عید بزرگ غدیر ولایت بر همگان مبارک باد ... از گالری عکس در پائین صفحه دیدن فرمائید ... با تشکر مدیر وبلاگ علیرضا احسانی نیا

متتن جایگزین تصویر متتن جایگزین تصویر

ای کسانی که ایمان آورده اید : (در برابر حوادث) از صبر و نماز کمک بگیرید، بدون شک خدا با صابران است علی رضا احسانی نیا

Free Resources Directory for Webmaster

در زمان معاویه گروهی تشکیل شدند و مذهبی ایجاد کردند به نام مذهب مرجئه.... به زبان ساده آن‌ها جماعتی بودند که احکام را ساده می‌گرفتند و می‌گفتند لازمه مسلمانی فقط ایمان است و بس، اگر کسی گناهی انجام داد هر چند کبیره باشد به ایمان او ضرری نمی‌رسد...به زبان امروزی... فقط دلت پاک باشه، هرکاری دوست داری بکن...... از ابو مسروق نقل شده که:حضرت صادق «علیه السلام» از من درباره اهل بصره پرسید که (بر) چه (مذهبى ) هستند؟ عرض کردم: مرجئه و قدریه و حروریه، فرمودند: خدا لعنت کند این ملت‌های کافر مشرک را به هیچ وجه خدا پرست نیستند... با آنها همنشین نشوید- یعنى با مرجئه- خدا آن‌ها را لعنت کند و لعنت کند ملّتهاى مشرکى که خدا را در هیچ موضوعى از موضوع‌ها نمى‏پرستند.[1] ...امروز هم خیلی دیدم از آدم‌هایی که می‌گفتند...بیخیال...دلت پاک باشه...بعد راحت خیلی کارایی که دوست داشتند رو انجام می‌دادند............مواظب باشین لعنت امام دامن شما را نگیرد...مواظب باشید مرجئه زمان خود نشوید...

علیرضا احسانی نیا - پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار
سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
تبلیغات در پارسی بلاگ
 
پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار
علیرضااحسانی نیا
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 3993
  • بازدید دیروز: 10069
  • کل بازدیدها: 3032504
درباره وبلاگ


در این وبلاگ فقط اخبار و تحلیل های سیاسی،...فراجناحی را می خوانید که می تواند مورد تایید ما و یا مورد تایید ما نباشد...
صفحات وبلاگ
سه شنبه 93 مهر 29 :: 1:0 عصر ::  نویسنده : علیرضا احسانی نیا

رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) قم در دیدار با جمعی از فضلای تهران و خانواده آن‌ها، با اشاره به این‌که در مکتب اسلام و به خصوص در مذهب تشیع، اهتمام خاصی به همگرائی مسلمانان و شیعیان شده است، اظهار داشت: اهل‌بیت می‌خواهند شیعیان با هم مهربان باشند و زیاد رفت و آمد داشته باشند تا به این وسیله اهداف الهی‌شان تقویت شود و امرشان احیاء شود.

به گزارش علیرضا احسانی نیا از پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی آثار علامه مصباح یزدی، وی با اشاره به وظایف اجتماعی اشخاص در جامعه اظهار داشت: بر اساس سفارش اسلام، هر انسانی باید نسبت به دیگران نیز وظیفه خود را به انجام برساند. حتی بر اساس روایات اگر کسی به امور دیگر مسلمانان اهتمام نورزد، اصلا مسلمان نیست. البته این سنت، یعنی اهتمام به امور دیگران، دردوران‌هایی در اثر کج فهمی یا تنبلی ترک شده بود و کسی به فکر دیگران نبود و در واقع یک فرهنگ غیر اسلامی بلکه ضد اسلامی، در جامعه رایج شده بود.

وی با اشاره به این‌که در برخی خانواده‌ها، ارتباط اعضای خانواده با یکدیگر تضعیف شده است، ادامه داد: البته بخش زیادی از آن مربوط به میراث دوران ستمشاهی است؛ لذا حتی بین زن و شوهر نیز آن صمیمیتی که باید وجود داشته باشد، ندارد. هر چند این مسأله برای غربی‌ها بسیار عادی است و چه بسیارند در غرب، افرادی که ازدواج کرده و جدای از یکدیگر زندگی می‌کنند و شاید در سال چند روزی یکدیگر را ببینند، اما در جامعه اسلامی و شیعی هرگز چنین وضعی قابل توجیه نیست، مخصوصا این‌که اسلام بر مسأله تربیت اولاد تأکید دارد و پدر و مادر نیز برای این مهم مسئولیت سنگینی دارند. اما متأسفانه موجی از فرهنگ غربی نیز به کشور ما رسیده و در برخی خانواده‌ها ارتباط و صمیمیت لازم وجود ندارد.

وی ادامه داد: حتی گاه در خانواده‌های خوب و مذهبی نیز این ارتباط به خاطر برخی مسائل و مشغله‌های کاری کم شده است و این تضعیف ارتباطات، هم ضررهای اجتماعی دارد و هم ضررهای تربیتی.

عضو خبرگان رهبری ضمن توصیه به همکاری و ارتباط زن و شوهر در هر زمینه‌ای که امکانش فراهم شود، ادامه داد: هر چند امور مهم زیاد است، اما باید توجه داشت که برخی مسائل حق الناس است و نمی‌توان به راحتی از آن گذشت که حق همسر، حق فرزند و حق تربیت نسل آینده از این جمله هستند؛ لذا باید برای آن‌ها وقت گذاشت.

وی همچنین توصیه کرد: خانم‌ها مخصوصا کسانی که از شهر‌های دیگر به قم آمده‌اند نیز باید سعی کنند تا با دیگر خانم‌ها جلساتی داشته باشند، از جلسات قرآن و دعای توسل گرفته تا جلسات مسائل اجتماعی و بحث‌های سیاسی یا جلساتی برای کمک به دیگران. چرا که اگر انسان، تنها در خانه باشد و بیکار هم باشد، مورد هجوم شیطان قرار می‌گیرد و وسوسه و نگرانی‌هایی برای او ایجاد می‌شود.

استاد اخلاق حوزه علمیه قم ادامه داد: از طرفی جلساتی هم باید برگزار شود که آقایان و خانم‌ها حضور داشته باشند و مثلا با برنامه‌ریزی برخی روزهای پنجشنبه یا جمعه که فارغ از کار‌های دیگر هستند، چنین جلساتی را برگزار کنند. چنین جلساتی بسیار مفید است و رابطه اعضای خانواده با یکدیگر را تقویت کرده و زمینه انجام وظایف دینی دیگر از جمله احیاء امر اهل‌بیت (ع) و اهتمام به امور دیگران نیز فراهم می‌شود.

وی با اشاره به نمونه‌هایی ادامه داد: به عنوان نمونه حضرت آیت‌الله شهید بهشتی در خصوص وقت گذاشتن برای خانواده و برنامه‌ریزی برای رسیدگی به همه امور، بسیار دقیق بودند، به گونه‌ای که روز جمعه را برای خانواده قرار داده بودند و قرار جلسات را در صورتی می‌پذیرفتند که بتوانند همراه با خانواده‌شان باشند. چنین دقت‌هایی هم سبب رابطه عاطفی بین خانواده، همسایگان و همشهریان می‌شود و هم وظایف اجتماعی انجام می‌پذیرد.

وی ابتکار طلاب تهرانی برای برگزاری چنین جلسات خانوادگی را ستود و آن را برگرفته از شیوه اهل‌بیت (ع) دانست و افزود: بخش عظیمی از این انقلاب مرهون زحمات بانوان است و چه بسا اگر کلاس‌های معارف و آموزش‌های مذهبی برای خواهران، از قبل انقلاب تشکیل شده بود، نافع‌تر می‌بود، اما برخی اشتباهات ذهنی مانع از انجام آن شده بود. لذا هر چند این مسأله که زن، نامحرمی را نبیند و نامحرمی نیز زن را نبیند، مطلوب است، اما گاه در مواجهه با امری اهم مانند وجوب تحصیل علمی می‌توان، تحصیل علمی را مقدم کرد؛ چرا که در تزاحم ارزش‌ها، باید اهم را مقدم کرد؛ البته طبعا باید مرز حلال و حرام رعایت شود.

علامه مصباح یزدی ادامه داد: هر چند مطلوب این است که بانوان بر انجام امور پزشکی، تحصیلی و نظایر آن به دیگر بانوان متخصص رجوع کنند، اما در زمانی این امر امکان‌پذیر است که بانوان متخصص وجود داشته باشند؛ لذا در حال حاضر و با شرایط فعلی یک خانم برای متخصص شدن و بر عهده گرفتن امور مربوط به بانوان، مجبور است در کلاس درس مختلط و استاد مرد شرکت کند؛ از طرف دیگر اگر بانوان از تحصیل و کسب تخصص منع شوند، سایر خانم‌ها مجبور هستند حتی برای مسائل جزئی و خصوصی نزد متخصص مرد بروند. لذا گاه انسان مجبور است مستحبی را ترک کند تا واجبی ترک نشود.

علامه مصباح یزدی اظهار امیدواری کرد در سایه انقلاب اسلامی و برکت‌هایی که در سایه این پیروزی نصیب کشور شده است و همه آنها را مدیون امام راحل (ره) هستیم، ارتباطات قوی‌تر شود و خانم‌ها بتوانند همه امور زنان را در دست بگیرند و به نقطه مطلوب برسیم. نمونه آن نیز مدرسه علمیه جامعه الزهرا (س) است که امروز متخصصان و اساتید بسیاری در زمینه دروس حوزوی تربیت کرده است و لذا بخش‌های زیادی از تدریس در این مجموعه نیز بر عهده خانم‌ها قرار دارد.

وی ادامه داد: باید کم‌کم مشاورین خانه‌داری، روان‌شناسی و سایر رشته‌های لازم، از بین خواهران تربیت شوند و نیاز‌های خواهران جامعه را برطرف کنند. اما باید همت بلند داشت و مراقب بود تا حق یکی فدای دیگری نشود و لذا زن و مرد خانواده توجه داشته باشند که حق همسر، فرزند، همسایگان و سایر مسلمانان را در برنامه‌هایشان رعایت کنند.




موضوع مطلب :
آیت‌الله مهدوی کنی طی مصاحبه‌ای در سال 86 به بیان شرح زندگی‌نامه و فعالیت‌های خویش پرداخته است.

به گزارش علیرضا احسانی نیا از پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار به نقل از تسنیم:  آیت‌الله مهدوی‌کنی که 14 خرداد امسال پس از بازگشت از مراسم سالگرد ارتحال حضرت امام(ره) در منزل دچار عارضه قلبی شده و به بیمارستان منتقل شده بودند، صبح امروز دار فانی را وداع گفته و به ملکوت اعلی پیوستند.

ایشان سال‌ها پیش در مصاحبه‌ای در مجله حوزه به شرح زندگی‌نامه خود پرداخته بودند که متن کامل آن به شرح ذیل است:

حوزه: با تشکر از حضرت‌عالی که مصاحبه را پذیرفتید. در ابتدا شمه‌ای از زندگی تحصیلی و علمی خود را بیان کنید.

آیت‌الله مهدوی‌کنی: بسم‌الله‌الرحمن الرحیم. بنده، به سال 1310 هـ.ش متولد شدم و پس از تحصیلات دبستانی، به سال 1324 هـ.ش در چهارده سالگی، به حوزه علمیه وارد شدم و به تحصیل علوم دینی پرداختم. ابتدا به مدرسه سپهسالار - شهید مطهری - رفتم و چون محیط آنجا را مناسب نیافتم، پس از چند روزی، به مدرسه لرزاده، که مؤسس و سرپرست آن مرحوم آقای برهان بود، رفتم و مشغول به تحصیل شدم. مدت تحصیل من در این مدرسه، سه سال طول کشید. پس از آن، برای ادامه تحصیل، راهی قم شدم. سیزده سال در حوزه علمیه قم، به تحصیل پرداختم و پس از آن، به تهران بازگشتم.

حوزه: به چه انگیزه‌ای به حوزه علمیه وارد شدید و به سلک روحانیت در آمدید؟

آیت‌الله مهدوی‌کنی: در دوران رضاخان، بسیاری از مدارس علمی بسته شد و محدودیت‌ها و مشکلات به وجود آمده از سوی حکومت رضاخانی، سبب شده بود، تا شمار روحانیان کاهش یابد و نیاز به روحانی، به‌شدّت احساس می‌شد; از این‌رو، پس از شهریور بیست، که مدارس دینی دگربار آغاز به کار کردند، مرحوم پدرم، با این‌که اهل علم نبود، ولی بسیار به اهل علم و روحانیت علاقه داشت، دوست می‌داشت که در خانواده‌اش، فردی از اهل علم باشد. ایشان بنده را انتخاب کرد و به حوزه علمیه فرستاد، تا علوم دینی را فرا بگیرم.

اما انگیزه آن مرحوم: به یاد دارم، روز اولی که به همراه مرحوم پدرم به مدرسه لرزاده، خدمت آقای برهان رفتیم، آقای برهان، رو کرد به پدرم و گفت: «می‌خواهی فرزندت را وقف دین کنی، یا قصد مادی داری؟ اگر هدف‌های مادی داری، بهتر است که همین الان دستش را بگیری و بروی!» اشک در چشمان پدرم حلقه زد و گفت: «قصد خدمت به دین است.» همان‌جا تعهد کرد که هزینه تحصیل مرا بپردازد، به همین جهت، در تمام مدت تحصیل، حتی پس از ازدواج، به اندازه توان خود، به من کمک می‌کرد. بنابراین، انگیزه تحصیل من، علاقه شدید پدرم بود به دین و روحانیت و خلأ موجود در آن زمان و من هم پیرو ایشان بودم.

سوال: مرحوم برهان چه ویژگی‌هایی داشت و برای تربیت و رشد طلاب چه برنامه‌هایی را در مدرسه به اجرا گذاشته بود؟

آیت‌الله مهدوی‌کنی: پس از شهریور بیست که مدارس دینی دوباره آغاز کردند، در تهران، مدرسه لرزاده، پرتلاش‌ترین و منظم‌ترین مدرسه‌ها بود؛ آن‌هم به‌خاطر حضور مرحوم برهان و مراقبت‌های شدید ایشان بود. ایشان به‌حق وقت می‌گذاشت و برای تعلیم و تربیت طلاب، دل می‌سوزاند. می‌گفت: «اینان، فرزندان من هستند.» نسبت به تربیت و تهذیب طلاب خیلی مقید بود. از همان ابتد، شرط می‌کرد که طلبه باید به نوافل و تهجد شب، پایبند باشد.

هر شب، پس از نماز مغرب و عشا، برای عموم جلسه موعظه‌ای داشت که طلاب مدرسه هم، باید شرکت می‌جستند. اگر کسی در این جلسه، شرکت نمی‌جست، یا دیر حاضر می‌شد، بازخواست می‌شد. علاوه بر این، برای خصوص طلاب مدرسه، جلسه روضه‌خوانی، در مناسبت‌های گوناگون سال، در مدرسه گذاشته می‌شد که باید طلاب شرکت می‌کردند. در این جلسه‌ها، خود طلاب روضه می‌خواندند و سینه‌زنی داشتند. هر هفته هم، جلسه توسلی برای طلاب برگزار می‌شد. خود ایشان، در تمامی این جلسه‌ها و برنامه‌ها حضور داشت و بسیار علاقه‌مند بود که طلاب، با معنویت و مرتبط با خدا و ولایت تربیت شوند و برای رسیدن به این هدف بسیار تلاش می‌ورزید. گاه، نیمه‌های شب، به مدرسه می‌آمد تا از نزدیک، شاهد تهجد طلاب باشد.

ایشان، طلبه‌های مدرسه را به‌طور دسته‌جمعی، به عتبات مقدسه برد. در این سفر، که دو ماه طول کشید، برنامه‌های ویژه‌ای برای ما گذاشت: ده شب به مسجد کوفه ما را برد که در آن جا بیتوته و اعتکاف کردیم.در نجف، برنامه‌اش این بود که هر روز، ما را به دیدار یکی از علما و مراجع می‌برد. این سفر، برای ما از نظر معنوی، سفر بسیار خوبی بود. رفت‌وآمدهای طلاب مدرسه را زیرنظر داشت.

خاطره‌ای در این‌باره دارم که نقل می‌کنم: پدرم، خیلی علاقه داشت من خط بیاموزم و خوش‌خط باشم. به همین جهت، استادی را در خیابان ناصر خسرو دیده بود که به من خط بیاموزاند. هفته‌ای دو روز می‌رفتم پیش وی و تعلیم خط می‌گرفتم. مرحوم برهان، وقتی متوجه رفت‌وآمدهای من شد، پرسید: «کجا می‌روی؟» گفتم: «می‌روم تعلیم خط.» گفت: «برای یک جوان، صلاح نیست در خیابان‌ها راه بیفتد!» با این‌که آن وقت‌ها، یعنی پس از شهریور 1320، ظواهر و مظاهر دینی بهتر از زمان رضاشاه، رعایت می‌شد، به‌خاطر کم‌شدن فشارهای زمان رضاشاه، اما ایشان، به همین مقدار هم راضی نبود، از این‌روی گفت: «من برای شما معلم خط می‌آورم، تا شما را همین‌جا تعلیم دهد.»

چون گرایش به طلبه‌شدن کم بود، ایشان سعی می‌ورزید، همان مقدار کم را نگه‌دارد; طلبه‌های مدرسه را زود معمم می‌کرد. به یاد دارم، عوامل ملا محسن می‌خواندم که گفت: «باید معمم بشوید!» پدرم موافق نبود، می‌گفت هنوز زود است و شما به مسائل شرعی آشنا نیستید و مردم از شما مسأله می‌پرسند و شما نمی‌توانید پاسخ دهید. با این حال، آقای برهان بر معمم شدن من اصرار داشتند و من هم از ایشان اطاعت کردم و در روز عید غدیر، در مراسم جشنی که در مدرسه برگزار شد، با عبا و قبایی که ایشان به من عاریت داده بود - چون قد آقای برهان کوتاه بود، لباس‌های ایشان برای من ساز می‌آمد - و با عمامه‌ای که خود تهیه کرده بودم، ملبس به لباس روحانیت شدم.

ایشان این تقیّدها و برنامه‌ها را داشت که شاید برخی، چنین برنامه‌هایی را نپسندند، ولی از رهایی مطلق و بی‌برنامگی که در پاره‌ای از مدارس علمی دیده می‌شود، بهتر است و در مجموع، همین محدودیت‌ها و مراقبت‌های ایشان در تربیت و سازندگی طلبه‌ها بسیار مؤثر بود و در آن روزگار، طلبه‌های مدرسه ایشان، مورد توجه بودند، حتی در حوزه علمیه قم.

سوال: مرحوم آقای برهان، در نزد چه کسانی درس خوانده بودند و از چه پایه علمی برخوردار بودند؟

آیت‌الله مهدوی‌کنی: مرحوم برهان، از شاگردان مرحوم آقا سید ابوالحسن اصفهانی و مرحوم آقای شاهرودی بود. مرد وارسته و ملایی بود و تا رسائل و مکاسب، تدریس می‌کرد، البته از نظر علمی، نسبت به علمای بزرگی که در آن زمان در تهران بودند، شاخص نبود.

سوال: در تهران، از محضر چه کسانی استفاده کرده اید و اگر از ین روزگار، خاطره ای دارید، بیان کنید.

آیت‌الله مهدوی‌کنی: غیر از مرحوم برهان، استاد دیگرم، مرحوم آقای سلماسی بود که ادبیات را پیش ایشان خوانده‌ام. از محضر مرحوم آقای قاضی، امام‌جمعه دزفول هم بهره برده‌ام. ایشان به‌خاطر دوستی که با مرحوم آقای برهان داشت، تابستان‌ها به تهران می‌آمد. در دو تابستان، در خدمت ایشان، مقداری از سیوطی، و مغنی را فرا گرفته‌ام.

از آن روزگار، خاطره آموزنده‌ای به یاد دارم که نقل می‌کنم: روزی، پیش آقا شیخ رجبعلی خیاط، که از اوتاد بود و مرحوم قمشه‌ای به ایشان ارادت داشت، رفته بودم، تا بدهم برایم لباس بدوزد. رو کرد به من و گفت: «لباس برای چه می‌خواهی؟» گفتم: «می‌خواهم طلبه شوم.» گفت: «می‌خواهی طلبه شوی، یا آدم؟» گفت: «به‌عنوان پدر پیر، سفارشی تو را می‌کنم، همیشه به یاد داشته باش: در زندگی، کارها را فقط برای خدا انجام بده. به تمامی اعمالی که انجام می‌دهی رنگ خدایی بده، حتی به خوردن و خوابیدن.» کلام این پیر خیاط، اثر خاصی در دل من گذاشت و همواره، کلام او را به یاد می‌آورم و آرزو دارم چنان باشم که او می‌گفت.

سوال: در چه سالی به حوزه علمیه قم رفتید و در آن حوزه، از محضر چه اساتیدی بهره بردید؟

آیت‌الله مهدوی‌کنی: به سال 1328 یا 1327 هـ.ش در هفده، یا هیجده سالگی، برای ادامه تحصیل به حوزه علمیه قم رفتم. ابتدا درمدرسه فیضیه و سپس در مدرسه حجتیه سکنی گزیدم. در تهران، تا مطول خوانده بودم; از این‌روی در حوزه قم، از همانجا، شروع کردم به تحصیل.

اساتیدی که از محضرشان بهره برده‌ام عبارتند از:

* سطوح عالی؛ آقایان: مجاهدی، آقا شیخ عبدالجواد جبل عاملی، سلطانی طباطبایی، نجفی مرعشی و شهید صدوقی.

* فلسفه؛ آقایان: علامه طباطبایی و رفیعی قزوینی.

* کلام؛ مرحوم شهید مطهری. ایشان، شرح تجرید تدریس می‌کرد. البته شرح تجرید، بهانه بود. ایشان از خارج، مطالب بسیار مفیدی ارائه می‌داد.

* خارج فقه و اصول؛ پنج سال از محضر آیت‌اللّه بروجردی استفاده کرده‌ام و نُه سال از محضر امام. البته در خارج فقه و اصول، از محضر اساتید دیگری هم بهره برده‌ام، ولی بیشتر و به‌صورت دائمی، از محضر این دو بزرگوار بهره برده‌ام.

* تفسیر؛ علامه طباطبایی، ایشان درس هفتگی تفسیر داشت که بنده شرکت می‌جستم. همین مباحث، مقدمه تدوین تفسیر المیزان شد.

سوال: کدام‌یک از اساتیدی که از محضرشان بهره برده‌اید، در شما بیش از همه تأثیر گذارده‌اند؟

آیت‌الله مهدوی‌کنی: غیر از مرحوم برهان که در شکل‌گیری اولی طلبگی من تأثیر گذارده، سه تن از اساتید بزرگوار که من از محضرشان استفاده برده‌ام، بیش از همه در شخصیت من اثر گذارده‌اند، هرکدام از جهتی.

از نظر جهت‌گیریهای فقهی و روش برخورد با مسائل فقهی، مرحوم آیت‌اللّه بروجردی; زیرا ایشان، در فقه، صاحب‌سبک بود. تا پیش از ایشان، روش معمول در درس‌های خارج، این بود که کتاب جواهر، محور قرار می‌گرفت و نقل اقوالی هم پیرامون آن و آن‌گاه اظهارنظر. اما مرحوم بروجردی، در هر مسأله‌ای به ریشه‌یابی تاریخی مسأله در فقه شیعه و اهل‌سنت می‌پرداخت و از این زاویه، افزون بر اهمیت دادنِ به آرای فقیهان پیشین شیعه، دیدگاه‌های فقیهان عامه نیز، مورد توجه قرار می‌گرفت. با این سبک و روش، نتیجه‌های بسیار شایسته‌ای به‌دست می‌آورد و به نکته‌های خوبی دست می‌یافت. به نظر من، مرحوم امام و آیت‌اللّه خویی هم، از این روش متأثر بودند.

از نظر سیاسی و اخلاقی، امام، بیش از همه در شخصیت من اثر گذارده است.

از نظر فلسفه و آشنایی با قرآن و افکار و اندیشه‌های نو، مرحوم علامه طباطبایی در من بسیار اثر گذارده است. (علامه طباطبایی، نقش بسیار مؤثر و کارآمد در حوزه‌های علمیه، به‌ویژه قم و حتی انقلاب اسلامی ایران، داشته است، نقشی که امروز شاید ناشناخته باشد.) به عقیده من، مرحوم علامه، در فکر و اندیشه حوزویان، تحولی عمیق ایجاد کرد که این تحول، غیر مستقیم، در انقلاب اسلامی نیز، مؤثر بود. این دگرگونی را ایشان به‌تدریج و با حوصله و خلوص تمام، ایجاد کرد.

زمانی‌که علاّمه طباطبایی به قم مشرف شده بود، نه‌تنها مباحث فلسفه مورد توجّه نبود، که بسیار از آن دوری می‌شد و هرکس دور مسائل فلسفی می‌گشت، از وی به بدی نام می‌بردند. مرحوم امام، این تنگناها را احساس کرده بود و از آن روزگار و جوّ حاکم بر آن شکوه داشت: «خون‌دلی که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است، هرگز از فشارها و سختی‌های دیگران نخورده است… در مدرسه فیضیّه، فرزند خردسالم، مرحوم مصطفی از کوزه‌ای آب نوشید، کوزه را آب کشیدند; چراکه من فلسفه می‌گفتم. تردیدی ندارم اگر همین روند ادامه می‌یافت، وضع روحانیت و حوزه‌ها، وضع کلیساهای قرون وسطی می‌شد که خداوند بر مسلمین و روحانیت، منت نهاد و کیان و مجد واقعی حوزه‌ها را حفظ نمود.»

در چنین فضایی، مرحوم علامه طباطبایی، وقتی نیاز را تشخیص داد، ابتدا در منزل خود، برای شماری اندک از فاضلان درس فلسفه را شروع کرد و کم‌کم، آن را به داخل حوزه آورد. آن مرحوم، برای این‌که بتواند درس را ادامه بدهد، از طرح مباحث حساسیت‌برانگیز، خودداری می‌ورزید. به یاد دارم وقتی به بحث وحدت وجود اسفار که رسید، با این‌که بحث دشواری بود، از آن گذشت و گفت: اینها را خودتان مطالعه کنید. یا اگر با عکس‌العمل تندی برمی‌خورد، به‌طور موقت، عقب‌نشینی می‌کرد و سرسختی نشان نمی‌داد، تا با مانع مهم‌تری روبه‌رو نشود و از هدف اصلی باز بماند.

از باب نمونه: آیت‌اللّه بروجردی، سر درس گفته بود: «شنیده‌ام برخی از طلاب، درس‌هایی می‌خوانند که نباید بخوانند.» البته این سخن، دو گونه تفسیر شد:

1 . گروهی تفسیر کردند که منظور آیت‌اللّه برجوردی کسانی است که درس فلسفه می‌خوانند.

2 . گروهی تفسیر کردند که منظور آیت‌اللّه بروجردی کسانی است که در حوزه برای ورود به دانشگاه درس‌های جدید را می‌خوانند.

ولی مرحوم علامه، تا این سخن را شنید، درس را تعطیل کرد. هرچه طلبه‌ها اصرار کردند; ایشان نپذیرفت. در جواب می‌گفت: «چون آقا فرموده‌اند که نباید درس باشد، ما هم درس نمی‌گوییم.»

آیت‌اللّه بروجردی، وقتی از قضیّه با خبر می‌شود، به علامه طباطبایی می‌گوید: «چرا درس را تعطیل کرده‌اید؟» علامه می‌گوید: «چون شما فرمودید، تعطیل کنم، تعطیل کردم!» آیت‌اللّه بروجردی می‌گوید: «منظورم این نبوده که شما درستان را تعطیل کنید، بلکه منظورم این بوده است که چنین درس‌هایی را هر کسی نگوید و همگانی نباشد.» گویا ایشان در پاسخ می‌گوید: «محدودیت از نظر شرکت‌کنندگان، بیشتر حساسیت برمی‌انگیزد، ولی سعی می‌شود مسائل به‌گونه‌ای مطرح شوند که ایجاد شبهه نکنند.»

تفسیر قرآن نیز چنین بود. در آن روزگار، در حوزه قم، درس تفسیر بود، ولی با همان سبک و روش عامیانه و همگانی، نه یک تفسیر علمی و طلبه‌پرور و آشناکننده با قرآن. مرحوم علاّمه با شگفتی می‌گفت: «مگر می‌شود انسان سی سال اجتهاد کند و با قرآن که منبع اصلی فقه ماست، آشنایی نداشته باشد؟ علمای ما در گذشته، به‌گونه مستقیم با قرآن سر و کار داشته‌اند، تفسیر نوشته‌اند، آیات‌الاحکام نوشته‌اند و…»

با این احساس خلأ و نیاز شدید به قرآن، تفسیر قرآن را در حوزه شروع کرد و به‌عنوان یک درسی که فاضلان حوزه، در آن لازم است گردهم آیند، جا انداخت. مطالبی را که ایشان در آن زمان در درس تفسیر قرآن مطرح می‌کرد، خیلی تازه و به‌روز بود. کافی است، نظری افکنده شود به المیزان، آن‌گاه درک خواهد شد که منظور من چیست. در آن روزگار، در فضای الحاد و میدان‌داری روشنفکری وابسته به بلوک شرق و غرب آن‌که توانست بگوید حوزه حرفی برای گفتن دارد، مرحوم علامه طباطبایی بود. وی با تأمل، اخلاص، پشتکارداری، توانایی علمی و… توانست تحولی عظیم در حوزه بیافریند و در تربیت و رشد بسیاری از شخصیت‌های موجود، که هر یک نقش مهمی در میهن اسلامی دارند، نقش ایفا کند.

ادامه مطلب...




موضوع مطلب :
یکشنبه 93 مهر 27 :: 12:0 عصر ::  نویسنده : علیرضا احسانی نیا

1413302226848_hamsaran.jpgبه گزارش علیرضا احسانی نیا از پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار به نقل از ایسنا:تمایلی برای مطرح‌شدن در رسانه‌ها ندارند، افکار عمومی با وجود اینکه همسرانشان را به خوبی می‌شناسد، از آن‌ها تصویری در ذهن ندارد. خواسته یا ناخواسته، پشت پرده، نقش‌های سیاسی و اجتماعی‌شان را ایفا می‌کنند، با این حال نقش اصلی‌شان، همان‌ نقش سنتی همسری دلسوز و مادری مهربان است. همتایان آن‌ها در عالم سیاست در برخی کشورها به عنوان «بانوی اول» تلاش می‌کنند نقشی متفاوت از قبل داشته باشند و مستقل از همسرانشان شخصیت حقوقی متمایزی برای خود ایجاد کنند، اما در عرف سیاست ایران این جایگاه تعریف نشده و شاید خود این افراد هم چندان تمایلی برای کسب آن ندارند.

با این حال ، همسران روسای جمهور ایران اگرچه از الگوی کشورهای غربی در کسب جایگاه بانوی اول پیروی نکرده‌اند، اما قطعاً همواره در کنار همسرانشان، آنها را در پیشبرد کارها یاری داده‌اند.

 

صاحبه عربی

 

اطلاعات چندانی از خانم «صاحبه عربی» و فرزندانش در فضای مجازی منتشر نشده است؛ به نحوی که در برخی از گزارش‌های خبری در مورد خانواده‌ حسن روحانی در دوران انتخاب نیز، به این موضوع اشاره شده است.

اما بر اساس آنچه در کتاب خاطرات حسن روحانی نوشته شده «صاحبه در سال 1333 در سرخه‌ی سمنان در یک خانواده‌ مذهبی و سنتی به دنیا آمده و پدرش عبدالعظیم عربی راننده‌ مینی‌بوس بوده که بین سرخه و سمنان تردد می‌کرده است».

 

 

صاحبه عربی همسر حسن روحانی

 

او که فرزند اول خانواده است، دارای سه خواهر به نام سعید‌ه، جمیله و ربابه و چهار برادر به نام حسن‌، حسین ‌،عباس و مسعود است.

14 سالش بود که در سال 1347 با مهریه «دو دانگ منزل مسکونی پدر و مادر داما‌د، مقداری زمین‌، آب و چند مثقال طلا» به عقد پسرخاله‌ی 20 ساله‌اش حسن روحانی درآمد.

مراسم ازدواجشان را در شهریور 1348 در یک فضای سنتی و مذهبی برگزار کردند. حاصل ازدواج صاحبه و حسن که به پیشنهاد پدر روحانی و با وساطت زن‌دایی زوجین (روشن پیوندی) انجام شد‌ پنج فرزند (سه دختر و دو پسر) است.

 

صاحبه که داغدار فوت نابهنگام یکی از پسرانش است، در طول این سال‌ها بیشتر در قالب یک بانوی خانه‌دار نقش ایفا کرده؛ چنانچه در زمان تبلیغات انتخابات ریاست‌جمهوری، خانواده روحانی نیز در کنار خانواده‌های جلیلی و ولایتی از حضور در برنامه‌ تلویزیونی «خانواده‌های کاندیداهای انتخابات ریاست‌جمهوری» که قرار بود برای اولین بار از شبکه 2 سیما پخش شود استقبال نکردند.

 

البته نام «صاحبه عربی» بعد از پیروزی روحانی در انتخابات ریاست‌جمهوری یازدهم بیش از گذشته مطرح شد. او به اقتضای همسر رئیس‌جمهور بودن در برخی مراسم رسمی حضور پیدا می‌کند . خانم عربی در بهمن ماه سال 92 به همراه جمعی از همسران مقامات دولتی و سفرای خارجی مقیم تهران در مراسم افتتاحیه‌ بازارچه‌ خیریه‌ای که در برج میلاد برگزار شده بود شرکت کرد و در پایان بازدید از برج میلاد در دفتر یابود آن که به نام «صاحبه روحانی» امضا کرده بود نوشت «امروز از برج میلاد دیدن نمودم. خیلی جالب و دیدنی بود‌، امیدوارم که موفق باشید.»

اما آنچه اخیرا نام او را بیش از هر زمان دیگری رسانه‌ای کرد، انتشار خبری در خبرگزاری فارس بود با عنوان «ضیافت همسر رئیس جمهور برای زنان در کاخ (سعدآباد)». این خبرگزاری منتقد دولت در خبر خود مدعی شد که تالار حافظیه سعدآباد در شب میلاد حضرت زهرا(س) محل برپایی جشن همسر رئیس‌جمهور برای همسران وزرا‌، سفرای خارجی مقیم تهران و زنان دولتی بوده و این مهمانی زنانه‌ با رقص دختران و شوی لباس همراه بوده است.

البته این خبرگزاری در خبر اولیه خود که بعد آن را از روی خروجیش حذف کرد مدعی شده بود که به هر یک از شرکت‌کنندگان در این جشن سکه‌هایی نیز اهدا شده است.

انتشار این خبر در اواخر فروردین امسال با واکنش‌های متفاوتی از سوی حامیان و منتقدان دولت روبرو شد؛ تعدادی از شرکت‌کنندگان از جمله هنرمندانی که در این مهمانی حضور داشتند به تکذیب محتوای این خبر پرداختند و اسحاق جهانگیری معاون اول رئیس‌جمهور نیز در صفحه‌ی شخصی‌اش در فیس‌بوک به نقل از همسرش که در این جشن حضور داشت روایتی کاملا متفاوت منتشر کرد.

 

 

صاحبه عربی همسر حسن روحانی

 

از سوی دیگر برخی از نمایندگان مخالف دولت در مجلس از جمله اعضای جبهه پایداری از طریق تریبون این نهاد قانونگذاری به روحانی به علت برگزاری چنین جشنی از سوی همسرش تذکر دادند و آن را نمادی از اشرافی‌گری عنوان کردند و در ادامه «تعدادی از بانوان تهرانی» نیز در مقابل نهاد ریاست‌جمهوری تجمعی را که گفته شد «خودجوش» است برگزار کردند.

 

اما ماجرای انتشار این‌ اخبار که بسیاری آنها را «جهت‌دار و حاشیه‌ای» خواندند، به همین جا ختم نشد. از آنجا که برخی رسانه‌های منتشرکننده این اخبار به برخی نهادهای امنیتی وابسته هستند، این بار سرلشگر فیروزآبادی رئیس ستاد کل نیروهای مسلح وارد میدان شد. او روز دوشنبه 29 اردیبهشت در مراسم اعطای دانش‌نامه به دانش‌آموختگان دوره دکتری دانشگاه عالی دفاع ملی در موضع‌گیری کم‌سابقه‌ای اظهار کرد: متاسفانه یک مقدار بازی‌های رسانه‌ای موجب تشویش اذهان عمومی می‌شود. مدیران رسانه‌ها باید جلوگیری کنند از اخباری که موجب تشویش اذهان مردم، تضعیف دولت و تخریب برخی از اقدامات می‌شود... .بعضی اخبار بی‌ارزش و تفرقه‌انگیز هستند، بعضی‌ها هم شایعه، تهمت و بی‌مبنا هستند. من خطی و سیاسی عرض نمی‌کنم، حتی رسانه‌هایی که به نوعی به نیروهای مسلح مرتبطند، خطا می‌کنند و برابر مشی و منویات رهبری حرکت نمی‌کنند. باید روششان را اصلاح کنند، والا ما با آنها برخورد می‌کنیم."

و البته پس از آن هم از ارائه گزارشی توسط وزارت اطلاعات در این زمینه که باز هم علیه رسانه‌های مذکور بود، اخباری منتشر شد و برخی نیز از تذکر مقامات عالی کشور نسبت به رویه این رسانه‌ها خبر دادند.

 

آخرین خبری که در مورد «صاحبه عربی» یا روحانی در رسانه‌ها منتشر شده، مربوط به عیادت وی از آیت‌الله مهدوی کنی رئیس مجلس خبرگان در بیمارستان بهمن است.

 

اعظم‌السادات فراحی

 

همسر «محمود احمدی‌نژاد» در سال 1337 در منطقه رسالت تهران در خانواده‌ای متوسط به دنیا آمد. او پدر و مادری با اصلیتی مشهدی دارد که او را برای تحصیل به دانشگاه علم و صنعت فرستادند؛ دانشگاهی که زمینه‌ساز ازدواج او با رئیس دولت‌های نهم و دهم شد.

 

 

اعظم‌السادات فراحی همسر احمدی‌نژاد

 

«اعظم» و «محمود» در تاریخ 22 خرداد 1359 دو سال بعد از انقلاب با یکدیگر ازدواج کردند. خواهر داماد (پروین احمدی‌نژاد) در مورد وصلت این دو که خود زمینه‌ساز آن بود می‌گوید: « هر دوی آنها در آن زمان دانشجوی علم و صنعت بودند و ما هم در رفت و آمدی که به دانشگاه داشتیم خانم فراحی را می‌دیدیم . در مورد ایشان با برادرم صحبت کردم، دیدم نظرشان مثبت است. بعد آدرس گرفتیم و رفتیم خواستگاری. ازدواج آن‌ها به سادگی برگزار شد؛ چون هر دو دانشجو بودند ، پدرم برای آن‌ها خانه‌ای در حوالی محله رسالت اجاره کرد تا رفت و آمدشان به دانشگاه راحت‌تر باشد.»

 

حاصل ازدواج این دو، دو پسر به نام مهدی و علیرضا و یک دختر به نام فاطمه است. مهدی احمدی‌نژاد پس از رئیس‌جمهور شدن پدر با « طیبه مشایی» دختر « اسفندیار رحیم مشایی» یار دیرین احمدی‌نژاد ازدواج کرد و حاصل این ازدواج دختری به نام زهرا است.

علیرضا احمدی‌نژاد پسر دوم نیز با خواهرزاده شهید محمود کاوه ازدواج کرده که حاصل این ازدواج نیز یک پسر است و فاطمه احمدی‌نژاد دختر خانواده که دارای مدرک مهندسی الکترونیک و مخابرات است هم با «مهدی خورشیدی» پسر سردار احمد خورشیدی با مهریه 14 سکه ازدواج کرده که حاصل ازدواج آنها زهرا خورشیدی است.

اعظم فراحی هم مانند دیگر همتایان سابق و اسبق خود تعامل چندانی با رسانه‌ها نداشت؛ گرچه طی هشت سال دولت نهم و دهم در بسیاری از سفرهای داخلی و خارجی همراه با همسرش حضور داشت و در جریان سفرهای استانی از برخی از موسسات خیریه و بهزیستی نیز بازدید می‌کرد.

 

او در جریان حملات رژیم صهیونیستی به غزه در سال 1387 نامه‌ای به «سوزان مبارک» همسر حسنی مبارک، دیکتاتور سابق مصر در ارتباط با اهمیت رفع حصر غزه ، تلاش در راستای کمک به مردم فلسطین و بازکردن گذرگاه رفح جهت جلوگیری از وقوع یک فاجعه‌ انسانی نوشت؛ نامه‌ای که در سایت ریاست جمهوری در 29 دی ماه منتشر شد.

 

اعظم‌سادات فراحی در جریان انتخابات ریاست‌جمهوری دهم تلاش کرد نقش موثرتری نسبت به قبل داشته باشد و در برخی از برنامه‌های تبلیغاتی احمدی‌نژاد شرکت می‌کرد؛ موضوعی که در جریان انتخاب ریاست‌جمهوری نهم سابقه نداشت؛ گرچه برخی، فضای به وجود آمده در برنامه‌های تبلیغات انتخاباتی آن سال و حضور همسران رقبای دیگر در این برنامه‌ها را عامل فعالیت‌های انتخاباتی بیشتر فراحی می‌دانند.

 

اعظم‌سادات فراحی در‌ آذرماه 1388 در اجلاس «همسران سران جنبش عدم تعهد» که در ایتالیا با موضوع « امنیت غذایی و نقش زنان در تلاش جهانی برای مقابله با گرسنگی» برگزار شده بود هم شرکت و سخنرانی کرد. او در جریان این سفر با همسران روسای جمهور برخی کشورهای شرکت‌کننده در این اجلاس از جمله همسران روسای جمهور سنگال ، عراق‌، پاکستان و... نیز دیدار داشت.

 

برخی از نزدیکان وی معتقدند او نقش موثری در ترغیب همسرش در جهت استفاده از زنان در کابینه دولت دهم داشته است؛ چنانچه احمدی‌نژاد در لیست پینشهادی‌اش به مجلس هشتم در راستای تشکیل دولت دهم سوسن کشاورز ، فاطمه آجرلو و مرضیه وحید دستجردی را به عنوان وزرای پیشنهادی برای وزارتخانه‌های آموزش و پرورش، رفاه و بهداشت معرفی کرد.

 

 

اعظم‌السادات فراحی همسر احمدی‌نژاد

 

فراحی مدتی نیز به پیشنهاد «منیره نوبخت» مسئول سابق شورای فرهنگی اجتماعی زنان، به جمع زنان تصمیم‌گیرنده در این شورا که زیر نظر شورای عالی انقلاب فرهنگی فعالیت می‌کند پیوست.

 

او در شانزدهمین اجلاس سران جنبش غیر متعهدها که در تابستان سال 91 در تهران برگزار شد، میزبان همسران برخی از مقامات شرکت‌کننده در این اجلاس بود. او در تالار آینه وزارت خارجه برای همتایان خود ضیافت ناهار ترتیب داد و به همراهی آن‌ها از نمایشگاه صنایع دستی که در برج میلاد برگزار شده بود بازید کرد و با تعدادی از آنها هم دیدارهای دو‌جانبه‌ داشت.

فراحی به طور معمول در دیدارهای رئیس دولت نهم و دهم با زنان که به مناسبت‌های مختلف برگزار می‌شد حضور پیدا می‌کرد. احمدی‌نژاد نیز در تعدادی از این دیدارها در تقدیر از مادر و همسرش سخنانی را بیان می‌کرد. او در همایش پنج هزار نفری «بانوی بصیر» که در تالار بزرگ وزارت کشور برگزار شد در مورد تعامل خود و همسرش گفت: «من بقیه مردها را نمی‌دانم‌، اما بنده اگر یک روز همسر خود را نبینم می‌میرم. حاضرم همه‌ این دنیا را برای دیدن لبخند مادر و همسرم بدهم.»

 

اعظم فراحی در سال 91 به همراه مرضیه دستجردی (وزیر بهداشت) از سوی خبرگزاری (وفا) به عنوان یکی از 10 زن خبرساز کشور در سال 90 معرفی شد.

در پایان عمر دولت دهم نیز احمدی‌نژاد به نمایندگی از دیگر اعضای هیات دولت لوح تقدیری را به پاس تلاش‌ها و حمایت‌های فراحی از دولت و رئیس‌جمهور به وی اهدا کرد.

 

زهره صادقی

 

همسر «سیدمحمد خاتمی» سال 1329 در قم در خانواده‌ای اصیل، ریشه‌دار و شناخته شده به دنیا آمد. مادرش خواهر امام موسی صدر و پدرش دکتر حجت‌الاسلام والمسلمین علی اکبر صادقی بود، پدر اهل علمی که 38 سال سابقه تدریس در دانشگاه شهید بهشتی را داشت و فروردین امسال دار فانی را وداع گفت.

 

 

زهره صادقی همسر سیدمحمد خاتمی

 

زهره صادقی که دختر خاله فاطمه طباطبایی (همسر مرحوم حجت‌الاسلام و المسلمین سیداحمد خمینی) و سیدصادق طباطبایی است در سال 1353 با سیدمحمد خاتمی ازدواج کرد؛ ازدواجی که خاتمی در مورد آن می‌گوید: « در سال 1353 با خانواده‌های معتبر و ریشه‌دار صدر و صادقی پیوند خوردم و از نعمت‌های بزرگ این خانواده به این کوچک‌، ازدواج با زنی با فضیلت‌، صبور و مهربان از خانواده‌ مهم صدر و صادقی است.»

حاصل وصلت آنها، دو دختر به نام‌های لیلا و نرگس و یک پسر به نام عماد است؛ فرزندانی که علاقه چندانی برای حضور در عرصه‌ سیاست ندارند.

لیلا در سال 1354 به دنیا آمده و دارای مدرک دکتری است و اکنون به همراه همسرش در خارج از کشور زندگی می‌کند. دختر کوچکتر آن‌ها شش سال بعد (1360) به دنیا آمد و اکنون در مقطع دکترا درحال تحصیل است. او نیز به همراه همسرش در خارج از کشور اقامت دارد، عماد تنها پسر این خانواده نیز در فرودین ماه سال 1367 به دنیا آمده و اکنون دانشجوی دوره کارشناسی ارشد مطالعات منطقه‌ای است و به همراه همسرش در تهران زندگی می‌کند.

 

زهره صادقی اگرچه در خانواده‌ای فرهنگی و سیاسی بزرگ شده، اما هیچ وقت به صورت جدی وارد فعالیت‌های سیاسی نشده و ترجیح داده بیشتر در کارهای اجتماعی و امور خیریه مشارکت داشته باشد.

 

 

زهره صادقی همسر سیدمحمد خاتمی

 

او در سال 78 به همراه تعدادی از همسران اعضای دولت وقت، موسسه خیریه‌ «به‌آفرین فردا» را تاسیس کرد؛ موسسه‌ای که مختص دانش‌آموزان دختر مقاطع تحصیلی راهنمایی و دبیرستان است و عضویت و حمایت از فرزندان ایتام از اولویت‌های اصلی آن.

زهره صادقی در زمان ریاست‌جمهوری سید محمد خاتمی به اقتضای جایگاهی که داشت در برخی از سفرها همسرش را همراهی می‌کرد. او در سال 87 در جریان حملات رژیم صهیونیستی به غزه در پاسخ به نامه‌ همسر امیر وقت قطر خواستار فراخوان دولت‌ها و ملت‌ها برای حمایت از مردم مظلوم فلسطین شد.

 

 

ادامه مطلب همسران رئیس جمهور را از اینجا بخوانید...




موضوع مطلب :
به گزارش علیرضا احسانی نیا از پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار به نقل از مشرق،برنامه شناسنامه امروز با حضور آیت‌الله احمد جنتی دبیر شورای نگهبان  از شبکه سوم سیما پخش شد.مشروح این گفتگو را در زیر بخوانید...

شناسنامه: رمز پرنشاطی و شادابی شما در سن 88 سالگی چیست؟ می‌گویند زیاد ورزش می‌کنید؟

جنتی: گفته اند "واین یکاد" بخوانید و برفراز کنید. بله من بعضی مسائل را احتمال می‌دهم که مؤثر باشد اما عقیده‌ام این است که عمر و زندگی به دست خداوند است. غیر از این امر مسئله‌ای را موثر نمی‌دانم.

شناسنامه: گفته می‌شود ورزش می‌کنید، درست است؟

جنتی: من به طور مرتب ورزش می کنم. هفته ای دو روز در آب راه می روم و شنا می کنم.

شناسنامه: از دوران تحصیل خود بگوئید.

جنتی: دوران علمی من شامل تحصیل و تدریس به 3 دوره تقسیم می‌شود. یک دوره در اصفهان است که در آن جا پدرم مرا به مدرسه جده بردند و آن جا مشغول تحصیل شدم. مقدمات هم چون شرح نامه، معالم و... را که اکنون طلبه‌ها نمی‌خوانند من مطالعه کرده و گذراندم. اینها را در اصفهان خواندم و به اینجا که رسیدم گفتم بروم قم. عشق زیادی به قم داشتم و یکی از دوستانم نیز به قم رفته بود. پدرم نیز با این که من فرزند منحصر به فردشان بودم با رفتنم به قم موافقت کردند.

این شد که از آن زمان به بعد در قم مشغول به تحصیل شدم.سطح را در قم خواندم. خارج را نیز ادامه دادم. سطح را در خدمت اساتیدی هم چون مرحوم صدوقی(شرح نامه را خدمت ایشان خواندم)، مکاسب را خدمت مرحوم سلطانی، درس رسائل و قوانین را هم خدمت مرحوم بهاء‌الدینی را گذراندم.من به این اساتید به خصوص مرحوم بهاء‌الدینی ارادت بسیار داشتم.

شناسنامه: خاطره خاصی از این استاد دارید؟

جنتی: بله. البته ما ایشان را به اسم آسیدصفی می‌شناختیم و بعد فهمیدیم ایشان لقب بهاءالدینی دارند. آیت‌الله بهاء‌الدینی بسیار وارسته و اهل عرفان بود. زمانی از منزل خود به مدرسه می‌آمد، به مکانی رسید که مورچه‌ها در حال حرکت بودند، اندکی به مورچه‌ها و خلقت آنها فکر و شروع به گریه کرد. از زندگی و خلقت مورچه‌ها عبرت گرفته بود همانگونه که در قرآن ذکر شده است هر خلقتی نشانه و آیه خداوند است؛ بهاء‌الدینی نشانه خداوند را در مورچه‌ها دیده و گریه کرده بود. اساتیدی که نام بردم بسیار روان درس را عنوان می‌کردند.

شناسنامه: هم مباحثه ای های شما چه کسانی بودند؟

جنتی: آیت‌الله خزعلی از همه افراد بیشتر بودند. جمعی از دوستان مشهدی اعم از آیت‌الله خزعلی، آقای نصرالهی، آقای نهاوندی و آیت‌الله سعیدی بودند که ما با اینها رفیق بودیم و مباحثه ما عمدتا با آیت‌الله خزعلی بود. وی از دوستان 60-50 ساله من هستند که همچنان ادامه دارد، گاهی با مرحوم مفتح، سید کرامت‌الله حسینی که نماینده خبرگان در کهگیلویه بودند نیز مباحثاتی انجام می‌دادیم.

درس خارج ما نیز عمدتا با آیت‌الله بروجردی بود که ایشان از فقیه‌ترین فقهایی بود که من می‌شناختم، از جهت فقهی بسیار به وی علاقه و عقیده داشتم، در کلاس‌های درس فقه، اصول و... آیت‌الله بروجردی شرکت می‌کردم؛ در مدت کوتاهی در کلاس‌های آیت‌الله گلپایگانی نیز شرکت داشتم و بعد هم عمدتا در کلاس‌ها درس امام (ره)شرکت داشتم. که در کلاس‌های فقه و اصول ایشان می‌رفتم.

دوره تدریس من در ابتدا به صورت آزاد در مسجد امام (ره) یا در حجره‌ایی بود. با حضور تعدادی طلبه مباحثه می‌کردیم و درس می‌دادیم. تا زمانی که آیت‌الله بهشتی به این نتیجه رسیدند که وضعیت حوزه مطلوب نیست و بسیار آزاد است و طلبه‌ها هدایت نمی‌شوند؛ در نتیجه تصمیم گرفتند بخشی از حوزه را تنظیم کنند و نظم دهند.

آیت الله بهشتی برنامه مدرسه حقانی را تنظیم کردند و با برای بودجه آن با آیت‌الله میلانی صحبت کرده بودند که ایشان کمک کنند و این مدرسه را به راه انداختند و برنامه‌ای 16، 17 ساله را برنامه‌ریزی کردند که از ابتدای صرف و نحو آغاز شد تا درس خارج و تحقیقات ادامه یافت.

** آیت‌الله قدوسی و آیت الله بهشتی از من برای تدریس دعوت کردند

شناسنامه: اگر طلبه‌ایی می‌آمد 17-16 سال در آن مدرسه مشغول تحصیل بود؟

جنتی: بله؛ از ابتدا مسیر و دروس مشخص شده بود.امتحان‌های بادقتی می‌گذاشتند.استاد نیز از سوی طلبه‌ها تعیین نمی‌شد، بلکه استاد برایشان تعیین می‌شد و اساتید را بر اساس اصول اخلاقی و علمی انتخاب می‌کردند. مدرسه به آیت‌الله قدوسی که مدیریت بسیار قوی و نمونه‌ایی داشت، سپرده شد.من حرف‌های زیادی در رابطه با ایشان هم دارم. آیت‌الله قدوسی و آیت الله بهشتی از من برای تدریس دعوت کردند. من در مدرسه حقانی از دروس صرف و نحو آغاز کردم و تا درس رسائل، معالم، کفایه و... ادامه یافت.

در این مدرسه برکات و بازدهی بسیار خوبی داشت. طلاب تربیت شده از نظر علمی مورد اعتماد ما بودند. این طلاب از لحاظ علمی، اخلاقی، سیاسی و... قابل قبول بودند، آیت‌الله بهشتی هم مرتب خودشان سرکشی می کردند جلسات مشورتی هم به همراه آیت‌الله قدوسی و آیت‌الله بهشتی و برخی مواقع آیت‌الله مصباح داشتیم.و سعی می‌کردیم در مدیریت مدرسه به آقای قدوسی کمک کنیم.

شناسنامه: از شاگردان آن مدرسه چه کسانی بودند؟

جنتی: بسیاری از کسانی که اکنون در دستگاه قضائی فعالیت می‌کنند از شاگردان این مدرسه هستند مثل آقای محسنی اژه‌ای، آقای رئیسی و  آقای نیری و... از مدرسه حقانی هستند. از ابتدا نیز کارهای قضایی به دست شاگردان این مدرسه افتاد زیرا زمانی که انقلاب شد آقای قدوسی وقتی که انقلاب شد در مسائل قضائی احساس خلاء کردند زیرا دادگستری آن زمان را که قبول نداشتیم و باید برای دادگاه انقلابی ترتیب وضعیت می‌دادیم. بنابراین آقای قدوسی خودشان مدرسه را رها کردند و آمدند و تشکیلات قضائی را تحت نظر آیت‌الله بهشتی راه‌اندازی کردند. طلاب مدرسه حقانی نیز جذب شدند.

روح شهید بهشتی شاد باشد. این مدرسه حقانی کادر قضایی برای نظام جمهوری اسلامی ایران را تربیت کرد، آیت‌الله طباطبائی نیز که دست پرورده آیت‌الله شهید بهشتی بود مدرسه شهیدین را تأسیس کرد که همانند مدرسه حقانی بود و هنوز هم بسیار خوب به فعالیت خود را ادامه می‌دهد. جامعه الزهرا نیز توسط آقای قدوسی ساخته شد که طلبه‌های خانم تربیت کردند؛ کار اساسی این است که انسان و عالم تربیت کنند. این کار را آقای بهشتی می‌کرد.

شناسنامه: یکی از اساتید شما حضرت امام (ره) بودند؛ آیا فعالیت ضد رژیم پهلوی از بدو آشنایی با امام(ره) بود یا قبل از آن بود؟

جنتی: از بدو آشنایی با امام (ره) بود چراکه قبل از آن کسی جرات سخن گفتن نداشت. خفقان به اندازه‌ایی بود که بزرگ‌تر از ما چه از علما و چه غیر علما جرات سخن گفتن نداشتند و می‌ترسیدند بنابراین هیچگونه فعالیت ضدرژیمی وجود نداشت؛ از زمانی که امام (ره) نهضت را آغاز کردند همگی جرات یافتند و حول محور ایشان و با رهبری ایشان وارد صحنه شدند.

شناسنامه: یکی از وظایف شما رساندن اخبار از امام (ره) به حوزه‌ها و مجامع دینی مختلف بود. این اخبار شامل چه مواردی می‌شد و چگونه این اخبار را به جاهای مختلف می‌رساندید؟

جنتی: حرکت امام (ره) برای بسیاری از علما ناشناخته بود.

شناسنامه: ناشناخته بود یا مخالف بودند؟

جنتی: خیر. برخی نمی‌دانستند امام (ره) قصد انجام چه کاری را دارد؛ برخی هم نظر موافق نداشتند که این نظرات از مصلحت‌اندیشی بود و اذعان داشتند این حرکات بی‌فایده است وقتی ساواک و نیروهای نظامی تا این اندازه پرقدرت هستند نمی‌شود با آنها درافتاد بنابراین این افراد امکان مبارزه را قبول نداشتند. برخی به وضع موجود عادت کرده بودند.

یک مسئله هم که برخی دیگر را تخدیر کرده بود این موضوع بود که این افراد بر این اعتقاد داشتند که دین از سیاست جدا است؛ این مسئله در بین برخی جا افتاده بود؛ این عده اذعان داشتند وظیفه ما مسائل دینی است، طلبه و اهل علم و مرجع تقلید باید بروند و در رساله نویسی، منبر، تبلیغ و... فعالیت داشته باشند و مدیریت کشور و حکومت به دست افراد دیگر باشد و این امور از یکدیگر جدا است. بسیاری به این دلیل نواب صفوی، فدائیان اسلام، آیت الله کاشانی و... را محکوم می کردند.این عده عقیده داشتند عالم نباید وارد وادی سیاست شود. به همین دلیل نیز گاهی اوقات این ها نظر خوبی نسبت به امام(ره) نداشتند.

این ما بودیم که به شهرستان‌ها می‌رفتیم و برای علما قصد و نیت امام (ره) را تبیین و روشن می‌ساختیم. تعداد ما اندک نبود. در ابتدا بسیاری با امام (ره) آشنایی نداشتند و باید معرفی می‌شدند مثلا این که ایشان از نظر فلسفی و عرفانی و علمی و اخلاقی چنین شخصیتی هستند. در ادامه حرکت انقلابی را توجیه می‌کردیم و در این روند فساد دستگاه حاکم، ضرورت برخورد با این دستگاه و... توضیح داده می‌شد.

شناسنامه: برخورد آن ها با شما چگونه بود؟

جنتی: برخوردها بد نبود؛ با علمای اصفهان، خوزستان، خرمشهر و... حضوری صحبت و توجیه کردم. این جلسات بسیار موثر و مفید بود. اعلامیه‌های امام (ره)را منتشر می‌کردیم.نظرات انقلابی امام (ره) را بیان می‌کردیم و می‌گفتیم که ایشان می‌خواهند طبق محور اسلام عمل کرده و حکومت اسلامی ایجاد کنند. بنابراین علما را سعی می‌کردیم توجیه کنیم.

شناسنامه: این جریان چه مدت به طول انجامید؟ و چه تعداد را همراه کردید.

جنتی: بسیاری به تدریج همراه شدند. برخی در نهایت سکوت کردند و تنها کاری که انجام دادند این بود که مخالفت نکنند؛ برخی نیز همراه با جریان انقلاب شدند و در این جریان حرکت کردند؛ آیت‌الله خادمی از افرادی بود که به وادی انقلاب وارد شد و حرکت‌های انقلابی را در اصفهان هدایت می‌کرد.

شناسنامه: 3 بار دستگیری توسط ساواک و 3 سال تبعید به اسد آباد همدان هزینه‌هایی بود که برای حرکت‌های انقلابی پرداخت کردید. بخشی از این اتفاق‌ها را توضیح می‌دهید؟

جنتی: 3-2 نوبت در قم دستگیر شدم. در ابتدای دستگیری ناراحت و متاثر شدم. در یک نوبت در صحن حضرت معصومه (س) جوانی دست من را گرفت و گفت از سوی ساواک مامور دستگیری من است؛ این که جوانی به آن سن و سال که 24، 25 ساله بود برای دستگیری من آمد برای من بسیار تلخ بود.

در ساواک بازجویی صورت گرفت و برای بردن من به تهران ماشین حاضر شد. من را به تهران آوردند. همراه ما کامیونی حاوی کتاب نیز وجود داشت که بعدها فهمیدم این کامیون حاوی کتاب های شهید اندرزگو است. شهید اندرزگو نیز از شاگردان طلبه مدرسه حقانی بود، با من هم رفیق بود اما من نمی‌دانستم که ایشان این قدر شجاع و باعرضه است. او را نیز گرفته بودند و به داخل خانه‌اش رفته بودند و کتاب‌هایش را هم بار کرده بودند و آورده بودند. من را به قزل قلعه منتقل کردند و بسیاری از دوستان من در آن جا حضور داشتند و بودن دوستان باعث خوشحالی من شد.

شناسنامه: چه کسانی در قزل قلعه بودند؟

جنتی: آقای آذری قمی، ربانی شیرازی، ربانی املشی، شهید محمد منتظری بودند. در سلول از دوستان جدا بودم ولیکن در هواخوری آنها را می‌دیدم و ورزش‌های گروهی انجام می‌دادیم؛ آقای مروارید هم بودند که بومی زندان شده بود. به اندازه‌ای دستگیری او عادی شده بود که وقتی به زندان وارد می‌شد می‌گفت شام چیست؟ آن جا دو سه نوبت گذشت.

برای تبلیغ مدتی به خوزستان می‌رفتم. آقای قائمی پیشنهاد رفتن به خارک را به من دادند هر چند من آشنایی چندانی به این جزیره نداشتم، به جزیره خارک رفتم و به زحمت آقای قائمی که با مأمورین آشنا بودند آنها را راضی کردند که من به خارک بروم. بعد از چند دوره سفر چند روزه به خارک، به مدت دو سال در آن جزیره ماندم. در این جزیره می‌توانستم به خوبی فعالیت کنم، مردم علاقه‌مند بودند و من در مسجد ده و مسجد شرکت نفت منبر می‌رفتم.

در ایام آخر حضور من در جزیره خارک فردی به نام دکتر صدارت که رئیس ساواک بود (بعد هم گرفتند و اعدامش کردند)من را خواست و گفت بایداز جزیره بروید. با خیال این که باید از اینجا برویم و هر جا خواستیم هم می‌رویم سوار هواپیما که شدم دیدم ماموری کنار  من نشسته است، این مامور من را به آبادان برد و در آن جا دریافتم مقدمات تبعید من را فراهم می‌کنند. در نهایت من را به اسد آباد فرستادند که همراه با ماموران ژاندارمری و مسلح این اقدام انجام شد. اول می‌خواستند دست‌بند بزنند اما بعدش نمی‌دانم چه طور شد، شاید دلشان سوخت و منصرف شدند. از آن جا با اتوبوس ما را به اسدآباد بردند.

شب هنگام به اسدآباد رسیدیم و من را تحویل پاسگاه دادند. به دلیل نداشتن مکان، من را به خانه یکی از مامورین پاسگاه بردند. در منزل این مامور خودش گفت که من هم مقلد امام خمینی(ره)هستم. امام جمعه این شهر، آیت‌الله حمزه‌ای، از من بسیار استقبال کرد. 3-2 سال در این شهر زندگی کردم؛ نمی‌توانم بگویم در این شهر به من بد گذشت چه بسا زمان‌هایی خوش نیز می‌گذشت؛ از شهرهای مختلف برای دیدار می‌آمدند و از شهرهای مختلف هم به دیدار من می‌آمدند از جمله از اصفهان. من تنها تبعیدی این شهر نبودم.

شناسنامه: فعالیت های سیاسی باعث نگرانی خانواده و والدین نمی شد؟ چون تنها فرزندشان هم بودید.

جنتی: والدین نگران می‌شدند چرا که من تنها فرزند خانواده بودم و علاقه پدر به من بسیار بود. برای خود ناراحت نبودم و همواره ناراحتی من برای خانواده‌ام بود. در دستگیری‌ها و تبعیدها به من سخت نمی‌گذشت و تنها ناراحتی من به خاطر خانواده‌ام بود؛ بعد از گذشت مدت زمانی خانواده نیز به این مسائل عادت کردند.

شناسنامه: شما را از فعالیت‌های سیاسی نهی نمی‌کردند؟

جنتی: خیر.

شناسنامه: نخستین مسئولیت شما بعد از انقلاب، ریاست دادگاه حاکم شرع انقلاب اسلامی خوزستان بود. چرا تا این اندازه به خوزستان رفت و آمد می‌کردید؟ اشاره هم کردید که برای تشریح نظرات امام نیز به خوزستان می‌رفتید.

جنتی: بعد از پیروزی انقلاب و مبادرت به تشکیل دادگاه انقلاب، من در تهران کار می‌کردم، در همین قزل قلعه که داستان مفصلی هم دارد. بنا شد ما برویم قاضی شویم و ما هم صفر کیلومتر بودیم. قضاوت نخوانده بودیم ولی با انقلاب و مسائل اسلامی آشنا بودیم. بالاخره به ما گفتند که چاره‌ای نیست شما بروید اینجا و همین جا دادگاه تشکیل شد و این مجرمین را می‌آوردند آن جا محاکمه می‌کردند. مدتی در همین تهران بودم تا این که شهید مطهری به من فرمودند که شما بروید خوزستان. چون زندان‌ها پر است و قاضی نداریم. با اصرار ایشان من به خوزستان رفتم اما برای این سفر آماده نبودم من اینجا راحت‌تر بودم.

دادگاه انقلاب اسلامی در خوزستان شکل گرفت و مشغول به کار شدیم؛ به دلیل نداشتن و کمبود قاضی به تهران و خوزستان اکتفا نکرده و به خرمشهر، اصفهان و شهرهای دیگر نیز برای قضاوت رفتم؛ بسیاری از افراد نیز نمی‌دانستند باید چه کنند. امثال من دوره‌ای ندیده بودیم.

شناسنامه: با این اوضاع در آن زمان احتمال اشتباه در قضاوت‌ها وجود نداشت؟ یا اصول کلی را می‌دانستید؟

جنتی: اصول کلی را می‌دانستیم و این امر مسلم بود که افراد رژیم باید محاکمه شوند؛ این محاکمه تابع مقدار جرم آنها بود؛ افراد رژیم سابق به صورت برخی زندان، برخی شلاق و برخی اعدام محاکمه می‌شدند. در برخی مسائل نیز با امام (ره) در ارتباط بودیم. برخی جاها می ماندیم. مثلا من از حضرت امام سؤال کردم که ما چه کسانی را می توانیم اعدام کنیم، ایشان مطلبی فرمودند و گفتند این گونه کار کنید. خیلی وقت‌ها زیر نظر ایشان عمل می کردیم.

شناسنامه: نخستین امامت جمعه خود را در کرمانشاه تجربه کردید؟

جنتی: خیر؛ امامت جمعه من از خوزستان شروع شد. فضای خوزستان بسیار گرم و پرالتهاب بود. مردم از انقلاب بسیار خوشحال و راضی بودند. البته ضد انقلاب نیز در دانشگاه‌ها سنگر گرفته بودند. در ارتش نیز بسیاری کارشکنی می‌کردند.

در این زمان به من گفتند که در دانشگاه نمازجمعه بخوانم، من هم تا آن زمان امامت نماز جمعه نکرده بودم و دفعه اولم بود.رفتیم دانشگاه و نماز جمعه را اقامه کردیم و مردم هم شور بسیار زیادی داشتند و نماز جمعه با شکوهی برگزار شد. اولین تجربه امامت جمعه من در دانشگاه خوزستان بود.

همان جا به ما گفتند که همین بچه‌هایی که در دانشگاه سنگر گرفتند قصد دارند که به شما حمله کنند. اقدامی که من انجام دادم ابتکاری بود که خداوند به من الهام کرد و آن هم این بود که مردم را برای حضور در دانشگاه فراخواندم و گفتم که از رادیو اعلام کنید که مردم دانشگاه بیایید. مردم حاضر شدند و کسانی که در دانشگاه برای حمله به صفوف نماز جمعه سنگرگیری کرده بودند را دستگیر کردند و به زندان انداختند و موضوع تمام شد که اگر که این کار را انجام داده بودند معلوم نبود چه اتفاقی می‌افتاد.

نماز جمعه من در خوزستان از همین جا شروع شد اما مسئله کرمانشاه این بود که آیت‌الله اشرفی که شهید شدند، پست امام جمعه در کرمانشاه خالی ماند. به من گفتند به کرمانشاه برو و نماز جمعه را اقامه کن. در کرمانشاه نماز جمعه برگزار شد؛ در کرمانشاه نیز در دادگاه انقلاب شرکت می‌کردم. یک مقدار وضع ناامنی نیز وجود داشت حتی بسیاری به من می‌گفتند صبح‌ها به نماز نروم زیرا من به غیر از نماز جمعه به نماز جماعت هم می‌رفتم اما به من می‌گفتند که این کار خطرناک است. اگر برای نماز صبح می‌رفتم به بازگشت خود مطمئن نبودم چرا که وضعیت خطرناک بود. اما خدا حفظ کرد. نماز جمعه من از خوزستان آغاز شد و در ادامه در شهرهای کرمانشاه، قم و تهران برگزار شد.

شناسنامه: اولین بار که در تهران نماز جمعه را اقامه کردید چه سالی بود؟

جنتی: تاریخ دقیق را به یاد ندارم؛ من در قم بودم و نظر مقام معظم رهبری بر این بود که من به تهران بیایم به نظر خطبه‌های قم برایشان جالب بود و دستور آمدن به تهران را دادند و من به دستور مقام معظم رهبری به تهران آمدم.

شناسنامه: زمانی که خطبه می‌خوانید از قبل تا چه اندازه زمان می‌گذارید تا مطالعه انجام دهید و برای خطبه آماده شوید؟ و چه مشاوره‌هایی دریافت می‌کنید.

جنتی: معمولا در هفته‌ایی که قرار است نماز جمعه را اقامه کنم از آغاز هفته دغدغه نماز جمعه را دارم؛ در ابتدای هفته در هر زمانی که مطالبی به ذهن من خطور می‌کند که لازم است در نماز جمعه گفته شود، را یادداشت می‌کنم؛ در کنار فعالیت‌هایم مطالب مورد نیاز برای نماز جمعه را مطالعه می‌کنم.

در بخش‌های سیاسی من مشورت نیز دارم و بدون مشورت کار نمی‌کنم چرا که از بسیاری از مطالب اطلاع ندارم و باید افرادی به من این مطالب را اطلاع دهند زیرا من مشغول کارهای خودم هستم و کارهای شورای نگهبان را انجام می‌دهم. روزنامه را می‌خوانم اما خواندن روزنامه‌ها کفایت نمی‌کند؛ دوستانی برای مشورت در این زمینه دارم؛ این دوستان شرحی از وضع موجود ارائه می‌دهند و مسائلی که باید گفته شود را بیان می‌کنند و من هم با آن ها مشورت می‌کنم.

شناسنامه: تاکنون شده است اطلاعاتی که به شما دادند نادرست باشد؟ که مثلا بعد اصلاح کنید؟

جنتی: بله؛ این وضعیت را چندین بار تجربه کردم که بعضی وقت‌ها مطلبی را گفته‌ام که اشتباه بوده اما در روایت گفته شده است اگر اشتباهی در جمع انجام دادید توبه را نیز در جمع انجام دهید؛ بر اساس دستور اسلام من نیز در نماز جمعه بعدی عذرخواهی می‌کردم.

شناسنامه: چند سال پیش خبری مبنی بر کنارگیری شما از امامت جمعه منتشر شد که بعد تکذیب شد. ماجرا چه بود؟

ادامه مطلب شناسنامه را از اینجا بخوانید...




موضوع مطلب : آیت‌الله جنتی در برنامه شناسنامه

تاکید طیف های مختلف بر وحدت/دود سفید از اردوگاه اصولگرایان بلند شد

به گزارش علیرضا احسانی نیا از پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار به نقل از دانا،همایش همگرایی اصولگرایان عصر امروز شنبه با حضور آیت‌الله مصباح یزدی و شخصیت‌های سیاسی مختلف اصولگرایی در مجتمع 13 آبان برگزار شد.

آیت‌الله مصباح: برخی اختلافات بخاطر جهل است/ اصولگرا یعنی کسی که بر ارزش‌ها پایداری کند 

** آیت‌الله مصباح یزدی در نشست همگرایی اصولگرایان که در مجتمع 13 آبان (لانه سابق جاسوسی آمریکا) برگزار شد، با اشاره به حرکت‌های اجتماعی صورت گرفته در طول تاریخ،‌گفت: حرکت‌هایی که در طول تاریخ بشر انجام گرفته است خواه حرکتی مطلوب و خداپسند و خواه حرکتی نامطلوب به دو دسته تقسیم می شود؛ یک دسته کسانی که در اهداف‌شان مسائل معنوی و الهی را در نظر داشتند و دسته دوم کسانی که یا به اهداف الهی معتقد نبودند و یا به آن توجه نمی‌کردند.

وی ادامه داد: حرکت‌های سکولاری که در طول تاریخ به وقوع پیوسته مصداق در نظر نگرفتن منویات الهی است و حرکت انبیاء در مقابل چنین تفکری بوده است.

آیت‌الله مصباح یزدی با بیان اینکه حرکت‌های اجتماعی دارای سه مقدمه است، اظهار داشت: مقدمه اول در واقع بینش‌هاست؛ یعنی کسانی که می‌خواهند حرکتی را انجام دهند یک بینش و نگاهی به محیط اطراف خود دارند که از آن به عنوان جهان‌بینی نیز یاد می‌شود.

وی ادامه داد: این بینش‌ها گاهی آگاهانه است و گاهی هم چندان آگاهانه نیست و زمانی که یک حرکت بررسی می‌شود می‌بینیم بینش در آن وجود داشته ولی از این بینش آگاهی نداشتند.

عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم ادامه داد: افرادی که حرکت آنها بر اساس بینش‌های جسمانی بوده در برابر بینش انبیاء هستند که می‌گوید خداوند جهان را بر اساس حکمت آفریده است.

آیت‌الله مصباح ادامه داد: دسته دوم از مقدمات مطرح شده است که در افعال اجتماعی تأثیرگذار است ارزش‌هاست؛ یعنی بعد از آنکه افراد شناختی از آن و آینده پیدا کردند به یکسری خوبی‌ها و بدی‌ها دلبسته می‌شوند.

وی ادامه داد:‌ در عالم می‌بینیم که افراد به یکسری از ارزش‌ها دل می‌بندند و به عنوان مثال همه انسان‌ها عدل را یک ارزش مقدس دانسته و ظلم را یک رفتار ناپسند می‌دانند.

عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم ادامه داد: در ادامه روشهایی برای تحقق این ارزش‌ها شکل می‌گیرد و موضوع اصلی این است که چه روشی انتخاب شود؛ یعنی روشی که مناسب با ارزش‌ها باشد و آن ارزش را دنبال کند.

آیت‌الله مصباح یزدی تفاوت اصلی حرکت انبیا با دیگر حرکت‌ها را در انتخاب روش‌ها دانست و افزود: سکولارها حیات دیگری را جز این حیات مادی برای خود قائل نیستند اما انبیاء درست نقطه مقابل تفکر مادی قرار دارند و معتقدند حقیقت اصلی خداوند است که دارای یک کمال بی‌نهایت است و انسان همین حجم مادی نبوده و ابزاری برای تعالی روح است.

وی در تبیین اندیشه مادی‌گرایان نسبت به روش‌ها، تصریح کرد: طبق بینش این دسته از افراد هر چه باعث رشد و زیبا شدن بدن انسان شود از هر راهی که باشد ارزش محسوب می شود ولی در بینش خدایی همه این‌ها مقدمه‌ است و ارزش نیست.

وی ادامه داد: مثلا فرد امروز رئیس می‌شود ولی فردا او را عزل می‌کنند؛ اینها همه بازیچه‌ای است اگر برای تعالی روح نباشد و در غیر اینصورت همه آنها اتلاف وقت است.

آیت‌الله مصباح یزدی ادامه داد: برخی فیلسوف‌ها می‌گویند اگر سختی‌ها و خوشی‌های دنیا را با همدیگر جمع و تفریق کنیم به صورت عقلانی انسان باید خودکشی کند چون ارزشی ندارد ولی قرآن می‌گوید همه این‌ها مقدمه‌ای برای تعالی انسان است؛ این مسئله مانند تجویز یک داروی تلخ از سوی پزشک است که برای زنده ماندن انسان ارزشمند است.

عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با بیان اینکه اگر دنیا وسیله‌ای برای کسب مقامات دنیا شد یک لحظه‌اش را هم نباید از دست داد، تصریح کرد: تفاوت در بینش، تفاوت راه انبیاء با دیگر راه‌هاست.

وی ادامه داد: روش‌ همانی است که خداوند توسط انبیاء به نام دین در اختیار مردم قرار داد و کامل‌ترین آن نیز دین اسلام است.

آیت‌الله مصباح یزدی با تأکید بر اینکه همه کمالات انسان یک شرط دارد و آن هم این است که با اختیار خود انسان به دست بیاید، اظهارداشت: اگر کسی را به زور به مسجد ببرند فایده‌ای ندارد؛ یعنی هم ترقی و هم انحطاط انسان بر عهده خودش است.

آیت‌الله مصباح یزدی ادامه داد: برای همین خداوند شرایطی را فراهم کرده که هر لحظه موقعیتی پیش می‌آید که انسان انتخاب جدیدی را در مقابل خود دارد؛ این یکی از نمادهای قدرت الهی است که در فرهنگ اسلامی به آن امتحان می‌گوییم.

وی ادامه داد: در تعالیم انبیاء نیز راه انتخاب مسدود نمی‌شود و اینطور نیست که افراد مجبور به تبعیت شوند و شما هیچ معجزه‌ای از پیغمبران نمی‌بینید که مردم را مجبور به اطاعت کند.

آیت‌الله مصباح یزدی افزود: آدمیزاد در سایه قدرت انتخابی که دارد گاهی حرف انبیاء را نیز قبول نمی‌کند و در این میان خیلی‌ها حقیقت را می‌دانند اما دلبستگی‌هایی دارند که نمی‌توانند حرف انبیاء را قبول کنند.

آیت‌الله مصباح یزدی با بیان اینکه بعضی از اختلافاتی که پیدا می شود به دلیل جهل است، تصریح کرد:جهل خیلی عجیب نیست و همه ما کم و بیش جهل داریم و واقعا برخی نتوانستند بفهمند حقیقت چیست.

وی ادامه داد: این یک جور اختلاف است که در تشخیص ظاهر می‌شود ولی برخی اختلافات اینگونه نیست؛ قرآن در آیات متعددی می فرماید اختلاف در دین همیشه عامدانه است.

آیت‌الله مصباح ادامه داد: برخی می‌دانستند ولی برای منفعت‌طلبی دین جدیدی به راه انداختند؛ اختلاف در دین همیشه برای بقی است.

وی ادامه داد: اختلافاتی که در آن تحقیق شده و فرد در آن به نتیجه‌ای که عقلانیت خداپسندانه باشد نرسیده است اختلافات معذور است و همواره در طول تاریخ نیز وجود داشته است.

آیت‌الله مصباح یزدی ادامه داد: در مواردی پیامبر اکرم پیامی را از طرف خدا برای مردم می آورد و به قدر کافی دلیل برای آن مطرح می‌کرد اما کسانی نپذیرفتند.

عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم اضافه کرد: این گونه رفتارها در ما نیز وجود دارد و ما نیز وقتی گناه می‌کنیم می‌دانیم اشتباه است ولی نمی‌گوییم که پیامبر (ص) دروغ گفته است.

وی ادامه داد: کسانی در صدر اسلام پیدا شدند که می‌گفتند اگر کسی مرتکب گناه کبیره شود کافر است و همین اساس تفکر خوارج بود و این گروه بر اساس همین تفکر فتوای قتل امیرالمومنین (ع) را صادر کردند.

آیت‌الله مصباح یزدی ارتکاب و تکرار گناه را نشانه ضعف ایمان دانست و افزود: خطر مهم آن است که وقتی این گناهان تکرار شود ایمان فرد را از بین ببرد.

وی ادامه داد: گاهی علاقه به تیتر، مقام و ریاست کسی را که خداوند به او مقام انبیاء داده است به جایی می رساند که قرآن کریم درباره او تعبیر سگ را دارد.

عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با بیان اینکه در طول تاریخ اسلام این نوسانات از افراد مختلف دیده می‌شود افزود: در زمان پس از انقلاب خودمان افرادی را دیده‌ایم که چه تحولاتی برای آنها روی داد؛ تحولاتی که به نظر من اگر از خود آنها سوال می کردیم باور نمی‌کردند که چنین اتفاقی برایشان روی دهد اما این اتفاق افتاد.

آیت‌الله مصباح یزدی خطاب به حاضرین در این نشست، گفت: برای بنده و شما نیز امکان این تحولات وجود دارد و ما از این قاعده مستثنی نیستیم و ما نیز باید نگران باشیم که پول، دنیا، ذخیره بانک‌های خارجی و زمین‌های در اختیار ما مانع از انجام وظیفه شود و این امتحان برای همه ما است.

آیت‌الله مصباح یزدی ادامه داد: تصور مان این است که جمع حاضر افرادی هستند که می‌خواهند خود را از این سقوط‌ها حفظ کنند، اگر می‌خواهند اینطور باشد شرطش این است که اصول بینشی، ارزشی و روشی داشته باشند.

وی با بیان اینکه اگر بنا را بر رعایت اصول گذاشتیم 99 درصد از سقوط مصون می‌شویم، اظهار داشت: اما اگر امروز یک حرف زدیم و فردا گفتیم حالا که دوستان سلیقه‌شان عوض شده طور دیگری رفتار می‌کنیم درست نیست.

عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، با اشاره به شاخصه‌های افراد جامعه در اصولگرا بودن و غیر اصولگرا بودن تصریح کرد: اصولگرا یعنی کسانی که ارزش‌ها را قبول کرده‌اند و حاضرند بر آنها پایداری کنند.

وی ادامه داد: اما نباید اینگونه باشد که امروز برخی‌ها بگویند ما خودمان آقا را رهبر کردیم و حالا بیاییم حرف او را گوش کنیم؛ فرض بر اینکه شما هم مؤثر بودید در اینکه ایشان این حق را در اختیار بگیرد ولی سوال این است که آیا آنها که با پیامبر و امیرالمومنین بیعت کردند حضرت محمد (ص) و امیرالمومنین را به جایگاه نبوت و امامت رساندند؟

آیت‌الله مصباح یزدی تصریح کرد: ما باید خدا را شکر کنیم که در این آسمان و زمین کسی را شایسته‌تر از ایشان سراغ نداریم و ما این را نعمت خدا را می‌دانیم که این شناخت را به ما داده است و با خدا عهد می بندیم که از ایشان تبعیت کنیم زیرا آن را شعاعی از ولایت غدیر می‌دانیم.

عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با بیان اینکه همه افراد دارای ضعف هستند، اظهار داشت: همان ضعفی که همه ما داریم برخی افراد در مسائل اجتماعی هم دارند و 75 میلیون نفر را با تردید مواجه می‌کنند.

آیت‌الله مصباح یزدی هدف از این اجتماعات را به دست آوردن بینش آگاهانه، باور آگاهانه نسبت به ارزش‌های اسلامی و انقلابی و اعتماد به روش امام و جانشین امام دانست و افزود: دیگران هر جا کوتاه آمدند همان جا اشتباه کردند و هم دنیای خود را از دست دادند و هم آخرت‌شان را از دست دادند.


**تقوی: هدف ما کنار هم قرار دادن سلیقه‌های مختلف اصولگرایی است/ به جامعتین و آیت‌الله مصباح گزارش می‌دهیم 

حجت‌الاسلام و المسلمین سیدرضا تقوی رئیس شورای سیاست‌گذاری ائمه جمعه در نشست همگرایی اصولگرایان که عصر امروز در مجتمع 13 آبان تهران برگزار شد، با اشاره به روند برگزاری جلسات همگرایی میان طیف‌های مختلف اصولگرایان اظهار داشت: یک سال است که بحث همگرایی بین اصولگرایان را آغاز کرده‌ایم و از همه اصولگرایان با همه سلیقه‌ها تشکر می‌کنم و کسانی که در این جلسه هم حضور ندارند این حرکت را تأیید کرده‌اند.

وی با اشاره به تحولات پس از انتخابات ریاست جمهوری یازدهم، بیان داشت: بعد از انتخابات عده‌ای از اصولگرایان نزد ما آمدند و گفتند که در داخل دولت به کار گرفته نمی‌شوند و حتی مسئولیت‌های برخی نیز گرفته شده بود و اظهار می‌کردند که سرخورده شده‌اند،‌ ما این پیام را خدمت آیت‌الله مهدوی‌کنی بردیم و ایشان نگران و ناراحت بودند و پیشنهاد دادند یکی از اعضای جامعه روحانیت این کار را (همگرایی اصولگرایان) به عهده بگیرند و به هر حال قرعه فال به نام من خورد و حدود یک سال است جلسات همگرایی اصولگرایان را تشکیل داده‌ایم.

عضو جامعه روحانیت مبارز تصریح کرد: در تهران این چهارمین جلسه‌ای است که برگزار می‌شود، جلسه اول بهمن ماه سال گذشته و با حضور آیت‌الله نوری‌همدانی برگزار شد و مباحث خوبی را مطرح کردند. جلسه بعدی روز سوم شعبان و همزمان با میلاد امام حسین (ع) بود که آیت‌الله موحدی‌کرمانی سخنرانی کردند و در جلسه سوم کمیته همگرایی اصولگرایان به مناسبت تولد حضرت صدیقه طاهره (س) از بانوان دعوت به عمل آورد و خانم‌های فعال جمع شدند و آیت‌الله جنتی سخنرانی کردند.

وی در ادامه سخنان خود خطاب به آیت‌الله مصباح یزدی، گفت: این جلسه چهارم همگرایی اصولگرایان است و از صحبت‌های شما استفاده می‌کنیم و از حضرتعالی تقاضا می‌کنیم که اینگونه حرکات متصل به ولایت را که همیشه کمک کرده‌اید این بار هم این حرکت را کمک کنید.

تقوی در بخش دیگری از سخنان خود اظهار داشت: من به 14-13 استان رفته‌ام و با چنین جلساتی روبه‌رو بوده‌ایم که استقبال عظیمی از آن شده است.

رئیس شورای سیاست‌‌گذاری ائمه جمعه با اشاره به اهداف برگزاری این نشست‌ها، خاطرنشان کرد: هدف ما این است که همه سلیقه‌های اصولگرایی را تجمیع کنیم و فکر آنها کنار یکدیگر جمع شود.

عضو جامعه روحانیت مبارز تصریح کرد: ما به دنبال دغدغه حضرت آقا راه افتاده‌ایم؛ زمانی که مقام معظم رهبری فرمودند با عنوان اعتدال نباید نیروهای مومن و ولایی را کنار بزنند، ما قصد کردیم نشاط عمومی به وجود بیاوریم و این جریان به این نیروها کمک کرد.

وی با انتقاد از برخی افراد که می‌گویند این جلسات را با چه کسی بسته‌اید، گفت: این جلسات پشت و رو ندارد و اگر بخواهیم گزارشی بدهیم این گزارش به جامعتین ارائه خواهد شد و همچنین خدمت آیت‌الله مصباح خواهد رسید.

تقوی تأکید کرد: ما مبلغان رهبری هستیم و می‌خواهیم اندیشه‌ها، مواضع و سخنان حکیمانه رهبری را به فهم خودمان تبلیغ و ترویج کنیم.

وی افزود: یک هفته در میان جلسه داریم و 60-50 نفر از اصولگرایان در آن حضور دارند و همفکری می‌کنند.

رئیس شورای سیاست‌گذاری ائمه جمعه با تأکید بر اینکه این جلسات برای وفاق و همگرایی است، گفت:‌ افراد با تفکر اصولگرایی باید به جامعه نشاط بدهند و ما فقط همگرایی را دنبال می‌کنیم.

حجت‌الاسلام تقوی در بخش دیگری از سخنان خود، گفت: غدیر را یک فکر و یک فرهنگ می‌دانیم که باید در طول تاریخ جامعه بشری را بسازد و تربیت کند. هر حادثه‌ای که در تاریخ اتفاق می‌افتد پیامی در دل خود دارد و این انسان‌های هوشمند هستند که پیام تحولات اجتماعی را می‌گیرند و به آن عمل می‌کنند.

عضو جامعه روحانیت مبارز  اظهار داشت: در مسیر حق باید بر حق تأکید کرد و آن را باید گفت و اگر کسانی هم نخواستند، نباید نگران شد. کارها را باید تمام کرد و نباید آن را نیمه‌کاره رها کرد و به دست تقدیر بسپاریم. پس اگر کسی مسئولیتی به عهده می‌گیرد باید به این نکته توجه کند که مسئولیتش را درست انجام دهد.

تقوی یادآور شد: پیام دیگر غدیر، شایسته‌سالاری است زیرا چهره‌های فراوانی در کنار پیامبر(ص) بودند اما غدیر بر محور شایسته‌سالاری شکل می‌گیرد.

عضو جامعه روحانیت مبارز‌ آینده‌نگری، بهره‌گیری از فرصت‌ها و بی‌تفاوت نبودن نسبت به آینده را از دیگر پیام‌های غدیر دانست و خاطرنشان کرد: غدیر به ما می‌گوید بر محور فکری اهل بیت(ع) باید کارها را پیش برد و زمانی که غدیر شکل می‌گیرد، دشمنان ناامید می‌شوند.

**تجمیع نیروهای انقلابی یک ضرورت است

محمدعلی رامین در حاشیه همایش همگرایی اصولگرایان با حضور در جمع خبرنگاران، درباره ارزیابی از این همایش اظهار داشت: برای یک جامعه پویا و بانشاط که در عرصه ملی می‌خواهد ارزش‌های متعالی اسلام را دنبال کند و در عرصه منطقه روز به روز جایگاه قدرتمندتری را به دست آورده، دور هم جمع شدن نیروهای انقلابی که در اصول با هم مشترک هستند یک ضرورت قطعی سیاسی است.

رامین افزود: بنابراین هر مجموعه‌ای از نیروهای انقلاب که با هدف همگرایی دور هم جمع می شوند بتوانند با تمرکز بر روی اصول پیگیر آرمان‌های بزرگ باشند یک امر مفید و ضروری است که باید مورد حمایت همه اصولگرایان قرار گیرد.

این فعال اصولگرا درباره اینکه برخی این همایش همگرایی را کمال مطلوبی برای رسیدن به لیست واحدی می‌دانند تصریح کرد: به نظرم این یک نگاه حقیر و کوچک به چنین همایش بزرگی است.

وی افزود: اصولا کسانی که هر نوع گردهمایی نیروهای انقلاب را صرفا انتخاباتی فرض می‌کنند این فرضیه خیلی در شأن نیروهای انقلابی نیست.

رامین با تأکید بر اینکه ما اهداف بالاتری را دنبال می‌کنیم و پیش رو داریم،‌گفت: این موضوع نباید به فصل انتخابات محدود شود.

**وفاداران انقلاب راهی جز ائتلاف ندارند

محمدنبی حبیبی در حاشیه همایش همگرایی اصولگرایان، درباره تأثیرات برگزاری این نشست در همگرایی بین اصولگرایان و نقش آن در وحدت گفت:‌ من معتقدم که این نشست که با پیشنهاد آقای تقوی و پذیرش آیت‌الله مصباح انجام شد گامی مفید در جهت رسیدن به ائتلاف بین اصولگرایان است.

وی افزود: همگرایی می‌تواند مقدمه‌ای باشد برای ائتلاف بزرگ که آن ائتلاف بزرگ تنها منحصر به بحث انتخابات نخواهد بود.

دبیرکل حزب مؤتلفه ادامه داد: آن ائتلاف بزرگ می‌تواند یک سپر قوی برای حفظ انقلاب باشد و ما هیچ راهی جز همگرایی و ائتلاف بین وفاداران انقلاب اسلامی نداریم.

حبیبی گفت:‌ این نوع جلسات اصولاً جلسات مفیدی است و در همین جلسه امروز طیف‌های مختلف اصولگرایی را دیدید و این گام مثبتی است که می‌تواند سلیقه‌های مختلف اصولگرایان را به هم نزدیک کند.

وی افزود: من تکرار می‌کنم همگرایی بین اصولگرایان یک روش مناسب است و ما اگر بتوانیم به یک نظر واحد بر روی نامزدها برسیم، به موفقیت دست خواهیم یافت.

دبیرکل حزب مؤتلفه ادامه داد: کافی است در یک حوزه انتخابی رقیب ما یک نامزد داشته باشد و ما دو نامزد در این صورت حتی اگر رأی بیشتری نیز داشته باشیم قافیه را واگذار خواهیم کرد.


ادامه مطلب را از اینجا کلیک کن و بخوان...




موضوع مطلب : همایش همگرایی اصول گرایان, آیت الله مصباح
و چون بینید که اورشلیم به لشکرها محاصره شده است، آنگاه بدانید که خرابی آن رسیده است. آنگاه هر که در یهودیّه باشد، به کوهستان فرار کند و هر که در شهر باشد، بیرون رود و هر که در صحرا بُوَد، داخل شهر نشود. زیرا که همان است ایام انتقام، تا آنچه مکتوب است تمام شود. لیکن وای بر آبستنان و شیردهندگان در آن ایّام، زیرا تنگی سخت بر روی زمین و غضب بر این قوم حادث خواهد شد. و به دم شمشیر خواهند افتاد و در میان جمیع امّت‌ها به اسیری خواهند رفت و اورشلیم پایمال امّت‌ها خواهد شد.

به گزارش علیرضا احسانی نیا از پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار به نقل از صهیونیست‌ها با استناد به تورات، مدعی مالکیت فلسطین هستند. مطالعه تورات نشان می‌دهد که خداوند زمین فلسطین را به ابراهیم(ع) عطا فرمود و به او تأکید کرد که نسل او باید موحد باشند وگرنه خداوند آنها را از این زمین اخراج خواهد فرمود. این شرط به وسیل? حضرت موسی(ع) نیز مؤکد شد و مشرق:خدای حکیم در این خصوص از یهود پیمان محکمی گرفت. اما این شرط رعایت نشد و خداوند دو نوبت بنی‌اسرائیل را از فلسطین تبعید فرمود و در نوبت سوم آنها را برای همیشه نفی بلد کرد. بنی‌اسرائیل نخستین مرتبه در زمان یوسف(ع) به مصر تبعید شدند و تا چهار نسل در آنجا ماندند تا وقتی که خداوند به واسط? حضرت موسی(ع) آنها را به فلسطین باز آورد. نوبت دومِ تبعید یهود، در سال 586 قبل از میلاد به بابل بود البته بعد از آنکه بخت النصر اورشلیم را فتح کرد و معبد سلیمان را تخریب نمود. و نهایتاً در سال هفتاد میلادی، چهل سال بعد از آنکه حضرت عیسی(ع) با یهودیان اتمام حجّت کرد، بلای بزرگ خداوند به توسط رومیان و سردار آنها تیتوس بر این قوم نازل گشت و یهودیان برای ابد از فلسطین اخراج شدند. خداوند در قرآن یهودیان را مخاطب ساخته حکم می‌فرماید که تنها راه بازگشت ایشان به فلسطین آن است که توبه کنند و از راه پدران خود بازگشت نمایند. این موضوع از آی? هشتم سوره إسراء استنباط می‌شود (عَسىَ‏ رَبُّکُم‏ أَن یَرْحَمَکُم وَ إنْ عُدتُم عُدْنَا).

 

یهودیان بهتر از هر کس دیگر، به این حقایق واقفند و برای همین است که تا هجده قرن بعد از اخراجشان از فلسطین، برای بازگشت به آن زمین مقدس اقدامی نکردند. اما بدعت گذاران یهود در اواخر قرن 19 مدعی مالکیت فلسطین بر اساس تورات شدند. این سلسله مقالات، سعی دارد با زبانی ساده این ادعای صهیونیست‌ها را بررسی کند.

********

 

عیسی(ع): اگر توبه نکنید به زودی از فلسطین اخراج می‌شوید

بازگشت یهود از اسارت بابل 

پس از فتح بابل به دست کورش، یهودیان از آن شهر آزاد شده به فلسطین بازگشتند. لکن‌ بدون‌ امداد خداوند نتوانستند معبدی برای پرستش او بنا کنند. چرا که معبد خدا فقط باید به توسط انبیای هر قوم بنا شود. این موضوع از زبان موسی(ع) در خطاب به قومش مؤکد گشته که عبادت و قربانی را فقط در مکانی که خداوند برخواهد گزید به جای آور:

با حذر باش که در هر جایی که می‌بینی قربانی‌های سوختنی خود را نگذرانی. بلکه در مکانی که خداوند در یکی از اسباط تو برگزیند در آنجا قربانی‌های سوختنی خود را بگذرانی و در آنجا هر چه من به تو امر فرمایم به عمل آوری (تثنیه 12/ 13 و 14).[1]

همانطور که در قسمت‌های قبل آمد، قرآن مجید کلیات این موضوع را در سور? حج مؤکد کرده است کهمعابد (مَنسَک‌ها) در هر قومی از سوی خدای تعالی معین می‌شود، یعنی به توسط انبیای هر قوم:

 

و براى هر امتى عبادتگاهی نهادیم تا نام خدا را بر حیوانات بسته‌زبان که روزیشان کرده است یاد کنند. پس معبود شما خداى یگانه است، مطیع او شوید و فروتنان را بشارت ده (حج/ 34). وَ لِکُلِّ اُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنسَکاً لِّیَذْکُرُواْ اسْمَ اللهِ عَلىَ‏ مَا رَزَقَهُم مِّن بَهِیمَةِ الأنْعَامِ فَإلهُکمُ‏ إلَهٌ وَاحِدٌ فَلَهُ أسْلِمُواْ وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتِین.

اگرچه یهودیان مکان معبد ویران سلیمان را در اختیار داشتند ولیکن قادر نبودند بنای آن را تجدید کنند. نزدیک به یکصد سال گذشت (از 538 تا 444 قبل از میلاد) تا اینکه‌ خداوند به‌ مدد دو نبی به نام‌های عَزرا و نَحَمیا، یهودیان را نصرت‌ بخشید تا معبد دوم و خانه‌ها و حصارهای‌ اورشلیم‌ را بسازند.

عیسی(ع): اگر توبه نکنید به زودی از فلسطین اخراج می‌شوید

 

ظهور عیسی(ع)

حضرت عیسی(ع) در حدود سال 30 میلادی به پیامبری مبعوث شد. رسالت آن حضرت آنطور که از اناجیل مسیحی برمی‌آید توبه دادن یهودیان بوده است. به این معنا که بعد از 470 سال که از ساخت معبد دوم می‌گذشت یهودیان به سمت ظلم و شرک گراییده، خصوصاً کاهنان قوم شدیداٌ یاغی شده بودند.

اولین جمله‌ای که انجیل متی از حضرت عیسی(ع) در خطاب به مردم نقل کرده، این است:

از آن هنگام عیسی به موعظه شروع کرد و گفت: توبه کنید زیرا ملکوت آسمان نزدیک است (متی 4/ 17).

مقصود از «ملکوت خدا» در اینجا، «روز داوری» (Judgment day) یا «روز عقوبت یهود» است[2] که طبق تحذیر پیشین انبیاء در آن روز دشمنان یهود برای نابودی اورشلیم و اخراج یهود، به آنها حمله‌ور می‌شوند.

همچنین مطابق اناجیل مأموریت حضرت یحیی(ع) که اندکی قبل از حضرت عیسی(ع) شروع به کار کرده نیز همین است:

و در آن ایام یحیی تعمید دهنده در بیابان یهودیه ظاهر شد و موعظه کرده می‌گفت: توبه کنید زیرا ملکوت آسمان نزدیک است (متی 3/ 1 و 2).

و در ادامه آمده است:

پس‌ چون‌ بسیاری از فریسیان‌ و صدّوقیان‌ را دید که‌ به جهت‌ تعمید وی می‌آیند، بدیشان‌ گفت‌: ای افعی‌زادگان‌، کِه‌ شما را اعلام‌ کرد که‌ از غضب‌ آینده‌ بگریزید؟ اکنون ثمر? شایست? توبه بیاورید، و این سخن را به‌ خاطر خود راه مدهید که پدر ما ابراهیم است. زیرا به شما می‌گویم خدا قادر است که از این سنگ‌ها فرزندان برای ابراهیم برانگیزاند. و الحال تیشه بر ریش? درختان نهاده شده است، پس هر درختی که ثمر? نیکو نیاورد، بریده و در آتش افکنده شود (متی 3/ 7 تا 10).

همانطور که دیده می‌شود در انجیل متی، اولین سخن حضرت عیسی و یحیی یکسان است. هر دو نبی سعی داشته‌اند مردم را از عقوبت خداوند بترسانند و تأکید نمایند که اگر توبه نکنند، به زودی ریش? درخت یهود از فلسطین کنده خواهد شد.

گرچه اغلب قوم‌ یهود، مرید حضرت عیسی(ع) گشتند لیکن‌ کاهنان‌ و کاتبان که‌ معبد و کنیسه‌ها را در اختیار داشتند او را خوش‌ نداشتند و برای سخنرانی‌های او موانعی ایجاد می‌کردند. لذا آن حضرت مجبور می‌شد شهر به شهر بگردد و اغلب در خانه‌های مردم موعظه کند. او دوازده حواری برای خویش برگزیده بود تا علاوه بر تعلیم آنها، شاهدان سخنان و معجزاتش باشند (انجیل لوقا 24/ 48 ـ اعمال رسولان 1/ 8 ـ قرآن: آل‌عمران/ 53).

عیسی(ع): اگر توبه نکنید به زودی از فلسطین اخراج می‌شوید


 

عیسی(ع)، کاهنان یهود را محکوم می‌کند

حضرت‌ عیسی(ع‌) با سخنان و معجزات شگفت خود موفق شد تا اغلب مردم را به خدا دعوت کند و آنها را توبه دهد. لکن کاهنان‌ یهود نه تنها به او ایمان نیاوردند بلکه چند نوبت قصد دستگیری و قتل او را کردند (متی‌ 21/ 46 - 26/ 4 و 5 ـ لوقا 20/ 19 و 20). ولی علاق? وافر مردم به عیسی(ع) و ازدحام آنها بر وی، باعث شده بود که کاهنان نتوانند به مراد خود برسند (مرقس‌ 12/ 12 - 14/ 1 و 2 - لوقا 19/ 47 و 48 - 20/ 19 - یوحنا 11/ 47 تا 54).

 عیسی(ع‌) کاهنان را مقصر اصلی گناهان مردم می‌شمرد و آنها را چنین‌ هشدار می‌داد:

وای‌ بر شما که‌ مقابر انبیاء را بنا می‌کنید و پدران‌ شما ایشان‌ را کشتند. پس‌ به ‌کارهای‌ پدران‌ خود شهادت‌ می‌دهید و از آنها راضی‌ هستید. آنها ایشان‌ را کشتند و شما قبرهای‌ ایشان‌ [= انبیاء] را می‌سازید. از این‌ رو حکمت‌ خدا نیز فرموده‌ است‌ که‌ به‌ سوی ایشان‌ انبیاء و رسولان‌ می‌فرستم‌ و بعضی‌ از ایشان‌ را خواهند کشت‌ و بر بعضی جفا خواهند کرد تا انتقام‌ خون‌ جمیع‌ انبیاء که‌ از بنای‌ عالم‌ ریخته‌ شده‌ از این‌ طبقه ‌[=کاهنان‌ و کاتبان] گرفته‌ شود؛ از خون‌ هابیل‌ تا خون‌ زکریا که‌ در میان‌ مذبح‌ و هیکل کشته‌ شد. بلی‌ به‌ شما می‌گویم‌ که‌ از این‌ فرقه‌ [کاهنان و فریسیان] بازخواست‌ خواهد شد. وای بر شما ای‌ فقها، زیرا کلید معرفت [= تورات]‌ را برداشته‌اید که‌ خود داخل‌ نمی‌شوید و داخل‌شوندگان‌ را هم‌ مانع‌ می‌شوید.[3] (انجیل‌ لوقا 11/ 47 تا 52)

عیسی(ع‌) با استفاده از مزامیر داوود(ع) با کاهنان یهود‌ احتجاج می‌کرد که‌ چرا به مردم تعلیم می‌دهند که ماشیح یعنی پیامبر خاتم از نسل‌ داوود(ع‌) خواهد آمد؟ انجیل متی بعد از این نقل، نوشته است که کاهنان نمی‌توانستند جواب او را بدهند [4] (انجیل‌ متی‌ 22/ 41 تا 45). پس‌ آنگاه عیسی(ع)‌ به‌ مذمّت‌ اکید ایشان‌ پرداخت.‌ این مذمت و‌ موعظه عیسی(ع)،‌ سراسر باب‌ 23 از انجیل متی‌ را در بر گرفته‌ و حضرتش در ختام‌ آن‌، از خرابی قریب‌الوقوع اورشلیم خبر داده‌ است‌:

ای‌ اورشلیم‌، اورشلیم‌، قاتل‌ انبیاء و سنگسارکنند? مرسلان‌ خود! چند مرتبه خواستم‌ فرزندان‌ تو را جمع‌ کنم‌ مثل‌ مرغی‌ که‌ جوجه‌های‌ خود را زیر بال‌ خود جمع می‌کند و نخواستید. اینک‌ خان? شما برای‌ شما ویران‌ گذارده‌ می­شود. (متی‌ 23/ 37 و 38)

اما کاهنان یهود به جای اندیشه کردن به عاقبت قوم و تحذیراتی که خداوند در تورات موسی(ع) به جهت ویرانی اورشلیم و باز پس گرفتن ارض مقدس از ایشان، مذکور داشته بود و حضرت عیسی(ع) نیز همان‌ها را به نحوی دیگر از سوی خداوند متذکر می‌شد، اکثرشان در این اندیشه بودند که با آمدن عیسی به معبد و با معجزات وی، کسب آنها از رونق افتاده و مردم دیگر سرسپرد? آنها نیستند بلکه تابع عیسی(ع) شده‌اند.

عیسی(ع): اگر توبه نکنید به زودی از فلسطین اخراج می‌شوید

 


پیشگویی عیسی(ع) از خرابی اورشلیم و معبد دوم

مطابق انجیل لوقا، حضرت عیسی(ع) به حواریون خود از روزهای خرابی اورشلیم سخن می‌کند. او در ابتدای سخنش خبر می‌دهد که به زودی حتی یک سنگ از این معبد باقی نخواهد ماند:

و چون بعضی ذکر هیکل می‌کردند که به سنگ‌های خوب و هدایا آراسته شده است [عیسی] گفت، ایّامی می‌آید که از این چیزهایی که می‌بینید، سنگی بر سنگی گذارده نشود، مگر اینکه به زیر افکنده خواهد شد. و از او سؤال نموده، گفتند، ای استاد پس این امور کی واقع می‌شود و علامت نزدیک شدن این وقایع چیست؟ (لوقا 21/ 5 تا 7).

عیسی(ع) به حواریون خود خبر می‌دهد که روزی خواهد رسید که سلاطین و حاکمان شما را در بند کرده، خواهند کشت و جمیع مردم به جهت نام من از شما شاگردانم نفرت خواهند ورزید. لکن شما صبر کنید تا ایمان خود را حفظ کنید. آن حضرت سپس از روزهای حمله به اورشلیم خبر می‌دهد:

و چون بینید که اورشلیم به لشکرها محاصره شده است، آنگاه بدانید که خرابی آن رسیده است. آنگاه هر که در یهودیّه باشد، به کوهستان فرار کند و هر که در شهر باشد، بیرون رود و هر که در صحرا بُوَد، داخل شهر نشود. زیرا که همان است ایام انتقام، تا آنچه مکتوب است تمام شود. لیکن وای بر آبستنان و شیردهندگان در آن ایّام، زیرا تنگی سخت بر روی زمین و غضب بر این قوم حادث خواهد شد. و به دم شمشیر خواهند افتاد و در میان جمیع امّت‌ها به اسیری خواهند رفت و اورشلیم پایمال امّت‌ها خواهد شد تا زمان‌های امّت‌ها به انجام رسد. و در آفتاب و ماه و ستارگان علامات خواهد بود و بر زمین تنگی و حیرت از برای امّت‌ها روی خواهد نمود به‌ سبب شوریدن دریا و امواجش. و دل‌های مردم ضعف خواهد کرد از خوف و انتظار آن وقایعی که بر ربع مسکون ظاهر می‌شود (لوقا 21/ 20 تا 26).

عیسی(ع): اگر توبه نکنید به زودی از فلسطین اخراج می‌شوید

 

 


عیسی(ع) چطور از صلیب نجات یافت؟

مسیحیان به مصلوب شدن عیسی اعتقاد دارند، ولکن مسلمانان مطابق قرآن حکیم، معتقدند که امر بر دشمنان حضرت عیسی مشتبه شده و آنها او را نه کشته‌اند و نه یقیناً مصلوب کرده‌اند.[5] به جهت اثبات این مسئله برای مسیحیان، نیازی به استناد کردن به قرآن مجید نیست.

همانطور که پیش‌تر مذکور آمد، قرآن مجید در عنکبوت/ 46 به ما مسلمانان فرمان داده است تا در مباحثه با اهل کتاب فقط از روش «جدال احسن» استفاده کنیم. لهذا این مسئله را می‌توان از متن اناجیلِ اربعة مسیحیان به‌روشنی اثبات کرد و ما پیش‌تر در مقال? جداگانه‌ای به آن پرداخته‌ایم (نقدی بر مصائب خرافی مسیح(ع)). لکن در اینجا به جهت ارتباط مبحث، ناگزیر هستیم به رسالت حضرت عیسی(ع) و شبه? تصلیب او اشاره کنیم.

کلید حل معمای صلیب، آن است که تأمل کنیم که چرا از وقتی که عیسی ظاهراً دستگیر می‌شود کردار و سخنان او و همچنین رفتار مردم در قبال او تغییر می‌کند. جواب این است که یهودای اسخریوطی آن‌ حواری‌ خائنی‌ که‌ عیسی(ع‌) را به‌ سی سک? نقره به کاهنان‌ فروخته‌ بود (انجیل متّی ‌26/ 15) به‌ مکر خداوند چهره‌اش‌ به‌ هیئت‌ عیسی(ع‌) تبدیل‌ یافت. مردم‌ به‌ سبب جزع‌ و فزع‌ بسیار وی‌ و کفرگویی‌هایش‌ (متی‌ 26/ 65 - 27/ 46 ـ لوقا 22/ 68 ـ یوحنا 19/ 23) با یقین‌ به‌ اینکه‌ باطن عیسی را اکنون در وقت مواجهه با مرگ شناخته‌اند،‌ از پیروی آن حضرت‌ خارج‌ شده، وی را یک‌ فتنه‌گر و نبیّ‌ کذبه‌ و فرد گمراه‌کننده تلقی‌ کردند (لوقا 23/ 2 ـ یوحنا 7/ 12). لذا تمامی‌ قوم‌ غیرتمندانه‌ علیه‌ عیسی اجتماع‌ کرده‌، قتل‌ او را خواستند (متی‌ 27/ 25). حواریون نیز‌‌ از ترس‌ دستگیرشدن و برای حفظ جانشان،‌ پنهان‌ گشته‌ بودند (یوحنا 20/ 19).

کاهنان حکم قتل عیسی را از پیلاطس گرفتند و به سبب کین? شدیدشان از او، آن محکوم را عریان به دار کشیدند. فرد محکوم نیز عیسی بودن خود را انکار می‌کرد و مردم خصوصاً بدین سبب بر او غیور شده بودند و تا نمرد از پای ننشستند. یهودا به سرعت جان داد و یکی از متمولین به نام یوسف رامه‌ای جسد وی را از پیلاطس خرید. اما یک سرباز رومی قبل از آنکه جسد را پایین بیاورد برای اطمینان از مرگ وی، با نیزه شکمش را درید (انجیل یوحنا 19/ 34) و لذا مجبور شدند برای زایل کردن بوی متعفن جسد، به وقت تدفین حدود چهل لیتر از عطریات مصرف کنند.

لیکن‌ عیسای حقیقی چند روز پس‌ از واقع? تصلیب‌ در خان? محل‌ اختفای‌ حواریون‌ در اورشلیم،‌ بر ایشان ظاهر شد و عملاً شهادت‌ داد که‌ زنده‌ است‌ (یوحنا 20/ 19 و 20) و عیب و آسیبی‌ بدو نرسیده‌. حواریون‌ نیز مثل‌ باقی‌ مردم‌ او را مصلوب‌ می‌پنداشتند؛ البته بجز پطرس‌ که‌ هویت‌ آن‌ مصلوب‌ را تأیید نکرده‌ و حتی بر او دشنام‌ و لعنت نیز‌ فرستاده‌ بود (متی ‌26/ 74). حواریون‌ با دیدن‌ عیسی(ع‌) گمان‌ می‌بردند که‌ روح‌ وی را می‌بینند و ابتدائاً از فرط خوشی،‌ سخنانش را تصدیق‌ نمی‌کردند (لوقا 24/ 36 تا 45 ـ یوحنا 20/ 20). لیکن‌ او عیسای‌ حقیقی‌ بود و مصلوب‌ هم‌ نگشته‌ بود. مردم‌ مجدداً برای‌ دیدار عیسی(ع) ‌و بیعت‌ با وی به‌ دیدارش‌ آمدند و حضرتش چند روز بعدتر به وقت ظهر از فراز کوه‌ زیتون‌ در اورشلیم‌، به توسط فرشتگان به‌ آسمان‌ بالا برده شد‌ (اعمال‌ رسولان‌ 1/ 9).

پس از چند روز،‌ پطرس وصیّ عیسی(ع)، در جمع 120 نفر از شاگردان و پیروان عیسی(ع)، از عاقبت‌ شوم‌ یهودا سخن گفت که در منظر هم? مردم اورشلیم،‌ به عقوبت خیانت، شکمش پاره گشته امعایش بیرون ریخته است (اعمال‌ 1/ 15 تا 19). او چندی بعد در معبد به‌ مردم‌ گفت‌ که‌ شما آن‌ مصلوب‌ را نشناختید (یعنی در حقیقت‌ او عیسی نبوده است) و لذا بایست اکنون توبه‌ کرده‌ به‌ سوی‌ خداوند بازگردید تا بقای‌ شما در این‌ زمین‌ فلسطین‌ ابدی‌ باشد (اعمال‌ 3/ 17 تا 19).

مصلوب‌ نشدن‌ عیسی(ع‌) برای‌ هم? مردم‌ علن‌ شده‌ بود و کاهنان‌ هم‌ نمی‌توانستند آن‌ را انکار نمایند (اعمال‌ 4/ 16). ولی‌ ایشان‌ آرام‌ ننشسته‌ و به‌ مقابل? فیزیکی‌ و قتل ‌ایمان‌آورندگان‌ به‌ عیسی(ع‌) پرداختند (اعمال‌ 6/ 13 - 7/ 58 - 9/ 2). شائول‌ مشهور به‌ پولس‌ نیز‌ در این‌ کار با ایشان‌ معاونت‌ داشت‌ (اعمال‌ 8/ 1 - 9/ 1 و 13). بعدها او مقابله‌ فرهنگی‌ را ترجیح‌ داد و به‌ خارج‌ از فلسطین‌ رفته‌ و به‌ مصلوب‌ شدن‌ عیسی‌(ع‌) شهادت‌ می‌داد در حالی‌ که‌ او حتی یک لحظه هم‌ عیسی‌(ع‌) را ندیده‌ بود و حتی شاهد واقع? تصلیب هم نبود. جفا به‌ پیام‌ و رسالت‌ عیسی‌(ع‌) -- این‌ آخرین‌ نبی‌ بنی‌اسرائیل‌ -- آنچنان‌ عظیم‌ شد که‌ برخی‌ از حواریونش را کشتند (اعمال‌ 12/ 2) و در مورد مصلوب‌ شدن‌ یا نشدن عیسی‌(ع‌) شبهه‌ها افکندند.

در اینجا به یکی از شبهه‌ها اشاره می‌کنیم. عموم مردم حضرت عیسی(ع) را دوست داشتند ولی وقتی یهودای اسخریوطی را در هیئت عیسی(ع) دستگیر کردند مردم دیدند که او عیسی بودن خود را انکار می‌کند و می‌گوید من عیسی نیستم. لذا از او نفرت کردند. بعد از ظهور مجدد عیسی(ع) معلوم شد که آن مصلوب، راست می‌گفته است. مردم نیز به درستی غیرتمند شده بودند و برای همین بود که تا حکم قتل او را از پیلاطس نگرفتند آرام نشدند. با وجود این، در اناجیل نوشته‌اند که حضرت عیسی(ع) گفته است که پیروان من باید خودشان را انکار کنند:

عیسی به شاگردان خود گفت، اگر کسی خواهد متابعتِ من کند، باید خود را انکار کرده و صلیب خود را برداشته، از عقب من آید (متی 16/ 24 ـ و مشابهتاً در مرقس 8/ 34 و لوقا 9/ 23).

 

مسیحیان، این جمله را به طور کنایی و معنوی تفسیر می‌کنند که اشتباه است. زیرا با تأمل در دو کلم? «انکار» و «صلیب» می‌شود فهمید که این دو واقعه با هم مقارن بوده‌اند. یعنی وقتی آن محکوم را «صلیب» بر دوش به سمت کوه جلجتا می‌بردند او در همان وقت عیسی بودن خودش را «انکار» می‌کرده است.

امیر اهوارکی

ادامه مطلب پاورقی را از اینجا بخوان...




موضوع مطلب : بررسی مالکیت فلسطین در تورات, بررسی مالکیت فلسطین در تورات7
وزیر اسبق اقتصاد گفت: کار اقتصادی برای کسانی که مسئولیت دارند سم است؛ فساد اقتصادی آن است که عده‌ای از درون دولت، منافعی را در اختیار عده‌ای در بیرون از دولت قرار می‌دهند که این منافع بر حق به آن ها داده نمی‌شود.

دکتر دانش جعفری در برنامه شناسنامهبه گزارش علی رضا احسانی نیا از پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار،برنامه شناسنامه امروز مهمان یکی از کارگزاران نظام جمهوری اسلامی است، شخصی که نامش با دفاع مقدس عجین شده است، گرچه در این دو دهه بیشتر ایشان را به عنوان کارشناس خبره اقتصادی می شناسند اما کسانی که از زمان بسیار قدیم با ایشان آشنا هستند به نوعی ایشان را سردار سنگرسازان بی سنگر در عرصه دفاع مقدس می دانند، کسی که در فعالیت های جهاد سازندگی و بعد از آن در جنگ در عرصه های مختلف فرماندهی مهندسی جنگ بوده اند و مدتی هم وزارت اقتصاد و امور دارایی را برعهده داشتند.

داوود دانش جعفری، مشاور عالی وزیر بهداشت درمان و آموزش پزشکی امروز در دفتر خود میزبان برنامه شناسنامه بود.
متن زیر شرح گفتگوی محمد حسین رنجبران، مجری و سردبیر برنامه شناسنامه و داوود دانش جعفری است.
شناسنامه: آقای دکتر از این جا شروع بکنیم که برای بسیاری از افراد تعجب برانگیز بوده است که آقای دکتر دانش جعفری مشاور عالی وزارت بهداشت شوند، چطور شما به این سمت آمدید، به دلیل رفاقت دیرینه تان با آقای هاشمی بود یا مورد دیگری؟
دانش جعفری: بله ممکن است رفاقت هم نقش داشت اما به طور کلی این بحث که کارشناسی حوزه های مالی، اقتصادی، بیمه، بانک و غیره بتواند در بخش سلامت در جهت بهبود مدیریت نقش ایفاء کند بحثی است که چندین دهه است که در کشور های مختلف، اخیرا در ایران هم،  مطرح است. وزرای قبلی هم که در وزارت بهداشت کار می کردند از این ایده استفاده کرده و تعدادی از همکاران را از حوزه‌های اقتصادی مالی انتخاب کردند و این به دلیل حجم زیاد مسائل مالی اقتصادی در حوزه بهداشت و درمان است.
شناسنامه: یکی از موفقیت های دولت یازدهم که رهبر معظم انقلاب هم بدان اشاره کردند، طرح تحول نظام سلامت بود، که بازتاب های مثبتی هم در بین مردم داشته است، چند در صد از موفقیت این طرح تحول نظام سلامت را می توان به دلیل مشاوره های شما دانست؟
دانش جعفری: من در این جهت نقشی نداشته ام، در واقع کاری که انجام شد عمدتا مربوط به پزشکان، پرستاران  و به طور کلی کادر نظام سلامت است که با جانفشانی و تعهد بالایی که داشتند به استقبال این طرح رفتند و این طرح چیزی نیست جز این که دولت به وظایفی که در بخش سلامت دارد کمی با نگاه متعهدانه وارد شد و سعی کرد نیازهایی که در این بخش وجود دارد تأمین کند و شرایطی را به وجود بیاورد تا وزارت بهداشت بتواند به استقبال این طرح برود.
البته همین طور که عرض کردم در واقع مجموعه دانشگاه های علوم پزشکی سراسر کشور که در حال حاضر بیش از 50 مورد است، و کادر دانشمند آن توانستند این تحول را به وجود بیاورند.
شناسنامه: شما اشاره کردید که در همه جای دنیا سیستم بهداشت و درمان وابسته به منابع مالی آن است، با توجه به مشاوره هایی که می دهید و در جریان ریز کارها هستید این طرح را چطور می بینید، تاکنون چطور پیش رفته است؟ بعضی از افراد هم می گویند پاشنه آشیل و آسیب پذیری این طرح در تامین اعتبارات و ادامه دار بودن آن است، چه قدر این تهدید را جدی می بینید که تامین اعتبارات این طرح محقق بشود؟
دانش جعفری: دولت و مجلس محترم در قوانین مربوطه به ویژه در بودجه سال گذشته تدابیری را به وجود آوردند که منابع نسبتا پایداری را برای این طرح اندیشیده شود، بخشی از منابع طرح از هدفمندی یارانه‌ها صورت گرفت که در فاز دوم اجرا شد و منابع جدیدی را خلق کرد، بخشی دیگر از منابع مربوط به یک درصد مالیات بر ارزش افزوده بود که خاص بخش سلامت تصویب شد، این دو قسمت در واقع موتور محرک و منابع اصلی مالی را به وجود آوردند و وزارت بهداشت توانست به استقبال این طرح برود.
نکته ای که باید اشاره کنم این است که امروزه نظام سلامت در کشورها چند نوع است، یعنی منابع مالی نظام سلامت از چند طریق تامین می شود، در بعضی از کشور ها مثل انگلستان و کانادا دولت یک منابع بودجه ای خاصی را برای بخش سلامت می گذارد و صد در صد آن را هم تامین می کند، به عبارت دیگر در این کشور ها دولت از محل مالیات ها که مهم ترین درآمد خزانه است کل هزینه های سلامت را می‌دهد و بخش خصوصی قرار نیست در این جهت کمک کند و شاید چند درصدی جزئی کمک می کند، یعنی در کشورهایی از این نوع شاید حدود 70، 80 درصد هزینه های مربوط به سلامت را دولت‌ها از طریق بودجه‌هایشان می دهد.
نوع دیگری از نظام سلامت مثل آلمان و تاحدودی ایران وجود دارد که این ها نظام تامین اجتماعی دارند که در آن بخشی از حقوق افرادی که سرکار می روند و حقوق می گیرند به عنوان حق بیمه به سازمان تامین اجتماعی داده می شود، علاوه براین درصدی از آن هم توسط کارفرما پرداخت می شود، جمع این دو، منابع اصلی را تشکیل می دهد که سازمان بیمه‌ای باید خدمات مورد نیاز مردم را انجام دهد.
تا قبل از این طرح به این سمت می رفتیم که شاید حدود 70 درصد هزینه‌های سلامت از جیب مردم باشد و این وضعیت بسیار ناجوری بود. الحمدلله در حال حاضر در مسیر درستی داریم حرکت می کنیم، در یک جمله اگر بخواهم بگویم منابعی که اکنون تامین شده است منابع پایداری است، البته در بسیاری از کشور ها برای این که این نگرانی که شما مطرح کردید به وجود نیاید ممکن است لوایح خاصی را برای تامین مالی پایدار در بخش سلامت تعریف کنند.
شناسنامه: کار شما در وزارت بهداشت به نوعی یادآور خاطرات فعالیت های تان در جهاد سازندگی نیست؟
دانش جعفری: به نوعی می توان گفت در تداوم آن است، به شوخی برای دوستان تعریف می کنیم که اگرچه پزشک نیستیم ولی این جا مثل نواری در بیمارستان‌ها پیج می کند آقای دکتر... هستیم، به دلیل این که مسائل فوری فوتی بسیار پیش میاید.
شناسنامه: رفاقت شما با آقای هاشمی از کجا به وجود آمد؟ از زمان جنگ؟
دانش جعفری: نه، ما زمان تاسیس جهاد با هم آشنا شدیم، ایشان جزء اولین شورای مرکزی جهاد بودند که ابتدا در خراسان فعالیت می کردند و بعدا به مرکز آمدند.
شناسنامه: پس برای همین هم هست که هنوز هم روحیه جهادی دارند. شما فعالیت هایتان را پس از انقلاب از جهاد سازندگی در سال 58 شروع کردید، چطور شد که به جهاد سازندگی رفتید؟
دانش جعفری: یادش به خیر در جهاد شمیرانات رئیسی به نام آقای احمد پور که شهید شدند داشتیم، ایشان به من گفتند از آموزش پرورش چه میزان حقوق می گیرید؟ گفتم 1700 تومان، تقریبا این مقدار. ایشان گفتند اگر قرار باشد ما این حقوق را به شما بدهیم و شما کلا به جهاد بیایید، قبول می کنید؟ گفتم حتما، به جهاد رفتم و فعالیتم در جهاد بیشتر شد، چون مهندس عمران بودم قاعدتا فعالیت های عمرانی در روستاها را انجام می دادم، تا این که جنگ شروع شد، بلافاصله پس از آن عده‌ای از درون جهاد و به عنوان یک نهادی انقلابی برای خدمت به جبهه می رفتند، ما هم با گروهی به جبهه اعزام شدیم بدون این که ماموریتی از جای خاصی به ما داده شود، ما همین طور به سمت جبهه رفتیم. این برای اواخر مهر یعنی هفته‌های اول جنگ بود. ما رفتیم که به منطقه ای در آبادان و ماهشهر سری بزنیم، در زمانی که ما به ماهشهر رسیدیم مقطع سقوط خرمشهر بود، و دشمن از رودخانه کارون هم عبور کرده بود تا کیلومتر 17 جاده آبادان_ ماهشهر هم اشغال شده بود،
دشمن به رودخانه بهمن شیر نزدیک شده بود و حتی سعی کرد از منتهی الیه جنوبی شهر آبادان و رودخانه بهمن شیر هم عبور کند و وارد جزیره آبادان شود که با جدیت و همت و مقاومت مردم و ارتش، دشمن به آن طرف رودخانه بهمن شیر رانده شد و به منطقه ای رفتند که در آن منطقه شهیدتندگویان هم اسیر شدند. در ماهشهر همه بیم آن داشتند اتفاقی که در خرمشهر افتاد در آبادان هم بیفتد چون آبادان 270 درجه در محاصره بود و فقط زاویه کوچکی از جنوب امکان تدارکات رسانی و تردد در آن وجود داشت.
حضرت امام (ره) دستور رفع حصر آبادان را دادند و تکلیف سنگینی متوجه عزیزان رزمنده بود، کار ما در آن جا این بود که استحکامات مهندسی و شرایط خوبی را برای دفاع به وجود بیاوریم و از طرفی هم آماده حمله شویم. اولین کاری که انجام شد ساخت اسکله ای در روستایی در جنوب آبادان بود تا تدارکات بتواند از طریق بندر ماهشهر به سمت دریا بیاید و وارد بهمن شیر شود و در آن جا در ساحلش بتوانند تدارکات را برسانند.
زمانی که این اسکله زیر نظر من که با جهاد فارس کار می کردیم ساخته می شد و در زمان افتتاحش ، موجی از شعف و شادی در بین رزمندگان بود، چون تا آن زمان رزمندگان از ضعف تدارکات برخوردار بودند و حتی مواد غذایی هم به اندازه کافی نمی رسید، ما فقط ارتباط هوایی آن هم از طریق هلی کوپتر با آبادان داشتیم و می توانستیم خودمان را به آن جا برسانیم، پس از ساخت این اسکله بسیاری از نیاز ها از طریق شناور ها تامین شد.
ما باید راه زمینی را هم برقرار می کردیم، بنابراین جاده ای درست شد که شهر آبادان را به کیلومتر 17 جاده آبادان ماهشهر متصل می کرد، این جاده یعنی همان جایی که شهید تندگویان در آن اسیر شد بیابانی وسیع بود. با ساخت این جاده در واقع تدارکات زمینی به سایر نقاط کشور وصل شد و بعد از این که ادوات سنگین وارد جزیره آبادان شد مقدمات عملیات معروف رفع حصر آبادان در 5 مهر، ثامن الائمه، فراهم شد.
شناسنامه: و شما به دلیل همین حرکت نشان فتح را دریافت کردید.
دانش جعفری: بله
شناسنامه: نشان را از امام دریافت کردید؟
دانش جعفری: نه در واقع دریافت نشان ها پس از پایان جنگ بود که از فرمانده کل قوا، مقام معظم رهبری دریافت کردیم.
شناسنامه: ما در هفته دفاع مقدس خدمت بسیاری از سرداران و سرلشگران رسیدیم، سرلشگر باقری تعریف می کردند در عملیاتی در هور العظیم نیازمند کمپرسور بودیم و دولت 500 کمپرسور در آن زمان به ما داد و این در حالی بود که عراقی ها با 5000 کمپرسور کار می کردند، مواجهه شما به لحاظ مهندسی واقعا به این شکل بود؟
دانش جعفری: من فقط یک جمله بگویم، غنیمتی که جهادی‌های مستقر در جزیره آبادان ( که جهاد اصفهان و جهاد نجف آباد بود، و جهاد فارس بود و بعد هم جهاد تهران آمد) گرفتند و غنیمتی که جهاد فارس  در آبادان از پاتک اول که دشمن وارد جزیره شد و سپس آن را پس زدند گرفتند، همان غنیمت‌ها بنیه ای برای تجهیز جهاد های مستقر در جزیره شد. مثلا لودر های ژاپنی بسیار نویی بود که در همان شرایط به دست بچه های جهاد افتاد و بنیه بسیار قوی برای تجهیز شد.
شناسنامه: به نظر شما شاهکار جهادی ها و مهندسین جهادی در جنگ چه بود؟
دانش جعفری: جهادی ها دو کار در جبهه انجام دادند، یکی این که چون جهاد در روستا ها وجود داشت و در دل مردم روستا هم نفوذ کرده بود، روستائیان همه چیز خود را از جهادی ها می خواستند حتی سوالات شرعی شان را ابتدا با آن ها مطرح می کردند! بنابراین جهاد با روستائی ها بسیار صمیمی بود، اولین کاری که جهاد کرد این بود که پل ارتباطی بین روستا و جبهه شد و بسیاری از روستائی ها وقتی می خواستند به جبهه بروند و یا کمک کنند منابع مالی شان را از طریق جهاد ارسال می کردند.
بنابراین اسم جهاد در ابتدا، ستاد پشتیبانی جنگ شد، منظور از پشتیبانی همان تدارکاتی که مردم می دادند بود. کار دومی که جهاد انجام داد و بعدا توسعه پیدا کرد ارائه خدمات مهندسی به رزمندگان جبهه بود.
یکی از کار هایی که در جبهه انجام گرفت مربوط به عملیات خیبر بود، این عملیات، عملیاتی بود که از طریق آب صورت گرفت، در واقع رزمندگان ما به پیش رفتند و توانستند به اهداف مورد پیش بینی شان دسترسی پیدا کنند، اما هیچگونه راه تدارکاتی که بتواند آن ها را به عقبه خودمان وصل کند وجود نداشت و آب هم طوری بود که نمی شد تدارکات را راحت انتقال داد.
در این جا جهاد با همکاری سپاه توانست پل خیبر را بسازد، پل سبکی  با طول حدود 14 کیلومتر بود، که قطعاتش پشت کامیون قرار می گرفت و کامیون نزدیک ساحل آب می آمد و قطعات را به داخل آب می انداخت و در آب قطعات به هم وصل می شد؛ رزمندگان ما در عملیات خیبر به نوک جبهه رفتند و بعدا این پل خیبر آن ها را به پشت جبهه متصل کرد و تدارکات به ایشان می رسید.
یکی از کار های بسیار ارزنده ای که جهاد در اواخر انجام داد بحث جنگ آب بود، تمام طرح های جنگ آب را اواخر، جهاد با تدابیری بسیار پیشرفته انجام می داد، منظور از جنگ آب این بود که مواقعی دشمن در بین رزمندگان ما آب می انداخت و آن ها را زمین گیر می کرد، مهندسی آب باید راهی را برای خارج کردن این آب پیدا می کرد که از زمین گیر بودن خارج شوند.
برخی مواقع ما تهاجمی کار می کردیم و آب را باید زیر پای دشمن می انداختیم، بنابراین باید می توانستیم که آب را از رودخانه کارون یا مثلا سمت فاو و رودخانه های اطراف انتقال دهیم و به پای دشمن بیاندازیم، این یکی از کار های عظیمی بود که جهاد انجام می داد.
شناسنامه: از جمله مسائل اقتصادی که این روز ها هم در کشور بسیار درمورد آن بحث می شود، بحث نظام بانکداری است که مشکلاتی مثل بنگاه داری و سفته بازی را در بانک ها داریم، آیا این مشکلات در زمان وزارت شما هم بود؟
دانش جعفری: من اگر بخواهم بحث غیر روزنامه‌ای بکنم و همان که در دلم هست تخصصی بگویم، باید بگویم اگر بانک ها بخواهند به عنوان واحدی اقتصادی روی پای خود بایستند مهم نیست بانک دولتی یا خصوصی باشد، اما کاری که می کنند باید ضررده نباشد، منابعی که درآمد بانک هاست عمدتا از محل تسهیلات است، پدیده ای که در سال های گذشته در اقتصاد ایران مطرح بوده این است که دولتمردان همیشه سعی می کردند نرخ سود تسهیلات را به گونه ای پائین بیاورند که رضایتمندی مردم بیشتر شود.
این کار تا جائی ادامه پیدا می کرده که تبدیل به منبع ضرر می شده، مثلا الان اگر شما پولی را داشته باشید و بخواهید در بانک سپرده و سرمایه گذاری کنید فکر می کنید چه مقدار به شما می دهند، فرض کنید مثلا الان بانک‌هایی هستند که 20،22 درصد به راحتی به پول سپرده‌گذاران پول می دهند. ما می گوییم که قیمت تمام شده آن پول برای بانک 20، 22 درصد است. بنابراین بانک اگر بخواهد این تسهیلات را به کسی دیگر بدهد باید مقداری هم روی آن بگذارد. مثلا بانک مرکزی عددی را می گوید حق الوکاله به طور مثال 5/2 درصد. پس اگر برای خود بانک 22 درصد تمام شده بانک باید به متقاضی 5/24 درصد تسهیلات بدهد.
اگر دولت به هر دلیلی بخشنامه کرد که من می گویم بانک ها با 15 درصد به مردم وام بدهند، چه اتفاقی می افتد؟ ضرر می دهیم، در سال های گذشته این اتفاق در اقتصاد ایران افتاده است، یعنی بانک ها در فعالیت تسهیلات دادن به متقاضیان دچار ضرر می شدند، بانک ها برای این که روی پا بایستند به دنبال این بودند که از طریق دیگری این ضرر را جبران کنند، بنابراین وارد فعالیت های اقتصادی و سودآور می شدند، یعنی مثلا خودشان شرکت درست می کردند.
شناسنامه: ساختمان می‌خریدند!
دانش جعفری: ساختمان را خیلی‌ها را می خرند و در ترازنامه بانک به عنوان دارایی می‌آید ولی در واقع شعبه بانک اگر قیمتش بالا برود که به بانک چیزی نمی رسد ولی ممکن است که بگویید روزی این ساختمان را می‌فروشد و در واقع ثروت بانک بالا می‌رود، اما بانک‌ها می‌گویند ما هرچه قدر که تعداد شعبه بانک‌هایمان بیشتر شود، بیشتر می‌توانیم پول مردم را جمع کنیم و خدمت بدهیم. در کل می خواستم این را بگویم که خیلی از بانک‌ها به دنبال این بودند که برای  جبران آن ضرر فعالیت‌های سودآور داشته باشند.
شناسنامه: یعنی این یک روند طبیعی بود؟
دانش جعفری: بله، به طور مثال در سال گذشته بورس در زمانی که در موقعیت رونق بود در حد 100، 120 درصد بازدهی داشت  یعنی شما اگر 100 تومان در ابتدای سال در بورس سرمایه گذاری می کردید تا پایان سال 120 تومان هم روی آن می آمد. بنابراین پولتان 220 تومان می‌شد. بانک‌ها همین را خیلی خوب متوجه می شوند. بنابراین به جای این که منابع بانک‌ها را تسهیلات بدهند رفتند سهام خریدند تا از سود استفاده کرده و بخشی از ضرر را جبران کنند.
اگر می خواهیم سیستم بانکی ما اصلاح شود باید چند کار انجام دهیم، اول این که تورم را کاهش دهیم، پس از آن نرخ سود بانکی را به طور طبیعی پائین آوریم و بعد بانک ها بتوانند با نرخ پائین تسهیلات عرضه دهند و مردم هم احساس نکنند که بانک زیاد می گیرد. بانک هم در این شرایط به دنبال فعالیت اقتصادی نرود، از طرفی این هم هست که اگر بانک ها این کار را انجام ندهند خیلی راحت ورشکست می شوند، مگر این که فکری شود که بانک ورشکست نشود.
شناسنامه: یکی از نکات جالب و قابل مقایسه در دولت نهم و دهم موضع مشترک آن ها در تسویه بدهی بانک‌ها از طریق تسعیر ارز است که هر دو جا هم مجلس با آن مخالف است، در این مورد نظرتان چیست؟
دانش جعفری: این کار به نظرم کار درست اقتصادی نیست، من کمی موضوع را بازتر کنم. ببینید یک اتفاقی می افتد و در مقاطعی از تاریخ قیمت ارز در کشور به طور مثال بالا می رود، دارایی های بانک مرکزی سه جور است، دارایی فیزیکی، موجودی ریالی، ارز و طلا، اما در مجموع وقتی می خواهند بگویند بانک مرکزی چه قدر دارایی دارد به ریال بیان می کنند، و به نرخ دلار تبدیل می کنند و این می شود دارایی بانک مرکزی به دلار.
بحثی از قبل از انقلاب مطرح بوده است که اگر در مقطعی قیمت ارز بالا رفت، در ترکیب دارایی‌های بانک مرکزی چه اتفاقی می افتد؟ بخشی از دارایی ها که ارز و طلا بوده است متناسب با آن افزایش قیمت ارز بالا می رود، قانونی در ارتباط با بانک مرکزی بوده است که اگر چنین اتفاقی افتاد دولت اجازه دارد بخشی از آن اضافه ارزشی را برای خود بردارد. یعنی اگر قیمت ارز بالا رفت و دارایی بانک مرکزی زیاد شد، بخشی از آن دارایی جدید که ایجاد شده و اشاره کردید "تسعیر" آن را باید به دولت بدهند.
در تصمیم گیری های دولتی، مقطعی را داشتیم که قیمت ارز از مثلا 1200 و خورده ای به مرور به بالای 3000 تومان رسید، به نظر شما وقتی دارایی های ارزی بانک مرکزی به ریال تبدیل می شود، آیا واقعا وقتی نرخ ارز بالا رفته است تقویت شده است یا نه همان ارز که داشته همان است؟ قاعدتا همان است، اما اگر دولت در آن شرایط از بانک مرکزی ما به تفاوت را بگیرد معنی آن این می شود که دارایی بانک مرکزی که می توان گفت پشتوانه قدرت هر کشور است، تضعیف می شود.
به عبارت دیگر در گذشته وقتی ما دارایی بانک مرکزی، ریالش را به1226 تومان تقسیم می کردیم، الان به 3000 تقسیم می کنیم به این معنا است که دارایی بانک مرکزی ایران کاهش پیدا کرد، بنابراین این روش، روش خوبی نیست، ما حداقل کاری که باید می کردیم این بود که دارایی بانک مرکزی بعد از تسعیر کاهش نیابد.دارایی بانک مرکزی ریال نیست.
شناسنامه: معوقات بانکی که دوره شما هم بوده است، می دانید اصلا از کجا شروع شد؟ و چه مقدار آن، به وام‌های بی حساب و کتاب برمی گردد؟
دانش جعفری: تعریف معوقات این است که اگر کسی تسهیلات گرفته باشد و مثلا بعد از نه ماه اقساط را پرداخت نکند به آن اطلاق معوقه به آن می شود، اول مشکوک الوصول است، بعد سررسید گذشته است و بعد به مقطعی می رسد که بانک ناامید می شود و اسمش را معوقه می گذارد. مفهوم آن این است که بخشی از تسهیلاتی که بانک به متقاضی داده است اما اقساط آن برنگشته است؛ معوقات در همه جای دنیا وجود دارد اما درواقع یک استانداردی دارد و ما باید از آن استاندارد عبور نکنیم.
مثلا اگر نسبت تسهیلات معوق به کل تسهیلات داده شده از 5 در صد بالا رود باید نگران بود، در کشور ما سال های اخیر در محدوده 16، 17،18، 19 بوده است و در واقع نقطه خطری است.
شناسنامه: نظرتان درباره کار اقتصادی برخی از بزرگان اعم از مسئولان اجرایی و غیر اجرایی و این جناح و آن جناح چیست؟
دانش جعفری: کار اقتصادی کردن برای کسانی که مسئولیت دارند سمی برای اقتصاد است، من همین قدر بگویم که در تعریفی که از فساد اقتصادی امروزه در دنیا اتفاق نظر شده است این است که می گویند فساد اقتصادی آن است که عده ای از درون دولت مثل کارمندان منافعی را در اختیار عده ای در بیرون از دولت قرار می دهند که این منافع بر حق به آن ها داده نمی شود و به ناحق است. می گویند راه حل چیست؟ و جواب داده می شود که هر چه دولت را کوچک کردی در واقع حوزه اقتدار دولت و حوزه ای را که ممکن است در آن فساد اتفاق بیفتد را کم می شود. با این دید می خواهم بگویم کسی که مسئولیت دارد و کار دولتی می کند برای این که شبهه‌ای ایجاد نشود و بتواند کار داوری و نظارت خود را انجام دهد نباید خود را در اتهام قرار دهد.
شناسنامه: انحلال جهاد سازندگی در دوره ریاست جمهوری آقای خاتمی یعنی دوره اصلاحات اتفاق افتاد؟
دانش جعفری: انحلال که نه در واقع با وزارت جهاد کشاورزی ادغام شد.
شناسنامه: آیا اصلا از شما که ید طولانی در این حوزه داشتید نظرخواهی شد؟
دانش جعفری: بحثی که آن زمان مطرح بود این بود که جهاد اگر بخواهد باقی بماند، باقی ماندنش به صورت یک نهاد امکان پذیر نیست و باید به یک وزارتخانه تبدیل شود، بحث بر این بود که این وزارتخانه تکی باشد و همان نهاد به وزارتخانه تبدیل شود.
همینطور هم شد جهاد به وزارت جهاد تبدیل شد و یکی از جهادی ها هم وزیر جهاد شد. اما بعد چون لازم بود در قسمت های مختلف بخش کشاورزی هماهنگی ایجاد شود مثل زراعت و دام، نظریه ای مطرح شد که وزارت جدیدی تشکیل شود که هر دو بخش را بتواند در هم ادغام کند
شناسنامه: در مجلس پنجم آمد؟
دانش‌ جعفری: نه،فکر نمی کنم.آن موقع که من بودم چنین بحثی مطرح نشد. من در حال حاضر خودم فکر می کنم که اگر جهاد ادغام نشده بود شاید برای انقلاب اسلامی هم بهتر بود.
شناسنامه: یعنی در شرایط تحریمی هم بیشتر به درد می خورد؟
دانش جعفری: قطعا همین طور است. می شود گفت جهاد برای کشور، یک آچار فرانسه بود، هر جا که مشکلی وجود داشت وارد می شد و آن را حل می کرد.
شناسنامه: عمر مجلس شما در مجلس هفتم کم بود سریع وزیر شدید.
دانش جعفری: بله، یکسالی که از عمر مجلس هفتم گذشته بود و دولت نهم تشکیل شد به من پیشنهاد وزارت اقتصاد داده شد و من هم قبول کردم و در واقع از مجلس جدا شدم.
شناسنامه: شما در زمان ریاست جمهوری نهم که نامزدهای انتخاباتی زیاد بود، کدام سمتی بودید؟ می توانم و اجازه دارم بپرسم به چه کسی رای دادید؟ سال 84 که بعدش وزیر اقتصاد شدید.
دانش جعفری: من به آقای هاشمی رای دادم.
شناسنامه: خیلی جالب است؛ به نظر شما چرا آقای هاشمی رای نیاورد؟
دانش جعفری: مردم هر چند وقت یکبار سعی می کنند انتخاب جدیدی را داشته باشند چرا که فکر می کنند برخی از آرزوها و نیازهایی که دارند فکر می کنند در دولت قبل تامین نشد شاید در دولت جدید تامین شود، در هر صورت آن ز مان شرایطی به وجود آمد که در مجموع چهره جدیدی مثل آقای احمدی نژاد آمدند.
شناسنامه: چطور شد که شما که به آقای هاشمی رای دادید(هرچند که می دانم از قبل رفاقتی با آقای احمدی‌نژاد داشتید)، برای وزارت اقتصاد دعوت شدید؟ علاوه بر آن شما جزء کمیته ای هم بودید که وزرا را پیشنهاد می کردید، درست است؟
دانش جعفری: همه این ها درست است، در ابتدا که آقای دکتر احمدی نژاد از من درخواست همکاری کردند برای وزارت جهاد بود، یعنی جایی که خانه من بود. فضای جهاد هم طوری است که معمولا کسی از جهاد است بهتر می تواند کار کند، ایشان از من خواستند که برنامه ای را برای وزارت جهاد کشاورزی بدهم و من هم این کار را انجام دادم. من هم برنامه ای دادم. بعد از این که ایشان برنامه من را مطالعه کردند سوالاتی بیشتر در حوزه اقتصاد از من پرسیدند.
من نقطه نظراتم را راجع به سیاست اقتصادی گفتم، به ایشان عرض کردم بالاخره ما دو گروه اقتصاددان داریم که گروهی تفکر دولتی دارند و فکر می کنند که همه کار ها را باید دولت انجام دهد و گروه دیگر تکیه بر مردم و بخش خصوصی دارند، من از گروهی هستم که توجهم بیشتر به بخش خصوصی است. اگر چه ما در جامعه نظام مهندسین هم با هم همکار بودیم و ایشان با دیدگاه های اقتصادی من بیشتر آشنا شدند.
بعدا به من گفتند به حضور در حوزه اقتصادی علاقه مند هستید یا نه؟ من گفتم حتما همین طور است و در واقع بحث این شد که من یا به سازمان مدیریت بروم یا وزارت اقتصاد، اما کار ایشان در یکی دو ماهی که به تشکیل دولت مانده بود، کار اصلی‌شان گزینش وزرا و چیدن کابینه بود و در همین ساختمان قدیم کار می کردند. ما رفتیم که درگیر کار ها و برنامه های مربوط به خودمان شویم اما نکته ای به وجود آمد که من به کمیته گزینش که اشاره کردید وارد شدم.
آن نکته این بود که آقای احمدی نژاد ستادی داشتند که در انتخابات هم به ایشان کمک کرده بودند و قاعدتا خودشان را سهام‌دار چینش‌ها می دانستند، من اصلا در ستاد ایشان نبودم، آن ستاد برای هر کدام از وزارتخانه ها و سازمان‌ها افرادی را به آقای احمدی نژاد پیشنهاد داده بودند، آقای احمدی نژاد احساس کرده بودند که انتخاب آن‌ها بسیار محدود و تنگ بود، و اکثر جا ها هم خود افراد ستاد خودشان را پیشنهاد داده بودند. یعنی همان ها که در ستاد بودند اکثرا برای جاهای مختلف خودشان را پیشنهاد داده بودند و تعداد محدودی را هم از بیرون پیشنهاد داده بودند. من در انتخاب وزارت جهاد انتخاب اول نبودم و انتخاب چندم بودم.
آقای احمدی نژاد احساس کردند اگر بخواهد به پیشنهاد همان ستاد عمل کند، انتخاب‌ها محدود خواهد شد، برای این که مساله انتخاب غیر متقارن و تبعیض آمیز حل شود، می خواستند داور را کسانی بگذارد که خودشان دغدغه پست گرفتن برای خود را نداشته باشند، بنابراین چند نفری را که از قبل پست آن ها مشخص بود انتخاب کردند و به آن‌ها گفتند از گروهی که ستاد پیشنهاد شده و فهرستی که پیشنهاد خودشان بود و محدود نبود مثلا چهار نفر را امتیاز بدهید.یعنی لیستی که ایشان می دادند چند برابر لیستی بوده که ستادش به ایشان داده بود. یعنی در حقیقت ایشان هم پیشنهاد ستاد و هم مشورتی که بدون ستاد از جاهای مختلف گرفته بود را روی هم ریخت و بعد به آن چند نفر که پست‌هایشان معلوم بود گفتند از بین این تعداد مثلا بیست نفر چهار نفر را که بهترین است انتخاب کنید.

ادامه مطلب...




موضوع مطلب : برنامه تلویزیونی شناسنامه, دکتر دانش جعفری

قابل تذکر است که این مطلب شدیدا از طرف مدیر وبلاگ مورد انتقاد است فلذا نه تنها این مطلب بلکه تمامی مطالب جهت نشر و آگاهی اینکه چه کسانی و با چه تفکراتی در این خبرگزاری یا سایت های خبری و وبلاگ ها مطلب می نویسند و یا نشر می دهند در این پایگاه نشر داده می شود تا مورد قضاوت همه قرار گیرد...با تشکر علی رضا احسانی نیا

...................................................................................................................

اگر دانش ستاره‌شناسی را در نظر بگیریم خردمندانه آن است که هم‌چون نوروز که اعتدال بهاری را نشان می‌دهد مهرگان نیز در آغاز مهرماه نماینده‌ اعتدال پاییزی باشد.

به گزارش علیرضا احسانی نیا از پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار به نقل از عصر ایران؛ مهرداد خدیر- سال جدید تحصیلی دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی و پژوهشی کشور روز سه شنبه 15 مهر ماه با حضور و سخنان رییس جمهوری در دانشگاه تهران آغاز شد. با توجه به تاکید آقای روحانی بر شادی و نشاط در محیط دانشگاه ها می توان پیشنهاد داد هر سال به جای 15 مهر یک روز بعد و در 16 مهر که مقارن با جشن مهرگان است آیین رسمی آغاز سال تحصیلی جدید دانشگاه ها برگزار شود ولو ترم تحصیلی زودتر آغاز شده باشد.
ممکن است این پیشنهاد با سه خرده (انتقاد) رو به رو شود: نخست این که نوعی باستان گرایی تصور شود حال آن که با این منطق درباره نوروز نیز می توان – و البته نمی توان و نباید- چنین داوری کرد.
دیگر این که گمان رود رواج آیین زردشتی است حال آن که در تقویم زردشتیان دهم مهرماه به عنوان مهرگان، جشن گرفته می شود ونه 16 مهر. خرده یا ابهام سوم هم این است که چنانچه با مناسبت های مذهبی اسلامی و خاصه شیعی مقارن شود چه باید کرد؟
پاسخ این پرسش نیز ساده است. مگر اتفاق نیفتاده که نوروز با محرم یا رمضان هم زمان شده ضمن این که مهرگان باستانی یک هفته به طول می انجامید ( از 10 تا 16 مهر) حال آن که اکنون تنها صحبت از یک روز – 16 مهر – است.
از سوی دیگر چنین تقارن هایی سابقه داشته و چنان که در ادامه خواهید دید ابوالفضل بیهقی از هم زمانی آن با روز عرفه گفته است.
جشن مهرگان یک ویژگی منحصر به فرد هم دارد: از یک طرف تمام ایرانی است و از سوی دیگر چون واژه مهرگان به زبان عربی راه یافته و به «مهرجان» بدل شده (که در زبان عربی به معنی مطلق جشن و جشنواره و فستیوال به کار می برد) جدایی افکنانه نیست.
هر چند از16 مهر گذشتیم و موسم جشن مهرگان نیزسپری شده اما به بهانه این پیشنهاد نقل بخش هایی از مقاله همکارمان (علیرضا افشاری) مناسبت دارد؛ مقاله ای که بسیار مفصل تر و خواندنی تر بود اما چون به بهانه ای دیگر منتشر می شود تنها بخش هایی از آن می آید:
- این جشن بزرگ به روایتی در روز مهر از ماه مهر یعنی شانزدهم مهرماه ــ که با گاه‌شماری کنونی زرتشتیان دهم مهرماه می‌شود ــ و به سخن فردوسی بزرگ در نخستین روز از ماه مهر آغاز می‌شد و به مدت شش روز ادامه می‌یافت.
-بر پایه‌  روایت تاریخ‌های دوران اسلامی، روز آغاز جشن را «مهرگان عامه» می‌نامیدند و همگان از آن بهره می‌بردند و شادمانی می‌کردند و روز انجامِ آن را «مهرگان خاصه»، که گویا ویژه‌  خاندان پادشاهی بوده است. از این رو، می‌توان آن را قرینه‌ نوروز گرفت که مراسم آن نیز بدین‌گونه بوده و به بارعام در نزد پادشاه ختم می‌شده است.
- می‌گویند در آن روزگار که سال به دو فصلِ تابستان بزرگِ هفت ماهه و زمستان بزرگ پنج ماهه بخش می‌شد، نوروز جشن بزرگ آغاز تابستان و مهرگان جشن بزرگ آغاز زمستان بود.
- اگر دانش ستاره‌شناسی را در نظر بگیریم خردمندانه آن است که هم‌چون نوروز که اعتدال بهاری را نشان می‌دهد مهرگان نیز در آغاز مهرماه نماینده‌ اعتدال پاییزی باشد؛ هنگامی که روز و شب برابر می‌شوند. بر همین پایه، شب چله یا جشن یلدا هم می‌بایست قرینه باشد با جشن تیرگان، و همان‌طور که پژوهشگر گرامی، دکتر هوشنگ طالع، نوشته ‌است این موضوع با اسطوره‌  آرش که تیر خود را در بلندترین روز سال پرتاب کرد هم‌آهنگ خواهد شد. 
- واژه‌  مهر را چه به معنای مهر و عشق و محبت و دوستی بدانیم و چه به عنوان خورشید که هستی‌بخش است و گویا در روزگاران کهن پرستیده می‌شده یا ایزد نگاه‌بانِ پیمان که مهم‌ترین رکن در برقراری کنش متقابل انسانی است، به هر رو، نمادی برای آن می‌تواند بهانه‌ای نیکو باشد برای شادمانی  و چه زیبا که حافظ  هر سه معنی را در بیتی گرد آورده:

کمتر از ذره نیی، پست مشو، مهر بورز / تا به خلوتگه خورشید رسی، چرخ‌زنان

- بزرگان و دانشمندان ایران همراه توده‌  مردم این آیین‌ها را پاس می‌داشتند. شهروزی درباره بیرونی سخت‌کوش و پرکار می‌گوید: «... دست و چشم و فکر او هیچ‌گاه از عمل بازنماند، مگر به روز نوروز و مهرگان، و یا برای تهیه احتیاجات معاش». و این مشابه است با آنچه درباره‌ شاهان ایران گفته می‌شد که تنها در این روز بود که جامه‌  ارغوانی به تن کرده و حق داشتند به سرحد مستی برسند.
 
-   رودکی می‌فرماید:

ملکا جشن مهرگان آمد / جشن شاهان و خسروان آمد
جز به جای ملهم و خرگاه / بدل باغ و بوستان آمد
مورد بر جای سوسن آمد باز / می بر جای ارغوان آمد
تو جوانمرد و دولت تو جوان / می بر بخت تو جوان آمد

چنانچه از مستندات تاریخی برمی‌آید این جشن تا قرن‌ها پس از اسلام مانند نوروز با شکوه تمام همراه با آیین‌هایی ویژه خود، مانند چیدن خوان مهرگانی و آراستن آن با میوه و شیرینی، نواختن ساز و دهل و پخش آجیل ویژه موسوم به لرک و نان مخصوصی به نام لورگ، در میان بزرگان و توده‌  مردم با سرور فراوان و شادباش‌گویی برگزار می‌ شد و از ارج و قرب فراوانی هم برخوردار بود.

از سخن مسعود سعد سلمان می‌توان به اوج سرور، مهر و همدلی مردم در این روز پی برد:
روز مهر و ماه مهر و جشن فرخ مهرگان / مهر بفزای ای نگار ماه چهر مهربان
مهربانی کن به جشن مهرگان و روز مهر / مهربانی کن به روز مهر و جشن مهرگان
جام را چون لاله گردان از نیبد باده رنگ / وندر آن منگر که لاله نیست اندر بوستان
کاین جهان را ناگهان از خرمی امروز کرد / بوستان نو شکفته عدل سلطان جهان

همین شاعر در جایی دیگر سروده:

تا دایم است جنبش گردون و آفتاب / تا واجب است گردش نوروز و مهرگان
 ?
-از برگزاری مهرگان در دوره‌  غزنویان آگاهی بیشتری در دست است. در شعرهای فردوسی، عنصری، فرخی و منوچهری وصف این جشن آمده است.
 ابوالفضل بیهقی نیز از برگزاری آن در زمان سلطان محمود غزنوی ــ در سال‌های 428، 429 و 430 هجری قمری ــ که خود شاهد بوده، خبر می‌دهد. وی می‌نویسد: «روز یکشنبه چهارم ذی الحجه سال 428 به جشن مهرگان نشست و از آفاق مملکت هدیه‌ها که ساخته بودند پیش کش را، در آن وقت بیاوردند و اولیاء و حشم نیز بسیار چیز آوردند. و شعرا شعر خواندند و صِلت یافتند. پس از شعر به سر نشاط و شراب رفت و روزی خرم به پایان آمد».
او در جایی دیگر برگزاری مهرگان را در سال 429، که هم‌زمان با روز عرفه شده بود، چنین بیان می‌کند: «... و روز چهارشنبه نهم ذی الحجه به جشن مهرگان به نشست و هدیه‌های بسیار آوردند. و روز عرفه بود. امیر روزه داشت و کس را زهر نبود که پنهان و آشکارا نشاط کردی و دیگر روز عید اضحی کردند».
وی هم‌چنین از مهرگان سال 430 و شرح برگزاری آن سخن می‌گوید.
     هم‌زمانی مهرگان با آغاز سال تحصیلی می‌تواند دست‌مایه‌ای برای توجه دوباره به این جشن مهم فرهنگی شود. گویا در زمانی نه چندان دور نیز جشن آغاز رسمی سال تحصیلی دانشگاه تهران در دهم یا شانزدهم مهر برگزار می‌شده است.




موضوع مطلب :
در سال های اخیر ما تلاش های خود را گسترش داده ایم تا کشورهای صادر کننده گاز بتوانند همکاری کنند. رقابت نباید مشکل ساز باشد. رقابت باید سالم باشد و منافعی را برای خریداران در بر داشته نباشد بدون آنکه زیانی را به صادر کنندگان برساند.

به گزارش علیرضا احسانی نیا از پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار به نقل از فردا:حسن روحانی رئیس جمهور اسلامی ایران در مصاحبه با شبکه 24 تلویزیون روسیه  به نکته ای اشاره کرده است که بی شک تحولات مهمی را در عرصه بین الملل را رقم خواهد زد و دست طرف غربی برای گروکشی های آینده خواهد بست. برخی در غرب با طرح ایده «خرید ایران» می کوشند از مصالحه هسته ای راهی برای جذب  و ادغام ایران در نظم لیبرال جهانی بگشایند تا هم به ایران امتیاز دهند و هم با این امر کشورمان را از روسیه دور سازند تا روند نزدیکی میان قدرت های مستقل را ملکوک کنند. یکی از این راهها جایگزینی گاز ایران در برابر گاز روسیه است. غرب وابستگی های آشکاری به گاز روسیه دارد و می کوشد به این وابستگی از هر طریقی پایان دهد. در واکنش به این ایده روحانی  تصریح کرده است که حتی اگر تحریم ها لغو شود ایران آماده نیست تا جای روسیه را به عنوان یک عرضه کننده مهم گاز بگیرد.
  وی تاکید کرده است: همان طور که می دانید ایران ذخایر بزرگ گازی در اختیار دارد ولی ما از تولید گاز طبیعی عقب هستیم و بنابر این ابتدا به تقاضای داخلی در کشورمان فکر می کنیم.
روحانی در ادامه افزود: ما مشکلاتی در زمستان داریم ولی پس از آن شما می دانید مشتریان زیادی در اطراف ما وجود دارند در شرق و در غرب. همه همسایگان شرقی، غربی و جنوبی ما خواستار خرید گازی از ما هستند که ما هنوز باید آن را استخراج کنیم. بنابر این اکنون شرایط به گونه ای نیست که کسی فکر کند اگر روسیه عرضه گاز را متوقف کند ایران می تواند همان گاز را تامین کند. سطح تولید گاز ما با این مرحله فاصله دارد.
ایران به دنبال گسترش همکاری گازی با روسیه در زمینه گاز است. روحانی در این باره نیز تاکید کرد که در سال های اخیر ما تلاش های خود را گسترش داده ایم تا کشورهای صادر کننده گاز بتوانند همکاری کنند. رقابت نباید مشکل ساز باشد. رقابت باید سالم باشد و منافعی را برای خریداران در بر داشته نباشد بدون آنکه زیانی را به صادر کنندگان برساند.
روحانی گفت: بنابر این در زمینه گاز و همین طور در بخش انرژی بهینه ترین راه همکاری و تعامل است. ما به دنبال همکاری با روسیه در همه زمینه ها هستیم.




موضوع مطلب : روحانی: گاز ما برای خودمان است،بروید از روسیه گاز بخرید!
یکشنبه 93 مهر 13 :: 1:0 صبح ::  نویسنده : علیرضا احسانی نیا
سه دروغ بزرگ در تاریخ سر منشأ تمام مفسده‌ها بوده و جنگ‌های مذهبی و ظلم‌های بسیاری را دامن زده است. این سه دروغ عبارتند از: اولاً تغییر و تبدیل نام ذبیح از اسماعیل به اسحاق، و ثانیاً ماشیح (نبی خاتم) دانستن عیسی، و ثالثاً مصلوب دانستن آن حضرت.

به گزارش علیرضا احسانی نیا از پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار به نقل از مشرق:عید خجسته قربان فرصت مناسبی است تا دربار? بزرگ‌ترین دروغ تاریخ که منشأ بسیاری از فتنه‌ها در سه هزار سال گذشته بوده سخن گفته شود.

 

******

 

هم? پیامبران به آمدن آخرین پیامبر خدا که مقام والایی دارد بشارت داده‌اند. شأن این رسول خدا آنقدر عظیم است که هم? اقوام جهان آرزو می‌کردند که آن نبی از میان آنها مبعوث شود. قوم یهود نیز این آرزو را داشتند و متأسفانه برای تحقق آن دست به جعل و تحریف تورات زدند. به طوری که نام ذبیح را از اسماعیل به اسحاق تغییر دادند تا این شرافت را به قوم خود مخصوص کنند. زیرا خداوند بعد از آنکه ابراهیم از ماجرای قربانی سربلند بیرون آمد به آن حضرت مژده داد که پیامبر خاتم را از نسل فرزند ذبیحِ او خواهد فرستاد (سفر پیدایش 22/ 18) و چون یهودیان از نسل اسحاق و فرزندش یعقوب هستند لذا نام ذبیح را نیز به اسحاق تغییر دادند. اما باید گفت که یهودیان با این تحریف، خود و نسلشان را گمراه کرده‌اند، و همچنین اقوام دیگری که در آینده به تورات استناد می‌کنند. زیرا حضرت ابراهیم(ع) جایگاه رفیعی در تاریخ بشریت دارد و پیروان سه دین یهود و مسیحیت و اسلام یکی از مهمّات دین خود را تقرّب به حضرت ابراهیم(ع) می‌دانند (نگا. آل‌عمران/ 65 تا 68 ـ اشعیاء 51/ 2ـ انجیل لوقا 3/ 8ـ یوحنّا 8/ 39).

ماجرای بزرگ‌ترین دروغ های تاریخ


 

زندگانی ابراهیم و دو پسرش

حضرت ابراهیم(ع) در قوم کلدانی در حوالی شهر بابل (شهر حلّه امروزی در 90 کیلومتری جنوب بغداد) به دنیا آمده است. طبق نقل قرآن، پدرش آزر بت­‌ساز بود (انعام/ 74)[1] و ابراهیم بدون اینکه معلمی دیده باشد به عقل خود دانست که بت­ها نمی‌توانند خدا باشند. لذا در نوجوانی با بت‌پرستان قومش محاجّه کرد[2] و طبق نقل قرآن در سن جوانی بت‌­های قومش را شکست (انبیاء/ 60). نمرود خواست بدین سبب او را بسوزاند. اما خداوند وی را نجات داد و نه‌تنها او را پیامبر کرد بلکه به نقل قرآن و تورات، وی را از خانه پدرش به سمت زمین پربرکت فلسطین کوچ داد (قرآن: انبیاء/ 71 ـ عنکبوت/ 26 ــ تورات: سفر پیدایش 12/ 1) و به او بشارت فرمود که خاتم ­النبیین یعنی پیامبر موعود را از نسل وی خواهد فرستاد (قرآن: بقره/ 124 تا 133 ـ ابراهیم/ 35 تا 37 ـ حج/ 78 ــ تورات: پیدایش 12/ 3 ـ 13/ 16 ـ 22/ 18). حضرت لوط برادرزاده ابراهیم نیز با او کوچ کرد (قرآن: انبیاء/ 71 ـ عنکبوت/ 26 ـ تورات: پیدایش 12/ 5 ـ 13/ 1) و خداوند لوط را نیز به نبوت منصوب فرمود و وی را در قوم سَدوم مسکن داد.

طبق نقل تورات مدتی بعد معلوم شد که ساره همسر ابراهیم، نازا است (تورات: پیدایش 11/ 30 ـ 16/ 1) و لذا ایشان فرزندی نیافتند. سال‌ها گذشت و حضرت ابراهیم(ع) در سن 86 سالگی با خداوند مناجات کرد که من فرزند ندارم. خدای تعالی با او سخن کرد و طبق نقل تورات به آن حضرت فرمود که از خانه بیرون بیا و به ستارگان آسمان بنگر که نسل تو مثل آنها بی‌شمار خواهند شد (پیدایش 15/ 4 و 5). این سخن در تورات کنونی به درستی ضبط نشده است، لکن در تلمود ماجرا این است که حضرت ابراهیم که علم تنجیم (پیشگویی از روی ستارگان) می‌دانسته با مشاهده ستارگان به خداوند عرض می‌کند که در طالع من فرزندی نیست (شبات، 154 الف. به نقل از داستان پیامبران، ص 199). و واضح است که مقصود ابراهیم، فرزندی از همسرش ساره بوده است. در تلمود نیز نقل نشده که خداوند دقیقاً به او چه فرمود اما طبق نقل تورات، ساره بعد از این مکالمه کنیزی را که با خود از مصر آورده بود و «هاجر» نام داشت به ابراهیم بخشید (پیدایش 16/ 2) و آن حضرت با وی ازدواج کرد و بعد از مدتی، اسماعیل به دنیا آمد. و اینچنین ابراهیم(ع) چشمش به نخست‌­زاده خود روشن شد.

ماجرای بزرگ‌ترین دروغ های تاریخ


 

چرا خداوند به ذبح اسماعیل فرمان داد؟

حضرت اسماعیل(ع) هنوز دو سه ساله بود که حضرت ابراهیم مأمور شد تا هاجر و کودکش را در حجاز بگذارد و خودش به فلسطین بازگردد. این فرمان خداوند برای آن بود که از اسماعیل(ع) باید قوم عرب در آن سرزمین به وجود می‌آمد. لذا کنی? حضرت اسماعیل «ابو العرب» شد. پس حضرت ابراهیم(ع)، هاجر و اسماعیل را در آن بیابان گذاشت و به فلسطین بازگشت. در تورات کنونی دعای ابراهیم(ع) خصوصاً برای فرزندش مذکور است که از خداوند می‌خواهد تا اسماعیل را در آن بیابان زنده نگه دارد (سفر پیدایش 17/ 18).[3] ماجرای هاجر و تشنگی اسماعیل در تورات با اندکی تفاوت از روایات اسلامی نقل شده است (پیدایش، باب 21).

ابراهیم(ع) مکرراً برای دیدار اسماعیل و هاجر به حجاز می‌­رفت، و از اینجا بود که خداوند به او دستور داد که فرزندش را ذبح کند تا از این محبت که باعث این مشقّات شده و به این سبب نزدیک است تا او به خداوند مشرک شود، پاک گردد. و ابراهیم(ع) نیز چنین کرد ولی چاقو به امر خداوند، گلوی نازک اسماعیل را نبرید. خداوند، قربانی را از ابراهیم قبول کرد. بدین معنی که چون آن میل ناپسند که در درون ابراهیم(ع) بود با این عمل از میان رفت لذا دیگر به ذبح فرزند نیاز نیست. تورات کنونی نیز علت ذبح فرزند را به اشاره‌ای بیان کرده است: (خداوند) گفت اکنون پسر خود را که یگان? توست و او را دوست می‌داری...[4]

ماجرای بزرگ‌ترین دروغ های تاریخ


 

تولد اسحاق

خداوند در پاداش کار بزرگ ابراهیم(ع) کاری عجیب کرد. طبق نقل قرآن و تورات، روزی سه مرد مؤمن، میهمان حضرت ابراهیم شدند و او برای آنها گوساله‌ای ذبح کرد. اما ابراهیم اندکی بعد فهمید که آنها سه فرشته مقرب خدا هستند (جبرائیل و میکائیل و اسرافیل) و به غذا احتیاج ندارند. آنها به ابراهیم مژده دادند که ساره اصلاح شده فرزندی خواهد آورد (قرآن: هود/ 71 ـ حجر/ 53 ـ عنکبوت/ 31 ـ الذاریات/ 28 ـ تورات: سفر پیدایش 18/ 10). ساره که طبق نقل تورات در آن وقت نزدیک به نود سال داشت، بر آن وعده خندید و سخن فرشتگان خدا را «مضحکه» کرد (سفر پیدایش 18/ 20). پس فرشتگان، ساره را ملامت کردند (قرآن: هود/ 73 ـ الذاریات/ 30 ـ تورات: سفر پیدایش 18/ 13 تا 15) و به این ترتیب آن پسر «اسحاق» نام گرفت، که معادل است با «إضحاک» و «مضحکه» در زبان عربی. این کلمه در تورات عبری به صورت «یصحاق» (????????) ضبط شده است.

مطابق تورات کنونی، اسماعیل در 86 سالگیِ ابراهیم تولد شد و اسحاق در سن صد سالگی او. در قرآن آمده که آن فرشتگان بشارت تولد اسحاق و فرزندش یعقوب را نیز به ابراهیم(ع) داده بودند (انبیاء/ 72). یعنی آن حضرت آنقدر عمر خواهد کرد تا نوه خود را نیز ببیند.


 

 

اهمیت ذبیح در چیست؟

اگر قول یهودیان و تورات امروزی را بپذیریم و ذبیح اسحاق باشد، آن نبی خاتم بایست که از نسل یعقوب، یعنی از میان قوم بنی‌اسرائیل بیاید. البته حضرت اسحاق پسر دیگری به نام «عیصو» داشت که قوم اَدوم از نسل وی پدید آمدند، اما این قوم در قرون بعد به سبب شرارتشان منقرض شدند (عهد عتیق: صحیفه عوبدیا 18 ـ ملاکی 1/ 3). یهودیان معتقدند که آن نبی موعود، که آنها او را ماشیح Messiah)  ) می‌نامند، هنوز زاده نشده است و آنها منتظر ظهور وی هستند. در میان اسباط دوازده‌گانه یعقوب، یهودیان بیشتر به نسل حضرت داوود (که از سبط یهودا بود) امید دارند تا خداوند آن نبی را در میان این نسل برانگیزد. چه اینکه اکنون فقط سه سبط از اسباط یهود بر روی زمین زندگی می‌کنند یعنی سبط لاوی، یهودا و بنیامین. نُه سبط دیگر به سان قوم لوط و عاد و ثمود منقرض شده‌اند.

اما اگر قول دین اسلام را صادق بدانیم و آن ذبیح اسماعیل باشد، آنگاه حضرت رسول‌الله(ص) همان پیامبری است که انبیاء وعده آمدنش داده‌اند. چنانکه از خود آن حضرت نیز منقول است که فرمود: أنَا ?بنُ ?بذَّبیحَیْن. و آنچنان که از حضرت امام صادق(ع) منقول است مراد از این دو ذبیح، حضرات اسماعیل و عبدالله بن عبدالمطلب هستند که هر دو در معرض ذبح بوده، به فضل خدا نجات یافته‌اند.[5] بنا بر این نظر، یهودیان و مسیحیان بایست به حضرت رسول ‌الله(ص) ایمان می‌آوردند. و به تبع می‌توان گفت که تمام ظلم‌ها و جنگ‌هایی که در زمین رخ داده و می‌دهد ریشه در همین عدم پذیرش دارد. به عبارت دیگر اگر یهودیان به جای دشمنی کردن با حضرت رسول اکرم(ص)، به آن حضرت ایمان می‌آوردند، هم خود در دنیا و آخرت رستگار می‌شدند و هم صلح و رحمت در جهان گسترش می‌یافت.

یهودیان در صدر اول به مشرکان مکه آموختند که چطور خلافت را از مسیر اصلی‌اش منحرف کنند و منصب پیامبر را غصب نمایند. اگر اینچنین نمی‌شد و مردم بلافاصله پس از رحلت پیامبر با حضرت علی(ع) بیعت می‌کردند دین اسلام، عالمگیر می‌شد و تمام اختلافات و گمراهی‌ها از میان می‌رفت، درست به همانطور که انبیاء وعده کرده بودند. اگر خلافت در جای خود قرار می‌گرفت، بعد از حضرت علی(ع) فرزندان او یک به یک هر کدام پنجاه، صد یا دویست سال حکومت می‌کردند تا قیامت. در این صورت، دیگر غیبت امام زمان(عج) رخ نمی‌داد و مردم به همان نعمت و رحمت‌های زمان ظهور، در زمان خود حضرت علی(ع) نائل می‌شدند. حتی اگر کوفیان بیعت خود را با امام حسین(ع) نمی­‌شکستند باز هم حکومت عدل با کمی تأخیر برپا می‌شد و خلافت به جای خود باز می‌گشت و این فیض مستدام می‌گشت.

در اینجا باید متذکر شویم که غیبت امام دوازدهم یک مسئله ثانویه در دین اسلام است. یعنی چون خلافت جانشینان حقیقی پیامبر(ص) به منصّه ظهور نرسید لذا بداء صورت گرفت و آن وعده انبیاء بر یکی از فرزندان حضرت رسول الله(ص) یعنی بر امام دوازدهم منطبق شد و ماجرا به این صورت کنونی درآمد. اکنون نیز هرگاه که مردمان در هیئت جمعی خود به این نتیجه برسند که مشکلات بشر فقط از طریق خداوند و منجی او حل و فصل خواهد شد آنگاه حضرت مهدی(عج) خواهد آمد. برای توضیح بیشتر به مقاله مستقل راقم رجوع کنید: اگر امام علی(ع) خلیفه بلافصل بود...

 

پیامبر موعود کیست؟

دلایل بسیاری وجود دارد که آن نبی موعود همان حضرت رسول الله­(ص) است. در کتاب تلمود که نوشته علمای یهود است، زمان آمدن آن نبی به سال‌شمار و تقویم عبری پیشگویی شده است که پس از تبدیل به تواریخ رایج، بر اوائل قرن ششم میلادی منطبق می‌شود.[6] حتی در آنجا مکتوب است که ماشیح از سرزمین عرب خواهد برخاست (نگا. گنجینه‌ای از تلمود، فصل دوازدهم). لهذا از حدود دویست سال قبل از بعثت پیامبر، قبایلی از یهود با خودپسندی وافری که در این قوم بوده و هست، طبق نشانه‌ها به یثرب و اطراف آن کوچ کردند تا آن نبی موعود از میان فرزندان ایشان متولد شود!

در حدود چهل خصوصیت از پیامبر خاتم در تورات و صحف انبیاء مذکور گشته است و به همین سبب است که قرآن می‌فرماید «ایشان محمد را همچون فرزندان خود می‌شناسند» (انعام/ 20 ـ بقره­/ 146). تنها چیزی که یهودیان انتظار نمی‌بردند این بود که حضرتش از قوم عرب باشد و نه از یهود. هرچند که وفق تورات کنونی حضرت موسی(ع) وقتی که بنی‌اسرائیل را از مصر بیرون آورد، به ایشان بشارت داد که خداوند آن نبی را از میان «برادران شما» بر خواهد انگیخت (و نه نسل شما!) و در ادامه فرمود که آن نبی سخن خدا را با گوش می‌شنود و با دهان تکلم می‌کند و از نزد خود چیزی نمی‌گوید و هر کس وی را نشنود خداوند از او مؤاخذه خواهد کرد.[7]

مسیحیان در این میانه اعتقاد دارند که حضرت عیسی(ع) همان ماشیح موعود و آن نبی اعظم و رسول خاتم است. یهودیان نه‌تنها این عقیده را نمی‌پذیرند بلکه به گزاف، حتی نبوت عیسی(ع) را قبول ندارند و نعوذاً بالله او را یک نبی کذبه و انسانی دروغگو تلقی می‌کنند. البته مواردی در همین اناجیل کنونی وجود دارد که بر خلاف این اعتقاد مسیحیان شهادت می‌دهد. مثلاً وفق انتهای باب 22 انجیل متی، حضرت عیسی(ع) با کاهنان و کاتبان یهود محاجّه کرده است که چرا شما بر خلاف قول خداوند به مردم اینچنین تعلیم می‌دهید که آن نبی بایست از نسل داوود بیاید؟ آنگاه آن حضرت با استناد به عبارتی از مزامیر داوود برای کاهنان یهود استدلال فرمود که ماشیح از نسل داوود(ع) نخواهد آمد و آنها نتوانستند پاسخی به او بدهند. لهذا حضرت عیسی(ع) که از نسل داوود است، به طریق اولی ماشیح نیست. چه اینکه آن حضرت خصوصیات متعدد ماشیح را که در عهد عتیق خصوصاً صحیفه اشعیاء آمده دارا نبوده است. مثلاً ماشیح یک نبیِ امّی و درس­‌ناخوانده از ذریه ابراهیم(ع) و از نسل ذبیح او است، صاحب شریعت (فقه) است، حکومت تشکیل می‌دهد و برای استقرار دین خدا ‌جنگ می‌کند، همسر دارد و فرزندانی که پس از وی جانشینش می‌شوند و غیره.

پولس کسی بود که کمی پس از حضرت عیسی، وی را همان ماشیح موعود قلمداد کرد و این موضوع در سفرهای تبلیغی او که در کتاب اعمال رسولان (از مجموعه عهد جدید مسیحیان) آمده، به وضوح پیداست. او اول بار در دمشق این ادعا را مطرح کرد (اعمال رسولان 9/ 20) و همچنین در یونان و روم بر این امر صحه گذاشت و مکرراً اینچنین بشارت داد. پولس همچنین بر خلاف تعالیم حواریونِ صدیقِ حضرت عیسی، وی را به دار آویخته و مصلوب قلمداد می­‌کرد. در حالیکه این دو قول با هم معارض هستند. یعنی اگر عیسی ماشیح است، لزوماً بایست پیروز و مظفر باشد (و نه مصلوب و مقتول)، و اگر مصلوب و به دار آویخته باشد، وفق تورات چنین شخصی ملعون است (سفر تثنیه 27/ 26) و او نمی‌تواند ماشیح باشد. البته پولس در نامه خود به غلاطیان، به همین عبارت از تورات استناد کرده و عیسی را ملعون خوانده است (غلاطیان 3/ 13). لکن استدلال او اینچنین است که «عیسی بر دار رفت و ملعون شد (!!) و لعنت ما را به خود گرفت، تا ما که از این پس می‌خواهیم به شریعت موسی عمل نکنیم ملعون نشویم، چونکه موسی یهودیانی که به اعمال شریعت عمل نمی‌کنند را لعنت کرده است» (با استناد به سفر تثنیه 27/ 26). لهذا یکی از سخنان کلیدی ما در خصوص مسیحیت این است که حساب عیسی(ع) را بایست از پولس که بنیانگذار مسحیت کنونی بوده است جدا کنیم و به تعالیم خود حضرت عیسی(ع) بپردازیم. 

ماجرای بزرگ‌ترین دروغ های تاریخ

 

نقاشی رامبراند از ابراهیم(ع) و ذبیح


بزرگ‌ترین دروغ­‌ها در این جهان

بنا بر آنچه مذکور گشت، سه دروغ بزرگ در عالم سر منشأ تمام مفسده‌ها گشته و جنگ‌های مذهبی و ظلم‌های بسیاری را دامن زده است. این سه دروغ عبارتند از: اولاً تغییر و تبدیل نام ذبیح از اسماعیل به اسحاق، و ثانیاً ماشیح (نبی خاتم) دانستن عیسی، و ثالثاً مصلوب دانستن آن حضرت.

تورات کنونی، در این خصوص که چرا ابراهیم(ع) در نزد خداوند ارج و قرب دارد و چرا زمین فلسطین به او داده شده سخنی نمی‌گوید. لکن در سفر پنجم تورات از حضرت موسی(ع) نقل است که قومش را تحذیر می‌داد که در دل خود گمان مبرید که خداوند به سبب عدالت و نیکویی تو این زمین (فلسطین) را به شما بخشیده است بلکه این امر به دلیل نیکویی پدران تو یعنی ابراهیم و اسحاق و یعقوب (علیهم السلام) بوده است (سفر تثنیه 9/ 4 تا 6 ــ 10/ 15)

ارج و قرب ابراهیم در نزد خداوند متعال، به سبب بت‌شکنی او بوده است. در تورات کنونی بت‌­شکنی آن حضرت و جدل‌های او با نمرود و قصد آن حاکم ملعون برای سوزانیدن ابراهیم(ع)، مغفول است. هرچند که استنکاف ابراهیم(ع) از پرستش بتان و محاجّه‌اش با نمرود، در تلمود آمده است (برشیت ربا 38/ 18. به نقل از دکتر ا. کهن، گنجینه‌ای از تلمود،‌ ص 28). این مسئله، نشان می‌­دهد که علما و کاتبان ایشان، گرچه بت­شکنی حضرت ابراهیم(ع) را از تورات انداخته‌اند اما نمی‌­توانسته‌اند این حقیقت را بالکل دور انداخته و فراموش کنند. لهذا اقوال قرآن مجید در این خصوص صادق آمده و باید قدر دانسته شود.

وفق قرآن و تورات، خداوند ابراهیم(ع) را بعد از نبوت و آزمون‌های بسیار به «دوستی» خود برگزید و او به مقام «خلیل‌الله» بار یافت. در قرآن علاوه بر اینها، مذکور است که خداوند وی را «امام» و الگوی تمام مردم جهان (بقره/ 124) و اسوه حسنه ایشان (ممتحنه/ 4) قرار داده، و بدین وسیله آن حضرت را در جهان شهرت بخشید. نام مبارک حضرت ابراهیم(ع) 69 مرتبه در قرآن کریم مذکور آمده است و حتی حضرت رسول الله(ص) موظف شده است تا پیرو شریعتی باشد که خداوند به حضرت ابراهیم(ع) عطا کرده است (نحل/ 123 ـ آل‌عمران/ 95 ـ نساء/ 125. همچنین نگا. بقره/ 130 و 135 و 136 ـ آل‌عمران/ 65 و 67 و 68 و 84 ـ شوری/ 13).

 

امیر اهوارکی

پاورقی در ادامه مطلب...




موضوع مطلب : ماجرای بزرگ‌ترین دروغ‌های تاریخ
1   2   3   4   5   >>   >   
پیوندها
لوگو
در این وبلاگ فقط اخبار و تحلیل های سیاسی،...فراجناحی را می خوانید که می تواند مورد تایید ما و یا مورد تایید ما نباشد...
 
 
 


برای نمایش تصاویر گالری کلیک کنید


برای نمایش تصاویر گالری کلیک کنید روی لوگو


ریزگردها | روانشناسی
آموزش زبان | مسکن قزوین
کرمان | کوله پشتی
ابزار گالری عکس در وبلاگ

Up Page

امور اقتصادی | تدبیر اقتصاد
سرگرمی | پزشکی
آفاق | بیست تولز
کد پرش به بالای صفحه وب