سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
 
پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار
علیرضااحسانی نیا
درباره وبلاگ


در اینجا می توانید خبرهای داغ سیاسی فراجناحی را بخوانید...علیرضااحسانی نیا
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 679
  • بازدید دیروز: 3272
  • کل بازدیدها: 9454538
صفحات وبلاگ
نویسندگان
در گفتگو با فارس عنوان شد

یرزن پس از اینکه از حرف های دخترش قانع نشد، برگشت از من که لباس نظامی به تن داشتم سؤال کرد و گفت: واقعا ایشان آقای خامنه‌ای هستند؟ من هم گفتم بله.

علیرضااحسانی نیا: ناگفته‌هایی از سفرهای رهبر انقلاب به روایت امیر خلبان دهقانی‌زنگنه

به گزارش خبرنگار دفاعی خبرگزاری فارس، تاکنون بارها پیش آمده که افراد متعددی در مقاطع مختلف به بیان مصادیقی از زندگی ساده و بدون آلایش رهبر معظم انقلاب پرداخته و نکات و بعضا خاطراتی را بیان کرده‌اند.

اما آنچه در زیر می خوانید بخشی از خاطرات امیر خلبان تورج دهقانی زنگنه فرمانده آشیانه جمهوری اسلامی ایران است که برای اولین بار با موضوع سفرهای رهبر انقلاب با هواپیما به مناطق مختلف کشور در خبرگزاری فارس منتشر می‌شود.

امیر دهقانی زنگنه به واسطه مسئولیتی که در آشیانه جمهوری اسلامی ایران دارد یکی از کسانی است که در بسیاری از سفرهای مقام معظم رهبری ایشان را همراهی می‌کند.

* سفر به کردستان با هواپیمای عادی

معمولا  حضرت آقا با تهیه بلیت با هواپیمای عادی سفر می‌کنند.

برای نمونه در سفر ایشان به استان کردستان، رهبر معظم انقلاب همچون گذشته با پرواز عادی به همراه دیگر مسافران به این استان سفر کردند.

* تلاوت اذان در گوش یک نوزاد در پرواز تهران-مشهد

در یکی از سفرهای معظم‌له به مشهد مقدس بود که آقا از تیم همراهشان خواستند ممانعتی برای کسانی که می خواهند ایشان را ببینند، ایجاد نشود.

اشتیاق مسافران برای دیدار باعث شد تا حضرت آقا تا پایان سفر حتی فرصت برای نوشیدن یک استکان چای هم نداشته باشند.

در همین پرواز بود که یک زوج جوان فرزندشان را که تازه متولد شده بود خدمت آقا آورده و ایشان نیز در گوش کودک اذان گفتند. چند نفر لبنانی هم در این پرواز حضور داشتند که توانستند با آقا دیدار و گفت‌وگو کنند.

در یکی دیگر از سفرها خانمی حدود 40ساله به همراه مادر 70 ساله‌اش به فاصله دو سه ردیف صندلی با آقا نشسته بودند.

با شروع پرواز، دختر آن خانم به او گفت که چند ردیف جلوتر از ما، آقای خامنه ای نشسته اند.

مادر که باورش نشده بود، گفت آقا که با هواپیمای معمولی سفر نمی‌کنند و پس از اینکه از حرف های دخترش قانع نشد، برگشت از من که لباس نظامی به تن داشتم سؤال کرد و گفت: واقعا ایشان آقای خامنه‌ای هستند؟ من هم گفتم بله.

باز پرسید: آن خانمی که پشت سر ایشان نشسته، همسرشان است؟ مجددا گفتم بله.

بعد اجازه خواست تا برود و با همسر آقا چند کلمه‌ای صحبت کند. می‌گفت می‌خواهم کمی با ایشان در مورد مشکلات پیری و بیماری که دارم درد دل کنم.

* ماجرای یک بسته میوه اضافی برای آقا

در یک سفر دیگر قرار شد حضرت آقا با پرواز ایران‌ایر بروند. مسئولان پرواز بعد از اینکه متوجه حضور رهبر انقلاب در این هواپیما شدند، علاوه بر خوردنی‌های معمول، که برای پذیرایی مسافران در نظر گرفته شده بود، یک بسته میوه اضافه هم برای ایشان آوردند.

آقا با دیدن این بسته میوه ناراحت شده و به یکی از همراهان خود اعتراض کردند که این بسته میوه را بردارند و ببرند.

در واقع ایشان اصلا اجازه نمی‌دهند که برای سفرهایشان تدارک خاصی دیده شود و معمولا در پروازها تنها با یک استکان چای (از همانی که به مسافران داده می‌شود) و یک کیک کوچک که از فروشگاه‌های بیرون تهیه شده از ایشان پذیرایی می‌شود و اجازه نمی‌دهند چیز دیگری به اینها اضافه شود.




موضوع مطلب :
آقای زاکانی:خاکی بودی رفتی و خالی شدی از خاکی بودن.مگرخودتان برای خدمت نرفتید!
...................................
زاکانی در تشریح مواضع جبهه متحد درباره مبارزه با فساد اعلام کرد

زاکانی گفت: یک عنصر مرتبط با جریان انحرافی پیشنهاد کمک 370 میلیونی به یک مدیر مجلس به شرط کاندیدا شدن از جنوب کشور در انتخابات مجلس نهم را داده بود.

به گزارش خبرنگار پارلمانی خبرگزاری فارس، علیرضا زاکانی نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی و کاندیدای جبهه متحد اصولگرایان در انتخابات مجلس نهم امروز (یکشنبه) طی سخنانی در نشست خبری که حسین فدایی دیگر نماینده تهران نیز در آن حضور داشت، به تشریح مواضع جبهه متحد اصولگرایان در زمینه نظارت و مبارزه با فساد اقتصادی پرداخت و اظهار داشت: موضوع قانونگذاری در کنار نظارت دو فعالیت و وظیفه اصلی مجلس است.

وی افزود: قانون تکلیف نمایندکان را مشخص کرده و برجسته‌ترین وظیفه نمایندگان مجلس را قانونگذاری و نظارت بر امور قرار داده است.

زاکانی با بیان اینکه مجلس به عنوان عصاره ملت و نمایندگان به عنوان برخاستگان از متن مردم موظفند هم در بعد قانونگذاری و هم در بعد نظارت، به وظایف خودشان عمل کنند، ‌ادامه داد: مهمترین وظیفه نمایندگان قانونگذاری است و به نظارت هم پرداخته شده و در خور شان نظارت، نیازمند همت مضاعفی هستیم، جبهه متحد اصولگرایان انشاءالله با صحبت‌هایی که انجام شده، تجدید نقش نظارتی مجلس نهم را در دستور کار دارد و نقش نظارتی مجلس نیز از طرق مختلف اعمال می‌شود.

این کاندیدای جبهه متحد اصولگرایان در انتخابات مجلس نهم همچنین گفت: توجه به فعال‌سازی بخش‌های مختلف در مجلس نهم که بتواند نظارت مجلس را فعالتر کرده و نه منفعل، ‌موضوع بسیار مهمی است؛ ماحصل فعال شدن بعد نظارتی مجلس در دوره نهم انشاءالله اشراف مجلس در تمام امور کشور خواهد بود تا بتواند اعمال نظر داشته باشد.

"دیوان محاسبات یکی از ساختارهای مجلس است که وظیفه جدی برای نظارت بر عهده دارد. در گذشته نه چندان دور به علت فقدان زیرساخت‌های اساسی و عقب‌افتادگی جدی که در این زمینه داشتیم، همیشه با سال‌ها تاخیر گزارش تفریغ بودجه دیوان محاسبات تقدیم مجلس می‌شد اما امسال با اقداماتی که انجام شد، گزارش تفریغ بودجه سریع‌تر و قبل از رسیدگی به بودجه سال آینده تقدیم مجلس شد. یک عقب افتادگی نسبت به کشورهای مختلف در این زمینه داریم، آنان با بالا بردن زیرساخت‌ها و تجهیز و ایجاد امکان اشراف بر وجوه کشور و مصارف نقش نظارتی مجالس خودشان را اعمال کردند".

این عضو فراکسیون اصولگرایان مجلس بر همین اساس تاکید کرد: بی‌شک مجلس نهم امکان و فرصتی است تا بتوانیم شرایطی فراهم کنیم که دیوان محاسبات کل کشور در جهت فعال‌سازی زیرساخت‌ها و بررسی به موقع مصارف کشور، فعال شود تا اندک انحرافی از مصوبات و قوانین را درک کنیم و با آن برخورد قانونی داشته باشیم.

زاکانی در بخش دیگر از سخنانش متذکر شد: یکی از مجموعه‌های اساسی مجلس، کمیسیون‌ها هستند که یک دسته تخصصی هستند و در شرح وظایف برای آنان نقش نظارتی جدی دیده شده و موظفند در گزارشات‌شان، شرایط کشور را رصد کنند، دراین بخش تقویت بعد نظارتی کمیسیون‌ها اصل اساسی است تا مجلس را در جایگاه فعالی برای اظهار‌نظرهای کارشناسی قرار دهد.

‌وی افزود: مهمترین رکن مجلس در حوزه نظارت،‌ کمیسیون اصل 90 است و اگر قابلیت‌های نظارتی جمع نمایندگان را مد نظر قرار دهیم، شاهدیم که نمایندگان می‌توانند نطق، تذکر و اظهار‌نظر داشته باشند و می‌توانند سؤال یا استیضاح کنند ولی هر کدام از این موارد مسیر خاص خودش را دارد‌ اما همه این ظرفیت‌ها، بخشی از ظرفیت‌های کمیسیون اصل 90 است.

زاکانی با تاکید بر اینکه کمیسیون اصل 90 کمیسیون مادری است که از همه 13 کمیسیون تخصصی مجلس در این کمیسیون نماینده وجود دارد، ‌ادامه داد: آنچه که در قانون اسای برای کمیسیون اصل 90 مصوب شده و تعیین شده، امکان بالایی را برای این کمیسیون فراهم کرده که در صورت فعال شدن آن بی‌شک گام‌های موثری در زمینه نظارت برخواهیم داشت. این ظرفیت در اختیار کمیسیون اصل 90 است که خودش نظارت فعالی داشته باشد و قطعا تقویت جدی کمیسیون اصل 90 در مجلس نهم امر مهمی است‌ چرا‌که این کمیسیون می‌تواند بر نمایندگان و هیئت رئیسه و مجلس نظارت داشته باشد و در جهت‌گیری نمایندگان مجلس می‌تواند موثر باشد.

"‌به علت قابلیت‌های بالایی که کمیسیون اصل 90 دارد، این کمیسیون می‌تواند ماموریت‌هایی را برای بازرسی‌های کل کشور تعیین کند‌ یا اینکه اگر به موضوع یا مطلبی رسید، خارج از دستور از تریبون مجلس گزارش خود را قرائت کند".

نماینده مردم تهران در مجلس با تاکید بر اینکه اهتمام ما تقویت بعد نظارتی کمیسیون اصل 90 در مجلس نهم است و آن را امری اساسی می‌دانیم، گفت: در مجلس یک معاونت نظارت نیز وجود دارد که از این ظرفیت هم می‌توانیم در مجلس نهم بیشتر استفاده کنیم. مجلس برای مجامع و شوراهای مختلف معمولاً نماینده‌ای را معرفی می‌کند که از درون این شوراها اخبار و نظراتی را دنبال و بر روند امور این شوراها نظارت می‌کنند. این موضوع نیز بخشی از کار برای فعال سازی بعد نظارتی مجلس نهم است.

این کاندیدای جبهه متحد اصولگرایان در انتخابات مجلس نهم در ادامه سخنانش متذکر شد: موضوع مبارزه با مفاسد اقتصادی نیز به عنوان یک قانون فعال مطالبه‌گر و رصدگر در مجلس نهم باید مورد توجه قرار گیرد، این مسئله در سال 80 توسط رهبر معظم انقلاب به مسئولین کشور تذکر داده شد و رهبر انقلاب در سال 80 فریاد خودشان را برای به میدان آوردن قوای سه گانه مطرح کردند و این مسئله در مجلس نهم باید در حوزه فعالی در بعد نظارتی در کنار قانونگذاری مورد توجه قرار گیرد.

زاکانی در ادامه این نشست خبری در پاسخ به پرسش خبرنگاری که مبارزه با فساد و ارتباط جریان انحرافی با فساد اقتصادی را مورد سؤال قرار داد؛ توضیح داد: یکی از عوامل و عناصر مرتبط با جریان انحرافی در مجلس به یکی از مدیران مجلس پیشنهاد کرده بود که اگر از یک حوزه انتخابیه در جنوب کشور کاندیدا شود، 350 تا 370 میلیون تومان می‌تواند به او کمک کند، آن فردی که این پیشنهاد به او شده بود، خود او این موضوع را برای ما تعریف می‌کرد اما آن فرد مرتبط با جریان انحرافی بعداً دستگیر شد و مورد پیگیری قرار گرفت.

وی با تاکید بر اینکه "آنان می‌خواهند از هر طریق خودشان را در قدرت اثبات کنند"، به سخنان مقام معظم رهبری برای دوری کاندیداهای نمایندگی مجلس از بهره‌گیری از بیت‌المال اشاره و تصریح کرد: آنچه توسط جریان انحرافی دنبال می‌شود، بهره‌گیری از فضای قدرت و ثروت است اما به واسطه بصیرت و آگاهی ملت عزیز ایران، توفیقات و تلاش آنان اندک است.

زاکانی ادامه داد: پیوستگی با جریان انحرافی ننگ و عاری است که نمی‌گذارد فرد مرتبط با این جریان توفیقی کسب کند اما باید دقت مضاعفی در این زمینه داشته باشیم که امکان آسیب وارد شدن به حوزه‌های انتخابیه فراهم نشود.

وی همچنین در پاسخ به پرسش خبرنگار دیگری که عدم تمکین دولت به قانون را مورد سؤال قرار داد، تصریح کرد: ‌موضوع اجرای قانون یک امر دو طرفه است.

زاکانی گفت: در موضوع قانونگذاری هم بحث قانونگذاری مطلوب مطرح است و هم اعتماد و عمل به قانون؛ ممکن است قانونی وضع شود که مشکلاتی را ایجاد می‌کند، بالطبع انتظاری که برای اجرای آن قانون وجود دارد، به نوعی کاستی‌هایی را به همراه خواهد داشت لذا مجلس باید قوانین محکمی را وضع کند اما باید دانست هر چه که مجلس تصویب و شورای نگهبان آن را تائید کند، قانونی است که دولت موظف به اجرای آن است.

این کاندیدای جبهه متحد اصولگرایان در انتخابات مجلس نهم در ادامه سخنانش از تذکر مقام معظم رهبری به مجلس برای دقت در قانونگذاری سخن به میان آورد و تاکید کرد:‌ بی‌شک مجلس نهم مجلسی است که هم باید در بحث اول یعنی وضع قوانین محکم دقت صد چندان داشته باشد و هم باید با نظارت فعال و مطالبه‌گر و پرهیز از هیاهو و جنجال، برای اجرای قوانین مطالبه جدی داشته باشد تا انشاءالله شاهد قانون‌شکنی و عدم تمکین به قوانین نباشیم.

علیرضا زاکانی در بخش پایانی این نشست خبری در پاسخ به پرسش خبرنگار دیگری با تاکید بر اینکه بزرگترین سود شفاف‌سازی و دوری از پنهان‌کاری برای صاحبان سرمایه است، خاطرنشان کرد: زمانی که اطلاعات شفافی در اختیار صاحبان سرمایه قرار گیرد، آنان می‌توانند رقابت سالمی را طراحی کنند و در این رقابت سالم هر کسی فراخور تلاش و کوشش خود، بهره‌برداری می‌کنند، بنابراین در زمینه شفاف‌سازی، طبقه‌بندی اطلاعات از یک اصل است.

وی در خاتمه متذکر شد: بیشترین نفع این مسیر، برای صاحبان سرمایه است که این موضوع هم نیازمند فرهنگ‌سازی است و در این زمینه هم بانک مرکزی و هم وزارت امور ‌اقتصادی و دارایی، مسیر را دنبال کرده و به نتایج خوبی هم رسیده‌اند.




موضوع مطلب :
مقاله اصلاحات یا انتخابات؟ به قلم محمد قوچانی

قوچانی در مقاله مفصل خود تاکید کرده که  مجموعه رفتارهای اصلاح طلبان سبب شد که بدنه اجتماعی و رهبری سیاسی اصلاح طلبان همواره «انتخابات گرا» باشند و انتخابات گرایی به ذات اصلاح طلبی تبدیل شود.
وی تصریح کرده که عدم شرکت در انتخابات نمی تواند راهکار اصلاح طلبان باشد و "تحریم سازمان یافته"، برنامه اپوزیسیون خارج از کشور در سه دهه گذشته بوده که خواستار تغییر کل نظام سیاسی هستند و اگر اصلاح طلبان تن به واژه تحریم بدهند (که نمی دهند) در واقع در اپوزیسیون خارج از کشور ادغام و منحل شده اند.
وی با طرح این پرسش که راهکار اصلاح طلبان برای تغییرات چیست؟ پاسخ داده که آیا جز انتخابات راهکار دیگری را برای اصلاح می شناسند؟ آن راهکار چیست و چرا معرفی نمی شود؟ آیا اصلاح طلبان حاضر به پرداخت هزینه آن راهکارها هستند؟ 
وی در جای دیگری یادآور شده که همه ی موقعیت اصلاح طلبان در رادیکالیسم سیاسی و حوادث سال 1388 خلاصه نمی شود.
وی یادآور شده که سیاست ورزی باید متناسب با منافع ملی در هر شرایطی باشد حتی اگر عده ای آن را نپسندند و اشاره کرده که برای نفع شخصی و قهرمان شدن سخن نگوییم به فکر منافع جمعی و ملی باشیم و منافع فردی را در جهت آنها قرار دهیم نه خلاف جهت ایشان.
وی به سیاستمداران هشدار داده که " کارنامه سیاست مداران را در لحظه بررسی نمی کنند در تاریخ بررسی می کنند. یک سیاستمدار نمیتواند محبوب همه قلب ها باشد گاه حتی باید دوستان را رنجاند...."
 بولتن نیوز، از آن جا که این مقاله را برای بررسی رفتارها و تردیدهای برخی اصلاح طلبان مناسب ارزیابی کرده اقدام به انتشار آن کرده است. باشد که در مقطع فعلی، با حضور حداکثری در انتخابات پیش رو، منافع ملی کشور را تحقق بخشیم و درگیری های احزاب سیاسی ملاک رفتار شهروندی ما نباشد....

*****

افراد و گروه هایی از اصلاح طلبان با نام و بی نشان در انتخابات مجلس نهم ثبت نام کرده اند. احزابی مانند مردمسالاری و خانه کارگر و فراکسیون اقلیت مجلس هشتم از این گروهند. در حالی که آنان و رسانه های اصول گرا از مشارکت افراد اصلاح طلب می گویند. احزابی که در سال های گذشته هدایت جبهه اصلاحات را در دست داشته اند می گویند نامزدی معرفی نکرده اند، گرچه انتخابات را تحریم هم نکرده اند اما داستان چیست؟
از نگاه یک ناظر سیاسی مستقل، موقعیت اصلاح طلبان در انتخابات مجلس نهم موقعیتی پارادوکسیکال، متناقض نما است:
اول – اصلاح طلبی جریانی است که حداقل از انتخابات مجلس پنجم بدین سو، انتخابات را مهمترین راهکار و راهبرد سیاسی برای تغییر مدیریت اجرایی و توسعه کشور اعلام کرده است. تا پیش از این انتخابات، عقبه ی تاریخی این جناح (که به نام چپ یا خط امام خود را معرفی میکرد) آن را جزء جدایی ناپذیر حاکمیت قرار می داد. در مجلس اول البته جناح بندی اصلی میان جناح لیبرال و جناح حزب اللهی بود و از مجلس دوم به تدریج جناح چپ در برابر جناح راست شکل گرفت و در مجلس سوم اکثریت مجلس را در اختیار گرفتند.

 مجلس چهارم، مجلسِ ناکامی چپ ها در برابر ائتلاف راست ها به رهبری «هاشمی رفسنجانی – ناطق نوری» بود و از انتخابات مجلس پنجم به تدریج مفهوم «اصلاح طلب درون نظام» برای این جناح ساخته شد.
در انتخابات مجلس پنجم دو گروه محوری چپ اسلامی یعنی مجمع روحانیون مبارز و دفتر تحکیم وحدت گرچه انتخابات را تحریم نکردند اما در عمل از معرفی نامزد خودداری کردند. البته در همان زمان ائتلافی از گروه های چپ اسلامی در قالب «ائتلاف گروههای خط امام» متشکل از سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، انجمن اسلامی معلمان، انجمن اسلامی مدرسین دانشگاه ها، انجمن اسلامی مهندسان و انجمن اسلامی جامعه پزشکی که در آن چهره هایی چون بهزاد نبوی، حسین مظفر، نجفقلی حبیبی، ابراهیم اصغرزاده و مصطفی معین حضور داشتند برخلاف نظر روحانیون مبارز در انتخابات شرکت کردند و در کنار حزب تازه تأسیس کارگزاران توانستند فراکسیون اقلیت مجلس پنجم را تأسیس کنند. همین اقلیت در انتخاب خاتمی و بازگشت چپ به حاکمیت نقش مؤثری داشت در حالی که همان زمان چپ های رادیکال ناامیدانه و منفعلانه از تحریم انتخابات مجلس پنجم می گفتند.
همچنان که گروه هایی مانند نهضت آزادی هم انتخابات دوم خردادماه 1376 را تحریم کردند اما هشت سال بعد سعی کردند از نامزدی مصطفی معین حمایت کنند. جالب اینجاست که شورای نگهبان در انتخابات مجلس پنجم صلاحیت فردی (نه تشکیلاتی) برخی ملی – مذهبی ها مانند عزت الله سحابی و ابوالفضل بازرگان را هم تأیید کرد اما آنها خود از شرکت در انتخابات اعلام انصراف کردند.
تجربه ی مجلس پنجم (با اکثریت راست گرا و اقلیت مؤثر چپ گرا) سبب شد اصلاح طلبان به تدریج انتخابات را از راهکار به راهبرد خود بدل کنند و مجلس ششم را هم در اختیار بگیرند اما نوع سیاست ورزی آنها سبب شد در پایان این دوره پارلمانی سران این مجلس از سوی شورای نگهبان رد صلاحیت شوند.
افرادی مانند بهزاد نبوی که در انتخابات مجالس سوم، پنجم و ششم از سوی شورای نگهبان تأیید صلاحیت شده بود در معرض رد صلاحیت قرار گرفت و آنگاه تحصن مجلس ششم شکل گرفت. تحصنی که به علت وجودی خود (دفاع نماینده از خودش) پژواکی در بدنه ی اصلاح طلبان نیافت و تنها با عکس یادگاری نمایندگان مستعفی تمام شد.
همین گروه اما انتخابات مجلس هفتم را عملاً تحریم کردند در حالی که این بار گروه هایی مانند مجمع روحانیون مبارز و حزب کارگزاران سازندگی تحت عنوان لیستی با نام «ائتلاف برای ایران» نامزد معرفی کردند و افرادی مانند مجید انصاری، جمیله کدیور، علی هاشمی و در رأس آنان مهدی کروبی رئیس مجلس ششم نامزد پارلمان شدند.
احزاب تحریم کننده به خصوص جبهه مشارکت حتی از چاپ آگهی انتخاباتی در روزنامه ی خود خودداری کردند اما هرگز تحریم انتخابات مجلس هفتم نتوانست به اقدامی هماهنگ و مورد اجماع جناح اصلاح طلب تبدیل شود. جالب اینجاست که همین احزاب تحریم کننده یک سال بعد در انتخابات ریاست جمهوری سال 1384 شرکت کردند و مصطفی معین را نامزد کردند بدون آنکه روشن شود اگر راهبرد انتخابات در مجلس هفتم به بن بست رسیده است چرا در انتخابات ریاست جمهوری نهم این بن بست منتفی به نظر رسیده است؟ و جالب اینجاست که افرادی که شرکت در انتخابات ریاست جمهوری نهم را فضیلت می دانستند همان زمان به شرکت کنندگان در انتخابات مجلس هفتم (به خصوص مهدی کروبی) طعنه میزدند.
همین دستگاه تحلیل دوگانه سبب شد در انتخابات مجلس هشتم چهره هایی مانند محمدرضا عارف تا مرحله نامزدی در انتخابات پیش برود و فهرستی تحت عنوان «یاران خاتمی» تدارک دیده شود اما ناگاه ماشین اصلاحات از کار بیفتد و عارف انصراف دهد و خاتمی هم نام خود را از شناسه ی لیست در مرحله دوم انتخابات بردارد. در حالی که گروهی از اصلاح طلبان همچنان در صحنه انتخابات حاضر بودند ناگهان پشت خود را خالی دیدند.
نتیجه آنکه انتخابات، مهمترین روش و رفتار سیاسی اصلاح طلبان حداقل از دو دهه قبل بوده است و اصولاً این جناح مانند هر جریان سیاسی دیگر در فرآیند انتخابات معنا می یافت.
دوم – اصلاح طلبان در دو دهه ی اخیر بدنه اجتماعی قابل توجهی را نمایندگی می کردند. اگر فرض کنیم که 50 درصد جامعه ی ایران در فضای خاکستری بسر می برند و پای صندوق رأی، تصمیم می گیرند 50 درصد دیگر را می توان با سهمیه های مساوی میان دو جناح اصلاح طلب و اصول گرا تقسیم کرد که تا سال 1388 به یکی از این دو رأی می دادند و سپس با جذب اکثریت آرای خاکستری پیروز می شدند. اصلاح طلبان در این دو دهه سیاست ورزی را فرآیندی تعریف کرده اند که با اصلاح طلبی مترادف تلقی میشد. آنان می گفتند نیروهای سیاسی بر دو دسته اند: آنان که در پی حفظ سنت ها و ثبات در جامعه اند و در همه جای دنیا به نام راست گرا، محافظه کار یا اصول گرا شناخته می شوند و گروهی که در پی تغییر و تحول در جامعه اند و به نام های چپ گرا، اصلاح طلب و تحول خواه شناخته می شوند. وجه تشابه این دو گروه البته امید داشتن به سازوکارهای سیاسی و حقوقی و به صورت مشخص فعالیت در چارچوب قانون عادی و قانون اساسی است. چه بسیار نیروهای راست گرایی که همه ی محتوای قانون اساسی را قبول ندارند و از موضع سنت گرایی و اصول گرایی مثلاً حکومت اسلامی را بر جمهوری اسلامی ترجیح می دادند (این افراد حتی به امام خمینی پیشنهاد دادند که انتخابات برگزار نکند و مستقیماً اعمال ولایت کند) همچنان که نیروهای چپ گرایی وجود دارند که ولایت فقیه یا اسلامیت جمهوری را قبول ندارند؛ اما از متحجرین تا متجددین وقتی به قانون می رسند براساس «التزام عملی» به آن می توانند فعالیت کنند و اینجاست که «سیاست» آغاز می شود و عمل سیاسی با عمل حقوقی و رفتار اصلاح طلبی برابر می شود و اینجاست که هر رفتاری خارج از این چارچوب به ناهنجاری منتهی میشود در واقع جمهوری اسلامی معدل حقوقی «مردم سالاری» و «دین سالاری» است که قانون اساسی آن را به هنجاری حقوقی تبدیل کرده است و هر رفتار خارج از آن در عرصه ی عمل عملی غیرقانونی به حساب می آید. بنیادگرایی شکل افراطی اصول گرایی و براندازی شکل افراطی اصلاح طلبی است و افراط در اینجا یک توصیف اخلاقی نیست توصیفی حقوقی است یعنی رفتار خارج از چارچوب قانون و بدین معنا اعتدال هم یک صفت اخلاقی نیست رفتاری حقوقی است به معنای رفتار در چارچوب قانون حتی اگر به محتوای قانون باور نظری وجود نداشته باشد معیار عمل براساس قانون خواهد بود. قانون جایی است که همه از نظرهای حداکثری خود فاصله می گیرند و به نظرهای حداقلی خود و دیگران عمل می کنند.
این آموزه های نظری در دو دهه گذشته شهروندانی به وجود آورده که از طریق صندوق رأی مطالبات خود را بیان می کنند و در برخی دوره ها به اصلاح طلبان و در برخی دوره ها به اصولگرایان رأی داده اند. جالب اینجاست که در مقاطعی (مانند مجلس پنجم) شعار «ائتلاف گروه های خط امام» (جناح اصلاح طلب) حذف سیاست تعدیل اقتصادی (برنامه اقتصادی هاشمی رفسنجانی) و حذف نظارت استصوابی (قانون احراز صلاحیت توسط شورای نگهبان) بوده است یعنی برای اصلاح یک قانون از راهکاری قانونی (کسب اکثریت پارلمانی) استفاده می شد و این کار موجب رد صلاحیت نامزدهای جناح چپ از سوی شورای نگهبان یا محدود کردن فعالیت آنها نشد، گرچه چپ ها در مجلس پنجم به قدرت نرسیدند اما راه اصلاح قانونی از نظر نظری باز به نظر می رسید. بنابراین حتی از دریچه نظارت استصوابی هم معیار باید «التزام عملی» به قانون باشد نه «التزام نظری».

بخش سوم – اکنون بازمانده این بدنه اجتماعی اصلاح طلبان در انتظار راهکار تازه ای است که راهکار قبلی را ابطال، اصلاح یا ابقا کند. در واقع آن افرادی که در سال 1388 به اصلاح طلبان رأی دادند هنوز دقیقاً نمی دانند که اصلاح طلبان را باید چه بخوانند؟ آیا اصلاح طلبان هنوز «انتخابات گرا» هستند؟ اصلاح طلبان همواره با انتخابات تعریف می شدند و حتی پس از شکست دولت های هفتم و هشتم و مجلس ششم در برآوردن اهداف اصلاح طلبان و در شرایطی که گروه هایی از اصلاح طلبان سخن از بن بست در نظام انتخاباتی بر زبان می راندند سران اصلاح طلب در انتخاب مجلس هفتم و ریاست جمهوری نهم و دهم شرکت کردند و رقابتی سخت کردند و زمزمه های ناامیدانه را به فراموشی سپردند. جالب اینجاست که اکثریت احزاب اصلاح طلب از جمله مجمع روحانیون مبارز و جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی از برابر داعیه ی تقلب در انتخابات سال 1384 از سوی مهدی کروبی (که اتهاماتی را متوجه اقتدار و کارآمدی وزارت کشور خاتمی هم می کرد) عبور کردند و حتی برخی در برابر آن ایستادند و با طیب خاطر ابتدا خاتمی و سپس میرحسین موسوی را نامزد انتخابات سال 1388 کردند و حتی خود کروبی هم دوباره نامزد همان انتخابات شد که معتقد بود در آن تقلب شده است. بنابراین انگاره ی «تقلب» هم در امید داشتن اصلاح طلبان به انتخابات خللی ایجاد نکرد و همین سبب شد که در سال 1388 باز هم بدنه اجتماعی اصلاح طلبان به پای صندوق های رأی بیایند چراکه به صندوق رای و اصلاح طلبی اعتماد داشت.
از سوی دیگر دایره ی نامزدها در دوره های انتخابات مختلف آن اندازه فراخ نبوده است که اصلاح طلبان ایده آلیست را دل گرم سازد و آنان شرط ضروری یک انتخابات سالم را رقابت صد درصدی بدانند. در سال 1376 شورای نگهبان صلاحیت مرحوم مهندس عزت الله سحابی را برای ریاست جمهوری رد کرد اما این ردصلاحیت مانع از آن نشد که سیدمحمد خاتمی در انتخابات شرکت کند و حتی پیروز شود. مجموعه ی این رفتارها سبب شد که بدنه اجتماعی و رهبری سیاسی اصلاح طلبان همواره «انتخابات گرا» باشند و انتخابات گرایی به ذات اصلاح طلبی تبدیل شود.
در همان زمان البته اصلاح طلبانی بودند که با انحصار اصلاح طلبی در انتخابات گرایی مخالف بودند آنان فعالیت های فرهنگی، اجتماعی و مدنی را بر عطش به قدرت رسیدن و دولت تشکیل دادن ترجیح می دادند و ضمن تأیید اصل ضرورت ایجاد یک دولت یا مجلس اصلاح طلب آن را نیازمند پشتوانه های نظری و فکری می دانستند تا در حین عمل دچار بحران کارآمدی نشود. اما این جریان در عمل از سوی پارلمانتاریست های حرفه ای و بوروکرات های سیاسی که در رأس احزاب اصلاح طلب و جبهه اصلاحات قرار داشتند نفی و «انتخابات گرایی» بر جریان اصلاح طلبی غالب شد.
چهارم – به جز گذشته اصلاح طلبان آنچه امروزه وضعیت آنها را پارادوکسیکال، متناقض نما می کند موقعیت فعلی است:
اصلاح طلبان حاضر نیستند از کلمه ی «تحریم» برای تعیین نسبت خود با انتخابات استفاده کنند. این تاکتیک (که یکبار از سوی مجمع روحانیون مبارز در انتخابات مجلس پنجم هم استفاده شده است) سه هدف و دلیل میتواند داشته باشد:
الف: از مشارکت اصلاح طلبان مستقل و منفرد در انتخابات جلوگیری نکند. چراکه افزون بر شهرهای بزرگ در شهرهای کوچک اصلاح طلبان محلی وجود دارند که دارای مقبولیت اجتماعی هستند و همانند تجربه ی راه چمنی و حضرتی در مجلس پنجم در صورت راهیابی به پارلمان افراد مؤثری خواهند بود. اکنون با ثبت نام افراد منفردی از این نوع و احزابی مانند خانه کارگر و حزب مردمسالاری صحت این علت پرهیز اصلاح طلبان از واژه گریم روشن تر میشود.
ب: تحریم انتخابات یک کنش سیاسی گسترده است که نیازمند سازمان سیاسی و اجتماعی است. تحریمی مؤثر است که نه تنها از نامزدی چهره های اصلاح طلب جلوگیری کند بلکه شهروندان اصلاح طلب را هم از صندوق رأی دور کند.
اصلاح طلبان از سویی فاقد این سازمان سیاسی اند و از سوی دیگر از توان انتقال پیام خود و نفوذ آن در بدنه اجتماعی خویش اطمینان ندارند.
به جز گروهی از شهروندان قدیمی (که حتی به جمهوری اسلامی در 12 فروردین 1358 رأی نداده اند) شهروندان جوان تر دقیقاً نمی دانند امروز رفتار اصلاح طلبانه چیست؟ به احتمال زیاد افرادی که رأی نمی دهند هم رأی ندادن خود را عملی غریزی می دانند نه عملی سیاسی و به تبعیت از تحلیل های احزاب اصلاح طلب، و همین امر موجب تردید اصلاح طلبان در به کار بردن واژه تحریم می شود.
ج : دلیل سوم در به کار نبردن واژه تحریم آن است که اصلاح طلبان می خواهند با این ادبیات به حاکمیت پیام دهند که هنوز اصل و اساس نظام جمهوری اسلامی را قبول دارند و با اپوزیسیون برانداز مرزبندی دارند.
اما تردیدی که از سوی دو گروه در این پیام وجود دارد نه تنها به راهبرد انتخاباتی اصلاح طلبان کمک نمی کند بلکه آنان را در معرض نقد دو گروه قرار میدهد.
اول از سوی مخالفان سیاسی که بیرون از ایران به سر می برند و گرچه عضو رسمی احزاب اصلاح طلب نیستند اما هنوز از نام و نشان احزاب اصلاح طلبان استفاده میکنند و صدایی بلندتر از منتقدان سیاسی داخل کشور دارند.
آسیب اصلی این است که "تحریم سازمان یافته"، برنامه اپوزیسیون خارج از کشور در سه دهه گذشته بوده که خواستار تغییر کل نظام سیاسی هستند و اگر اصلاح طلبان تن به واژه تحریم بدهند (که نمی دهند) در واقع در اپوزیسیون خارج از کشور ادغام و منحل شده اند.
دوم از سوی اصول گرایانی که در درون حکومت فعالیت می کنند و می گویند معیار اعتقاد به نظام چیست؟ آیا اصلاح طلبان اگر اجازه ورود به عرصه انتخابات را بیابند با همین شورای نگهبان چگونه رفتار می کنند؟ آنها می گویند این همان شورای نگهبانی است که صلاحیت اکثریت مجلس ششم و نامزدی خاتمی و کروبی و موسوی را تأیید کرد. اصول گرایان (حتی معتدل) میگویند اصلاح طلبان «ظرف» انتخابات را یک بار شکستند اکنون چگونه میتوانند از این ظرف بنوشند؟
این اصول گرایان می گویند نظارت استصوابی برای مجلس نهم وضع نشده و حداقل 5 دوره پارلمانی و ریاست جمهوری است که به قانون مصوب پارلمان تبدیل شده است. آیا اصلاح طلبان سازوکار نظام انتخاباتی موجود را می پذیرند؟ اصولگرایان اشاره می کنند که در مقاطعی مانند انتخابات مجلس ششم یا همچون نامزدی مصطفی معین حکم حکومتی به حل معضل رابطه ی انتخاباتی اصلاح طلبان و شورای نگهبان و تأیید صلاحیت نامزدهای اصلاح طلب منتهی شد و اصلاح طلبان در انتخابات باقی ماندند. در واقع در اینجا هر دو گروه اپوزیسیون خارج از کشور و اصول گرایان داخل یک کشور خطاب به اصلاح طلبان یک حرف میزنند:
«اگر راهبرد «انتخابات» به پایان رسیده است چرا از تحریم آن سخن نمی رود و اگر راهبرد «انتخابات» پایان نیافته است چرا در انتخابات شرکت نمی کنند؟»
منتقدان می گویند بر فرض که اصلاح طلبان خواستار اصلاح قانون انتخابات هم باشند هنوز هیچ شعار و برنامه مدونی درباره مفاد و مضمون اصلاح آن ارائه نکرده اند و اگر هم برنامه ای برای اصلاح این قانون وجود داشته باشد تنها امکان عملی آن ورود به پارلمان و اصلاح آن از طریق قانون گذاری است همچنان که اصول گرایان منتقد دولت قصد دارند این کار را انجام دهند و اجرای انتخابات را از اختیار دولت ها خارج کنند. از سوی دیگر اصلاح طلبان برنامه ای به عنوان جایگزین راهکار و راهبرد «انتخابات» برای تغییر و تحول سیاسی نه پیشنهاد می کنند و نه می توانند پیشنهاد کنند چراکه راهکارهایی خارج از این چارچوب بلافاصله با نام اصلاح طلبی تضاد می یابد.
پنجم- اصول گرایان منتقد از چند ماه پیش سعی کردند چهره های معتدل اصلاحات مانند محمدرضا عارف، اسحاق جهانگیری، محمود حجتی و... را به نامزدی تشویق کنند. فرض کنید که این فهرست در انتخابات ثبت نام می کردند و تأیید می شدند. این افراد با چه شعاری می خواستند در انتخابات شرکت کنند؟ برنامه آنها برای بازگشت به قدرت چه بود؟
آیا این نوع تحلیل ها موجب دلسردی در بدنه اصلاح طلبان نشده است؟ آیا اصلاح طلبان برای بازیابی خود نباید این پرسش ها را طرح و نقد کنند؟ آیا این مسأله مانعی مهم تر از نهادهای نظارتی و اجرایی بر سر شرکت اصلاح طلبان در انتخابات نیست؟
ششم - فقدان برنامه، معضل جدی اصلاح طلبان است. این معضل البته از سویی به درون اصلاح طلبان بازمی گردد و از سوی دیگر به موقعیت حکومتی آنها بازمی گردد. در کمبود رسانه های اصلاح طلب، رسانه هایی در خارج از ایران شکل گرفته است که اصلاح طلبانه نیستند اما از اصلاح طلبان یارگیری می کنند. این رسانه ها هدف روشنی دارند: «تغییر نظام سیاسی ایران» در برابر هدف ناروشن اصلاح طلبان که «تغییرات سیاسی در درون ایران» است.
 رسانه های مؤثر بر رفتار اصلاح طلبان اکنون برنامه های کمدی و یا ماشین های کینه سازی است که به شکاف های سیاسی در ایران دامن می زند بدون آنکه خود آسیب ببینند یا مسوولیت راهبردهای خود را بپذیرند. مقصود از ماشین های کینه سازی آن رسانه هایی است که با زبان اصلاح طلبانه حرف نمیزند و با توهین و خشونت سخن میگوید. هدفشان اصلاح رفتار سیاسی نیست، انهدام نظم سیاسی است.
سازمان های سیاسی اصلاحطلب در درون ایران هم عملاً منفعلانه عمل می کنند. انفعال آنها در برابر سازمان های سیاسی خارج از کشور شکل گرفته است که حتی از معرفی اعضای خود ابا دارند اما می خواهند رفتارهای سیاسی اصلاح طلبان را هماهنگ کنند. تعریف این سازمان ها از متحدان سیاسی تعریفی است که با نیروهای سیاسی اصلاح طلب داخل کشور همخوانی ندارد اما نفوذ هژمونیک دارد و در رسانه های مجازی، قدرت قابل ملاحظه دارد و فضای مجازی متأسفانه در حال حاکمیت بر فضای واقعی است. پرسش این است که آیا در درون کشور اصلاح طلبانی که در قالب مجمع روحانیون مبارز و حزب کارگزاران و ده ها انجمن صنفی – سیاسی گردهم آمده اند نمی توانند راهبردی مشترک طراحی کنند؟ ممکن است گفته شود دو حزب اصلاح طلب یعنی جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی منحل شده اند و سران این احزاب و نیز گروه هایی مانند نهضت آزادی و نیروهای ملی – مذهبی (که قبلاً منحل اعلام شده اند) نمی توانند فعالیت کنند. افرادی و گروه هایی از اصلاح طلبان که نامزد انتخابات مجلس نهم شده اند اما معتقدند که پرونده این احزاب و سران آنها می تواند از روش های قضایی و حقوقی پیگیری شود ثانیاً فعالیت سیاسی می تواند محدود به این احزاب نباشد چنان که در دوم خرداد 1376 جبهه مشارکت تأسیس نشده بود و نهضت آزادی در انتخابات شرکت نکرده بود ولی این کار منجر به تعطیلی سیاست ورزی اصلاح طلبان نشد (در آن زمان اصلاح طلبان مرزبندی صریحی با ملی مذهبی ها داشتند) و از همه مهمتر اگر «اهداف» اصلاح طلبانه مهم باشد «اَشکال» نمیتواند معیار باشد به هر دلیلی دو حزب سیاسی تعطیل شده اند آیا باید سیاست ورزی تعطیل شود؟ آیا برای دفاع از حقوق شهروندی کسانی که فعالیت سیاسی قانونی انجام دهند مناسب ترند و مؤثرترند یا افرادی که در خارج از مرزها هرازگاهی چند رهنمود کلی و و یا غیرقابل اجرا می دهند؟
هفتم – نتیجه این فرآیند سرگشتگی بدنه اجتماعی اصلاح طلبان یعنی همه ی آن کسانی است که در انتخابات سال های 1375 تا 1388 به اصلاح طلبان رأی داده اند. بخش عمده ای از آنان به صورت غریزی رأی نمی دهند یعنی شخصاً به این نظر می رسند (نه از راه تشکیلاتی) و این به معنای پایان راهبرد انتخابات گرایی اصلاح طلبان است و در نبود هرگونه ظرف دیگری برای جمع آوری این آرا و نظرات از سوی اصلاح طلبان، این آرا معلق و پراکنده خواهند شد و تمام تلاشی که طی دو دهه برای ایجاد پایگاه اجتماعی اصلاح طلبان مصروف شده است بر باد خواهد رفت:
الف – گروهی که مخالفان کهنسال محسوب میشوند و خاطره رژیم سابق را در سر دارند و تعدادشان به کمتر از یک درصد میرسد مطابق معمول رأی نمیدهند.
ب – بخشی از منتقدان جوان (که پایگاه 5 تا 10 درصدی رأی دهندگان ثابت اصلاح طلبان را در برمی گیرند) اگر در این دوره هم رأی ندهند در انتخابات بعدی (ریاست جمهوری) در برابر تردید جدی قرار می گیرند. به خصوص که به صورت طبیعی هم مشارکت مردمی در انتخابات ریاست جمهوری بیشتر است (در مجلس تاکنون بیش از 60 درصد مردم رأی نداده اند) و هم اصلاح طلبان تمایل بیشتری به مشارکت در آن انتخابات دارند.
ج – اصول گرایان منتقد دولت و اصول گرایان نزدیک به دولت سعی خواهند کرد برای جلب 10 تا 20 درصد رأیِ رأی دهندگان شناور اصلاح طلبان مسابقه بگذارند. اقدامات تکنوکرات هایی مانند باقر قالیباف در شهرهایی مانند تهران و حرف های بوروکرات هایی مانند اسفندیار رحیم مشایی می تواند برای بخش هایی از بدنه اصلاح طلبان جاذبه ایجاد کند و در طول زمان بدنه آنها را فرسوده کند.
د – گروهی از اصلاح طلبان هم ممکن است به راهبردهای خارج از کشور چشم بدوزند. اینان احتمالاً به زودی درخواهند یافت که «فعالیت سیاسی خارج از جغرافیای ملی» در یک بازه زمانی طولانی به نوعی سرگرمی شباهت بیشتری دارد تا فعالیت جدی سیاسی.
هشتم - اگر اغمای اصلاح طلبان را نشانه ی یک درد سیاسی بگیریم ایده آلیسم سیاسی مانند مواد مخدر است و رئالیسم سیاسی مانند داروی تلخ. مواد مخدر درد را در لحظه تسکین می دهد اما تسکین درد را تنها با غفلت از گسترش بیماری به دست میآورد. ایده آلیست ها آرام میشوند در حالی که درد بزرگتری در راه است. رئالیسم سیاسی ذائقه را تلخ میکند و بیماری را در گذر زمان درمان می کند.
در شرایط فعلی ایده آلیسم سیاسی بر رئالیسم سیاسی نزد اغلب اصلاح طلبان چیره شده است. اما انتخابات پایان سیاست نیست. شاید بهتر باشد تا زمانی که اصلاح طلبان بر مسائل نظری و عملی خود چیره نشده اند و به چند پرسش پاسخ نگفته اند هوس قدرت نکنند. برخی از این پرسش ها از این قرار است:
1- اصلاح طلبی یک استراتژی سیاسی است یا یک تاکتیک سیاسی؟
یعنی اصلاح طلبان چون نمی توانند نظام سیاسی را تغییر دهند به فعالیت صلح آمیز و قانونی می پردازند یا اصولاً به این نظام سیاسی التزام عملی دارند؟ التزام به نظام سیاسی البته نافی انتقاد به پاره ای از مصادیق یا مقامات سیاسی نیست چنان که در شرایط فعلی برخی اصول گرایان به ضرورت اصلاح قانون یا انتقاد از مقامات ارشد اجرایی می پردازند. التزام به نظام سیاسی یعنی التزام به اجرای قانون حتی اگر آن را قانون ایده آل ندانند.
2- با فرض اینکه اصلاح طلبان خود را ملتزم به قانون اساسی میدانند و با فرض اینکه معتقد به تغییر پاره ای از مناسبات حقوقی و اجرایی می دانند و از این رو خود را اصلاح طلب می خوانند، راهکار اصلاح طلبان برای تغییرات چیست؟ آیا جز انتخابات راهکار دیگری را برای اصلاح می شناسند؟ آن راهکار چیست و چرا معرفی نمیشود؟ آیا اصلاح طلبان حاضر به پرداخت هزینه آن راهکارها هستند؟
3- تصمیم گیرندگان جناح اصلاح طلب چه کسانی هستند؟ سازمان سیاسی اصلاح طلب در درون ایران قرار دارد یا بیرون از ایران؟ آیا اصلاح طلبان می توانند از افرادی که اصلاح طلب نیستند یعنی به دو پرسش فوق جواب منفی داده اند برای تصمیم گیری استفاده کنند؟ آیا یاری گرفتن از هر نیروی سیاسی مخالف در کنار اصلاح طلبان به مشوش شدن هویت اصلاح طلبان کمک نمی کند؟
4- اصلاح طلبان در صورت بازگشت به قدرت چه چیزهایی را تغییر میدهند؟ آیا تغییرات آنها در سطحی خواهد بود که نظام سیاسی به نظام سیاسی دیگری تبدیل شود؟ آیا این هدف گیری مانع از آن نخواهد شد که از هم اکنون با تردید به بازگشت آنها به قدرت از سوی حاکمیت نگاه شود و در یک فرآیند سیاسی طبیعی از قدرت گرفتن آنها جلوگیری شود؟
***
نهم – اصلاح طلبی یک «پروژه» نبود که تمام شده باشد یک «پروسه» بود که همواره زنده است حتی اگر برخی اصلاح طلبان فعلی آن را واگذارند البته هنوز اکثریت نیروی اجتماعی اصلاح طلبی در ایران معتدل و معتقد هستند. آنان معتقدند اصول اصلاح طلبی چیزی جز اصول سیاست ورزی نیست و سیاست ورزی یعنی تلاش در راه کسب قدرت برای انجام تغییرات از راه های قانونی. سیاست ورزی نمی تواند توسط گروه های مخفی صورت گیرد چراکه سیاست ورزی یک کار قانونی است. سیاست ورزی نمی تواند توسط افرادی که خارج از جغرافیای ملی به سر می برند صورت گیرد چراکه آنها دردها و مشکلات جامعه خود را درک نمی کنند و تا در معرض مسائل ملی خود قرار نگیرند و برای آن هزینه پرداخت نکنند برای سیاست ورزی، صالح نیستند.
سیاست ورزی یک کار اعتدالی است. اعتدال به معنای رفتار اخلاقی، اساس سیاست ورزی است.
 
اخلاق سیاسی حکم می کند به بسط کینه کمک نکنیم. با زبان ناسزا با هم سخن نگوییم. عواطف هم را تحریک نکنیم و با زبان عقل با هم حرف بزنیم. مثلاً اگر گروهی از اصلاح طلبان منفرد یا تشکیلاتی وارد انتخابات مجلس نهم شده اند و گروهی ممکن است به آنها رأی دهند یا حتی به برخی اصول گرایان معتدل رأی دهند رسانه های مجازی از نظر اخلاقی نمی توانند به آنها توهین کنند. آنها حق دارند تحلیل خود را داشته باشند و شاید اصلاً سیاست ورزی اصلاح طلبانه حکم کند که آنان در انتخابات شرکت کنند و مجلس آینده فراکسیونی از این اصلاح طلبان و اصول گرایان منتقد داشته باشد. این افراد جا را برای چه کسانی تنگ می کنند؟ عقل حکم می کند حتی در حق مخالف خود با لحن تحقیرآمیز حرف نزنیم. حتی به دشمن خود نسبت دروغ ندهیم. همین عقل است که در محاکمه های قانونی به حکومت اجازه نمی دهد که متهم را محکوم بخواند و به یک متهم نسبت ناروا دهد و یک محکوم را در شرایط خارج از کیفرخواست و حکمش تحت فشار قرار دهد. پس چگونه اپوزیسیون خارج از حکومت می تواند دشمن خود را به هر صفتی بخواند و به هر اتهامی بنوازد تنها با این توجیه درونی که او محکوم است و مقهور قدرت؟ اخلاق «در قدرت» و «بر قدرت» یکسان است.
برای نفع شخصی و قهرمان شدن سخن نگوییم به فکر منافع جمعی و ملی باشیم و منافع فردی را در جهت آنها قرار دهیم نه خلاف جهت ایشان.
حرفهایی نزنیم که گرچه میدانیم عملی نیست اما انتظار داشته باشیم برایمان کف بزنند. حرف هایی بزنیم که حتی اگر به ما ناسزا بگویند بدانیم عملی است و به سود آزادی و عدالت و حقوق بشر است.
از کار تبلیغاتی پرهیز کنیم و کار مؤثر انجام دهیم. یک سیاستمدار نمیتواند محبوب همه قلب ها باشد گاه حتی باید دوستان را رنجاند. سیاست مدار نباید به آرمان هایش خیانت کند و آرمان ها از دوستان عزیزترند همچنان که حقیقت از افلاطون عزیزتر است. کارنامه سیاست مداران را در لحظه بررسی نمی کنند در تاریخ بررسی می کنند.

سیاست ورزی یک راه ندارد. در سیاست قیمومیت وجود ندارد. در سیاست تک صدایی معنا ندارد قرار نیست همه به یک راه بروند. قرار نیست همه، شکل هم باشند. قرار نیست ما مانند اعضای حزب کمونیست عمل کنیم. هر کس می تواند رفتار سیاسی خاص خود را داشته باشد مهم این است که آن رفتار سیاسی، عاقلانه، اعتدال گرایانه و آزادی خواهانه باشد. هر کس به زبانی سیاست ورزی می کند. همچنان که در بیست سال گذشته چنین بود و به خصوص آنکه مرکزیت سیاسی روشمندی در میان اصلاح طلبان وجود ندارد.
اخلاق سیاسی حکم می کند که به رفتارهایی که در چارچوب میل ما نیست و براساس تحلیل ما نیست برچسب و تهمت نزنیم. کسانی که در خارج از ایران در یک فضای فارغ از هر قید و مسوولیتی هر حرفی را می زنند شجاع تر از کسانی نیستند که در ایران سعی می کنند معقول و معتدل (ولو از نظر شخص خود) سخن بگویند. شجاعت در عقلانیت است و نه تنها عقل که شرع هم حکم می کند که در حق کسانی که متفاوت از ما عمل می کنند و حتی متفاوت از ما فکر می کنند، بی انصاف و ناجوانمرد نباشیم. اصلاح طلبان معتدل در درون ایران قصد دارند به سهم خود در حفظ آزادی و قانون گام بردارند چرا باید به ترور شخصیت روی آورد؟ اغلب کسانی که تحریم انتخابات را تنها راه اصلاحات می دانند، همان کسانی هستند که تنها راه اصلاحات را در دهه گذشته مشارکت در انتخابات می دانستند. در واقع آنان همان حرف گذشته را تکرار می کنند و هنوز انتخابات را قلب سیاست میدانند.
اما مهمتر از انتخابات نسبت ما با سیاست و حکومت است. چرا که اگر امروزه حتی می توانستیم اکثریت مجلس نهم را به دست اصلاح طلبان دهیم مسأله اصلاحات حل نمی شد چون مسأله سیاست و نسبت اصلاحات با نظام سیاسی حل نشده بود.
«اصلاح طلبی در درون ایران» نمرده است. همه ی موقعیت اصلاح طلبان در رادیکالیسم سیاسی و حوادث سال 1388 خلاصه نمی شود. در طول دو دهه افراد بسیاری در چارچوب اصلاح طلبی فعالیت سیاسی، مطبوعاتی، اجتماعی و مدنی انجام دادند که امروزه حق دارند اظهارنظر کنند البته اظهارنظر متفاوت کنند.
 آنان اصلاح طلبان قبل از فتح هستند اصلاح طلبانی که با وجود هزیمت در همه شرایط همچنان اصلاح طلب مانده اند. اصلاح طلبانی که اصلاح طلبی برای آنها کرسی قدرت نبود، هویت بود و شخصیت بود. ممکن است شکل اصلاح طلبی تغییر کند اما اصول آن هرگز تغییر نخواهد کرد و اصلاح طلبی نمیتواند و نباید به براندازی تبدیل شود.
سیاست ورزی می تواند همان اصلاح طلبی باشد اگر انتخابات را پایان بحث ندانیم آغاز بحث بدانیم و یک بار برای همیشه به این پرسش پاسخ دهیم که «نسبت اصلاحات و نظام سیاسی چیست؟»
آن روز است که از این پارادوکس خارج میشویم.

منبع: مجله آسمان




موضوع مطلب :
سر گردنه کشتی نگیرید!
سر گردنه کشتی نگیرید! و تا دیر نشده برای پیشگیری از پراکندگی آراء، برخی به نفع برخی دیگر کنار بکشید! تکلیف شرعی که فقط ورود به مجلس نیست، گاهی اوقات تکلیف در کناره گیری برای پیشگیری از تشتت آراء نیز هست.
انتظار این بود- و انتظار گزافی هم نبود- که اصولگرایان در رقابت های انتخاباتی پیش روی با فهرست واحد حضور پیدا کنند ولی این انتظار علی رغم اصرار فراوان دلسوزان به نتیجه نرسید و دو جبهه عمده و بیشتر تعریف شده از طیف اصولگرایان، اگرچه در بسیاری از مناطق انتخاباتی سراسر کشور نامزدهای مشترکی دارند اما برای تهران که در آن نتیجه انتخابات نقش موثرتری دارد، دو لیست جداگانه ارائه کردند که فقط 5 کاندیدا در این دو فهرست 30 نفره مشترک هستند و در این باره گفتنی هایی هست.
1- ابتدا باید گفت که وقتی دو حریف- در اینجا ایران اسلامی از یکسو و آمریکا و متحدانش از سوی دیگر- با یکدیگر درگیر هستند، به یقین هریک از آنها برای رخدادهای تعیین کننده در عرصه سیاسی حریف، برنامه ریزی ویژه ای خواهند داشت و انتخابات مجلس نهم از این قاعده مستثنی نیست. در اینگونه موارد طرفین درگیر دو هدف را که اولی «ثابت و استراتژیک» و دومی «شناور و تاکتیکی» است دنبال می کنند.
آمریکا و متحدانش پنهان نمی کنند که فروپاشی نظام جمهوری اسلامی ایران را به عنوان یک هدف ثابت و استراتژیک در دستور کار خود داشته و دارند. این هدف ثابت متقابلا در استراتژی کلان جمهوری اسلامی ایران نیز تعریف شده و دنبال می شود. امام راحل ما«ره» با صراحت از برافراشتن پرچم توحید بر فراز کاخ های مستکبران، با تاکید بر کاخ سفید- و در تعبیر ایشان کاخ سیاه- به عنوان هدف و مقصود پیش روی انقلاب اسلامی یاد می فرمودند. اما، علاوه بر این هدف ثابت و استراتژیک که هر دو حریف بر آن تاکید می ورزند، هریک از آنها در آوردگاه سی و چند ساله خود، از رخدادهای «میانی» و بهره گیری از آن برای رسیدن به هدف «نهایی» غافل نبوده اند.
 در این زمینه، فهرستی طولانی از توطئه های سه دهه اخیر آمریکا و متحدانش که در سرفصل های سرنوشت ساز علیه جمهوری اسلامی ایران به میدان آورده اند، قابل آدرس دادن است. توطئه هایی که به قول حضرت آقا و به گواهی رخدادهای نشان دادنی، امروزه به ویترینی از شکست های پی درپی آمریکا تبدیل شده است. و از سوی دیگر، ایران اسلامی نیز هیچگاه، هیچ فرصتی را برای ضربه زدن به آمریکا و متحدان اروپایی و منطقه ای آن از دست نداده است. حمایت از نهضت های اسلامی و آزادی بخش، تلاش پی گیر در بیداری اسلامی، کدگذاری آمریکا به عنوان «شیطان بزرگ» و دشمن اصلی ملت های مسلمان، معرفی رژیم اشغالگر قدس به عنوان غده سرطانی و ضرورت حذف آن از جغرافیای سیاسی جهان و... از جمله این اهداف «میانی» است که ایران اسلامی برای رسیدن به «هدف نهایی» یعنی همان نقطه ثابت در استراتژی خود که فروپاشی نظام سرمایه داری است، دنبال کرده است.
در همین زمینه اشاره به بیانات اخیر رهبر معظم انقلاب در خطبه های تاریخی نماز جمعه تهران نمونه ای مثال زدنی است. آنجا که می فرمایند؛ جمهوری اسلامی در جنگ 33 روزه از پشتیبانی حزب الله لبنان و در جنگ 22 روزه از حمایت و دخالت به نفع حماس دریغ نکرده است.
2- کشف هدف «ثابت و استراتژیک» دشمن به منظور هوشیاری و مقابله با آن کار دشواری نیست، اما کشف «راه کارها» و پروژه هایی که دشمن در برخورد با رخدادهای سرنوشت ساز حریف تدارک دیده است به دقت بیشتری نیاز دارد. برای این منظور فرمول شناخته شده ای وجود دارد و آن، اینکه باید دید؛
اولاً: در آن مقطع زمانی که رخداد سرنوشت ساز در حال وقوع است- در اینجا، انتخابات مجلس نهم- کدام عامل بیشترین آسیب را برای دشمن درپی داشته است.
ثانیاً: چگونه می تواند - یا در نظر دارد- از آن رخداد برای مقابله با عامل آسیب رسان یاد شده بهره برداری کند.
با به کارگیری این فرمول می توان پروژه ای را که حریف در آن مقطع زمانی و برای آن رخداد تعیین کننده تعریف کرده است، کشف و خنثی کرد.
3- اکنون به انتخابات پیش روی مجلس شورای اسلامی باز می گردیم و می پرسیم؛ چه کسی می تواند این واقعیت را انکار کند که امروزه بزرگترین دشواری آمریکا و متحدانش حضور مؤثر «الگوی ایران اسلامی» و نقش بی بدیل و سرنوشت ساز آن در انقلاب های اسلامی منطقه است؟ بنابراین بدیهی است که برای آنها مقابله با این الگو و خدشه دار کردن آن از بالاترین اهمیت برخوردار بوده و باید در «اولویت» پروژه های تخریبی آنان قرار گیرد.
مقصود این نیست که ترکیب مجلس نهم برای آمریکا و متحدانش اهمیتی ندارد، بلکه اهمیت آن در اولویت دوم است. چرا که به قول «کنت تیمرمن» در مصاحبه با «اورو نیوز»؛ حامیان آمریکا- منظورش مدعیان اصلاحات است- در دوره ای هشت ساله، مجلس و دولت ایران را در اختیار داشتند و کار چندانی از آنها ساخته نبود!
با توجه به نکته فوق می توان درک کرد که پروژه تعریف شده و به میدان آمده آمریکا و متحدانش در انتخابات مجلس نهم، خدشه دار کردن الگوی نظام اسلامی ایران است که امروزه از حضور آن در میان ملت های مسلمان منطقه بیشترین آسیب را دریافت کرده و می کند.
شواهد فراوانی که اتهامات پی درپی چند ماهه اخیر، تحریم های بی وقفه اقتصادی، تبلیغات گسترده ضد ایرانی و... فقط اندکی از آن بسیارهاست به وضوح نشان می دهد که حریف برای انتخابات مجلس نهم، یک پروژه پلکانی با دو هدف طولی تعریف کرده و به میدان آورده است. این دو هدف به ترتیب اولویت، عبارتند از، اول؛ کاهش حضور مردم در انتخابات و دوم؛ کاستن از غلظت حضور اصولگرایان در مجلس.
باید توجه داشت که این دو هدف در طول یکدیگر قرار دارند و نه در عرض هم، بنابراین سرمایه گذاری و پرداختن به یکی از آن دو به معنای غفلت نسبت به دیگری نخواهد بود.
4- راهپیمایی بی نظیر 22 بهمن که علی رغم تبلیغات گسترده، پرحجم و چندین ماهه دشمنان بیرونی و دنباله های داخلی آنها با حضور پرشور و چندده میلیونی مردم همراه بود، تردیدی باقی نمی گذارد که حریف به کاهش حضور مردم در انتخابات پیش روی امیدی ندارد و به قول حضرت آقا در دیدار پرشور مردم آذربایجان و با اشاره به تبلیغات گسترده دشمن برای کاستن از حضور مردم در راهپیمایی 22 بهمن «...اما ملت ایران با بصیرت و موقع شناسی اعجاب برانگیز متوجه این ترفند دشمن شد و با حضور عظیم خود در راهپیمایی 22 بهمن امسال به دهان دشمن کوبید» ایشان در ادامه به این نتیجه منطقی اشاره کردند که «ملت با حضور پرشور و فراوان خود در انتخابات مجلس نهم، ضربه سخت دیگری به دشمن خواهد زد». گفتنی است که رهبر معظم انقلاب پیش از راهپیمایی 22 بهمن نیز در دیدار با فرماندهان نیروی هوایی ارتش از حضور حماسی مردم در این نمایش قدرت و مشروعیت خبر داده و فرموده بودند «در 22 بهمن امسال نیز به توفیق الهی و با هدایت خداوند متعال همه خواهند دید که مردم ایران چگونه به میدان خواهند آمد» و همه دیدند، همان شد که حضرتش فرموده بود.
بدیهی است که حریف علی رغم ناامیدی از کاستن حضور مردم در انتخابات پیش روی به تلاش خود ادامه خواهد داد.
5- و اما، درباره هدف دوم در پروژه پلکانی یاد شده، یعنی کاستن از غلظت حضور اصولگرایان در مجلس نهم، بیشترین امید و تلاش حریف روی اختلاف افکنی و تفرقه در میان اصولگرایان متمرکز شده است. چرا که اختلاف اصولگرایان می تواند زمینه را برای حضور کمرنگ تر آنان آماده کرده و راه را برای ورود کسانی که حداقل های لازم برای حضور در مجلس را دارند ولی با اصولگرایی به مفهوم واقعی آن، فاصله زیادی دارند، هموار کند. و این دقیقا همان ترفندی است که برخی از دوستان اصولگرا از آن غافلند...
به پاره ای از اظهارنظرها و گپ و گفت های شماری از آنان- تاکید می شود که فقط شماری از آنان- نگاهی بیندازید و این گفتن ها و نوشتن ها را در دو کفه «تقابل با دشمنان بیرونی و دنباله های داخلی آنها نظیر اصحاب فتنه و حلقه انحراف» از یکسو و «تقابل با یکدیگر» از سوی دیگر وزن کنید. کدام کفه سنگین تر است؟! برای برخی از این عزیزان غفلت زده، انگار نه انگار که پیچ بزرگ تاریخ در پیش است و به قول آقا، دو جریان مطرح جهان یعنی «اسلام» به پرچمداری ایران اسلامی و «استکبار و کفر جهانی» به پرچمداری آمریکا و متحدانش به این پیچ نزدیک می شوند و در این میان، به اعتراف دشمنان و به گواهی شواهد غیرقابل انکار، نظیر انقلاب های اسلامی منطقه، جنبش ضد سرمایه داری وال استریت و ده ها شاهد و نمونه دیگر، تابلوهای راهنما بر سر این پیچ بزرگ آرم و آدرس ایران اسلامی را در خود دارند و...
آیا جای آن نیست که خطاب به برخی از عزیزان اصولگرا گفته شود؛ سر گردنه کشتی نگیرید! و تا دیر نشده برای پیشگیری از پراکندگی آراء، برخی به نفع برخی دیگر کنار بکشید! تکلیف شرعی که فقط ورود به مجلس نیست، گاهی اوقات تکلیف در کناره گیری برای پیشگیری از تشتت آراء نیز هست.
و در این باره گفتنی های دیگری هست.



موضوع مطلب :
عضو جبهه پایداری در گفت و گو با مشرق؛
حجت الاسلام روانبخش با بیان اینکه اظهارنظر درباره جزئیات و تمامی اعضا لیست جبهه پایداری در شان آیت الله مصباح نیست، گفت: آیت الله مصباح حتی برخی از افراد لیست تهران جبهه پایداری را نمی شناسند

حجت الاسلام روانبخش عضو جبهه پایداری در گفت و گو با خبرنگار سیاسی مشرق ، در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه آیا آیت الله در ریز اسامی لیست جبهه پایداری دخالت و نظرخاصی داده اند؟ گفت: نه اینطور نیست؛ آقای حسینیان گفتند که لیست به رویت آیت الله مصباح می رسد و بنده در همان زمان اعلام کردم که این موضوع به معنی تائید تمامی افراد لیست جبهه پایداری توسط ایشان نیست.

روانبخش تصریح کرد: حتی برخی از اسامی افراد در شهرستان ها را خود بنده نیز نمی شناسم، چه برسد به اینکه آیت الله مصباح این افراد رابشناسند؛ در لیست تهران نیز همینطور بوده و شاید ایشان بسیاری از حاضرین در لیست تهران جبهه پایداری را نشناسند.

وی با بیان اینکه ارائه لیست به آیت الله مصباح از باب احترام به ایشان بوده است، افزود: در شان آیت الله مصباح نیست که در مورد فرد، فرد اعضا لیست نظر بدهند و لیست را ببندند.

عضو جبهه پایداری همچنین در پایان تاکید کرد: به طور کلی آیت الله مصباح در مسائل جزئی دخالت نمی کنند و تنها کلیت گفتمان جبهه پایداری را تائید کرده اند و همانطور که گفته شد گزارشی از جلسات جبهه پایداری به ایشان ارائه می شود.

البته حجت الاسلام روانبخش پیش از ارائه لیست اعلام کرده بود که لیست این جبهه در تهران پس از تائید آیت الله مصباح منتشر خواهد شد




موضوع مطلب :
1   2   3   4   5   >>   >   
پیوندها
لوگو
در اینجا می توانید خبرهای داغ سیاسی فراجناحی را بخوانید...علیرضااحسانی نیا
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 679
  • بازدید دیروز: 3272
  • کل بازدیدها: 9454538