سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
 
پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار
علیرضااحسانی نیا
درباره وبلاگ


در اینجا می توانید خبرهای داغ سیاسی فراجناحی را بخوانید...علیرضااحسانی نیا
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 643
  • بازدید دیروز: 3272
  • کل بازدیدها: 9454502
صفحات وبلاگ
نویسندگان
عارف

چهره‌های جریان سیاسی خاص برای اینکه از رئیس‌جمهور روحانی ابراز رضایت کنند، مجبور شده‌اند به تمامی مبانی اصلاح‌طلبی پشت پا بزنند،علت این رخداد را کسی نمی‌داند!

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار به نقل از مشرق:جریان سیاسی خاص یا همان اصلاح‌طلبان این روزها خود را سرمست از یک پیروزی نشان می‌دهند...

با صورت‌هایی به شکل لبخند در اینجا و آنجا از پیروزی کاندیدایشان در انتخابات ریاست‌جمهوری صحبت می‌کنند و با طمطراق از این می‌گویند که حالا معلوم شد اکثریت جامعه ایرانی طرفدار اصلاح‌طلبی‌اند!

با اینهمه ولی در زیر پوست اصلاح‌طلبیِ این روزها، رخداد دیگری در جریان است.

رخدادی که نشان می‌دهد اصلاح‌طلبان چطور مجبورند به تمام بدی‌ها و تلخی‌های زندگی و زمانه‌شان لبخند بزنند و دم برنیاورند.

آنها روزهایی را می‌گذرانند که رندی درباره‌اش گفته بود اگر روحانی تمام اصلاح‌طلبان را هم تبعید کند، باز هم لبخند خواهند زد و از این می‌گویند که «تمام کارهای روحانی قانونیست».

این گزارش، روایتیست که تلاش می‌کند برگه‌هایی از زندگی و زمانه تلخ اصلاح‌طلبان را در مقابل دیدگان افکار عمومی قرار دهد...

*روحانی خوب می‌کند با ما مشورت نمی‌کند!/چه کسی گفته همه باید پیشنهاد بدهند؟!

اصلاح‌طلبان طی 5 سال گذشته در هیچ ضلع و زاویه‌ای مورد مشورت دولت و شخص رئیس‌جمهور روحانی قرار نگرفته‌اند...!

پدیده جالبی که حتی مورد اشاره آنها هم قرار گرفته و کسانی از جریان خاص بیان کرده‌اند که روحانی توصیه پذیر نیست و ما را به اتاقش راه نمی‌دهد.

نکته عجیب ماجرا اما آنجاست که چهره‌های اصلاح‌طلب از این قضیه‌ی عجیب که البته در قاموس اصلاح‌طلبان و فعالیت‌های طیفی آنها به شدت قبیح است، ابراز نوعی رضایت می‌کنند و بدون هیچگونه قصدی برای توهین اما گویی خود را در قبال آن به تجاهل می‌زنند.

علی شکوری‌راد،‌ دبیر کل حزب اتحاد ملت، چند هفته قبل در بخشی از مصاحبه خود با روزنامه اعتماد و در پاسخ به سؤال خبرنگار این روزنامه مبنی بر اینکه چرا آقای روحانی با فراکسیون امید و احزاب اصلاح‌طلب مشورت نکرده است، توضیحات مطوّلی را ارائه می‌کند تا این اقدام روحانی توجیه شود.

او می‌گوید: مشورت به دو گونه است. یک زمانی با تشکل‌ها مشورت می شود و یک زمان با افراد!

شکوری‌راد سپس بدون هیچگونه اطلاع یا خبر خاصی با خوشبینی تمام تأکید می‌کند: حتما آقای روحانی با افراد مشورت می‌کند...طرف مشورت قرار گرفتن به معنای اینکه رییس جمهور پیشنهادات را بپذیرد، نیست.

این فعال اصلاح‌طلب همچنین اختتامیه سخنانش درباره توجیه مشورت‌ناپذیری رئیس‌جمهور روحانی را هم اینگونه مطرح می‌کند که: من خیلی معتقد نیستم که همه پیشنهاد بدهند. این پیشنهادها عمل کردنش سخت است. هر موضوعی که می خواهیم درباره آن تصمیم بگیریم اگر بیش از حد باز شود جمع کردنش سخت می شود.[1]

البته این اولین بار نیست که اصلاح‌طلبان مواضع خود را درباره مبانی هویتی این جریان خاص سیاسی تغییر می‌دهند.

زمانی در روزهای مانده به انتخابات ریاست‌جمهوری 96 نیز یکی از اصلاح‌طلبان ستادی با ناامیدی از پیروزی دوباره آقای روحانی، زبان به ستایش پوپولیسم گشوده بود...

صحبت‌های شکوری‌راد به سادگی هرچه تمامتر اثبات می‌کند که اصلاح‌طلبان از آنجا که نمی‌توانند طرف مشورت رئیس‌جمهور قرار بگیرند، مجبورند که از این رفتار او اظهار رضایت کنند!

*لایک به حضور اصولگرایان در کابینه روحانی/روحانی خیلی خوب است؛ حتی با اینکه سیاست و اقتصاد و فرهنگ را به وزرای اصلاح‌طلب نداد!

نشانه دیگر تغییر هویت اجباری ستاد جریان خاص، تغییر موضع آنها بواسطه درک این مسئله است که روحانی نسبت به همکاری با برخی چهره‌های اصولگرا بی‌میل نیست.

اصلاح‌طلبان علیرغم مخالفت‌های آشکار خود با این مسئله و حتی با اینکه داریوش قنبری،‌ از فعالین ستادی این جریان همین چندوقت قبل اعلام کرد «اصولگرایان هیچ‌گونه سهمی از کابینه آقای روحانی ندارند»[2] اما گویا باز هم مجبورند که با خواسته آقای روحانی کنار بیایند و حتی خود را جزو السابقون موافقت با آن هم جلوه دهند.

محمد کیانوش‌راد، از نمایندگان مستعفی مجلس ششم، نفر اولی از اصلاح‌طلبان بود که چند وقت قبل ناباورانه در این باره گفت: «اصولگرایی یکی از جریانات اصیل کشور بوده و بخشی از اصولگرایان همواره برای اعتلای ایران تلاش کرده‌اند. اگرچه برنامه‌های اصلاح‌طلبان با اصولگرایان متفاوت است، اما این بخش از اصولگرایان در میان اصلاح‌طلبان از احترام زیادی برخوردار هستند. کارنامه و کابینه دولت روحانی در چهار سال گذشته نیز این موضوع را به‌خوبی نشان داد که دولت در به‌کارگیری اصولگرایان توانمند و خردورز کوتاهی نخواهد کرد و از حضور آنها استقبال می‌کند.»[3]

جالب اینجاست که علیرغم آنکه تصور می‌شد صحبت کیانوش‌راد یک مسئله نامهم است اما چند روز بعد از او، محمدرضا خاتمی هم به صحنه آمد و در یک گفت‌وگوی مطوّل با روزنامه شرق ضمن تأکید بر تعامل با اصولگرایان و حتی ارائه فهرست‌های مشترک انتخاباتی اصلاح‌طلبان و اصولگرایان! تلویحاً از این گفت که روحانی تلاش کند تا اصولگرایان هم در کابینه‌اش حضور داشته باشند...[4]

برخی معتقدند که اظهارات کیانوش‌راد و محمدرضا خاتمی از آنجا نشأت می‌گیرد که شامّه اصلاح‌طلبان متوجه حضور برخی چهره‌ها در کابینه دوم آقای روحانی شده است و از همین رو آنها مجبورند تا پیشاپیش خود را موافق این اقدام رئیس‌جمهور نیز نشان بدهند.

سوگواره این ماجرا البته وقتی بیشتر خودش را به مخاطب نشان می‌دهد که محمدرضا خاتمی در بخشی از صحبت‌هایش با شرق اعتراف تصریح می‌کند: «در دولت اول روحانی، در بخش توسعه سیاسی و فرهنگی، هیچ فرد اصلاح‌طلبی در مسئولیت‌های رسمی مرتبط با این حوزه‌ها در دولت قرار نگرفت. البته در بخش اقتصادی هم اصلاح‌طلب شاخصی حضور نداشت؛ اما اصلاح‌طلبان از شرایط رضایت دارند!»

او حتی از این گفته است که «رفع حصر» هم ملاکی برای ارزیابی موفقیت اصلاح‌طلبان و دولت نیست...

*از زمین و زمان راضی هستیم، مجلس هم که جای خود دارد!/روزنامه اصلاح‌طلب: آقای لاریجانی به رفاه مردم فکر می‌کند

جلوه دیگر تغییر هویت اجباری و یا شاید مقطعی جریان سیاسی خاص نیز تعریف و تمجیدهای آنها از مجلس اصولگرای دهم و ریاست آن یعنی علی لاریجانی است.

هرکس نداند اما قدیمی‌ترهای سیاست می‌دانند که اقدام علی لاریجانی در هنگام حضورش در سازمان صدا و سیما برای پخش کنفرانس برلین (که با حضوری جمعی از مشاهیر اصلاح‌طلب برگزار شد) ضربه‌ای به چپ‌ها زد که اثرش هیچگاه پاک نخواهد شد.

و یا هم‌او بود که زمانی گفت: اصلاح‌طلبان مسئله مضحک «تحصن در مجلس ششم» را به راه انداختند.

جلوگیری از طرح مطالبات اصلاح‌طلبانه و تبدیل شدن تریبون پارلمان به محمل خواسته‌های جریان خاص هم هنریست که دکتر علی لاریجانی، رئیس اصولگرای مجلس دهم تاکنون به خرج داده است.

فی‌الواقع همین سه «جنایت» کافیست تا اصلاح‌طلبان حکم به ارتداد سیاسی لاریجانی بدهند اما در کمال تعجب شاهدیم که جریان خاص لب به تمجید و تحمید لاریجانی و مجلسی که خود اقلیت آن محسوب می‌شود، گشوده است و لام تا کام سخنی در انتقاد از لاریجانی نمی‌گوید.

اصلاح‌طلبان طی روزهای عمر مجلس دهم، روزی نبوده است که در تمجید اجباری و یا شاید مقطعی از لاریجانی چیزی نگویند.

مثلاً محمدرضا خاتمی در مصاحبه اخیرش با شرق می‌گوید: ‌امروز جریان آقای لاریجانی و نیروهای معتدل و اصلاح‌طلبان در مجلس حضور دارند، پس می‌توانیم بنشینیم و از نظر تقنینی و پژوهشی کارهایی انجام بدهیم... حرف‌هایی که آقای علی لاریجانی و تعدادی دیگر از اصولگرایان می‌زنند هم دارای خمیرمایه اصلاح‌طلبی است.[5]

روزنامه اصلاح‌طلب آرمان امروز هم زمانی در مدح لاریجانی نوشته بود: «برای او زمانی که بر مسند ریاست می‌نشیند، اصلاح‌طلب و اصولگرا بودن نمایندگان تفاوتی ندارد و به آنچه می‌اندیشد هدایت مجلس به سمتی است که نمایندگان مصوباتی برای رفاه و آرامش مردم داشته باشند.»[6]

*راز این لبخندهای تصنّعی.../چرا ستاد جریان سیاس خاص، دندان روی جگر گذاشته است؟

واقعیت‌های اشاره شده حکایت از آن دارد که گفته رندانه‌ای که در ابتدای گزارش به آن اشاره کردیم، مبنی بر اینکه روحانی اگر تمام اصلاح‌طلبان را تبعید هم بکند آنها اعلام می‌کنند که راضی هستند! حرف درستی است.

اینکه چرا ستاد جریان سیاس خاص، دندان بر روی جگر گذاشته و مجبور است از تمام ناملایمات عالم سیاست ابراز رضایت کند، دلایل مختلفی دارد که البته میزان درصد سهم هریک از آنها با هم تفاوت دارد.

محصور و منزوی بودن سران اصلاحات، شکست خوردن آرمان‌های اصلاح‌طلبان درباره محور مقاومت و انتخابات 88 و ایضا برنامه‌های آینده این جریان سیاسی که ابراز رضایت مقطعی را اقتضا می‌کند؛ همگی می‌توانند عامل لبخندهای تصنعی این روزهای جریان خاص باشد.

خاصه آنکه بدانیم روحانی بنا به اعلام ستادی‌های اصلاح‌طلب، هیچگاه کاندیدای رسمی این جریان نبوده است و اصلاح‌طلبان در ایام انتخابات 96 نیز حتی یک بیانیه رسمی مختص روحانی هم صادر نکردند...

به نظر می‌رسد این بازی ابعاد دیگری هم دارد که هنوز آشکار نشده‌اند.

***

1_http://magiran.com/npview.asp?ID=3586140

2_http://rooydad24.com/13693275

3_http://www.armandaily.ir/fa/news/main/190942

4_http://sharghdaily.ir/News/135753

5_http://sharghdaily.ir/News/135753

6_http://www.khabaronline.ir/detail/535866/Politics/parliament




موضوع مطلب : راز لبخندهای اجباری اصلاح‌طلبان, دکتر روحانی, راز لبخندهای اجباری, اصلاح‌طلبان
منتجب نیا

قائم‌مقام حزب اعتماد ملی درخصوص اینکه چرا اصلاح‌طلبان به محرومان کمتر توجه دارند گفت: از اشکالاتی که ما مطرح می‌کنیم این است که چرا روی شعارهای انقلاب که الان مورد تاکید رهبری هم هست، تکیه نمی شود.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار به نقل از مشرق و روزنامه فرهیختگان:ساعت 11 یکشنبه بود که به دفتر قائم‌مقام حزب اعتماد ملی رفتیم. استقبالی گرم در دفتر ساده و بی‌ریا از سوی او صورت گرفت، دفتری که در آخرین جمعه ماه‌های قمری محل سخنرانی‌های اوست. دفتری که با عکس امام‌خمینی(ره) و فرزند شهیدش آن را «حسینیه» نامیده است. شاید در ابتدا تصورمان از منزل و دفتر نماینده سابق مجلس و یکی از چهره‌های شاخص جریان اصلاحات بسیار مجلل‌تر بود. رسول منتجب‌نیا، سیاستمدار 70ساله اصلاح‌طلب و متولد دیار حافظ و سعدی است و ته‌لهجه شیرازی‌اش را نمی‌تواند در لابه‌لای کلماتش پنهان کند.

وی قائم‌مقام و از اعضای موسس حزب اعتماد ملی است و در شورای مرکزی مجمع روحانیون مبارز عضویت داشته که پس از تاسیس اعتماد ملی از مجمع روحانیون استعفا داده و در حال حاضر نیز مدیرگروه فقه و اصول دانشگاه شاهد است و بیشتر وقتش را به تدریس در دانشگاه مشغول است. منتجب‌نیا، نماینده سه دوره اول مجلس شورای اسلامی، رئیس کمیسیون دفاع مجلس سوم، نماینده امام‌خمینی(ره) و رئیس سازمان عقیدتی-سیاسی شهربانی کل کشور، مشاور رئیس‌جمهوری در دولت خاتمی، قائم‌مقام ستاد قرارگاه خاتم و ستادکل پدافند، عضو حزب جمهوری اسلامی و نماینده رهبری در انجمن اسلامی معلمان بوده‌ است.
منتجب‌نیا از اواسط سال 77 انتقادهای تندی را نسبت به احزاب منحله مشارکت و سازمان مجاهدین مطرح کرد و می‌توان گفت وی یکی از چهره‌های مخالف تندروی و افراطی‌گری در جریان اصلاحات بوده و هست. از شورای سیاستگذاری اصلاحات بسیار ناراحت است و از وجود این شورا احساس خطر می‌کند. معتقد است یک حلقه چندنفره در حال سوءاستفاده از رئیس دولت اصلاحات هستند و جز بی‌آبرویی برای او چیز دیگری ندارند. منتجب‌نیا به ما می‌گوید: «به این شورای شهر امید ندارم چون از خود اختیاری ندارند و رانتی هستند.» از او جزئیات دیدارش از طرف اصلاح‌طلبان با رهبر معظم انقلاب را پرسیدیم که گفت: «ایشان در این دیدار به ما لطف داشتند و گفتند هر زمان کاری یا درخواستی بود، بگویید یا ارسال کنید.»قائم‌مقام حزب اعتماد ملی بر این باور است که شاید به اسم دو انتخابات گذشته را شورای سیاستگذاری برده است ولی در آینده مردم قضاوت خواهند که تصمیم‌گیری مستبدانه چه بلایی سر جریان اصلاحات خواهد آورد. همان‌طور که برخی اصلاح‌طلبان بعد از دوم خرداد چندین سال جریان اصلاح‌طلبی را به عقب انداختند. وی همچنین از خارج‌نشینانی که خود را اصلاح‌طلب می‌خوانند تبری می‌جوید و علت آن را این می‌داند که گفتمان اصلاح‌طلبی هنوز درست تعریف نشده و هر فردی تعریف مورد علاقه خود را می‌گوید. در ادامه این گفت‌وگوی حزبی داغ را در روزهای گرم تابستان می‌خوانید.

اگر موافق باشید برای شروع بحث گریزی به انتخابات 96 داشته باشیم. به نظر شما چه شد که حسن روحانی برای بار دوم انتخاب شد؟

درخصوص انتخابات 96 و به‌خصوص انتخابات ریاست‌جمهوری عواملی در پیروزی روحانی موثر بوده است. طبیعتا یک عامل شخصیت خود ایشان بود که جاذبه‌هایی دارد و طبیعتا بخشی از مردم به ایشان علاقه‌مند هستند. بخشی مربوط به وقار، ادبیات، گفتمان فاخر و ارزشمند، سوابق و خدمات پرارزش ایشان در قبل انقلاب و دوران دفاع مقدس و بعد از آن و در دوران چهارساله ریاست‌جمهوری ایشان است که انکارناپذیر است.
بخشی از آن مربوط به عملکرد دولت به‌خصوص مقایسه‌ای که دولت روحانی با دولت نهم و دهم در افکارعمومی به وجود آورد، است. یکی از شانس‌های روحانی این بود که بلافاصله بعد از دولت دهم روی کار آمد، با آن ادبیات و وضعیتی که وجود داشت و بحث‌هایی از قبیل اختلاس و مفاسد و تشنج‌های داخلی و خارجی موجود بود. مردم ما مردمی متمدن و مترقی و صاحب ادبیات ارزشمندی هستند و به عبارت دیگر اخلاق‌مدار هستند و وقتی ببینند دولتمردان اینها با اخلاق و ادبیات انسانی و اسلامی با داخل و خارج برخورد می‌کنند طبیعتا به آنها علاقه‌مند می‌شوند. روشی که ایشان در دولت اول به‌کار برد دقیقا نقطه مقابل دولت نهم و دهم در زمینه‌های مختلف بود. این امر هم یکی از عوامل موفقیت ایشان بود. عامل دیگر حامیان روحانی بودند. حمایت‌هایی که به دست آورده بود در دوره قبل یعنی سال 92 مرحوم آیت‌الله هاشمی و اصلاح‌طلبان و شخصیت‌های اصلاح‌طلب دست به دست هم دادند و از ایشان حمایت کردند. همان حمایت را در سال 96 داشتند. مرحوم هاشمی به‌رغم اینکه در قید حیات نبودند ولی توصیه‌های لازم را درخصوص انتخابات 96 به روحانی و اصلاح‌طلبان کرده بودند و این در ذهن مردم وجود داشت. این هم یکی از عوامل پیروزی بود. یکی دیگر از عوامل پیروزی این بود که رقیب ایشان کسی نبود که بتواند افکارعمومی را اقناع کند. قبل از انتخابات این را ذکر می‌کردم که یکی از شانس‌های روحانی این است که اصولگرایان نمی‌توانند به وحدت برسند و چهره شاخص پرجاذبه هم ندارند. همین هم شد. دو تا سه نفر را وارد صحنه کردند که اینها می‌خواستند بمانند. حتی من شنیدم قالیباف هم می‌خواست بماند و بر او تحمیل کردند که کناره‌گیری کند و با اکراه کناره‌گیری کرد. هم کاندیداهای متعدد و هم فقدان کاندیدایی که جاذبه بیشتری داشته باشد دست به دست هم داد و روحانی توانست با رایی بالاتر از سال 92 پیروزی را به دست آورد.

دولت در چهار سال اول چه برنامه متفاوتی ارائه کرد که باعث محبوبیتش بین مردم باشد؟ آیا این برنامه را می‌توان در همه حوزه‌ها پیگیری کرد؟
قضاوت نسبت به دولت‌ها خیلی دشوار است و نمی‌توان به‌طور کلی و مطلق نفی یا اثبات کرد. در زمان احمدی‌نژاد از ابتدا من ایشان را لایق این پست نمی‌دانستم. در مصاحبه‌ها هشدار می‌دادم که احمدی‌نژاد کسی نیست که بتواند عهده‌دار مسئولیت دولت باشد ولی در عین حال وقتی حملات به او می‌شد و همه کمبودها و نابه‌سامانی‌ها را معلول دولت او می‌دانستند، مصاحبه کردم و گفتم خلاف انصاف است و انصاف این است آنچه مربوط به دولت می‌شود به او نسبت دهیم. آنچه مربوط به دولت نمی‌شود حق نداریم به دولت نسبت دهیم و این بی‌انصافی است. لذا این کار دشواری است. نمی‌توان گفت روحانی در دوره قبل صددرصد موفق بود و نمی‌توان قضاوت کرد، ایشان کاری انجام نداده یا تنها کار مثبت دولت برجام بوده است. به هر حال دولت مجموعه‌ای از وزراست که چهار سال تلاش کردند و بدنه دستگاه اجرایی تلاش کرده و انسان بگوید هیچ کاری انجام نداد، انصاف نیست. این تعبیر درستی نیست. برجام تصمیم نظام بود و هرکس نظام را قبول دارد باید به تصمیمات آن پایبند باشد کما اینکه در دوران دفاع مقدس یک زمانی نظام تصمیم به جنگ گرفت و یک زمانی نظام تصمیم گرفت که  آتش‌بس شود و قطعنامه را بپذیرد. در راس نظام رهبری است ولی این‌گونه نیست که تنها رهبری یا تنها رئیس‌جمهوری تصمیم‌گیری کنند. کلیت نظام می‌نشینند و فرآیندی دارد که به این تصمیم می‌رسند.

مساله برجام تصمیمی است که تمام مراحل قانونی را طی کرده و به تصمیمی از نظام رسیده است. من از کسانی که دم از حمایت نظام و رهبری و امام می‌زنند و خیلی صریح و شفاف می‌گویند برجام خیانت به نظام و ملت است و عزت و شرافت ما را به باد داده است، تعجب می‌کنم. همه را محکوم می‌کنند که از شخص رهبری و رئیس‌جمهور و روسای قوا تا زیرمجموعه‌های این ارگان‌هاست در حالی که اینچنین نیست. اگر برجام تصمیم اشتباهی هم باشد تصمیم کلیت نظام است؛ اگر هم درست باشد و کار خوبی باشد همه در آن سهیم بودند. دولت‌ها نقش موثری در زمینه‌سازی و ارتباطات دارند که تصمیمی گرفته شود یا نشود، چنانچه در دولت گذشته زمینه‌هایی فراهم شد که تصمیم دیگری گرفته شود. غیر از برجام کارهای زیادی انجام شد. دستگاه‌ها فعال بودند و ستاد اقتصادی کار کرده است، وقتی ادعا می‌کنند تورم را از 44 درصد به زیر 10 درصد رساندند با دعا و امن‌یجیب و دعای توسل نبوده است و تلاش شده است. وقتی رشد اقتصادی چنین شده است یا دستگاه‌هایی خوابیده بود و تا حد زیادی فعال شدند اینها همه نشان می‌دهد کار شده است. ضمن اینکه اداره کشور بدون کار نمی‌شود. مدیریت اجرایی کشور کار دشوار و طاقت‌فرسایی را می‌طلبد.
تمام دولت‌ها باید از رئیس دولت تا وزرا و زیرمجموعه شبانه‌روز تلاش کنند. اداره خانه شبانه‌روزی است و مرد خانه باید زحمت بکشد تا زن و چهار، پنج بچه خود را اداره کند و اگر یک روز کناره‌گیری کند نان و آب نخواهند داشت. چطور اداره یک کشور 80 میلیونی کار ساده‌ای است؟

در انتخابات 96 مشاهده شد جهانگیری خود را نامزد جبهه اصلاحات معرفی کرد، بعد از مناظره سوم هر دو جناح اذعان داشتند جهانگیری در مناظرات خوب ظاهر شد. شورای عالی سیاستگذاری به او فشار آورد کناره‌گیری کند. به نظر شما جبهه اصلاحات تا چه زمانی قرار است غیرمستقیم وارد انتخابات ریاست‌جمهوری شود؟
اینکه برخی به صورت پوششی یا احتیاطی در کنار کاندیدای رسمی ظاهر می‌شوند، رویه‌ای است که اشکالی ندارد. بالاخره در مدت تبلیغات انتخابات بعد از تایید صلاحیت‌ها و حتی قبل از تایید هرگونه احتمالی برای کاندیداها وجود دارد که ممکن است حادثه‌ای رخ دهد یا ردصلاحیتی پیش‌آید یا ممکن است در یک‌ماه تبلیغات انتخاباتی که درمورد نمایندگان داشتیم، کاندیدا تصادف می‌کند و فوت می‌شود یا مریض می‌شود و نتوانسته وارد صحنه شود. در این موارد دست مردم خالی مانده است چون کس دیگری نبوده و مجبور بودند کسی را انتخاب کنند که نمی‌پسندیدند. در ریاست‌جمهوری اگر یک جناح به یک کاندیدا اکتفا کند ممکن است یکی از حوادث رخ دهد و دست آن جناح خالی بماند. این کاری عاقلانه است و هیچ اشکالی ندارد. اینکه به ایشان فشار آورده شد و جهانگیری کناره‌گیری کند، نبوده، جهانگیری با فشار کسی کنار نرفت.

بین جهانگیری و عارف در سال 92 تفاوت مشخصی وجود داشت. هر دو کاندیدای اصلاح‌طلبان بودند و با پرچم و شعار اصلاح‌طلبی آمدند. در این امر تردیدی نیست. در سال 92 عارف آمده بود که بایستد و رئیس‌جمهور شود و وضع بدی هم نداشت.  اگر کاندیدایی در حد روحانی نبود چه‌بسا عارف برنده انتخابات می‌شد. بالاخره اصلاح‌طلبان در انتخابات 92 به این جمع‌بندی رسیدند که یکی از این دو نفر کناره‌گیری کند و قرعه به نام عارف زده شد. از عارف خواسته شد کناره‌گیری کنند و ایشان هم تا اندازه‌ای که من اطلاع دارم رضایت چندانی نداشت و بر ایشان کناره‌گیری تحمیل شد.  جهانگیری از ابتدا نیامده بود که در مقابل روحانی بایستد. ایشان آمده بود که اگر مشکلی برای روحانی پیش آمد مقاومت و ایستادگی کند و اگر روحانی وارد صحنه شد و مشکلی پیش نیامد کناره‌گیری کند. با این پیش‌فرض وارد صحنه انتخابات شد نظیر آنچه درمورد مرحوم آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی و روحانی رخ داد.

آقای هاشمی وقتی ثبت‌نام کرد، روحانی هم ثبت‌نام کرد و بالاخره این احتمال داده می‌شد با آن شرایطی که برای آقای هاشمی به وجود آورده بودند ممکن است ایشان را به هر دلیلی نگذارند وارد صحنه انتخابات شود. همین هم شد و پیش‌بینی‌ای که آقای هاشمی کرده بود و خود ایشان هم به روحانی تاکید کرده بود که ثبت‌نام کنید و اگر بودم کناره‌گیری کنید و اگر من نبودم وارد صحنه شوید. ...بنابراین این تصمیم عاقلانه گرفته شد و جهانگیری هم واقعا در مناظرات و برنامه‌ها و برخورد با مردم درخشید وخود را نشان داد. ما جهانگیری را واقعا می‌شناختیم و چند دوره در مجلس بودیم و در دفاع مقدس و جاهای دیگر با هم همکاری داشتیم و این فرد شایسته‌ای است و شکی در این نیست، منتها در این مرحله بهتر و بیشتر از گذشته خود را نشان داد و لیاقت و کفایت خود را به اثبات رساند. لذا ان‌شاءالله در آینده از وجود ایشان استفاده شود. او نیروی بسیار خوبی است و می‌تواند جزء سرمایه‌های نظام باشد.

درخصوص ثبت‌نام آقای هاشمی گویا در موقع ثبت‌نام، روحانی یا اخوی ایشان از این ثبت‌نام شوکه شده بودند.
اخوی ایشان را کاری نداریم ولی آنچه خود آقای هاشمی برای ما می‌گفت همین بود که با برنامه و پیشنهاد خود آقای هاشمی بود که ایشان کاندیدا شوند که اگر مشکلی پیش آمد ایشان وارد صحنه انتخابات شوند.
 

بله، درست می‌فرمایید. شاید این مطلب گفته می‌شد چون تا دقیقه آخر آقای هاشمی بنا بر ثبت‌نام نداشتند.
وقتی ثبت‌نام کردند این سوءتفاهم صورت گرفت. یعنی گفته بودند شما ثبت‌نام کنید که اگر من ثبت‌نام کردم و مشکلی پیش نیامد می‌مانم یا کنار می‌روم. تاکید بر اینکه آقای روحانی ثبت‌نام کنند از ناحیه آقای هاشمی هم بوده است.

اشاره کردید جهانگیری آمده بود که اگر برای روحانی مشکلی پیش آمد ایستادگی کند که  عده‌ای به نام پوششی بودن تفسیر کردند. گفتید در سال 92 کناره‌گیری بر عارف تحمیل شد. تا چه زمانی این قربانی کردن ادامه پیدا خواهد کرد؟

بدون‌شک هر جناحی اگر کاندیدای خودش عضو آن جناح و مقید به آرمان‌های آن جناح باشد این مطلوب خواهد بود تا کاندیدایی که اجاره‌ای تعبیر می‌شود و از فرد دیگر استفاده کند. در عین حال وقتی به واقعیت کشور توجه می‌کنیم می‌بینیم یکسری واقعیات وجود دارد که نمی‌توان انکار کرد. بالاخره یک فرد اصلاح‌طلب که صددرصد اصلاح‌طلب باشد و با این جریان مو نزند ممکن است آفات و آسیب‌هایی در روند کاندیدا شدن داشته باشد که یکی مساله ردصلاحیت است. اگر منحصر به او شود ممکن است موضع‌گیری‌ای که دستگاه‌های اجرایی و نظارتی دارند کاری کنند که آن جریان را خلع سلاح کنند و دست آنها خالی بماند. باید به چیزهایی که در تصمیم‌سازی در کشور موثر است و به همه واقعیت‌ها توجه کند و به این جمع‌بندی می‌رسد که ما به‌عنوان اصلاح‌طلب یک سلسله آرمان‌ها و ایده‌هایی داریم که می‌خواهیم اینها پیاده شود و این می‌خواهد به دست هر کسی باشد. اگر فردی اصلاح‌طلب بود و این ایده‌ها را پیاده کرد بهتر است اما اگر ریسک خطرناکی بود و احتمال ناموفق بودن وجود داشت ، کسی که شعار اصلاح‌طلبی نمی‌دهد ولی ایده اصلاح‌طلبان را می‌دهد و عمل اصلاح‌طلبانه دارد، هدف ماست. وقتی روحانی در سال 92 همان حرف‌هایی که ما می‌زنیم و نه حرف‌هایی را که در دوران اصلاحات زده می‌شد بیان می‌کند، عاقلانه است فردی را حمایت کنند که ریسک‌های خطرناک در آن وجود ندارد.
اگر به جایی برسیم که این ریسک‌ها نباشد و برخی واقعیت‌ها تغییر یابد یعنی ردصلاحیت همیشه به‌عنوان خطری بالای سر اصلاح‌طلبان نباشد چون این خطر منحصر به اصلاح‌طلبان است چه در مجلس و چه در ریاست‌جمهوری و چه در خبرگان چنین است، در جریان اصولگرا به جز تعدادی که مفاسدی داشته باشند و پرونده بدی داشته باشند که نتوان آنها را تایید کرد مابقی احساس خطر نمی‌کنند. می‌دانند از آن فیلتر به سرعت عبور می‌کنند و این اصلاح‌طلبان هستند که این خطر آنها را تهدید می‌کند. همیشه خطر ردصلاحیت بالای سر اصلاح‌طلبان است. اگر به جایی برسیم که این توازن به وجودآید و انصاف و عدالت بین دو جناح ایجاد شود و اگر خطری باشد هر دو احساس خطر کنند و اگر نباشد که نباید باشد، گیردادن‌های بی‌خود و نظارت‌های قانونی وجود نداشته باشد اینکه شما می‌فرمایید درست است و مطلوب‌تر همین است که فردی وارد صحنه شود که هم اصلاح‌طلب باشد و هم آیده‌ها و آرمان‌های اصلاح‌طلبانه را پیاده کند لذا برخی دنبال این هستند و مطرح می‌کنند برای دوره بعد جهانگیری مناسب‌ترین فرد است چون ایشان اصلاح‌طلب است و آرمان ایشان هم اصلاح‌طلبانه است و با روحانی هم هماهنگ است.
  جهانگیری کاندیدای اصلی جریان اصلاحات در سال 1400 خواهد بود؟

الان نمی‌توان قضاوت کرد. تقریبا یک‌سال قبل از انتخابات سال 96 این جمله را گفتم که سر زبان‌ها افتاد که ما چک سفید امضا به روحانی نمی‌دهیم. اساسا معتقد نیستم که زود قضاوت کنیم. هنوز مشخص نشده و چهار سال مانده تا این دولت تمام شود و این دولت کار خود را شروع نکرده است و ما نمی‌توانیم برای سال 1400 تصمیم بگیریم. در این چهار سال کشور تا اندازه‌ای بالا و پایین می‌شود و در افراد تغییر ایجاد می‌شود که نمی‌توان قضاوت کرد. بهترین روش این است که در زمان خود انتخابات افراد را ببینیم.
ممکن است فردی الان جزء بهترین‌ها باشد و فردی بهتر از او در آن زمان خود را نشان دهد. یا همان که می‌گوییم بهترین است در چهار سال خود را به‌خوبی نشان ندهد و خیلی‌ها از او بازگردند. الان نمی‌توان تضمین کرد و وعده کرد که چهار سال آینده بهترین چه کسی است.
  بحث ردصلاحیت را مطرح کردید که در سال 96 شاهد بودیم یک اصلاح‌طلب مانند آقای هاشمی‌طبا تایید صلاحیت شد و از آن‌سو رئیس دولت و وزرای دولت نهم و دهم یا اصولگرایان مانند زاکانی و حاجی‌بابایی ردصلاحیت شدند. این امر دوطرفه نیست؟ فرمودید در سال 92 اصلاح‌طلبان نامزد واقعی به نام عارف داشتند و تایید صلاحیت شد و ریسک در سال 92 صفر بود چون همان اندازه که عارف شانس برای برنده شدن داشت روحانی هم شانس داشت هرچند آقای هاشمی پشت روحانی آمد که شانس ایشان بالا رفت. سال 96 هم گمان می‌کنم به همین صورت بود. سال 96 هم اصلاح‌طلبان گزینه تایید صلاحیت‌شده به نام جهانگیری داشتند. شاید اگر کل اصلاح‌طلبان می‌آمدند رای جهانگیری بیشتر از روحانی می‌شد.
در رابطه با سال 92 جواب خود را دادید. همین که در سال 92 آقای هاشمی پشت روحانی قرار گرفت و بخش زیادی از اصلاح‌طلبان از آقای هاشمی حمایت می‌کردند و اینجا شکاف بین اصلاح‌طلبان ایجاد می‌شد و مجموعه‌ای از عارف و مجموعه‌ای از روحانی حمایت می‌کردند. اینجا عاقلانه نبود دو نفر در صحنه بمانند. ممکن است بگویید چرا روحانی کنار نرفت؟ آن مربوط به ما نمی‌شود و عارف حاضر به کناره‌گیری شد. معلوم نبود روحانی چنین کند

 ایشان از آقای خاتمی تبعیت کردند؟
بله، با اکراه کناره‌گیری کرد. با میل و رغبت نبود و بر ایشان تحمیل شد. معلوم نبود روحانی این امر را بپذیرد. یا باید هر دو کاندیدا می‌ماندند و شکست می‌خوردیم یا یک نفر باید می رفت. یک نفری که باید کنارمی رفت، روحانی نبود. تنها منحصر به عارف می‌شد.
 

یعنی احتمال کناره‌گیری روحانی نزدیک به صفر بود؟
چون آقای هاشمی از ایشان حمایت می‌کرد و خاتمی از عارف حمایت می‌کرد. در عین حال وقتی احساس شکست شد همان کسی که از عارف حمایت می‌کرد گفت عارف کناره‌گیری کند تا از روحانی حمایت شود.
 

این صرفا نظر رهبر جریان اصلاحات بود یا نظر بدنه هم بود؟
این نظر هم در شورای مشورتی خاتمی مطرح شد و به جمع‌بندی رسیدند و هم در شورای هماهنگی اصلاح‌طلبان که مرکب از دبیران احزاب اصلاح‌طلب است به این جمع‌بندی رسیده بودند منتها این را عرض کنم زیرمجموعه تا چند روز دچار نگرانی بودند. در برخی استان‌ها مطلع شدیم عده‌ای از بچه‌های ستاد عارف حاضر نبودند برای روحانی کار کنند. حق هم داشتند چون چند ماه کار کرده بودند و یک‌باره گفتند عکس را بردارید و عکس کاندیدای دیگری را بزنید. این برای آنها دشوار بود. لذا پادرمیانی می‌شد و دوستان صحبت می‌کردند و خود من با چند مورد صحبت و ارتباط برقرار کردم تا وحدت ایجاد شود. در سال 96 همان مشکل وجود داشت. روحانی کاندیدای اصلی بود و از قبل هم اعلام شده بود که کاندیدای اصلی اصلاح‌طلبان ایشان است و جهانگیری با تعبیر پوششی وارد شدند. منطقی نبود به روحانی که رئیس‌جمهور هستند بگویند کناره‌گیری کنید و فرد دیگری را می‌خواهیم جایگزین کنیم. ایشان چهار سال کار کرد.
  هرچند نارضایتی از سوی اصلاح‌طلبان وجود داشت.

نارضایتی وجود داشت ولی در عین حال روحانی را موفق می‌دانستند. نارضایتی طبیعی است. منطقی نبود به روحانی بگویند شما کنار بروید تا کاندیدای اصلاح‌طلب ناب وارد صحنه کنیم. بهتر همین بود که جهانگیری کنار گذاشته شود و اگر مشکلی نبود کناره‌گیری کند و چهار سال کنار روحانی بایستد و برخی از ضعف‌ها را جبران کند.
جهانگیری بدون تردید بازوی قدرتمندی برای روحانی بود و هست و خواهد بود. علاوه‌بر وجهه اجتماعی که در این مدت کسب کرد الان بیشتر از گذشته می‌تواند از تجربیات و افکار و اندیشه و طرح‌ها برای کمک به روحانی استفاده کند و مجموعه خوبی برای جبران ضعف‌های دولت اول باشند.
 

با توجه به اولویت کشور که به نظر می‌رسد بحث اقتصادی باشد، به نظر شما در شرایط فعلی چقدر توسعه اجتماعی و اقتصادی یا سیاسی اهمیت و ضرورت دارد؟

درباره سوال اول شما عرض کنم وقتی از توسعه اسم می‌بریم ممکن است در مقطعی یک بعد از توسعه اولویت داشته باشد؛ فرض کنید مردم در جایی حساسیت کمتری دارند و بر توسعه سیاسی تکیه شود یا در زمینه اقتصادی مشکل است باید این را در اولویت قرار داد ولی توسعه باید همه‌جانبه باشد. نمی‌توان به یک بخش اکتفا کرد. دولت که دستگاه اجرایی کشور است همان‌طور که نگاه به مسائل سیاسی داخلی دارد باید به مسائل سیاست خارجی هم توجه داشته باشد، همان‌طور که به مسائل سیاسی توجه می‌کند به مسائل اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی هم توجه کند. هیچ‌کدام نباید به دست فراموشی سپرده شود ضمن اینکه می‌تواند به لحاظ اینکه ضرورت بیشتری دارد اولویت‌ها را مشخص کند و به برخی اهمیت بیشتری بدهد. الان یکی از مسائل مردم مشکل اقتصادی است. مشکل اقتصادی فقط تورم و رشد اقتصادی نیست. من همیشه این مساله را به دوستان تذکر داده  و یادآوری کرده‌ام که فریب گزارش‌های کارشناسان را نخوریم که آنها بگویند ضریب جینی چه بوده و رشد اقتصادی و تورم چه بوده است، اینها معادلات علمی و اقتصادی است که به‌جای خود محترم است و باید مورد توجه قرار گیرد. آنچه برای رئیس دولت و وزرا خیلی مهم است سفره مردم است یعنی آنچه مردم می‌بینند. هرچه بگوییم تورم زیر 10 درصد رسیده و رشد اقتصادی با 10 درصد رسیده است ولی مردم آثار را نبینند فایده‌ای ندارد. باید به این مسائل بیشتر توجه شود و این مساله را از زمان دولت آقای هاشمی به دوستان می‌گفتم که توجه به این مسائل باید وجود داشته باشد. در دوره اول یا دوم آقای هاشمی بود که یکی از نمایندگان گفت ما در کمیسیون تخصصی تصمیم گرفتیم سوبسید را از روی نان برداریم. سیاست دولت هم بر همین است. من خیلی متاثر شدم. بخواهید سوبسید را بردارید و نان 500 تومانی به‌یک‌باره پنج تا 6 برابر می‌شود. در کشور فاجعه رخ می‌دهد. قدری تعجب شد در حالی که آن شخص دکتر بود و ادعا هم داشت. گفت کارشناسان گفتند. من هم گفتم کارشناسان غلط کردند. بدون توجه به مردم چنین نظری نباید داد.
در دولت اصلاحات هم می‌گفتم تنها توجه به گزارش‌های مکتوب کارشناسان نداشته باشید و به مردم توجه کنید. الان هم روحانی و دولت او باید به این مساله توجه کنند. یک زمانی می‌خواهیم افکارعمومی را فریب دهیم و تبلیغات انتخاباتی کنیم و سیب‌زمینی و آرد پخش کنیم که فریب است ولی دولت وقتی مستقر شد موظف است رضایت مردم را جلب کند. رضایت مردم تنها بحث‌های سیاسی و فرهنگی نیست. بالاخره در خانه‌ای که مردم زندگی می‌کنند باید احساس کنند وضعیت معیشت اینها بهتر شده و وضعیت شغل فرزندان آنها بهتر شده است و بیکاری محسوس از بین برود. این افتخار نیست که بگوییم در خانه هر کسی دو تا سه بیکار تحصیلکرده وجود دارد. باید به این مسائل توجه شود. در دولت اول روحانی ضعف‌هایی بوده و باید هیات دولت پالایش شود و در آن تغییر ایجاد شود، طبیعی است که مصادیقی دارد و کلی نیست.

 

ادامه مطلب را از اینجا بخوانید...




موضوع مطلب : اصلاح‌طلبان, شعارهای انقلاب, منتجب‌نیا, هیات دولت روحانی باید پالایش شود

عارف و روحانی روزنامه ابتکار نوشت:‌ اصلاح‌طلبان این بار انتظار بیشتری از روحانی دارند و سهم‌خواهی بیشتری هم کرده‌اند.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار به نقل از مشرق:درحالی که رایزنی‌ها برای انتخاب اعضای کابینه دولت آینده ادامه دارد یکی از روزنامه‌های زنجیره‌ای اصلاح‌طلب خبر داد که اصلاح‌طلبان از روحانی انتظار بیشتری داشته و درخواست سهم بیشتری هم کرده‌اند.

روزنامه زنجیره‌ای ابتکار با اشاره به اینکه حسن روحانی در تایید وزرای پیشنهادی‌اش در مجلس نیازمند اصلاح‌طلبان است، نوشت:‌ هر چند روحانی امیدوار است دولت دومش با دست‌انداز کمتری از سد مجلس عبور کند اما بدون شک وزن بالای ولایی‌ها در مجلس و مواضع نامشخص فراکسیون مستقلین مجلس سبب خواهد شد که کار روحانی در این مرحله هم چندان راحت نباشد.

این روزنامه با اشاره به فشار اصلاح‌طلبان خارج از مجلس به عارف می‌افزاید:‌ در این شرایط نگاه‌ها به سمت محمدرضا عارف است. محمدرضا عارف این بار آزمون دشوارتری دارد؛ از یک سو اصلاح‌طلبان خارج از پارلمان هستند که انتظار دارند فراکسیون امید مجلس همراه با تصمیمات برون پارلمانی با کابینه روحانی هماهنگی‌های لازم را اتخاذ کند. خاصه آنکه اصلاح‌طلبان این بار انتظار بیشتری از روحانی دارند و سهم‌خواهی بیشتری هم کرده‌اند. اصلاح‌طلبان انتظار دارند موضع‌گیری کلان این جریان درباره هر وزیر پیشنهادی در صحن مجلس هم انعکاس پیدا کند.

روزنامه اصلاح‌طلب ابتکار در ادامه می‌نویسد: آنجایی که پیوند خوردن رای فراکسیون امید و مستقلین می‌تواند خواست اصلاح‌طلبان را به کرسی بنشاند. پیوندی که بدون شک نیازمند لابی‌های پشت پرده خاصه در سطح کلان آن و از سوی عارف است. دولتی‌ها نیز یک چشم امیدشان به عارف مجلس است، آنها گرچه تلاش کرده‌اند همزمان امیدی‌ها و مستقلین مجلس را همراه خود نگاه دارند تا در بزنگاه‌های پارلمانی دستشان در مقابل منتقدان ولایی‌شان خالی نماند اما در جریان رای اعتماد به کابینه بدون شک نیاز آنها به عارف بیش از گذشته خواهد شد.




موضوع مطلب : اصلاح‌طلبان, روحانی, روزنامه ابتکار
آرمان: اصلاح طلبان در حال تکرار اشتباه سال 84 هستند/  «عبور از روحانی» پیش روی اصلاح‌طلبان قرار گرفت
روزنامه آرمان تصریح کرد به نظر می‌رسد حزب اعتماد ملی نسبت به وحدت و دادن لیست مشترک همان مواضع دهه 80 را البته این‌ بار با تز عبور از روحانی پیش گرفته است.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار به نقل از راه دانا، روزنامه آرمان امروز سه‌شنبه 22/2/94 در گزارشی به هجمه‌های دوران اصلاحات به آیت‌الله هاشمی و قصد عبور این جریان از روحانی اشاره و تصریح کرد: "دهه70 بود. انتخابات ریاست‌جمهوری هفتم در راه بود و فضای جامعه را تندروها طوری به دست گرفتند که دیگر با هاشمی همراه نبود. از نگاه مخالفان، هاشمی به عالیجنابی بدل شده بود که نمی‌توانست خواسته‌های مردم را پیش ببرد".

همچنین این روزنامه در بخشی از گزارش خود تاکید کرد که "سال 84 هاشمی‌رفسنجانی و محمود احمدی‌نژاد وارد دور دوم انتخابات شدند. شورای هماهنگی جبهه‌ اصلاحات و یک حزب اصلاح‌طلب از هاشمی حمایت کرده بودند. اما این حمایت‌ها در برابر هجمه‌هایی که دوم خرداد به سوی هاشمی برده بود، کارساز نشد. "

متن کامل گزارش روزنامه نزدیک به هاشمی را در ادامه می‌خوانید:

پس از انتخابات ریاست‌جمهوری یازدهم، اصلاح‌طلبان اعلام کردند برای انتخابات مجلس دهم با اعتدالگرایان ائتلاف خواهند کرد. اما رسول منتجب‌نیا گفته است که شورای مسیری انحرافی طی می‌کند. این شبیه به همان تز سال 81 یعنی عبور از رئیس دولت اصلاحات است که در نتیجه حزب اعتمادملی در انتخابات‌های دهه 80 کاندیداهای جداگانه‌ای معرفی می‌کرد. این تز که بارها به شکست اصلاح‌‌طلبان منجر شده اگر این بار با شعار عبور از روحانی مطرح شود بی‌گمان «شکست بزرگ» سال 84 را بازسازی خواهد کرد.
 
 * دهه 70 ظهور و تقویت اصلاحات
دهه70 بود. انتخابات ریاست‌جمهوری هفتم در راه بود و فضای جامعه را تندروها طوری به دست گرفتند که دیگر با هاشمی همراه نبود. از نگاه مخالفان، هاشمی به عالیجنابی بدل شده بود که نمی‌توانست خواسته‌های مردم را پیش ببرد. نتیجه انتخابات دوم خرداد 76 با 20میلیون رای کاملا به سود گفتمان نوظهور اصلاح‌طلب شده بود. کافی بود دو سال دیگر بگذرد تا این گفتمان در انتخابات مجلس سال78 هم پیروز شود و دولت و مجلس گفتمان اصلاح‌طلبی را وارد ساختارهای سیاسی کنند. اصلاح‌طلبان توانستند مجلس را هم در دست بگیرند. در سال81 اصلاح‌طلبان فرصت‌های زیادی برای پیشبرد اهداف خود داشتند اما تز عبور از بزرگان اصلاح‌طلبی مطرح شد که در راس دستگاه‌های اجرایی بودند. 
 

اشتباه بزرگ
هشت سال از روی کارآمدن اصلاحات گذشته بود و دولت باید مثل افرادی که دو سال قبل از پارلمان خداحافظی کرده بودند، دفتر و دستک خود را واگذار می‌کرد. هشت نفر کاندیدا شدند؛ مصطفی معین، وزیر علوم دولت اصلاحات کاندیدای دولتمردان اصلاحات بود. با این حال رئیس مجلس ششم هم وارد صحنه شد. محسن مهرعلیزاده، رئیس سازمان تربیت بدنی وقت هم با عنوان اصلاح‌طلب مستقل وارد شد. همچنین اصولگرایان قالیباف، فرمانده سابق نیروی انتظامی؛ محسن رضایی، فرمانده سابق سپاه و دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام و علی لاریجانی را داشتند. البته دو نفر دیگر هم در انتخابات حضورشان را اعلام کرده بودند. آیت‌ا... اکبر هاشمی‌رفسنجانی با همه هجمه‌هایی که علیه او مطرح شده بود وارد میدان مبارزات شد. محمود احمدی‌نژاد، شهردار تهران هم آمده بود. دو قطبی سیاسی جامعه این را می‌طلبید که افراد با عنوان‌های اصلاح‌طلب و اصولگرا وارد بازی شوند. احمدی‌نژاد که معروف بود بین مردم می‌رود تا به کارهایشان رسیدگی کند از اصولگرایان بود. کارگزاران اصلاح‌طلب، آیت‌ا... هاشمی را کاندیدای خود معرفی کردند. البته مصطفی معین و محسن مهرعلیزاده صلاحیتشان برای کارزار انتخاباتی احراز نشد. دو حزب منحله جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین، حامی مصطفی معین بودند. اعضای حزب اعتدال و توسعه کنار گذاشتن معین را غیرقابل توجیه دانستند. بنا به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی مقام معظم رهبری، غلامعلی حدادعادل، رئیس مجلس وقت در نامه‌اى خطاب به مقام معظم رهبرى خواستار تجدیدنظر شوراى نگهبان در بررسى صلاحیت کاندیداهاى انتخابات ریاست‌جمهورى شد. مقام معظم رهبری نیز در پی این نامه از آیت‌ا... جنتى دبیر شوراى نگهبان خواستند تا در بررسی صلاحیت این دو فرد تجدیدنظر شود. درنهایت مهرعلیزاده و معین به عرصه انتخابات بازگشتند تا چهار اصلاح‌طلب در برابر چهار اصولگرا قرار بگیرند. چند روز به 27خرداد مانده بود که محسن رضایی کنار رفت. انصراف او به تقویت آرای اصولگرایان کمک کرد تا آرایشان بالا رود. درنهایت آیت‌ا... هاشمی‌رفسنجانی و محمود احمدی‌نژاد وارد دور دوم انتخابات شدند. شورای هماهنگی جبهه‌ اصلاحات و یک حزب اصلاح‌طلب از هاشمی حمایت کرده بودند. اما این حمایت‌ها در برابر هجمه‌هایی که دوم خرداد به سوی هاشمی برده بود، کارساز نشد. در این انتخابات فردی منتخب شد که کمتر شناخته شده بود و حتی عده‌ای روی برگه‌های رای خود عنوان «شهردار تهران» را نگاشته بودند. تز عبور از سران اصلاحات اما کار خود را کرده بود. در شرایطی که هاشمی و معین آمده بودند، کاندیداتوری رئیس مجلس ششم و محسن مهرعلیزاده اشتباهی نابخشودنی بود. 

 تکرار خطا و جلوگیری از ضرر
دو سال از ریاست‌جمهوری محمود احمدی‌نژاد گذشته بود. برخی اصلاح‌طلبان که در انتخابات مجلس هفتم حضور فعال نداشتند این‌بار متوجه شدند تنها راه پیشبرد مقاصدشان مشارکت فعال در عرصه‌های انتخاباتی است. اصلاح‌طلبان باید به لیست واحدی رو می‌آوردند. با این حال حزب اعتمادملی اعلام کرد قصد دارد لیست جداگانه‌ای بدهد. سرانجام این انتخابات هم ناکامی جریان اصلاح‌طلب شد. اصلاح‌طلبان باید خود را برای انتخابات ریاست‌جمهوری دهم آماده می‌کردند. اصلاح‌طلبان می‌دانستند که این بار دیگر باید جلوی اشتباه 84 را بگیرند. رئیس دولت اصلاحات حضور خود را اعلام کرد اما بعد از آن کنار رفت و فردی آمد که رقیب اصلی احمدی‌نژاد شد. همچنین کاندیدای حزب اعتمادملی که حضورش از چهار سال قبل قابل پیش‌بینی بود پا به صحنه گذاشته بود. درنهایت رئیس‌جمهور دوره‌های هفتم و هشتم کنار رفت. با این حال احمدی‌نژاد بود که چهار سال دیگر در راس دستگاه اجرایی قرار گرفت. 

 باز هم اشتباه؟
با توجه به حالت فسرده بدنه اصلاح‌طلبان بعد از سال88، اصلا معلوم نبود که اصلاح‌طلبان برای انتخابات مجلس نهم کاندیدایی معرفی ‌کنند. اما تکلیف اصلاح‌طلبان در همان روز رای‌گیری مشخص شد، همان موقعی که یکی از بزرگان اصلاحات پای صندوق رای رفت. از همان موقع می‌شد فهمید اصلاح‌طلبان برای انتخابات ریاست‌جمهوری سال 92 برنامه‌هایی دارند. با این حال به بدنه اصلاحات اطلاعاتی نمی‌رسید و فعالان دانشجویی بودند که با نامه‌نگاری‌هایی خواستار حضور برخی از چهره‌ها می‌شدند. در نهایت در این انتخابات دو کاندیدا مورد قبول اصلاح‌طلبان بودند؛ محمدرضا عارف، تنها اصلاح‌طلب میدان و حسن روحانی که خود را اعتدالگرا می‌دانست. روند تبلیغات انتخاباتی شروع شد. در همان روزها اشتباه 84 یکی از پرکاربردترین واژه‌ها بود که از سوی اصلاح‌طلبان مطرح می‌شد. درنهایت جلساتی که معروف به شورای مشورتی اصلاحات بود حسن روحانی را گزینه نهایی خود دانست. عارف، تنها کاندیدای اصلاح‌طلب حاضر شد برای پیروزی اصلاحات به نفع روحانی کنار برود و همین انصراف موجب پیروزی روحانی شد.

 آیا اشتباهی دیگر در راه است؟
بعد از انتخابات سال92 چهره‌های اصلاح‌طلب به دنبال این بودند در انتخابات سال 94 مجلس با چهره‌های معتدل همگام شوند. درحالی که محمدرضا عارف اجماع اصلاح‌طلبان برای انتخابات آینده را محکم می‌داند محمدرضا خاتمی، نایب‌رئیس مجلس ششم می‌گوید: اصلاح‌طلبان در این زمینه در حال تلاشند و مقدمات این امر نیز فراهم شده است. با این حال او رسیدن به این اجماع را سخت توصیف می‌کند. از سوی دیگر رسول منتجب‌نیا، قائم‌مقام دبیرکل حزب اعتمادملی چند روز پیش اعلام کرد که شورای مشورتی اصلاح‌طلبان را مسیر انحرافی می‌داند. به نظر می‌رسد این حزب نسبت به وحدت و دادن لیست مشترک همان مواضع دهه 80 را البته این‌بار با تز عبور از روحانی پیش گرفته است.




موضوع مطلب : عبور از روحانی, اصلاح‌طلبان, اختلاف دولت و اصلاح‌طلبان بالا گرفت
هرازگاهی اخباری می‌شنویم از تلاش‌های اصلاح‌طلبان برای جذب اصولگرایان؛ از ناطق گرفته تا لاریجانی؛ سؤال اینجاست که واقعاً چرا اصلاح‌طلبان بدنبال یارگیری از اردوگاه اصولگرایان هستند؟ آیا آنان چهره‌ای که بتوانند به آن امید ببندند، ندارند؟
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار به نقل از مشرق:چند سالی می‌شود که اصلاح‌طلبان هرگاه نزدیک به انتخابات که می‌رسند، به دنبال یارگیری از جناح مقابل خود یعنی اصولگرایان می‌افتند، و سعی می‌کنند با جذب چهره‌های متنفذ و مقبول – و به قول آنان معتدل – این جریان، زیر تابلوی آنان در انتخابات حضور یابند؛ بعد هم دو حالت پیش می‌آید: در صورت پیروزی، آن پیروزی را به خاطر حضور خود معرفی کرده و درصدد امتیاز گیری از شخص پیروز برمی‌آیند و تنها خود را شریک در پیروزی می‌دانند؛ اگر هم شکست بخورند که آن را به‌پای فرد شکست‌خورده می‌نویسند و از او به‌راحتی عبور می‌کنند. کاری که سابقه آن را در همین چند سال اخیر نیز به‌خوبی دارند.

اما سؤال اینجاست که «قحط‌الرجالی» در اردوگاه اصلاح‌طلبان تا چه حد است که آنان برای حضور در انتخابات با عطش فراوان به دنبال چهره‌های مقبول و معتدل اصولگرایان می‌افتند؟

پیشینه یارگیری از رقیب

اول: برخورد با هاشمی رفسنجانی؛ از لجن‌مالی تا هورا کشیدن

دوران ریاست جمهوری رییس اصلاحات و پایان مجلس پنجم، اصلاح‌طلبان چنان بر اسب قدرت لگام زده بودند که هیچ‌کس را در حد آن نمی‌دیدند که به درون خود راه دهند؛ آنان با هرکسی که کوچک‌ترین مخالفتی در یک مورد جزئی هم با آنان داشت و یا کوچک‌ترین سابقه اصولگرایی – و یا راست سنتی – داشت چنان با خشونت رفتار می‌کردند که آن شخص نمی‌توانست در فضای رسانه‌ای آنان کوچک‌ترین نفسی بکشد.

چرا اصلاح‌طلبان امیدی به مهره‌های خود ندارند؟// اماده انتشارشاهکار تخریب رسانه‌ای این جریان، مواجهه با شخص هاشمی رفسنجانی در انتخابات مجلس ششم شورای اسلامی است. اصلاح‌طلبان که بی‌محابا بر اسب قدرت تاخت می‌زدند، چشم دیدن حتی هاشمی رفسنجانی را نیز در مجلس ششم نداشتند؛ تخریب وسیع علیه وی از ماه‌ها پیش از انتخابات با شدت تمام آغاز شد و این تخریب تا حدی پیش رفت که روی بسیاری از تخریب گران را سفید کرده بود. اتهامات متعدد به هاشمی در مطالب متعدد روزنامه‌ها و کتاب‌ها و «عالی‌جناب سرخ‌پوش» خواندن وی، تنها گوشه‌ای از سیل اتهاماتی بود که اصلاح‌طلبان نثار آیت‌الله هاشمی کردند.

حجم فشارهای اصلاح‌طلبان در روزهای انتخابات مجلس ششم آن‌قدر بر هاشمی بالا رفت، که او نیز نتوانست در برابر این سیل تخریب مقاومتی کند و درنهایت تسلیم خواسته آنان شد و از حضور در مجلس ششم انصراف داد؛ آن‌هم کسی که همیشه ادعا می‌کرد در برابر فشار تخریب گران کوتاه نمی‌آید و به وظیفه‌اش عمل می‌کند؛ این بار اما هاشمی هم کم آورد؛ و اصلاح‌طلبان مغرور مجلس ششم را کامل به دست گرفتند. هاشمی نمی‌بایست به مجلس راه می‌یافت چه آنکه هم عضو جامعه روحانیت مبارز بود و هم سابقه عضویت در جریان چپ سنتی را نداشت.

شرایط اما چنان پیش رفت که تنها چند سال بعد، اصلاح‌طلبان در آستانه انتخابات ریاست جمهوری سال 84، ابتدا سعی کردند با مهره‌های خود به میدان بیایند؛ اما در مرحله دوم انتخابات، هاشمی رفسنجانی گزینه ایده آل آنان شد؛ هاشمی به‌یک‌باره تبدیل به امیرکبیر دوران و نماد نجات مردم از مشکلات تبدیل شد. تلاش‌های وسیع اصلاح‌طلبان در دو محور گسترش یافت؛ اول تبلیغ وسیع و همه‌جانبه هاشمی، دوم تخریب احمدی‌نژاد.

درنهایت اما اصلاح‌طلبان زیر لوای هاشمی هم شکست خوردند. هاشمی البته پس‌ازآن تمایلات خود به این جناح را بیشتر نشان داد و ظاهراً از یاد برد آن آبروها که اصلاح‌طلبان از او بردند.

دوم: برخورد با حسن روحانی: مصادره پیروزی

چرا اصلاح‌طلبان امیدی به مهره‌های خود ندارند؟// اماده انتشارانتخابات ریاست جمهوری سال 92 یکی دیگر از سال‌هایی بود که بازهم اصلاح‌طلبان شکست خود در انتخابات را قطعی دیدند؛ ازاین‌رو با فشار فراوان سعی کردند دکتر عارف را از گردونه رقابت در انتخابات کنار بکشانند. عارف اما در برابر فشارها تا روزهای آخر مقاومت کرد. بالاخره اما با فشار فراوان عارف هم مجبور به کناره‌گیری شد؛ دلیل هم مشخص است: اگر عارف شانس پیروزی در انتخابات را داشت، هیچ‌گاه – تأکید می‌شود که هیچ‌گاه – اصلاح‌طلبان او را مجبور به کناره‌گیری نمی‌کردند؛ یعنی هیچ عقل سلیمی نمی‌پذیرفت که اصلاح‌طلبان مهره‌ای را که نسبت به تمام نامزدها برخاسته از جریان اصلاح‌طلبی است و کوچک‌ترین احتمال پیروزی دارد چنین با فشار رسانه‌ای عظیم مجبور به کناره‌گیری کنند؛ اصلاح‌طلبان یقین داشتند که پیروز انتخابات، نامزد اصلاح‌طلبان نخواهد بود.

با پیروزی دکتر روحانی در انتخابات ریاست جمهوری، به‌یک‌باره و با هماهنگی وسیع، عملیات مصادره پیروزی حسن روحانی به نفع اصلاح‌طلبان از سوی آنان و رسانه‌هایشان آغاز شد. ارسال پیام‌های تبریک فوری به رئیس‌جمهور منتخب و یادآوری حمایت خود از وی، در همین راستا صورت گرفت. پس‌ازآن حجم وسیعی از رسانه‌هایشان را به مصادره این پیروزی اختصاص داده و سعی در «مدیون سازی» روحانی به خود نمودند. ازاین‌رو شروع به پمپاژ خواسته‌های خود – به‌عنوان خواسته‌های مردم – به روحانی نمودند.

البته زمان زیادی طول نکشید که مکنونات درونی خود را آشکار کردند؛ دولت روحانی را یک «رحم اجاره‌ای» خواندند و به‌صراحت گفتند که شکست او، شکست اصلاح‌طلبان نیست و ...

سؤال اینجاست که اگر اصلاح‌طلبان واقعاً خواستار روحانی بودند چرا از ابتدا روی او سرمایه‌گذاری نکردند؛ اصلاً چرا روحانی؟ مگر عارف چه مشکلی داشت؟ عارف هم سابقه اصلاح‌طلبی داشت، هم وزیر و هم معاون رئیس‌جمهور در دوره خاتمی بود و یک اصلاح‌طلب تمام‌عیار بود؛ پس چرا روحانی به عارف ترجیح داده شد؟

مگر نه اینکه روحانی سابقه‌ای کاملاً اصول‌گرایانه سنتی – به عبارت بهتر راست سنتی – داشت و کوچک‌ترین عضویت در گروه‌های اصلاح‌طلبی در کارنامه‌اش نبود؟ مگر نه اینکه روحانی عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز – که همگی به اصولگرایی شهره‌اند – بود؟ پس چرا اصلاح‌طلبان مهره خود – یعنی عارف – را وانهادند و یارگیری از اردوگاه حریف را بر وی ترجیح دادند؟ آیا اصلاح‌طلبان گزینه دیگری ندارند که این‌گونه به سمت اصولگرایان دست‌درازی می‌کنند؟ آنان آن‌قدر از سخنرانی 23 تیر 78 روحانی کینه داشتند که نخواهند به این گزینه فکر کنند، اما چرا چنین کردند؟ جواب مشخص است: آنان مطمئن بودند با مهره خود شانسی برای پیروزی و حتی برد نمایی ندارند. 

البته بازی اصلاح‌طلبان باروحانی هنوز تمام نشده است؛ بدون تردید اگر دولت روحانی در زمینه حل مشکلات مردم توفیقی یابد، اصلاح‌طلبان برای انتخابات مجلس ترجیح خواهند داد، زیر بیرق کسی سینه بزنند که مهروموم‌های سال است عضو مجمع روحانیت مبارز – از نهادهای سنتی اصولگرایان – است.

سوم: برخورد با ناطق نوری؛ دامی برای شیخ نور

با پایان گرفتن انتخابات ریاست جمهوری یازدهم، اصلاح‌طلبان‌ هم‌وغم خود را برای راه‌یابی به مجلس دهم جزم کردند و تلاش وسیعی در این زمینه آغاز کردند. اما این بار هم اصلاح‌طلبان با فقدان یک پرچم‌دار معتدل و چهره‌ای که بتوانند ذیل او در انتخابات مجلس عرض‌اندام کنند مواجه‌اند.

ازاین‌رو حجت‌الاسلام ناطق نوری می‌توانست گزینه مطلوبی برای آنان باشد؛ شیخ نور دلخوری از رئیس دولت دهم داشت و این سبب شد عده‌ای این دلخوری را تسری به مجموعه اصولگرایان بدهند. بزرگان اصلاحات تمام تلاش و هم‌وغم خود را به کار بستند تا شیخ علی‌اکبر ناطق نوری را راضی کنند که پرچم‌دار اصلاحات برای انتخابات مجلس دهم باشد.

چرا اصلاح‌طلبان امیدی به مهره‌های خود ندارند؟// اماده انتشاررسانه‌های اصلاحات مدام بر طبل حمایت از ناطق و پرچم‌داری ناطق برای اصلاح‌طلبان می‌کوبیدند و طوری در رسانه‌های خود منعکس می‌کردند که گویی ناطق رهبر اصلاحات است؛ البته از سوی دیگر ناطق نوری نیز واکنشی به این تیتر زدن‌های درشت از خود در رسانه‌های اصلاحات نشان نداد. شرایط به‌گونه‌ای پیش رفت که دامی که اصلاح‌طلبان برای ناطق پهن کرده بودند – و البته هم‌اکنون نیز به دنبال آن هستند – کیهان را بر آن داشت تا در یادداشتی محترمانه این نکته را به ناطق متذکر شوند که «جناب ناطق! به‌یقین جریان یادشده را می‌شناسید، و از کینه‌توزی آنان علیه اسلام و انقلاب و نظام و امام (ره) در جریان فتنه آمریکایی - اسرائیلی 88 باخبرید، ازاین‌روی و با توجه به سوابق اسلامی و انقلابی حضرتعالی نمی‌توان باور کرد تابلوی «اصلاحات»! را که این جریان روی دکه حزبی خود برافراشته است، باور کرده باشید! و بی‌تردید، باورها و داشته‌های دینی جنابعالی به شما اجازه نمی‌دهد برای معرفی سران و عوامل اصلی این جریان - و نه همه اصلاح‌طلبان - از واژه‌ای غیر از «وطن‌فروش» و «مفسد فی‌الارض»! استفاده کنید. اگر چنین است - که هست و باید باشد-تعجب‌آور و صدالبته تأسف‌آور نیز هست که این روزها به جریان یادشده نزدیک شده‌اید! و یا دستکم این‌که با آنان مرزبندی مشخص ندارید، تا آنجا که جریان مورداشاره، همه‌جا در رسانه‌ها و محافل و مصاحبه‌ها و اظهارنظرها جناب ناطق را در جبهه خود تعریف می‌کنند و حضرت ایشان نیز نه‌فقط در مقابل این ادعا کمترین عکس‌العملی نشان نمی‌دهد، بلکه با اظهارات و مواضع چندساله - و مخصوصاً چندماهه - اخیر خود، ادعای آنان را تائید نیز می‌کند!» (کیهان، 7 اسفند 92)

آخرالامر هم ناطق نوری با شریعتمداری پس ‌از انتشار یادداشت مذکور، تماس گرفته و چند محور را با مدیرمسئول کیهان در میان می‌گذارد:

1- از لحن محترمانه مقاله شما تشکر می‌کنم که حرمت نگه داشتید

2- آمادگی دارم در نشستی سو تفاهم‌های به وجود آمده را برطرف نمایم

3- من جذب اصلاح‌طلبان نشده‌ام و کار خودم را می‌کنم

4- من ماهیت جریان فتنه و افراطیون را می‌شناسم و با طناب آن‌ها ته چاه نخواهم رفت

5- من در گفتگو با روزنامه آسمان علیه جریان فتنه و اصلاح‌طلبان تندرو صحبت کرده‌ام... (مشرق، 16 اسفند 92)

اصلاح‌طلبان امیدوارند با آوردن ناطق به صحنه، ریاست مجلس را نیز به وی بسپارند – که احتمالاً با توجه به جایگاه ناطق همین امر هم رخ خواهد داد – و درنتیجه بازهم خود را پیروز انتخابات معرفی و پیروزی و ریاست مجلسی ناطق را مانند ریاست جمهوری روحانی به نفع خود مصادره کنند.

بااین‌حال عدم موضع‌گیری صریح ناطق سبب شده که اصلاح‌طلبان هنوز از ناطق نوری، رئیس شورای هماهنگی اصولگرایان در انتخابات ریاست جمهوری نهم و عضو جامعه روحانیت مبارز، قطع امید نکنند و چشم طمع به او بدوزند؛ حال‌آنکه قطعاً پاسخ ناطق درنهایت به آنان این خواهد بود که «برو این دام بر مرغی دگر نه ...»

چهارم؛ برخورد با علی لاریجانی؛ فراموشی ریاست قاطعانه لاریجانی بر صداوسیما

اختلاف‌افکنی در میان اصولگرایان سبب شده تا اصلاح‌طلبان حتی تلاش کنند تا دکتر علی لاریجانی، ریاست مجلس را نیز به سمت خود بکشانند.

مرور بسیار اجمالی گذشته لاریجانی این احتمال را به ذهن متبادر می‌سازد که آیا واقعاً اصلاح‌طلبان دچار آلزایمر سیاسی شده‌اند که به دنبال جذب لاریجانی هستند و یا شهوت حضور در قدرت آنان را به این سمت کشانیده که به لاریجانی نیز چشم طمع بدوزند. بدون تردید اقدامات انقلابی لاریجانی در دوره ریاست بر سازمان صداوسیما – مخصوصاً پس از قدرت یافتن اصلاح‌طلبان در مجلس ششم و ریاست جمهوری هفتم – یکی از مهم‌ترین جلوه‌های بر هم زدن زیاده‌خواهی‌ها و قانون‌شکنی‌ها و افشای چهره واقعی برخی افراطیون این جریان بود؛ افشای ماجرای کنفرانس برلین و انعکاس دقیق حوادث کوی دانشگاه ازجمله این موارد است که بعید است اصلاح‌طلبان آن کینه خود از لاریجانی را به فراموشی سپرده باشند.

چرا اصلاح‌طلبان امیدی به مهره‌های خود ندارند؟// اماده انتشارپس واقعاً چرا اصلاح‌طلبان به دنبال این هستند که به لاریجانی نیز نزدیک شوند؛ البته آنان این را خوب می‌دانند که لاریجانی بسیار باهوش‌تر و بسیار انقلابی‌تر از آن است که خام ادعاها و وعده‌های پوچ اصلاح‌طلبان شود؛ ازاین‌رو در گام اول تلاش خود را بر این موضوع خواهند گذاشت که لاریجانی را از بدنه اصولگرایان جدا کرده و او را به‌عنوان ائتلاف با دولت وارد انتخابات مجلس دهم کنند و بعد هم خود نیز در لوای نزدیکی با دولت و لاریجانی، از این نمد کلاهی برای خود ببافند.

از همین رو بود که چندی قبل در رسانه‌ها این خبر منتشر شد که «بر اساس تصمیم شورای مشورتی رئیس دولت هفتم و هشتم، بایستی «علی لاریجانی» در انتخابات آتی یا در کنار «حسن روحانی» قرار گیرد و یا اینکه به عنصری برای تفرقه در میان اصولگرایان تبدیل شود    .     بر اساس این طراحی درصورتی‌که فضای سیاسی و اجتماعی برای همکاری نزدیک «علی لاریجانی» و «حسن روحانی» وجود نداشت، رئیس مجلس اصولگرایان بایستی وارد طراحی وحدت اصولگرایان شده و با مخالف خوانی‌های گسترده، به فروپاشی وحدتِ «نیم‌بند» اصولگرایان اقدام نماید». (دیدبان؛ 13 اردیبهشت 94)

وجود لاریجانی در لیست اصلاحات و دولت و تلاش برای نزدیک شدن به وی، در شرایطی که تقریباً اصلاح‌طلبان نیز مطمئن‌اند هر کس را از اصلاح‌طلبان‌ هم به میدان بیاورند، بازهم ریاست مجلس به لاریجانی خواهد رسید، یک مصادره به مطلوب در گام اول است. اصلاح‌طلبان مطمئن هستند حتی اگر عارف هم بارأی بسیار بالا به مجلس راه یابد، بازهم رئیس مجلس او نخواهد بود؛ چون قبل از آنکه اصولگرایان او را در این اندازه نبینند، این خود اصلاح‌طلبان هستند که به‌هیچ‌وجه جایگاه خاصی برای عارف قائل نیستند؛ نمونه آن در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم به‌وضوح مشخص شد.

البته پیش‌بینی می‌شود که فشارها بر دکتر لاریجانی جهت موضوع فوق از سوی اصلاح‌طلبان و نزدیکان آن‌ها در دولت افزایش یابد؛ ولی از سوی دیگر نیز سابقه انقلابی لاریجانی نشان می‌دهد که بی‌تردید تسلیم فشار اصلاح‌طلبان نخواهد شد و بازهم به‌عنوان یک عضو از مجموعه اصولگرایان در انتخابات مجلس حضور خواهد یافت؛

چرا اصلاح‌طلبان علاقه به سرقت مهره‌های حریف دارند؟

پس از پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری هفتم و هشتم، و تصاحب کرسی‌های مجلس ششم، اصلاح‌طلبان دریافتند که دیگر یارای رقابت با حریف قدر خود، با مهره‌های اصلاح‌طلب را ندارند؛ از همین روست که هرازگاهی هم که وارد عرصه انتخابات می‌شوند، یا از همان ابتدا سعی در مهره دزدی از رقیب خود می‌کنند، و یا سعی می‌کنند پس از پیروزی، آن پیروزی رقیب معتدل را به نام خود مصادره کنند.

در بررسی چرایی رفتار اصلاح‌طلبان در سرقت مهره‌های متنفذ حریف، می‌توان به چند عامل اشاره کرد:

1. فقدان رویکرد اعتدالی در جریان اصلاحات

واقعیت این است که جریان اصلاحات، مخصوصاً در رأس این جریان، آن‌قدر دچار رفتارهای افراطی بوده‌اند که امروز وقتی می‌خواهند نماد اعتدالی از خود نشان دهند، مهره‌ای ندارند که رو بکنند و درنتیجه مجبور می‌شوند چشم طمع به اردوگاه رقیب خود، یعنی اصولگرایان داشته باشند.

به نظر می‌رسد این جریان باید تلاش کند تا با بازتعریف خود به‌مرور گذشته ناصحیح خود بپردازد و ضمن عذرخواهی از رفتار ناصحیح گذشته، نشان دهد که نادم از رفتار افراطی است و کمی در جاده اعتدال قدم بزند.

2. فقدان مهره معتدل، نتیجه رفتار افراطی بزرگان

بعد از انتخابات ریاست جمهوری هفتم و هشتم، اصلاحات دیگر نتوانست چهره‌ای را به جامعه ارائه کند که بتواند با رویکرد اعتدالی شانس پیروزی در انتخابات را برای خود حفظ کند؛ بگذریم از اینکه رئیس دولت اصلاحات نیز با رویکردهای نابخردانه و بعضاً افراطی در انتخابات ریاست جمهوری دهم و پس‌ازآن، از جاده اعتدال خارج شد و شد آنچه شد.

ازاین‌رو، مخصوصاً پس ‌از انتخابات ریاست جمهوری دهم، اصلاح‌طلبان نشان داده‌اند که تمایلی به حرکت در جهت اعتدال ندارند؛ به همین خاطر است که همیشه در آستانه انتخابات نگاهشان به معتدلان در اردوگاه رقیب است؛ از روحانی و ناطق نوری گرفته تا لاریجانی.

این جریان باید تجدید رفتاری در عملکرد سیاسی خود انجام دهد، از رویکرد افراطی بپرهیزد، و تلاش کنند تا بتوانند نشانه‌های اعتدال در عملکرد سیاسی را بیشتر از خود نشان دهند تا شاید نیاز نباشد هنگامه انتخابات، همیشه چشم به اردوگاه رقیب داشته باشند.

3. بر هم زدن وحدت در جریان رقیب

اصلاح‌طلبان چند سالی است که پیروزی خود را در این می‌بینند که مانع شوند به هر دلیلی وحدتی در جریان اصولگرا به وجود آید؛ آنان به دنبال این هستند تا با جذب برخی چهره‌های متنفذ اصولگرا به میان خود و یا حداقل جدا نمودن برخی از این چهره‌ها از بدنه اصولگرایی، خودشان در انتخابات پیروز شوند. اصلاح‌طلبان این روزها احتمال پیروزی خود را در اختلاف جریان رقیب می‌دانند. از همین روست که گهگاه طبل جذب برخی از اصولگرایان را از چند ماه قبل از انتخابات به صدا درمی‌آورند تا زمینه‌سازی گسترده‌ای برای ایجاد اختلاف در اردوگاه رقیب بنمایند. چنان‌که در مورد ناطق نوری بیش از یک سال است که مدام بر این طبل می‌کوبند.




موضوع مطلب : اصلاحات و سرقت مهره‌های حریف,
اصلاح‌طلبان
, سرقت مهره‌های حریف
1   2   >   
پیوندها
لوگو
در اینجا می توانید خبرهای داغ سیاسی فراجناحی را بخوانید...علیرضااحسانی نیا
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 643
  • بازدید دیروز: 3272
  • کل بازدیدها: 9454502