سفارش تبلیغ
صبا
 
پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار
علیرضااحسانی نیا
صفحه نخست              عناوین مطالب وبلاگ     
درباره وبلاگ


در اینجا می توانید خبرهای داغ سیاسی فراجناحی را بخوانید...علیرضااحسانی نیا
صفحات وبلاگ
نویسندگان
سه شنبه 91 آبان 30 :: 7:0 عصر ::  نویسنده :

سفر مدعی تئوریسینی جریان انحرافی به اتریش + جوابیه

یکی از عناصر جریان انحرافی که علاقه زیادی دارد بعنوان تئوریسین این جریان شناخته شود، قرار است در طی روزهای آینده به اتریش سفر کند.
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار از بولتن نیوز، فرد مزبور را در این سفر منشی خانم وی همراهی می‌کند و ظاهرا این کنفرانس در مورد ادیان برگزار می‌شود.
مشخص نیست چرا با وجود فضلا و علمای فراوانی که در حوزه‌های علمیه کشور مشغول به تدریس هستند، چرا باید این فرد خاص در یک کنفرانس خارجی شرکت کند.
همچنین مشخص نیست که چه نیازی به همراهی منشی وی در این سفر وجود دارد و آیا بهتر نیست بجای اعزام این دو نفر، دو تن از فضلای برجسته حوزه علمیه قم برای شرکت در این کنفرانس اعزام می‌شدند تا نمایندگان شایسته و موجهی برای جمهوری اسلامی باشند؟

.................................................

.

 پاسخ گروه مطالعات دینی به مطلب یک سایت؛ امید که نیوزها، بولتن خود را با لاطائلات پر نسازند
این تکذیبه به درخواست دفتر مطالعات و پژوهش های دینی و پس از امتناع سایت بولتن نیوز از درج آن، در شبکه ایران منتشر می شود.
امروز پایگاه خبری بولتن نیوز در خبری تحت عنوان " سفر مدعی تئوریسین جریان انحرافی به اتریش"  ادعا کرده است که وی برای شرکت در کنفرانس ادیان طی روزهای آتی عازم اتریش خواهد شد. "تئوریسین جریان انحرافی" عنوان موهومی است که ارگان ها و رسانه های وابسته به مخالفان دولت به حجت الاسلام شریف زاده می دهند.
به دنبال درج این مطلب، دفتر مطالعات و پژوهش های دینی جوابیه ای برای سایت بولتن ارسال کرده و خواسته است مطابق قانون مطبوعات نسبت به درج آن اقدام شود. با این حال تا لحظه تنظیم این خبر، سایت مذکور از درج این پاسخ امتناع کرده است. از همین رو دفتر مذکور در تماسی با ما درخواست کرد، این جوابیه در شبکه ایران منتشر شود. شبکه ایران متن کامل این جوابیه را بنا بر رسالت خبری خود منتشر می کند:
حیلتی از پس حیلتی
بسم الله الرحمن الرحیم
هراندازه به موعد انتخابات نزدیک می شویم، حقیقت این آیه از قرآن کریم بیشتر و بهتر احساس می شود که : و مکروا و مکر الله والله خیرالماکرین  و نیک دریافته ایم که از مکر الاهی گریزی نیست، یعنی نه راه پیش و نه راه پس. این بار نیز چاهی کنده شد و حیله ای تدارک شد که چاه کن در آن خواهد افتاد. یک سایت معلوم الحال از اعزام یکی از حامیان دولت به اتریش جهت شرکت در کنفرانس ادیان خبر داد و آنگاه همراهی منشی خانم او را گوشواره خبر کرد و پرسید؟ آیا فضلای دیگری نبودند که به این کنفرانس اعزام شوند؟ و آیا نیاز به همراهی منشی با او بوده است؟ اکنون جهت درج در بولتن اخبار خویش، خوب گوش دهند و آنگاه با شجاعت بنویسند که:
نخست، این فردی که به او اشاره کردید خود از مدرسان درس خارج اصول و فلسفه و عرفان حوزه است.
 دوم آنکه شرکت در همایش های علمی بین المللی با ارائه مقاله علمی و پذیرش کنفرانس و ارسال دعوتنامه ممکن است که این فرصت برای هر فاضلی وجود دارد، این گوی و این میدان.
 سوم آنکه این نخستین بار این فاضل نبوده که در همایش های بین المللی به عنوان پژوهشگر شرکت کرده و البته به خوبی در جلب و جذب دیگر ادیان به آرمانهای اسلامی توفیق یافته است، اما تا پیش از آنکه از دولت و مهندس مشایی دفاع کند، از زبان امثال شما تعریفی و مثال زدنی بود و اکنون، نکوهیده و انحرافی است (همایش ادیان جهان در ملبورن استرالیا به تاریخ آذر1388 که بخش هایی از مباحثات فاضل پیشگفته در برنامه پندار از شبکه 2 سیما پخش شد و همایش دین، فرهنگ و رسانه ترکیه که بخش هایی از آن توسط شبکه ترکیه پخش شد).
چهارم آنکه از پایان همایش ارتباط و تقابل در اتریش، پانزده روز گذشته است و کسی از ایران در آن همایش شرکت نکرده است، مگر آنکه با هماهنگی و سفارش سایت معلوم الحال پیشگفته، این همایش جهت شرکت حلقه انحرافی دوباره تکرار شود.
پنجم آنکه شرکت در همایش با شرط ارائه و پذیرش مقاله برای همگان، اعم از زن و مرد آزاد و بدون ارائه و پذیرش مقاله، ممنوع بوده و دعوتنامه ای ارسال نمی شود. ششم آنکه در گروه مطالعات دینی که مانند هر گروه علمی دیگر، جمعی از اعضای هیأت علمی اشتغال به پژوهش دارند، عنوان و پست منشی وجود ندارد و بالطبع، مصداقی هم با این عنوان وجود ندارد.
 هفتم آنکه این گروه درباره یک همایش بین الادیانی، فقط وعده تأمین بخشی از هزینه های صاحب مقاله (یعنی فاضل پیشگفته) را داده است و توان تأمین همراه ساختن یک مترجم را هم نداشته است، چه رسد به منشی! 
هشتم…. و نهم …. و دهم…. و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل . امید که نیوزها، بولتن خود را با لاطائلات پر نسازند و جز حقیقت ننویسند تا گرفتار مکر الاهی نشوند. 
                                                                                                                      گروه و دفتر مطالعات و پژوهش های دینی   




موضوع مطلب : دین و فرهنگ،اتریش
سه شنبه 91 آبان 30 :: 1:8 عصر ::  نویسنده :

(1)نخستین خطاب خدا به جامعه ایمانی درباره سبک زندگی بود/ چرا خدا به مؤمنان دستور داد با کلمه "راعنا" پیامبر را خطاب نکنند
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار  به نقل از  مشرق، حدود یک دهه است که دانشجویان و اساتید دانشگاه تهران، در ده? محرم هر سال پای سخنرانی‌های حجت الاسلام و المسلمین علیرضا پناهیان می‌نشینند. این استاد حوزه و دانشگاه موضوع سخنرانی این دهه خود در دانشگاه تهران را با یک پرسش معرفی کرده است: «سبک زندگی کجای دین ماست؟(1)»
پناهیان در اولین روز سخنرانی خود، با بیان اینکه سبک زندگی به آن بخشی از ظاهر و رفتار ظاهری انسان بازمی‌گردد که قابل مدیریت است و خصوصاً به زیبایی و خوشایندی نیز ربط پیدا می‌کند، و در پاسخ به این سوال که «آیا سبک زندگی و این ظاهر و شکل و صورت رفتاری از نگاه دین اهمیت دارد یا نه؟» گفت: «ضمن توجه به تفاوت سبک زندگی با اخلاق، باید بگوییم که اسلام فقط با اخلاقِ ما کار ندارد بلکه با سبک زندگیِ ما نیز کار دارد. مثلاً اینکه ما عصبی‌مزاج هستیم یا نه، جزء سبک زندگی نیست (بلکه به اخلاق مربوط می‌شود)، اما اینکه چگونه عصبانیت خود را ابراز کنیم جزء سبک زندگی است، مثلاً اینکه با ناسزا گفتن، فریاد زدن، شکستن ظروف و ... عصبانیت خود را بروز دهیم جزء سبک زندگی محسوب می‌شود. دین به سبک زندگی ما کار دارد»
پناهیان همچنین نمونه‌ای از اشار? قرآن به سبک زندگی را مطرح کرد که نشان می‌دهد سبک زندگی در دین چقدر اهمیت دارد. این آیه قرآن، اولین خطاب «یا ایها الذین آمنوا» - بر اساس زمان نزول- است. این استاد حوزه و دانشگاه با اشاره به این آی? قرآن گفت: «اولین خطابِ «یا ایها الذین آمنوا» مربوط به یک سبک رفتاری است نه یک اخلاق و عقیده یا علاقه، آن هم رفتاری که غیرعبادی و غیر حقوقی است و خداوند متعال اولاً آن را به عنوان یک «سبک» مورد نقد قرار می‌دهد و ثانیاً به زیبایی و عدم زیباییِ آن توجه دارد.»
بخش‌هایی از اولین جلسه این سخنرانی از نظرتان می‌گذرد:
در گذشته فقط انبیاء و اوصیاء و اهالی دین به سبک زندگی اهمیت می‌دادند
*موضوع گفتگوی ما در این جلسات پاسخ به این سؤال است که «سبک زندگی کجای دین ماست؟». «سبک زندگی» اصطلاحی است که سابقاً خیلی مورد توجه نبوده و چندی است که بخشی از اندیشمندان به این موضوع در زندگی انسان توجه کرده‌ و آن را تحت عنوان و اصطلاحی متمایز مورد مطالعه قرار داده‌اند. البته نمی‌شود گفت که ماهیتِ آن جدیداً پدید آمده است بلکه این اصطلاح و عبارتِ «سبک زندگی» است که به تازگی پدید آمده است و جدیداً به آن توجه شده است و به طور جداگانه مورد بررسی قرار گرفته‌ است.
*این جای خوشبختی دارد که موضوع سبک زندگی مورد توجه قرار گرفته است و اندیشمندان به آن پرداخته‌اند. چون قبل از این فقط انبیاء و اوصیاء بوده‌اند و فقط دینِ الهی  بوده است که به سبک زندگی خیلی اهمیت می‌داده و جزئیاتی را در سبک زندگی و رفتارهای ظاهری پیروان خود مورد توجه قرار می‌داده است. لذا از جهان روشن‌فکری غرب خیلی ممنون هستیم که این موضوعِ سبک زندگی را طرح کرده است! چون باعث می‌شود احادیث و سخنان انبیاء و اولیاء بیشتر شنیده شود. نه اینکه چون غربی‌ها این موضوع را مطرح کرده‌اند ما به دنبال آنها بیافتیم، بلکه از این جهت که مردم دشمن چیزهایی هستند که نمی‌فهمند (النَّاسُ أَعْدَاءُ مَا جَهِلُوا؛ نهج البلاغه/حکمت172) لذا بسیاری از دشمنی‌ها با معارف دینی (به خصوص وقتی به جزئیات رفتاریِ انسان‌ها مربوط می‌شود)، از سرِ جهل است و اگر این جهل برطرف شود بسیاری از این دشمنی‌ها با دین از بین می‌رود.
منظور از «سبک زندگی» دقیقاً چیست؟
*در ابتدا باید سبک زندگی را توضیح دهیم و ببینیم که منظور از «سبک زندگی» دقیقاً چیست؟ منظور از «سبک زندگی» فرهنگ نیست، فرهنگ اموری را که اعمّ از سبک زندگی هستند (مانند عقاید و نگرش‌ها) را نیز دربرمی‌گیرد. در واقع سبک زندگی فقط به بخشی از فرهنگ اطلاق می‌شود، آن بخشی که به رفتار ظاهری انسان و به ظاهر انسان باز می‌گردد. در واقع سبک زندگی به آن بخشی از ظاهر و رفتار ظاهری انسان بازمی‌گردد که قابل مدیریت است و خصوصاً به زیبایی و خوشایندی نیز ربط پیدا می‌کند.
*البته ممکن است کسی سبک زندگی خود و همین ظاهر خود را بر اساس عقایدش تنظیم کند ولی حتماً از این عقاید خوشش می‌آمده که ظاهر خود را بر اساس آن درست کرده است. دیگرانی که این عنوان را استفاده می‌کنند به خوشایندیِ او کار دارند و به اینکه آیا ناشی از عقید? اوست یا نه، کاری ندارند. به عنوان مثال در سبک زدگی ما لباس ماه محرّم و لباس عزای ما مشکی رنگ است و ممکن است در منطق? دیگری برای عزاداری لباس دیگری مرسوم باشد.
در «سبک زندگی» به ظاهر رفتار، فُرم‌ها و قالب‌های بروز احساسات کار دارند
*در بحث سبک زندگی به ظاهر رفتار و قالب‌های بروز احساسات کار دارند و به فُرم‌هایی که در این فُرم‌ها معانیِ ذهنی و گرایش‌های روحی تجلی پیدا می‌کنند. در بحث سبک زندگی با «فُرم» و شکلِ ظاهری کار دارند. اصلاً معنای «سبک» و «فُرم» نزدیک به هم است و شاید اولین مرتبه‌هایی که از واژ? «سبک» استفاده شده است در مورد سبک‌های هنری بوده است، آنجایی که می‌خواستند «فُرم» را از «محتوا» جدا کنند
*سبک زندگی، ظاهر زندگی را شامل می‌شود و اعمّ است از زبان انسان، گفتار، پوشش و ... شاید اولین چیزی که در سبک زندگی دیده می‌شود نحو? پوشش انسان باشد و بعد نحو? چیدمان منزل و برنامه‌های روزانه‌ای که می‌ریزیم و ...
سابقاً در فرهنگی که ناشی از نگاه کمونیستی بود، فُرم یا زیبایی اهمیت نداشت
*سابقاً (در دور? نفوذ تفکرات مارکسیستی) در دانشگاه‌ها این‌طور بود که اگر قرار بود چیزی با عنوان سبک زندگی «دینی» شود با آن به شدت برخورد می‌شد و با ناسزا و سخنان زشت مواجه می‌گردید. گویا اصلاً کسی نباید به «فُرم» و سبک زندگی اهمیت می‌داد! این هم نتیج? نگاه مارکسیست‌ها به زندگی بود. همچنین مارکسیست‌ها مدعی بودند که دانشِ انقلاب را فقط آنها دارند. خصوصاً هر نیروی مسلمانی که انقلابی می‌شد و می‌خواست با ادبیات علمی سخن بگوید، با ادبیات مارکسیستی سخن می‌گفت.
*در فرهنگی که ناشی از نگاه کمونیستی بود «فُرم» یا زیبایی چندان معنا نداشت. حتی احساسات هم زیاد معنا نداشت و دین افیون توده‌ها محسوب می‌شد. این نگاه به حدی خشن بود که موجب می‌شد برخی انقلابیون روضه‌خوان‌ها را ترور کنند. در آن دوره، دینداران را با تعبیرِ «قشری‌ها» خطاب قرار می‌دادند که نوعی ناسزا محسوب می‌شد.
حتی در صنعت و تکنولوژیِ مارکسیست‌ها (بلوک شرق) نیز زیبایی جایی نداشت/ بی‌توجهی آنها به ظواهر و حس زیبایی‌گرایی و احساسات، ریشه در ایدئولوژیِ مارکسیستی دارد
*حتی در صنعت و تکنولوژیِ مارکسیست‌ها و بلوک شرق نیز اگر دقت کنید می‌بینید که ظاهرِ خودروها، محصولات صنعتی و حتی معماریِ آنها جذابیتِ چندانی نداشت و این مسأله (یعنی بی‌توجهی به ظواهر و حس زیبایی‌گرایی و احساسات) ریشه در ایدئولوژیِ مارکسیستی دارد. آنها نه تنها به زیبایی در این امور اهمیت نمی‌دادند بلکه به ظاهری که دین بخواهد به آن بپردازد نیز اهانت می‌کردند و به دیندارانی که مقیداتی را در ظواهر رعایت می‌کردند طعنه می‌زدند و می‌گفتند «قشریون»! 
*الحمدالله امروز با آن مسائل مواجه نیستیم و بسیاری از دانشمندان به اهمیت مسائل ظاهری و سبکِ زندگی پی‌برده‌اند و می‌گویند باید به آن بپردازیم. لذا می‌توان گفت ما نسبت به سی ‌سالِ قبل که کسی جرأت نمی‌کرد از ظاهر و ظاهر رفتاری سخن بگوید پیشرفت قابل ملاحظه‌ای در این عرصه داشته‌ایم.
اسلام فقط با اخلاقِ ما کار ندارد بلکه با سبک زندگیِ ما نیز کار دارد
*حالا ببینیم که آیا سبک زندگی و این ظاهر و شکل و صورت رفتاری از نگاه دین اهمیت دارد یا نه؟ در پاسخ، ضمن توجه به تفاوت سبک زندگی با اخلاق، باید بگوییم که اسلام فقط با اخلاقِ ما کار ندارد بلکه با سبک زندگیِ ما نیز کار دارد.
عصبی‌مزاج بودنِ ما، جزء سبک زندگیِ ما نیست، نحو? ابرازِ عصبانیت جزء سبک زندگی است
*مثلاً اینکه ما عصبی‌مزاج هستیم یا نه، جزء سبک زندگی نیست (بلکه به اخلاق مربوط می‌شود)، اما اینکه چگونه عصبانیت خود را ابراز کنیم جزء سبک زندگی است، مثلاً اینکه با ناسزا گفتن، فریاد زدن، شکستن ظروف و ... عصبانیت خود را بروز دهیم جزء سبک زندگی محسوب می‌شود. اینکه ما آدمِ کریم و باسخاوتی هستیم ربطی به سبک زندگی ندارد ولی اینکه حاتم‌بخشیِ خود را چگونه بروز می‌دهیم به سبک زندگی مربوط می‌شود.
تعریف سبک زندگی:  ظاهر رفتار+عادت+ جمعی بودن
*سبک زندگی فقط ظاهر رفتار را شامل نمی‌شود که احیاناً زیبایی‌هایی‌ نیز داشته باشد. بلکه این ظاهر رفتار وقتی دو ویژگی پیدا می‌کند عنوان سبک زندگی بیشتر به آن انطباق پیدا می‌کند:
*1- اینکه آن رفتار ظاهری عادت رفتاری شما بشود و تبدیل به یک رسم یا عادت فردی شود. 2- جمعی از انسان‌ها این ظاهر و روش را برای خودشان انتخاب کرده باشند.
اشار? قرآن به سبک زندگی/ اولین خطابِ «یا ایها الذین آمنوا» مربوط به یک «سبک رفتاری» است نه یک اخلاق، عقیده یا علاقه
*در اینجا یک آمار قرآنی و یک نمونه از اشار? قرآن به سبک زندگی را بیان می‌کنیم که نشان می‌دهد سبک زندگی در دین چقدر اهمیت دارد.
* در قرآن حدود 85 خطاب «یا ایها الذین آمنوا» وجود دارد که تماماً در مدینه نازل شده است. با اینکه در مکه نیز مؤمنین بوده‌اند، ولی گویا خطابِ «یا ایها الذین آمنوا» به «جامع?» ایمانی است و گروه مؤمنین مظلوم تحت شکنج? مکه که «السابقون» هم بودند شایستگی خطاب قرار گرفتن با عنوان «یا ایها الذین آمنوا» را پیدا نمی‌کنند. برخی علما می‌گویند دلیلش این بود که حاکمیت دینی در مکه نبوده است. علام? طباطبایی می‌فرمایند که معنای «یا ایها الذین آمنوا» با خطاب به «مؤمنون» یا «الذین یؤمنون» متفاوت است. «یا ایها الذین آمنوا» خطابی است که دلالت بر احترام فوق العاده به گروهی از مؤمنین دارد لذا این یک خطاب برجسته است و بار روانیِ مثبت ویژه‌ای دارد و هر کسی که ایمان بیاورد را شامل نمی‌شود.
*در اولین سور? مدنی قرآن یعنی سور? بقره می‌بینیم که اولین خطابِ «یا ایها الذین آمنوا» مربوط به یک سبک رفتاری است نه یک اخلاق و عقیده یا علاقه، آن هم رفتاری که غیرعبادی و غیر حقوقی است و خداوند متعال اولاً آن را به عنوان یک «سبک» مورد نقد قرار می‌دهد و ثانیاً به زیبایی و عدم زیباییِ آن توجه دارد. خداوند در این آیه می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَقُولُوا راعِنا وَ قُولُوا انْظُرْنا وَ اسْمَعُوا وَ لِلْکافِرینَ عَذابٌ أَلیمٌ»(بقره/104)
چرا خداوند به مؤمنین دستور می‌دهد با کلم? «راعنا» پیامبر را خطاب ندهند؟
*برای اینکه معلوم شود این آیه به سبک رفتار مربوط می‌شود (که سبک گفتار نیز بخشی از سبک رفتار است) باید به تاریخ مراجعه کنیم تا ببینیم شأن نزول این آیه چه بوده است. در آن زمان یهودی‌ها در بین خودشان اصطلاحی داشتند که در میان مردم مدینه رواج نداشته است و آن هم اینکه وقتی می‌خواستند با طعنه و ناسزا به کسی بگویند «صبر کن» از عبارت «راعنا» استفاده می‌کردند. (مثلاً تصور کنید باران آمده و در خیابان آب جمع شده است. اگر کسی با خودروی خود از کنار عابرین پیاده به سرعت رد شود و آب به سمت عابرین بپاشد، ممکن است عابرین با حالت اعتراض‌آمیز به او بگویند: «آدم!» با اینکه این لفظ بدی نیست ولی در اینجا معنای بدی دارد. (یعنی تو آدم نیستی- مگر نمی‌بینی و ...) آن یهودیان نیز وقتی می‌گفتند «راعنا» چنین معنایی داشت. و مفسرین گفته‌اند که ناسزا یا نفرین تلقی می‌شد)
* البته این اصطلاح فقط در بین یهودیان رایج بود و نه در بین مردمِ مدینه. وقتی پیامبر(ص) مطلبی را سریعاً بیان می‌فرمودند و مردم متوجه نمی‌شدند و می‌خواستند به پیامبر(ص) بگویند «صبر کنید، ما متوجه نشدیم» از این عبارت «راعنا» استفاده می‌کردند و مقصودِ بدی نیز از این سخن نداشتند. اما وقتی یهودیان در برابر پیامبر(ص) این کلمه را به کار می‌بردند، بین خودشان (در دلشان) می‌خندیدند چون از این کلمه معنای بدی برداشت می‌کردند و به نوعی طعنه می‌زدند.
*به همین خاطر آی? فوق نازل شد تا مردم مدینه و مسلمانان (با اینکه از به کار بردن این کلمه مقصود بدی نداشتند) از این کلمه استفاده نکنند. این آیه نشان می‌دهد که خداوند به جزئیات رفتاری در مصداق گفتار ( که مصداقی برای سبک زندگی محسوب می‌شود) چقدر اهمیت می‌دهد.
خداوند اهانت به اولیاءالله را تحمل نمی‌کند / حسین(ع) خیلی تلاش کرد که کسی از قِبل حسین جهنم نرود...
*ببینید که پروردگار مهربان، ذره‌ای اهانت به اولیاءالله را تحمل نمی‌کند. لذا در روایت دارد به هم? مردم احترام بگذار، مبادا در بینِ مردم یک نفر از اولیای خدا باشد که تو او را نشناسی‌ و به او بی‌حرمتی کنی. (إِنَّ اللَّهَ أَخْفَى وَلِیَّهُ فِی عِبَادِهِ فَلَا تَسْتَصْغِرَنَّ عَبْداً مِنْ عَبِیدِ اللَّهِ فَرُبَّمَا یَکُونُ وَلِیَّهُ وَ أَنْتَ لَا تَعْلَم-الخصال/ج1/ص209) کربلا چه خبر است؟
*ائمه خیلی کوتاه می‌آمدند تا مردم بهشان بی‌احترامی نکنند. فرزند مرحوم شاه آبادی استاد حضرت امام  نقل می‌کند که روزی یک سرهنگ رژیم طاغوت در حمام عمومی زبان به طعن و تمسخر مرحوم شاه‌آبادی گشود و به ایشان اهانت کرد. مرحوم شاه‌آبادی از این کار او خیلی ناراحت شدند اما چیزی نگفتند و به راه خودشان ادامه دادند. فردای آن روز مرحوم شاه‌آبادی در هنگام تدریس، صدای عده‌ای که جنازه‌ای را حمل می‌کردند شنیدند. پرسیدند: چه خبر شده است؟ اطرافیان جواب دادند: آن سرهنگی که دیروز به شما اهانت کرد، وقتی از حمام بیرون آمد، سر زبانش تاول زد و درد آن هر لحظه بیشتر شد و معالجه دکترها هم سودی نبخشید و در کمتر از 24 ساعت از دنیا رفت. بعدها مرحوم شاه‌آبادی هرگاه یاد این قضیه می‌افتادند، متأثر و ناراحت می‌شدند و می‌فرمودند: «ای کاش آن روز در حمام به او پرخاش می‌کردم و ناراحتی خود را بروز می‌دادم تا گرفتار نشود.» (عارف کامل/ص20)
*اولیاء خدا خیلی مراعات کردند که کسی چوب بی‌احترامی را نخورد. ولی کربلا دیگر کاری از دست حسین(ع) بر نمی‌آمد. مکرر موعظه کرد، توضیح داد، التماس کرد. و این التماس نفی عزت نبود، دلش برای عاقبت این بی‌احترامی می‌سوخت. نامه‌ها را آورد، گفت: شما نامه نوشتید. نکنید، من حسین هستم. با حسین بد برخورد نکنید ...
*خیلی حسین(ع) تلاش کرد که کسی از قِبَل حسین جهنم نرود ...
(2)نباید ذلیل مفهوم‌سازی دیگران باشیم/ سندی از نهج البلاغه در مورد اهمیت سبک زندگی
حجت الاسلام و المسلمین علیرضا پناهیان در دومین روز سخنرانی خود در مسجد دانشگاه تهران گفت: «گاهی برخی از این همه توجه به رفتار و ظواهر زندگی تعجب می‌کنند، ولی بشر امروز، عقلش رسیده است. توجه به اینکه چه لباسی باید بپوشم، این لباس چه رنگی داشته باشد، چند تا دکمه و چه نوع یقه‌ای داشته باشد، چه آثاری بر زندگی فردی و اجتماعی دارند؟ چه آثاری را بر اندیشه می‌گذارند؟ بشر امروز از دین تشکر می‌کند که به جزئیات رفتاری پرداخته است و رابطه انسان با خدا را در حد نوعی احساس عرفانی صرف تعریف نکرده است. بشر امروز با طرح بحث سبک زندگی، به حقیقت دین نزدیک‌تر می‌شود.»
پناهیان در بخش دیگری از سخنان خود، با اشاره به اینکه منطق دین ما به قدری جامعیت دارد که امکان گفتگوی علمی با بی‌دین‌ها هم وجود دارد، گفت: «الان در مقام گفتگوی عالمانه ما می‌توانیم فقط اهداف دنیایی را در نظر بگیریم و ملاک قرار دهیم و کارمدتر بودن طرح دین برای تحقق این اهداف را تبیین کنیم. یعنی فقط سود بیشتر، دوام، راحتی، لذت، شکوفایی استعداد و خلاقیت را در نظر بگیریم. هر کسی هر هدف لائیکی هم بیاورد، می‌توان به او ثابت کرد که طرح دین برای تحقق همین اهداف، بهتر از طرحی است که اندیشمندان غربی در بخش‌های مختلف داشته‌اند. دین ارزش خود را اینجا نشان می‌دهد.»
دین در مورد سبک زندگی و جزئیات رفتار ظاهری ما هم نظر دارد
*رفتار ظاهری از منظر دین، اهمیت بسیاری دارد. دین فقط به اعتقادات نمی‌پردازد. دین فقط به تفکر و نگرش انسان نمی‌پردازد. اگر چه نتایج نگرش و اعتقاد را همیشه می‌توان در رفتار دید، ولی چون بین اندیشه و اعتقاد تا رفتار انسان فاصله زیادی وجود دارد؛ دین، ما را معطل نمی‌گذارد و در جزئیات هم به بیان احکام و ارائه راهنمایی می‌پردازد. مثلاً اینطور نیست که دین یک توصیه کلی داشته باشد که باید محیط خانواده گرم باشد و به اینکه چگونه می‌توان محیط خانواده را گرم و صمیمی کرد، کاری نداشته باشد. دین جزئیاتی را در مورد رعایت اخلاق و حقوق در محیط خانواده اعلام می‌کند که تأکید ائمه اطهار(ع) بر رعایت آنها گاهی این سؤال را ایجاد می‌کند که آیا واقعاً توجه به این مسائل جزئی این قدر اهمیت دارد؟
بشر امروز با طرح بحث سبک زندگی، به حقیقت دین نزدیک‌تر می‌شود
*گاهی برخی از این همه توجه به رفتار و ظواهر زندگی تعجب می‌کنند، ولی بشر امروز، عقلش رسیده است. توجه به اینکه چه لباسی باید بپوشم، این لباس چه رنگی داشته باشد، چند تا دکمه و چه نوع یقه‌ای داشته باشد، چه آثاری بر زندگی فردی و اجتماعی دارند؟ چه آثاری را بر اندیشه می‌گذارند؟ بشر امروز از دین تشکر می‌کند که به جزئیات رفتاری پرداخته است و رابطه انسان با خدا را در حد نوعی احساس عرفانی صرف تعریف نکرده است. بشر امروز با طرح بحث سبک زندگی، به حقیقت دین نزدیک‌تر می‌شود.
*برخی از مباحثی که در افکار عمومی و در فضای فکری دانشگاهی مطرح می‌شود، رهزن است و راه را دور می‌کند، ولی برخی از مباحث رهبراند و راه را نزدیک‌تر می‌کند. سبک زندگی جزء این دست مباحث اخیر است.
طرح دین برای تحقق تمام اهداف لائیک و دنیوی، بهتر از طرحی است که اندیشمندان غربی در بخش‌های مختلف داشته‌اند
*اگر در علوم انسانی هم بخواهیم تولید بومی و اسلامی داشته باشیم، راه آن این است که خود را از مدل‌های طرح مسأله خلاص کنیم و مسأله را به روش قرآن حل کنیم. لازم نیست حتماً در زمین دیگران و با روش آنها بازی کنیم. راه تولید علم حتماً نقد مفاهیم غربی نیست. گاهی نقد و مجادله خوب است ولی همیشه نمی‌تواند راه تولید علم باشد. ما می‌توانیم برای خود طرح موضوع و طرح مفهوم داشته باشیم و مسائل را به نحو دیگری ببینیم.
*ما حتی می‌توانیم در مورد اهداف دنیوی با اندیشمندان لائیک و منصف به توافقهایی برسیم. چون حتی برای رسیدن به همین اهداف این دنیایی هم، دین راه بهتری را طی می‌کند. شما فکر نکنید تفاوت ما با اندیشمندان غربی این است که آنها اهداف این دنیایی را مدنظر قرار می‌دهند ولی ما اهداف دنیایی و آخرتی را با هم مدنظر قرار می‌دهیم. الان در مقام گفتگوی عالمانه ما می‌توانیم فقط اهداف دنیایی را در نظر بگیریم و ملاک قرار دهیم و کارمدتر بودن طرح دین برای تحقق این اهداف را تبیین کنیم. یعنی فقط سود بیشتر، دوام، راحتی، لذت، شکوفایی استعداد و خلاقیت را در نظر بگیریم. هر کسی هر هدف لائیکی هم بیاورد، می‌توان به او ثابت کرد که طرح دین برای تحقق همین اهداف، بهتر از طرحی است که اندیشمندان غربی در بخش‌های مختلف داشته‌اند. دین ارزش خود را اینجا نشان می‌دهد.
*خداوند متعال روش بحث با مخالفان را به ما توضیح داده است، می‌فرماید: بیائید روی اشتراکات و وجوه مشترک صحبت کنیم: «قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلى‏ کَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ»(آل‌عمران/64). ما به لائیک‌ها می‌گوییم: شما که آخرت را قبول نمی‌کنید، ولی ما دنیا را قبول می‌کنیم و فعلاً از آخرت حرفی نمی‌زنیم. شما در دنیا چه چیزی می‌خواهید؟ مثلاً لذت جنسی باثُبات می‌خواهید؟ از یک چنین مفاهیمی به ظاهر بدتر که نداریم. شما می‌خواهید زن و مرد لذت جنسی کافی در زندگی ببرند. خب ما به روش دین توضیح می‌دهیم که چگونه می‌توانید به لذت جنسی بهتر برسید. اگر ما از طریق مطالعات علوم اجتماعی و علوم تجربی به فواید حجاب برسیم، دیگر نیازی نیست کسی بگوید به خاطر رعایت ارزش‌های اسلامی حجاب را رعایت کنید که منّتی هم سر دین گذاشته شود و برخی که قبول ندارند، عکس‌العمل‌های منفی نشان بدهند.
نباید ذلیل مفهوم‌سازی دیگران باشیم
*اگر با آن اندیشمند غربی، این بحث‌ها را در دانشگاهها حل کرده باشیم، به نتایج بهتری می‌رسیم. پس توجه داریم که برخی از مفاهیم در اندیشه‌های دیگران رهزن هستند و اگر سراغ نقد آن‌ها هم برویم، وقت تلف کردن است. در این چنین فرایند گفتگویی، اصلاً نیاز نیست که دانشگاه، تبدیل به حوزه شود؛ دانشگاه می‌تواند تجربه بشری را رشد بدهد. بحث تجربی و منصفانه لازم است، ما نباید ذلیل مفهوم‌سازی دیگران باشیم.
*مفاهیم آن‌ها برای دستیابی به چه هدفی طراحی شده است؟ کسانی که از نظر حقوقی همجنس‌بازی را مجاز می‌دانند؛ با آن‌ها بحث کن، ارزش‌های دینی را هم نمی‌خواهد به کار بگیری. آنها دنبال تأمین چه هدفی هستند؟ با مبنای خودش می‌توانی به ممنوعیت همجنس‌بازی برسی، کار دانشگاها این است. در این شرایط حرف‌هایی جهانی را می‌توان در دانشگاه‌ها تولید کرد. ممکن است مهندسی معکوس در تکنولوژی سخت جواب بدهد ولی در علوم انسانی لزوماً اینطور نیست که حتماً نیاز به مهندسی معکوس باشد. نیاز نیست اول هم? مفاهیم آن ها را بفهمی. از وجوه عقلانی دین باید بیشتر استفاده کرد، همه وجوه دین که تعبدی نیست.
این که سبک زندگی برای کسی مهم باشد، اتفاق خوبی است
*سبک زندگی یکی از مباحثی است که در غرب مطرح شده و توجه خوبی هم به آن شده است. جزئیات رفتاری، هم معنا دارد و هم معنا ایجاد می‌کند و اهمیت و حساسیت زیادی دارد و هر قدر با سلیقه، لذت و خلاقیت سراغ آن رفته باشی؛ بهتر است. اتفاقاً دین ما هم به سبک زندگی و رفتار شما توجه دارد. دین، به سبک زندگی اهمیت می‌دهد. این که سبک زندگی برای کسی مهم باشد، اتفاق خوبی است.
سندی از نهج البلاغه در مورد اهمیت سبک زندگی
*فردی به نام همام همراه با عده‌ای به درب خانه امیرالمؤمنین علی(ع) مراجعه کرد. گفتند ما از شیعیان شما هستیم. حضرت فرمودند بگویید از دوستداران شما هستیم نه از شیعیان شما. همام گفت شیعیان شما چه صفاتی دارند؟ حضرت ابتدا قبول نمی‌کنند که وصف شیعیان یا متقین واقعی را بگویند، اما با اصرار همام، این مطلب را پذیرفته و به مسجد می‌روند.(نهج البلاغه/خطبه متقین) همام یکی از زهاد ثمانیه(هشت زاهد) بوده است که 4 نفر از آنها خط و ربط درستی نداشته‌اند ولی همام جزء 4 نفری بوده که در ردیف اویس قرنی مطرح بوده است. حضرت علی(ع) یکی از اخلاقی‌ترین خطبه‌های نهج البلاغه را که در عین حال از بلندترین مباحث اخلاقی در مجموعه روایات است را در جواب همام بیان می‌کنند و همام تحت تأثیر این کلمات بلند جان می‌سپارد. حضرت علی(ع) نیز با این بیان که «مواعظ رسا، اینگونه در دل مخاطبان خود اثر می‌گذارد» در واقع جان دادن او را تحسین می‌کند. همین خطبه همام با این اهمیت و عبارات بلند، در 5 فراز به تبیین سبک زندگی پرداخته است.
*اولین وصف متقین در این خطبه این است که به صواب سخن می‌گویند: «مَنْطِقُهُمُ الصَّوَابُ». این عبارت به احکام شرعی سخن گفتن نپرداخته، بلکه سبک سخن گفتن متقین را درست و به‌جا می‌داند.
*دومین صفت متقین این است که لباسی میانه بر تن می‌کنند (وَ مَلْبَسُهُمُ الِاقْتِصَادُ) که لباس یکی از مصادیق مهم سبک زندگی است.
*طریقه سلوک فرد متقی با مردم بر پایه تواضع است(وَ مَشْیُهُمُ التَّوَاضُعُ). متواضعانه رفتار کردن فقط در راه رفتن این متقین نیست، بلکه تمام رفتارهای آنها را شکل می‌دهد. اینجا از لزوم تواضع که می‌تواند در یک بحث روحی اخلاقی مطرح شود، صحبت نمی‌کند، از رفتار و منش متواضعانه صحبت می‌کند.
*غَضُّوا أَبْصَارَهُمْ عَمَّا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِم؛ این عبارت که در مورد چشم فرو بستن از حرام است، اگر چه به احکام شرعی هم مربوط است ولی به رفتار ظاهری هم مربوط است.
* وَ وَقَفُوا أَسْمَاعَهُمْ عَلَى الْعِلْمِ النَّافِعِ لَهُم. متقین به مطالب مفید گوش می‌سپارند.
*حضرت علی(ع) بعد از اشاره به این موارد که به منش و رفتار ظاهری مربوط است، می‌فرمایند نُزِّلَتْ أَنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فِی الْبَلَاءِ کَالَّذِی نُزِّلَتْ فِی الرَّخَاء؛ روحیه آنها هم اینطور است که در بلاء و رخاء، حال یکسانی دارند.

قسمت سوم را از اینجا بخوانید




موضوع مطلب : دین و فرهنگ،سبک زندگی،پناهیان،1و2
سه شنبه 91 آبان 30 :: 1:5 عصر ::  نویسنده :

 راز تربیت علامه طباطبایی از منظر آیت الله جوادی آملی
آیت الله عبدالله جوادی آملی در دیدار با جمعی از اعضای هیئت علمی و مسئولان دانشگاه علامه طباطبایی به موضوع اسلامی شدن دانشگاه از طریق اسلامی شدن دانش پرداخت و بیان کرد: دانشجویان این کشور امانت‌های فکری این مملکت‌اند.
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار  به نقل از مهر آیت الله جوادی آملی با تمایز قائل شدن بین اسلامی کردن دانشگاه و دانشجوی مسلمان پروراندن بیان کرد: مسئله اسلامی کردن دانشگاه یک صورت مسئله است، معنای اسلامی کردن دانشگاه این نیست که دخترها از پسرها جدا بشوند، نماز اول وقت داشته باشیم، نمازخانه داشته باشیم، دعای کمیل شب جمعه داشته باشیم، دعای توسل شب چهارشنبه داشته باشیم، اینها مسلمان تربیت کردن است همه ما مسلمانیم این کارها را باید بکنیم اینها کار دانشگاه نیست اما اگر دانشگاه این کارها را بکند موفق‌تر است ولی معنای اسلامی شدن دانشگاه این نیست.
یکی ار مراجع تقلید شیعیان با تمایز قائل شدن بین اسلامی کردن دانشگاه و دانشجوی مسلمان پروراندن بیان کرد: اسلامی کردن دانشگاه غیر از تربیت دانشجوی مسلمان است.
آیت الله عبدالله جوادی آملی در دیدار با جمعی از اعضای هیئت علمی و مسئولان دانشگاه علامه طباطبایی به موضوع اسلامی شدن دانشگاه از طریق اسلامی شدن دانش پرداخت و بیان کرد: دانشجویان این کشور امانت‌های فکری این مملکت‌اند.
این مرجع تقلید با بیان این مطلب که یکی از بهترین راه‌های تحقیق، تقریر صورت مسئله است اذعان داشت: اگر کسی موضوع را خوب بررسی کند، محمول را بررسی کند، ربط موضوع و محمول را بررسی کند، آنگاه از چند جهت می‌تواند برهان اقامه کند.
اسلامی شدن دانشگاه غیر از پرورش دانشجوی مسلمان است
 وی در ادامه با تمایز قائل شدن بین اسلامی کردن دانشگاه و دانشجوی مسلمان پروراندن بیان کرد:  مسئله اسلامی کردن دانشگاه یک صورت مسئله است، معنای اسلامی کردن دانشگاه این نیست که دخترها از پسرها جدا بشوند، نماز اول وقت داشته باشیم، نمازخانه داشته باشیم، دعای کمیل شب جمعه داشته باشیم، دعای توسل شب چهارشنبه داشته باشیم، اینها مسلمان تربیت کردن است همه ما مسلمانیم این کارها را باید بکنیم اینها کار دانشگاه نیست اما اگر دانشگاه این کارها را بکند موفق‌تر است ولی معنای اسلامی شدن دانشگاه این نیست.
آیت الله جوادی آملی تاکید کرد: اسلامی شدن دانشگاه غیر از پرورش دانشجوی مسلمان است. چهار موضوع باید کاملاً از حریم این بحث بیرون برود، هر علمی که برای اداره کشور ضروری است تحصیلش واجب است چون این علم جزء واجبات نظامی است آدم فرا می‌گیرد می‌شود اسلامی این نیست! هر استادی برای رضای خدا باید درس بگوید این یک عمل دینی است نه علم دینی، هر دانشجویی باید برای رضای خدا درس بخواند نه برای مدرک این یک عملِ دینی است نه علمِ دینی، کاربرد و خروجی علوم باید در نفع جامعه باشد نه به زیان جامعه این کار خوب است و واجب است و دینی است ولی یک عمل دینی است نه علم دینی.
وقتی دانشگاه اسلامی می‌شود که دانش اسلامی شود
  وی در ادامه افزود: وقتی دانشگاه اسلامی می‌شود که دانش اسلامی شود و باید دانش ثابت شود که اسلامی است؟ که این را باید از فلسفه سؤال کرد.
 آیت الله جوادی آملی با بیان این مطلب که فلسفه وقتی وارد صحنه? علمی می‌شود اول سکولار است بیان کرد: سکولار یعنی بی‌تفاوت نه نفی دین، یک فیلسوف وقتی که می‌خواهد وارد بحث بشود و بحث کند که آیا جهان خود ساخته است یا مبدیی دارد این آزادانه بحث می‌شود اول عاری از هر دو تفکّر است نه الهی است نه الحادی مبادی بدیهی دارد.
وی ادامه داد: اجتماع نقیضین دارد، اصل تضاد دارد، اصل تناقض دارد، اصل دور دارد، اصل تسلسل دارد، اصل علیّت دارد که با این ابزار وارد بحث می‌شود اگر کج‌راهه رفت و الحادی شد آن وقت تمام علوم زیرمجموعه خودش را الحادی می‌کند فیزیک می‌شود الحادی، زمین‌شناسی می‌شود الحادی، طب می‌شود الحادی، داروسازی می‌شود الحادی، برای اینکه وقتی خدایی نیست و آغاز و انجامی نیست و قیامتی نیست الحادِ محض است همه می‌شود الحادی آن وقت آنچه در خارج است به نام طبیعت است ماورای طبیعت هم فسون و فسانه است طبیعت هم رهاست و هیچ متولّی ندارد لذا به شانس اکتفا می‌کنند و می‌گویند شانس آوردیم یا شانس نیاوردیم چون مبدأ فاعلی را نتوانست ثابت بکند.
 مفسر قرآن کریم اذعان داشت: ولی اگر فلسفه کج‌راهه نرفت و به لطف الهی به راه صحیح رفت اوّلین خدمتی که می‌کند به خودش خدمت می‌کند و فلسفه الهی می شود و بعد همه زیرمجموعه خودش را می‌کند دینی، برای اینکه ثابت می‌کند این نظمی که در عالم هست ناظمی دارد حکیمی دارد آفریدگاری دارد که این را اداره کرده و آفریده است و  آن خدایی که عالَم را آفرید این صحنه می‌شود فعل خدا، می‌شود خلقت، ما دیگر چیزی به نام طبیعت نداریم ممکن است کسی بگوید ما علوم طبیعی و ریاضی و فلسفی داریم ولی وقتی می‌گوید طبیعی یعنی خلقت‌شناسی، چیزی در جهان به نام خلقت وجود دارد  که حکیم مدبّری آن را آفریده، چنین کسی هم آفریدگار است هم پروردگار.
 این مرجع تقلید ادامه داد: بنابراین علم دینی این شناسه خود را از معلوم می‌گیرد مستحضرید که علم ارزش خود را از معلوم می‌گیرد و روش خود را از معلوم می‌گیرد و شناسه خود را از معلوم می‌گیرد و همچنین ارزش خود را از معلوم می‌گیرد، حال آیا این علم دینی است یا غیر دینی نیست معلوم ما باید چه باشد جواب را باید از معلوم بگیریم معلومِ ما فعل خداست زیرا فعل خدا را تفسیر می‌کنیم چون فعل خدا را تفسیر می‌کنیم یقیناً دینی است.
 وی با اشاره به این نکته که سرّ اینکه مرحوم آقای قاضی و امثال قاضی توانستند علامه طباطبایی و این بزرگان را تربیت کنند این بود که اینان بندگیشان در زندگی مندرج بود ادامه داد: این آقایانی که با اصول آشنا هستند و شما هم آشنایید می‌دانید که عقل، حجّت الهی است و هیچ فرقی عقل و نقل ندارند اگر خبر زراره است روایت زراره است حجّت شرعی است اگر برهان عقلی است چه از راه تجربه، چه نیمه‌تجربی، چه تجرید کلامی، چه تجرید فلسفی، چه تجرید عرفان نظری همه اینها اگر برهانی شد حجّت شرعی می شود، حجّت شرعی یعنی عمل برابر آن واجب است و هیچ فرقی ندارد که این را زراره از امام نقل بکند یا کسی با تجربه بفهمد به شرطی که قیاس و خیال و گمان و وهم نباشد که منطق می‌خواهد ثابت کند که چه چیزی علم است و چه چیزی خیالِ علمی اگر علم بود و باور بود و حقیقت بود این می‌شود حجّت شرعی آن وقت مبادا کسی خیال کند که عقل در برابر وحی است، عقل در برابر نقل است نه در برابر وحی، عقل در برابر دین نیست، عقل در برابر نقل است ما دین را از دو راه می‌فهمیم یا می‌گوییم فلان راوی از امام چنین نقل کرد که این می‌شود نقل یا خودمان با کشف، تجربه یا تجرید به این مطلب رسیدیم عقل و نقل زیرمجموعه وحی‌اند و عقل در برابر وحی نیست، عقل در برابر شرع نیست و این تعبیر هم نارساست که این مطلب عقلی است یا شرعی باید بگوییم عقلی است یا نقلی و اگر عقلی شد عمل به آن واجب است.
آیت الله جوادی آملی عقل را در برابر نقل دانست و بیان کرد:عقل در برابر وحی نیست بلکه عقل در برابر نقل است یعنی آ‌ن وحی الهی که به وسیله انبیا آمده ما از دو راه می‌توانیم بفهمیم که خدا به پیغمبر چه فرمود یا از راه عقل می‌فهمیم یا از راه نقل می‌فهمیم بنابراین چه از راه عقل بفهمیم که دانشگاه اساسش این است چه از راه نقل بفهمیم که حوزه‌های اساسش این است هر دو می‌شود شرعی، هر دو می‌شود دینی و هر دو می‌شود امانت الهی دیگر نمی‌گوییم ما خودمان فهمیدیم برای خود ماست اگر ما برای خودمان بود برابر آن می‌توانستیم مختار باشیم عمل بکنیم یا عمل نکنیم در حالی که واجب است به آن عمل بکنیم اگر علم شد انسان واجب است که برابر علم عمل بکند.




موضوع مطلب : فرهنگی،دانشگاه

حجت الاسلام نبوی :
اصلاح‌طلبان می‌خواهند انتقام رویگردانی مردم ازخود را از نظام اسـلامی بگیـرند
خیلی عجیب است که یک مسابقه‌ای درست شده که جریان‌های سیاسی احساس می‌کنند، برای کسب آرای خاکستری جامعه باید هر چه می‌توانند بیشتر شل‌دین شوند!
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار  به نقل از پایگاه خبری انصارحزب الله: حجت الاسلام والمسلمین سیدعباس نبوی محقق, پژوهشگر و رئیس موسسه پژوهشی فرهنگی توسعه و تمد‌ن اسلامی در جلسه هفتگی انصار حزب‌الله , درباره مسائل سیاسی روز به سخنرانی پرداخت که متن کامل آن تقدیم می شود:
لزوم وفاداری به بنیان‌های تفکر اسلام اهل‌بیت(ع)
ورای همه جدال‌ها و مباحثاتی که در طول 30 سال گذشته در کشور ما اتفاق افتاده است، بحمدالله به یک تجربه و مخزن بزرگی از دریافت‌های تاریخی دست پیدا کرده‌ایم. اگر این دریافت‌ها را دست‌کم نگیریم و از آن بهره‌مند شویم و برای آینده به آن توجه کنیم، برای ما بسیار ارزنده و با برکت خواهد بود. منتها شروطی دارد و نیاز به پیش فرض‌هایی است. مهمترین مفروضات این است که ما به بنیان‌های تفکر اسلام اهل بیت‌علیهم‌السلام کاملاً وفادار بمانیم که این شرط اصلی و اساسی است و نتیجه آن خط و اندیشه حضرت امام می‌باشد که ادامه و تبلور آن در رهبر معظم انقلاب است.
اگر این تجربه عظیم با این عبرت همراه شود، ما می‌توانیم مسیر آینده جمهوری اسلامی را به طور کامل بیمه کنیم. هر کدام از جریان‌های سیاسی ضعف‌ها و نابخردی‌هایی داشته‌اند. لذا ضروری است که ما به صراحت‌هایی برگردیم؛ صراحت در ارزیابی و نقد خود و به طور اعم در هر یک از جریان‌های سیاسی جهت تعیین مسیر آینده.
ضرورت جبران ضعف‌ها و اشتباهات
اما پیش‌شرط هر حرکتی این است که کاملاً نسبت به اسلام اهل بیت(ع) وفادار باشیم. در این زمینه هرجریان سیاسی که ضعف دارد، باید ضعف‌هایش را جبران کند. نمی‌توان از اسلام اهل بیت(ع) حتی در یک نکته صرف‌نظر کرد و کوتاه آمد به خاطر اینکه مثلاً در میان ضعف‌های جریانات سیاسی نکته ظریفی مغفول مانده است.
اگر مجمع روحانیون دچار مشکل کم سوادی و فضل اسلام آخوندی و طلبگی است، باید جبران کند؛ چرا که پذیرفتنی نیست کسی بخواهد مثلاً روایتی را تفسیر کند، در این مقوله ناتوان باشد و بعد چیزهای بی‌ربط به تفسیر بچسباند! اینجاست که آشفتگی و سردرگمی پیش می‌آید و معلوم نمی‌شود که معیار و بنیان و پایه چیست. و واقعاً باید به بقیه جریان‌های سیاسی هم هشدار داد.
نکند در جامعه روحانیت مبارز ما با مشکل ضعف فضل طلبگی مواجه شویم. نکند در میان فضلای اهل فکر جامعه آنقدر عمل زده و اجرایی باشیم که دچار ضعف بنیان فکری در اساس که مأخوذ از اسلام اهل بیت(ع) است، شویم.
آقای خاتمی در روز عید غدیر جلسه‌ای داشتند. ایشان خطبه‌ای از امیرالمؤمنین(ع) را برای جمع خوانده است که بیشتر آن تکیه کلام‌هایی مدنظرش بود که مثلاً به تعبیر خودش بخواهد استبداد را نفی کند. آن کلام حضرت علی(ع) را که می‌فرماید: «ولا تکلّمونی بما تکلّم به الجبابره»، بیان کرده است، منتها وقتی که ایشان این روایت را تفسیر می‌کند، انسان تعجب می‌کند. آیا این فضل طلبگی است؟!
حضرت در قسمتی از نهج‌البلاغه می‌فرمایند که برای من ثنای جمیل (که مخصوص پروردگار است) نگویید. ایشان این‌گونه ترجمه می‌کند که هرگز مرا ستایش نکنید. در صورتی که مراد امیرالمؤمنین ثنای اضافی است. بعد در ادامه روایت می‌فرماید در مورد من حق را بگویید؛ آیا معنایش این است که مرا ستایش نکنید(!)
بنده نگاهی در متن صحبت‌های آقای خاتمی کردم، لااقل بیش از 12 مورد نقض و ضعف جدی و اساسی داشت. چگونه یک روایتی تفسیر می‌شود، آن هم با جمله جمله اشکال و ایراد در ترجمه؟!
به نظرم آمد نکند - اگر حمل بر صحت کنیم - ایشان، به جهت عجله‌ای که داشته از کتابی که استفاده ‌کرده، از همان ترجمه‌ای که در آن کتاب آمده استفاده ‌کرده است.
‌اما این جا سوال دیگری پیش می‌آید که آیا می‌شود یک روحانی فاضل در جامعه بیاید حرفی را به امیرالمومنین با یک ترجمه بسیار ضعیف و غیرقابل قبول نسبت دهد؟! و از تفسیر ضعیف‌تر و غیرقابل قبول‌تری بهره‌گیری کند؟! چون ایشان در میان مواردی که حضرت امیر توصیه اخلاقی در زمینه حکومت و سیاست می‌کند؛ می‌گوید حضرت دارد صفت‌های حکمران مستبد را می‌گوید و این که حالا ما می‌خواهیم صفت‌های استبداد را نفی‌کنیم(!)
با اطلاعات ناقص نمی‌توان تفکر اسلام ناب را اشاعه داد
لااقل اگر فضل درست و حسابی ندارید، بروید درست کنید، جبران کنید؛ چرا که این راهش نیست و طلبه باید درست و حسابی و قوی ادبیات، معارف، فقه، اصول و امّهات فلسفه را بداند، بعد بیاید در عرصه اجتماع حرف بزند. راهش این نیست که نتواند صفت و موصوف پیشین را تشخیص بدهد که این صفت مربوط به کدام موصوف است و معنایش چیست و نتیجه چه خواهد شد، بعد هم هر چه دلش بخواهد برای روایت از خودش در آورد و اشاعه کند(!)
این گرفتاری امروز ماست. چرا این کارها را می‌کنید؟ آیا با این روش تفکر اسلامی ساخته می‌شود؟! خیر؛ شما خودتان را مغشوش می‌کنید و کسانی که شما را قبول دارند و جامعه را مغشوش می‌کنید.
امام(ره) در آن نامه‌ای که درباره نهضت آزادی به وزارت کشور نوشتند، یک ایراد اساسی که به نهضت آزادی گرفتند، این بود که - ایشان گفتند - اینها بدون داشتن اطلاع و سواد کافی تفسیر جاهلانه از اسلام ارائه می‌دهند و یا به تعبیر دیگر تفسیرهای ترجمه‌ای دم دستی را می‌گیرند و آن را مساوی با نتیجه دینی قرار می‌دهند(!)
این چه کاری است که می‌کنید؟ این طوری خودتان از هویت اسلامی خالی می‌شوید. این مشکل و دردی است که در جامعه برای ما حاصل شده است. چرا به خطبه حضرت امیر‌المومنین(ع) تمسّک می‌کنید؟ بدون تمسّک به خطبه حضرت امیر بیایید حرف‌های خودتان را بزنید. بگویید مثلاً از نگاه ما این مقدار آزادی در جامعه کافی نیست، باید ده برابر شود نه اینکه به نحوی بسیار ضعیف به خطبه امیرالمومنین(ع) استناد کنید، ‌در حالی که حتی نتوانید آن را به درستی ترجمه کنید(!) این چه کاری است که شما می‌کنید؟
حضرت می‌فرماید در مورد من حق را بگویید؛ علیّ حق را معرفی کنید. در معرفی علی حق، ثنا گفتن هم هست، اما زیاده نگویید؟ اما حضرت کی فرموده است که هرگز درباره من ثنا نگویید. از همین جا شما برای خودتان افکار و مبانی درست می‌کنید که تبدیل به غلط اندر غلط می‌شود.
مشکل برچسب‌زدن در جامعه
نکته دیگر اینکه یک دعوای برچسبی امروزه در کشور راه‌اندازی کرده‌اند و با این برچسب‌ها اصلاً نمی‌گذارند، حرف درست و حسابی گفته شود و تا یک مسئله‌ای مطرح می‌شود، می‌گویند مثلاً این مطلب را آقای فلانی که وابسته به فلانجا و فلان جلسه است، زده است.
این چه نوع حرفی زدنی است؟ ما در این مملکت انواع و اقسام نبوی داریم، نبوی فراری هم داریم. در جناح فوق حزب‌‌اللهی هم داریم، در جناح فوق چپ هم داریم، یکی هم حقیر هستم. تا می‌خواهند حرفی بزنند می‌نویسند آقای سیدعباس نبوی شاگرد مصباح یزدی، موسسه فلان و...
آیت‌الله مصباح یزدی شخصیتی است که یک عمر فعالیت فکری و فرهنگی در جامعه کرده است و بسیار محترم است. اما به هر دلیلی بنده به هیچ وجه حتی یک ساعت و یک روز، نه در موسسه ایشان و نه در کلاس ایشان حضور نداشته‌ام. اما این چه نوع حرف زدن با افکار عمومی است؟ این چه روشی است که شما دنبال می‌کنید؟ چه نتیجه‌ای می‌خواهید بگیرید؟ چه شده که جریانی سیاسی به جای اینکه حرف و ادعای خود را بگوید و آن ادعا را با دلیل مبرهن کند، آنقدر به مغلطه‌بازی بیفتد که شخصیت برجسته و محترمی مثل آیت‌الله مصباح را در افکار عمومی و در بخش گسترده‌ای از جامعه تخریب کند و اگر بخواهد حرف کس دیگری را هم به نوعی ابتر کند و از بین ببرد، بیاید با یک کلمه استناد کند و آدرس دهد و بگذرد.
لزوم بهره‌گیری از دلیل و برهان به جای ادعاهای واهی
حالا جالب است که این آقایان معترضند به آقای شریعتمداری، مدیر مسئول کیهان، که چرا چنین و چنان است. کیهان که بیش از آنچه اتفاق می‌افتد به شما نسبت نمی‌دهد. مثلاً می‌گوید فلان شخص سه بار با جورج سوروس جلسه داشته است. حرف اضافی هم که نمی‌زند و نمی‌‌گوید که آقای جورج سوروس مثلاً ایشان را استخدام کرده است و فقط می‌گوید جلسه داشته است. شما هم راجع به جلسه می‌توانید نظر بدهید.
 اما شماها اینقدر از لحاظ اخلاقی و فرهنگی فاقد یک حیثیت و اصالت شده‌اید که حاضر نیستید به دعوی و ادعای یک نفر درست توجه کنید و زودتر می‌خواهید با یک نوع ارتباطات و استنادات مسئله را از سر خودتان واکنید! این چه روشی است؟!
نکته دیگری که می‌خواهم بگویم این است که جناب آقای رفسنجانی الان تقریباً یک سالی می‌شود که در صحبت‌های مختلف خود یک گزاره‌ای را مطرح می‌کنند و می‌گویند این مسیری که تا اینجا آمده، یعنی از زمانی که ما نبودیم(84) خطا شده و باید به مسیر او برگردیم که دقیقاً معطوف به مسائل فکری و فرهنگی و سیاسی جامعه ماست.
آقای خاتمی هم می‌گوید ما باید برگردیم، چرا که راه‌حل جامعه کنونی اصلاحات است.
ما فکر می‌کردیم که دولت اصولگرای نهم و به دنبال آن دولت دهم، خیلی از مسائل و انحرافات و مشکلات را به نوعی مهار و آنها را حل خواهد کرد ولی آهسته، آهسته ضلع سومی هم باز شده و کار به اینجا رسیده که در اظهارنظر آخر، رئیس‌جمهور گفت: «قرار نیست که ما به هر قیمتی حکومت را حفظ کنیم.» و همه را در سخنرانی‌های مختلف به انسان کامل ارجاع می‌دهند.
اما نقد و نکته‌ای که بنده می‌توانم عرض کنم این است که چرا صریح نمی‌گویند چه می‌خواهند؟! همه مسائل و صحنه‌هایی که برای ما و خاورمیانه و جهان شکل گرفته و آراسته شده است، واضح و مبرهن است. امام(ره) در آن نامه‌ای که به مهاجرین جنگ تحمیلی بعد از پذیرش قطعنامه نوشتند و در حقیقت برای تاریخ گذاشتند، همه مطالب را آنجا گفتند و فرمودند که ما می‌خواهیم پرچم اسلام بلند شود، گسترده شود، جهان اسلام بیدار شود، به ارزش‌های الهی برگردیم، اسلام آینده این منطقه را خواهد گرفت و در جهان پیش خواهد رفت، قرن آینده، قرن اسلام خواهد بود.
ضرورت اعلام مواضع صریح و شفّاف برخی جناحها
طبیعی است که در این مصاف، دو جبهه تشکیل شده است. مسائلی در مورد مدیریت سه قوه در داخل کشور همیشه مطرح بوده و در این 7-8 سال اخیر هم این مسائل مطرح است، مثل اینکه آیا در فلان جا خوب عمل کردند یا نه به موقع رسیدند، نرسیدند. این تأثیرش در کل صحنه‌آرایی چقدر است؟ بفرمایید، ببینیم شما چرا حرفهایتان را صریح نمی‌زنید؟!
ما آمدیم مقابل قدرتی که ابرقدرت بی‌منازع جهان بوده، ایستاده‌ایم و خدا هم لطف کرده و توفیقاتی هم داشته‌ایم و به تعبیر خودشان بازنده این صحنه‌ها آمریکا بوده است. بفرمایید اگر قرار است برگردیم از چه چیزی برگردیم؟ در مورد نکات محدود و جزیی می‌توان نقدهایی را مدنظر قرار داد و توجه کرد؛ مثلاً بعضی وقت‌ها نقد می‌کنند که ادبیات آقای احمدی‌نژاد در اجلاس‌های بین‌المللی ناجور بوده و برای ما مشکل درست کرده است، بسیار خوب در جایی که انتقاد بحق است می‌پذیریم که این ادبیات باید اصلاح شود و به نحوی خوب مطرح شود. منتها آیا قرار است که ادبیات اصلاح شود یا خط؟!
الان این دو تا صحنه، همه چیز خودش را دارد نشان می‌دهد؛ یعنی کاملا معلوم است که آقای محمود عباس و سازمان فتح به عامل‌های بی‌جیره و مواجب اسرائیل تبدیل شده‌اند که حتی وقتی اسرائیلی‌‌ها بنا دارند، فلسطینی‌ها را دستگیر کنند به خودشان زحمت نمی‌دهند و پلیس تشکیلات خودگردان را می‌فرستند و آنها را دستگیر کرده و تحویل اسرائیلی‌‌ها می‌دهند و آنها را به سیاه چال می‌اندازند.
یک صحنه دیگر هم مشخص است و آن حزب‌الله است. شما از چه می‌خواهید برگردید؟ جناب ملک عبدالله و کل بازماندگان ملک فیصل نفسهایشان به شماره افتاده است. آیا حالا وقت احوال‌پرسی با ایشان است؟! البته ما نمی‌خواهیم جدال کنیم وصف بکشیم، اما حالا وقت تحویل گرفتن اینها نیست. تمام اینها آمده‌اند یک جبهه درست کرده‌اند تا بشار اسد را ساقط کنند.
ما البته هیچ‌وقت از نقاط ضعف نظام اسد دفاع نکرده و نمی‌کنیم، اما الان وقت این است که به یک مرتبه صحنه مقاومت را خالی کنیم؟! این چه حرفی است؟ بگویید از چه می‌خواهید برگردید، این را معلوم کنید. بعد هم بگویید چگونه می‌خواهید برگردید؟ آن وقت شما فکر می‌کنید ملتی که پای امام ایستاد، پای دوران رهبری آقا ایستاده است و افتخار می‌کند به اینکه با تبعیت از امام حسین(ع) در حال مقاومت و ایستادگی است، این ملت اجازه خواهد داد که شما به مسیری که دلتان می‌خواهد بروید؟!
ساز شل‌دینی زدن به نفع هیچ‌کس نیست
خیلی عجیب است که یک مسابقه‌ای درست شده که جریان‌های سیاسی احساس می‌کنند، برای کسب آرای خاکستری جامعه باید هر چه می‌توانند بیشتر شل‌دین شوند! چرا باور نمی‌کنید حتی شل‌دین‌های جامعه می‌خواهند شما متدین، جسور و دارای استقامت معقول باشید؟ چرا باور نمی‌کنید آن ضرب‌المثل قدیم را که دزدان وقتی می‌خواهند رئیس انتخاب کنند. امین‌ترین خودشان را انتخاب می‌کنند.
حالا بعضی در این کشور فکر می‌کنند هر چه ساز شل‌دینی بزنند، اقبال مردم به آنها بیشتر می‌شود(!) نه ملت ایران حتی ملت‌هایی که به دیانتی چندان پایبند نیستند هم به آدم‌هایی که به سمت زیر پا گذاشتن ارزش‌های اخلاقی حرکت می‌کنند کمتر توجه می‌کنند.
تمام تجربیاتی که بایستی میان غرب و آمریکا و اروپا و غیره بگذرد، گذشته است. بنده همیشه این ایام در جلسات دانشجویی نسل سوم و چهارم انقلاب این را برای آنها توضیح می‌دهم و به آنها می‌گویم شما خیلی خوش‌شانس هستید که تمام دعواها و مناقشات و تجربیاتی که باید بعد از جنگ جهانی اول و دوم و آنچه که میان آمریکا، روسیه و اتحادیه جماهیر شوروی سابق و غرب و شرق اتفاق بیفتد، همه پیش‌روی شما حاضر و آماده است.
شماها که می‌گویید بیایید با زبان دیپلماسی با آمریکا به جایی برسیم، آیا جواب این مطلب را نمی‌دانید که حتی یک کشور نمی‌تواند ادعا کند با زبان دیپلماسی با آمریکا به جایی رسیده ‌است؟ این متاسفانه وضعیتی است که در سیاست با آن مواجه هستیم.
ضرورت نقد اساسی جریانهای سیاسی توسط خودشان
اما عرض آخر بنده این است که جریانهای سیاسی ما نیاز به یک نقد اساسی و ذاتی دارند. برای اینکه دل این دوستان اصلاح‌طلب که دوست نداریم بدعاقبت و بدسرنوشت شوند، به دست بیاوریم باید حرف بزنیم که فرصت به خود برگشتن و خود خویشتن را پیدا کردن برای همه هست. لذا عمومی می‌گوییم، همه برگردند و دومرتبه یک بررسی اساسی صورت پذیرد. حالا بعضی که بررسی می‌کنند می‌بینند مشکلات مبنایی و اساسی ندارند و در مسائل جزیی‌تر اشکال دارند، بعضی‌ها هم نه، می‌آیند مشکلات مبنایی و اساسی خودشان را نگاه کرده و پیدا می‌کنند. هر طوری که بخواهیم تحلیل و بررسی کنیم کنیم چند مسئله در این آسیب‌شناسی خودش را نشان خواهد داد.
تعجب از ظلمی که در حق رهبری انقلاب صورت می‌گیرد!
در طول این 23 سال بعد از رحلت حضرت امام(ره) تا به امروز هیچ شخصی مثل خود آقا پیدا نمی‌کنیم که پای راه و اندیشه و خط امام و اسلام اهل بیت، عزت، استقلال و حریت نظام جمهوری اسلامی ایستاده باشد. اگر در بررسی میان افراد به شخصیتی اینچنینی برخورد کرده و مواجه شدیم ما نسبت به شخصیت آقا چگونه باید رفتار کنیم؟
آقایان بگویند چگونه باید رفتار کنیم؟ آیا انصاف است که برخی در هر جا و در هر نشست و برخاستی و در سایت‌ها و مجموعه‌‌ها حرف و نقدی دارند، یک طعنه ناروا و نادرستی هم نسبت به ایشان مطرح کنند؟! آن هم با آن وضعیتی که در 23 سال دوران رهبری آقا، جناب هاشمی 8 سال دولت داشته است و تقریباً هر کاری خواسته کرده است به غیر از آن مواردی که آقا دائم تذکر دادند و در آن ابلاغ برنامه دوم هشدار دادند که ما باید به سمت جهاد اکبر برویم و نکاتی را مطرح کردند. بیش از این که مانعی جلوی آقای هاشمی نبوده است.
آقای خاتمی آمد و غیر از آن جاهایی که انحراف مسلّم از مسیر اسلام اهل بیت بود که موانعی را ندیده است و هر گونه‌ای خواستند تصمیم‌گیری و برنامه‌ریزی کردند و جلو رفتند. مگر اینکه یک حرف بزنند و آن اینکه ما می‌خواستیم، نظام جمهوری اسلامی را تغییر ماهیت داده و یا آن را منحل کنیم، شما نگذاشتید!
جناب آقای احمدی‌نژاد هم که به طور کامل با یک آزاد راه چهار بانده مواجه بوده و هر طور که خواسته رفته است، آن وقت انصاف است که یک نفری با صبوری و علی رغم تمام فشارها و گرفتاری و خستگی‌ها، مقاومت کرده است، بعد شماها به جای اینکه مسئولیت کار‌های خویش را به عهده بگیرید و خودتان را آماده کنید و یکایک موارد را جواب بدهید و نسبت به آن مسئولانه حرف بزنید، همه را از سر خودتان باز کنید و شروع به طعنه زدن کنید و به نوعی دیگر سخن بگویید؟! چرا به خویشتن خویش رجوع نمی‌کنید؟
در بعضی از آیات سوره‌های جزء سی‌ام تعبیر این است که آدم از اعمال خودش فرار می‌کند. منتها ما امروز می‌بینیم که کسانی از عملکرد ده سال خودشان فرار می‌کنند؛ چرا نمی‌خواهند خودشان را نقد کنند؟ باید نقد و بررسی کنند، ببینند کجا از حضرت امام(ره) و اندیشه‌ها و راه ایشان فاصله گرفته‌اند و درست و صادقانه خودشان را ترمیم کنند.
ضروری‌ترین اصلاحات،اصلاح جریانات سیاسی است
هیچ اصلاحی در جامعه ما اتفاق نخواهد افتاد مگر اینکه جریان‌های سیاسی خودشان را اصلاح کنند. ضروری‌ترین اصلاحات لازم در جامعه ما، اصلاح جریانات سیاسی است و اولین جریانی که باید خودش را اصلاح کند، جریان اصلاحات است. چرا که ناجوانمردی در عرصه سیاست هنر نیست و کمال رذالت است. ما الان به این نقد احتیاج داریم. فرصتش هم پدید آمده‌ است. آنچه جریانات نابخردی کرده‌اند، آمده‌ا‌ند تقاصش را از جمهوری اسلامی بگیرند(!)
شماها در سال 84 در انتخابات که 8-9 نامزد انتخاباتی داشتید رای نیاوردید؛ آیا انتقام تفرق و تشتت خویش را از نظام جمهوری اسلامی باید بگیرید؟! حتی در سال 88 هم دوشاخه‌ای شدید که یکدیگر را مسخره می‌کردید، باز باید انتقام را از رهبری و نظام جمهوری اسلامی بگیرید؟! این چه رفتاری است؟
در انتخابات مجلس ششم کارگزارانی‌ها آمدند، چنان عکس شاهانه‌ای از آقای هاشمی رفسنجانی روی بروشورهای عجیب و غریب زدند و در جنوب تهران پخش کردند که دیگر اصلاً کسی آمادگی نداشت، به ایشان رای دهد و نهایتاً در انتهای لیست برنده‌ها آمد. آیا انتقام این را باید از نظام جمهوری اسلامی گرفت؟!
در انتخابات سال 84 رفتید دختر و پسر اسکیت‌سوار استخدام کردید تا از پل پارک وی به سمت پایین با پیشانی‌بند لاتین‌ هاشمی اسکیت‌بازی کنند. خوب نتیجه این شد که بخش زیادی از مردم از او روی برگرداندند. باید برگردند و خودشان را اصلاح کنند و مقداری منصف باشند.
یکایک شما که از خط امام فاصله گرفتید، اگر مستقیم و محکم راه امام را دنبال می‌کردید، همینطور مردم به صورت چند ده میلیونی پشت‌سر شما بودند. شما خود و مردم را سر درگم کردید و جامعه و فضای سیاسی آن را در هم ریختید.
هنر این نیست که یک رجل سیاسی ما خدای ناکرده مثل اردوغان برود کنار شیمون‌پرز بایستد و دو تا لیوان مشروب به دست گیرند و به هم بزنند تا قراردادی امضاء کنند(!) چرا که این سقوط است.
جریانات سیاسی باید خودشان را اصلاح کنند و اگر هم یک ذره انصاف عندالله داشته باشند و محاسبه خود را در نزد خدا داشته باشند، به میان مردم می‌آیند و با صدای بلند در افکار عمومی و فضای ملت موارد اشتباه خود را بازگو می‌کنند.
دائم آقای هاشمی در سخنرانی‌‌هایش پیغام می‌فرستد که بگویند اشتباه کردیم، ملت قبول می‌کند.
ای بزرگوار، به فرض قبول و همه آنهایی که اشتباه کرده‌اند باید بیایند بگویند اشتباه کردیم، ولی شما به جای دیگری اشاره دارید. اما ما می‌خواهیم ازاین اصل خوب پیروی کنیم. پس خود شما پیش قدم شوید، باور کنید اگر بگویید کجا اشتباه کرده‌اید، ملت قبول خواهد کرد. ولی این را هم دریابید که اگر نگویید اشتباه کردیم، ملت از شما نمی‌پذیرد.
حالا این قضایا شکل گرفت و مناقشاتی هم میان مجلس و دولت وجود دارد و این بحث که چرا اوضاع ارز به اینجا رسیده است و آقای رئیس‌جمهور باید معلوم کند، نقش وی در این تصمیم‌گیری چقدر بوده است. حالا مجموعه‌های مختلف و جریانات اصلاح‌طلب، فرصت را مغتنم شمرده‌اند، اما بنده این را عرض کنم آنچه را که آقا به عنوان اصولگرایی در اوایل دهه 80 مطرح کرد، آنقدر مجموعه آدم‌های فعال در عرصه فکری و فرهنگی و سیاسی‌اش هوشیار بوده‌اند که اجازه ندهند در این جریان اصولگرایی انحرافات سنگین پیش بیاید، اما دم بر نیاوردند. اینها خودشان خویش را نقد کردند و خودشان جلوی این انحرافات را گرفتند و اینجاست که معلوم می‌شود چقدر رفتار و کار آنهایی که می‌خواهند روی اصول بمانند سخت می‌شود.
یعنی هم مجبورند جلوی جریان انحرافی به عنوان معضلی که از دوره اصلاحات شروع شد را بگیرند. بعد امید بستند یک جریان اصیلی آغاز شود که این هم به بدنه انحراف برخورد کرد که باز هم باید بایستند و باید خودشان را هم بتوانند سرپا نگه دارند و ارزیابی کنند که کجا کار درست و کجا درست نیست و در آینده هم هوشیار باشند که نکند راه به انحراف برود.
لزوم پالایش جریانهای درون انقلاب از ناخالصی‌ها
بخشی از بدنه اهل فکر و سیاست و فرهنگ و هوشیار جامعه باید بایستند، چرا که این جزء وظیفه ایشان است. این البته برکتی بوده که جریان اصولگرایی داشته است. این جریان اجازه نداد علیرغم اینکه برای خیلی‌ها پیغام فرستادند و آن آدمی که در کناری نشسته و امکانات در اختیار دارد، سعی کرد خیلی‌ها را جذب کند، اما نتوانست چون در جریان اصولگرایی، آنهایی که اصولگرای واقعی بودند، هوشیار بودند.
درخواست بنده از دوستان انصارحزب‌الله و از نشریه یالثارات این است که پرچم پالایش جریانهای درونی را بلند کنید و این را از آنان بخواهید. در عین حال کلیت جریان اصولگرایی با افتخار در جامعه سربلند می‌کند و تفاوتهای اساسی را از خود نشان داده است.
جریان اصلاح‌طلب وقتی که در مجلس ششم نیروهایش به یک‌سری انحرافات مالی و غیره آلوده شدند، همین که موسم انتخابات شد کیسه تایید صلاحیت‌ها را یک کاسه کرد. خوب بخشی از آینها به لحاظ التزام به قواعد و موازین رسمی کشور رد صلاحیت شدند، اما تعدادی از ردصلاحیت‌های ایشان ربطی به این مسائل نداشت و مسئله شخصی و مالی و غیره بود. اما اینها ول‌کن نبودند و می‌گفتند یا باید کل را تایید صلاحیت کنید یا ما چنین و چنان می‌کنیم و شرّ درست می‌کنیم(!)
اما جریان اصولگرایی اصلا این کار را نکرد. یکی از افرادی که بسیار شناخته شده و برجسته بود برای مجلس نهم ردصلاحیت شد و اعلام شد که مسائل ایشان شخصی است و بلافاصله جریان اصولگرایی پذیرفت. همین‌طور موارد متعدد دیگری هم مطرح شد و پذیرفتند.حتی کسانی که برای انتخابات خبرگان که اعلام کرده بودند باید بیایید امتحان بدهید. بعضی‌ها که اجتهادشان هم کاملا مسلّم بود گفتند ما مناسب نمی‌‌دانیم بیاییم امتحان بدهیم.
در تایید صلاحیت ایشان هم مشکل ایجاد شد و گفتند چون امتحان ندادند صلاحیت ایشان قابل بررسی نیست و این را هم پذیرفتند و شرّ درست نکرده و عرصه سیاسی کشور را برهم نریختند و داد و فریاد برنیاوردند که آقا این چه جمهوری اسلامی است. الان وقت آن است که بعد از تمام تجربیات متراکم و ارزنده که با شجاعت رهبر معظم انقلاب اتفاق افتاده است، همه باید به خودشان برگردند و یک پالایش دیگری بکنند.
جناب آقای خاتمی! این کافی نیست که این طرف و آن طرف حرف بزنی، ما براندازی را قبول نداریم. نعوذبالله بفرمایید قبول داشته باشید! مگر بحث بر سر این است؟! بحث این است که به خودتان برگردید و ببینید چه تشکلی درست کردید و به دنبال چه بودید و چه مسیری را طی کردید و چرا به اینجا رسیدید و در‌آینده می‌خواهید چه کار کنید.
امیدواریم این توجه و تذکر اتفاق بیفتد. تقاضای من از تمام دوستان به خصوص از شما عزیزان این است در این فاصله تا خرداد سال آینده یک دور تحمل و صبر را به نوعی بالا ببرید و بگذارید در این نیم سالی که پیش‌رو داریم، هر حجتی که لازم است تمام شود. حجت به اینکه هرفضایی که شما می‌خواستید برایتان باز شد که برگردید و خودتان را اصلاح کنید و اگر نکردید لااقل نیمه سال آینده به ایشان گفته شود که فضا برایتان باز شد و این کار را نکردید.
نمی‌دانم دعا کنیم،‌نذر کنیم یا قربانی کنیم، تضرع کنیم که هر چه بیشتر از مجموعه این آدمهایی که به راه‌های خطا و نادرست رفتند در این مدت کوتاه باقی‌مانده متذکر شوند و برگردند و راه درستی را در پیش گیرند. مراد از فرصت باقی‌مانده این است همه چیز بیش از پیش آشکار می‌شود و خودش را نشان می‌دهد و صف‌ها خودشان را نشان می‌دهند، شما بیایید در صفی باشید که پای استقامت و دفاع ملت از حریت ایستاده باشید.
پرسش و پاسخ
* آیا حضور سید محمد خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری موثر است؟
در مورد حضور آقای خاتمی برای ریاست جمهوری این چیزی نیست که ما برای آن نسخه بپیچیم، چون الان فقط دارند بحث می‌کنند؛ولی اگر آقای خاتمی معلوم نکند چه راهی را می‌خواهد دنبال کند، بداند که ما وظیفه خویش را در سطح جامعه انجام داده و به مردم می گوییم و آگاهی بخشی می‌کنیم تا از مردم تودهنی سنگینی بخورند.
* نظر شما در مورد انتخابات آینده ریاست جمهوری چیست؟ در حالی که آقای احمدی‌نژاد کم‌آورده و نقطه ضعف بزرگی برای اصولگرایان و حزب‌اللهی‌ها درست کرده است.
اصولگرایان خیالشان راحت باشد اگر تمام آنها صد درصد کم بیاورند و از عرصه بیرون شوند، خداوند فرموده است: «سوف یاتی الله بقوم» خداوند نیروی خودش را می‌آورد.
بنابراین اصولگرای واقعی هیچ وقت کم نمی‌آورد. دعوا بر سر این نیست که از کسی حمایت کردی و به چه کسی رای دادی؟ تنها از یک خط و اصل و مبنا دفاع شده است و در آینده هم هرکسی مصداق این اصل باشد از او دوباره دفاع می‌شود و تضمینی هم وجود ندارد که نتیجتا آن آدم چه کار می‌کند. مرهون عملکرد خودش است و باید جوابگو باشد.




موضوع مطلب : سیاسی
سه شنبه 91 آبان 30 :: 12:54 عصر ::  نویسنده :

مکلف به انتخاب اصلح هستیم
تبعیت از هوای نفس جامعه را تهدید می‌کند
آیت‌الله مصباح‌یزدی با تاکید بر پرهیز از مدل غربی در کار تشکیلاتی گفت: ما در انتخابات مکلف به انتخاب اصلح هستیم و اگر دو نفر در زمینه‌‌های فکری و اخلاقی شبیه هم باشند باید فرد اصلح را انتخاب کرد
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار  به نقل از  مرکز خبر حوزه، آیت‌الله محمدتقی مصباح‌یزدی امروز در دیدار شورای مرکزی جمعیت رهپویان انقلاب اسلامی که در مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) قم برگزار شد، گفت: خدا را شکر می‌کنیم که معرفت، اسلام و اهل ‌بیت (ع) را به ما عنایت کرده و همچنین در این عصر منت بزرگی بر ما گذاشت که شخصی از تبار و خصال ائمه (ع) به ما داد که با رهنمودهای ایشان جامعه از پستی به عزت رسید.
وی مقام معظم رهبری را نسخه بدل حضرت امام (ره) برشمرد و با بیان اینکه گویا روح امام (ره) در ایشان تجلی کرده است افزود: در سایه پیروزی انقلاب اسلامی اشخاص، بزرگان و گروه‌هایی تربیت شده و شکل گرفتند که در مقایسه با سایر کشورها مانند نور و ظلمت هستند.
رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) بیان داشت: افراد و مسئولان کشور ما به هیچ وجه قابل مقایسه با مسئولان سایر کشورها نیستند، به عنوان مثال بعد از انقلاب اسلامی چند رئیس ‌جمهور در کشور ما بر سر کار آمدند که به برخی از آنها بیشترین اشکال را وارد می‌کنیم اما هرگز قابل مقایسه با رؤسای جمهور کشورهای دیگر نیستند که آلوده به مفاسد اخلاقی و مفاسد مالی هستند و منتظرند که دور آنها تمام شود و مورد محاکمه قرار بگیرند.
عضو خبرگان رهبری به اختلافات فردی و اجتماعی اشاره کرد و گفت: برخی از این اختلافات در روان‌شناسی نیز مطرح است که تضادی با هم ندارند چون تفاوت‌هایی در انسان‌ها وجود دارد که هر کدام برای مسئولیتی ساخته‌ شده‌‌اند.
آیت‌الله مصباح‌یزدی خاطر نشان کرد: به عنوان مثال نباید بگوییم چون این فرد در مدیریت جنگ موفق بوده در مسائل فرهنگی هم می‌تواند موفق باشد و نباید صرفاً کسی که در جایی پیشرفت داشته او را برای همه جا تعمیم دهیم.
رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) این نوع اختلافات را مایه برکت دانست و اظهار داشت: باید از این نوع اختلاف سلیقه‌ها قدردانی کرد چرا که اگر همه مردم یکنواخت فکر می‌کردند در یک بخش جامعه پیشرفت داشت و سایر ابعاد معطل باقی می‌ماند.
وی افزود: در این نوع اختلافات وظیفه ما این است که افراد را بهتر بشناسیم و آنها را به درد کاری که می‌خورند سوق دهیم.
عضو خبرگان رهبری اضافه کرد: کسی که در اثر عدم تحقیق، کوتاهی و اشتباه کرده‌ وظیفه ما این است که او را در مشورت تحقیق و آنچه مربوط به مبانی نظری دینی است کمک کنیم.
وی تصریح کرد: اما برخی از اختلافات در فهم و تشخیص نیست بلکه در تضاد و خواسته‌ها و گرایش‌های شخصی است که دلبستگی به مال و دنیا و قدرت مانع تصمیم‌‌گیری او می‌شود.
آیت‌الله مصباح یزدی با بیان اینکه انسان باید در اختلافات ارزش‌های اسلامی و ادب را محترم بشمارد و بی‌خودی افراد را طرد نکرده و نسبت به آنها سوءظن پیدا نکند اظهار کرد: نباید نسبت به اختلاف سلیقه‌ها هجومی برخورد کرد، آنچه مهم است اختلاف در گرایش‌های فردی است نه تفاوت‌های فردی، یعنی هوای نفس که غالباً خود را زیر پرده‌‌هایی پنهان می‌‌کند و به عنوان تشخیص شرعی و مذهبی ظاهر می‌شود و وقتی منافع شخصی‌اش به خطر می‌افتد می‌گوید این چه نوع اسلامی است.
عضو خبرگان رهبری با بیان اینکه انسان همیشه در خطر هوای نفس است بیان کرد: در اختلافات نباید نسبت به دیگران فرافکنی کنیم باید ابتدا خود را متهم کنیم که نکند هوای نفس موجب این گونه قضاوت ما شده است.
آیت‌الله مصباح یزدی تاکید کرد: در اختلاف سلیقه‌ها خودمان را تبرئه نکنیم باید اول خودمان را تخطئه کنیم و نسبت به کار دیگران که مربوط به زندگی شخصی‌اش است همه را حمل بر صحت کنیم.
وی تصریح کرد: اما جایی که این اختلاف ضررش به جامعه و کل مسلمین است نباید حمل بر صحت شود که در این صورت خودکشی است.
عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم غیبت کردن از کسانی که موجب می‌شوند جامعه به خطر بیفتد را از موارد وجوب غیبت دانست و اظهار کرد: باید خیلی هوشیار بود و در شناخت افراد دقت کرد، نمی‌توان به ظاهر افراد اعتماد کرد که چون محاسن بلند، انگشتر و تسبیح در دست دارد پس آدم خوبی است.
آیت‌الله مصباح یزدی با بیان اینکه ما مکلف به انتخاب اصلح هستیم و اگر دو نفر در زمینه‌‌های فکری و اخلاقی شبیه هم باشند باید فرد اصلح را انتخاب کرد ادامه داد: نباید به کسی رأی داد که فردا معلوم شود اصلح نبوده است؛ البته توقع اینکه منصبی به کسی داده شود و انتظار داشته باشیم هیچ اشکالی نداشته باشد این توقع بی‌جایی است اما می‌توان توقع داشت تا جایی که ممکن است از ویژگی‌های‌ شخصی، اخلاقی و دینی اطلاع پیدا کرد.
وی ادامه داد: باید ببینیم این فردی که می‌خواهیم انتخاب کنیم، ولایت فقیه را چه می‌داند؟ آن را می‌خواهد که مردم را گول بزند و یا از آن دفاع می‌کند چون وظیفه شرعی است و مشروعیت کارش با ولایت فقیه است که از او اطاعت می‌کند و کسی که بر سر کار می‌آید باید این ملاک‌ها را در او شناخت.
آیت‌الله مصباح ‌یزدی با بیان اینکه اگر به کسی رأی بدهیم که چون قول داده کار ما را درست ‌کند این خیانت به اسلام و تبعیت از هوای نفس است، اظهار کرد: باید به کسی رأی داد که برای مصالح اسلام کار می‌کند و مهمترین خطری که امروز جامعه اسلامی را تهدید می‌کند همین تبعیت از هوای نفس است.
رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) توسل به اهل‌ بیت (ع) را راه‌حل مشکلات برشمرد و گفت: خداوند راهی پیش روی ما گذاشته که با هوای نفس مبارزه کنیم و آن توسل به اهل‌بیت (ع) است.
وی با بیان اینکه اگر به خود و تحقیقات خود متکی باشیم در خیلی جاها به زمین می‌‌خوریم افزود: پیروزی انقلاب اسلامی به خاطر توسل به سیدالشهدا(ع) بود.
آیت‌الله مصباح یزدی در بخش دیگری از سخنان خود کار تشکیلاتی و حزبی را مورد توجه قرار داد و گفت: در اکثر مسائل زندگی افراط و تفریط وجود دارد از جمله در کار تشکیلاتی است.
وی به ضرورت کار تشکیلاتی تاکید و با بیان اینکه نباید از مدل الگوی غربی در کار تشکیلاتی استفاده کرد افزود: این ایده که انسان‌ها با یکدیگر هم‌افزایی داشته باشند اصل اسلامی است و بیشترین دستور اسلام بر مشارکت و تعاون است.
عضو خبرگان رهبری با بیان اینکه 90 درصد امر به معروف اگر اجتماعی و همگرایی نباشد نتیجه نمی‌دهد ادامه داد: در عرصه‌های سیاسی واژه خاصی به نام حزب شکل گرفته است که در علوم سیاسی مختصاتی داد و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی افراط و تفریط‌هایی صورت گرفت و بهترین حزب، حزب جمهوری اسلامی بود که تشکیل شد و شهید بهشتی سردمدار بودند اما به جایی رسید که امام (ره) فرمود تعطیلش کنید.
آیت‌الله مصباح یزدی با بیان اینکه حزب و تشکیلات باید با اخلاص شکل بگیرد و شهید بهشتی حزب را معبد می‌دانست گفت: شهید بهشتی وقتی وارد حزب می‌شود آن را عبادت می‌داند و کسانی که صددرصد با ایشان مخالف بودند را به حزب برای همفکری دعوت می‌کرد.
رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) تصریح کرد: آنهایی که از تشکیل حزب می‌ترسند از سوء رفتار و استفاده‌هایی که از آن شده هراس دارند.
وی به ضرورت وحدت و همفکری در کار تشکیلاتی تاکید کرد و ادامه داد: اگر تشکل‌ها بر یک محور دور هم جمع شوند بدون شک از بهترین تشکل‌‌ها خواهند بود اما اگر بر اساس پول، قدرت باشد و بخواهند دیکتاتوری کنند در اسلام چنین چیزی نداریم.
آیت‌الله مصباح‌یزدی با بیان اینکه «ان حزب‌الله هم الغالبون» خاطر نشان کرد: در تشکیل حزب نباید از مدل الگوی غربی استفاده شود، همین دو حزب جمهوری و دموکرات در اثر سوء استفاده حزب بازانش، آمریکا را به چه روزی انداخته‌اند که در اثر مشکلات اقتصادی و سیاسی در حال از بین رفتن است.




موضوع مطلب : سیاسی
سه شنبه 91 آبان 30 :: 12:53 عصر ::  نویسنده :

خط شکنی مافیا در سینما
اختلاس‌فرهنگی در حال‌وهوای سوءمدیریت
کارشناسان فرهنگی همگی متفق‌القول هستند که مدیریت عرصه سینما در شرایط نابسامانی قرار دارد، مدیران و متولیان سینمایی متاسفانه درک درستی از شرایط بحرانی فرهنگ ندارند و صدالبته خودشان با این کارنامه نه‌چندان درخشان به این نابسامانی دامن زده‌اند.
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار  به نقل از وطن امروز: نابسامانی‌های در حوزه سینما روز به روز در حال افزایش است. سوءمدیریت ریل‌گذاران و کسانی که داعیه مدیریت سینما را دارند به بی‌قانونی و قانون‌تراشی خلاصه نمی‌شود.
اگر متن و فرامتن سینما به چنین نابسامانی آنارشیستی دچار شده تنها دلیلش مدعیان ریل‌گذاری هستند که تصمیم دارند قطار سینمای ایران را به دره سقوط رهنمون کنند! این سوء‌مدیریت به دلیل اینکه یک نگاه صنفی انحصارطلبانه را در خود مستتر دارد گریبان حوزه‌های مختلفی در مسیر تولید، پشتیانی و پخش آثار سینمایی را گرفته و همه چیز با توجه به بلوک‌سازی در عرصه صنفی، همچون گذشته جنبه مافیایی به خود گرفته است.
آنچه در این متن مورد اشاره است سوءمدیریتی است که در حوزه شبکه نمایش خانگی تبدیل به بحران بسیار بزرگ شده. بهتر است کمی شفاف‌تر به این موضوع بپردازیم؛ کشور ما در میان 189 کشور مستقل جهان جزو 50 کشور دارای صنعت سینما شمرده می‌شود و ادعای داشتن صنعت سینما را می‌توان با تولید 70 تا 80 اثر سینمایی در طول یک سال توجیه کرد.
با این حساب ایران در میان 10 کشور مستقل تولیدکننده فیلم قرار می‌گیرد. با ‌اینکه در فهرست 10تایی تولید سینمایی قرار داریم اما متاسفانه در کشور ما که مدعی داشتن صنعت سینماست، مخاطبان سینمای ایران از 6 درصد تجاوز نمی‌کنند. قهر مردم با سینما، دلایل فرهنگی گسترده‌ای دارد. مخاطبانی که در سالن‌های سینما حضور پیدا می‌کنند، بسیار اندک هستند و اغلب کاربران سینمای ایران مطالبات سینمایی خود را از طریق شبکه نمایش خانگی تامین می‌کنند.
با توجه به تغییر تکنولوژی (از آنالوگ به دیجیتال)، ظرفیت‌های شبکه نمایش خانگی با ورود CD و DVD و تاسیس موسسات مختلف خصوصی، عرضه آثار سینمایی در شبکه نمایش خانگی، تولید و تکثیر آثار مختلف سینمایی در این مجاری رونقی خاص داشت. با در نظر گرفتن این مهم، مهم‌ترین حوزه عرضه محصولات سینمایی در شبکه نمایش خانگی است اما دوستان در چارت سازمان سینمایی به این مهم توجه نداشته و ندارند و همچنان دغدغه تولید فیلم‌های میلیاردی دارند یعنی جریان «فیلم‌های نفتی» همچنان یک آسیب مدیریتی مهم به شمار می‌رود.
فیلم‌های نفتی عمدتا به آثاری اطلاق می‌شود که در 3 سال گذشته با پول نفت مردم ساخته شده و به دلیل اینکه این بودجه‌ها صرفا به افراد خاصی تعلق می‌گیرد و بازگشت مالی در سالن و بازگشت معنوی در طول یک دوره زمانی خاص ندارند، بیت‌المال تلف می‌شود.
از طرفی مدیران حوزه سینمایی هنوز چارت هدفداری برای اداره سینما در سازمان به اصطلاح سینمایی ندارند. در دولت فرهنگی نهم مدیران سینمایی پی به این مهم برده بودند که سینمای ایران درآمد استانداردی از طریق گیشه ندارد و برای بالندگی سینما و بخش خصوصی تولید، با در نظر گرفتن میزان مخاطبان سینما استقلال و پویایی شبکه نمایش را رقم زدند.
نحوه آثار سینمایی در شبکه نمایش قالب مطلوبی داشت به صورتی که شبکه قاچاق به صورت محو فعالیت می‌کرد و عمده آثار پالایش شده خارجی سبب شده بود تولیدات سینمای ایران با استقبال گسترده مخاطب مواجه شود تا اینکه سوءمدیریتی در قالب چارت سازمان سینمایی گریبان دولت دهم را گرفت. تغییر جایگاه نظارت بر روند فعالیت شبکه نمایش خانگی و تقلیل یک اداره مستقل به یک میز اداری برای نظارت بر شبکه نمایش خانگی زمینه نابودی 15 موسسه خصوصی توزیع و پخش را فراهم آورد و به عبارت دیگر شبکه نمایش خانگی نابود شد.
سونامی توزیع سریال
پیش از این سونامی در حوزه شبکه نمایش خانگی یک تصمیم‌گیری کلان مدیریتی به این حوزه صدمه فراوانی وارد کرد. عرضه سریال‌های ایرانی در شبکه نمایش خانگی بزرگ‌ترین خسران در شبکه نمایش خانگی را رقم زد.
دوستان در نحوه اداره این حوزه در ابتدا فکر می‌کردند با توجه به اینکه سریال «فرار از زندان» با فروش خوبی روبه‌رو شده قطعا سریال ایرانی هم در این شبکه با استقبال گسترده مخاطب مواجه خواهد شد، در صورتی که دوبله و پخش سریال «فرار از زندان» توجیه اقتصادی دارد و قطعا با اقبال مخاطب همراه خواهد شد و از تولید و تکثیر این سریال در شبکه قاچاق خواهد کاست اما سریال بومی در هر کشوری خاص شبکه‌های تلویزیونی است و تولید آن در شبکه نمایش توجیه اقتصادی نخواهد داشت، همانطور که سبب ارتقای این رسانه فراگیر شد بالعکس توزیع سریال‌های ایرانی بدان آسیب فراوانی وارد کرده است.
سریال «قهوه تلخ» و آسیب‌های دامنه‌دار
مدیران کنونی این مهم را درک نمی‌کنند که«سریال» در دیگر کشورها به مجموعه دنباله‌دار گفته می‌شود که در مدیوم «تلویزیون» تولید و پخش می‌شود. در واقع به محصولی می‌توان سریال گفت که معنای عام واژه رایج است که در همه جای دنیا مرسوم است، یعنی تعریف و تولید سریال در مدیوم سیما معنا پیدا می‌کند. این اتفاق در کشور ما تنها ممکن است رخ دهد که سریالی بدون پخش تلویزیونی از طریق مدیوم شبکه نمایش خانگی عرضه شود.
در حال حاضر تنها کشوری هستیم که سریال‌های تلویزیونی را در شبکه نمایش توزیع می‌کنیم و به بحران عرضه و تقاضا در این حوزه دامن می‌زنیم تا فروش محصولات سینمایی همواره با یک آسیب جدی همراه باشد.
آسیب‌های «قهوه تلخ» به عنوان نخستین سریال توزیع شده در شبکه نمایش خانگی را از چند جنبه می‌توان برشمرد. بزرگ‌ترین صدمه قهوه تلخ که به شبکه نمایش خانگی وارد آورد افزایش قیمت لوح‌های فشرده بود. در این مورد باید مصداقی‌تر به آسیب‌های توزیع «قهوه تلخ» اشاره کرد یعنی فیلم‌های با درجه کیفی مختلف که قیمتشان چیزی حدود 1500 الی 1800 تومان بود، متاسفانه در اثر رقابت با قیمت هر لوح این سریال تغییر قیمت دادند و این سریال خارج از قوانین متعارف شبکه نمایش خانگی با قیمت 2500 تومان عرضه شد.
همین خط‌شکنی مدیران در اجازه دادن به عوامل توزیع و پخش «قهوه تلخ» شائبه‌های فراوانی به همراه داشت. سعید رجبی‌فروتن، مدیرکل سمعی- بصری در معاونت سینمایی سابق به هیچ‌وجه حاضر نشد در این باب پاسخگو باشد. در حوزه شبکه نمایش چنین خط‌شکنی فراقانونی اتفاق می‌افتد و در مقابل سینمای ایران متضرر می‌شود و از سوی دیگر یک گروه مافیایی اجازه پیدا می‌کنند خط‌شکنی و قانون‌گریزی کنند و بهای کالای خود را بیشتر از قیمت مرسوم و معمول ارائه کنند، موضوع یادشده پرسشی است که با ابهامات فراوانی در کارنامه معاونت سابق و ریاست سازمان فعلی همچنان قابل بررسی است.
البته از مسؤولان سینمایی هیچگاه نباید توقع پاسخ داشت. شمقدری و مدیران میانی معاونت سابق و ریاست فعلی همواره به جای آنکه در جزئیات پاسخگو باشند به کلیاتی می‌پردازند که هیچ ربطی به وضعیت آنارشیستی فعلی که خود مسبب آن بودند، ندارد.
در مقابل رسانه‌های منتقد گردانندگان سازمان سینمایی به این امر توجهی نداشته‌اند. بگذریم که از صدقه سر سوءمدیریتی، اهالی رسانه‌ آنچنان انتظار دیدن آخرین تولید مهران مدیری را می‌کشیدند که یادشان رفت از آقای مدیری سوال کنند شما که دائم در ابتدای هر قسمت توزیع شده مردم را منع از قانون‌شکنی می‌کردید که اثر شما را کپی نکنند خودتان چرا قانون‌شکنی کردید و قیمت مرسوم در شبکه نمایش خانگی را افزایش دادید تا جایی که دیگر شرکت‌های خصوصی شبکه نمایش خانگی مجبور به افزایش قیمت شدند تا باقی بمانند و البته که باقی نماندند.
اما از مدیران ارشاد هم باید پرسید چرا اجازه دادند «قهوه تلخ» عرف‌شکنی غیرقانونی کند و با بالارفتن عمومی قیمت‌ها دیگر محصولات سینمای ایران که در شبکه نمایش خانگی توزیع می‌شدند با عدم استقبال مخاطب مواجه شوند.
اما دومین آسیب محتوایی «قهوه تلخ» به فصل دوم سریال بازمی‌گردد که با شلختگی در پرداخت محتوا و فرم نیمه‌کاره رها ماند و برادران آقاگلیان به عنوان تهیه‌کننده مجموعه متواری شدند. سرنوشت محتوم این سریال با پرداخت جوایزی که وعده داده بود گره خورد و مخاطب این سریال بالاخره متوجه نشد سرنوشت فصل دوم به کجا خواهد انجامید.
این حرکت در عقیم گذاشتن سریال، اختلاسی فرهنگی از سوی سازندگان سریال «قهوه تلخ» به شمار می‌رود. همین سنت توسط تهیه‌کنندگان سریال «قلب یخی» دنبال شد. باید از وزارت ارشاد سوال کرد چگونه می‌شود فصل دوم سریال «قلب یخی» به اتمام نرسیده فصل سوم در حال و هوای دیگری و با بازیگرانی دیگر ساخته می‌شود و حالا مهران مدیری به عنوان خالق «قهوه تلخ» بنا به هر دلیلی این سریال را به اتمام نرسانده سراغ ساخت سریال دیگری برای شبکه نمایش خانگی می‌رود. سریال «قهوه تلخ» در اثر سوءمدیریت در «ارشاد» مخاطبان شبکه نمایش را به سخره گرفت. برهان نگارنده به شیوه پخش سریال بازمی‌گردد.
قسمت 24 سریال توزیع می‌شود و قسمت 25 دو‌ ماه بعد و قسمت 27 به صورت قاچاق یک سال بعد. تولید برادران آقاگلیان عاملی برای نابهنجاری بزرگ در شبکه نمایش خانگی می‌شود و مخاطبی که انتظار «قهوه تلخ» را می‌کشد قطعا از دیگر محصولات سریالی در شبکه نمایش خانگی استقبال نخواهد نکرد. هیچ‌کدام از عوامل سازنده این سریال هم پاسخگوی مخاطبانی که تقریبا برای 34 قسمت تولیدی 85 هزار تومان هزینه کرده بودند، جوابی نداشتند.
«قهوه تلخ» با نحوه توزیع، پخش، عقیم ماندن محتوا و خالی گذاشتن در واقع برای دیگر تولید‌کنندگان بستر خوبی فراهم کرد. تعجب نگارنده از این است که مسؤولی که بر کرسی وزارت فرهنگ جلوس کرده است از تهیه‌کننده «قلب یخی» نمی‌خواهد فصل دوم سریالش را تمام کند و بعد به سراغ فصل سوم برود! یعنی مدیران ارشاد هم در به سخره گرفتن شعور و جیب مخاطبان به صورت توامان متهم هستند.
مدیرکل سمعی- بصری معاونت سابق باید نسبت به این موضوعات پاسخگو باشد. آیا در اساسنامه شبکه نمایش خانگی تعریفی برای عرضه محصولات سریالی به صورت ناقص قبل از بازبینی کامل وجود دارد؟ اگر چنین قانونی هست چرا سریال‌هایی که به صورت هفتگی تولید می‌شوند در شبکه نمایش توزیع می‌شوند؟ هر کدام از این سریال‌ها ممکن است به سرنوشت محتوم «قهوه تلخ» و «قلب یخی» مبتلا شوند و نیمه‌کاره بمانند و شاید به سرنوشت نه‌چندان مطلوب سریال «ساخت ایران» که در آخرین لوحی که از این سریال توزیع شد تنها 5 دقیقه پایانی سریال را به مخاطب عرضه می‌کرد! طبیعی است برای توزیع سریال‌های ایرانی باید سازوکار و قوانین وضع شده‌ای وجود داشته باشد.
اگر قرار است همچنان سریال‌ها توزیع شوند تا بخش خصوصی نتواند محصولات سینمای ایران را به شکلی مطلوب ارائه کند، حداقل این سریال‌ها سرانجامی در تولید داشته باشند و اثر تولید شده وقتی در شبکه نمایش عرضه شود که قبل از پخش به صورت کامل ساخته شده باشد




موضوع مطلب : فرهنگی

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار  ،موسی قربانی در خبرآنلاین نوشت: نفی مطلق مردم کوفه و نادیده گرفتن خوبیها و رشادتهای آنان ظلم است و بدتر از آن ، اینکه برخی از افراد خائن ، به کوفیان تشبیه میشوند که مردم کوفه هم از آنان برائت می جویند و باید این مسائل را مورد توجه قرار داد.
آنچه در اذهان مردم از کوفیان وجود دارد یک نگرش بسیار منفی است که کل مردم کوفه را شامل میشود و هرجا فردی را به خیانت و بی وفائی متهم میکنند او را به مردم کوفه تشبیه میکنند و شعار ""ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند ""شهرت جهانی پیدا کرده است.
آنچه باعث این ذهنیت منفی شده دو حادثه ای است که در مورد نحوه برخورد کوفیان با امام علی (ع) و فرزندش امام حسین (ع) اتفاق افتاده است اما آنچه در ذهن مردم است بخشی از واقعیت است و تمام واقعیت چیز دیگری است که در این یاد داشت به آن می پردازم .
1- برخورد کوفیان با مولا علی (ع)
وقتی مردم با امام علی (ع) بیعت کردند امام مرکز خلافت را از مدینه به کوفه منتقل کردند با این که مدینه از عصر رسول ا...(ص) تا زمان خلافت امام علی(ع) مرکز حکومت اسلامی بود، اما آن حضرت پس از آن که پیمان شکنان را در بصره و در جنگ جمل شکست دادند به مدینه بازنگشتند و کوفه را مرکز خلافت خود قرار دادند. این امر نشان می دهد که امیرالمومنین(ع) کوفه را بر مدینه ترجیح دادند و تا پایان عمر هم ایشان به مدینه بازنگشتند و این نشان دهنده علاقه حضرت به این مردم بوده است که از نامه حضرت به مردم کوفه و تعابیر آن نیز بخوبی استفاده میشود امام پس از نقض بیعت ناکثین وبرای استمداد از کوفیان در جنگ جمل به آنان نوشتند:
از بنده خدا، على امیر مؤمنان، به مردم کوفه، که در میان انصار پایه‏اى ارزشمند، و در عرب مقامى والا دارند، پس از ستایش پروردگار همانا شما را از کار عثمان چنان آگاهى دهم که شنیدن آن چونان دیدن باشد، مردم بر عثمان عیب گرفتند، و من تنها کسى از مهاجران بودم که او را به جلب رضایت مردم واداشته، و کمتر به سرزنش او زبان گشودم. امّا طلحه و زبیر، آسان‏ترین کارشان آن بود که بر او یورش برند، و او را برنجانند، و ناتوانش سازند. عایشه نیز ناگهان بر او خشم گرفت، عدّه‏اى به تنگ آمده او را کشتند، آنگاه مردم بدون اکراه و اجبار، با من بیعت کردند. دیگر حوادث آشوب به جوش آمد و فتنه‏ها بر پایه‏هاى خود ایستاد. پس به سوى فرمانده خود بشتابید، و در جهاد با دشمن بر یکدیگر پیشى گیرید، به خواست خداى عزیز و بزرگ.
امام (علیه السلام) قبل از جنگ جمل هنگامى که مردم کوفه به یارى آن حضرت آمدند و در ذى قار به وى پیوستند، در خطبه اى از آنان تمجید کرد و فرمود: «اى اهل کوفه! شما از کریم ترین و میانه روترین مسلمانان هستید و روش شما عادلانه ترین روشها و سهم شما در اسلام از بهترین سهم هاست و از بخشنده ترین نژاد عرب مى باشید. شما در دوستى پیامبر(صلى الله علیه وآله) و اهل بیت او از همه عرب محکم تر هستید و من بعد از خدا به شما اطمینان و اعتماد کرده ام که به سوى شما آمده ام.
حضرت پس از جنگ جمل نیز با شادى از مردم کوفه که دشمن را مغلوب ساخته بودند ستایش کرده، مى فرمایند: «جزاکم الله عن اهل بیت نبیکم أحسن ما یجزى العاملین بطاعته و الشاکرین لنعمته فقد سمعتم و اطعتم و دعیتم فأجبتم» خداوند از جانب خاندان پیامبر(صلى الله علیه وآله) بهترین پاداش را به شما مردم کوفه بدهد که دعوت مرا اجابت کردید و فرمان مرا پذیرفتید.
با توجه به مطالب فوق بخوبی روشن میشود که گرچه کسانی در کوفه بودند که خون به دل امام کردند اما اکثریت مردم این شهر حامی حضرت بودند و تا آخر ایستادند و اکثریت همین کوفیان بودند که با اهل جمل و خوارج و صفین جنگیدند و آنان را مغلوب ساختند و اگر در جنگ جمل 200 تا 700 نفر از مدینه و جاهای دیگر با حضرت به بصره آمدند و امام را یاری دادند در این جنگ و در جنگ صفین اکثریت یاران علی (ع) کوفیان بودند بنابر این نمیشود خیانت تعدادی از اهالی کوفه به علی (ع) را بهانه سرزنش کل مردم کوفه قرار داد و کوفه هم مثل هر جای دیگری خوب و بد دارد.
2- برخورد کوفیان با امام حسین (ع)
گاهی تصور میشود که علت اصلی و تامه شهادت امام (ع) و یارانش دعوت مردم کوفه بوده است در حالی که چنین نیست وقبل از آنکه کوفیان از امام دعوت کنند امام از مدینه خارج شد که در وصیت آن حضرت هنگام خروج از مدینه به برادرش محمد حنفیه آمده است:
من برای تفریج ، تفرًج ،استکبار ،فساد و ظلم خارج نمیشوم بلکه برای اصلاح امتً جدم خارج میشوم و تصمیم دارم امر به معروف ونهی از منکر کنم و سیره جدم رسول الله (ص) و پدرم علی (ع) را احیاء کنم.
ابن عباس هم امام را از خروج بر حذر داشت و به امام(علیه السلام) چنین گفت : «به من خبر رسیده که تصمیم دارید به سوى عراق بروید. آنان اهل حیله و مکراند و تو را به جنگ فرا مى خوانند و ...».
عبدالله عمر نیز خطاب به امام مى گوید: «من تو را به صبر و آنچه مردم پذیرفته اند دعوت مى کنم ـ یعنى حکومت یزید ـ ».
امام در پاسخ به عبدالله عمر مى فرماید: «وظیفه شما آن است که مرا یارى کنید و بدانید سوگند به کسى که جدم محمد(صلى الله علیه وآله) را برانگیخت اگر پدرت عمر بن خطاب زمان مرا درک مى کرد به یارى من برمى خاست چنانکه به یارى جدم برخاست و در بیعت با آنان عجله مکن تا عاقبت امور روشن شود».
. امام حسین(علیه السلام) به همه کسانى که به پندار خود امام را نصیحت کردند که از مدینه خارج نشوند اعتنا نفرمود زیرا که مى دانستند بیشتر آنان از زبان معاویه، یزید و طرفداران آنان این القاءات را گرفته اند و برخی افراد خودی نیز تحت تاثیر آن قرار میگیرند و توصیه خیرخواهانه می نمایند.
وصیت امام وپاسخ ایشان به پسر عمر بخوبی حکایت از خروج و قیام امام دارد که فعلا مقصد آن مکه است و مقصد نهائی آن معلوم نیست گرچه نمیتوان دعوت مردم کوفه را در تعیین مقصد نهائی منکر شد .
نکته جالب اینجاست که در عصر امام حسین(ع) فقط کوفیان با آن حضرت اعلام همکاری کردند و وقتی خبر بیعت نکردن ایشان با یزید به گوش مسلمانان جهان اسلام رسید، از هیچ کدام از بلاد اسلامی خبری نشد ولی مردم کوفه هزاران نامه به آن حضرت نوشتند و گفتند که ما هم مثل شما به وضع موجود اعتراض داریم و از شما برای حضور در شهر خود دعوت می کنیم و در راه شما جان فشانی می کنیم تا این حکومت غاصب برافتد و حکومت حق جای آن بنشیند.
همه اینها نشانه آن است که امام چشم امید به مردم و شیعیان کوفه دوخته بود و اگر در برخى از خطبه هاى امام على(علیه السلام) و دخترش زینب و بازماندگان شهداى کربلا مردم کوفه مورد سرزنش و ملامت قرار گرفته اند، نظیر اهل الغدر و... بدون تردید مقصود آنان تمام مردم نبوده است چون به خوبى مى دانستند که در بین آنان اصحاب خاص و برگزیدگان شیعه وجود دارند و خود ائمه به اطاعت و اخلاص آنان ایمان داشتند چنان که در میدان عمل نیز ثابت کردند.
در میان مردم کوفه افرادى مانند هانى، عابس بن شبیب، حبیب بن مظاهر، عبدالله عفیف، ازدى و قیس بن مسهر صیداوى و دهها تن دیگر بودند که حاضر بودند بارها جان خود را در راه اعتلاى کلمه توحید زیر سایه پرچم امامت بدهند. و تحلیل گران مسایل کربلا کمتر به این نکته توجه کرده اند مگر قیس نبود که جاسوسان عبیدالله او را دستگیر کردند در حالى که نامه اى از امام حسین براى مردم کوفه در اختیار داشت، براى این که به دست آنان نیفتد آن را بلعید و پس از دستگیرى عبیدالله به او گفت: تو کى هستى؟گفت: من مردى از شیعیان امیرمؤمنان على بن ابیطالب(علیه السلام) هستم.
- چرا نامه را از بین بردى؟
ـ براى اینکه از درون آن آگاه نشوى.
-نامه از جانب چه کسى بود و براى چه کسى؟
ـ از حسین (علیه السلام) به جماعتى از مردم کوفه که نام آنان را نمى دانم.
ابن زیاد ناراحت شد و گفت: از من جدا نخواهى شد تا نام آنان را ببرى و بر منبر بالا روى و حسین بن على و پدرش و برادرش را دشنام دهى و گرنه تو را قطعه قطعه مى کنم.
آنگاه قیس با دلى قوى و محکم روى منبر رفت، پس از سپاس و ثناى خداوند به تمجید امام حسین پرداخت و گفت: دروغگو; پس دروغگو عبیدالله زیاد است او را و پدرش را لعن کنید.
همچنین امام حسین(علیه السلام) درباره مردم کوفه دعاى خیر فرمود: «فسألت الله أن یحسن لنا الصنیع و أن یثیبکم على ذلک اعظم الاجر» از خدا خواستم که براى ما خیر و موفقیت ـ قرار داده ـ و به شما بزرگترین پاداش را بدهد که زحمت کشیده اید تا خلافت اسلامى را به جایگاه اصلى آن بازگردانید.
پس در میان مردم کوفه افراد زیادی بودند که خلوص بالائی داشتند و نمیتوان مقاومت آنان در برابر دشمنان علی (ع) را نادیده گرفت و حمایت مردم کوفه از اهل بیت (ع) انکار ناپذیر است و عمل عده ای از کوفیان را به پای همه مردم کوفه نوشت.
3- کوفه در نظر بزرگان
امیرالمومنین(ع) وقتی می خواستند به این شهر هجرت کنند، از این شهر با عنوان قبة الاسلام و جمجمة العرب یاد کردند که این تعابیر جایگاه برجسته شهر کوفه را نشان می دهد.
ابونصر تمار از سلمان روایت کرده که گفت: «کوفه گنبد ( قبه ) اسلام است. زمانى بیاید که مؤمنى نماند مگر آنکه در کوفه باشد و یا قلبش هواى کوفه کند».
نویسنده کتاب "کوفه و نقش آن در قرون نخستین اسلامی"با بیان این که جمعی از بهترین یاران پیامبر(ص) و امیرالمومنین(ع) به شهرهایی از جمله کوفه مهاجرت کرده بودند، افزود: شهر کوفه در زمان خلیفه دوم تاسیس شد و این شهر در کنار بصره و فسطاط در مصر به مقری برای اصحاب رسول ا...(ص) و امیرالمومنین(ع) تبدیل شده بود زیرا در این زمان خلیفه دوم اصحاب را تشویق می کرد که به این شهرها مهاجرت کنند. در نتیجه بیشتر اصحاب با سابقه رسول ا...(ص) که به امیرالمومنین (ع) بسیار علاقه مند بودند و خدمات و شجاعت ها و فداکاری های آن حضرت را شاهد بودند، به این شهرها مهاجرت کردند؛ به لحاظ کمی و کیفی بیشترین مهاجرت ها به سوی کوفه بود و افرادی مثل حذیفة الیمان ، عمار یاسر، غرظة بن کعب انصاری ، هاشم مرقال مقیم کوفه شدند.
در جنگ صفین سپاه کوفه 2500 صحابه را با خود به همراه داشت که بیش از 100 نفر از این افراد کسانی بودند که در جنگ بدر نیز حضور داشتند که این نشان دهنده اقامت گسترده صحابه برجسته پیامبر اسلام(ص) در شهر کوفه است. در مقابل معاویه هم که تلاش کرده بود در صفین صحابه را همراه خود داشته باشد موفق شده بود فقط 5 صحابه را با خود همراه کند.
بزرگترین مرکز اجتماع مسلمانان و افرادی که امیرالمومنین(ع) را امام اول شیعیان می دانستند مثل عمار یاسر، خذیفة الیمان، خذیفة بن ثابت ذوشهادتین، که جزو اصحاب برجسته رسول ا...(ص) محسوب می شدند و قائل به برتری حضرت علی(ع) بر همه اصحاب بودند نیز ساکن شهر کوفه شده بودند. لذا مردم کوفه نسبت به مردم مدینه و دیگر نقاط عالم اسلام شناخت بیشتری از حضرت علی(ع) داشتند.
علاوه بر آن زبده ترین و برجسته ترین رزم آوران عرب مسلمان، ساکن شهر کوفه بودند. فاتحان ایران و بقیه جنگ های بزرگ صدراسلام در کوفه مقیم بودند. سرشناس ترین قبایل یمنی و قبایلی از دیگر نقاط عالم اسلام ساکن شهر کوفه شده بودند؛ به ویژه عرب های یمن که در سال دهم هجرت در اواخر حیات با برکت رسول ا...(ص) توسط امیرالمومنین(ع) مسلمان شده بودند لذا خود را مدیون حضرت علی(ع) می دانستند و رجالی از آن ها نیز به کوفه مهاجرت کرده و در این شهر ساکن شده بودند و به خوبی حضرت را می شناختند مالک اشتر نخعی و حارث همدانی از جمله این افراد بودند.
4- نتیجه بحث
در این که کوفیان در برابر امام حسین(ع) عملکرد بسیار ننگینی داشتند و جنایت بزرگ کربلا را مرتکب شدند، شکی نیست اما این بدین معنا نیست که شیعیان کوفه جنایت کربلا را مرتکب شدند. دشمنان شیعه با شیطنت به دنبال آن هستند که القا کنند تمام مردم کوفه شیعه بودند و این شیعیان، امام علی(ع) را دعوت کردند و پذیرای آن حضرت شدند اما در ادامه ایشان را یاری نکردند و به حضرت خیانت کردند واز درون این شیعیان گروه خوارج ایجاد شد.همچنین شیعیان امام حسین (ع) را دعوت کردند و نه تنها ایشان را یاری نکردند بلکه ایشان را به شهادت رساندند و بعد برای شهادت او عزاداری می کنند. وهمین شیعیان امام مجتبی(ع) را یاری نکردند و سبب صلح و کناره گیری ایشان از خلافت شدند.
این تهمت ها را از گذشته تا به حال به شیعه نسبت می دهند که اتهامات بسیار ناروا و بی مبنایی است و باید در برابر آن هوشیار بود.
ابن ابی الحدید شارح نهج البلاغه می گوید که بیشتر مردم شام، مدینه و مصر دشمن امیرالمومنین (ع) بودند و ادامه می دهد که فقط شهر کوفه بود که نیمی از مردم آن به حضرت علی(ع) ارادت داشتند اگرچه نیمی دیگر با ایشان مخالف بودند.پس فقط نیمی از کوفیان بودند که به حضرت علی(ع) ارادت داشتند.ولی افراد انگشت شماری در کوفه حضور داشتند که امیرالمومنین (ع) را امام نخستین خود می دانستند. دیگران چنین اعتقادی نداشتند، مدعی چنین اعتقادی هم نبودند.عموم افرادی که در کربلا با امام حسین(ع) جنگیدند نیز از عامه بودند و شیعه نبودند وقتی امام حسین(ع) در کربلا از نیروهای دشمن پرسیدند چرا کمر به قتل من بسته اید، گفتند بغضا لابیک؛ به دلیل بغض و کینه ای که نسبت به پدر تو داریم.
از سویی در میان اصحاب امام حسین(ع) هم غیر از خاندان خود امام و بنی هاشم و 4 نفری که از شهر بصره آمده بودند، بقیه یاران امام حسین(ع) که در کربلا به شهادت رسیدند اهل کوفه بودند. بنابراین اگر ما آن چهره زشت را از کوفه می بینیم، از این سو هم باید بدانیم که اغلب شهدای کربلا اهل کوفه بودند.
سران و بزرگان شیعیان در کوفه مثل مختار و میثم تمار در این زمان در زندان بودند.درست است که همه شیعیان کوفه خود را به امام حسین(ع) نرساندند اما آن هایی که به امام حسین(ع) اعتقاد داشتند امام خود را یاری کردند.
عده ای که درجه ایمان ضعیف تری داشتند و دچار اشتباه شدند آن ها از تهدیدهای ابن زیاد ترسیدند و وقتی شنیدند که راه های کوفه بسته شده است از این رو فکر کردند که دیگر تکلیفی ندارند و به امام حسین(ع) نپیوستند اما این افراد با ابن زیاد هم همکاری نکردند. سلیمان بن صرد خزاعی ، رفاعه بن شدادبجلی ، مصیب بن فرازی جزو این افراد بودند که بعدها گروه توابین را تشکیل دادند و در صدد جبران کوتاهی های خود برآمدند.پس این شیعیان هم با توجیه این که راه های کوفه بسته است پس تکلیفی ندارند، در این زمینه کوتاهی کردند. البته بعدها هم پشیمان و متوجه شدند که کارشان فقط توجیه بوده است. زیرا در همان شرایط افرادی مثل حبیب بن مظاهری و عبدا...وهب گریختند و خود را به کربلا رساندند .
بنا بر این نتیجه میگیریم که نفی مطلق مردم کوفه و نادیده گرفتن خوبیها و رشادتهای آنان ظلم است و بدتر از آن ، اینکه برخی از افراد خائن ، به کوفیان تشبیه میشوند که مردم کوفه هم از آنان برائت می جویند و باید این مسائل را مورد توجه قرار داد.




موضوع مطلب : دین و فرهنگ،مردم کوفه
1   2   3   4   5   >>   >   
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 2867
  • بازدید دیروز: 4206
  • کل بازدیدها: 10122021
پیوندها
لوگو
در اینجا می توانید خبرهای داغ سیاسی فراجناحی را بخوانید...علیرضااحسانی نیا
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 2867
  • بازدید دیروز: 4206
  • کل بازدیدها: 10122021