودشان نیز این ترفند و حقه‌ی مستمر را باور کرده و با تعجب می‌گویند: «عجیب است که به رغم گله‌مندی و انتقاد اکثر مردم از شرایط، باز در انتخابات‌ها یا تظاهرات‌ها، حضوری گسترده دارند؟!» و نمی‌خواهند باور و قبول کنند که مردم تفاوت این دو مقوله را به خوبی می‌دانند و طرفدار اصل نظام هستند، اما دلیل نمی‌شود که هر عملکرد مجلس، دولت یا سازمان و نهادی را بپذیرند.
در ایران اگر مردم گله‌مند شوند که مثلاً چرا گوشت یا نان گران شده است، یا چرا فرصت‌های شغلی ایجاد نمی‌شود یا ...، در تمامی رسانه‌ها تبلیغ می‌کنند که مردم با «نظام» مخالفند! اما اگر در کشورهای خودشان (مثل تمامی سال‌های گذشته در امریکا و اروپا)، اکثریت مردم به خیابان‌ها بریزند، اصلاً حرفی از «اصل نظام» به میان نیاورده و می‌گویند: این تظاهرات ضد جنگ، ضد بی‌کاری، ضد تورم، ضد فلان قانون یا مصوبه‌ی مجلس یا دولت بود. و جالب‌تر آن که خودشان همین تظاهرات‌های موضوعی را به شدت سرکوب می‌کنند، اما اگر در کشورهای مخالف‌شان، تظاهراتی برای براندازی اصل نظام صورت پذیرد، هر گونه واکنشی علیه آن را به شدت محکوم می‌کنند(؟!)
نظام فرانسه جمهوری است و اکثریت قریب به اتفاق مردم با نظام و قانونی اساسی کشورشان موافقند، اما دلیل نمی‌شود که از مجلس، دولت، احزاب و عملکردهایشان نیز راضی باشند.
س 90: در کدام آیه از قرآن به نماز شکسته اشاره شده است؟ 
جواب: آیه مورد نظر ذیلاً ایفاد می‌گردد، اما گرامیان دقت فرمایند که بیان تمامی احکام در ظاهر قرآن نیست، بلکه قرآن به صراحت و مکرر دستور به اطاعت از پیامبر اکرم ص) داده است و چگونگی بسیاری از احکام را ایشان بیان نموده‌اند. لذا منبع استنباط و استخراج احکام فقط قرآن نیست، بلکه قرآن، سنّت، عقل و اجماع می‌باشد.
به عنوان مثال در هیچ کجای قرآن کریم نیامده است که در نماز سوره‌ی حمد بخوانید. یا نماز صبح دو رکعت یا ظهر چهار رکعت است، اما تمامی مذاهب چنین نماز می‌خوانند.
دقت شود که فقط وهابی‌ها هستند که مدعی‌اند به جز قرآن و آن هم ظاهرش و آن نیز به گونه‌ای که خودمان می‌فهمیم، هیچ مبنع، حکم، ارزش و اصالت دیگری وجود ندارد. لذا فقط به همان ظاهر قرآن بسنده می‌کنیم! البته‌ قابل ذکر است که آن را نیز انجام نمی‌دهند، چرا که چنان چه بیان شد ظاهر قرآن به صراحت و کرّات امر به اطاعت از رسول اکرم (ص) و نیز ارجاع اختلافات به ایشان می‌نماید.
پاسخ کلّی (که امام معصوم نیز بیان می‌دارند) به اینگونه سؤالات در مورد این که «در کجای قرآن آمده؟» این است که «در همان جایی که قید شده نماز صبح دو رکعت و ظهر چهار رکعت است!». یعنی در هیج کجای ظاهر قرآن چنین نیامده، بلکه بنا به امر الهی، به سنّت رسول‌الله (ص) و تبیین احکام اجرایی اوامر الهی توسط ایشان عمل می‌نماییم.
در عین حال آیه مربوط به نماز قصر یا همان نماز شکسته ذیلاً ایفاد می‌گردد:
«وَ إِذا ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاةِ إِنْ خِفْتُمْ أَنْ یَفْتِنَکُمُ الَّذینَ کَفَرُوا إِنَّ الْکافِرینَ کانُوا لَکُمْ عَدُوًّا مُبیناً» (النساء، 101)
ترجمه: و چون به سفر مى‏روید و بیم آن دارید که کفار شما را گرفتار سازند گناهى بر شما نیست که نماز را شکسته بخوانید، چون کفار دشمن آشکار شمایند.
س 91: آیا اگر قمه‌زنی وهن تشیع و شیعه نمی‌شد، باز هم حرام می‌شد؟ 
جواب : شرایط مفروض در ذهن که هیچ انطباقی با واقعیت خارجی ندارد، زمینه‌ای برای بیان حلیّت و حرمتش نیز ندارد.
نه در بیان حلال و حرام، بلکه در بیان هیچ حکم دیگری نیز نمی‌توان آثار طبیعی یا ذاتی موضوع را حذف کرد و بعد سؤال کرد: اگر اینگونه بود چطور؟ مثلاً سؤال شود: اگر نیاز به آب برای موجود زنده و از جمله انسان حیاتی نبود و اگر آب این نیاز را جبران نمی‌کرد، آیا باز هم ماده‌ی حیاتی شمرده می‌شد و نوشیدنش لازم می‌آمد؟ یا سؤال شود: اگر آن طور که قرآن می‌فرماید: ضررها و خسران‌های نوشیدن مسکرات (مشروبات مست کنند)،‌ بیشتر از خیرش نبود و اگر مست نمی‌کرد، سر درد و سر گیجه نمی‌آورد و هیچ ضرری هم نداشت و ...، آیا باز هم حرام می‌شد؟
طبیعت قمه‌زنی، وهن شیعه و تشیع است. هیچ عزایی، ارشادی، تبلیغی و یا حفظ شعایر اسلامی در قمه‌زنی وجود ندارد و این که آدمی در غم و غصه کسی (اگر چه امام معصوم) شمشیر یا خنجر یا قمه‌ای بردارد و آن را به سر خود، همسر و فرزند و حتی نوزادش بکوبد، هیچ توجیه عقلی، علمی، منطقی و یا حتی احساس منطقی و حاذبه‌ای ندارد که هیچ، بسیار هم غیر عقلایی و دافع و ترساننده و مشمئز کننده است. به ویژه اگر به صورت یک رسم درآمد و به صورت جمعی (کوچک یا بزرگ، مخفی یا علنی) انجام پذیرد.
دقت کنید معمولاً کسانی که در مورد محرمات، ساختمان سؤال را چنین (بر اساس فرض بعید) طراحی می‌کنند، علتش این است که می‌خواهند توجیه کنند «به این روشی که من انجام می‌دهم، آن اثری که سبب حرمتش می‌باشد را ندارد». و اینها توجیه است. حرام، حرام است. اگر چه برخی از آثار سوئی که برای آن ذکر شده را برای برخی نداشته باشد.
س 92: آیا در روایات ما به صورت مستقیم یا غیر مستقیم قید شده که ائمه (ع) در عزای مادرشان (حضرت فاطمه علیها‌السلام) سیاه می‌پوشیدند و چند روز عزاداری می‌کردند که ما فاطمیه می‌گیریم؟  
جواب : در روایات بسیار آمده که ائمه (ع) همیشه برای مادرشان حضرت زهراء علیها‌السلام عزادار بودند و نه فقط در ایام فاطمیه(ع) و هر وقت نام ایشان و یا ذکر مصیب‌هایشان به میان‌ می‌آمد گریه می‌کردند و نیز بسیار آمده که برای ما عزاداری کنید (چرا که فایده‌اش به خودمان بر می‌گردد و در سؤالی تحت عنوان - فلسفه و حکمت عزاداری برای معصومین (ع) چیست؟ - توضیح مفصل ایفاد شده است که حتماً مطالعه فرمایید) و نیز بسیار تأکید شده که برای ما همان‌گونه عزاداری کنید که برای خود می‌کنید. حالا رسم یک قومی این است که در عزا سیاه می‌پوشند، شاید قوم دیگری سفید یا قرمز بپوشند - قومی نوحه می‌خوانند و قوم دیگری شاید فقط محزون دور هم جمع شوند و ...، لذا حتماً لزومی ندارد که ائمه (ع) نیز سیاه پوشیده باشند تا ما بپوشیم و یا اگر نپوشیده باشند، ما وظیفه داریم نپوشیم. مضافاً بر این که سیاه پوشیدن از واجبات عزاداری بیان نشده که بپرسیم چرا؟ مگر قرآن یا اهل بیت‌ (ع) به آن امر کرده‌اند؟ بلکه در فرهنگ ما نوعی اشعار است.
این که در هر جزئیاتی می‌پرسند: مگر ائمه‌(ع) چنین کرده‌اند، ترویج اخباری‌گری است. و البته لازم به ذکر است که این هجمه شدید علیه‌ عزاداری‌ها از بغض با اصل برپایی این مجالس است که سبب بیداری، اتصال و وحدت مردم می‌شود، لذا به بهانه‌های متفاوت با آن و یا سنت‌ها و رسوم آن مخالفت می‌کنند.
س 93: اغلب مردم در هر کجا و هر محفلی از شرایط اقتصادی گله‌مند بوده و به نابسامانی‌ها انتقاد دارند، اما به وقت انتخابات یا تظاهرات اکثراً شرکت می‌کنند! توجیه منطقی این دوگانگی رفتاری چیست؟ 
جواب : هیچ دوگانگی خاصی وجود ندارد، بلکه قدرت تفکیک موضوع توسط مردم را می‌رساند که از آگاهی‌ها و بصیرت آنها نشأت می‌گیرد.
نگرانی، دغدغه و انتقاد و گله‌مندی از خواب بازار، بی‌پولی، گرانی و سایر نابسامانی‌ها، نگرانی‌ها و دغدغه‌های به حقی است که همیشه وجود داشته و خواهد داشت. چرا که حرکت رو به جلو و پیشرفت فرد و جامعه، مستلزم بیشتر و بهتر خواهی است.
این نگرانی‌ها و گله‌مندی‌ها گاهی به حق است و گاهی به ناحق. گاهی از فشار است و گاهی از زیاده‌خواهی. گاهی واقعیت است و گاهی جوّ. مثلاً مردم یک سال از بی‌کاری، بی‌پولی، خواب بازار و ... گله می‌کنند، اما بیش از 25 میلیون نفر در تعطیلات عید به سفر رفته و حسابی هم خرج می‌کنند (؟!) اما در عین حال آنان که گرفتار هستند یا گرفتار نیستند ولی از دانش و بینش لازم برخوردار هستند، می‌دانند که علت همه‌ی مشکلات اقتصادی دولت نیست. و حتی رژیم یا نظام نیز نیست. اگر چه بهتر عمل کردن مسئولین در کاهش یا رفع گرفتاری‌ها مؤثر است.
مردم می‌دانند که چرخه‌ی اقتصاد یک زنجیره‌ی به هم پیوسته است. قیمت‌های نفت، ارز، طلا، محصولات اساسی چون گندم، شکر، پنبه، و فلزات چون آهن، مس، روی و مصالح چون سیمان، و بسیاری از تولیدات پتروشیمی، ‌ جهانی است و یا دست کم به هم پیوسته است و یک بحران در آن طرف دنیا در اینجا نیز اثر خودش را می‌گذارد. مردم انتظار ندارند در حالی که همه‌ی کشورهای سرمایه‌دار و غنی چون امریکا، انگلیس، آلمان، فرانسه، ژاپن و ... در حال ورشکستگی هستند، اثری از بحران اقتصادی آنها در داخل مشاهده نگردد. در ضمن مردم از تأثیرات رفتارهای و تعاملات سیاسی مانند «تحریم اقتصادی» نیز مطلع هستند و هزینه‌ی آن را برای اهداف والای خود پذیرفته‌اند. اما با توجه به همه‌ی این شاخصه‌ها، نسبت به کم‌کاری، اهمال، بی‌توجهی، قصور یا تقصیر مسئولین در قانونگذاری و اجرا نیز گله و انتقاد می‌کنند و در بسیاری از موارد گله و انتقادشان به جا و به حق است. لذا اگر خیلی گله‌مند و ناراضی باشند، خواهان تغییر مسئول یا مسئولین مربوطه می‌گردند و نه اصل نظام و کلیات آن.
دقت شود که انتخابات (چه مجلس و چه ریاست جمهوری) و هم چنین تظاهرات‌ها (مثل 22 بهمن یا روز قدس)، مبین نگاه مثبت و گرایش مردم به اصل نظام است و نه فلان نماینده و یا فلان رئیس جمهور یا وزیر و یا حتی بافت مجلس و دولت فعلی. لذا ضمن مطالبه‌ی حقوق و انتقاد از کاستی‌ها، هیچ گاه اصل را قربانی فرع نمی‌کنند.
س94: آیا حوادث امروز سوریه از نشانه‌های ظهور است؟ 
جواب : برای ظهور و نشانه‌هایش نباید به دنبال تفسیر و نسبت دادن حوادث اتفاقیه رفت، چرا که حتماً به خرافه و خیال‌پردازی می‌انجامد.
ظهور منجی عالم بشریت، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه‌الشریف، سرانجامی است که فرا خواهد رسید و همه‌ی انبیای و اولیای الهی برای زمینه‌سازی و مساعد نمودن شرایط تحقق این وعده آمده‌اند. لذا هر لحظه و هر اتفاقی، چه خوب و چه بد، گامی به سوی ظهور است.
ظهور همه‌ی کفر و ظلم از یک سو و بیداری اسلامی از سوی دیگر، همه از علائم فراهم آمدن زمینه‌هاست. چنان چه در روایات تصریح شده که ظلم فراگیر می‌گردد و از نیز تصریح شده که مردم بیدار و آگاه می‌گردند و با ناامیدی از همه‌ی مکاتب و ادعاها به دنبال یک منجی الهی می‌گردند [هر چند که مصداق او را نشناسند].
حال اگر بپرسیم: آیا انقلاب اسلامی، آیا حمله امریکا به عراق، آیا فرو ریختن شوروی، آیا بحران مالی امریکا و اروپا، آیا قدرت یافتن صهیونیسم و اسرائیل، آیا بیداری اسلامی و فرو ریختن رژیم‌های دیکتاتور و نوکر مأب محمدرضا پهلوی در ایران، حسنی مبارک در مصر، علی عبدالله صالح در یمن، بن علی در تونس، قذافی در لیبی و ...، از علائم ظهور است؟ می‌توان پاسخ داد که حتی بعثت رسول اعظم (ص)، غدیر خم، شهادت اهل بیت (ع)، کربلا و ... نیز همه از علائم ظهور است. چنان چه پیامبر اعظم (ص) فرمودند: «من از علائم نزدیکی قیامت هستم».
س 95: چرا انسان به زمین آمد که کامل شود؟  
جواب : خداوند متعال هستی و کمال محض است و تکامل، یعنی رشد و بالا رفتن مرتبه‌ی وجودی و تقرب بیشتر به مبدأ هستی.
رشد و تکامل مستلزم علم و معرفت به خداوند متعال (کمال) است و این علم حاصل نمی‌گردد مگر به شناخت هر چه بیشتر نشانه‌های او. یعنی شناخت اسمای الهی [اسم یعنی نشانه]. از این رو لازمه‌ی رشد آدمی، سیر در تمامی عالم خلقت و کسب معرفت نسبت به نشانه‌های آن ذات مقدس است. لذا آدمی در تمامی این عوامل سیر داده می‌‌شود. عالم روح، عالم عقل، عالم عشق و محبت، عالم علم، عالم جود، رأفت، رحمت، کرم، قدرت، جمال و سایر اسمای الهی که در مخلوقاتش متجلی شده است.
یکی از عوالم خلقت که دون‌ترین آن است و به همین دلیل «دنیا» نامیده شده، عالم جرم و حیات مادی و حیوانی است که در کره‌ی زمین متجلی شده است.
پس آدمی از بالاترین مرتبه‌ی وجود «انا لله» به پایین‌ترین مرتبه‌ی آن که دنیا (زمین) است سیر داده می‌شود و از این مرحله نیز به بالاترین مرتبه وجود «انا الیه راجعون» برگردانده می‌شود تا علم و معرفت او به اسمای الهی کامل شود و بدین‌ترتیب به تکامل برسد و خلیفة الله گردد.
س 96: دوری خدا از انسان به چه علت است؟ 
جواب : یکی از خطاهای ذهنی بشر این است که ابتدا برای یک قضیه‌ حکمی غلط صادر می‌کند و سپس به دنبال دلایل و علل آن سؤال و تحقیق می‌نماید و می‌پرسد که چرا چنین و چنان است؟ در حالی که پاسخ فقط یک جمله‌ی بسیار ساده است مبنی بر این که «صورت مسئله مطروحه غلط و حکم صادره اشتباه می‌باشد».
سؤال در مورد علل دوری خدا نیز از همین دسته است. ابتدا حکم داده شده که «خدا از انسان دور است» و سپس سؤال شده که «چرا»؟ در حالی که نه تنها خدا از انسان دور نیست، بلکه از او نزدیک‌تر به انسان وجود ندارد و اساساً انسان تجلی خداوند متعال است.
خداوند متعال در آیات متعددی تصریح و تأکید کرده است که بسیار به انسان نزدیک و نزدیک‌ترین است که در ذیل فقط به چند آیه که در آن به نزدیکی خداوند با واژه‌ی «قریب» تصریح شده، بدون هیچ شرح و توضیحی اشاره می‌گردد:
«وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادی عَنِّی فَإِنِّی قَریبٌ أُجیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجیبُوا لی‏ وَ لْیُؤْمِنُوا بی‏ لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ» (البقره، 186)
ترجمه: و چون بندگان من از تو سراغ مرا مى‏گیرند بدانند که من نزدیکم و دعوت دعاکنندگان را اجابت مى‏کنم البته در صورتى که مرا بخوانند پس باید که آنان نیز دعوت مرا اجابت نموده و باید به من ایمان آورند تا شاید رشد یابند.
«وَ إِلى‏ ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَکُمْ فیها فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی قَریبٌ مُجیبٌ» (هود، 61)
ترجمه: و بسوى (قوم) ثمود برادرشان صالح را فرستادیم او نیز به قوم خود گفت: اى مردم! خدا را بپرستید که جز او معبودى ندارید، او است که شما را از زمین (از مواد زمینى) ایجاد کرد و با تربیت تدریجى و هدایت فطرى به کمالتان رسانید، تا با تصرف در زمین آن را قابل بهره‏بردارى کنید، پس، از او آمرزش بخواهید و سپس به سویش باز گردید که پروردگار من نزدیک و اجابت کننده (دعایتان) است‏.
«وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ» (ق، 16)
ترجمه: و به یقین ما انسان را آفریدیم، و مى‏دانیم آنچه را که نفس او بدان اندیشه مى‏کند، و ما بدو از رگ گردنش نزدیک‏تریم.
«وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْکُمْ وَ لکِنْ لا تُبْصِرُونَ» (الواقعه، 85)
ترجمه: در حالى که ما از شما به او (انسان محتضر) نزدیک‏تریم، ولى شما نمى‏بینید.
س 97اگر خداوند عادل است و جهان را منظم و احسن آفریده، چرا تعداد دختران همیشه بیشتر از پسران است؟ 
جواب: ابتدا توجه داشته باشیم که عدالت، علم، حکمت الهی و خلقت بر اساس نظام احسن «اگر» ندارد. لذا هر گاه به سؤالی برخورد نمودیم، باید در نقصان علم و اطلاعات خودمان تأمل کنیم، نه این که اشراف علمی خود را قطعی فرض نموده و سپس عدل و علم و حکمت الهی را با «اگر» زیر سؤال ببریم.
چه کسی گفته که عدل و نظم یعنی مساوات؟! و چرا باید گمان کنیم که زیادتی تعداد دختران نسبت به پسران با عدل الهی و نظام خلقت منافات دارد؟! عدل یعنی قرار گرفتن هر چیزی در جای مناسب خودش و نظم نیز ارتباط منطقی و معلول اجزای یک مجموعه برای تحقق هدفی معین است و زیادی دختران منافات با هیج یک ندارد.
پس، مهم‌ترین موضوع در مبث «عدل الهی» این است که بدانیم «عدالت» به هیچ وجه به معنای مساوات نمی‌باشد. اگر قرار باشد همه چیز مساوی هم باشد، دیگر هیچ خلقتی صورت نمی‌گیرد و هیچ چیزی وجود خارجی نخواهد داشت. مگر می‌شود کوه مساوی با آب باشد، یا خورشید مساوی با ماه باشد ... یا حقوق انسان، حیوان، گیاه، زن، مرد و ... مساوی (عین) یک دیگر باشد؟!
جنسیت در تولد نیز معلول بسیاری از قوانین است و حتی تا حدی قابل تعیین و انتخابات می‌باشد، مضاف بر این که زیادی دختران و زنان همیشه به خاطر کثرت تولد نیست، بلکه مرگ و میر پسران و مردان به خاطر قرار داشتن در مخاطرات (محیط کار، فرسودگی، جنگ و ...) بیشتر است.
دقت شود که «زن» مولد است. نقش مرد در کارخانه‌ی خلقت بسیار کوتاه‌تر از مرد است. اگر مرد چند دقیقه در خلقت نقش داشته باشد، زن دست کم بیش از 9 ماه باروری و سپس زایش را تحمل می‌کند و نزدیک به دو سال نیز حیات و قوام مولود را بر عهده دارد. لذا باروری و تولد نیز نمی‌تواند به صورت سریع و مستمر انجام پذیرد. پس همه‌ی این دلایل سبب می‌گردد تا جهت تولید مثل تعداد زنان بیشتر باشد.
س 98: می‌گویند: مالیات بر ارث یا خدمت سربازی غیر شرعی است. لطفاً توضیح دهید. 
جواب : غیر شرعی، به هر آن چه در «شرع مقدس» تصریح نشده اطلاق نمی‌‌گردد. بلکه فقط به کار، فعل، گفتار یا قانونی اطلاق می‌گردد که مغایر با شرع مقدس اسلام باشد و یا با آن منافات داشته باشد.
به عنوان مثال در شرع مقدس هیچ مبحثی راجع به مجلس قانونگذاری، بانک، بیمه، قوانین راهنمایی و رانندگی، عمل پیوند قلب و کلیه، اخذ ویزا، بهزیستی ... و هم چنین ورزش‌ها یا مسابقات فوتبال، بیس‌بال، والیبال، یا اینترنت و قوانین داخلی یا بین‌المللی آن، هوا و فضا، ترافیک هوایی و اصول و قوانین آن و ... نیز نیامده است. حال آیا می‌توانیم هر قانونی در این عرصه‌های وضع می‌گردد را بگوییم «غیر شرعی» است؟!
در شرع مقدس گاه قانونی با تمامی جزئیاتش بیان گردیده است (مثل نماز یا سایر احکام عبادی) و گاه کلیات و چارچوب‌های اصلی آن به عنوان «حکم» بیان شده و تشیخص، تعیین و تبیین موضوع و وضع چهارچوب‌های آن منطبق با کلیات احکام شرعی به نوعی که مغایرت یا منافاتی نداشته باشد، به حکومت یا حتی گاه به شخص واگذار شده است (مثل اغلب قوانین اجتماعی).
در شرع تعاریف و اختیاراتی نیز برای حکومت وضع شده است که در حیطه‌ی آن می‌تواند حتی آن چه به ظاهر منع شرعی ندارد را مورد ممنوعیت قرار دهد. مثل آن که خرید و فروش اسلحه در کلیات احکام اسلامی خلاف شرع نیست، اما حکومت می‌تواند به خاطر مصالح جامعه، آن را مجاز یا ممنوع نماید و اگر ممنوع نمود، ارتکاب به آن هم خلاف شرع می‌شود و هم خلاف قانون. یا در عرصه‌ی کشاورزی، کشت خشخاش و فروش محصول آن خلاف شرع نیست، اما اگر قانون حکومت اسلامی آن را ممنوع اعلام کرد، مبادرت به آن خلاف شرع و قانون می‌گردد. اما حکومت نمی‌تواند مصرف مشروبات الکلی یا سایر مفاسد را مجاز اعلام نماید.
 وضع سایر قوانین اجتماعی مانند مالیات‌ها، خدمت وظیفه و ... نیز همین‌طور و در همین چهارچوب می‌باشد. پس نه تنها خلاف شرع نیست، بلکه عدم رعایت آن خلاف شرع می‌گردد.
البته دقت شود که معمولاً کسانی که این گونه شبهات را در اذهان مطرح می‌کنند، هیچ اعتقادی به شرع نداشته و نگران شرع نیستند، وگرنه خودشان هم می‌دانند و معمولاً مسائلی را خلاف شرع می‌دانند که لازمه‌ی ثبات و استقرار کشور و نظام است. مثل خدمت وظیفه. فرض بفرمایید که کشوری فاقد نیروهای مسلح و سرباز باشد؟! چه طعمه‌ی راحت الحلقومی خواهد بود. چرا نمی‌گویند: که نفاق یا تضعیف نظام  و یا ایجاد انحراف و شبهه در اذهان عمومی به ویژه نسبت به اسلام خلاف شرع است؟!
س 99: چرا پایتخت کشور اسلامی در بین استان‌ها با 48 درصد مشارکت، کمترین مشارکت را در انتخابات داشته است؟ 
  جواب:ابتدا باید به محور و آهنگ سؤال مطرح شده دقت کنیم، چرا که بسیار در دستیابی، درک و پذیرش پاسخ مؤثر است. مثلاً می‌توانیم بپرسیم «چرا مشارکت در تهران ...؟» یا می‌توانیم بپرسیم: «چرا مشارکت در پایتخت ...؟»، اما اگر پرسیدیم: «چرا مشارکت در پایتخت کشور اسلامی ...»، معلوم است که می‌خواهیم به نوعی موضوع را به اصل اسلام و یا پذیرش اسلام نسبت دهیم(؟!) و باید بدانیم که چرا سؤال چنین مطرح می‌شودد و به دنبال چه هستیم؟ اما در بررسی اصل سؤال بدون نسبت دادن به موضوعی دیگر، می‌توان به نکات ذیل توجه نمود:
الف – بی‌تردید تهران به عنوان پایتخت، بیش از شهرهای دیگر مورد هجمه‌ی ضد تبلیغ بوده و خواهد بود و شکی نیست که این هجمه‌ی گسترده بی‌تأثیر نمی‌باشد.
  ب – تهران به عنوان پایتخت با این انبوه جمعیت، بیش از سایر استان‌ها یا شهرها، درگیر فساد و فحشاء در عرصه‌های متفاوت اقتصادی، فرهنگی، اخلاقی، اجتماعی و ... می‌باشد، لذا این مفاسد انسان را در حضور و مشارکت در تصممیات جدی بی‌تفاوت می‌کند.
  د – تهران (پایتخت) شهری با جمعیت بین 12 تا 15 میلیون قلمداد شده است. نزدیک به یک میلیون از این جمعیت خارجی (کارمندان سفارتخانه‌ها، کنسولگری‌ها، دفاتر نمایندگی، شرکت‌ها و یا افعانی‌ها یا ...) هستند. در مورد واجدین شرایط شرکت در انتخابات که حتماً ایرانی بوده و به سن قانونی رسیده‌اند نیز باید دقت نمود که نزدیک به سه میلیون از این جمعیت تهران، اهل تهران نبوده و تردد دائم و اقامت‌های موقت دارند. اکثر قریب به اتفاق این جمعیت، به سن قانونی رسیده‌اند و به هنگام انتخابات به شهرهای خود می‌روند و بسیاری از شهروندان دائمی تهران نیز از شهرستان‌های متعدد به تهران آمده‌اند و آنها نیز مصر هستند که در شهرستان خود در انتخابات شرکت نمایند و عده‌ی دیگری نیز همین تصمیم را دارند و اساساً چون موفق به سفر نمی‌شوند، به نمایندگان تهرانی نیز رأی نمی‌دهند. اگر فقط همین آمار لحاظ شود و میزان رأی دهندگان به نسبت هفت، هشت یا نه میلیون محاسبه گردد و نه 12 یا 15 میلیون [به همین تناسب تعداد واجدین شرایط]، نتیجه‌ای کاملاً متفاوت حاصل می‌گردد که بین 58 تا 63 درصد می‌باشد.
س 100: سلام در آیه 40 سوره احزاب بیان می شود حضرت محمد پدر هیچ یک از مردان شما نیست. ولی در حدیث خود حضرت رسول بیان می‌شود: من و علی پدر این امت هستیم. لطفاً این بحث را توضیح دهید. 
جواب:-جهت اطلاع سایر کاربران گرامی، آیه مبارکه و حدیث شریف به شرح ذیل است:
«ما کانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِکُمْ وَ لکِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِیِّینَ وَ کانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلیماً» (الأحزاب، 40)
ترجمه: محمد [ص‏] پدر هیچ یک از مردان شما نیست، و لیکن فرستاده خداست و خاتم پیامبران است و خدا به همه چیز داناست‏.
و حدیث مذکور نیز به شرح ذیل می‌باشد:
انا و علی ابواه هذه الامة – من و علی پدران این امت هستیم.
ابتدا در توضیح آیه باید بدایم که پیامبر اکرم (ص) درباره‌ی «زید» فرموده بود که مانند پسر من است و اعراب جاهلی به رسم خود او را پسر خوانده ایشان قلمداد می‌کردند. زید همسرش را طلاق داد و خداوند متعال نیز جهت شکستن عملی سنت غلط «پسر خواندگی»، به پیامبر اکرم (ص) دستور ازدواج با آن زن را داد. اعراب معترض شدند که چطور پیامبر اکرم (ص) با همسر مطلقه‌ی پسرخوانده‌اش که باید عروس او محسوب گردد ازدواج کرده است. لذا خداوند متعال فرمود که او پدر هیچ یک از مردان شما نیست تا چنین ازدواجی، ازدواج با همسر مطلقه‌ی پسر محسوب گردد.
البته ایشان فرزندان پسری به نام‌های قاسم، طیب، طاهر، و ابراهیم‏ داشتند که البته برخی گفته‌اند که طیب لقب همان قاسم بوده است. منتهی همگی آنان قبل از سن بلوغ از دنیا رفتند و لقب «رجال» به آنان تعلق نمی‌گیرد و در زمان نزول آیه‌ی مبارکه نیز ایشان هیچ فرزند پسری نداشتند. امام حسن و امام حسین (ع) نیز که نوه‌های ایشان بودند، کودک بوده و «رجال» قلمداد نمی‌شدند.
اما، این آیه به فرزند صُلبی اشاره دارد نه به فرزند معنوی و حدیث به فرزند روحی و معنوی اشاره دارد. بدیهی است که اگر پیامبر اعظم (ص) و امیرالمؤمنین (ع) پدر صُلبی امت محسوب گردند، به هیچ وجه با هیچ کس نمی‌توانستند و نباید ازدواج می‌کردند.
امام رضا علیه‌السلام در ذیل این حدیث می‌فرمایند: ان شفقة الرسول علی امته شفقة الآباء علی الاولاد و ... محبت و دوستی پیامبر نسبت به امتش محبت پدر به فرزندانش می‌باشد و بعد از پیامبر محبت علی (ع) بر مردم مانند محبت پیامبر به امت است سپس فرمودند به همین جهت پیامبر فرمودند: «انا و علی ابوا هذه الامة...»"( بحار الانوار ، ج 16، ص 95) - در روایت دیگری علی (ع) پس از نقل این جمله فرمودند: شنیدم از پیامبر اکرم(ص) که فرمود "و لحقنا علیهم اعظم من حق ابوی ولادتهم؛ حق ما بر امت بزرگتر از حق پدر و فرزندی است" (همان ، ج23، ص 259) و در روایت دیگری پس از ابوا هذه الامة می فرمایند و مولیا هذه الامة – یعنی: صاحبان ولایت این امت. ( همان، ج 36، ص 11)
این معنا و منظور در ادامه حدیث بیان شده است که افزوند: «والراد علینا کالراد علی الله و هو علی حد الشرک بالله.» ( کافی،ج 1 ، ص67). یعنی کسی که ما را رد کند (تکذیب کند، نشناسد، قبول نکند) مانند رد کردن الله است و آن حدی از شرک به خداوند متعال است.
س 101:‌ در عصر ما که امام زمان (عج) در غیبت می‌باشند، پاسخ پرسش‌های دینی خود را از کدام منابعی بگیریم که مطمئن باشیم؟ 
 جواب: غایب بودن امام زمان (عج)، بدین معنا نیست که دیگر خدا حجتی بر روی زمین ندارد و امر دین و هدایت رها شده و معطل مانده است، بلکه بدین معناست که ایشان «حکومت» و «حضور علنی» ندارند. در زمان پیامبر اکرم (ص) و ائمه‌ی معصومین (ع) که حضور علنی داشتند نیز همگان دسترسی به ایشان نداشتند که سؤالات خود را مستقیم از آنان بپرسند. بلکه از علما، فضلا، فقها و مجتهدین و نمایندگان آنان سؤال می‌کردند.
به طور کلی پرسش‌های دینی به دو دسته تقسیم می‌گردد: یا مربوط به اصول است و یا فروع. در اصول دین، علما، فضلا، دانشمندان و پژوهشگران معتمد بسیاری وجود دارند که محقق یا پرسشگر می‌تواند به شخص آنها یا کتب و یا بیاناتشان رجوع نماید و در فروع دین (فقه و احکام) نیز مسلمان می‌تواند خود تحصیل تخصصی کرده و مجتهد شود و یا به مجتهد رجوع کند و این رجوع مطابق با دستور امامان (ع) و نیز حکم عقل می‌باشد. چنان چه در علوم و فنون و نیازهای دیگر (پزشکی،‌ حقوق، مهندسی و ...) نیز اگر کسی تخصص و تبحر نداشته باشد، به اهل آن علم یا فن رجوع می‌نماید.
دقت فرمایید که قرآن کریم هست و تعلیمات و تبیین احکام ائمه‌ی اطهار (ع) نیز در اختیار است، مشخصه‌های علما و فقهایی که می‌توان به آنها رجوع نمود نیز توسط امامان (ع) به وضوح و صراحت بیان شده است و «عقل» به شرطی که در حجاب «نفس» قرار نگیرد نیز میزان است. پس، به راحتی می‌توان به علما و فقها رجوع کرد و البته رجوع به آنان نیز ضرورتی ندارد که حتماً مستقیم باشد. به عنوان مثال تدریس یا تعلیم یا مطالعه کتب تألیف شده توسط استاد شهید آیت الله مطهری (ره)، یا علامه آیت‌الله طباطبایی (ره) یا علامه آیت‌الله جعفری ... یا علما و فقهای حاضر، مانند رجوع به خودشان می‌باشد. چنان چه قرآن کریم را که کلام وحی است مطالعه می‌کنیم و یا کتب روایی می‌خوانیم.
س 102: چرا حضرت علی (ع) ابن ملجم را نبخشید؟ به غیر از عدالت. 
جواب: بیانات، رفتارها و کردار (سیره‌ی) اهل عصمت علیهم‌السلام، مانند «کلام‌الله» منطبق با مشیت الهی بوده و از حکمت‌های بسیار شناخته شده و نشده‌ای برخوردار می‌باشد. در این خصوص به نکات ذیل به عنوان برخی از دلایل اشاره می‌گردد:
الف – عفو و بخشش، همیشه در قبال پشیمانی، توبه و عذرخواهی صورت می‌پذیرد و ابن ملجم نه پشیمان شد، نه توبه کرد و نه عذر خواست. بلکه بسیار هم از کرده‌ی خود راضی و خشنود بود.
 ب – حکم قصاص قتل، پس از وفات [یا شهادت] مقتول بر قاتل مترتب می‌گردد و حق «ولی دم»، یا همان وارث است و نه حق مقتول. لذا ایشان فرمود: اگر ماندم، خودم می‌دانم که چه کنم و اگر رفتم و شما قصاص کردید، یک ضربه زده است، یک ضربه بزنید.
 ج – امام کشی [که هم حق‌الله است و هم حق‌الناسی که در طول تاریخ سریان دارد] فقط یک حق شخصی نیست و بخشش ندارد. مضاف بر این که پیامبر اکرم (ص) فرمود: «من و علی پدران این امت هستیم». پس امت ایشان فرزندان آنها هستند که حتی اگر یکی از آنان قصاص خواهد، باید قصاص انجام پذیرد.
 د -  عفو و بخشش کار خوبی است، اما نه همیشه. در برخی موارد «قصاص» نه تنها لازم است، بلکه بسیار بهتر است و آثار آن در اصلاح جامعه‌ی فعلی و آینده به مراتب بیشتر است، لذا انسان عاقل و حکیم در اینگونه موارد قصاص را انتخاب می نماید.  چنان چه خداوند رحمان و رحیم در کلام وحی خطاب به صاحبان خرد و نخبگان (به ویژه کسانی که اداره امور جامعه را در اختیار دارند از آن زمره می‌باشند) می‌فرماید در قصاص برای شما «حیات» است و آن را از نشانه‌های تقوا بر می‌شمارد:
«وَ لَکُمْ فىِ الْقِصَاصِ حَیَوةٌ یَأُوْلىِ الْأَلْبَابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ» (179)
ترجمه: و شما را در قصاص حیاتى است اى خردمندان اگر بخواهید تقوى داشته باشید.
س 103: آیا می‌توان گفت مؤمنی که در محیط دینی تربیت یافته هنری نکرده و بی‌دینی که در محیط غیر دینی تربیت یافته نیز تقصیری ندارد؟ 
 جواب: اگر به سؤال مطروحه و نتیجه‌ی حاصله دقت بیشتری فرمایید، مشاهده خواهید نمود که هدف خاصی را در القا تعقیب می‌نماید که عبارت است از: «تطهیر» کافر، مشرک یا اهل معصیت و نیز بی‌ارزش کردن مؤمن، درستکار و اهل تقوا.
آیا تمامی قوانین خلقت روح، روان و جسم و هم چنین ارسال انبیا، وحی و اوصیا برای این بوده که اهل کفر، شرک و نفاق «تطهیر» و اهل تقوا بی‌ارزش گردند؟! آیا این نتیجه‌ی معکوس نیست و اگر چه از انسان شروع می‌شود، اما در نهایت حکمت و عدالت خداوند را زیر سؤال نمی‌برد؟‍ پس قطعاً چنین نیست.
دقت فرمایید که هر چند شرایط محیطی تأثیرگذار است، اما اولاً خداوند فطرت همگان را یک‌سان خلق کرده است، ثانیاً بدیهیات عقلی در همه وجود دارد، ثالثاً محیط نه انسان را مجبور می‌نماید و نه اختیار و بینش و بصیرت را از انسان می‌گیرد و به همین دلیل از خانواده‌های مؤمن در محیط سالم انسان‌های معصیت‌کار به بار می‌آیند و از خانواده‌های کم ایمان یا کلاً بی‌تقید فرزندان بسیار متدین نیز بار می‌آیند. رابعاً خداوند فرمود: خوبی و بدی هر کس را به خودش الهام می‌کنم «فالهمها فجورها و تقواها» و خامساً خداوند متعال بر هیچ نفسی بیش از طاقت و امکانش تکلیفی ننهاده و از هر کس خواسته به اندازه‌ی همان طاقت و امکانش حرکت کند. لذا اگر شخص به همان اندازه که می‌فهمد، متوجه شود و حرکت نماید، هدایت خواهد شد.
نمی‌شود گفت: یک امریکایی چون در محیط کفر است، می‌فهمد که حفاظت از جان سگ لازم است، اما نمی‌فهمد که قتل عام یعنی چه؟ اگر مالش را ببرند می‌فهمد که بد است، اما قصد دزدی که کرد، آموزش ندیده و ناشی از محیط و تربیت غلط است! کدام جنایتکاری، جنایت علیه خود را می‌پذیرد و کدام خیانت‌کاری، خیانت علیه خود را طبیعی می‌داند؟! خداوند متعال به احوال تمامی بندگانش کاملاً آگاه بوده و اشراف دارد و به قول حضرت علی (ع) و امام حسین (ع): خداوند راجع به بهشت‌اش گول نمی‌خورد.
مضاف بر همه اینها، دقت شود که علم، آگاهی و شناخت [که در محیط کسب می‌گردد] چراغ راه است، اما تنها سبب هدایت نیست. ابلیس هم خدا را می‌شناخت، اما ایمان نیاورد. پس کسانی که مؤمن هستند، زحمت کشیده‌اند و کسانی که بی‌ایمان یا کم تقید یا اساساً کافر و مشرک و منکر هستند، بی‌توجهی نموده‌اند و مقصرند.
س 104: آیا می‌شود عکس یا فیلم زنان برهنه (که به لحاظ فقهی متهتکه هستند) را دید – برای زنان چطور؟ 
جواب: مهتکه یعنی زنی که حرمت خود را هتک کرده است. و دیدن عکس یا فیم زن متهتکه به شرطی که قصد ریبه (لذت شهوانی) و یا خطر افتادن به گناه نداشته باشد، بلامانع است. منتهی باید دقت داشته باشیم تا مبادا با توجیهات نفسانی به دام شیطان بیافتیم.
بدون تردید اگر پسر بالغ یا مردی که زن و مرد را تشخیص می‌دهد و به بلوغ جنسی رسیده است، عکس یا فیلم زن برهنه و یا حتی نیمه برهنه را ببیند، تحریک شده و به قصد ریبه و لذت به آن نگاه می‌کند و اگر واقعاً به این نتیجه رسیده که دیدن اینگونه عکس‌ها یا فیلم‌ها هیچ تأثیر شهوانی و تحریکی بر وی ندارد، قبل از رجوع به احکام باید به پزشک مراجعه نماید.
در خصوص دیدن عکس یا فیلم زنان برهنه توسط زنان نیز همین‌طور است. چنان چه به قصد ریبه نباشد و یا مفسده‌ای نیز بر آن مترتب نگردد، منعی ندارد.
در این خصوص از محضر امام خامنه‌ای استفتاء شده است که عین سؤال و پاسخ در ذیل ایفاد می‌گردد:
سوال دنباله 104: آیا دیدن تصاویر زنان برهنه و نیمه برهنه در فیلمهاى سینمایى و غیر آن، در صورتى که آنان را نشناسیم، جایز است؟
ج: نگاه‏کردن به فیلم‏ها و تصاویر، حکم نگاه‏کردن به اجنبى را ندارد و در صورتى که از روى شهوت و ریبه نباشد و مفسده‏اى هم بر آن مترتب نشود، شرعاً اشکال ندارد ولى با توجه به اینکه دیدن تصویر برهنه‏اى که شهوت برانگیز است، غالباً از روى شهوت بوده و به همین دلیل مقدمه ارتکاب گناه مى‏باشد، بنا بر این دیدن آنها حرام است.
س 105: چرا برای صلوات (سلام و درود) به پیامبر اکرم (ص) این همه اهمیت داده شده و حتی آیه‌ای نازل گردیده است؟ 
 جواب: صلوات در اصل وصل شدن است. پیامبر اعظم حضرت محمد مصطفی (ص) و اهل بیت کرام او علیهم‌السلام، اصل وجود هستند و همه فیوضات الهی از طریق آنان به انسان می‌رسد و انسان جهت رشد، کمال و تقرب الهی باید به اصل خود و منبع فیض وصل گردد، و گرنه فاسد و تباه می‌گردد. لذا خداوند متعال فرمود:
«إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلیماً» (الأحزاب،56)
ترجمه: خدا و فرشتگان او بر پیامبر اسلام درود مى‏فرستند، شما هم اى کسانى که ایمان آورده‏اید بر او صلوات بفرستید، و آن طور که باید تسلیم شوید.
بدیهی است که ابتدای هر ارتباط و اتصالی با «سلام» آغاز می‌گردد و این «سلام» مانند هر چیز دیگری، یک صورت ظاهر دارد، که همان لفظ «سلام و درود» است. لذا وقتی پس از نزول این آیه از ایشان سؤال کردند که صورت عملی این «صلوات بر شما» که خدا امر نموده چگونه است؟ (به نقل از شیعه و سنی) فرمود: بگویید: «اللهم صلّ علی محمد و آل محمد» (1)
و هم چنین یک صورت باطن هم دارد که آن ایمان به الله و رسول (ص) و وصل شدن به ایشان با تبعیت، اطاعت و تسلیم (اسلام) است [وَ سَلِّمُوا تَسْلیماً] که با اتصال به اهل بیت (ع) تداوم یافته و منقطع نمی‌گردد.
در یادداشت سردبیر تحت عنوان «قاعده‌ی حرکت و وصل شدن» درج گردیده است که پیشنهاد می‌گردد حتماً مطالعه نمایید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
س 106: آیا قدرت‌هایی که عرفا پیدا می‌کنند از جنّ می‌باشد یا نه؟ از کجا نشأت می‌گیرد؟ 
جواب: جن موجودی است بسیار ضعیف‌تر از انسان. اگر جن از انسان کامل‌تر بود، خداوند او را به عنوان خلیفه‌ خود بر می‌گزید. پس، جن خود چنین قدرتی ندارد که بخواهد آن را به دیگر [انسان] بدهد.
عرفان، یعنی برخورداری از «معرفت و شناخت» و قدرت انسان بستگی به میزان و چگونگی شناخت و حرکت در راه رسیدن دارد.
همان‌طور که انسان در امور مادی به میزان شناختش از عناصر طبیعی و خواص و آثار آنها و نیز استفاده درست از این علم و شناخت صاحب قدرت مادی می‌شود، به تناسب شناخت صحیح‌اش از حقایق عالم هستی و تلاش برای رسیدن به حقایق نیز از قدرت معنوی یا همان عرفانی برخوردار می‌گردد. بدیهی است قدرت کسی که اول و آخر جهان را خوب می‌شناسد، با کسی که کم می‌شناسد و با کسی که اصلاً نمی‌شناسد، خیلی متفاوت است. عالم و جاهل یا کور و بینا (با بصیرت و کوردل) یکسان نیستند.
... ِ قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذینَ لا یَعْلَمُون‏ - بگو: آیا یکسانند کسانى که مى‏دانند و کسانى که نمى‏دانند (الزمر، 9)
علم، حیات و وجود است. انسان به تناسب کسب علمش مرتبه‌ی وجودی‌اش بالاتر می‌رود و وجود هر چه بالاتر رود به مادون خود اشراف و تسلط دارد.
البته باید دقت داشت که شناخت الزاماً به «وجود» آن چه وجود دارد منحصر نمی‌گردد، بلکه شناخت چه باید کرد و چه نباید کرد نیز لازم است. به عنوان مثال: این که انسان بداند آتش سوزاننده است، مرحله‌ای از شناخت است و این انسان بداند برای حفظ سلامتی نباید دست به آتش برد و بسوزد نیز مرحله‌ی دیگری از شناخت است. پس عارف هر دو را می‌داند. هم وجود را می‌شناسد و هم چه باید کرد را عالم است و به علم خود عمل می‌کند، پس صاحب قدرت می‌شود.
انسان در ذات خود هیچ ندارد و فقیر است و قدرت را از بیرون و با وصل شدن به یک منبع قدرت به دست می‌آورد. عارف کسی است که منبع لایزال علم و قدرت الهی متصل شده است، پس خودش هم قوی می‌گردد.
س 107: ساده و جامع توضیح دهید که قصد امام حسین (ع) از حرکت به سوی کوفه با این که نتایجش را می‌دانستند چه بود؟ 
 جواب: امام حسین (ع) بارها خود به وضوح علت حرکت را که «نجات اسلام و مسلمین» از گرداب هلاکت است بیان نموده‌اند که البته منظور فقط مسلمانان حجاز یا عراق آن موقع نبوده است، بلکه اسلام و مسلمین در تمامی قرون و اعصار.
وقتی اسلام تحریف می‌شود و از آن فقط یک پوسته‌ای باقی می‌ماند که آن را نیز به قول حضرت امیرالمؤمنین (ع) وارونه پوشیده‌اند، وقتی اسلام معاویه‌ای یا یزیدی (به قول امروز اسلام امریکایی) جایگزین اسلام ناب محمدی (ص) که همان اسلام ولایی است می‌شود، مردم مسلمان و نماز خوان یزید را امیرالمؤمنین نامیده و امام معصوم (ع) را خروج یافته از دین می‌نامند، و نماز جماعت به پا می‌دارند که پس از آن امام معصوم خود را بکشند و ...، بر امام که رسالت آگاه‌سازی و هدایت مردمان بر اساس دعوت الهی را برعهده‌ دارد لازم می‌آید که متناسب با شرایط، زمان، امکان، ضرورت و مصلحت حرکت نماید.
در چنین شرایطی لازم می‌آید که در یک روز، همه‌ی اسلام در یک سو و همه کفر و شرک و ظلم و جهالت (اگر چه به نام اسلام) در سوی دیگر به میدان آمده و واقعیت‌های خود را آشکار کنند تا بر مردمان در تمیز حق از باطل اتمام حجت شود.
اما راجع به این سؤال که «امام که می‌دانست»، توجه شود که چون برای بسیاری از مردم «مال و جان» مهم‌تر است، با این شؤال مواجه می‌شوند که اگر ایشان می‌دانست کشته می‌شود یا خاندانش به اسارت می‌روند و ...، پس چرا رفت؟ اما برای امام، انجام تکلیف مهم است و اتفاقاً چون می‌دانست که چه می‌شود رفت. او می‌دانست که چه وظیفه‌ای دارد و آثار این حرکت او در حفظ اسلام و بیداری اسلامی چه خواهد بود؟ لذا اقدام نمود.
در این خصوص قبلاً مطالب مبسوطی درج گردیده است که اگر کلمات مرتبطی چون «اگر امام حسین (ع) می‌دانست» یا «امام حسین» و ... در بخش جستجو درج و کلیک شود، قابل دسترسی و مطالعه خواهد بود.
س108: چرا در برخی آیات مدت خلقت زمین و آسمان‌ها شش روز و برخی دیگر دور بیان شده است؟ 
 جواب: در هفت آیه از آیات قرآن کریم، جمله « خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فی‏ سِتَّةِ أَیَّامٍ – آسمان‌ها و زمین را در شش روز خلق نمود» بیان گردیده است که از جمله‌ آیه‌ی مبارکه ذیل می‌باشد:
«الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما فی‏ سِتَّةِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ الرَّحْمنُ فَسْئَلْ بِهِ خَبیراً» (الفرقان، 59)
ترجمه: آن که آسمان‌ها و زمین را با هر چه میان آنها است در شش روز بیافرید و سپس به عرش پرداخت، خداى رحمان است. درباره او از شخصى رازدان (با خبر از غیب) بپرس.
در یک آیه قید شده است که زمین در دو روز خلق شده است:
«قُلْ أَ إِنَّکُمْ لَتَکْفُرُونَ بِالَّذی خَلَقَ الْأَرْضَ فی‏ یَوْمَیْنِ وَ تَجْعَلُونَ لَهُ أَنْداداً ذلِکَ رَبُّ الْعالَمینَ» (فصلت،9)
ترجمه: بگو راستى شما به خدایى کفر مى‏ورزید که زمین را در دو روز خلق کرد و براى او شریک‏ها قایل مى‏شوید با این که این خدا رب تمامى عوالم است؟
در یک آیه نیز قید شده که آسمان‌ها را در دو روز به هفت آسمان تقسیم کردیم و سپس امر هر یک را به آن وحی کردیم.
«فَقَضَئهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فىِ یَوْمَینْ‏ِ وَ أَوْحَى‏ فىِ کلُ‏ِّ سَمَاءٍ أَمْرَهَا  وَ زَیَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْیَا بِمَصَابِیحَ وَ حِفْظًا  ذَالِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ» (فصلت، 12)
ترجمه: پس آسمان‏ها را هفت عدد قرار داد آنهم در دو روز و امر هر آسمانى را در آن وحى کرد و ما آسمان دنیا را به فانوس‌هایى زینت دادیم ستارگانى که هم زینت آسمانند و هم حافظ آن، این است تقدیر خدایى که عزیز و داناست.
اینک برای روشن‌ شدن بحث به نکات ذیل توجه شود:
الف – اولین نکته آن که واژه‌ی «یوم» به معنای روز، الزاماً همیشه به معنای همان شبانه روز 24 ساعته که با گردش زمین به دور خورشید محاسبه می‌گردد نمی‌باشد. بدیهی است وقتی هنوز زمین و آسمان و خورشیدی خلق نشده بود، گردشی نیز وجود نداشت که این محاسبه جایگاهی داشته باشد. بلکه معنای «یوم – روز» در بسیاری از موارد، به ویژه وقتی سخن از خلقت یا روزهای عالم آخرت به میان می‌آید، «دوره» است. مثلاً یک دوره از خلقت یا دو دوره یا شش دوره و ممکن است هر دوره [به زمان ما] میلیون‌ها سال طول کشیده باشد. در زبان فارسی و دیگر زبان‌ها نیز همین گفتار متداول است، مثل این که بگوییم مردم یک روزی به کشاورزی اشتغال داشتند و یک روزی به صنعت. یا یک روز جنگ بود و روز دیگری صلح. یا بگوییم آدم یک روز فقیر می‌شود و یک روز ثروتمند و ... .
ب – نکته دوم آن که حتی در روخوانی‌ آیات قرآن کریم نیز توجه به معنا و مفهوم آن و تأمل در آن لازم است. چنان چه در آیات فوق مشاهده می‌شود، اصلاً چنین نبوده که مثلاً یک جا بفرماید: «زمین و آسمان‌ها را در شش روز خلق کردم» و در جای دیگری بفرماید در دو روز خلق کردم. بلکه موضوع هر آیه متفاوت است. در آیه‌‌ای فرمود: زمین و آسمان‌ها را در شش روز خلق کردم - در آیه‌ی دیگری می‌فرماید: زمین را در دو روز (دوره) خلق کردم و در آیه‌ی دیگری می‌فرماید: آسمان‌ها را (که ابتدا به صورت یک پارچه دود بود) در دور روز (دوره) به هفت آسمان تقسیم کردیم و امر هر یک را به آن وحی نمودم. و موضوع هر سه با یک دیگر متفاوت می‌باشد.
س 109: برای چه به این دنیا آمدیم و برای چه انسان‌ها قصد تخریب یک‌دیگر را می‌کنند؟ 
جواب: در میان مخلوقات الهی که همه تجلی ذات حق‌تعالی می‌باشند، انسان تجلی کامل یا همان موجود کامل است. البته به استعداد و نه به فعل. به همین علت امکان «رشد» دارد و باید مسیر تکامل را بپیماید تا به مقام خلیفة الهی نایل گردد.
این مسیر «انا لله و انا إلیه راجعون» است. یعنی مبدأ پیدایشش خداست، با «نفخت فیه من روحی» زنده می‌شود، تمامی عوالم را جهت کسب معرفت و شناخت طی می‌کند و به سوی او باز می‌گردد.
یکی از مراحل خلقت که پایین‌ترین و اسفل‌ترین مراتب وجود است، عالم ماده و جرم است که به آن «دنیا» که «دنی» است نیز گفته می‌شود.
پس انسان در بهترین اندازه‌ها آفریده شده و عوالم آفرینش را در یک سیر نزولی تا دنی‌ترین مرحله و یک سیر صعودی تا عالی‌ترین مرتبه سیر می‌نماید.
برای حیات دنیا و شناخت این مرتبه از خلقت و وجود، لازم است انسان از بدن مادی و نیازهای آن، که به‌ آنها «جسم و غرایض و نیازهای حیوانی‌اش» نیز گفته می‌شود، برخوردار باشد. لذا بدن و نفس نیز به او اعطا گردید و دستورات لازم برای چگونگی بهره‌وری بهینه در راستای رسیدن به هدف نیز به او داده شد.
اما برخی با فراموشی هدف «الله»، اصلیت خود را [انسان] فراموش کردند و خود را همین حیوان ناطق و حیات و عالم هستی را همین دنیای مادی دیدند. به همین دلیل فقط غرایض و رفتارهای حیوانی که درنده‌ خویی و به اصطلاح «تنازع بقا» به شکل جنگلی‌اش باشد، در آنها تجلی پیدا کرده است. لذا خداوند متعال نیز آنان را به خاطر این که از مرتبه‌ی حیوانی، به مراتب انسانی و ملکوتی صعود نکردند، حیوان نامید:
«وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ کَثیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ» (الأعراف، 179)
ترجمه: بسیارى از جن و انس را براى جهنم آفریده‏ایم، دل‏ها دارند که با آن فهم نمى‏کنند، چشم‏ها دارند که با آن نمى‏بینند، گوش‏ها دارند که با آن نمى‏شنون،د ایشان چون چارپایانند بلکه آنان گمراه‏ترند، ایشان همان غفلت‌زدگانند.
و به انسان متذکر شد که اگر مبدأ و هدف حقیقی را فراموش کنند، در نتیجه خود را فراموش خواهند کرد:
«وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ» (الحشر، 19)
ترجمه: و مانند آن کسانى مباشید که خدا را فراموش کردند و خدا هم خود آنان را از یاد خودشان ببرد و ایشان همان فاسقانند.
س110: شبهه کرده‌اند که اگر ما رأی دهیم و باز کسی را به مجلس بفرسیتم که 3000 میلیارد بدزدد،‌ مسئول بوده و در آخرت مؤاخذه می‌شویم، پس نباید رأی دهیم. 
جواب: همگان از دوست و دشمن به جایگاه و نقش برخورداری یک نظام از مجلسی قوی و مقتدر در تداوم ثبات که مستلزم شرکت گسترده‌ی مردم است آگاه هستند. لذا دشمنان برای ضد تبلیغ و جلوگیری از این حضور گسترده، به هر حیله‌ای متوسل می‌شوند، اگر چه به رغم بی‌اعتقادی به خدا، اسلام، قیامت و ...، سخن از معاد و مؤاخذه الهی در مقابل مسئولیت‌ها باشد.
حال به ساختار این شبهه و تحلیل آن می‌پردازیم:
اولاً: کلاهبرداری 3000 میلیاردی کار نماینده مجلس نبود و اصلاً کار یک شخص دولتی نیز نبود، بلکه کار یک تاجر کلاهبردار از بخش خصوصی بود. حال آیا می‌توان نتیجه گرفت که دیگر به بخش خصوصی اجازه‌ی فعالیت اقتصادی ندهیم، چون ممکن است دزدی کند و ما مسئول شویم؟
ثانیاً: بدیهی است اگر کسی دزد، فتنه‌گر،‌ جاسوس، یا به طور کلی فاسدی را بشناسد و مخصوصاً به او رأی دهد که با قدرتی که در مجلس می‌یابد، بیشتر و عمیق‌تر فتنه و فساد کند، البته مسئول بوده و در دنیا و آخرت نیز پاسخگوی خدا و خلق خدا خواهد بود و معذب می‌باشد. اما اگر به فرد صالحی رأی داد، اما او پس از رسیدن به قدرت به اصطلاح خودمان چپ کرد، رأی دهنده مسئول نیست. پس وظیفه داریم که با شناخت و بصیرت و دقت کاندیداهای مورد نظر را انتخاب کرده و رأی دهیم.
ثالثاً: عدم شرکت در انتخابات،‌ رأی مستقیم به میل و خواست امریکا، انگلیس، اسرائیل و اذناب داخلی‌شان است که قطعاً ظلم به این کشور و مردم است. حال آیا تبعیت از دشمن و گام برداشتن در تحقق اهداف او و رأی دادن به میل او مسئولیت ندارد و مورد مؤاخذه قرار نمی‌گیرد و مرتکب آن معذب نخواهد بود؟!
دقت کنیم که جنگ روانی و جنگ نرم نیز «جنگ» است و ما باید با بصیرت تمام «دشمن شناس» باشیم. جنگ نرم نیز استراتژی‌ها، تاکتیک‌ها و سلاح‌های خود را برای کشتار ما دارد و به قول حضرت امام خمینی‌(ره): «سلاح تبلیغات برّنده‌تر از سلاح جنگ است». بدیهی است اگر ما خودمان برای خودمان تصمیم نگیریم، دیگران برای ما تصمیم می‌گیرند و اگر خودمان سرنوشت خود را تقریر نکنیم، دیگران برایمان تقریر می‌کنند و دلشان برای ما نسوخته است. پس دوباره استثمار نخواهیم شد.
س 111: معنای این که می‌گویند: «زیارت ائمه علیهم‌السلام باید قلبی باشد» چیست؟  
جواب: قبل از پاسخ باید به این مهم توجه شود که اخیراً بسیار شنیده شده که برخی با به کارگیری بهانه‌هایی چون «زیارت باید قلبی باشد» - «زیارت عاشورا سنگین است» و ...،‌ مردم را از آنها پرهیز می‌دهند! حتی متأسفانه در میان مذهبی‌ها دیده و شنیده شده که می‌گویند: ذکر «لا إله الا الله» نگویید که مشکل‌ساز می‌شود و یا زیارت عاشورا نخوانید که بسیار سنگین است و یا زیارت نروید و زیارتنامه نخوانید، چرا باید قلبی باشد؟!». دقت شود که اینها همه ترفندهای شیطان‌پرستان است که عده‌ای عوام نیز باور می‌کنند.
اما پاسخ: نه تنها زیارت ائمه علیهم‌السلام، بلکه هر اظهار و اعلامی باید قلبی باشد و از لفظ به تنهای کاری بر نمی‌آید. به عنوان مثال: انسان در روز میلیون‌ها نفر را در خیابان‌ها می‌بیند، اما نامش را ملاقات یا زیارت نمی‌گذارد، چون قصد دیدن آنها را نکرده است و اصلاً نمی‌فهمد که چه کسانی را دیده است. اما یک موقع قصد می‌کند به دیدار کسی برود. لذا به محض این که کسی قصد دیدار یا زیارت می‌کند، نیت او قلبی می‌شود. و این مطلب خاص یا معضلی نیست که به آن بهانه بگویند: شما زیارت نرو یا زیارتنامه نخوان، چون باید قلبی باشد و تو چنین و چنانی. اینها همه القائات شیطانی و دستاویزهای منافق‌صفتان است.
یا به عنوان مثال: ما در فرهنگ خود عادت به تعارفاتی داریم که ممکن است با خواست قلبی ما مطابقت نداشته باشد. مثلاً دوستی به در خانه‌ی ما آمده و ما مرتب به او می‌گوییم: «بفرما داخل، اگر نیایی ناراحت می‌شوم» در حالی که در قلب خود می‌دانیم که اگر بیاید مزاحمت ایجاد می‌شود.
پس هر اظهار و اعلامی، به ویژه در زیارت باید قلبی باشد. یعنی وقتی سلام می‌دهد، واقعاً سلام بدهد و یا وقتی از دشمنان آنان اعلام برائت می‌کند، واقعاً محبت آنها را در دل نداشته باشد. که معمولاً همین‌طور هم هست.
س112: می‌گویند: آیه‌ی 106 از سوره‌ی یونس دلیل بر عدم جواز به «توسل» است. پاسخ با استناد به قرآن کریم چیست؟ 
 جواب: آیه مبارکه به شرح ذیل است:
«وَ لا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَنْفَعُکَ وَ لا یَضُرُّکَ فَإِنْ فَعَلْتَ فَإِنَّکَ إِذاً مِنَ الظَّالِمینَ» (یونس، 106)
ترجمه: و جز خدا چیزى را که بتو نفع و ضررى نمى‏رساند مخوان (پرستش منماى)، که اگر این عمل را انجام دهى از ستمکاران خواهى بود.
چنان چه مشهود و معلوم است، این آیه نه در اثبات توسل و نه در نفی آن      است. بلکه در ادامه‌ی آیه قبل که امر به رو کردن به دین حنیف (توحید) و پرهیز از شرک آمده و به إله و معبود گرفتن هر چیزی به غیر از خدا اشاره دارد. لذا اگر توسل و شفاعت جویی هر کسی از هر چیز یا کسی نیز خدا فرض کردن یا فعال مایشاء فرض نمودن و اله گرفتن او باشد، حتماً شرک است. و البته هیچ عاقل و مؤمنینی چنین نظری ندارد، و گرنه نامش عبادت و بندگی می‌شد و نه «توسل». بدیهی است که وسیله هیچ‌گاه هدف نیست.
دقت فرمایید که «توسل» یعنی وسیله جستن برای رسیدن به یک هدف و در عالم حیات هیچ امری (حتی یک جرعه آب نوشیدن) نیز بدون توسل به وسیله‌ها محقق نمی‌گردد. رشد، نیل به کمال و تقرب به خداوند متعال نیز مستثنای از این قاعده نیست. لذا خداوند متعال با صراحت تمام خطاب به مؤمنینی که او را هدف قرار داده‌اند فرمود:
«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسیلَةَ وَ جاهِدُوا فی‏ سَبیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (المائده - 35)
ترجمه: اى کسانى که ایمان آورده‏اید، از خدا بترسید و به سوى او وسیله بجویید و در راه او جهاد کنید باشد که شما رستگار شوید.
در خصوص توسل و شفاعت مباحث مبسوطی درج شده است که اگر در بخش جستجو هر یک از این واژه‌ها یا کلمات مربوط را وارد و کلیک نمایید، در دسترس قرار می‌گیرد.
س 113: چرا به رغم نیاز مبرم، این سایت را در سطح گسترده، به ویژه در میان جوانان و دانشجویان معرفی و تبلیغ نمی‌کنید؟ 
جواب: نیاز مبرم به معرفی و تبلیغ این پایگاه و کلیه‌ی پایگاه‌های پاسخگویی به سؤالات و شبهات به ویژه برای جوانان عزیز و دانشجویان محترم مبرهن است و استقبال گسترده و مطلوب کاربران گرامی از این پایگاه [ایکس – شبهه] نیز این ضرورت را مضاعف می‌نماید. اما همان‌طور که مکرر بیان گردید، خوشبختانه این پایگاه به هیچ سازمان یا نهادی یا جریانی، اعم از دولتی و خصوصی وابسته نیست و کاملاً به صورت مستقل توسط کارشناسان اداره می‌شود و متأسفانه حمایت از فعالیت‌های خودجوش علمی یا فرهنگی نیز به هیچ وجه صورت نمی‌پذیرد [یا ما نیز بلد نیستیم که به کجا و چگونه مراجعه کنیم؟]، همین امر سبب می‌گردد که توان و بنیه‌ی مالی برای اطلاع‌رسانی و تبلیغ – چه کم و چه گسترده – ضعیف باشد. لذا همیشه از کاربران گرامی درخواست نموده‌ایم که این بخش از مسئولیت را آنان بر عهده گیرند و با معرفی سایت در سایت‌ها، وبلاگ‌ها و یا در پیام‌های کوتاه، ایمیل‌ها و گفتگوها در رفع این نقیصه یاری نمایند.
س 114: چرا در زیارت وارث، «یا وارث فاطمة الزهزاء» گفته نشده است؟ 
 جواب: در هر زیارتی و نیز هر فرازی در یک زیارت، از منظری به امام (ع) توجه شده و معارفی را منتقل می‌نماید. به عنوان مثال در زیارات ائمه و امام حسین (ع)، بسیار از مقامات و مناقب آنها سخن رفته است، اما در زیارت عاشورا چنین نیست. چرا که زیارت عاشورا یعنی زیارت امام (ع) در موقعیت عاشورا. در چنین موقعیتی که دشمن در مقابل قرار گرفته است، زایر باید به هنگام حضور، سریعاً اعلام مواضع کند و جهت و جناح خود و به اصطلاح امروزی خط خود را مشخص نماید. لذا در زیارت عاشورا از ابتدا تا انتها، زائر از خودش و از مواضع خودش می‌گوید. از «انی» و «منی» می‌گوید.
در زیارت وارث نیز ابتدا به امام (ع) از منظر وصایت و وراثت در مقوله‌ی نبوت، ولایت و امامت توجه دارد، چرا که او [امام] وارث و وصی انبیاء و اوصیای الهی است. لذا از حضرت آدم (ع) شروع می‌کند و به ختم نبوت می‌رسد و سپس به «السلام علیک یا وارث امیرالمؤمنین»، یعنی پایان نبوت و آغاز امامت ختم می‌کند و حتی مثلاً «یا وارث الحسن المجتبی علیه‌السلام» نیز ندارد. یعنی نبوت و رسالتی که با حضرت آدم (ع) آغاز شد و با حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه و آله ختم گردید، در امامت سریان یافت و امام حسین (ع) وارث و وصی آن است. بدیهی است که در مقوله‌ی نبوت و وصایت که امامت دین و امت را بر عهده دارد، وراثتی از حضرت فاطمه زهراء علیها‌السلام وجود ندارد. اما هنگامی که [در فراز بعدی] به نَسَب آن حضرت توجه دارد، «السلام علیک یابن فاطمة‌الزهزاء» بیان می‌گردد.
س 115: پرداختن به حالاتی چون غم، خشم، شهوت و ... که در روانکاوی امروزه مطرح است و بیرون کشیدن خشم و امثال آن جایز است؟ 
 جواب: متأسفانه باید اذعان نمود که امروزه روانکاوی، روانشناسی، مشاوره روانی و ... نیز به یکی از ابزارهای کاسبی از یک سو و جریان‌سازی و ترویج ناهنجاری‌های رفتاری و اخلاقی از سوی دیگر مبدل گردیده است. لذا اولاً نباید به محض احساس یا درک هر حالتی گمان نمود که لابد نیاز به روانکاوی یا معالجه هست و در صورت احساس نیاز نیز نباید به هر متخصص ناشناخته‌ای مراجعه نمود. چرا که روانکاوی مانند بیماری‌های کلیوی یا عفونی یا غدد و ... نیست که یک علم محرض داشته باشد و علوم روانشناسی ما نیز بیشتر مبتنی بر نظریاتی است که در غرب صادر شده و هنوز به عنوان علم تثبیت نشده است.
ما با کاربرانی مواجه شدیم که متأسفانه برخی به اصطلاح مشاوران یا روانکارانی که در واقع رمال یا عامل هستند، آنها را به انحراف دعوت کرده‌اند. به زنی که با همسرش مشکل دارد و نمی‌تواند ارتباط خوبی برقرار کند، پیشنهاد دوست گرفتن می‌دهند و یا ... .
دقت فرمایید که غم – خشم – شهوت – کینه – حرص ... و کلاً تمامی حالاتی که در وجود ما هست، لازمه‌ی حیات ماست و همه را خداوند در وجودمان به ودیعه گذاشته است، پس طبعاً و بی‌تردید نه تنها هیچ کدام بد نیست، بلکه سبب تکامل است. منتهی باید هر کدام به جای خودش و به طرز صحیح مورد استفاده قرار گیرد و احکام به همین دلیل وضع شده است.
بیرون کشیدن خشم از وجود معنا ندارد و اصلاً ممکن نیست. یا مثل این می‌ماند که بینایی را از کسی بگیرد. انسان یعنی «حب و بغض» - یعنی «دوست داشتن و بد آمدن» - یعنی «صمیمیت و دشمنی» در همه‌ی زمینه‌ها. کسی که علم را دوست دارد، نسبت به جهل دشمن است، کسی که سلامتی را دوست دارد، نسبت به بیماری بغض دارد، کسی که غنا و توانگری و قوت را دوست دارد، از ضعف و ناتوانی بدش می‌آید و اینها همه ضرورت خشم را ایجاب می‌کند. شهوت نیز هم چنین است، حرص و طمع نیز لازم است. قرآن می‌فرماید که پیامبر اکرم (ص) نسبت به ایمان شما حریص است. پس باید این حرص در وجودش باشد. منتهی چنان چه بیان شد، هر حالت یا توان یا نیازی باید به موقع و صحیح مورد استفاده قرار گیرد. لذا فریب این رمال‌های مدرن را نباید خورد. و البته ساحت پزشکان و متخصصین متبحر و متعهد به دور از این ناجوانمردی‌ها می‌باشد.
س 116: می‌گویند اگر «دین‌» نبود، این همه جنگ و خونریزی [از جنگ‌های صلیبی گرفته تا یوگسلاوی و ...] نیز به نام دین هم نبود. جنگ‌هایی که تندروها راه‌انداختند؟! 
جواب: به چه حیل برای رد دین متوسل می‌شوند؟!! واقعاً چقدر کار می‌کنند؟!! کاش دیندارها نیز این قدر کار می‌کردند. این همه جنگ را برای کشتن دیندارها [البته بیشتر مسلمین] و اشغال سرزمین‌های آنها به راه‌انداختند، بعد هم تقصیر را به گردن دین می‌اندازند و می‌گویند، اگر دین نبود، جنگی هم نبود. در واقع می‌خواهند بگویند که چرا به خاطر دینداری به ما زحمت می‌دهید، بدون زحمت خودکشی کنید و عبد و عبید ما شوید.
تا امروز که شیوخ عرب بر مردمشان حاکم بودند و نفت و سایر ذخایر و ثروت‌ کشورهایشان را به بی‌دینان تقدیم می‌کردند، هیچ دینی بد نبود به غیر از اسلام نابی که در جمهوری اسلامی ایران برقرار است، اما حالا که بیداری اسلامی خودنمایی می‌کند و آنها را به زحمت مضاعف انداخته، مطلق دین بد شده است؟! و سبب جنگ و خونریزی توسط تندروها [که منظور انقلابیون می‌باشد] گردیده است؟!
دقت فرمایید اگر چه همان جنگ‌ها را نیز بی‌دین‌ها به نام دین به راه انداختند - حتی سه جنگ صلیبی را نیز غربی‌ها به نام صلیبیون علیه مسلمانان به  راه‌انداختند، ولی چون ابزار قدرت و بوق‌های تبلیغاتی به دست آنان است، به نام مسیحیت و ارامنه مظلوم نمایی می‌کنند. چنان چه جرج بوش بی‌دین نیز اعلام آغاز مجدد جنگ‌های صلیبی را نمود – جنگ صرب‌ها علیه بوسنی هرزگوین که نمی‌خواهند حتی نامش را بیاورند و به اینجا که می‌رسد، یوگسلاوی می‌گویند نیز یک طرح کلان برای نسل‌کشی مسلمانان در این سرزمین بود.
الحمدلله بی‌دین‌هایی که حتی نام دین را هم نیاورده و نمی‌آورند و به صورت صریح و علنی نیز با دین مخالف می‌کنند، روی آنها را نیز سفید کردند. چنگیز - هیتلر - موسیلینی - استالین - لنین - جان اف کندی - جانسون - نیکسون - آیزنهاور - موشه‌دایان - گلدامایر – تونی بلر - کوردون ... کارتر، بوش پدر - بوش پسر - اوباما - سارکوزی - مرکل و ...، که بزرگ‌ترین جنگ‌های عالم را به راه انداخته و می‌اندازند، کدام یک دیندار بوده یا حتی به نام دین جنگ به راه‌انداخته و آدم‌کشی و قتل عام کرده‌اند؟!
آیا همین القاعده و سایر گروهک‌های تروریستی مانند منافقین و ... نیز نیروهای سیا نبوده و نیستند؟ پس هر چه جنایت در دنیا می‌شود، از همین بی‌دینی است. که البته با بیداری مردم سرتاسر دنیا و به ویژه مسلمانان جهان ریشه‌کن خواهد شد. «و لو کره المشرکون – اگر چه مشرکان را خوش نیاید».
بدیهی است کسانی که چنین می‌گویند، یا به عمرشان صحفه‌ای از تاریخ گذشته و نیز معاصر را نخوانده‌اند و اصلاً اخبار روز را هم نمی‌شنوند و یا خود را به نادانی زده و برای همان بی‌دینان سربازی می‌کنند و چون نه تنها هیچ وقت قبول ندارند که مطالعه‌ای نداشته و چیزی نمی‌دانند، بلکه همیشه مدعی روشنفکری و علم و مطالعه هستند، احتمال قرار گرفتن در قسم دوم قریب‌تر است.
س 117: در مورد پخش تک خوانی زن، گفته‌اند مقام معظم رهبری  آن را جایز دانسته‌اند و امام (ره) نیز هر موسیقی که از صدا و سیما پخش شود را جایز دانسته‌اند؟ 
 جواب: هیچ کدام از موارد مطروحه در سؤال به این شکلی که کلی‌گویی می‌کنند صحیح نیست. در استفتاء از مرجع، هم باید به ساختار طرح سؤال دقت نمود و هم به پاسخ مرجع تقلید. چرا که مرجع دقیقاً پاسخ سؤال طرح شده را می‌دهد و نمی‌توان آن پاسخ را به صورت کلی به هر موضوعی که متفاوت است تعمیم داد. و مهم است که فرد مسلمان و مؤمن، اگر فعل حرامی را دوست دارد، در راه خدا از آن پرهیز نماید، نه این که به دنبال بهانه برای توجیه باشد و از سر خود به دیگران نیز بگوید که مراجع جایز شمرده‌اند! در مسئله‌ی مذکور از مقام معظم رهبری، حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای چنین سؤال شده است:
س 118: گوش‌دادن به صداى زن هنگامى که شعر و غیر آن را با آهنگ و ترجیع مى‏خواند اعم از اینکه شنونده، جوان باشد یاخیر، مذکر باشد یا مؤنث چه حکمى دارد؟ و اگر آن زن از محارم باشد، حکم آن چیست؟
و ایشان فرمودند:
ج: اگر صداى زن به‌صورت غنا نباشد و گوش‌دادن به صداى او هم به قصد لذت و ریبه نباشد و مفسده‏اى هم بر آن مترتّب نگردد، اشکال ندارد و فرقى بین موارد فوق نیست.
دقت شود که در این پاسخ چهار شرط «اگر» قید شده است. پس اگر آن تک خوانی [چه زن و چه مرد] از مصادیق غنا باشد، حتی اگر سه شرط دیگر هم مترتب نباشد، حرام می‌شود. و همین‌طور است هر یک از شروط دیگر. و در تعریف غنا می‌فرمایند: «غنا عبارت است از صداى انسان در صورتى که با ترجیع و طرب همراه بوده و مناسب مجالس لهو و گناه باشد که خواندن به این صورت و گوش‌دادن به آن حرام است – مسئله‌ی 1133». پس اگر زن همراه با موسیقی‌ای که شاید از مصادیق طرب باشد، آوازی خواند که به خاطر چهچه زدنش (مثل مستان سلامت می‌کنند که از رادیو جوان پخش شد) مصداق ترجیع و بالتبع غنا شد و ...، بعید است جایی برای توجیه داشته باشد.
اما در خصوص موسیقی‌هایی که از صدا و سیما پخش می‌شود و این که امام (ره) همه‌ی آنها را جایز شمرده‌اند، مقام معظم رهبری، این ادعا را کذب و افترا به امام راحل (ره) قلمداد نموده‌اند. عین استفتاء و پاسخ به شرح ذیل است:
س 119: موسیقى که از رادیو و تلویزیون جمهورى اسلامى پخش مى‏شود، چه حکمى دارد؟ آیا این گفته که حضرت امام (قدّس سره) موسیقى را به‌طور مطلق حلال اعلام کرده‏اند، صحیح است؟
ج: نسبت حلال دانستن موسیقى به‌طور مطلق به راحل عظیم الشأن حضرت امام خمینى(قدّس سرّه) کذب و افتراء است. امام(قدّس سرّه) معتقد به حرمت موسیقى مطرب و لهوى مناسب با مجالس لهو و معصیت بودند و نظر ما هم همین است، ولى اختلاف در دیدگاهها از تشخیص موضوع نشأت مى‏گیرد زیرا تشخیص موضوع موکول به نظر خود مکلّف است. گاهى نظر نوازنده با نظر شنونده تفاوت پیدا مى‏کند که در این صورت موسیقى که به تشخیص مکلّف لهو و مناسب با مجالس گناه است بر او گوش‌دادن به آن حرام مى‏باشد و امّا صداهاى مشکوک محکوم به حلیّت هستند و پخش از رادیو و تلویزیون به تنهایى دلیل شرعى بر مباح و حلال بودن آنها محسوب نمى‏شود.
س 120: کسی که به جهان اخرت ایمان ندارد، پاداش و مجازات اعمال خوب و بدش چگونه است؟ 
جواب: خداوند متعال عالم آخرت را که تداوم عالم دنیاست، بر اساس اعتقادات و ایمان خلایقش نیافریده است که در صورت شناخت، باور و ایمان آنها تحقق یابد و در صورت عدم شناخت و ایمان‌شان تحقق نیابد و یا فقط برای کسانی محقق گردد که به آن ایمان دارند. بلکه قیامت برپا خواهد شد و همگان در آن حضور یافته و به نتایج اعمال خود می‌رسند. لذا شناخت، باور و ایمان یا عدم آن نقشی در چگونگی آخرت نخواهد داشت. چنان چه شناخت خورشید و خواص و آثار آن یا عدم شناخت یا لج کردن و قهر کردن با آن، تغییری در خورشید ایجاد نمی‌نماید.
نکته‌ی مهم دیگر آن که همگان [از مؤمن تا کافر] خلایق و بندگان خداوند متعال هستند و خداوند متعال رحمان، رحیم، حکیم، علیم، بصیر،‌سمیع و عادل است، پس به هیچ یک از بندگانش،‌ اگر چه شقی‌ترین آنها باشد، ذره‌ای ظلم نمی‌نماید که اساساً از خداوند متعال ظلم صادر نمی‌شود. پس هر کس به نتیجه‌ی اعمال خود می‌‌رسد.
بدیهی است که عمل بد، نتیجه‌ی خود را در دنیا و آخرت دارد. خود سوزی، خود سوزی است، از ناحیه‌ی هرکس که صورت بپذیرد. چه به آتش و سوزانندگی اعتقاد داشته باشد و یا نداشته باشد. اما عمل خوب همیشه به غیر از نتیجه،‌ پاداش اضافه از ناحیه‌ی خداوند متعال هم دارد. اما پاداش از کسی گرفته می‌شود که برای او کاری انجام شده باشد.
در نتیجه کفاری که عمل خوب می‌کنند، در همین دنیا پاداش خود را می‌گیرند، چرا که برای دنیا کار می‌کنند. و این پاداش دنیایی را هم خداوند متعال عنایت می‌فرماید نه کس دیگری. و اگر عمل خوب آنها مستلزم پاداش اخروی نیز باشد، در قالب کاهش عذاب و ...، از آن نیز برخوردار می‌گردند و به کسی ظلمی نمی‌شود.
پیش از این پاسخ مبسوطی در این زمینه به سؤال ذیل داده شده است که لطفاً مطالعه نمایید.
سرنوشت افرادی هم چون ادیسون که فاقد ولایت و امامت بوده‌اند و در ضمن خدماتی به   جامعه بشری نموده‌اند در آخرت چیست؟
س 121: منظور آیه قرآن از روی زمین به آرامی راه‌ رفتن عبادالرحمن چیست؟ 
جواب: متن آیه‌ی مبارکه و ترجمه‌ آن به شرح ذیل است:
«وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً (الفرقان، 63)
ترجمه: بندگان خاص خداى رحمان آن کسانند که با وقار و با تواضع بر زمین راه مى‏روند و چون جهالت پیشگان، خطابشان کنند سلام [سخن ملایم] گویند.
آیات قبل به تکبر  و تفخر کفار که در ضمن چون جاهلند کافر باقی مانده‌اند اشاره دارد و دز این آیه به صفات مؤمنین که درست نقطه‌ی مقابل آنها هستند اشاره می‌نماید.
مؤمن واقعی،‌ چون علم و ایمان دارد، چون نگاهش به دنیا و اهل دنیا و متاع دنیا ... و هم چنین به آخرت و حیات پس از مرگ متفاوت و واقع‌بینانه است، نه تنها هیچ دلیلی برای تفخر و تکبر به خاطر علم، ایمان، مقام، ثروت و قدرت بیشتر بر دیگران نمی‌یابد، بلکه می‌داند که عالم محضر خداست و هر فضیلتی به او داده شده است،‌ باید اسباب و وسائل رشد بیشتر قرار گیرند و نه اسباب تفخر و تکبر. لذا مشی و زندگی او (راه رفتن در زمین) متواضعانه است و با جاهل نیز جدل نمی‌کند، بلکه ضمن آن که به آرامی از او و خطا یا اهانتش می‌گذرد، برایش امید سلامت فکر و عمل و ایمان دارد.
خود بزرگ‌بینی، خود ابر قدرت بینی، بی‌احترام به دیگران، تضییع حقوق دیگران، دستبرد و چپاول اموال دیگران، ظلم به دیگران، مباح دانستن جان و مال دیگران و ...، همه نمودهای تکبر کفار است که در مؤمنین وجود ندارد.
س 122 (پاکستان – کراچی): می‌گویند: کسانی که امام حسین (ع) را به کوفه دعوت کردند، شیعه بودند و اکنون ماتم می‌کنند؟ 
جواب: همیشه قبل از پاسخ به نیت و قصد سؤال کننده نیز توجه نمایید. به عنوان مثال در سؤال فوق چه چیزی را مخالف است یا زیر سؤال می‌برد؟ آیا با امام حسین (ع) مخالفتی دارد؟ آیا با شیعه مخالف است؟ آیا با عزاداری مخالف است و این خلط مبحث را بهانه کرده است؟ و ... ؟!
در هر حال پاسخ این است که شیعه و سنی در آن زمان بدین شکلی که اکنون به عنوان دو مذهب مطرح است، مطرح نبوده است و این شکل از زمان ابوحنیفه که اهل سنت به او «امام اعظم» می‌گویند و اولین مذهب اهل سنت [حنفی] را پایه‌گذاری کرد و خود دو سالی نزد امام صادق (ع) درسی خوانده بود، سازمان یافت.
در آن زمان «شیعه» که از زمان پیامبر اکرم (ص) به طرفداران امیر المؤمنین علی علیه‌السلام گفته می‌شد و سنی که به طرفداران سقیفه و حکومت خلفا گفته می‌شود، فقط دو جریان سیاسی بودند. مثل الآن که جریانات سیاسی متفاوتی وجود دارد و همه نیز دم از اسلام می‌زنند.
در آن زمان مسلمانان از خلافت امام علی (ع) طرفدارای نکردند، لذا سه خلیفه قبل از او به حکومت رسیدند. بعد خواهان حکومت علی (ع) شدند و او کوفه را مرکز حکومت قرار داد. بعد وی را ترور کردند. پس از آن جمع کثیری به دنبال دنیا رفتند و اسلام معاویه‌ای را بیشتر پسندیدند (مثل طرفداران اسلام امریکایی امروز در جهان اسلام) و عده‌ای نیز در کوفه که حکومت علی (ع) را تجربه کرده بودند، از فرزندش خواستند که بیاید و حکومت کنند و سپس عهد شکنی کردند. پس ربطی به «شیعه» ندارد.
شیعیان از ابتدا تا کنون کسانی هستند که به ولایت، امامت، عصمت و ضرورت حکومت 12 امام معتقد بوده و هستند و به همین دلیل منتظرین ظهور و حکومت امام معصوم (ع) نیز نامیده می‌شوند. اگر چه غفلت مردمانی در زمان گذشته، دلیلی برای بیدار نبودن مردم مسلمان امروز نمی‌باشد. مثلاً اگر مردم پاکستان یا ... در گذشته غفلت کرده و اجازه‌ی سلطه‌ی انگلیس به کشورشان را دادند، مردم امروز نباید هوشیار و مخالف و ناراحت گذشته شومشان باشند؟! آیا می‌شود امروز به ملت‌های بیدار شده معترض شد که چون دو قرن گذشته خواب بودید، پس نباید بیدار شوید؟! اگر چه شیعه‌ی واقعی همیشه بیدار و بصیر است.
س 123: چرا به کسانی که [مثل شهید محمدی]، شهید می‌گویند، آنها که در جبهه و جنگ نبودند؟ 
جواب: شهید الزاماً به کسی نمی‌گویند که در جبهه‌ها‌ی جنگ سخت حضور داشته و به دست دشمن کشته شده باشد. حتی شهادت به این نیست که حتماً کسی کشته شود. بلکه هر کس که در راه خدا حرکت و جهاد کند و در این حرکت و جهاد خود بمیرد و یا کشته شود، شهید است. لذا خداوند متعال که در مورد کشته شدگان راهش می‌فرماید:
«وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» (169)
ترجمه: البته نپندارید آنان که در راه خدا کشته شده‌اند، مرده‏اند بلکه زنده به حیات ابدى شدند و در نزد خدا متنعم خواهند بود.
در مورد سایرینی که در راه خدا حرکت و جهاد کرده‌اند، اما الزاماً در جنگ نبوده و کشته نشده و مرگ طبیعی رفته‌اند نیز می‌فرماید:
«وَ الَّذینَ هاجَرُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ ثُمَّ قُتِلُوا أَوْ ماتُوا لَیَرْزُقَنَّهُمُ اللَّهُ رِزْقاً حَسَناً وَ إِنَّ اللَّهَ لَهُوَ خَیْرُ الرَّازِقینَ» (الحج، 58)
ترجمه: و کسانى که در راه خدا هجرت کرده پس از آن کشته شده یا مردند خدایشان روزى دهد، روزى نیکو که خدا بهترین روزى دهندگان است.‏
پس اصل، هدف گرفتن خدا، حرکت در راه او و جهاد «تلاش مبارزه‌گونه که از روز طبع با دشمن انجام می‌پذیرد» می‌باشد، خواه در جنگ سخت و جبهه، خواه در جنگ نرم، خواه در جنگ علمی، جنگ اقتصادی، جنگ روانی ... . و هر کس در این حرکت و جهاد کشته شود یا بمیرد «شهید» است، چه رسد به دانشمندان یا کسانی که به خاطر حرکت جهادگونه‌شان مورد هدف و ترور دشمن قرار گرفته و خونشان ریخته می‌شود.
س124: نمی‌فهمم انتظار ظهور [یا فرج] یعنی چه؟ 
جواب: انتظار ظهور [یا فرج]، یعنی آماده سازی خود برای آن چه قرار است واقع شود. چنان چه هر نوع انتظاری همین معنا را دارد. به عنوان مثال کسی انتظار قبول شدن در یک امتحان درسی را دارد، که با انجام مطالعات لازم، آمادگی قبولی را در خود ایجاد می‌نماید، در واقع منتظر قبولی اوست. کسی می‌تواند انتظار گشایش رزق حلال داشته باشد، که هر آن چه از دستش بر می‌آید [از دعا گرفته تا کار و تلاش] در این زمینه انجام داده باشد. پس اگر کسی نداند که چرا زنده است و زندگی می‌کند و به گمانش زندگی همین ارتزاق بدن مادی و رفع حوایج آن باشد و نفهمد به کجا می‌رود، نفهمد چه استعدادهایی دارد، نفهمد چه موانعی در راه شکوفایی استعدادهایش قرار دارد و ...، نمی‌فهمد که ظهور یعنی چه و نیز نمی‌فهمد که «انتظار ظهور» یعنی چه؟ اگر ظهور تحقق همه‌ی استعدادهای فردی و اجتماعی بشر است، انتظار ظهور نیز کار و تلاش فردی و اجتماعی در این جهت است.
انتظار فرج، همان‌طور که از نامش پیداست، انتظار گشایش است. چه کسی به جز آن که گره و کار فروبسته‌ای را می‌داند، انتظار گشایش آن را دارد؟
البته در این معنا نباید خودبین و خودپسند بود. چرا که اگر راه رشد در جهان مسدود شده باشد، هیچ کس را مفری نیست و اگر جهل و ظلم مستولی شده باشد، هیچ کس در امان نیست، پس انسان عاقل و مؤمن به دنبال گشایش کار فروبسته‌ی همه‌ی جهان بشریت است، لذا خود را برای آن آماده می‌کند. شرایط را مهیا و زمینه‌ را مساعد می‌گرداند. به این می‌گویند: انتظار ظهور یا گشایش. و البته انسان باید بداند که این گره به دست چه کسی گشایش می‌یابد، وگرنه به امید فرج به هر دعوتی لبیک می‌گوید، هر ادعایی را می‌پذیرد و به هر وسیله‌ای متمسک و متوسل می‌شود و گره روی گره می‌اندازد.
مؤمن، منتظر بیداری مردم و آمادگی پذیرش آنها در ظهور و حکومت ولی خداست، لذا سعی دارد خود بیدار باشد و دیگران را بیدار کند. خود رشد یابد و دیگران را ارشاد کند. خود عالم شود و به دیگران تعلیم دهد. خود عبد و بنده‌ی خدا باشد و دیگران را دعوت کند و امر به معروف و نهی از منکر نماید.
س 125: رابطه‌ی هدف خلقت با ظهور و حکومت حضرت مهدی (عج) چیست؟ 
جواب: اگر چه این مبحث بسیار گسترده است و باید از ابعاد و در موضوعات متفاوت مورد بحث و تحلیل قرار گیرد، اما به صورت خلاصه و اشاره مطالب ذیل ایفاد می‌گردد:
تردیدی نیست که هدف از خلقت و به ویژه خلقت انسان، سیر در اسماء (نشانه‌ها)ی الهی (عوالم خلقت) و معرفت و شناخت آنها به منظور «رشد و تقرب کمال» است. و اگر فرمود: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ - و من جن و انس را نیافریدم مگر براى اینکه عبادتم کنند - (الذاریات - 56)» تأکید بر همین معناست. چرا که انسان به سوی هدف خود می‌رود و عبد و در نتیجه بنده‌ی او می‌شود و کسی به کمال می‌رسد که هدفش «الله جل جلاله» باشد. چون ما بقی همه مخلوق و ناقص هستند.
در هدف بودن «تقرب به کمال» برای خلقت، هیچ کس شکی ندارد و نمی‌تواند داشته باشد، چرا که خود شاهد است که هر حرکتی [اعم از خوب و بد] به منظور دستیابی به کمالی صورت می‌پذیرد و همه‌ی خطاها نیز فقط به خاطر خطا در انتخاب مصداق کمال است.
اما، توجه به این نکته ضروری است که در سیر کمالی، انسان تنها نیست. او در عالمی زندگی می‌کند که همه‌ی اجزای آن به هم پیوسته و مرتبط هستند و هیچ خلائی وجود ندارد. پس اگر خللی در سیر تکاملی پیش آید، به همه‌ی اجزای خلقت تسری می‌یابد و مانع از رشد و کمال می‌شود.
حکومت بر اساس علم و عدل، از ضروریات اجتناب ناپذیر امکان تکامل است. خداوند معصومین (ع) را به عنوان انسان کامل رهبر قرار داد و کمال انسان در پذیرش آنها و تبعیت است. اما انسان‌هایی در برهه‌هایی طغیان کرده و راه رشد و کمال را مسدود کردند. ولی این دلیل نمی‌شو که بتوانند بر خدا و حکمت‌ و قدرت الهی مستولی شوند. لذا انسان در افت و خیزهای رشد خود به جایی می‌رسد که با ناامیدی از مکاتب و نظریه‌ها و ...، خود خواهان حکومت عدل الهی می‌گردد. و ظهور حضرت و حکومت ایشان آن خواست عمومی را که منطبق با حکمت خلقت است، محقق می‌گرداند.
س126: مگر عاشورا حدود 1400 پیش نبوده، پس چرا باید امروزه عزاداری کنیم؟ 
جواب: نه عزاداری باید دارد و نه جشن و شادی. فطرت آدمی بر «حب و بغض» است. آدمیان چیزهایی را دوست دارند «حب» و از چیزهایی بدشان می‌آید «بغض». و «محبت» موتور یا همان انگیزه‌ی حرکت است و هر کس تلاش می‌کند تا به محبوب خود [هر چه که باشد] برسد.
در این راستا آدمی به آن چه به محبوب مربوط یا متصل است یا سبب رسیدن می‌شود محبت پیدا کرده و حتی عشق می‌ورزد و با آن چه او را دور گرداند یا مانع رسیدن گردد دشمن است و بغض می‌ورزد.
بالتبع در این سیر هر رسیدنی سبب خوشحالی و هر فراقی سبب غصه و اندوه می‌گردد. لذا آدمیان در هر لحظه در حال جشن و شادی از یک سو و غصه و غم و تألم از سوی دیگر هستند و محبت به امام حسین (ع) برای دوستداران ایشان نیز از این قاعده مسثنی نیست.
مضافاً بر این که همه‌ی حوادث آثار و تبعاتی دارند. گاه آثار و تبعات آنها کوتاه مدت است و گاه بلند مدت. مثل این که تولدی در 20 یا 20 یا 60 پیش حادث شده است، اما این فرد هنوز زنده است و آثار و تبعات آن حادثه هم چنان بر او مترتب است.
بدیهی است برای کسی خدا، اسلام، قرآن، ولایت، امامت و امام حسین علیه‌السلام در زندگی‌اش [به عنوان هدف، محبوب، انگیزه‌ی حرکت و ...] نقش دارد، حادثه، آثار و تبعات آن منقطع نشده و هم چنان ادامه دارد، اما برای کسی که کاری با اسلام، ولایت، امامت یا امام حسین (ع) ندارد، حادثه‌ی عاشورا نیز مقطعی بوده و در آن زمان به پایان رسیده است.
س 127: به چه استنادی (از شرع) رهبر حکومت اسلامی باید یک شخص روحانی باشد و چرا نمی‌شود یک دانشمند و یا عالمی که لباس روحانیت بر تن ندارد رهبر باشد؟  
جواب: بدیهی است که «لباس» شرط نیست. اگر دانشمند، فقیه و مجتهدی لباس شخصی بپوشد از شخصیت، علم و تقوای او کاسته نمی‌شود و اگر جاهل، فاسق یا فاجری لباس روحانیت بپوشد، چیزی به شخصیت او اضافه نمی‌گردد.
ولی امر «اعم از معصوم (ع) یا غیر معصوم» هر چه بپوشد، ولی امر است. چنان چه پیامبر اکرم (ص) و ائمه‌ی اطهار (ع) نیز لباس‌های متفاوتی می‌پوشیدند.
به طور قطع وقتی «ولی امر» یا یک فقیه، لباس روحانیت را از تن خارج می‌کند، از ولایت یا فقاهت ساقط نمی‌گردد، چنان چه یک مهندس ساختمان یا پزشک، به هنگام تغییر لباس از علم و تخصص‌اش خارج نمی‌گردد.
اولین شرط ولی‌فقیه، چنان چه از نامش پیداست، علم، فقاهت و اجتهاد است و معمولاً فقها و مجتهدین در کسوت روحانیت هستند. البته فقط میزان تحصیلات و رتبه‌ی علمی شرط نیست، بلکه شروط دیگری نیز مانند: بصیرت، توانمندی، اشتهار به صیانت نفس و برخورداری از جمیع شرایط، مقبولیت و محبوبیت نیز لازم است و به همین دلیل از بین فقها و مجتهدین یکی انتخاب می‌شود. و مردم نیز غیر روحانی را بر این مقام نمی‌پسندند.

سوال 128: آیا دیدن تصاویر زنان برهنه و نیمه برهنه در فیلمهاى سینمایى و غیر آن، در صورتى که آنان را نشناسیم، جایز است؟
ج: نگاه‏کردن به فیلم‏ها و تصاویر، حکم نگاه‏کردن به اجنبى را ندارد و در صورتى که از روى شهوت و ریبه نباشد و مفسده‏اى هم بر آن مترتب نشود، شرعاً اشکال ندارد ولى با توجه به اینکه دیدن تصویر برهنه‏اى که شهوت برانگیز است، غالباً از روى شهوت بوده و به همین دلیل مقدمه ارتکاب گناه مى‏باشد، بنا بر این دیدن آنها حرام است.

منبع:ایکس شبهه

قسمت اول را از اینجا کلیک کنید




ادامه مطلب ...

موضوع مطلب :

پیوندها
لوگو
در اینجا می توانید خبرهای داغ سیاسی فراجناحی را بخوانید...علیرضااحسانی نیا
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 2893
  • بازدید دیروز: 3588
  • کل بازدیدها: 9453478