سفارش تبلیغ
صبا
 
پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار
علیرضااحسانی نیا
درباره وبلاگ


در اینجا می توانید خبرهای داغ سیاسی فراجناحی را بخوانید...علیرضااحسانی نیا
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 1568
  • بازدید دیروز: 3247
  • کل بازدیدها: 9480332
صفحات وبلاگ
نویسندگان

روحانیاکنون این باور، فراگیر تر از گذشته است که نه گامی به پیش نهادن به تنهایی واجد ارزش است و نه قدمی عقب نشستن در خور سرزنش و یگانه مرز باید مرز حکمت و شرافت باشد.
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار و به نقل از عصر ایران ؛ مهرداد خدیر - روزی که سید محمد خاتمی در حسینیه پنج تن منطقه آب سرد گیلاوند در حوزه انتخابیه دماوند و فیروزکوه بر خلاف پیش بینی ها در انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی شرکت کرد و رای خود را به صندوق انداخت از طرف بسیاری از کسانی که تصور می کردند تحریم ، دوای درد است(!) آماج انتقاد قرار گرفت اما گذر زمان نشان داد تصمیم او تا چه اندازه واقع بینانه ، با نگاه به آینده و حتی شجاعانه بوده و معترضان و منتقدانی که بر نظر قبلی خود پای می فشردند نیزاز فردای 24  خرداد 1392 به درستی تصمیم خاتمی اذعان کردند. هاشمی
 آن روزیکی طعنه زد که اگر از ساز و کار انتخابات قبلی ناخرسند است چرا دوباره در انتخاباتی با همان ساختار شرکت کرده و دیگری پرسید اگر قصد شرکت داشته چرا از دیگران نخواسته یا از کاندیدای خاصی حمایت نکرده است.
ماجرا از این قرار بود که رییس جمهور سابق نه در مقام یک فعال سیاسی  - که فهرست و کاندیدا دارد -  بلکه به عنوان یک شهروند پای صندوق رای رفت و در محلی رای داد که  در هیچ یک از ادوار گذشته در آن  حاضر نشده بود.( او  معمولا رای خود را در حسینیه جماران به صندوق می اندازد.)
البته همان موقع نیز اشتراک اصول گرایان رادیکال و انحلال طلبان خارج از کشور دراتهام زنی به خاتمی ، درستی تصمیم او را نشان  می داد چرا که پروژه راندن او به بیرون ساختار رسمی را با شکست رو به رو ساخت و رشته هایی را که گسسته می نمود دوباره پیوسته نشان داد.
هاشمیخاتمی خود در مقام توجیه و پاسخ گویی برنیامد چرا که نقض غرض می شد و تنها برخی از نزدیکان ادعا کردند که در برگ رای خود عبارت " جمهوری اسلامی ایران" را نوشته است که البته واقع امر بر هیچ کس آشکار نشد و لزومی هم نداشت.
انتخابات 24 خرداد 1392 بیش از پیش  نشان داد که تصمیم خاتمی درست و واقع بینانه و به نفع مصالح ملی و مقاصد اصلاح طلبانه بوده است.در واقع همان اقدام اعتمادساز خاتمی بود که موجب شد او  در انتخابات اخیر بتواند نقش موثری ایفا کند و در کنار صبر هاشمی میوه موفقیت را با گزینه روحانی بچیند.
به یاد داریم که در پی حوادث انتخابات 88 نیز عده ای بر هاشمی خرده می گرفتند که چرا راه قهر و خروج از نظام را در پیش نمی گیرد. اینک مشخص شده که سیاست ورزی هاشمی و شکیبایی او نیز عملی بخردانه و آیندن نگرانه بوده است.
اگر هاشمی و خاتمی ، گرفتار احساسات می شدند یا در برابر فشارهای تندروها سر تسلیم فرو می آوردند و راه افراط در پیش می گرفتند و به اصطلاح همه کوپن های سیاسی خود را هزینه می کردند ، برای انتخابات 92 ، برگ برنده ای نداشتند و نمی توانستند چنان که ایفای نقش کردند و نتیجه انتخابات را رقم زدند ، نقش آفرینی کنند و امروز ، انتخابات ، نتیجه ای دیگر داشت.|
روحانی
عمل سیاسی همواره از بی عملی بهتر است و این همان کاری بود که خاتمی انجام داد. از منظری دیگر هم می توان گفت سکه سیاست دو رو دارد: ستیز و سازش . هنر سیاستمدار این است که توان استفاده از هر دو روی سکه را داشته باشد و البته مراد از "ستیز و  سازش" در اینجا مفهوم سیاسی آن است و نه برداشت های رایج انقلابی.
  اگر قرار باشد سیاستمدار تنها از عواطف هواداران خود پیروی کند  دیگر چه نیاز به سیاست ورزی اوباقی می ماند؟ باید اجازه داد سیاستمداران درون ساختار قدرت نقش خود را ایفا کنند و فعالان مدنی نیز بر افکار عمومی تاثیر بگذارند.
انتخاب روحانی ، درستی تصمیم حداقلی خاتمی در انتخابات مجلس نهم و حکیمانه بودن شکیبایی هاشمی در انتخابات امسال را نشان داد و اکنون این باور، فراگیر تر از گذشته است که  نه گامی به پیش نهادن به تنهایی واجد ارزش است و نه قدمی عقب نشستن در خور سرزنش و یگانه مرز باید مرز حکمت و شرافت باشد.




موضوع مطلب :

علل دگردیسی ایدئولوژیک جریان اصلاح طلبی(1)؛
یک پرسش جالب این است که علل و دلایل دگردیسی فکری اصلاح ­طلبان چه بود؟! اصلاح­ طلبان خود در زمانی نه چندان دور- یعنی در ده شصت- در صف انقلابیون رادیکال قرار داشتند و خود را «خط امامی» معرفی می کردند! چه شد که آن­ ها از «تفکر انقلابی» گریزان شدند و به «تفکر غربی» روی آوردند؟!...
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار و به نقل از بولتن- مهدی جمشیدی: اصل تحول و دگردیسی فکری اصلاح ­طلبان نسبت به وضعیت ایدئولوژیک آنها در دهه­ شصت، به هیچ رو قابل انکار نیست؛ چنان که خودشان، به آن تصریح کرده­ اند. محسن آرمین، از اعضای اصلی سازمان مجاهدین انقلاب، اعتراف می ­کند که کنار نهاده شدن جناح چپ از قدرت سیاسی در سال ­های حاکمیت دولت سازندگی، مجال و فرصتی را برای آنها فراهم آورد که درباره گذشته ایدئولوژیک خود، به بازاندیشی و تجدیدنظر روی آورند:
«این نسل [اصلاح­ طلبان] با تجربه دهه دوم انقلاب، به ­تدریج، ضعف ­ها و کاستی ­­های نوع نگاه خود به مقوله قدرت و سیاست را درک می­ کرد[...]. این شرایط، تقریباً مصادف شده بود با کنار گذاشتن بخش مهمی از نسل انقلاب از ساختار قدرت؛ یعنی تقریباً در اوایل دهه هفتاد بود که به ­طور مشخص، جریان چپ با خط امام [...] از عرصه قدرت نظام کنار گذاشته شدند. طبعاً این تقارن، فرصت بسیار خوبی را برای این جریان فراهم کرد که بتواند در فضا و شرایط مناسب ­تری به بازنگری و بازسازی دیدگاه ­های خود دست بزند.[...] شرایط ذهنی و تئوریک جریان اصلاح ­طلبی، بر اساس این روند، به­تدریج شکل گرفت.»(آرمین، 1380: 337- 338)
یک پرسش جالب این است که علل و دلایل دگردیسی فکری اصلاح ­طلبان چه بود؟! اصلاح­ طلبان خود در زمانی نه چندان دور- یعنی در ده شصت- در صف انقلابیون رادیکال قرار داشتند و خود را «خط امامی» معرفی می کردند! چه شد که آن­ ها از «تفکر انقلابی» گریزان شدند و به «تفکر غربی» روی آوردند؟! برخی بر این باورند که علّت اصلی این تحوّل، علّتی سیاسی است؛ به این معنی که آن­ ها چون از قدرت سیاسی کنار زده شدند، در جستجوی راهی برای بازگشت به قدرت سیاسی، اساساً کلیّت ساختار سیاسی موجود را به چالش کشیدند و از معیارهای برون­ گفتمانی برای نقد وضعیّت سیاسی استفاده کردند:
«دلیل این برگشت [به تئوری ­های نوسازی] هم عمدتاً سیاسی بود، یعنی شاید برخورد بدی شد با این مجموعه و آنها به خاطر عدم بلوغ روشنفکری احساس کردند برای بازگشت به قدرت باید کل سیستم را به هم بزنند، چگونه؟ با این تفسیرها[ی متجدّدانه].»(کچویان، 1384: 20)
البته این واقعیّت قابل انکار نیست که تمایل شدید اصلاح ­طلبان به حضور مجدّد در قدرت سیاسی، تأثیری جدّی بر دگردیسی سیاسی آنها نهاد، اما افزون بر این، نمی ­توان چشم بر این واقعیت تعیین ­کننده و مهم فرو بست که بسیاری از اصلاح ­طلبان، از آغاز دارای بنیان ­های فکری متقن و ریشه ­های اعتقادی مستحکمی نبودند و این هیجان و التهاب انقلاب بود که آن­ ها را مدتی با خود همراه کرد. علامه مصباح در تحلیل می ­گوید همه مدیرانی که پس از جریان ترورها در سمت­ های عالی نظام قرار گرفتند، برخلاف حلقه شاگردان امام خمینی[1][1]، از نظر بینشی و گرایشی در سطح مطلوب قرار نداشتند و همین امر سبب شد تا روند عمومی حاکمیّت سیاسی و جامعه، به تدریج از ارزش­ های سال­ های نخستین انقلاب، فاصله بیابد:
«همه کسانی که بعد از جریان هشتم شهریور و دولت شهید باهنر، روی کار آمدند و در پست­ های کلیدی و رده ­های اولیه مدیریت کشور قرار گرفتند، نه تا این حدّ تفکر امام را شناخته بودند و نه از نظر روحی و مایه­ های معنوی، آن­ چنان ساخته شده بودند و با درجات مختلف، کم ­و بیش متأثر از فرهنگ و تعلیمات غربی بودند و از فرهنگ و معارف اسلامی، فاصله داشتند و این فاصله روز به روز و در هر دولتی نسبت به دولت و مسؤولان قبلی، بیشتر می­ شد.»(مصباح­ یزدی، 1379: 38)
ایشان اضافه می ­کند:
«بسیاری از این افراد [جریان چپ مذهبی] که در اوایل انقلاب، آن شعارهای تند را می­ دادند، خیلی روی اعتقاد نبود، و بیشتر تحت تأثیر جوّ و احساسات و شوری که داشتند آن شعارها را تکرار می­ کردند.»(مصباح­ یزدی، 1379: 43-44)
حاج فرج دباغ معروف به عبدالکریم سروش، شخصیت مرکزی حلقه تئوریک «کیان»، با صراحت، به عدم ­اعتقاد خود به «ولایت فقیه» اعتراف می ­کند و می ­گوید این بی ­اعتقادی، امری نیست که به تدریج به وجود آمده باشد، بلکه از آغاز طرح این مسأله، وی چنین نظری دربارهآن داشته است:
«شما سرتاسر زندگی سیاسی مرا در این بیست سال نگاه کنید؛ در کتاب ­های من، در سخنرانی ­های من، هیچ­ گاه توجیهی از ولایت فقیه [ارائه] نکرده ­ام، چون به آن عقیده نداشتم. از اولش هم اعتقاد نداشتم، هیچ­ وقت هم چنین لفظی را بر زبان نیاورده ­ام. پیش امام هم می ­رفتیم، ولی هیچ ­وقت من این تئوری را قبول نداشتم. یک بار هم نگفته ­ام راه نجات کشور در التزام به این نظریه است. من از ابتدا اندیشه دموکراتیک داشتم، حالا هم نظراً و عملاً به آن پایبندم.»(سروش، 1380: 136)
افزون بر این، تماس فکری آنها با رشته ­های گوناگون علوم انسانی سکولار[2][2] نیز در روند استحاله معرفتی و ارزشی، بسیار مؤثر بوده است. سعید حجاریان یکی از چهره­ های کلیدی و ممتاز جریان اصلاح­ طلبی سکولار به شمار می­ آید که نقش برجسته ­ای را در هدایت و راه ­اندازی توطئه ­ها و بحران ­های گوناگونِ برآمده از جریان اصلاحات ایفا کرد. او که در فتنه سال 1388 نیز حضور فعّالی داشت، در میانه این راه، بازداشت شد. وی پس از دستگیری و زندانی شدن، چنین وانمود کرد که از کرده­ های خود پشیمان شده است. از این رو، متنی را به عنوان دفاعیه خود در دادگاه نوشت که توسط یکی از دوستانش خوانده شد. او در این متن، به انحراف ایدئولوژیک و دگردیسی فکری خود در اثر تأثیرپذیری از علوم انسانی سکولار، اعتراف و تصریح کرد:
«طی ده پانزده سال اخیر، مقالاتی از من به چاپ رسیده که حاوی بعضی از نظریات نامربوط به شرایط کشورمان بوده [است ...] یکی از مهم­ ترین این نظرات، انطباق شرایط کشورمان با تئوری ماکس ‌وبر[3][3] درباره سلطانیسم است که معتقد است بر بسیاری از امپراطوری ­های شرقی، این شیوه از حکومت جاری بوده و یک حاکم پاتریمونیال تیولدار و تعدادی حامیان وی که هر کدام خیل عظیمی از تحت­ الحمایگان را یدک می ‌کشیده­ اند، نظام سلطه را در سراسر قلمرو سرزمین، مستقر کرده بودند.[4][4] [...] حجم وسیعی کتاب بعد از انقلاب ترجمه شده که بسیاری از آنها، جنبه ایدئولوژیک دارند و در کنه آنها می ­توان ردپای مکاتب مختلف - از مارکسیسم ­ارتدوکس[5][5] تا نئولیبرالیسم[6][6] - را مشاهده کرد و این کتب (و باید اضافه کرد مجلات)، به وفور در دسترس مشتاقان است. [...] من هم بدون دیدگاه انتقادی، بدام چاله این علوم انحرافی در غلطیدم. [...] فوق ­لیسانس و دکترای خود را در علوم سیاسی اخذ کردم و انبوه نظریات و ایدئولوژی­ های سیاسی نادرست در ذهنم تلمبار شد؛ بدون آن ­که فرصت بازنگری و نقد آنها را داشته باشم. [...] نظریات ماکس‌ وبر در ایران کنونی هیچ کاربردی ندارد و من از سر غفلت بدون نگاه انتقادی به این نظرات آنها را به شرایط کشورمان تعمیم دادم.»(حجاریان، 1388)
ادامه دارد...
منابع:
آرمین، محسن. (1380). اسلام، اجتماع، سیاست. تهران: مؤسسه نشر و تحقیقات ذکر. چاپ اول.
حجاریان، سعید. (1374). «ساخت اقتدار سلطانی: آسیب ­پذیری ­ها، بدیل ­ها». ماهنامه اطلاعات سیاسی – اقتصادی. فروردین و اردیبهشت. شماره91 و 92. صص 45-57.
_________. (1388). «متن دفاعیه­ در دادگاه فتنه سال 1388». برگرفته از:
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8806030459
سروش، عبدالکریم. (1380). «روشنفکر ایرانی: طرحی از یک زندگی فکری». در: تأملات ایرانی: مباحثاتی با روشنفکران معاصر در زمینه فکر و فرهنگ ایرانی. حسین کاجی. تهران: روزنه. چاپ اول.
کچوئیان، حسین. (1384). «مشکل، تجدّد ­مآلی تاریخ است». ماهنامه سوره. دوره جدید. شماره 23. بهمن و اسفند. صص 18- 23.
مصباح­ یزدی، محمدتقی. (1379). کاوش­ ها و چالش ­ها. جلد اول. قم: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی. چاپ دوم
پی نوشت ها:
[1][1] . جریان ترور در اوایل انقلاب، حلقه شاگردان امام را از روند انقلاب حذف کرد و به جز معدودی از خواص – که سرآمد آنها حضرت ­آیت ­الله خامنه ­ای(حفظه­ الله تعالی) بود- باقی نماندند.
[2][2].SecularHumanities.
[3][3].Max Weber.
[4][4]. برای مثال نگاه کنید به: (حجاریان: 1374). او در این مقاله درصدد تبیین این مدعاست که ساختار اقتدار موسوم به‏ «سلطانی»(Sultanic) یا «نوپاتریمونیال»(neopatrimonial)که‏ متکامل ‏ترین نوع از اشکال اقتدار سنتی است، در مواجهه با مقتضیات‏ عصر مدرن، بیشترین آسیب‏ پذیری را در برابر یک جنبش انقلابی توده ‏ای‏ دارد و البته در پاره ‏ای موارد، این استعداد را از خود بروز می ‏دهد که وضع‏ انقلابی را دور زند و چشم‏ انداز بدیل ‏های دیگری جز انقلاب را پیش روی‏ خود داشته باشد. حجاریان می ­افزاید یکی از راه­ های تحول نظام سلطانی، قهر و خشونت‏ انقلابی است، امّا این، تنها طریق گذار از نظام سلطانی به نظامی دیگر نیست،‏ بلکه راه ­های متفاوتی برای انتقال و تحول وجود دارد که بعضی از آنها می ‏تواند به اشکالی از مردم ‏سالاری نیز منتهی شود.
[5][5].Orthodox Marxism.
[6][6].Neoliberalism.




موضوع مطلب :

محمدرضا باهنر که تا همین چند وقت پیش ادعای ریاست جمهوری داشت؛ حال که کار از کار گذشته و نتیجه انتخابات مشخص شده است، به صراحت اعتراف کرد که توانایی انجام کارهای اجرایی را ندارد!...
محمدرضا باهنر که تا همین چند وقت پیش ادعای ریاست جمهوری داشت؛ حال که کار از کار گذشته و نتیجه انتخابات مشخص شده است، به صراحت اعتراف کرد که توانایی انجام کارهای اجرایی را ندارد!
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار و به نقل از بولتن نیوز، بی تردید بخشی از دلائل شکست اصولگرایان به عدم وحدت و اختلاف بین جبهه اصولگرایان برای اجماع بر روی تنها یک نامزد انتخاباتی بر می گردد.
بر همین اساس، یکی از گروه های اصولگرایی جبهه پیروان خط امام و رهبری بود که به جای آنکه زمینه را برای وحدت بین جبهه اصولگرایی فراهم کند، خود عاملی شد برای تفرقه بیشتر.
منوچهر متکی، حجت الاسلام ابوترابی و محمدرضا باهنر، سه چهره شاخص این جریان بودند که قرار بود در روزهای آخر به اجماع واحد برسند. متاسفانه اما علی رغم اینکه در روزهای آخر بر اساس نظرسنجی و اجماع صورت گرفته، خروجی جبهه، ابوترابی شد اما باهنر در ابتدا، و متکی تا انتها از این اجماع تمکین نکردند.
در روزهای قبل از انتخابات این مسأله به شدت مورد نقد منتقدین و کارشناسان قرار داشت که محمدرضا باهنر اگرچه سابقه طولانی در "قوه مقننه" دارد و می تواند برای پیش بُرد مأمورات این قوه، مفید باشد اما به درد "قوه مجریه" که به لحاظ ساختاری و مأموریت های محوله، متفاوت از قوه مقننه است، نمی خورد.
باهنر اما همچنان خود را یک مدیر اجرایی می دانست که می تواند بالاترین پست اجرایی کشور یعنی "ریاست جمهوری" را هم تصاحب کند!
اما دیروز، باهنر در مصاحبه با "خانه ملت" اعتراف کرد به درد کارهای اجرایی نمی خورد چه آنکه اساسا "تجربه" این کار را ندارد!
باهنر اگرچه اعتراف کرد که "عدم تفاهم علت اصلی در شکست اصولگرایی بود" اما در جایی دیگر از مصاحبه، درصدد توجیه اقدام خود برآمده و می گوید:
"امروز که انتخابات تمام شده ناراضی نیستم که اصولگرایان یکی نشده اند، اگر به 5 ماه قبل باز گردیم و از من بپرسند آیا حاضر هستی که اصولگرایان یک نفر و اصلاح طلبان نیز یک نفر بشوند و یک رقابت دو قطبی شکل بگیرد من می گویم (نه ) به مصلحت نیست، بهتر است انتخابات چند قطبی به صورت نرم پیش رود و جامعه نیز از میان چند کاندیدا انتخاب کند. از طرفی اصولگرایان 49 درصد رأی داشتند اگر مردم را وادار می کردیم که تنها به یک شخص رأی بدهند مثلاً به حسن- ببخشید حسن که امروز رای آورد، آنقدر دعا کردند که فضا روحانی شد(خنده)- در کل اگر مردم را مکلف کنیم به یک نفر رأی بدهند این امر محدود کردن حقوق مردم است، تا زمانی که کشور ما سه حزب قدرتمند، شناسنامه دارو پاسخگو نداشته باشد، نباید مردم را محدود کرد به احمد آقا یا محمد آقا رأی بدهند."
باهنر حالا که اصولگرایان در انتخابات 92 نتوانستند نتیجه دلخواه را به دست بیاورند، به یاد اشتباهات و اشکالات موجود در جبهه پیروان خط امام و رهبری که بارها توسط بولتن نیوز و سایر رسانه ها مورد نقد قرار گرفته، افتاده است و می گوید:
"جبهه پیروان خط امام و رهبری مشکل ساختار درونی دارد که برای از بین بردن آن با اعضای در حال بحث هستیم. جبهه پیروان خط امام و رهبری متشکل از 15 حزب مستقل است که شورای مرکزی و اساسنامه دارد، از یک طرف بسیاری از تصمیم گیری های سیاسی کلان خود را به جبهه پیروان خط امام رهبری واگذاری کردند و جالب اینجاست که اعضای شورای مرکزی را خود جبهه انتخاب نمی‌کند، دبیر کل‌های احزاب 15 گانه به‌طور اتوماتیک وار به عضویت شورای مرکزی جبهه پیروان منصوب می‌شوند بنابرین برخی از لوازم وحدت و همدلی و همراهی را جبهه نمی‌تواند حفظ کند و پارادوکسی در این جبهه ایجاد شده? از یک سو احزاب خیلی کار نمی‌کنند چون تصمیمات در جای دیگر گرفته می‌شود و از سوی دیگر جبهه نیز یک حزب نیست و فاقد یک واحد سیاسی، ‌مالی، فرهنگی و تبلیغاتی است. 15سال از تشکیل جبهه می‌گذرد اما یک ساختمان مشخص 70 متری برای دفتر مرکزی خود ندارد بنابراین باید درساختار جبهه پیروان خط امام و رهبری تجدید نظر شود."
جالب آنکه وی در مورد عدم توانایی خود برای انجام امور اجرایی هم اشاره کرده و در پاسخ به سوالی که آیا حاضر هستید در دولت یازدهم پستی داشته باشید، می گوید:
"من انسانی نیستم که هر پست و مقامی را بپذیرم، نه اینکه متکبر باشم، زیرا فکر می‌کنم تجربه اجرایی کردن برخی امور را ندارم، زمانی به معاون برنامه ریزی و راهبردی رئیس جمهور گفتم اگر احمدی‌نژاد این پست را به من پیشنهاد می‌داد من با وجود اینکه در جریان بررسی حدود 20 بودجه سالانه بودم این پست را نمی‌پذیرفتم، نه اینکه کسر شأن من شود بلکه احساس می‌کردم به اندازه کافی این کار را بلد نیستم. معتقدم به جای قبول برخی پست‌های اجرایی می‌توانم در مجلس برای دولت مفید ‌تر باشم."
انتخابات 92 تمام شد اما ای کاش دوستانی که فقط خود را اصولگرا می دانند، کمی زودتر به فکر اشتباهات و اشکالات موجود در جبهه پیروان خط امام و رهبری می افتادند. ای کاش جناب باهنر هم زودتر از اینها می فهمید که پست "ریاست جمهوری" حداقل در حال حاضر برای او زیادی است و توانایی انجام کارهای آن را ندارد.




موضوع مطلب :

بنویسیم شورا؛ بپرسیم چرا؟!
این بار بیش از دوره های گذشته ورزشکاران به خیابان بهشت راه یافتند و در میان سایر نفرات نیز یک خواننده حاضر است که این نشان می دهد برخی از مردم به سابقه اجرایی و یا مدیریتی کار ندارند بلکه به اسم ها رای داده اند.
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار و به نقل از شبکه ایران / چهارمین دوره انتخابات شوراهای اسلامی اسلامی شهر و روستا در حالی به اتمام رسید که این بار بیش از دوره های گذشته ورزشکاران به خیابان بهشت راه یافتند و در میان سایر نفرات نیز یک خواننده حاضر است که این نشان می دهد برخی از مردم به سابقه اجرایی و یا مدیریتی کار ندارند بلکه به اسم ها رای داده اند.
به گزارش ایرنا، از این پس هر کدام از اعضای شهرداری که بخواهد پایش را فراتر از حیطه بگذارد و در شهر جولان زیادی بدهد به طور قطع زیر یک خمش گرفته شده و فیتیله پیچ خواهد شد زیرا یک کشتی گیر دیگر نیز، به شورای شهر تهران اضافه شده است!!
شورای شهر البته به منظور جابجا کردن سنگ های بزرگ از پیش پای مردم، دیگر از شهرداری و جرثقیل کمک نمی گیرد، زیرا قوی ترین مرد جهان را همراه خود دارد!
البته تکواندو کار کشورمان که عضو دیگر شورای شهر چهارم می باشد هم، گاهی قصد دارد به تمرینات کششی و رزمی برای اعضا بپردازد تا آنان را از خمودگی های نشستن روی صندلی رهایی دهد.
اما ترکیب تازه اعضای شورای شهر تهران نشان می دهد دیگر جلسات شورا کسل کننده نخواهد بود زیرا با وجود خواننده ای که صدای دلنشینی دارد فضا مفرح و نشاط آور خواهد شد!
لیست تازه شورای شهر تهران نشان داد، مردم به تنوع رای داده اند و هنوزبرخی ها عقلشان به چشمشان است.
ترکیب فعلی و قدیمی نشان می دهد در تهران، از این پس نیازی نیست که اعضای شورای شهر تنها مدارک مدیریت شهری،عمران ، شهرسازی و ... را داشته باشند، زیرا فقط داشتن یک چهره آشنا که مدالی هم کسب کرده یا آنکه پیشرفتی در عرصه ورزشی به دست آورده کفایت می کند.
البته هنوز کسی نمی داند این ورزشکاران چگونه می خواهند تجربیات سراسر مفید خود را!! به همکارانشان که گاهی از سن مدیریتی گذر کرده اند، منتقل نمایند.
به نظر می رسد از این پس کلاسهای فوق برنامه خارج از جلسات برای اعضای شورای شهر تهران برگزار می شود و یا آنکه مدیران تیم های ملی با حضور در شورای شهر مشورت لازم را از اعضای شورا یافت می کنند زیرا در لیست حاضر مدیر سابق یکی از تیم های مطرح کشور حضور دارد.
هنوز کسی نمی داند این شورای شهر چه منفعتی برای اعضایش دارد که خرج ها و تبلیغات گزاف آن هنوز پس از چند روز از کف خیابان ها و دیوارهای شهر پاک نشده است.
ای کاش برخی از اعضا که می دانستند ثمری برای مردم شهرشان ندارند به هیچ عنوان ورود نمی یافتند و یا ای کاش شرط سنی هم برای اعضای شورای اسلامی شهر و روستا در نظر گرفته می شد تا از کارایی افراد جوان و مدیر استفاده شود.




موضوع مطلب :

نامه دکتر داوری به حجت الاسلام حسن روحانی / تحلیل جامع نتایج انتخابات
در حالی که جنابعالی و آقای عارف هیچ گاه عبارت اتهام آمیز جریان انحرافی را برای توصیف اطرافیان آقای احمدی نژاد به کار نبردید ، آقایان قالیباف ، رضایی ، جلیلی و ولایتی و رسانه های حامی شان در اتهام زنی با عبارت جریان انحرافی به آقای احمدی نژاد و اطرافیانشان ، گوی سبقت را از هم می ربودند تا آنجا که آقای قالیباف در مجموع 22 روز تبلیغات انتخاباتی 271 بار واژه جریان انحرافی را به کار برده است (روزانه بیش از 12 بار!)
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار و به نقل از شبکه ایران / دکتر عبدالرضا داوری، مدیر مسئول روزنامه شهروند با انتشار نامه ای خطاب به رئیس جمهور منتخب، به تحلیل جامع نتایج انتخابات ریاست جمهوری پرداخت. متن کامل دکتر داوری به شرح زیر است:
بسم الله الرحمن الرحیم
… وَتِلْکَ الأیَّامُ نُدَاوِلُهَا بَیْنَ النَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُواْ وَیَتَّخِذَ مِنکُمْ شُهَدَاء وَاللّهُ لاَ یُحِبُّ الظَّالِمِینَ (آل عمران آیه 140)   …
و ما این روزها [ى شکست و پیروزى‏] را میان مردم به نوبت مى‏گردانیم [تا آنان پند گیرند] و خداوند کسانى را که [واقعاً] ایمان آورده‏اند معلوم بدارد، و از میان شما گواهانى بگیرد، و خداوند ستمکاران را دوست نمى‏دارد.
حجت الاسلام والمسلمین جناب آقای دکتر حسن روحانی
منتخب محترم ملت ایران در یازدهمین انتخابات ریاست جمهوری
سلام علیکم
در ابتدا لازم می دانم پیروزی جنابعالی را درانتخابات ریاست جمهوری اخیر تبریک گفته و آرزو نمایم که در اجابت اعتماد ملت بزرگ ایران به عنوان سرمایه عظیم دوره  1460 روزه ریاست جمهوری خود موفق و سربلند باشید.در این روزهای پایان بهار، ما نیز از شادی هموطنان مان که پیروزی های سیاسی و ورزشی خود را به جشن نشسته اند ، خرسندیم و در کنار امواج انسانی که این روزها خیابانهای شهرمان را در بر گرفته ، برآمدن فصلی دیگر را در تاریخ معاصر ایران زمین شاهدیم و اتفاقا آنچه که بهانه نگارش این سطور گردید، دغدغه ای است که از امکان و احتمال مصادره این تحول اجتماعی و منحرف ساختن آن به کوچه بن بست منافع گروهی اقلیت زیاده خواه ایجاد شده است. این روزها جمعی از تحلیلگران با خاستگاه های متفاوت جناحی و سیاسی در داخل و خارج از ایران تلاش دارند که قبای تحلیل خود را به زور بر اندام پدیده 24 خرداد اندازه نمایند و با مصادره به مطلوب از آنچه در کشورمان به وقوع پیوسته ، تفسیر ما ترضی به صاحبه از رای مردم ارائه نمایند. در همین مسیر عده ای می گویند که پیروزی جنابعالی ناشی از عملکرد دولت دهم است و بر آن هستند که این انتخابات نفی آقای احمدی نژاد و دستاوردهای دولت ایشان است . جمعی دیگر می گویند که در انتخابات 24 خرداد ، ملت ایران به نفی مقاومت رای داده و به سازش آری گفته است . گروهی دیگر بر آن هستند که رای مردم ایران بازگشت به پیش از سال 76 و استقبال از روی کار آمدن دولتی مشابه دولت موسوم به سازندگی است و …
هر چند که معتقدم تحلیل دقیق از رفتار ملت ایران در یازدهمین انتخابات ریاست جمهوری(چه آنانکه رای صحیح دادند،چه آنانکه رای باطله دادند و چه آنانکه اصلا رای ندادند) و شناخت چیستی آن را باید در یک بازه زمانی میان مدت به ارزیابی نشست اما بر این باورم که در مواجهه ابتدایی و اکنونی با پدیده 24 خرداد نمی توان بر حداقلی از پیش فرض ها و واقعیت ها و علائم کاملا آشکار در انتخابات اخیر چشم فرو بست و متعاقب آن با چشم بندی ، تحلیلهای خود را به جامعه تزریق نمود . لذا در ادامه تلاش خواهم کرد به برخی از این پیش فرض ها و علائم اشاره نمایم:
     الف- انقطاع تاریخی امری مردود است و اصولا تحولات اجتماعی ناشی از انباشت تجربیات تاریخی ملتهاست. بر همین اساس اگر برای تحلیل انقلاب اسلامی بهمن 57 از تاثیرات انقلاب مشروطه سخن به میان نیاوریم به همان میزان به وادی خطا رفته ایم که بر تاثیر تحولات 20 سال اخیر در وقوع پدیده ای چون 24 خرداد 92 غمض عین کنیم. عمده پدیده های سیاسی  20 سال اخیر شامل انتخابات ریاست جمهوری خرداد 72 و سقوط آراء آقای هاشمی رفسنجانی، انتخابات خرداد 76 و شکست آقای ناطق نوری ،  انتخابات مجلس ششم در بهمن 78 و قعرنشینی آقای هاشمی رفسنجانی در شهر تهران ، دومین انتخابات شوراها در اسفند 81 و رویگردانی مردم از جریان موسوم به اصلاحات ، انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری و شکست آقای هاشمی رفسنجانی در برابر آقای احمدی نژاد و سرآخر انتخابات ریاست جمهوری دهم در خرداد 88 که با پیروزی مجدد آقای احمدی نژاد همراه شد ، همگی چون آیینه هایی هستند که می توان مطالبات و جهت آراء مردم ایران را در آنها به تماشا نشست.اگر این خط سیر تحولات را بپذیریم ، به آسانی می توان دریافت که مردم ایران از سال 72 به این سو همواره و در تمامی انتخابات  نسبت به شیوه ای که از سال 68 تا 76 بر کشور حاکم بوده معترضند و فارغ از دلایل این اعتراض ، می توان چنین قضاوت کرد که پیام رای ملت ایران در 24 خرداد هرچه باشد ، نباید بر تابلوی آن گزاره بازگشت به حکمرانی پیش از خرداد 76 و روی کار آمدن دولتی با خط مشی دولت موسوم به سازندگی حک شود.
    ب-  استقلال خواهی و مقابله با وابسته گرایی یکی از جهت گیری های مشخص ومستمر ایرانیان در طول تاریخ است .این ویژگی در 150 سال اخیر بارزتر از همیشه در رفتار و کنش مردم ایران قابل ردیابی است . استقلال خواهی و ضدیت ایرانیان با وابسته گرایی تنها به حوزه های سیاسی نیز محدود نیست تا آنجا که به آسانی می توان در دوره هایی که تراز تجارت خارجی کشورمان به ضرر بازرگانی داخلی رقم خورده است ، تحولات اجتماعی مابعد آن را مانند آنچه در صدر مشروطه ، تحولات ابتدای دهه 30 و نیمه اول دهه 50 به وقوع پیوست، رصد نمود. ضمن آنکه تجربه 60 ساله برنامه نگاری برای توسعه و آبادانی کشورمان نشان می دهد که هرچه مولفه های درونزا در معادله یک برنامه توسعه از ضریب بالاتری برخوردار شده اند ، موفقیت آن برنامه تضمین شده تر است و در مقابل رشد مولفه های برون زا در روند برنامه های توسعه ، آنها را به بیراهه و بن بست کشانده است. با این مقدمه باید گفت که «مقاومت» یکی از پایه های مقوم روح ایرانی است و بر خلاف تحلیلگرانی که تلاش دارند از نتیجه انتخابات اخیر ، نفی مقاومت و ترویج سازشکاری را استنتاج کنند، پیام انتخابات 24 خرداد 92 نفی شعارزدگی در عرصه مقاومت و استقبال از گفتمانی است که فرایند مقاومت را نه از مسیر بیانیه خوانی که از مسیر تدبیر و بهره گیری از همه توانمندی های ملی سامان می دهد.رای 24 خرداد نفی استقلال خواهی نبود ، نفی مقاومت نبود ، نفی کسانی بود که تلاش داشتند نابرخورداری خود را از کارنامه روشن اجرایی ‎، با لعاب مقاومت بپوشانند. بر این مبنا جفا خواهد بود اگر کسانی بخواهند زورق کاغذی وابسته گرایی و کشتی شکسته سازشکاری خود را بر امواج خروشان آراء ملت سوار نمایند.
  ج- پس از پیروزی جنابعالی در انتخابات 24 خرداد که در غیاب کاندیدای مورد حمایت آقای احمدی نژاد کاملا قابل پیش بینی بود، اقتدارگرایانی که در همه انتخابات با یک نه بزرگ از طرف مردم ایران مواجه می شوند، این بار تلاش نموده اند تا شکست آشکار خود و پیروزی جنابعالی را ناشی از عملکرد دولت دهم دانسته و پیام آن را نفی آقای احمدی نژاد بیانگارند.فارغ از این که این تحلیل در درون خود واجد عنصر توهین به منتخب جدید ملت و تحقیر وی است و این پیام را القا می کند که آقای حسن روحانی حامل پیامی جذاب برای ایرانیان نبوده و او به بهانه نفی دیگری انتخاب شده است، باید صراحتا اذعان نمود که بنیان و اساس این تحلیل ریشه در باد دارد. القا کنندگان پیام نفی آقای احمدی نژاد فراموش کرده اند که اگر ملت ایران بنای نه گفتن به رییس دولت دهم و نفی عملکرد دولت وی را داشتند ، طبعا کاندیدایی را انتخاب می کردند که در عملکرد و گفتارهای انتخاباتی خود بیشترین زاویه و حملات را علیه آقای احمدی نژاد و دولتش به کار بسته باشد. تحلیل محتوای سخنان و گفتارهای انتخاباتی نامزدهای یازدهمین انتخابات ریاست جمهوری نشان می دهد که آقای محمدباقر قالیباف بیش از 3.7 برابر و آقای محسن رضایی بیش از 2.3 برابر در قیاس با جنابعالی به انتقاد و عیب جویی از دولت دهم و آقای احمدی نژاد پرداخته اند و در حالی که جنابعالی و آقای عارف هیچ گاه عبارت اتهام آمیز جریان انحرافی را برای توصیف اطرافیان آقای احمدی نژاد به کار نبردید ، آقایان قالیباف ، رضایی ، جلیلی و ولایتی  و رسانه های حامی شان در اتهام زنی با عبارت جریان انحرافی به آقای احمدی نژاد و اطرافیانشان ، گوی سبقت را از هم می ربودند تا آنجا که آقای قالیباف در مجموع 22 روز تبلیغات انتخاباتی  271 بار واژه جریان انحرافی را به کار برده است (روزانه بیش از 12 بار!) . اگر این حجم عظیم حمله نامزدهای شکست خورده انتخابات اخیر علیه آقای احمدی نژاد را در کنار فعالیتهای رسانه ای و شخصیتهای سیاسی وابسته به آنها که طی دو سال اخیر علیه دولت دهم صورت پذیرفت، ارزیابی نماییم آنچه که آشکار می شود این حقیقت است که اتفاقا جریان «نه احمدی نژاد» بیشترین جلوه خود را نه در مواضع جنابعالی که در مواضع نامزدهای شکست خورده ای چون آقای قالیباف عیان نمود و در این صورت اگر بخواهیم صحت تحلیل کسانی که پیام 24 خرداد را نفی آقای احمدی نژاد می دانند بپذیریم ، باید امروز آقای قالیباف منتخب مردم بودند نه جنابعالی!
مردم ایران در دو سال اخیر صحنه ای را شاهد بودند که در آن دست منتخبشان از حداقل ابزارهای مدیریتی خالی ماند و مناظره های انتخابات اخیر ریاست جمهوری نیز به خوبی این دست خالی رییس جمهور از ابزارهای مدیریتی را در برابر دیدگان مردم نهاد. مردم ایران نیک دریافتند که بیش از دو سال است آقای احمدی نژاد دخالتی در دستگاه های امنیتی کشور و به ویژه مدیریت پرونده هسته ای ندارند در حالیکه مهمترین مساله کشور یعنی کاهش درآمدهای ارزی و به تبع آن افزایش نرخ ارز و تورم ناشی از آن ارتباط مستقیم با خروجی تصمیمات و عملکرد تیم مدیریتی پرونده هسته ای در دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی دارد که اتفاقا شکست نماینده مدیریت پرونده هسته ای کشور در عرصه رقابت ریاست جمهوری به خوبی ارزیابی مردم از آنچه بر کشور رفته را عیان ساخت. بنابراین اگر دولت یازدهم به سمت نفی دستاوردهای درخشان دولت دهم اعم از هدفمندی یارانه ها ، سفرهای استانی و… سوق     یابد ، این حرکت جز در مسیر کوچه ای بن بست نخواهد بود و نتیجه فوری آن ایجاد شکاف دولت-ملت و فاصله گیری روزافزون آحاد جامعه  از دولت یازدهم خواهد بود‎ و اگرچه میزان محبوبیت آقای احمدی نژاد در میان توده های مردم و تمایل آنان به شیوه حکمرانی وی به دلیل جلوگیری از حضور مهندس مشایی ، کاندیدای مورد حمایت آقای احمدی نژاد در انتخابات اخیر امکان بروز نیافت، اما نرخ کم نظیر گرایش ملی به آقای احمدی نژاد را می توان در نتایج نظرسنجی های اخیر مراکز معتبر پژوهشی کشور رصد نمود . این نتایج نشان می دهند که شعار «نفی احمدی نژاد» جز کوفتن بر طبلی توخالی نیست و همچنان بزرگمرد مظلومی  به نام «محمود احمدی نژاد» محبوبترین چهره سیاسی در میان ایرانیان است. بر این اساس معتقدم کسانی که نسخه تقابل دولت یازدهم با خط مشی مردم مدارانه دولت دهم را تجویز می کنند ، خواسته یا ناخواسته پلهای ارتباطی دولت جنابعالی با توده های مردم را ویران می سازند. در پایان برای جنابعالی و همه خادمان و دلسوزان ایران و ایرانی ، سلامتی و بهروزی آرزومندم و امیدوارم که در فرصت خدمتگزاری پیش رو ، رضایت ملت ایران بیش از گذشته فراهم آید.
وَمَا أُرِیدُ أَنْ أُخَالِفَکُمْ إِلَى مَا أَنْهَاکُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِیدُ إِلاَّ الإِصْلاَحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِیقِی إِلاَّ بِاللّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَإِلَیْهِ أُنِیبُ (هود آیه 88)
عبدالرضا داوری
30 خرداد 1392




موضوع مطلب :
1   2   3   4   5   >>   >   
پیوندها
لوگو
در اینجا می توانید خبرهای داغ سیاسی فراجناحی را بخوانید...علیرضااحسانی نیا
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 1568
  • بازدید دیروز: 3247
  • کل بازدیدها: 9480332