سفارش تبلیغ
صبا
 
پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار
علیرضااحسانی نیا
درباره وبلاگ


در اینجا می توانید خبرهای داغ سیاسی فراجناحی را بخوانید...علیرضااحسانی نیا
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 1564
  • بازدید دیروز: 3247
  • کل بازدیدها: 9480328
صفحات وبلاگ
نویسندگان
عارف

چهره‌های جریان سیاسی خاص برای اینکه از رئیس‌جمهور روحانی ابراز رضایت کنند، مجبور شده‌اند به تمامی مبانی اصلاح‌طلبی پشت پا بزنند،علت این رخداد را کسی نمی‌داند!

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار به نقل از مشرق:جریان سیاسی خاص یا همان اصلاح‌طلبان این روزها خود را سرمست از یک پیروزی نشان می‌دهند...

با صورت‌هایی به شکل لبخند در اینجا و آنجا از پیروزی کاندیدایشان در انتخابات ریاست‌جمهوری صحبت می‌کنند و با طمطراق از این می‌گویند که حالا معلوم شد اکثریت جامعه ایرانی طرفدار اصلاح‌طلبی‌اند!

با اینهمه ولی در زیر پوست اصلاح‌طلبیِ این روزها، رخداد دیگری در جریان است.

رخدادی که نشان می‌دهد اصلاح‌طلبان چطور مجبورند به تمام بدی‌ها و تلخی‌های زندگی و زمانه‌شان لبخند بزنند و دم برنیاورند.

آنها روزهایی را می‌گذرانند که رندی درباره‌اش گفته بود اگر روحانی تمام اصلاح‌طلبان را هم تبعید کند، باز هم لبخند خواهند زد و از این می‌گویند که «تمام کارهای روحانی قانونیست».

این گزارش، روایتیست که تلاش می‌کند برگه‌هایی از زندگی و زمانه تلخ اصلاح‌طلبان را در مقابل دیدگان افکار عمومی قرار دهد...

*روحانی خوب می‌کند با ما مشورت نمی‌کند!/چه کسی گفته همه باید پیشنهاد بدهند؟!

اصلاح‌طلبان طی 5 سال گذشته در هیچ ضلع و زاویه‌ای مورد مشورت دولت و شخص رئیس‌جمهور روحانی قرار نگرفته‌اند...!

پدیده جالبی که حتی مورد اشاره آنها هم قرار گرفته و کسانی از جریان خاص بیان کرده‌اند که روحانی توصیه پذیر نیست و ما را به اتاقش راه نمی‌دهد.

نکته عجیب ماجرا اما آنجاست که چهره‌های اصلاح‌طلب از این قضیه‌ی عجیب که البته در قاموس اصلاح‌طلبان و فعالیت‌های طیفی آنها به شدت قبیح است، ابراز نوعی رضایت می‌کنند و بدون هیچگونه قصدی برای توهین اما گویی خود را در قبال آن به تجاهل می‌زنند.

علی شکوری‌راد،‌ دبیر کل حزب اتحاد ملت، چند هفته قبل در بخشی از مصاحبه خود با روزنامه اعتماد و در پاسخ به سؤال خبرنگار این روزنامه مبنی بر اینکه چرا آقای روحانی با فراکسیون امید و احزاب اصلاح‌طلب مشورت نکرده است، توضیحات مطوّلی را ارائه می‌کند تا این اقدام روحانی توجیه شود.

او می‌گوید: مشورت به دو گونه است. یک زمانی با تشکل‌ها مشورت می شود و یک زمان با افراد!

شکوری‌راد سپس بدون هیچگونه اطلاع یا خبر خاصی با خوشبینی تمام تأکید می‌کند: حتما آقای روحانی با افراد مشورت می‌کند...طرف مشورت قرار گرفتن به معنای اینکه رییس جمهور پیشنهادات را بپذیرد، نیست.

این فعال اصلاح‌طلب همچنین اختتامیه سخنانش درباره توجیه مشورت‌ناپذیری رئیس‌جمهور روحانی را هم اینگونه مطرح می‌کند که: من خیلی معتقد نیستم که همه پیشنهاد بدهند. این پیشنهادها عمل کردنش سخت است. هر موضوعی که می خواهیم درباره آن تصمیم بگیریم اگر بیش از حد باز شود جمع کردنش سخت می شود.[1]

البته این اولین بار نیست که اصلاح‌طلبان مواضع خود را درباره مبانی هویتی این جریان خاص سیاسی تغییر می‌دهند.

زمانی در روزهای مانده به انتخابات ریاست‌جمهوری 96 نیز یکی از اصلاح‌طلبان ستادی با ناامیدی از پیروزی دوباره آقای روحانی، زبان به ستایش پوپولیسم گشوده بود...

صحبت‌های شکوری‌راد به سادگی هرچه تمامتر اثبات می‌کند که اصلاح‌طلبان از آنجا که نمی‌توانند طرف مشورت رئیس‌جمهور قرار بگیرند، مجبورند که از این رفتار او اظهار رضایت کنند!

*لایک به حضور اصولگرایان در کابینه روحانی/روحانی خیلی خوب است؛ حتی با اینکه سیاست و اقتصاد و فرهنگ را به وزرای اصلاح‌طلب نداد!

نشانه دیگر تغییر هویت اجباری ستاد جریان خاص، تغییر موضع آنها بواسطه درک این مسئله است که روحانی نسبت به همکاری با برخی چهره‌های اصولگرا بی‌میل نیست.

اصلاح‌طلبان علیرغم مخالفت‌های آشکار خود با این مسئله و حتی با اینکه داریوش قنبری،‌ از فعالین ستادی این جریان همین چندوقت قبل اعلام کرد «اصولگرایان هیچ‌گونه سهمی از کابینه آقای روحانی ندارند»[2] اما گویا باز هم مجبورند که با خواسته آقای روحانی کنار بیایند و حتی خود را جزو السابقون موافقت با آن هم جلوه دهند.

محمد کیانوش‌راد، از نمایندگان مستعفی مجلس ششم، نفر اولی از اصلاح‌طلبان بود که چند وقت قبل ناباورانه در این باره گفت: «اصولگرایی یکی از جریانات اصیل کشور بوده و بخشی از اصولگرایان همواره برای اعتلای ایران تلاش کرده‌اند. اگرچه برنامه‌های اصلاح‌طلبان با اصولگرایان متفاوت است، اما این بخش از اصولگرایان در میان اصلاح‌طلبان از احترام زیادی برخوردار هستند. کارنامه و کابینه دولت روحانی در چهار سال گذشته نیز این موضوع را به‌خوبی نشان داد که دولت در به‌کارگیری اصولگرایان توانمند و خردورز کوتاهی نخواهد کرد و از حضور آنها استقبال می‌کند.»[3]

جالب اینجاست که علیرغم آنکه تصور می‌شد صحبت کیانوش‌راد یک مسئله نامهم است اما چند روز بعد از او، محمدرضا خاتمی هم به صحنه آمد و در یک گفت‌وگوی مطوّل با روزنامه شرق ضمن تأکید بر تعامل با اصولگرایان و حتی ارائه فهرست‌های مشترک انتخاباتی اصلاح‌طلبان و اصولگرایان! تلویحاً از این گفت که روحانی تلاش کند تا اصولگرایان هم در کابینه‌اش حضور داشته باشند...[4]

برخی معتقدند که اظهارات کیانوش‌راد و محمدرضا خاتمی از آنجا نشأت می‌گیرد که شامّه اصلاح‌طلبان متوجه حضور برخی چهره‌ها در کابینه دوم آقای روحانی شده است و از همین رو آنها مجبورند تا پیشاپیش خود را موافق این اقدام رئیس‌جمهور نیز نشان بدهند.

سوگواره این ماجرا البته وقتی بیشتر خودش را به مخاطب نشان می‌دهد که محمدرضا خاتمی در بخشی از صحبت‌هایش با شرق اعتراف تصریح می‌کند: «در دولت اول روحانی، در بخش توسعه سیاسی و فرهنگی، هیچ فرد اصلاح‌طلبی در مسئولیت‌های رسمی مرتبط با این حوزه‌ها در دولت قرار نگرفت. البته در بخش اقتصادی هم اصلاح‌طلب شاخصی حضور نداشت؛ اما اصلاح‌طلبان از شرایط رضایت دارند!»

او حتی از این گفته است که «رفع حصر» هم ملاکی برای ارزیابی موفقیت اصلاح‌طلبان و دولت نیست...

*از زمین و زمان راضی هستیم، مجلس هم که جای خود دارد!/روزنامه اصلاح‌طلب: آقای لاریجانی به رفاه مردم فکر می‌کند

جلوه دیگر تغییر هویت اجباری و یا شاید مقطعی جریان سیاسی خاص نیز تعریف و تمجیدهای آنها از مجلس اصولگرای دهم و ریاست آن یعنی علی لاریجانی است.

هرکس نداند اما قدیمی‌ترهای سیاست می‌دانند که اقدام علی لاریجانی در هنگام حضورش در سازمان صدا و سیما برای پخش کنفرانس برلین (که با حضوری جمعی از مشاهیر اصلاح‌طلب برگزار شد) ضربه‌ای به چپ‌ها زد که اثرش هیچگاه پاک نخواهد شد.

و یا هم‌او بود که زمانی گفت: اصلاح‌طلبان مسئله مضحک «تحصن در مجلس ششم» را به راه انداختند.

جلوگیری از طرح مطالبات اصلاح‌طلبانه و تبدیل شدن تریبون پارلمان به محمل خواسته‌های جریان خاص هم هنریست که دکتر علی لاریجانی، رئیس اصولگرای مجلس دهم تاکنون به خرج داده است.

فی‌الواقع همین سه «جنایت» کافیست تا اصلاح‌طلبان حکم به ارتداد سیاسی لاریجانی بدهند اما در کمال تعجب شاهدیم که جریان خاص لب به تمجید و تحمید لاریجانی و مجلسی که خود اقلیت آن محسوب می‌شود، گشوده است و لام تا کام سخنی در انتقاد از لاریجانی نمی‌گوید.

اصلاح‌طلبان طی روزهای عمر مجلس دهم، روزی نبوده است که در تمجید اجباری و یا شاید مقطعی از لاریجانی چیزی نگویند.

مثلاً محمدرضا خاتمی در مصاحبه اخیرش با شرق می‌گوید: ‌امروز جریان آقای لاریجانی و نیروهای معتدل و اصلاح‌طلبان در مجلس حضور دارند، پس می‌توانیم بنشینیم و از نظر تقنینی و پژوهشی کارهایی انجام بدهیم... حرف‌هایی که آقای علی لاریجانی و تعدادی دیگر از اصولگرایان می‌زنند هم دارای خمیرمایه اصلاح‌طلبی است.[5]

روزنامه اصلاح‌طلب آرمان امروز هم زمانی در مدح لاریجانی نوشته بود: «برای او زمانی که بر مسند ریاست می‌نشیند، اصلاح‌طلب و اصولگرا بودن نمایندگان تفاوتی ندارد و به آنچه می‌اندیشد هدایت مجلس به سمتی است که نمایندگان مصوباتی برای رفاه و آرامش مردم داشته باشند.»[6]

*راز این لبخندهای تصنّعی.../چرا ستاد جریان سیاس خاص، دندان روی جگر گذاشته است؟

واقعیت‌های اشاره شده حکایت از آن دارد که گفته رندانه‌ای که در ابتدای گزارش به آن اشاره کردیم، مبنی بر اینکه روحانی اگر تمام اصلاح‌طلبان را تبعید هم بکند آنها اعلام می‌کنند که راضی هستند! حرف درستی است.

اینکه چرا ستاد جریان سیاس خاص، دندان بر روی جگر گذاشته و مجبور است از تمام ناملایمات عالم سیاست ابراز رضایت کند، دلایل مختلفی دارد که البته میزان درصد سهم هریک از آنها با هم تفاوت دارد.

محصور و منزوی بودن سران اصلاحات، شکست خوردن آرمان‌های اصلاح‌طلبان درباره محور مقاومت و انتخابات 88 و ایضا برنامه‌های آینده این جریان سیاسی که ابراز رضایت مقطعی را اقتضا می‌کند؛ همگی می‌توانند عامل لبخندهای تصنعی این روزهای جریان خاص باشد.

خاصه آنکه بدانیم روحانی بنا به اعلام ستادی‌های اصلاح‌طلب، هیچگاه کاندیدای رسمی این جریان نبوده است و اصلاح‌طلبان در ایام انتخابات 96 نیز حتی یک بیانیه رسمی مختص روحانی هم صادر نکردند...

به نظر می‌رسد این بازی ابعاد دیگری هم دارد که هنوز آشکار نشده‌اند.

***

1_http://magiran.com/npview.asp?ID=3586140

2_http://rooydad24.com/13693275

3_http://www.armandaily.ir/fa/news/main/190942

4_http://sharghdaily.ir/News/135753

5_http://sharghdaily.ir/News/135753

6_http://www.khabaronline.ir/detail/535866/Politics/parliament




موضوع مطلب : راز لبخندهای اجباری اصلاح‌طلبان, دکتر روحانی, راز لبخندهای اجباری, اصلاح‌طلبان

گفت وگوی مهدی محمدی با #مجاهدان_تغییرنگاهی به رفتار یک ماه گذشته شخص رئیس‌جمهور و اصلاح‌طلبانی که تازگی‌ها می‌گویند اعتدالی شده‌اند، نشانه‌های واضح و نگران‌کننده‌ای در خود دارد.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار به نقل از مشرق:مهدی محمدی طی یادداشتی در روزنامه وطن امروز نوشت: یکم- من این نوشته را با یک جمله صریح و کوتاه آغاز می‌کنم و آن اینکه «ظاهرا آقای روحانی و برخی دوستان «تازه اعتدالی‌اش» می‌خواهند کشور را به هم بریزند». نگاهی به رفتار یک ماه گذشته شخص رئیس‌جمهور و اصلاح‌طلبانی که تازگی‌ها می‌گویند اعتدالی شده‌اند، نشانه‌های واضح و نگران‌کننده‌ای در خود دارد از اینکه احتمالا دورانی از فعالیت «بی‌ثبات‌ساز» این‌بار از سوی مقام‌های عالی‌رتبه دولتی آغاز شده است.

درباره سند 2030 در حالی که رئیس‌جمهور می‌دانست داستان چیست و در متن سند چه نوشته‌اند، در علن بارها مخالفان خود را تهدید کرد که چنین و چنان خواهد کرد و سر آخر هم موضع خود را چنان تعدیل کرد که بتواند دیگران را مقصر جلوه دهد. درباره مساله منشأ مشروعیت در نظام ولایی، باز هم ظاهرا روحانی می‌دانست موضع درست کدام است اما اصرار داشت در این‌باره پشت میکروفن حرف‌های خارج از چارچوب بزند، واکنش برانگیزد و آخر کار هم دیدیم که به‌سادگی موضع خود را تغییر داد اما پس از آنکه رقبای خود را به اندازه کافی به بی‌اعتقادی به رای مردم متهم کرد.

از همه جالب‌تر درباره سپاه، در حالی که آمریکایی‌ها برنامه جدید خود علیه آن را مخفی نکرده‌اند، روحانی دقیقا همان چیزی را گفت که آنها نیاز به شنیدن آن داشتند. باز در حالی که خود می‌داند حقیقت چیست، می‌داند سپاه به زور از کسی پروژه نگرفته، می‌داند سپاه کار انتفاعی و اقتصادی نمی‌کند و هرچه هست کمک تقریبا مجانی به دولت برای سازندگی و حل مشکلات ناشی از فشارهای خارجی است، حقیقت را وارونه کرد و از اینکه «دولت با تفنگ اقتصاد کشور را در دست دارد» سخن گفت.

من تعجب نمی‌کنم اگر چند روز دیگر تعریفی از سپاه بکند و این حرف را هم به نوعی پس بگیرد اما باز احتمالا مشاورانش به او می‌گویند تو کارت را کردی و اتهام بجایی که باید می‌چسبید، چسبید! ما با پدیده جدیدی مواجه هستیم که دنبال هدفی است غیر از آنچه ظاهرا دنبال می‌کند.

در یک خط داستانی موازی، اصلاح‌طلبان رادیکالی که هنوز هم در خفا سایه روحانی و اطرافیانش را با تیر می‌زنند و نگاه‌شان به او کلا به مثابه یک جاده صاف‌کن تا سال 1400 است، وظیفه بیان نیمه دوم حرف‌های روحانی را نیز بر عهده گرفته‌اند. روحانی چند جمله اول را می‌گوید و بقیه ماجرا را باید در کانال آمدنیوز، آنتن بی‌بی‌سی و توئیت‌های مصطفی تاج‌زاده بخوانید.

از این وضعیت به‌سادگی می‌توان نتیجه گرفت روحانی یا خود تصمیم گرفته یا در بازی‌ای افتاده که نتیجه آن عن‌قریب به هم ریختن کشور است. او بخوبی می‌داند- و اگر هم نمی‌داند بزودی خواهد فهمید- چیزهایی هست که بخش بزرگی از 23 میلیون نفری که به او رای دادند هم از آن کوتاه نمی‌آیند، مخالفان که جای خود دارند. سوال این است: چه چیز موجب شده رئیس‌جمهور تصور کند در بی‌ثبات کردن کشور و فضای افکار عمومی نفع دارد؟


دوم- اجازه بدهید قبل از پیگیری آنچه در بند اول نوشتیم نگاهی کوتاه هم بکنیم به آنچه دور و بر ایران می‌گذرد.

دولت ترامپ ظاهرا بازنگری راهبرد خود درباره ایران را به پایان برده و نتیجه این بوده که صریحا اعلام کند استراتژی آن در مقابل ایران تغییر رژیم است. جالب است که روی کار بودن حسن روحانی و تداوم دولت او هیچ موجب نشده آمریکایی‌ها لحظه‌ای فکر کنند باید سیاست تغییر رژیم علیه ایران را کنار بگذارند. چنانکه پیش‌تر بارها گفته‌ایم و اکنون یک بار دیگر ثابت شده حضور غربگرایان در ایران هرگز باعث نمی‌شود راهبرد آمریکا تغییر کند، بلکه برعکس نگاه آمریکا این است که غربگرایان باید سرکار باشند، چون اجرای راهبرد آمریکا علیه ایران را تسهیل، تسریع و درونی‌سازی می‌کنند. ارزش غربگرایان برای آمریکا نه به عقلانیت و مذاکره‌پذیری آنها، بلکه مشخصا به امتیازهایی است که می‌دهند و نتیجه آن تضعیف کلی کشور در میان‌مدت است.

در کنار این، اسرائیل کارگردانی کل بازی از واشنگتن تا ریاض را بر عهده گرفته و در خاورمیانه در حال کنار زدن تدریجی داعش (بخوانید کنترل کامل آن) و جایگزین کردن این گروه تروریستی با یک دولت تروریستی به نام سعودی است. آنچه بزودی باید منتظر آن بود این است که سعودی در مقام یک دولت تروریستی کامل ظهور، روابط خود با اسرائیل را عادی و همه انرژی خود را در هم‌افزایی با غرب و صهیونیست‌ها برای ضربه زدن به ایران متمرکز کند.

از جانب دیگر، دولت آمریکا راهبرد ضد ایرانی خود را بر 2 ستون نابود کردن اقتصاد ایران از طریق تحریم‌های جدید و همزمان با آن تضعیف سپاه استوار کرده است. اگر واشنگتن خواستار موفقیت این استراتژی باشد به 2 چیز در ایران نیاز فوری دارد: اول، دولتی که کار نمی‌کند و در نتیجه به عامل اصلی موثر واقع شدن فشارهای اقتصادی بر کشور بدل می‌شود و دوم، بدل شدن درگیری با سپاه به یک نزاع داخلی در ایران که از جانب مقام‌های عالی‌رتبه دولتی پیگیری می‌شود.

همه اینها را بگذارید کنار اینکه اگرچه بسیار بعید است در منطقه جنگی رخ دهد ولی عملیات نیمه‌سخت و امنیتی دشمنان منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای ایران وارد دوران کاملا جدیدی شده و ما با یک «منازعه کم شدت ولی پیگیر» امنیتی با دشمنان خود مواجهیم که لحظه‌ای غفلت در مقابل آن می‌تواند به فجایعی بسیار بزرگ‌تر از حمله تروریستی تهران بینجامد.

آنچه پیش چشم می‌بینیم این است که اگرچه روشن است تضعیف بخش دفاع و امنیت در کشور و پر کردن پازلی که آمریکا در پی اجرای آن علیه ایران است، اکنون که تروریست‌ها لوله‌های تفنگ خود را به سوی ایران گرفته‌اند، خیانتی تاریخی است ولی ظاهرا عده‌ای تصمیم گرفته‌اند این راه را بروند، چرا که شاهدیم از هیچ بهانه‌ای از شعر خواندن پشت تریبون نماز عید فطر تا شعار در راهپیمایی روز قدس برای حمله به آن صرف نظر نمی‌کنند.


سوم- درباره علت آنچه در حال رخ دادن است 2 نوع توضیح می‌توان عرضه کرد. توضیح اول این است که فکر کنیم انتخابات، آقای روحانی را دچار بدآموزی کرده است. آنچه روحانی ظاهرا از انتخابات 96 آموخته این است که می‌توان صرفا از طریق ایجاد دوقطبی‌های دروغین، خلق ترس از عواملی موهوم و درگیر کردن بخش‌های مختلف جامعه با همدیگر، پیروز بازی سیاست بود بی‌آنکه حقیقتا برای مردم کاری انجام شده باشد.

احتمالا تصور آقای روحانی این است که می‌تواند مملکت را هم در 4 سال آینده به همان روشی اداره کند که انتخابات را اداره کرد. لولوهایی پیدا کند، خلایق را از آنها بترساند، ناکارآمدی و شکست‌های پی در پی خود را بپوشاند، خارجی‌ها را به کمک بطلبد و با آویختن از آنچه دوستان خود او آن را به درستی «پوپولیسم منفی» خوانده‌اند، این 4 سال را هم بگذراند. این راهبردی‌ترین خطایی است که روحانی در حال ارتکاب آن است، چرا که او ظاهرا فرض کرده صبر نظام در مقابل «روحانی هفته آخر قبل از انتخابات» بی‌نهایت است.

توضیح دوم اما این است که فرض کنیم روحانی مجبور است و جز این راه که می‌رود چاره‌ای ندارد. این نوشته مجال آن را ندارد که این توضیح دوم بسط داده شود. در یک جمله مساله شاید این باشد که آقای رئیس‌جمهور بر اثر نوعی ریل‌گذاری خارجی که انجام شده و تعهدات پنهانی که جایی و زمانی سپرده شده، راهی جز پیمودن این مسیر که می‌رود ندارد.

شاید تصور آقایان این است که یا قطار دولت- و بلکه کشور- را روی ریلی می‌اندازند که آمریکا می‌خواهد یا اینکه ریل دیگری وجود ندارد و قطار واژگون خواهد شد. من فکر می‌کنم شواهدی هست که آمریکا توانسته از طریق گروگان گرفتن برجام و ترساندن دولت روحانی از خطر موهوم جنگ، سیاست‌گذاری امنیت ملی دولت را ریل‌گذاری کند و الا واقعا چه دلیلی دارد در حالی که نفیر تروریسم و ناقوس نزاع در منطقه به صدا درآمده و اینچنین گوش‌ها را می‌آزارد دولت در ایران اولویت خود را درگیری با سپاه قرار بدهد؟


چهارم- اجازه بدهید نتیجه نگیریم. باید صبر کرد و دید روند حوادث به کدام سو خواهد رفت. روحانی انتخاب‌های زیادی ندارد ولی هنوز می‌تواند راه درست را انتخاب کند. گذشته چراغ راه آینده است ولی آینده می‌تواند تکرار گذشته هم باشد.




موضوع مطلب : دکتر روحانی, مهدی محمدی, اعتدال چی ها
حسن روحانی کتاب مقدمه ای بر تاریخ امامان شیعه

مسئله اینجاست که آیا صلح همانطور که روحانی در جمع خادمان قرآن گفت نتیجه استقامتی سخت‌تر از جنگ و جهاد است یا اینکه نتیجه دنیاطلبی مردم و تن به جهاد ندادن آنهاست؟

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار به نقل از مشرق - دولت‌ها به عنوان قوه مجریه بایستی در حوزه اجرایی به کار خود بپردازند اما دیده می‌شود که برخی دولت‌ها برای توجیه برخی از عملکردهای خود در جامعه که چندان مثمر ثمر نبوده دست به توجیه‌گری و ایدئولوژی‌سازی می‌زنند و به اصطلاح آسمان و ریسمان به هم می‌بافند.

در این خصوص حسن روحانی در مراسم تجلیل از خادمان قرآنی و مصادف با روز ولادت امام حسن مجتبی (ع) گفت: ‏امروز روز بسیار مبارکی است چرا که امام حسن(ع) مظهر حلم و صبر بود. صبر و حلم برای صلح، سخت‌تر ‏از صبر و استقامت در میدان جنگ است. ‏

وی افزود: صبر و حلم امام خمینی در دوران پایانی جنگ در پذیرفتن صلح به گونه‌ای بود که کسانی ‏که در متن امور بودند، می‌توانند سختی این صبر و شجاعت را درک کنند.‏

روحانی گفت: تحمل صلح بسیار دشوارتر از جنگیدن است؛ امام(ره) برای ‏دوران انقلاب و جنگ هرگز نگفت که جام زهر نوشیدم، اما در زمان صلح این مطلب را بیان کرد.‏

وی با اشاره به حدیثی از امام علی (ع) ادامه داد:‌ مبادا روزی فرا برسد که ببینیم غیرمسلمانان ‏بهتر از مسلمانان به معنا و مفهوم قرآن عمل می‌کنند.‏[1]

این درحالی است که حسن روحانی پیش از این در کتاب « مقدمه‌ای در تاریخ امامان شیعه»‌ در تحلیل رفتار مردمان آن روزگار آورده است: « در مدائن، امام مجتبی «ع» مردم را در مسجد شهر جمع کرد و وقایع را برای آنها توضیح داد. خیانت‌ها را گفت و افرادی را که در صحنه جنگ با دشمن، خیانت کرده بودند، معرفی کرد. رو به مردم کرد و اتمام حجت کرد. به مردم گفت: آیا برای ایثار و فداکاری و جانبازی و دادن خون، که برای شما عزت دنیا و آخرت است، آماده هستید؟ فرمود: اگر بایستید، خداوند شما را یاری می کند و ما پیروز می‌شویم و اگر آمادگی نداشته باشید، دنیای شما توأم با غم و اندوه و آخرت شما با مشکلات زیادتری توأم خواهد بود.» [2]

وی افزود: «مردم چه جوابی به امام حسن «ع» دادند؟ گفتند: ما می‌خواهیم زنده بمانیم و زندگی کنیم. ما آمادگی برای جنگ و فداکاری نداریم. این پاسخ مردم در مسجد مدائن در محضر فرزند رسول خدا و عقب نشینی از صحنه فداکاری و ایثار بود که دست روی دست گذاشتن امام مجتبی‌ «ع» را رقم زد. آنچه بعد به نام صلح لقب گرفت، چیزی بود که به دست مردم، در مدائن حاصل شد و نه به دست امام مجتبی‌ در کوفه. ایثار مردم و فداکاری مردم و جهاد می‌توانست سرنوشت دیگری را رقم بزند.»

به نظر می‌رسد دراین مطلب تناقضی آشکار وجود دارد. مسئله اینجاست که آیا صلح همانطور که روحانی در جمع خادمان قرآن گفت نتیجه استقامتی سخت‌تر از جنگ و جهاد است یا اینکه بنا بر نوشتار حسن روحانی در کتاب مقدمه‌ای بر تاریخ امامان شیعه نتیجه دنیاطلبی مردم و تن به جهاد ندادن آنهاست؟

 سئوال اساسی دیگر این است که تبیین و تحلیل تاریخ و قیام و صلح امام حسن مجتبی (ع) بستگی به شرایط دارد و هر کسی بنا بر شرایط و منافع خود می‌تواند تحلیل‌های گوناگونی از این واقعه عبرت آموز تاریخی بدهد یا اینکه تاریخ قابل تغییر است و مردمی که یک روز روحانی آنان را خائن می‌نامید امروز به الگو تمام عیار تبدیل شده‌اند؟  این رفتار متناقض را چگونه می‌توان توجیه و تفسیر کرد؟


[1] http://www.isna.ir/news/96032011247

[2] http://kayhan.ir/fa/news/49681




موضوع مطلب : دکتر روحانی, استقامت برای صلح یا دنیاطلبی و ترس از جهاد

محمد رضا باهنر یکی از چهره های نام آشنای اصولگرایان که با سابقه هفت دوره وکالت مردم در مجلس شورای اسلامی می توان او را وکیل الرعایا نامید روایت خاص خود را از انتخابات 29 اردیبهشت ماه دارد. او فارغ از نتیجه انتخابات معتقد است اصولگرایان از سال 92 تا 96 گام های مثبتی را برداشتند.
رئیس جامعه اسلامی مهندسین در خصوص برخی تحلیل ها از نتیجه انتخابات حرفهایی دارد که در این مصاحبه به تفصیل به آنها پرداخته است. باهنر نبود احزاب قدرتمند و ضابطه مند را یکی از معضلات اصلی جریان های سیاسی کشور بر می شمرد و بر این باور است که «اصولگرایان باید در شعارهایی که مطرح می کنند بتوانند صداقت و توانمندی خود را ثابت کنند.»

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار ؛ مشروح گفتگوی الف بامهندس باهنر به شرح زیر است:
الف-با توجه به آنچه که در انتخابات های 92 و 94 رخ داده بود آیا نتیجه انتخابات 96 قابل پیشبینی بود یا خیر؟
اگر روند فضای کشور را بخواهیم پیگیری کنیم این فرایند ها مسیر طبیعی دارند اما بعضی از این فرایند ها حرکتشان غیر طبیعی می شود علی الظاهر اگر دقیقتر پیگیری بکنیم می‌بینم آنها هم تابع مقررات و قوانین حاکم بر جامعه ما هست، در مورد مسئله انتخابات 96 من از مدتها قبل گفته بودم که معلوم بود دو رقیب جدی وجود خواهد داشت که یکی خود آقای روحانی، رئیس جمهور مستقر بودند و یکی هم کاندیدایی که قرار بود در مقابل آقای روحانی قرار بگیرد.

جبهه آقای رئیسی یک مجموعه ای را بوجود آوردند و در جهت تمرکز آراء تلاش هایی را انجام دادند ، از دیدگاه من تلاش های خوبی هم داشتند و مفید هم واقع شد. رسیدن به رأی متراکم و متمرکز حدود 40 درصدی در کشور علی رغم اینکه یک نامزد قدیمی و جا افتاده و مجرب نداشتیم نکته حائز اهمیتی هست. آقای رئیسی در این میدان پنج الی شش ماه بود که فعالیت داشتند  و اصولا آقای رئیسی یک چهره سیاسی و اجرایی مجرب در کشور به حساب نمی آمد اما با این وجود جبهه مردمی نیروهای انقلاب حدود 40 درصد آراء متمرکز شده را بدست آورد.

این یک نقطه ضعف برای جریان اصولگرایی محسوب نمی شود که چرا کاندیدای اصلی آنها به گفته خودتان کاندیدای مجرب و باسابقه اجرایی نبوده؟
اگر میخواهید موضوع بحث را عوض کنید مسئله ای ندارد، اینها همش نقطه ضعف هست چون حزب نداریم اصلا می‌توانیم بحث حزبی بکنیم .
یک زمانی هست شما می پرسید آیا می شود بعد از 35 سال در کشور انتخابات انجام شود بدون چند چهره شاخص که آنهم یک بحث دیگر هست ، بله چون ما حزب نداریم . بارها هم تکرار کرده ام که در غیبت دو یا سه حزب قدرتمند و شناسنامه دار و ضابطه دار ، برای آینده مردم سالاری دینی به شدت نگران هستم و فکر میکنم نهایتا به سر منزل مقصود نرسد که خود یک مقوله دیگر است.

در انتخابات اخیر اصولگرایان قدم های مثبتی برداشتند
 در یک نگاه کلی چرا اصولگرایان از سال 92 به بعد در جذب حداکثری آراء مردم کمتر موفق ظاهرشدند ؟
ما در طول 38 سال پس از انقلاب تجربیات متعددی را از سر گذراندیم ، بجز بنی صدر که به صورت قانونی  عزل شد و شهید والا مقام رجایی که در حادثه تروریستی به شهادت رسید، بقیه رؤسای جمهور پس از انقلاب اسلامی همگی دو دوره ای بودند و اصولا در بسیاری از نقاط دنیا هم به همین صورت است. بعضی ها هم از زاویه ای دیگر نقد می کردند که چرا وسط دو دوره کاندیدا معرفی کرده اید و بهتر بود تمرکزتان را برای سال 1400 می گذاشتید در حالی که این را هم من قبول نداشتم. بنظر من در همین انتخابات اخیر اصولگرایان چند قدم به پیش گذاشتند و این قدم مثبتی محسوب می شود. درست هست که در دوره گذشته انتخابات آقای روحانی با نزدیک به 51 درصد پیروز شد اما رقبای ایشان پراکنده بودند.

این مسئله این بار حل شد، دو انتخاب با حدود 60 و 40 درصد بوجود آمد ، دولت مستقر باید به این 40 درصد توجه داشته باشد چراکه همه ما و خود آقای روحانی هم قبول دارد کسی که انتخاب می شود رئیس جمهورهمه هست ، من حتی یک تعبیر عامیانه نیز داشتم که تابحال ما یک رقابت باشگاهی در کشور داشتیم ، دو جناح با هم رقابت داشتند یکی با 60 درصد و دیگری با 40 درصد. الان دولت ما می خواهد به یک رقابت ملی و بین المللی وارد شود، میخواهد نظام جمهوری اسلامی را از بعضی مشکلات عبور بدهد، مشکلاتی که خودمان هم قبول داریم که  منبع برخی از این مشکلات هم خودمان هستیم و برخی دیگر هم تحریم ها و مسائل دیگر.

دولت که میخواهد از این مسیر عبور بکند دو شرط وجود دارد، دولت باید از همه ظرفیت ها استفاده بکند و آن ظرفیت 40 درصدی هم نباید تصور بکنند که هنوز رقابت هست و باید کاری بکنند که 60 درصدی ها موفق نشوند. دولتی که مستقر شده همه موظف به کمک آن هستیم تا از بعضی از این گرفتاری ها و مشکلاتی که تا بحال موفق به عبور از آنها نبوده بتواند عبور بکند و از این به بعد موفقیت دولت ، موفقیت نظام هست .

ممکن هست بعضی از سبک سری ها به این نتیجه برسد که باید ناکار آمدی دولت منتخب مردم ثابت شود ، اصلا کار آمدی و ناکارآمدی یک عدد مطلق نیست بلکه نسبی است. ما فرض میکنیم به زعم رقبا دولت آقای روحانی 60 درصد فقط کارآمدی داشته باشد، حالا این رقبا باید تلاش کنند که این درصد افزایش یابد یا بالعکس؟ اگر کسی به دنبال کاهش کارآمدی دولت باشد که من آن را خیانت به نظام و انقلاب و همین مردمی که شعارش را می‌دهیم می دانم.
مگر بیکاری یکی از معضلات این مملکت نیست؟ مگر همه کاندیداها نگفتند که باید این بیکاری را حل کنیم؟ خوب بسم الله. الان باید بیاییم بیکاری را حل کنیم. اگر دولت توانسته 60 درصد این مشکل را حل کند بقیه باید کمکش بکنند این 60 درصد به 80 درصد برسد نه اینکه چوب لای چرخش بگذارند.

 از سوی دیگر دولت پیروز هم نباید خودش را از 40 درصد نیروها و توان های کشور محروم بکند. بنابراین دو طرف این انتخابات چه طرف پیروز و چه طرفی که موفق به کسب اکثریت آراء نشده است تکلیفشان روشن است، طرف پیروز نباید تصور کند که زمان زیادی دارد و دشمنی های خارجی و حتی کارشکنی ها به پایان رسیده است و باید از همه انرژی های داخلی برای حل مشکلات استفاده کند. طرف مقابل هم نباید احساس کند که در حین عملیات پشت رقیبش را به خاک برساند. این دیگر دولت حزب رقیب نیست بلکه دولت جمهوری اسلامی است.

در مناظرات برخی سعی کردند نظام را بتراشند!
جناب آقای مهندس باهنر اگر ممکن است کمی صریحتر اشاره بفرمایید که چرا در چند دوره اخیر اصولگرایان موفق به جذب حداکثر آراء نشدند؟
اما اینکه چرا چنین نتیجه ای برای اصولگرایان رقم خورده باید گفت که فرایند هارا نباید خیلی سریع الاجابه تلقی بکنیم. من فکر می‌کنم که اصولگرایان از سال 92 تا 96 قدم های روبه جلوی خوبی داشتند ، چند قدمش را هم نظام به پیش رفته. یکی از این مسائل ، شکوه حضور مردم است حتی هنجار شکن ها و آنهایی که مخالف بودند و امیدشان به خارج از کشور بود، همه و همه به این نتیجه رسیدند که باید پای صندوق های رأی مطالباتشان را احقاق بکنند ، این قدم بسیار مهمی برای نظام است.

حتی بعضی از رسانه های خارجی هم که مخالف نظام هستند به این موضوع اعتراف دارند که رفتار نظام جمهوری اسلامی به گونه ای بوده که ماهایی که تا بحال مردم را به عدم شرکت در انتخابات تشویق می کردیم الان می‌گوییم مردم بروند و شرکت بکنند، این قدم بسیار مثبتی برای ما محسوب می شود . حضور 72 درصدی بعد از گذشت نزدیک به 40 سال از انقلاب آن هم با وجود گلایه هایی که مردم از بعضی ناکارآمدی ها و حل نشدن مشکلاتشان از ما دارند نقطه قابل تاملی است ، حتی بارها حضرت آقا نیز فرموده اند این نماینده های مجلس و رؤسای جمهور تصور نکنند که این رأی مردم به معنی رضایت آنها از عملکرد ما هست. با این وجود مردم از نظام راضی هستند علی رغم اینکه رقبا خیلی سعی کردند همدیگر را بتراشند و متاسفانه بعضی هم حتی سعی کردند نظام را بتراشند! اما مردم حضور باشکوه و 72 درصدی خود را به نمایش گذاشتند و اصولگرایان هم توانستند یک رأی متراکم جدی و قدرتمند 40 درصدی را کسب کنند که می تواند ظرفیت خوبی برای انتخاباتهای آینده باشد و در طول این چهار سال هم راهگشا باید برای دولت و اگر دولت هم خدایی ناکرده نخواست، این 40 درصد می تواند یک منتقد مشفق باشد برای دولت، تاکید میکنم که منتقد تخریبگر نه بلکه منتقد مشفق .

پس می شود نتیجه گرفت که اصولگرایان بیش از آنکه به پیروزی جریان خود بیاندیشند به حضور حداکثری مردم تمرکز داشتند؟
نه این برداشت درستی نیست. زمانی که ما یک فرضیه ای را عنوان می کنیم یک سوال اصلی و چند سوال فرعی را برایش مطرح می کنیم . حضور حداکثری مردم پای صندوق ها وظیفه همه جریانات سیاسی است، همه باید این دغدغه را داشته باشند و خوشبختانه الان حضور حداکثری مردم مغایر با حضور و فعالیت احزاب نیست . که  مثلا اصولگرایان یا اصلاح طلبان به این نتیجه برسند که هرچه مردم کمتر شرکت داشته باشند به نفع آنها خواهد بود ، اما در حال حاضر دو طرف ماجرا دنبال حضور حداکثری مردم هستند اگر این را اینگونه تعبیر کرد که اصولگرایان حضور حداکثری را به پیروزی خودشان ترجیح می دهند ، نه این ادعای بزرگی هست. اما حضور حداکثری مردم به پیروزی ما هم کمک می کند و مانع ما نمی شود.

حضرت آقا در انتخابات 94 مجلس به صراحت فرمودند که حتی اگر کسی من را هم قبول ندارد یا انتقاد به اصل نظام و برخی رفتارها دارد بیاید پای صندوق و از حق خودش استفاده بکند، این قدم بسیار سنگین است. اما این اتفاق برای نظام افتاده و پیروز انتخابات مردم هستند و ما هم نسبت به گذشته چند قدم به جلو آمده ایم و امید داریم در آینده این قدم ها تکمیل بشود .

برخی معتقد هستند که اصولگرایان نیازها و تغیرات لایه های مختلف جامعه را خیلی نتوانسته اند درست دقیق تشخیص دهند و برای همین موفق به جذب حداکثر آراء نشدند.
در هر صورت مردم در این مناظرات و صحبتها تلاش دارند که ببینند که چه کسی مطالبات آنها را بهتر می‌تواند پاسخ دهد و چه کسی پاسخ های عقلایی تری را مطرح می کند . ما اگر چند حزب قدرتمند و چارچوب‌دار و فراگیر در کشور داشته باشیم، مردم در انتخابات یک حزبی را تجربه می کنند و اگر از عملکرد آن راضی بودند از همان حمایت میکنند و ادامه می دهند ، در غیر این صورت به سراغ حزب دیگر خواهند رفت و پس از مدتی حرکتهای تجربی می‌فهمند و شناسایی می‌کنند که هر حزبی چقدر در مواضع اش صادق و چقدر قدرت حصول اهداف اعلامی اش را دارد و چه میزان دلسوز مردم و به دنبال باقی ماندن در قدرت است. اینها شاخص های مختلفی هستند که مورد قضاوت مردم قرار می‌گیرد اما زمانی که این احزاب وجود ندارند و جریان ها باهم رقابت می کنند و جریان ها هم ثبات احزاب را ندارند، به عنوان نمونه ، بجز رؤسای جمهور اولیه و حضرت آقا ، ما آقایان هاشمی، خاتمی، احمدی نژاد و روحانی را تجربه کرده ایم ، ما در کشورمان دو جریان موسوم به اصولگرا و اصلاح طلب بیشتر نداریم اما رؤسای جمهوری که نام برده شد هرکدام برای خودشان یک حزب تمام بودند، برخی مدعی بودند آقای هاشمی و خاتمی باهم همفکر شدند در حالی که من این را اصلا قبول نداشتم اما دولت آقایان هاشمی و خاتمی زمین تا آسمان با هم تفاوت داشتند. یا مثلا دولت آقای احمدی نژاد ، دولت اصولگرایی به حساب می آمد اما از همان روزهای ابتدایی دولت نهم آقای احمدی نژاد اعلام کرد که من اصولگرا نیستم .

روحانی در سال 78 سردار مبارزه با اصلاح طلبی و هنجار شکنی بود
پس همسویی آقای هاشمی و خاتمی پس از وقایع سال 88 چه معنایی داشت؟
اینها جریانات هستند اینها جزمی نیست، مثلا آقای روحانی زمانی در سال 78 که قائله ای بوجود آمده بود هرچند در مقیاس سال 88 نبود اما به هرحال بی شباهت هم نبود، یک طرف اصلاح طلبان بودند و در طرفی دیگر انقلابیون، سخنران جلسه انقلابیون آقای روحانی بود . یعنی آقای روحانی سردار فرهنگی مبارزه با اصلاح طلبی و هنجار شکنی و این قبیل مسائل بود، اما آیا الان آقای روحانی همان روحانی سال 78 هستند؟ خود ایشان هم قبول ندارند و می گویند من آن روحانی نیستم!

شما این تغییر را مثبت ارزیابی می کنید؟
من اصلا نمیخواهم ارزشگذاری بکنم فقط میخواهم بگویم که اگر حزب باشد چنین رفتارهایی را کمتر خواهیم دید . اگر من در یک حزب باشم و این حزب بخواهد کاندیدای ریاست جمهوری داشته باشد چند نفر را از میان اعضایش کار می‌کند و تبلیغات می‌کند و رقابت های درون حزبی و سرانجام از میان آنها یک نفر انتخاب و معرفی می شود.

اما در شرایط کنونی اینگونه نیست مثلا اگر نظر حزب به آقای باهنر باشد که از نظر باهنر آن حزب خوب تلقی می شود اما بالعکس اگر بین باهنر و گزینه دوم، دومی را انتخاب کرد آیا باهنر پایبند به تصمیم حزب اش می ماند یا خیر ؟ اما تجربه نشان داده که نمی ماند . برخی از دوستان از جانب آقای روحانی سوال میکردند که چرا کاندیدای اصولگرایان نشدید؟ در حالی که خواستگاه و سابقه شما اصولگرایی هست، بنده در مصاحبه ای این مطلب را گفتم و برخی دیگر از دوستان ناراحت شدند که چرا شما گفتید آقای روحانی خواستگاه اصولگرایی دارد؟ خوب من که نمی توانم تاریخ را عوض کنم . آقای روحانی تا پیش از سال 92 خواستگاهش اصولگرایی بوده و هرجایی که سخنرانی هم داشته به نام این جریان بوده . اما سال 92 چون اصولگرایان از آقای روحانی حمایت نکردند گروه رقیب این کار را کرد و آقای روحانی هم به جرگه آنها پیوست.
بعضی در سال 94 نذر کرده بودند به هر طریقی به مجلس راه پیدا کنند
این مغایر ضوابط حزبی و سیاست‌ورزی حزبی است. نظیر این موضوع را در مجلس خیلی داشتیم. من یک شوخی رسانه ای نیز داشتم که بعضی در سال 94 نذر کرده بودند به هر طریقی به مجلس راه پیدا کنند، حالا یا با نردبان اصولگرایی یا اصلاح طلبی به هر طریقی می‌خواستند وارد مجلس شوند. یک فعال سیاسی نباید اینگونه زیگزاگی رفتار کند!

ترامپ هم همینطور بوده یک روز در حزب دموکراتها بوده و روزی دیگر جمهوری خواهان و این چرخه را بارها تکرار کرده اما در کشورهایی که سابقه قوی دموکراسی دارند چنین مسائلی موضوعیت ندارد. آقای دوگل در فرانسه 35 یا 40 سال قبل رئیس جمهور بود . زمانی که حزب اش رأی نیاورد فاصله دو دوره رای آوردن حزب دوگولیست ها بیش از 20 سال به طول انجامید، اما در این دوران اسم حزب  و مواضع اش را عوض نکرد. این برداشت نشود که می خواهم بگویم حرف مرد یکی است! نه! یک حزب می تواند مواضعش را تعدیل کند اما باید در قالب یک گفتمان و تفکر و حزب باشد نه تابع منافع زودگذر لحظه ای فردی، که هرجا از او حمایت کرد به آن طرف متمایل شود. این سیاست ورزی نیست!

بنابراین اگر چند حزب قدرتمند در چارچوب نظام جمهوری اسلامی داشته باشیم چنین مسائلی را شاهد نخواهیم بود. البته برخی تصور می‌کنند احزاب در مقابل نظام هم می توانند بایستند این خیلی فکر سبکی است.

در کشور هایی که ادعای دموکراسی عمیقی دارند هیچ کشوری نیست که تغییر نظام را به اختیار مردم گذاشته باشد، من این را قاطعانه عرض میکنم، هیچ نظام مستقری در دنیا نیست که به مردمش اجازه تغییر نظام را بدهد. مثلا فرانسه در میان کشورهای اروپایی که سابقه دموکراسی بالایی هم دارد و هنوز هم مهد آزادی خواهی به حساب می آید. اما یکی از اصول قانون اساسی فرانسه به این مضمون است که نظام حاکم بر فرانسه نظام لائیک است و این نظام و اصل قانون اساسی با هیچ روش دموکراتیکی قابل تغییر نیست . یعنی مردم فرانسه نمی توانند به شکل قانونی نظام حاکم را عوض بکنند بلکه باید انقلاب بکنند . با رفراندوم و رأی گیری هم نمی شود.

پس شما معتقد هستید به دلیل عدم وجود چارچوب های حزبی، اصولگرایان نتوانستند شناخت دقیق و درستی از نیازها و تغیرات لایه های اجتماعی مردم داشته باشند؟
بله و مردم هم نتوانستند شناخت درستی از احزاب و جریانات سیاسی داشته باشند. برخی از حوزه های انتخاباتی را می شناسم که در طول ده دوره مجلس، ده نماینده مختلف را به مجلس فرستادند! یعنی هیچ دوره ای نماینده انتخابی خود را برای دور بعد نپسندیدند! چرا که مردم باید چند حزب را تجربه کنند . شاید یک دوره اشتباه کنند اما بعد از یک یا دو دوره مشخص می شود که کدام حزب مناسبتر است. اما الان مردم مجبور به تجربه افراد هستند. فرض کنید اگر  آقای رئیسی یا آقای قالیباف پیروز انتخابات می شدند آیا کاملا از چارچوب های حزب اصولگرایی تبعیت می کردند؟ معلوم نبود، چرا که هرکدام برای خودشان به دنبال یک گفتمان بودند در حالی که این گفتمان ها را باید احزاب بوجود بیاورند.

مردم از رفتارهای با ثبات بیشتر استقبال می کنند
آیا مردم بین نان و آزادی  ، آزادی را انتخاب کردند ؟ یا اتفاقا به کسی رای دادند که  احساس می کردند نسبت به رقیبش  بهتر می‌تواند وعده های نان و شغل و...  را محقق سازد ؟
مردم در ضمیر ناخودآگاهشان مطالباتی دارند که هیچ زمانی از آنها گذشت نمی کنند. اصلا خلقت انسان این گونه است. به عنوان مثال امنیت، اگرچه بسیاری از مردم در موردش فراموشکار هستند اما اولین مطالبه ای که مردم از حکومتهایشان دارند امنیت است. اما امنیت جز نعمتهایی است که اگر باشد فراموش می شود.

یعنی مردم تحت تاثیر بحث برجام و از میان رفتن سایه جنگ، آقای روحانی را انتخاب کردند؟
نه اینطور نیست. اگر صد سال اخیر تاریخ کشورمان را در نظر بگیریم یک سینوسی بین دو شعار آزادی خواهی و عدالت خواهی وجود داشته. مثلا گفتمان مسلط مشروطه آزادی خواهی بود ، نهضت ملی شدن نفت، عدالت خواهی بود . اما گفتمان مسلط نهضت اسلامی حضرت امام ، استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی بود به سمت هیچ یک از دو گفتمان آزادی خواهی و عدالت خواهی غش نکرد . از طرفی آزادی جز شعارهای غیر قابل گذشت مردم ایران بود و از سویی، هم حضرت امام و هم مقام معظم رهبری می گفتند که ما یک لحظه هدف عدالت خواهی را نمی توانیم از نظام حذف کنیم.

آزادی خواهی و عدالت خواهی گرایش هایی در کشور ما دارد اما فقط شعارها نیست که جواب می دهد، مردم هم شعارها را می بینند هم صداقت و هم قدرت گویندگان. بنابر این مردم علاوه بر صداقت گویندگان به قدرت اجرایی آنها نیز توجه دارند. اما اصولا مردم از رفتارهای با ثبات بیشتر استقبال می کنند تا رفتارهایی که بخواهد همه چیز را به هم بریزد. بعضی تصور می‌کنند انقلابیگری یعنی به هم ریختن اوضاع، دولت آقای احمدی نژاد بصورت موضعی منافع خوبی برای مردم داشت اما مردم از آن نوع رفتارها روی گردانند که ندانند وقتی صبح بیدار می شوند آیا قمیت ها همان است؟ آیا کار دارند؟ تحریم ها هستند یا اضافه شدند؟

 شما چنین رفتارهای غیر قابل پیشبینی و تشنج زا را ناشی از تحریف انقلابیگیری می‌دانید؟
اینها آنارشیست هست و اگر کسی انقلابی‌گری را بهم ریختن اوضاع بداند آنارشیست است و کاملا با گفتمان انقلابی‌گری مغایرت دارد. برخی کشورها به بهانه انقلابی‌گری تا چندین سال اعتقادی به قانون نداشتند.

باید صداقت و توانمندی خود را میان مردم ثابت کنیم
 با توجه به شرایط بوجود آمده به عقیده شما جریان اصولگرایی باید چه تفکر و استراتژی را در پیش بگیرد تا به گفتمان غالب در انتخابات های آتی تبدیل شود؟
من معتقد هستم که باید همه متحد شوند . در همین پیام اصلاح طلب ها و معتدلین را هم دعوت میکنم که به دنبال چند حزب چارچوب‌دار قدرتمند باشند و این جا بیافتد و بعد گفتمانی را که میخواهیم تعریف کنیم باید پاسخگوی نیازهای مردم باشد. ثانیاً در شعاری که مطرح می شود باید صداقت خودمان را بتوانیم ثابت کنیم و نکته سوم اینکه باید توانمندی خودمان را هم در بین مردم ثابت کنیم. اگر مردم این سه پارامتر را در حزب تشخیص دهند تا ابد طرفدار آن حزب خواهند بود . این گفتمان رأی آور خواهد بود.

چرا جریان رقیب در این سالها در جذب آراء خاکستری موفقتر ظاهر شده؟
اگر بحث رفت و آمد احزاب باشد که همه آنها در رفت و آمد هستند و هیچکدام نماندند، آقای احمدی نژاد هرچه بود از تیم اصلاح طلبان نبود، هرچند که ما معتقدیم در تیم اصولگرایان هم نبود . پس اینکه می‌گویید همواره اصلاح طلبان موفق شدند اینطور نیست

بطور خاص انتخابات 94 و 96 مدنظر هست.
من پاسخ شمارا دادم. احزاب در رفت و آمد هستند 12 سال آنها بودند حال 8 سال هم اینها هستند، خیلی صریح و روشن می گویم . اگر بپرسید که چرا این 8 سال اینگونه شد من خواهم گفت به همان دلیلی که در آن 12 سال طور دیگری بود . کسانی که کار حزبی می کنند نباید نازک دل باشند. فاصله دو دوره قدرت حزب دوگولیستها در فرانسه 24 یا 28 سال بود. این طبیعی است. اتفاقا اگر قرار باشد حزبی بیاید که 20 یا 50 سال حاکم باشد که دیگر این دموکراسی نیست.

توقع انقلابی بودن نیمی از مردم، خودخواهانه هست
برخی افراد نتایج انتخاباتهای اخیر را ناشی از وجود شکاف اعتقادی میان مردم و اصولگرایان می دانند، شما چقدر موافق این گونه تحلیل ها هستید؟
نه اصلا.  آنها باید شبهای قدر و مناسبتهای مذهبی مردم را ببینند. مردم اگر به دلایل مختلف از باهنر خوششان نیامد نباید متهمشان کرد . نباید گفت که من نماد اسلام هستم و چون مردم مرا انتخاب نکردند پس از اسلام فاصله گرفته اند. البته دوز اسلامی مردم هم یک حدی دارد. ممکن است در کشورمان درصد زیادی انقلابی باشند، با همه وجود انقلاب را درک کنند و پای انقلاب ایستاده اند که نمونه هایشان را هم زیاد دیده ایم؛ زمان انقلاب ، پس از پیروزی انقلاب و در زمان دفاع مقدس هم دیده ایم . امروز هم نسل سوم و چهارم انقلاب که نه حضور امام را تجربه کرده اند و نه روزهای نخست انقلاب را ،ببینید چه می‌کنند. همین جوانان مدافع حرم .

 عده ای اینگونه با تمام وجود انقلابی هستند و می‌خواهند اینگونه باشند و حاضرند همه زندگی خود راهم فدای اعتقادشان بکنند. اما آیا می شود ما از همه مردم این توقع را داشته باشیم؟ بسیاری از مردم متدین هستند اهل رعایت شریعت هستند، اما شاید ممکن است اینگونه نباشند که برای دینشان همه زندگی خود را بدهند.

می‌خواهند یک زندگی معمولی رو به رشدی را هم داشته باشند و متدین هم باشند البته درکنارش مطالباتی مثل اشتغال و درآمد مناسب و رفاه را می‌خواهند اینها هیچکدامش حرام نیست و می‌تواند مطالبات واقعی مردم باشد. اگر کسی توقع کند که نیمی از جامعه باید انقلابی باشد به این معنی که همه منافع خودشان را پای انقلاب بدهند توقع زیادی هست حتی زمان جنگ هم اینگونه نبود. شاید فقط درصد کمی بودند که تمام زندگیشان را برای جنگ داده باشند بقیه هم پشتیبانی می کردند اما اینکه 100 درصد خانواده ها حاضر بودند که فرزندانشان را در جبهه ها بگذارند نه اینگونه نبود .

نباید تدین یا دوز اعتقادی مردم را به رأی آنها به خودمان وصل کنیم . این خیلی خودخواهی هست که انسان فکر کند که مردم به اندازه ای متدین هستند که من را قبول دارند.




موضوع مطلب : دکتر روحانی, محمدرضاباهنر, روحانی 78
هیچ عقل سلیمی نمی‌پذیرد که اصلاح‌طلبان گزینه آلترناتیو روحانی را در بدنه خود داشته باشند، اما آن را کنار گذاشته و به تحقق شروط خود از حسن روحانی امیدوار باشند.
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار به نقل از تسنیم و مشرق:چند ماهی است که برخی چهره‌های حاضر در جناح موسوم به اصلاح‌طلب، از "حمایت مشروط" و حتی احتمال حمایت از گزینه‌ای غیر از حسن روحانی در انتخابات آتی سخن به میان می‌آورند. یکی از صریح‌ترین حرف‌ها در این باره را شاید روزنامه اعتماد از قول منتجب‌نیا (قائم‌مقام حزب نیمه تعطیل اعتماد ملی) منتشر کرد:
«در اینکه اصلاح‌طلبان هر چه زودتر باید وارد مقدمات انتخابات ریاست جمهوری شده و فرصت را از دست ندهند، تردیدی نیست. در سال 92 با تدبیر بزرگان اصلاحات و شورای هماهنگی بدون هیچ‌گونه مذاکره‌ای آقای عارف کناره‌گیری کرد. بنابراین یک جانبه از آقای روحانی حمایت کردیم، بدون اینکه شرط و شروطی داشته باشیم. چنین رویکردی از نظر سیاسی در دنیا مردود است. ائتلاف باید همراه با معامله و مذاکره طرفین باشد. کسانی که عامل پیروزی یک فرد هستند باید سهمی در اداره امور داشته باشند».  منتحب نیا در همین گفت‌وگو روحانی را تهدید کرد که ممکن است به جای او یک آلترناتیو هم معرفی  کنند.
 

راز حمایت مشروط اصلاح‌طلبان از روحانی

علی شکوری‌راد نیز در گفت‌وگویی در 11 مرداد ماه با روزنامه اعتماد این‌گونه مطرح کرد که «عده‌ای -از اصلاح‌طلبان- معتقدند بدون اما و اگر باید از همین امروز اعلام کنیم که تنها و تنها از حسن روحانی حمایت می‌کنیم. در مقابل، عده‌ای دیگر می‌گویند تداوم حمایت اصلاح‌طلبان از روحانی باید منوط به بررسی عملکرد وی و آغاز گفت‌وگوهای سازنده با روحانی و دولت‌مردانش باشد. آن‌ها حمایت بی‌چون و چرا از روحانی را معادل نفی نقد او می‌دانند و معتقدند مسدود کردن راه نقد دولت با اعلام حمایت بی‌چون و چرا عدول از هویت اصلاح‌طلبانه است.»

از سوی دیگر محمود صادقی عضو فراکسیون امید مجلس به روزنامه آفتاب یزد می‌گوید: «می‌توان به نیروهای آلترناتیو اصلاح‌طلب در کنار حسن روحانی نیز فکر کرد. می‌توان به این سناریو هم فکر کرد که عیبی ندارد برخی آلترناتیوها در کنار ایشان مجال بروز و ظهور داشته باشند. فضا باید به گونه‌ای باشد که افراد این آزادی را داشته باشند که در عرصه انتخاباتی حضور یابند در واقع نباید موضوع را تابو کنیم و یا یک سویه به مسئله نگاه کنیم».

بنابراین می‌توان اینگونه جمع‌بندی کرد که به‌موازات اصرار برخی چهره‌ها بر حمایت قطعی اصلاح‌طلبان از روحانی، برخی دیگر از مشروط بودن آن سخن می‌گویند و برخی نیز با سخن گفتن از فکر کردن به آلترناتیو اصلاح‌طلب در کنار روحانی، به نوعی رئیس جمهور را تهدید به عدم حمایت می‌کنند.

از مجموع این سخنان برمی‌آید که اصلاح‌طلبان برای انتخابات سال 96 به دنبال این هستند تا در برنامه‌ریزی‌ها و انتصابات در دولت با روحانی مذاکره و مفاهمه داشته باشند و سهم‌گیری کنند.

شرط و شروط گذاشتن اصلاح‌طلبان برای روحانی به قدری جلوه کرد که عبدالله ناصری عضو شورای مشورتی اصلاحات در واکنش به این سخنان گفت «اصلاح‌طلبان هیچ‌وقت برای حمایت از روحانی در انتخابات 96 شرط و شروط نمی‌گذارند.» ناصری در واکنش به اظهارات منتجب‌نیا مبنی بر اینکه حمایت از روحانی مشروط برافزایش سهم اصلاح‌طلبان در دولت آینده است، تصریح کرد: «این سخنان نظر شخصی منتجب‌نیا است، زیرا چنین بحثی اصلاً در مجامع و شوراهای اصلاحات مطرح نشده است و موضع جریان اصلاحات هم نیست.»

 راز حمایت مشروط اصلاح‌طلبان از روحانی

 

البته پس از انتشار خبر دیدار حسن روحانی با موسوی‌خوئینی‌ها در روزنامه آرمان در 26 مردادماه سال جاری، عبدالله ناصری که مدتی پیش مشروط بودن حمایت اصلاح‌طلبان از روحانی را تکذیب کرده بود، این بار با تائید دیدار «برخی از بزرگان جریان اصلاحات» با روحانی، از شرط و شروط آن‌ها برای حمایت از روحانی خبر داد و گفت «به‌عنوان نمونه یکی از بزرگان جریان اصلاحات به‌صراحت به آقای روحانی عنوان کرده که اگر همین مسیر خود را در آینده نیز ادامه بدهد ممکن است پایگاه رأی خود را از دست بدهد و سال 96 در پاستور نباشد. این چهره برجسته جریان اصلاحات همچنین به آقای روحانی ضرورت تغییر در برخی نگرش‌ها و مدیریت‌های دولت را گوشزد کرده است.»

وی در خصوص این دیدار به روزنامه آرمان می‌گوید: «در این جلسه که در منزل آقای روحانی برگزارشده به آقای روحانی در این زمینه هشدار‌های لازم داده‌شده که ایشان دارای سازمان رأی مستقل نیست و نباید با طناب پوسیده برخی افراد به چاه برود. بدون شک سازمان رأی آقای روحانی در انتخابات ریاست‌جمهوری آینده جریان اصلاحات خواهد بود و کسی نمی‌تواند این مسئله را کتمان کند. اگر کسی دچار توهم شده و احساس می‌کند آقای روحانی جدا از آرای اصلاح‌طلبان می‌تواند رئیس‌جمهور شود سخت در اشتباه است و این اشتباه ممکن است به قیمت بسیار گزافی تمام شود.»

با این مصاحبه‌ها و اظهارنظرها و اعلام رسمی جزییات این دیدار می‌توان یک پیام مهم را دریافت و آن اینکه جریان اصلاحات در پی حمایت از حسن روحانی است اما می‌خواهد با فشار رسانه‌ای و رایزنی‌ بزرگان این جریان، روحانی را مجاب به گردن ‌نهادن به‌شرط و شروط آنها کند.

شاید اصلاح‌طلبان که از عدم پایبندی روحانی به خود در سه سال اخیر که بزرگ‌ترین نمونه‌اش ائتلاف با جریان لاریجانی در ریاست مجلس بود، واهمه دارند و نگرانند تا در صورت حمایت از وی، سرشان بی‌کلاه بماند و نتوانند در دولت دوازدهم جایی داشته باشند، حمایت خود را از روحانی مشروط کرده‌اند.

اما سوالی که در این میان مطرح است، این است که چرا اصلاح‌طلبان اینگونه از روحانی حمایت می‌کنند و اجازه نمی‌دهند نامزد دیگری از این جریان وارد کارزار انتخابات شود؟ آیا در صورت نپذیرفتن شروط اصلاح‌طلبان توسط روحانی، اصلاحات گزینه‌ای برای جایگزین کردن در انتخابات 96 دارد؟ سوال مهم‌تر این است که این جریان که با مسجل شدن شکستش در انتخابات 92، محمدرضا عارف را با فشار از گردونه رقابت حذف کرد و روحانی را با آن سابقه اصولگرایان سنتی به معاون اول خود ترجیح داد، چطور می‌خواهد در سال 96 آلترناتیوی از جریان اصلاحات در مقابل روحانی معرفی کند؟

آنگونه که از شرایط پیداست، اطلاح‌طلبان مطمئن هستند که با مهره‌های خود شانسی برای پیروزی و حتی برد نمایشی هم ندارند و سعی می‌کنند با حمایت مشروط از روحانی، روزنه‌‌های تنفس و حیات سیاسی خود حفظ کنند.

اصلاح‌طلبان در سال 92 نیز با کنارگذاشتن معاون اول دولت اصلاحات، از حسن روحانی حمایت کردند تا بتوانند تا حدودی در ساختار سیاسی ایران خود را بازسازی کنند. این جریان که پس از فتنه 88 و به دلیل نقش فعال سران آن در ایجاد اغتشاشات و ناآرامی‌ها در کشور، پایگاه اجتماعی خود از دست رفته می‌دید، سعی کرد در سال 92 به جای سرمایه‌گذاری بر یک چهره شناخته شده اصلاح‌طلب که زمینه رای‌آوری ندارد، برروی کسی سرمایه‌گذاری کند که با شعار اعتدال و خارج از دایره اصلاح‌طلبی در عرصه انتخابات حضور داشت.

حجت‌الاسلام حسن روحانی که در سال 92 کاندیدای نهایی جریان اصلاحات شد، حیات سیاسی خود را در جامعه روحانیت مبارز سپری کرد و شاید بتوان انتخابات ریاست جمهوری 92 را نخستین انتخابات در سپهر سیاسی ایران برشمرد که در آن جریان چپ سنتی به دلیل بحران هویت مجبور به انتخاب و معرفی فردی از تشکل رقیب سنتی خود به عنوان نامزد انتخابات ریاست جمهوری شد که حتی در هیچ مقطعی از فعالیت سیاسی خود گرایشی به جریان و دیدگاه چپ نداشته و همواره به عنوان یک چهره راست سنتی شناخته شده است.

در واقع مجمع روحانیون مبارز در انتخابات ریاست جمهوری دوره یازدهم، عضو شورای مرکزی تشکلی را به عنوان کاندیدای خود معرفی می کند که 29 سال پیش با ادعای داشتن اختلافات گسترده از آن منفک شد.

بنابراین مشخص است که جریان اصلاحات اطمینان داشت که با مهره خود شانسی برای پیروزی ندارد البته بحران هویت و نداشتن پایگاه اجتماعی و انسداد درونی در جریان اصلاحات، نیز می‌تواند دیگر دلایل جریان اصلاحات برای حمایت از روحانی باشد. درواقع اصلاح‌طلبان به یک معامله پرسود تن دادند؛ هم با حمایت از یک چهره راست سنتی، سهمی از دولت یازدهم گرفتند، هم ریسک شکست در انتخابات را به جان نخریدند و اگر آن فرد شکست می‌خورد، این شکست به پای جریان اصلاح‌طلب نوشته نمی‌شد.

حالا در آستانه انتخابات ریاست جمهوری دوره دوازدهم می‌توان از اظهارنظرها و سخنان چهره‌های اصلاح‌طلبان دریافت که قرار است سناریو سال 92 تکرار شود لذا مشخص است که «قحط‌الرجالی» در اردوگاه اصلاح‌طلبان تا حدی است که آنان برای حضور در انتخابات با عطش فراوان دم از حمایت از حسن روحانی می‌زنند...




موضوع مطلب : اصلاح طلبان, دکتر روحانی
1   2   3   4   >   
پیوندها
لوگو
در اینجا می توانید خبرهای داغ سیاسی فراجناحی را بخوانید...علیرضااحسانی نیا
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 1564
  • بازدید دیروز: 3247
  • کل بازدیدها: 9480328